، سال هفتم، شماره دوم، پیاپی 26، تابستان 1389، صفحات 99-124

    مجالس و انجمن‌های علمی و فرهنگی دوران آل‌بویه / مریم شاکری / سید‌احمدرضا خضری

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    مریم شاکری / كارشناس ارشد تاريخ تمدن ملل اسلامي از دانشگاه آزاد اسلامی شهرری / shakeri_50@yahoo.com
    سیداحمدرضا خضری / دانشیار دانشگاه تهران
    چکیده: 
    یکی از ویژگی های دوره آل بویه برپایی مجالس و نشست های علمی و فرهنگی در آن دوره است. بغداد مرکز خلافت اسلامی که مرکز تبادل آراء و تعاملات فرهنگی و فرقه ای بود، در این دوره، فرصت ظهور و بروز اندیشه های مختلف را فراهم آورد. هر روز مجالس و انجمن های مختلف علمی در بغداد تشکیل می شد و صاحبان اندیشه های گوناگون با استفاده از فرصت های برابر و حمایت از جانب حکومت، افکار و اندیشه های علمی و مذهبی خود را بیان کرده و به شبهه ها و ایراد های مخالفان خود پاسخ می دادند. این مقاله در پی آنست که پس از معرفی اجمالی برخی از مجالس و محافل علمی دروه مورد بحث، اهداف، چگونگی تشکیل، موضوعات مورد بحث و شرکت کنندگان در آن مجالس را واکاوی نماید، و نقش دولت آل بویه را در تولید و ترویج علم ارائه کند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Scientific and Cultural Societies and Circles under Buwayhids
    Abstract: 
    One of the features of Buwayhid period was the plentitude of circles and holding scientific and cultural meetings. Baqdad, the capital of Islamic caliphate and a center for cultural and sectarian discussions and interactions, gained an opportunity for emergence of various thoughts. Different scientific societies and meetings were always held in Baqdad, in which individuals with various thoughts, enjoying an equal opportunity and support from the government, would state their scientific and religious ideas, answering the opponents' questions and objections. The present article is seeking to briefly introduce some of the scientific circles and meetings in the abovementioned period to investigate their goals, the way of formation and the subjects discussed in those meetings as well as the participants therein
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    تشكيل مجالس و انجمن‌هاي علمي ‌و ادبي در دوره‌هاي مختلف اسلامي ‌و در مكان¬هاي مختلف، كم و بيش رواج داشته است و فراز و فرود آن به ميزان آزادي در جامعه و نيز به روحيه علم دوستي و دانش‌پروري خليفگان و اميران بستگي داشته است. البته اين جريان، مولود تمدن و فرهنگ اسلامي ‌نبوده است. در واقع، برپايي اين گونه مجالس در پي رسم و عادت ديرينه عرب دوره جاهلي انجام مي¬گرفته است. عرب-ها غالباً محفل¬هاي ادبي داشتند كه در آن محافل، مشاعره و سخنوري مي¬كردند و در شب‌نشيني‌هاي خود و درباره مسائل اجتماعي و ادبي صحبت مي¬كردند. همچنين در بازارها و به مناسبت¬هاي مختلف نيز مجالس موسمي ‌برگزار مي‌شد. يكي از آنها، بازار عكاظ بود. هر كس كه در پي تحصيل شهرت بود يا مي‌خواست با كسي مباهات كند و مفاخر خود را بگويد، به آن محل مي‌شتافت.
    به هر حال، اقوام عرب پيش از اسلام، با اهداف متفاوتي مجالس مناظره برپا مي‌كردند.  برپايي اين مجالس و محافل علمي‌ در طول دوره¬هاي اسلامي‌ همچنان ادامه داشت، البته با اين تفاوت كه موضوعات مورد بحث به مرور تغيير يافت. بيشتر موضوعات مورد بحث در دوره‌هاي نخست، بر سر قرائت¬هاي مختلف قرآن و تفسير و نيز در روش‌هاي فني استنباط احكام اسلامي‌ و فقهي بود. و در دوره‌هاي بعدي رويکرد مجالس و محافل علمي به‌سوي مباحث علمي و عقلي گرايش يافت و از سدة سوم موضوعات ادبي نيز جاي خود را در اين محافل و مجالس باز کرد. رويكرد به رأي و عقل‌گرايي، برپايي مجالس و محافل علمي ‌در اين دوره¬ها بيشتر شدو حتي در دوره متوكل و جانشينان وي (دوره سر كوب عقل‌گرايي) نيز متوقف نشد. اين روند همچنان ادامه يافت تا نوبت به دولت آل‌بويه رسيد. ويژگي‌هاي خاص مجالس و انجمن¬هاي علمي ‌و به‌طور كلي حوزه¬هاي فكري، دوره آل‌بويه را از ديگر دوره¬ها متمايز مي¬سازد. 
    حاكميت روح تسامح و تساهل‌ مذهبي، فراواني مجالس و انجمن¬هاي علمي ‌در اين دوره و نيز استفاده گسترده از استدلاهاي عقلي در فهم مباني ديني، مهم‌ترين ويژگي‌هاي مجالس اين دوره بود.در اين دوره، روش استدلال عقلي، جايگاه ويژه‌اي داشت و به رغم مخالفت¬هاي اصحاب حديث، تقريباً در كليه مباني فقهي و اعتقادي راه يافت.  با اين اوصاف به بررسي مجالس و انجمن‌هاي علمي ‌و فرهنگي دوران آل‌بويه مي‌پردازيم. 
    الف) تعريف مجلس
    مجلس در لغت به محل نشستن و اجتماع افراد جهت شور، مذاكره، مشاوره و مكالمه گويند.  و مراد از مجلس در اصطلاح، انجمن و جلسه درس و محفل يا محل برگزاري جلسه در تالار يا كلاس درس مي‌باشد.. معمولاً علوم ديني چون حديث، فقه و تفسير قرآن را در مسجد تدريس مي‌كردند. منازل خلفا، اميران، وزيران و دانشمندان، كتابخانه‌ها و دارالعلم‌ها و حتي كتابفروشي‌ها نيز از جمله مراكزي بودند كه مجالس و حلقه‌هاي بحث و مناظره در آن تشكيل مي‌شد و گروه‌هاي همتاي و هم‌طراز در آن مكان‌ها به مجادله علمي ‌مي‌نشستند. 
    ب) مكان‌هاي تشكيل مجالس
    1. مساجد
    مساجد از ابتدا جايگاه اساسي براي آموزش‌هاي اسلامي ‌بود. پيامبر در مسجد مي‌نشست و مسلمانان براي آموختن آموزه‌هاي اسلامي‌، گرد او حلقه مي‌زدند. اين كردار در ميان مسلمانان سنت گرديد به‌گونه‌اي كه پس از آن حضرت نيز حلقه‌هاي درس در مساجد برپا مي‌شد. معلمان قرآن و قاريان، راويان حديث و مفسران، نحويان و لغويان هر كدام در مسجد ستوني داشتند كه بر آن تكيه مي‌زدند و طالبان علم گرد آنها جمع شدند.  سده‌ها گذشت و موقعيت مساجد به‌عنوان يكي از مهم‌ترين مراكز تعليم و تربيت حفظ شد.  و اساتيدي كه در مسجد، به ويژه مساجد جامع تدريس مي‌كردند، اعتبار و اهميت بالايي داشتند، به‌گونه‌اي كه خطيب بغدادي در دوره مورد بحث، هنگامي كه در سفر حج، از آب زمزم مي‌نوشيد سه چيز از خداوند طلب كرد، كه يكي از آن سه، اين بود كه تدريس در مسجد جامع بغداد به او واگذار شود.  بنابر برخي از گزارش‌ها خواندن شعر و آموزش آن و نيز دانش عروض نيز گاهي در مساجد انجام مي‌گرفت.  تاريخ بغداد نيز از چند شاعر نام مي‌برد كه در سده‌هاي پنجم در جامع منصور در بغداد و در روزهاي جمعه به تدريس ديوان شعر خود مي‌پرداختند. 
    2. كاخ‌ها
    خلفا به‌ويژه از دوره عباسي به بعد و بر اثر هم‌نشيني با دانشمندان و عالمان و نيز اميران به تقليد از ايشان و يا به واسطه روحيه علم دوستي و تساهل‌گري كوشش مي‌كردند كاخ‌هايشان كانون درخشش فرهنگ و آگاهي و پايگاه ديدار دانشمندان و اديبان باشد.  نخستين و شناخته‌شده‌ترين گونه از مجالس رسمي ‌و منتسب به دربار به دستور خليفگان عباسي در بغداد انجام مي‌شد. از يحيي ‌بن اكثم گزارش شده است هنگامي‌كه مأمون به بغداد انتقال يافت، از او خواست دانشمندان فقه و ديگر رشته‌ها را براي يك نشست، گرد آورد تا با آنان درباره حديث و فقه و ديگر رشته‌ها گفت‌وگو كند. خليفه در پايان مجلس آرزويش را مبني بر برپايي هميشگي اين نشست‌ها به ابن‌اكثم ابراز داشت. اين نشست‌ها پس از آن، شكل مناظره گرفت و به‌طور مستمر ادامه يافت. 
    معتضد بالله نيز بر مساحت كاخ شماسيه خود در بغداد افزود و يادآور شد كه مي‌خواهد در آنجا خانه‌ها ، اتاق‌ها و غرفه‌هايي بسازد تا سرآمدان هنر و صنعت و پيشوايان مكتب‌هاي علوم نظري و علمي ‌در آن جاي گيرند و در پي آن با برخورداري از زندگي و دستمزدي نيكو، راه‌ براي آموزش هنرجويان و دانش‌آموزان و استادكاران هموار شود. 
    3. منازل وزيران و اميران
    اميران و وزيران آل‌بويه چون بسياري ديگر از اميران دولت‌هاي متقارن آن، فرهنگ و دانش را زينت محافل خود كرده بودند.عضدالدوله به شيوه دوران عظمت و جلال خلفاي عباسيان، مجالس شبانگاهي داشت كه حاضران، صرف نظر از جام شراب و موسيقي و شعر خواني، به مباحث علمي ‌نيز مي‌پرداختند. سلطان در قصر، در اتاقي مجاور محل سكونت خويش، جايي را براي علما و فضلا و ساير افرادي كه خصوصيت ويژه‌اي داشتند، در نظر گرفته بود تا فارغ از ازدحام و مزاحمت و گرفتاري‌هاي روزمره در كمال آرامش با متخصصان رشته‌هاي مختلف به فحص و بحث بپردازد. معمولاً وي جلسات فضلا و دانشمندان را بر مجالس اشراف و امرا ترجيح مي‌داد.   ابومحمد مهلبي وزير معزالدوله نيز مجالس شبانه بسياري داشته كه ابو حيان توحيدي برخي از گفت‌و‌گوهاي آن را ثبت كرده است. 
    ابن سعدان وزير نيز به رغم فضايي آكنده از توطئه و دسيسه كه رقيبان در دربار عليه او ايجاد كرده بودند، به تشكيل مجالس عالمانه با دانشوران و دانشمندان همت مي‌نمود. ‌بنابر گزارش ابوحيان توحيدي در الامتاع، ابن‌سعدان مردي زاهد و پارسا بود، در عين حال علايق فلسفي نيز داشت و با فلاسفه همدل بود و همين گرايش، او را به برقراري مجالس علمي ترغيب مي‌کرد. وي به برپايي اين انجمن‌ها فخر مي‌فروخت و دانشمندان و يارانِ فرزانه مجالس صاحب ‌بن عباد و ابن‌عميد و مهلبي و ديگر وزيران نامدار را در مقايسه با مجلس خود به چيزي نمي‌گرفت. 
    4. منازل دانشمندان
    برخي از بزرگان و دانشمندان نيز منازل خود را براي تدريس يا مناظره با ارباب مذاهب اختصاص داده بودند. منزل شيخ مفيد از جمله اين مكان‌ها بود كه مناظره‌هاي شيخ در آن انجام مي‌گرفت.  گاه نيز مناظره‌هاي شيخ در منازل ديگر بزرگان كه محل اجتماع علماي مذاهب بود، انجام مي‌گرفت. وي در كتاب الفصول المختاره كه تقرير مباحث مجالس اوست، به بسياري از اين مكان‌ها اشاره كرده است. 
    در كتا‌ب‌هاي تاريخي، از مجلس ابوسليمان سجستاني به‌عنوان يكي از مجالس معروف زنان آل‌بويه شده است. ابوسليمان ـ محمد ‌بن طاهر ‌بن بهرام ـ يك چشم داشت و به بيماري خوره(جذام) مبتلا بود. بيماري وي انگيزه خانه‌نشيني و بريدن او از مردم را برايش فراهم كرد و او براي تدريس در منزل خود مي‌نشست و دانش‌پژوهان و بزرگان به منزل وي رفت و آمد كرده و به فراگيري علم مي‌پرداختند. 
    منزل شريف رضي و شريف مرتضي نيز محل آمد و شد دانش‌پژوهان و عالمان برگزيده بود. منازل اين دو عالم به كتابخانه و ديگر تجهيزات و لوازم علمي، مجهز بود كه در بخش دارالعلم‌ها به معرفي آنها خواهيم پرداخت.
    5. دكان‌ها و محل‌هاي كسب و فن
    دكان‌هاي وراقان  پايگاهي براي علما و ادبا بود كه در آن گرد مي‌آمدند و بحث و مناظره مي‌‌كردند و اين حاكي از آن است كه نوعاً خود وراق‌ها نيز در شمار علما و ادبا بودند. دكان ابن‌سمح در باب الطّاق، محل تجمع دانشوران مسيحي بود. او خود از شاگردان ابن‌عدي بود كه در مجلس ابن‌سعدان نيز شركت مي‌كرد. 
    ابن نديم، نويسنده كتاب الفهرست نيز از وراقان‌ بنام قرن چهارم و از بزرگ‌ترين كتاب‌شناسان آن عصر بود. وي به يحيي ‌بن عدي نزديك بود و با اعضاي مجلس او (ابن‌سوار و عيسي ‌بن علي و ابوسليمان سجستاني) مراوده داشت. او در دارالروم (محله‌اي در جانب شرقي بغداد) ساكن بود كه مسيحيان نيز در گوشه و كنار آن مي‌زيستند. دكان صحافي او مانند اماكن ديگري كه ابوحيان توحيدي مي‌ستايد، ميعادگاه مناسب دانشوران بود.  تشكيل مجالس بحث، منحصر به صحافي‌ها نبود و به ديگر مراكز خريد و فروش نيز راه يافته بود. در يك مغازه سفال و كوزه‌فروشي، جوانان ادب‌دوست، گرد مي‌آمدند و ابوالعتاهيه شعرهاي خود را براي آنان مي‌خواند، آنگاه آنان سفال شكسته برمي‌داشتند و شعرهاي ابوالعتاهيه را روي آن مي‌نوشتند. 
    ابوبكر صَبَعي (م341 ق/957م) خود رنگرزي مي‌كرد و در مغازه‌اش رنگ مي‌فروخت. او از فقيهان برجسته شافعي بود كه بسيار حديث شنيده بود و مغازه او انجمن دانشمندان، حديث‌خوانان و حديث‌دانان بود. ابوعبدالله ‌بن يعقوب نيز در آستانه درِ مغازه‌اش مي‌نشست، براي مردم حديث مي‌خواند. 
    6. كتابخانه‌ها و دارالعلم‌ها
    يكي ديگر از مراكز تشكيل مجالس علمي ‌در آن دوره، كتابخانه‌ها و دارالعلم‌ها بود. دركتابخانه‌ها و دارالعلم‌ها علاوه بر جمع‌آوري كتاب‌ها، به آموزش و تربيت شاگردان در موضوعات خاص نيز مي‌پرداختند. طالبان علم از نقاط دور دست براي كسب دانش به اين مراكز روي مي‌آوردند و علاوه بر استفاده از مخزن كتاب، از حضور اساتيد نيز سود مي‌جستند. مقدسي از كتابخانه بزرگ بصره نام مي‌برد و اينكه دانشجويان براي بهره‌برداري از اين كتابخانه مي‌آمدند و در آنجا از درس استادي كه هميشه كلام مذهب معتزلي را مي‌آموخت، بهره مي‌بردند.  دارالعلم‌هاي ويژه شيعيان نيز در اين دوره در بغداد و ديگر شهرها تأسيس يافته بود كه از آن ميان مي‌توان به دارالعلم‌هاي صاحب ‌بن عباد، شاپور ‌بن اردشير، سيد رضي و سيد مرتضي اشاره كرد. در دوره آل‌بويه كه تشكيل مجالس مناظره علمي، كلامي ‌و ادبي در مكان‌هاي مختلف رونق يافته بود، كتابخانه‌ها و دارالعلم‌ها نيز شاهد برگزاري بسياري از اين مناظره‌ها بود.
    درمقامات حريري درباره كتابخانه ابن‌سُوار بن خّمار در بصره از زبان حارث بصري چنين آمده است: هنگاميكه به زادگاهم بازگشتم از كتابخانه‌اي‌ ديدن كرده كه انجمن دوستداران ادب و ديدارگاه بوميان و بيگانگان بود، در آنجا مردي آمد با ريش انبوه و ژنده پوش كه كس بدو اعتنايي نكرد، ولي همين‌كه زبان به سخن گشود، همگان شيفته دانش او شدند و گرد او جمع آمدند و از سخنانش به شگفت در آمدند. 
    سيدمرتضي نيز ـ همان‌گونه كه گذشت ـ منزل خود را به كتابخانه مجهز كرد. از آثار بر جاي مانده تاريخي و ادبي و كلامي برمي‌آيد كه مجلس درس و بحث سيد مرتضي كه در دارالعلم او برگزار مي‌شد، پايگاه و محور انديشه زمانه و مركز بحث‌هاي ادبي و فقهي و كلامي بود،. چنان‌كه ابوالعلاء مَعَرّي هنگام اقامتش در بغداد، همواره در اين جلسات شركت كرده و ميان او و سيد مرتضي بحث‌هاي جالبي در مي‌گرفت. 
    شريف رضي (م406 ق / 1017م) نيز در بغداد ‌بنيادي آموزشي ساخت كه آنرا دارالعلم مي‌خواندند. اين مركز نيز بزودي به ميعادگاه مردان علم و ادب مبدل شد. ابوالعلاء معري در اين مكان با بسياري از فضلاي زمان محاوره داشته و در كتاب‌هاي مختلفش به اين مذاكرات اشاره كرده است. 
    7. كليساها
    دراين دوره، گاهي مناظره‌ با بزرگان اديان ديگر رخ مي‌داد و چنين به نظر مي‌رسد كه جدل‌هاي كلامي‌ميان مسيحيان و يهوديان از يكسو و مسلمانان از سوي ديگر مؤدبانه و خويشتن‌دارانه و عاري از لحن تند بوده است. توحيدي در اخلاق الوزيرين نمونه‌هايي از اين مناظره‌ها را آورده است. 
    ‌بنابراين، مناظره‌ها گاه خارج از محل‌هاي مربوط به مسلمانان ـ به‌طور ارادي يا اتفاقي ـ بوده است، از جمله مسعودي مي‌گويد كه با فيلسوف اهل جدلي ‌به‌نام ابو زكريا ـ دنحا ـ در بغداد و در كليساي خضراي تكريت در سال 313 ق/ 935‌م مناظره كرده است. 
    8. انجمن‌هاي مخفي اخوان الصفا
    به رغم سياست‌هاي مسامحه‌آميز دولت آل‌بويه و برخورداري مجالس و انجمن‌هاي دانشمندان از آزادي و اظهار عقيده، در اين دوره نيز انجمن‌ها و مجالسي سري توسط برخي علما و دانشمندان برپا مي‌شد كه گويا اغلب متعلق به جمعيتي سري به نام اخوان‌الصفا بود. اخوان‌الصفا مسلماناني بودند كه از دين، عموماً و از اسلام خصوصاً، برداشت خاصي داشتند.  آنان با مركز خلافت در بغداد مخالفت ورزيده و مي‌خواستند نظام سياسي حاكم بر عالم اسلام را واژگون كنند.  به نظر مي‌رسد مخفي‌بودن فعاليت‌هاي ايشان ناشي از فشار حكومت آل‌بويه نبود، چرا كه بسياري از كارگزاران و خدمت‌گزاران آل‌بويه خود از اعضاي انجمن بوده يا در جلسات ايشان شركت مي‌جستند، بلكه بيشتر به اين سبب بود كه اين انجمن ـ همان‌طور كه گفته شد ـ براي خلافت و حكومت نقشه‌هاي جهاني داشتند، از اين‌رو، ناچار هويت اشخاص خويش را براي حفظ امنيت و تداوم فعاليت خود مخفي مي‌كردند. به رغم اين اوصاف آنان مورد تعقيب حاكمان آل‌بويه نبودند و حتي حكام آل‌بويه، علاقمند به شنيدن ديدگاه‌هاي اخوان‌الصفا نيز بودند و مباحث مجالس ايشان را پيگيري مي‌كردند. 
    ج) اهداف تشكيل مجالس
    همان‌گونه كه گذشت، هدف اصلي از تشكيل جلسات، به‌ويژه جلسات دائمي ‌مربوط به منازل دانشمندان، آموزش و آموختن بود. اما مجالسي كه به‌ويژه در مكان‌هاي ديگر چون كاخ‌ها و منازل وزيران بر پا مي‌شد، اغلب اهداف جانبي ديگري مي‌توانست همراه داشته باشد، از جمله استهزا و به دشواري افكندن حريف، خود نمايي و فخر فروشي، به دام انداختن رقيب و نيز بيرون كردن رقيب از ميدان كه اغلب نيز اهداف آنان تأمين شده و موجب شادماني برپا كننده مجلس و شركت كنندگان در آن مي‌گرديد كه شواهدي از هر يك در پي خواهد آمد. 
    1. آموزش و آموختن
    آموزش و آموختن مهم‌ترين انگيزه مباحثه‌ها ومناظره‌هاي مجالس بود. معمولاً‌ اين نوع مجالس به اين صورت بود كه شاگرد از استاد خويش يا گروه همتايان در موضوعي كه خود آگاهي نداشت، مؤدبانه پرسش مي‌كرد و در انتظار پاسخ مي‌نشست. 
    از آثار بر جاي مانده از اين مجالس كتاب الهوامل و الشوامل است كه تأليف آن مربوط به ايامي‌ است كه ابوحيان در ري و دربار ابن‌عميد به سر مي‌برد. كتاب، مشتمل بر پرسش‌ها (الهوامل) و پاسخ‌هايي (الشوامل) است كه ميان ابوحيان و ابوعلي مسكويه، فيلسوف و مورخ مشهور و كتابدار ابن‌عميد مبادله شده است.  پرسش‌هاي ابوحيان جنبه استهزا و به دشواري افكندن حريف ندارد، بلكه در واقع براي آموختن است. براي نمونه، پرسش 168 آن را چنين است:
    ابوحيان: چرا آب دريا شور است؟ مسكويه به علت تابش نور خورشيد است و طبيعت آب آن است كه بر اثر حرارت تبخير مي‌شود و املاح آن باقي مي‌ماند. و اگر اين فرايند، تداوم يابد، به مرور آب به شدت شور مي‌شود. پس از پاسخ مسكويه ابوحيان پرسش ديگري آغاز مي‌كند. 
    نمونه ديگر در دوره مورد بحث، مجلسِ اُنس اِبن‌سعدان با ابوحيان توحيدي است. ابن‌سعدان شب‌ها با ابوحيان در ابواب مختلف ادب و لغت و فلسفه و الهيات و اخلاق كه خود در آن دانش‌ها اطلاعات بسيار داشت و اين معنا از پرسش‌هاي او از ابو حيان آشكار است، به گفت‌وگو مي‌پرداخت. ابوحيان شرح اين گفت‌وگو را در كتاب مشهور الامتاع و المؤانسه كه آن‌را به چهل شب تقسيم كرده، گرد آورده است. اين مباحثات اين‌گونه بود كه وزير مسئله اي مطرح مي‌كرد و ابوحيان به درخواست وزير به صراحت و با خاطري آسوده، پاسخ داد و ضمن پاسخ، پرسش‌هاي ديگر پيش مي‌آمد و به همين روش در مباحث مختلف، گفت‌وگو مي‌شد. 
    2. ارزيابي مرتبه علمي
    گاهي نيز مناظره بين استاد و دانشجو يا حتي هم‌طرازان به منظور سنجيدن مرتبه علمي‌ و يا دادن گواهي تدريس و يا اجازه ورود به جلسه درس اساتيد بالاتر انجام مي‌گرفت. به همين منظور اگر علماي شهري، شهرت علمي يكي از علماي شهر ديگر را مي‌شنيدند، چند تن را از ميان شهر خود انتخاب مي‌كردند تا به آن شهر روند و با عالم مورد نظر، مباحثه و مناظره كنند. يكي از اين موارد، داستان علماي شيراز و ابوسهل صُعْلوكي نيشابوري (م‌369ق)است كه چون شهرت صعلوكي در فقه، تفسير، نحو، كلام، ادب و علوم ديگر بالا گرفت و به شيراز رسيد، علماي اين شهر چند نفر را از ميان خود بر گزيده و براي مناظره با صعلوكي به نيشابور فرستادند. صعلوكي به استقبال ايشان رفت. علماي شيراز در زمينه‌هاي مختلف با صعلوكي بحث كردند و او بر همه ايشان غلبه يافت. 
    3. استهزا و به دشواري‌افكندن حريف
    برخي از جلسات به منظور استهزاي حريف يا به دشواري افكندن وي نزد حاضران انجام مي‌گرفت و اين منظور كه چه بسا از جانب ميزبان و صاحب مجلس در نظر گرفته شده بود، گاه با موفقيت انجام مي‌شد و زمينه خرسندي وي را فراهم مي‌آورد و باعث بالا رفتن مقام حريف پيروز نزد صاحب مجلس نيز مي‌شد. جالب آن است كه اغلب حاضران و تماشاچيان جلسه نيز از نتيجه جلسه، شادماني مي‌كردند. 
    ابوحيان توحيدي در الامتاع، مناظره ابوبشر مَتّي (منطقيِ برجسته آن عصر) با ابوسعيد سيرافي (نحوي و فقيه برجسته بغداد) را در وقايع شب هشتم نقل مي‌كند. اين مناظره در حضور ابن‌فرات وزير(در م326/ 939ق) جريان داشته و نويسنده خود، آنرا شنيده و ثبت كرده است. ابوبشر در اين جلسه به سبب تعصب به زبان يوناني و دانش اندكي كه از زبان عربي دارد، بارها سرزنش مي‌شود و در پاسخ مي‌گويد كه نحو مربوط به لغات وكلمات است، در حالي‌كه منطق به مفاهيم مي‌پردازد و مفاهيم در ترجمه، محفوظ مي‌مانند. اما سيرافي كوتاه نمي‌آيد و يك سلسله سؤال‌هاي نحوي از متّي مي‌‌پرسد كه او نمي‌تواند پاسخ دهد. بدين‌سان، سيرافي در برابر حريفي كه بي اطلاعي‌اش از ظرايف يك زبان بغرنج، در آغاز بحث مسلم انگاشته شده بود، به پيروزي سطحي نايل مي‌شود. هر چه متّي در پاسخ‌گويي به اين اختراعات زباني بيشتر درمي‌ماند، سيرافي احساس رضايت بيشتري مي‌كند. متّي به حريفش مي‌گويد كه اگر او هم به همين شيوه در زمينه منطق سؤال پيچ شود از عهده پاسخ‌گويي برنمي‌آيد و همانند او درمي‌ماند، ولي سيرافي باز هم كوتاه نمي‌آيد و با شادماني به استهزاي متّي ادامه مي‌دهد.
    يادآور مي‌شود كه نه فقط وزير، بلكه ساير شنوندگان هم از پيروزي نحوي بر منطقي، احساس شادماني مي‌كنند. همچنين نه تنها مَتّاي نسطوري، بلكه كِنْدي (فيلسوف مسلمان) هم‌ كه به مَتّي ياري مي‌رساند، سرانجام در سيل تمسخري كه بحث به پايان مي‌رسد، غرق مي‌شوند. 
    اين تمسخر و استهزا، گاه از هر دو جانب مناظره‌كننده انجام مي‌شد، چنان‌كه شيخ مفيد در مجالس خود آورده است:
    روزي در مجلسي حاضر شدم، پس در آن كلامي ‌از پستي و رذيلت ‌بني‌تيم ‌بن مره جاري شد. در اين باب، شيخي از شيعه برسبيل استهزا اشعاري مي‌خواند كه دلالت بر آن كند. چون آن شيخ اشعار خود را خواند، ابوالعباس ‌بن هبة‌الله منجم با او به معارضه و منازعه پرداخت و با تمسخر ادامه داد: يا شيخ چه چيز تو را به اشعار عرب دانا كرده است؟. 
    3. خودنمايي و فخرفروشي
    گاه خودنمايي و فخرفروشي انگيزه تشكيل مجالس بود. تشكيل مجالس ادبي توسط وزيران در تالارهاي ادبي يا حتي نشست‌هاي علمي‌ در مجلس ايشان، اغلب با انگيزه فخرفروشي وزير و خودنمايي اديب يا دانشمند همراه بود. ابن‌سعدان هنگامي‌كه به وزارت نشست، دانشمندان بزرگي چون ابوعلي عيسي ‌بن زرعه (فيلسوف و منطقي)، ابوالخير خمار (پزشك)، ابوعلي ‌بن سَمح (منطقي)، ابوعلي مسكويه (مورخ)، يحيي‌ بن عدي (فيلسوف و منطقي)، ابوالوفاي بوزجاني (رياضي‌دان)  و گروه ديگر را گرد خود فراهم آورد و با آنها مجالس‌ متعددي برپا مي‌كرد، و به بحث و مناظره مي‌پرداخت  و خود به برپايي اين انجمن‌ها فخر مي‌فروخت.  طبيعي است عالمان و دانشمندان نيز به سبب شركت در مجالس فوق، فخر مي‌فروختند، به‌ويژه اگر در جريان مباحثه‌، پيروز ميدان بودند كه باعث تقرب ايشان به وزير يا امير نيز مي‌شد.
    داستان رفتن باقلاني از بصره به شيراز و ورود او به مجلس عضدالدوله و مناظره با بزرگان و رؤساي معتزله در حضور او در ترتيب‌المدارك از قول خود با قلاني ذكر شده است. اين گرچه، نقل مناظره‌هاي يك جانبه است، اما مسلم است در اين مذاكره، باقلانيِ اشعري مذهب كه عقايدش كاملاً مخالف عضدالدولة معتزلي و شيعي بود، توانست با فصاحت كلام و نيروي استدلال و احتجاج در عضدالدوله نفوذ كند و به او تقرب جويد تا آنجا كه به دستور او معلم و مربي فرزندش شد. 
    عالمان و دانشمندان در جريان مناظره و در چگونگي بيان خود نيز اغلب انگيزه خودنمايي را ظاهر مي‌كردند. ابن‌جوزي گويد: محدثي كه در رقه (باغي در بغداد) از شيخ و استاد خود حديث شنيده بود در سخنان خود مي‌گفت: «حدثني فلان و فلان با رقه» تا مردم گمان كنند كه او براي فراگرفتن حديث تا رقه شام رفته است. محدثي ديگر در بين نهر عيسي و نهر فرات مي‌نشست و مي‌گفت: «حدثني فلان و فلان من وراء‌النهر» تا مردم فكر كنند كه وي براي طلب حديث تا ماوراء‌النهر سفركرده است. 
    د) شركت كنندگان در مجالس
    1. همتايان علمي
    شركت در مجالس و انجمن‌هاي علمي‌ و فرهنگي دوره آل‌بويه براي عموم عالمان و دانشمندان و اديبان آزاد بود، اما آنچه مسلم است اعضاي شركت كننده در مناظره، اغلب در يك سطح و از فرهيختگان يك گرايش علمي‌ بودند. به‌طور مثال، در جلسات فلسفي كه مباحث فلسفي مطرح مي‌شد، به‌طور طبيعي علاقمندان و آگاهان به فلسفه شركت مي‌جستند. اما آنچه در خور توجه است اينكه اغلب سعي مي‌شد كه اعضا از همتايان و همطرازان بوده باشند و به عبارتي حريفان از نظر توان علمي‌ در يك سطح قرار داشته باشند. براي مثال، مجلس سجستاني از نظر تركيب اعضا چنين توصيف شده است:
    ابوزكريا صيمري كه معمولاً اولين سخن‌گو در جلسات گروهي بود؛ ابوالفتح نوشجاني كه خود مجلس مهمي ‌داشت؛ ابومحمد عروضي، شاگرد سابق ابن‌عدي؛ ابومحمد اندلسي، نحوي بزرگ اندلسي كه در طلب دانش به شرق آمده بود؛ ابوبكر قومسي، فيلسوف و شاگرد سابق ابن‌عدي، كاتب و علاقه‌مند به كتاب و غلام زحل، منجم؛ و حسن ‌بن مقداد از اعضاي مجلس سجستاني بودند.  ابوحيان يادآور مي‌شود كه هر يك از اينان در رشته و دانش خود بي‌همتا بودند.
    مجلس سيد مرتضي نيز مجمع مردان متفكر و مركز انتشار بحث‌هاي كلامي، فقهي و ادبي بود. ابوالعلاءمَعَرّي (م446ق) هم‌زمان با ورودش به بغداد به مجلس سيد راه يافت و بين آنان سخناني ظريف و نغز از ادب و جدل رد و بدل مي‌شد. ابواسحاق صابي (م384ق) و عثمان ‌بن جِنّي موصلي (م392ق) نيز از ملازمان مجلس سيد بودند كه همه از بزرگان و سر آمدان ادب روزگار به شمار مي‌آورند. 
    2. استاد و شاگرد
    گاه نيز اعضاي مجلس را استاد و شاگرد يا شاگردان وي تشكيل مي‌دادند و اين بيشتر منحصر به مجالسي بود كه با هدف آموزش و آموختن تشكيل مي‌شد. مجلس ابوسليمان و ابوحيان از اين نوع بود. ابوحيان خود از شاگردان و همنشينان هميشگي ابوسليمان بود و با وي مجالس انس داشت.  وي كتاب الامتاع والمؤانسه را به‌ويژه براي منعكس كردن آرا و عقايد استاد خويش تأليف كرد. 
    اين مناظره‌ها بدون هيچ گونه غرض ورزي انجام مي‌شد و شاگرد فقط به منظور آموختن از استاد سؤال مي‌كرد و با وجود احترام عظيمي‌كه دانشجو براي استاد در دل داشت، هرگز از طرح سؤال و مناقشه درباره درس استاد پرهيز نمي‌كرد، بلكه اين روش چنان فضيلت پسنديده‌اي‌ بود كه حتي شرم در پرسش را از آفات علم مي‌دانستند.
    3. ملازمان و شركت كنندگان غير اصلي
    آن‌چنان كه از محتواي گزارش‌ها و مناظره‌ها برمي‌آيد، در مجالس فوق، علاوه بر دانشمندان و عالمان كه به بحث و جدل علمي ‌مي‌پرداختند، افراد ديگري نيز شركت مي‌كردند كه گرچه نقشي در مناظر و مجادلات نداشتند، ولي به‌گونه‌اي در برگزاري مجلس و چگونگي تشكيل آن مؤثر بودند و موجبات سرور و شادماني و فراغت از امور گران‌بار مقام و منصب را فراهم مي‌آوردند. 
    ه‍ ) چگونگي برگزاري مجالس
    1. طرح مسئله
    نوع تشكيل از نظر چگونگي شروع و اداره كردن و خاتمه دادن به آن بستگي داشت به اينكه مجلس اميران باشد يا وزيران و يا دانشمندان. مجالس اميران و وزيران اغلب پرزرق و برق و همراه با سرودن شعر و ترانه بود و نوازندگان، سازها را مي‌نواختند و در انتها نيز با شعري يا لطيفه‌اي با عنوان «مُلْحَة الوداع» يا«خاتمة المجلس» پايان مي‌پذيرفت. 
    اما وجه مشترك همه مجالس اين‌ بود كه مناظره با طرح مسئله‌اي شروع مي‌شد و شركت‌كنندگان با خاطري آسوده، در مقام پاسخ بر مي‌آمدند. مجلس ابن‌سعدان وزير با ابوحيان به اين صورت بود كه وزير مسئله‌اي مطرح مي‌كرد و ابوحيان به آن پاسخ مي‌گفت.  گاه نيز به اين صورت اتفاق افتاد كه در مجلس به كسي فرمان داده مي‌شد تا با شيخي مناظره كند. نقل شده است كه وقتي ابن‌عدي فيلسوف در بغداد از مجلس وزيري ديدار مي‌كرد و گروهي از اهل كلام نيز حاضر بودند، وزير به اهل كلام فرمان داد تا با شيخ يحيي كه رئيس و سخن‌گوي مكتب فلسفي بود، مناظره كنند. نكته جالب آنكه ابن‌عدي درخواست مناظره را رد مي‌كند و عذر مي‌آورد كه متكلمان مباني اصطلاحات او را درك نمي‌كنند و او نيز مصطلحات ايشان را نمي‌فهمد. وزير نيز از ابن‌عدي عذر مي‌خواهد و سنجيده بودن عمل او را تصديق مي‌كند. 
    2. مبارز طلبي
    گاه نيز مجلس به اين صورت آغاز مي‌شد كه شخص با اظهار كردن مدعاي خود، افراد را به مبارزه علمي فرا مي‌خواند و كسي كه مقام علمي‌خود را همطراز با حريف مي‌ديد، درمقام پاسخ‌گويي برمي‌آمد. گفته شده است كه روزي ابوالجيش خراساني (گوينده شيعي)، در مجلسي با لحني مبارزطلب بر خاست و به ضعف نظريه اهل‌سنت در خصوص وحي و انتقال متن قرآن اشاره كرد. به ادعاي او اين نظريه، اسلام را در معرض حملات زنديقان قرار مي‌داد. او سخنش را مدتي به همين سان ادامه مي‌دهد و مبارز مي‌طلبد. اما هيچ يك از حاضران قادر به پاسخ نبودند. امير مي‌گويد: آيا كسي نيست كه با او در اين ميدان رقابت كند؟ تا اينكه ابوحامد مرورودي برخاسته و سخن آغاز مي‌كند و تلاش مي‌كند سخنان ابوالجيش را پاسخ گويد. 
    3. مجلس به صورت گردش بهاري
    ابوحيان نقل مي‌كند كه چگونه سجستاني و يارانش درآغاز بهار به قصد تفرج و استراحت از بغداد بيرون رفتند و در آنجا در خصوص هنر و طبيعت مجلسي برپا كردند كه طبيعتاً موضوع بحث را نيز در اينجا موقعيت بحث تعيين كرده است.  اين گونه مجالس اغلب به صورت اتفاقي و بدون برنامه‌ريزي قبلي صورت مي‌گرفت و موضوع مورد بحث نيز به همين منوال مطرح مي‌شد. 
    4. مجلس به صورت شبيه‌سازي
    گاه مجلس به‌طور اتفاقي يا ارادي به تقليد از يكي از مجالس مشهور سابق تشكيل مي‌شد. يكي از اين مجالس‌، مجلسي است كه هنگام مرگ عضدالدوله در خانه سجستاني تشكيل شد؛ به اين صورت كه اعضاي مجلس سجستاني كه هنگام مرگ عضدالدوله در منزل او حضور داشتند، در اين موقع در مورد مرگ و زندگي ابراز عقيده كردند كه حاكي از نگرش آنها درباره قدرت‌هاي اين جهاني بود. آنها در آن هنگام همان صحنه را تكرار كردند كه قرن‌ها قبل صورت گرفته بود؛ يعني حلقه زدن آن ده فيلسوف برگرد تابوت اسكندر و ايراد پند و اندرز. 
    5. مجلس بدون طرح و برنامه 
    مجالس مناظره گاهي بدون پيش‌بيني قبلي انجام مي‌گرفت، مانند رويارويي اتفاقي بصري و سجستاني. ابوحيان در اين باره مي‌گويد: ابوسليمان براي ما نقل كرده است كه در «قطيعة الربيع» در مجلس وليمه‌اي حاضر شد و آنجا ابوعبدالله بصري را ديد و در كنارش نشست و با او به گفت‌وگو پرداخت. بصري لگام از زبان خود برداشت و تا آنجا پيش رفت كه با تمسخر بپرسد: «اي ابوسليمان در فلسفه‌ات چيزي يافته‌اي كه بر آن اعتماد باشد».  سجستاني به‌طور مختصر پاسخ مي‌دهد كه كلام و تعاليم اهل جدل را غرور بيهوده مي‌داند و از اين‌رو به احترام مجلس، آرامش خود را حفظ مي‌كند و فقط به قرائت يك بيت شعر اكتفا مي‌كنند: «انسان‌ها مختلف‌اند و خصائل گوناگون دارند اما گور همه آنها را گرد مي‌آورد». 
    همچنين روز درگذشت ابوعبدالله محمد‌‌بن محمد‌بن طاهر موسوي (پدر سيد مرتضي) در منزل ايشان مجلسي بدون برنامه‌ريزي قبلي شكل گرفت. حاضران در آن مجلس شيخ مفيد و ابوبكر باقلاني و نيز جمع كثيري از ‌بني‌هاشم و نيز جمعي از تجار و مسافران بودند. ابوبكر باقلاني نماينده مكتب سني معتزلي در دوره، به مناسبت حضور شيعيان در اين مجلس، بحثي را درباره نص (معناي لغوي) و سپس نص بر امامت علي آغاز مي‌كند و در اين باب، آنقدر مناظره و گفت‌وگو ادامه پيدا مي‌كند تا جايي كه ابوبكر ديگر چيزي نمي‌گويد كه لايق حكايت باشد. 
    و) مناظره به صورت غير حضوري و كتبي
    گاه نيز مناظره‌ها و مجادله‌ها به صورت غير حضوري و به شيوه مكاتبه و ارسال نامه انجام مي‌گرفت؛ بدين صورت كه يكي از موافقان يا مخالفان درباره موضوع مورد بحث، تحقيق و بررسي مي‌كرد وحاصل آن به صورت مكتوب (كتاب) در دسترس همگان قرار مي‌گرفت، آنگاه صاحب نظر مخالف، بر آن رديه مي‌نوشت كه گاه اين وضعيت چندين بار تكرار مي‌شد.
    در اين راستا، رسالة الغفران از ابولعلاء معري قابل ذكر است كه در پاسخ به نامه‌ علي ‌بن منصور حلبي، معروف به ابن‌قارح نوشته شده است. ابن‌قارح در نامه خود ضمن بيان شوق ديدار او، مسائلي چند را درباره ادب، فلسفه، زندقه، تصوف، تاريخ، امور ديني، فقه، نحو، لغت و غيره مطرح كرده و بر زنادقه مي‌تازد و در نكوهش وزير مغربي(دوست ابوالعلاء) نيز سخناني گفته است. در بخش دوم، ابوالعلاء به يكايك پرسش‌هاي ابن‌قارح پاسخ گفته و ضمن پاسخ‌ها، درباره مسائل ديگر هم بحث كرده است. براي مثال، از زمان و مكان، تناسخ، مذهب قرمطيانو مسائل مورد اعتقاد مذهب حلولي سخن گفته و آنها را نقد كرده است. انتقاد‌هاي ابوالعلاء آميخته با سُخريه و طنز است. 
    اين امر در سده‌هاي گذشته نيز موسوم بوده است به‌گونه‌اي كه وقتي مالك در مدينه خبر يافت كه ليث ‌بن سعد در مصري فتوايي غير از فتواي مردم مدينه صادر كرده است، نامه‌اي‌ به وي نوشت، بار ديگر ليث نيز جوابي در رد آن و آكنده از اخلاص و رسوخ رأي در شناخت مسائل فقهي و كاوش در مباحث حديث فرستاد. 
    ز) موضوعات مورد بحث
    موضوعات اين مجالس در دوره آل‌بويه را مطالب گوناگوني درباره فلسفه، اخلاق، كلام، شريعت تصوف، ادب، حساب و نيز اصول فقهيِ مذاهب گوناگون تشكيل مي‌داد. خوشبختانه بخش بزرگي از گفت وشنودهاي علمي‌اين دوره از مجالس مختلف (ادبي، فلسفي، كلامي ‌و مذهبي) و حتي موضوعات مورد بحث در انجمن‌هاي مخفي اخوان‌الصفا در كتاب‌هاي مختلفي چون المقابسات و الامتاع ابوحيان توحيدي و نيز مجالس شيخ مفيد و ديگر كتاب‌ها باقي مانده است. 
    يك بار ابن‌سعدان وزير از ابوحيان خواست تا با او از آنچه در يك  روز معين در منزل سجستاني گفت‌وگو كرده است سخن گويد. ابوحيان به بازگويي سيمايي از آنچه در خانه ابوسليمان به گفت‌وگو آمده بود پرداخت كه واپسين ديدگاه‌ها درباره روان(نفس) بود.
    بيشتر چيزهايي كه ابوحيان در الامتاع براي وزير بازگو مي‌كند، مسائل و موضوعاتي بوده‌ است كه در اين نشست درباره آنها گفت‌وگو و بحث شده است. آنان بيشتر به شرح، نقد و بررسي گفت‌وگو از ديدگاه‌هاي فيلسوفان گذشته مي‌پرداختند؛ خواه با آن دسته از فيلسوفان همگام و هم انديشه بودند يا نبودند.  همچنين بيشتر مناظره‌هاي شيخ مفيد و ديگر هم‌طرازان ايشان با مخالفان، درباره موضوعاتي نظير نص، خلافت، امامت، عصمت، آيه تطهير، شفاعت، علم امامت و نيز غيبت امام دوازدهم شيعيان مي‌باشد. 
    ح) حاصل مجالس
    همانطور كه گذشت، روزانه تعداد زيادي مجلس بحث و فحص علمي ‌و ادبي، در عصر آل‌بويه و در گوشه وكنار حوزه اقتدار ايشان، به ويژه شهرهايي چون بغداد، بصره، ري و شيراز تشكيل مي‌‌شد. عالمان و دانشمندان بسياري در حوزه‌هاي مختلف علمي‌گرد هم جمع شده و به مناظره و مجادله علمي ‌مي‌پرداختند. 
    اين فضاي فرهنگي را‌ ـ چنانكه مشاهده كرديم ـ نخبگان آفريدند. و آن نيز ممكن نبود مگر در سايه حمايت‌هاي حاكمان و وزيران و دربار آل بويه. برخي از مورخان، اين امر را ناشي از مشرب فكري اين خاندان (تشيع) دانسته‌اند و برخي از اين هم فراتر، فضاي فرهنگ حاكم بر قرن چهارم و تمدن حاصل از آن را مديون خاندان‌هاي شيعي حاكم بر سرزمين‌هاي اسلامي ‌در اين دوره مي‌دانند. كرمر در پايان كتاب احياي فرهنگي در عهد آل بويه و پس از توصيف بسط و توسعه فرهنگي در اين دوره صراحتاً چنين مي‌آورد: 
    در دوره مورد بحث ما در سرزمين‌هاي مركزي جهان اسلام سه خاندان شيعي حكومت مي‌كردند: آل‌بويه در بين‌النهرين و غرب ايران، حمدانيان در شام، فاطميان در مصر؛ حتي سامانيان خراسان باآنكه سني بودند، اغلب مستعد نفوذ شيعه اسماعيلي بودند... اين حكومت‌هاي شيعي هيچ‌گاه در صدد متحد شدن يا حتي تحميل مذهب خود به جمعيت سني بر نيامدند، اما تا اندازه بسياري عامل توسعه فرهنگي شديدي بودند كه پيش رفت. 
    تشكيل اين مجالس، نتايج و دستاوردهاي بسياري داشت كه سهم قابل ملاحظه از آن نصيب از مجله، مكتب تشيع شدكه به‌طور خلاصه به مواردي از آنها اشاره مي‌شود. 
    1. عمق بخشيدن به نظريه‌هاي علمي‌
    مطالعه تاريخ عقايد و انديشه‌هاي مذاهب و مكاتب مختلف و سير تحولات آن، خواننده را
    به اين امر واقف مي‌كند كه گرچه بسياري از افكار و انديشه¬ها جزء اصول و مباني اعتقادي مكتب بوده است، اما آن اصول در طول زمان و در جريان مجادله‌هاي‌ علمي ‌و كلامي‌كه با مخالفان بر سر ابطال يا اثبات آن داشته¬اند، تبيين شده و آيات و روايات و ادله مربوط به صحت آن تدوين گشته است تا جايي كه به صورت انديشه¬اي مستند و مستدل و به شيوه¬اي علمي ‌باقي مانده است.
    تمسك به عقل و استدلال‌هاي عقلي و كلامي، ‌از دستاوردهاي اين دوره و حاصل مجالس بحث و مجادله بود كه در ابتدا به‌عنوان دستاويز مورد استفاده صاحبان فرقه‌ها قرار مي‌گرفت، اما به مرور توانست به‌عنوان يكي از گونه‌هاي شناخت در مباني فكري و عقيدتي شيعه و سني راه يابد. در آن دوره، عالمان بسياري در اين زمينه فعاليت داشتند. در ميان اهل‌سنت در آن دوره مي‌توان به دو چهره برجسته، يعني قاضي عبدالجبار و ابوبكر باقلاني اشاره كرد و در ميان شيعه نيز مي‌توان مثلثي از سه چهره برجسته، يعني شيخ مفيد، سيد مرتضي و شيخ طوسي نام برد. اينان در زمينه‌هاي فقه و اعتقادات، تمسك به استدلات عقلي را در كنار نص و روايات، به رسميت شناختند. اين امر به تدريج در رشته‌هاي مختلف علوم و فنون رسوخ كرد و باعث تدوين و نگارش آثار فراوان در رشته‌هاي حديث، رجال و فقه در قرن چهارم گرديد.  مکتب كلامي ‌بغداد در فضاي فرهنگي اين دوره، مراحل رشد و نمو خود را طي كرد و به اوج بالندگي رسيد. شيخ مفيد دويست اثر كلامي ‌از خود بر جاي گذاشت كه بيشتر آنها رديه بر فرقه‌هاي گوناگون كلامي‌ است. شاگرد او سيد مرتضي المغني را در رد الشافي قاضي عبدالجبار نوشت و راه عقل و خرد را به‌گونه افراطي پيمود. متكلم مشهور ديگر شيعي در اين دوره شيخ الطايفه (طوسي) است كه كتاب‌هاي بسياري در كلام نگاشته است. 
    2. ايجاد شك و شبهه
    ايجاد شك و شبهه در مباني ديني از ديگر پيامدهاي بحث و فحص‌هاي علمي‌ بود. «جهان وطني و كثرت‌گرايي اين عصر، حال و هوايي ايجاد كرد كه شكاكيت به‌طور طبيعي در آن شكوفا شد و اتفاقاً‌ شكاكيت در ميان همان مجالس فلسفي‌اي خانه كرد كه در آنها متكلمان به دليل سست‌كردن ايمانِ نينديشيده و نسنجيده مردمان عامي، ‌سرزنش شده بودند».  و اين از آن‌رو بود كه عقل، دغدغه مكاتب مختلف آن روزگار شده بود به‌گونه‌اي كه رساله‌هاي مختلف درباره عقل نوشته مي‌شد و با محك عقل، بسياري از مباني فقهي چون اجماع را نيز زير سؤال مي‌بردند. ابن‌سمح از جمله آناني است كه اجماع را به شرط عقل مي‌پذيرد. او مي‌گويد: بعضي از اخبار روايت شده به وسيله بسياري از مردم، شايان اعتماد است، اما براي آنها معيار‌هايي بايد تعيين كرد، از جمله سازگاري آنها با مقتضيات عقل. وي با اين استدلال به‌طور ضمني به مناقشه مسلمانان مبني بر اينكه اعتقادات آنها (براي نمونه اعتقاد به معجزات پيامبر) به‌دليل اجماع گروه كثيري از مردم معتبر است، خدشه وارد مي‌سازد. 
    بنابراين، در ادامه بحث و جدل‌ها و با باز شدن پاي عقل براي اثبات مسائل اعتقاد‌ي، ايمان تعبدي و بي چون و چرا، رنگ باخت و شك و شبهه در پذيرش بسياري از مباني اعتقادي رخنه كرد. و اين بر خلاف فلسفه وجودي مجالس فلسفي و به ويژه كلامي‌ بود كه به منظور اثبات عقايد تشكيل مي‌شد.
    3 . به وجود آمدن مكاتب جديد كلامي و فلسفي
    يكي ديگر از مهم‌ترين نتايج مناظره‌هاي مستمر علمي‌كلامي ‌و فلسفي به‌وجود آمدن يا تحديد مرزهاي مكاتب جديد بود. يكي از اين نوع مناظره‌ها كه موجب به‌وجود آمدن مكتب كلامي‌ جديدي شد، مناظره‌هاي مهم ميان ابوعلي جبايي معتزلي باابوالحسن اشعري است. اشعري كه چهل سال در مكتب معتزله تلمذ كرده بود و با تمامي ‌اصول و مباني آن مكتب آشنا بود، در پي مشاجره با استادش ابوعلي جبايي، مكتب جديدي را پديد آورد كه به‌عنوان راهي وسط، ميان معتزله و اهل‌حديث كه سخت با معتزله در ستيز بودند، از طرف جماعت انتخاب شد.  وي در فروع فقه، تابع مذهب شافعي شد، ولي براي اثبات عقايد ديني خود، با وجود نهي اصحاب سنت و حديث، ادله كلامي ‌را به كار مي-برد، گرچه اصول آن را با عقايد اهل‌سنت و جماعت وفق مي¬داد. هم¬زمان با وي در شرق اسلامي ‌نيز ماتريدي ـ احتمالاً بدون اطلاع از اشعري، ولي با هدفي مشترك و مشابه ـ مكتب ماتريديه را به‌عنوان راهي وسط، ميان معتزله و اهل‌حديث پديد آورد. وي حتي در استدلال¬هاي خود بسيار عقلاني¬تر از اشاعره برخورد كرده و عقل‌گراتر  بود. 
    به همين‌سان در اين دوره، مكاتب فلسفي مختلفي به‌وجود آمد يا رونق گرفت. مكاتبي چون مكتب سجستاني كه معتقد است عقل موهبتي است خدايي كه به هر كس به اندازه‌اي كه مي‌تواند از آن بهره جويد، داده شده است، اما وحي، نوري است پراكنده و فراگير. وي پيامبر را برتر از فيلسوف و فيلسوف را فروتر از پيامبر مي‌داند و اضافه مي‌كند بر فيلسوف است كه از پيامبر پيروي كند، اما پيامبر را پيروي از فيلسوف نشايد، زيرا پيامبر مبعوث است و فيلسوف مبعوث اليه.  وي معتقد است. فلسفه حق است اما با شريعت سروكاري ندارد. 
    نقطه مقابل ايشان مكتب فلسفي اخوان الصفاست كه ـ همان‌طور كه گذشت ـ معتقدند شريعت با جهل و گمراهي آلوده شده و تنها راه پاك كردن آن، فلسفه است. آنها مدعي بودند كه كمال وقتي حاصل مي‌شود كه فلسفه يونان و شريعت عرب با يكديگر تركيب شوند. 
    همچنين مكتب ابن‌زرعه منطقي، فيلسوف و مترجم برجسته مسيحي كه از جمله شاگردان و ياران نزديك يحيي ‌بن ‌عدي در منطق و فلسفه بود، فلسفه را بهترين انگيزه پيروي از شريعت دانسته و حتي رساله‌اي در دفاع از رابطه نيرومند دين (مسيحيت) و فلسفه نوشت. 
    4. رشد و توسعه مكتب كلامي‌و فقهي امامي
    باز بودن درِ منازل عالمان و دانشمندان شيعي بر روي همگان و بر پايي مناظره‌هاي كلامي‌ در مجالس آنها، زمينه توسعه مكاتب فقهي و كلامي، ‌از جمله مكتب امامي ‌بغداد را فراهم كرد. در پي منازعه‌ها و مجادله‌هاي عالمان و انديشوران در حوزه‌ها و مكتب‌هاي مختلف و مناقشات علمي ‌حوزه علمي ‌قم و بغداد، مباني فقهي و كلامي‌ امامي‌ تبيين شد و نظم جديدي يافت و عالمان بسياري در اين زمينه تلاش‌هاي بي‌وقفه نمودند. كتاب‌هاي رجالي و فهرست‌ها، سياهه‌اي از اسامي‌آنان و آثار علمي ‌و تصنيفات ايشان را ضبط و ثبت نموده‌اند. 
    5. تقويت توان فكري و كمك به فهم مسائل
    طبيعي است بحث و مجادله با هدف آموزش و يا حتي اهداف ديگر موجب بالا رفتن توان فكري است و به فهم مسائل مطروحه كمك مي‌كند. ابن‌خلدون از بي‌توجهي به مناقشه‌هاي علمي ‌در دانشگاه‌هاي مغرب اسلامي‌ در قرن هشتم هجري انتقاد مي‌كند و آن را نتيجه ضعف ملكه علمي ‌در بين دانشجويان آن ديار مي‌داند و در اين باب مي‌گويد: «آسان‌ترين راه براي كسب ملكه، باز شدن زبان محاوره و مناظره در مسائل علمي ‌است كه در بين مغرب زمين رواج ندارد». 
    5. تسامح و تساهل
    بين تسامح و تساهل‌گري و برپايي مناظره‌ها و مجادله‌هاي علمي‌، رابطه تأثير متقابل وجود دارد؛ يعني همان‌گونه كه روحيه تساهل‌گري، تحمل برپايي مجالس مناظره و مذاكره را موجب مي‌شود، متقابلاً شركت در آن مجالس و آشنايي با نحله‌هاي فكري مختلف و شنيدن استدلال‌ها واحتجاجات ايشان، موجب ايجاد يا تقويت روحيه تسامح و تساهل‌گري در فرد مي‌شود. گروه اخوان الصفا نمونه بارز رشد روحيه تسامح و تساهل‌گري در اين قرن مي‌باشد. اخوان سفارش مي‌كردند كه برادران بايد با هيچ دانشي ستيزه نكنند، كتابي را كنار ننهند و به هيچ مذهبي تعصب نورزند، چون همه از سرچشمه‌اي يگانه و علتي يگانه و جهاني يگانه برخاسته‌اند. چه بسا زمينه‌هاي رويكرد دولت‌ها‌يي چون دولت آل‌بويه به تساهل‌گري را نيز ـ علاوه بر ملاحظات سياسي و صفات و خصوصيات خانوادگي ـ تأثير تشكيل مجالس و محافل كلامي‌ در درون كاخ‌ها و منازل اميران و وزيران فراهم نموده باشد. 
    ط) نتايج منفي مجالس
    به رغم نتايج و دستاوردهاي سودمندي كه به مواردي از آنها اشاره شد، متفكران اسلامي‌ در همان دوره بحث يا مدتي پس از آن به عيب‌جويي از اين مجالس پرداخته و به نكته‌هاي منفي قابل توجه و نتايج زيان‌آور آن اشاره كرده‌اند. غزالي از آن دسته متفكراني است كه از دستاوردهاي منفي و اهريمني اين مناظره‌ها غافل نبود و سعي مي‌كرد از بهره‌گيري نادرست از مناظره‌ها جلوگيري كند. وي المنقول في علم جدل را در اين زمينه نوشت  و هم چنين فصلي از كتاب احياي علوم دين را به اين مهم اختصاص داد. غزالي نتايج منفي مناظره‌ها را در موارد زير دسته‌بندي مي‌كند:
    رشك و حسد رقيبان و هم عصران، رنجاندن حريف و ايجاد احساس نفرت وكينه دوزي، ناسزاگويي و دشنام به يكديگر، خودستايي و دروغ پردازي، استفاده از ناتواني‌ها و سستي‌هاي حريف براي خرد كردن وي، سالوس و دورنگي، عشق به تحسين و ستوده شدن و در نهايت، لجاجت در نپذيرفتن حقيقت. 
    به گفته غزالي اين عيب‌ها و چند عيب ديگر، آفريده نهاد مناظره مي‌باشد. البته او به‌طور كامل با مناظره سر ستيز نداشت، بلكه از ديدگاه او مناظره واجبي كفايي بود و همچنين معتقد بود نبايد بر سر موضوعاتي كه پيش نمي‌آيد، مناظره كرد. 
    همان‌گونه كه ملاحظه مي‌شود، غالب معايب ذكر شده در باب دستاورد‌ها منفي مجالس مناظره جنبه فردي و اخلاقي دارند. و غزالي بار منفي اجتماعي و تمدني براي اين نهاد نشمرده است.
    نتيجه
    برپايي نشست‌هاي علمي‌ در دوره آل‌بويه و فراواني آن، حضور اميران و وزيران در آن مجالس و شركت دانشمندان و انديشوران از گروه‌هاي متفاوت و مخالف، دامنه وسيع موضوعات مورد بحث، به ويژه موضوعات مربوط به فلسفه و كلام، حاكي از پويايي علم و پويندگي دانشمندان در آن دوره است. بي‌شك، پويش و زايش علم در هر دوره بي‌مناسبت با رويكرد حاكمان و اميران به علم و عملكرد آنان نمي‌باشد. هر حاكمي‌كه طالب علم بوده و خود عالم و فرهيخته بوده، ايجاد فضاي نسبتا باز و آزاد علمي ‌را چون رهيافتي براي نيل به اهداف علمي ‌و فرهنگي مسلم دانسته است. حمايت‌هاي اميران بويهي از دانشمندان ـ از هر فرقه ـ و روحيه دانش پروري آن خاندان زمينه‌هاي بالندگي علم در قرن چهارم و پنجم هجري را فراهم كرد. در اين دوره اگر چه دولت‌هاي مستقل و نيمه مستقل ديگر نيز كه آهنگ جدايي ازخلافت اسلامي ‌نواخته بودند، براي كسب مشروعيت و اعتبار بخشيدن به خود، دانشمندان وانديشوران را گرد خويش فراهم كرده و با اعمال آزادي موجبات جذب آنان را دو چندان مي‌نمودند، اما دولت آل‌بويه در اين ميان با اعمال تسامح و تساهل‌گري در اصول كشورداري خويش، سهم و نقش عظيمي‌ در خدمت به توليد علم ايفا كرد. شاهد اين ادعا ترسيم مختصري از مجالس و محافل علمي‌حوزه اقتدار ايشان در اين مقاله بود كه به منظور به تصوير كشيدن نمونه‌اي‌ از خروار ارائه شد. 

     
     

    References: 
    • ابن ابي طاهر، احمد، بغداد، مصر، الازهر، نشر الثقافة، 1949.
    • ابن اثير، علي ابن‌ابي الكرم، الكامل في التاريخ، شيري، علي (مصحح) لبنان بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1408، جلد چهارم.
    • ابن‌جوزي، عبدالرحمن ابن‌علي‌بن محمد، المنتظم في تاريخ الامم و الملوك، مصحح عطا محمدبن عبدالقادر و مصطفي، بيروت، دارالکتب العلمية، 1412ق.
    • ابن‌حوقل، صوره الارض، ترجمه جعفر شعار، تهران، امير كبير، 1346.
    • ابن‌خلكان، احمد‌بن علي، وفيات الاعيان و انباء الزمان، مصحح عبدالرحمن محمد مرعشي، بيروت، داراحياءالتراث العربي، موئسسه التاريخ العربي، 1417 ق/ 1997 م/ 1375ش، جلد چهارم.
    • ابن‌شهر آشوب، محمدبن‌علي، معالم‌العلما، نجف، مطبعة الحيدرية، 1380هـ.ق.
    • ابن‌نديم، محمد‌بن اسحاق، الفهرست، مصحح محمد تجدد، چاپ سوم، تهران، اميركبير، 1366.
    • ابو زهره، محمد، الشافعي في حياته و عصره آراء و فقهه، قاهره، بي‌تا، 1848.
    • ت. ج. ديور، اخوان الصفا، دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ترجمه عباس شوقي،زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران، مرکز دائرة المعارف الاسلامي، 1368.
    • توحيدي، ابو حيان، الامتاع و الموانسه، ويرايش احمد امين و احمد الزين، بيروت، دارالمكتبه الحياه، بي‌تا.
    • توحيدي، ابوحيان، الهوامل والشوامل، تصحيح فواد سزگين، احمد امين، فرانكفورت، منشورات معهد تاريخ العلوم العربيه، 2000 م.
    • توحيدي، ابوحيان، البصاير و الذحائر، مصحح مرداد القاضي، بيروت، صادر، 1998، 1408.
    • توحيدي، ابوحيان، الصداقه والصديق، قسنطنطنيه، مطبعه الجوائب، 1412.
    • توحيدي، ابوحيان، مثالب الوزيرين، محمدبن نايب الطنجي (ويرايش)، المجمع العربي، دمشق، المجمع العربي، 1965.
    • توحيدي،ابوحيان، المقابسات، تهران، نشر دانشگاهي، 1366.
    • ثعالبي، عبدالملك‌بن محمدبن اسماعيل، يتيمه الدهر، محقق و مصحح، عبدالحميد، محمد محي الدين، چاپ دوم، القاهره، مطبعة السعاده ، 1375.
    • ج. م. عبدالجليل، تاريخ ادبيات عرب، آذر تاش آذرنوش، چ سوم، تهران، امير كبير، 1376.
    • جلالي، لطف الله، «ماتريديه» هفت آسمان ش 23، سال ششم تا پاييز 1383.
    • حريري بصري، قاسم‌بن‌علي، مقامات حريري، ترجمه طواق گلدي گلشاهي، تهران، 1387.
    • حسيني دشتي، سيدمصطفي، معارف و معاريف، چاپ دوم، قم، صدر، بي تا.
    • حسيني قائم‌مقامي، سيدعباس، «گذري بر روش و انديشه كلامي‌شيخ مفيد»، مجموعه مقالات كنگره شيخ مفيد، ج 7.
    • حموي، ياقوت، معجم‌البلدان، مصحح فريد عبدالعزيز جندري، بيروت، دارالکتب العلميه، 1192.
    • خطيب بغدادي، احمدبن‌علي، تاريخ بغداد، بيروت دارالکتب العلميه، 1421.
    • دهخدا، علي‌اكبر، لغتنامه، تهران، موسسه دهخدا، سال نشر، ج 3.
    • راغب اصفهاني، حسين‌بن‌ محمد، محاضرات الادبا، قم مکتب الحيدريه، 1374.
    • زرياب، عباس، ابوبكر باقلاني، دانشنامه جهان اسلام، زير نظر: غلامعلي حداد عادل، تهران، ‌بنياد دائرةالمعارف اسلامي، 1375.
    • زيدان، جرجي، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه علي جواهر كلام، چاپ دهم، تهران امير كبير، 1382.
    • سبکي، تاج‌الدين، طبقات الشافعية الکبري، مصحح محمود طناحي، عبدالفتاح الحلد، لازهر، هجر، 1992.
    • سجستاني، ابوسليمان، رساله في الكمال الخاص نبوغ الانسان، مصحح بدوي، بي‌جا، ناشر بي‌تا.
    • سيد‌مرتضي، الفصول المختارة، تحقيق سيد علي ميرشريفي، بيروت، دارالمفيد، 1414.
    • شلبي، احمد، تاريخ آموزش در اسلام، ترجمه محمدحسين ساكت چ چهارم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1383.
    • شيخ مفيد، مجالس در مناظرات، ترجمه آقاجمال محمد‌بن آقا حسين محقق خوانساري، تصحيح، خان بابا مشار، تهران، طراوات، 1362.
    • طوسي، محمدبن‌حسن، الفهرست، قم، شريف، بي‌تا.
    • عمر فروخ، اخوان الصفا، ترجمه علي‌محمد كاردان، تاريخ فلسفه در اسلام، جمع آوري ت. ج. دير، تهران، عطائي، 1362.
    • غزالي، ابوحامد، احياء علوم الدين، بيروت، بي‌جا، 1403ق.
    • غنيمه، محمد عبدالرحيم، تاريخ دانشگاه‌ها بزرگ اسلامي، ترجمه نورالله كسائي، چاپ سوم، تهران، چاپ دانشگاه، 1373.
    • فاخوري، حنا، تاريخ ادبيات زبان عربي، ترجمه عبدالمحمد آيتي، تهران، توس، چاپ سوم، 1374.
    • فاخوري، حنا، تاريخ فلسفه در جهان اسلام، ترجمة عبدالمحمد آيتي، چ پنجم، تهران، علمي‌و فرهنگي، 1377.
    • فخري، ماجد، سير فلسفه در جهان اسلام، ترجمه نصرالله پور جواد، تهران، دانشگاهي، 1372.
    • كرمر، جوئل، احياي فرهنگي در عهد آل بويه، ترجمه محمدسعيد حنايي كاشاني، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1375.
    • كريمي‌زنجاني، محمد، مدخل سيدمرتضي، دايرة المعارف تشيع، زير نظر صدر حاج سيد جوادي، احمد، تهران، سعيد محبي، 1375.
    • گرجي، ابوالقاسم، تاريخ فقه و فقها، تهران، سحت، 1380.
    • محمدزاده، مرضيه، مدخل سيدرضي در دايرة المعارف تشيع، تهران، سعيد محبي، 1315.
    • محيي‌الدين، عبدالرزاق، ادب المرتضي، من سيرته و‌ آثاره، ترجمه جواد محدثي، تهران، اميركبير، 1373.
    • مسعودي، علي‌بن حسين، التنبيه والاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، علمي‌و فرهنگي، 1365
    • مقدسي، محمدبن‌احمد، احسن التقاسيم في معرفة الأقاليم، ترجمه علي‌نقي منزوي، تهران، نشر مؤلفغان و مترجمان، 1361.
    • منطقي سجستاني، ابوسليمان، صوان‌الحکمة، مصحح عبدالرحجان بدرزي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1374.
    • ميرمحمد شريف، تاريخ فلسفه در اسلام، ترجمه نصرالله پورجوادي، جمع آوري ت. ج. ديور، تهران، عطائي، 1362.
    • نجاشي، رجال النجاشي، فم، مکتبة الدواري، بي‌تا.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شاکری، مریم، خضری، سیداحمدرضا.(1389) مجالس و انجمن‌های علمی و فرهنگی دوران آل‌بویه / مریم شاکری / سید‌احمدرضا خضری. ، 7(2)، 99-124

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مریم شاکری؛ سیداحمدرضا خضری."مجالس و انجمن‌های علمی و فرهنگی دوران آل‌بویه / مریم شاکری / سید‌احمدرضا خضری". ، 7، 2، 1389، 99-124

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شاکری، مریم، خضری، سیداحمدرضا.(1389) 'مجالس و انجمن‌های علمی و فرهنگی دوران آل‌بویه / مریم شاکری / سید‌احمدرضا خضری'، ، 7(2), pp. 99-124

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شاکری، مریم، خضری، سیداحمدرضا. مجالس و انجمن‌های علمی و فرهنگی دوران آل‌بویه / مریم شاکری / سید‌احمدرضا خضری. ، 7, 1389؛ 7(2): 99-124