پژوهشى پيرامون «باب‌هاى اهل بيت» / جواد سليمانى‌

پژوهشى پيرامون «باب‌هاى اهل بيت‌:»

جواد سليمانى‌1

مقدمه‌

يكى از مطالب شگفت‌انگيز و در خور توجه تاريخ تشيع آن است كه على رغم تلاش‌فراوان بنى اميه و بنى عباس براى حذف خاندان اهل بيت : از صحنه‌هاى سياسى واجتماعى‌، و دستگيرى و كشتار اصحاب و حواريين آن بزرگواران‌، روز به‌روز دامنه نفوذآن بزرگواران گسترش يافت و مكتب اهل بيت : از مرزهاى حجاز و عراق گذشت و تابين‌النهرين و مرو و خراسان پيش رفت‌. اين نفوذ تا بدان حد بود كه به طورى كه برخى ازرهبران عباسى در آغاز نهضت خويش براى جلب حمايت مردم بر آن شدند تا امامصادق 7 را به عنوان رهبر نهضت معرفى نمايند و يا با طرح شعار «الرضا من آل محمد (صلى الله عليه)» خود را حامى اهل بيت : جلوه دهند.

بى‌ترديد افزايش روز افزون شيعيان و گسترش چشم گير معارف اهل بيت : درنواحى دور دست جهان اسلام‌، در شرايطى كه امامان شيعه به شدت تحت نظر و كنترل‌به‌سر مى‌برده‌اند، حاكى از آن است كه يك تشكيلات منسجم و قوى و در عين حال‌بسيار مخفى در شيعه وجود داشته كه به مقتضاى جوّ خفقان آن دوران پرده از روى آن‌برداشته نشده و ماهيت آن در دل تاريخ پنهان مانده است‌. بى‌شك شيعه در عصر حضوراهل بيت : از يك سازمان و دستگاه اطلاعات و عمليات زير زمينى برخوردار بوده كه‌به طور حساب شده و دقيق مواضع سياسى و اجتماعى و مرزهاى عقيدتى و به طور كلى‌اصول و فروع مكتب را براى محبّان اهل بيت : تبيين مى‌كرده و پيوند عميق عاطفى‌بين شيعيان و امامان معصومشان ايجاد مى‌كرده است‌. جلوه‌اى از اين پيوند را مى‌توان درآن‌جا ديد كه وقتى امام رضا‌(عليه السلام) در سفر خود از مدينه به مرو در شهر نيشابور توقف‌نموده و حديث سلسلة الذهب را براى مردمى كه به استقبالش آمده بودند قرائت فرمود،بيست هزار قلم به‌دست آنرا نوشتند.

گر چه كشف تمام زواياى پنهان شبكه اطلاعاتى و عملياتى شيعه در آن عصر بسياردشوار و شايد غير ممكن است‌، ولى سرنخ‌هايى از برخى روايات و كتب معتبر تاريخى ورجالى وجود دارد كه به وضوح وجود چنين شبكه سرّى را فاش مى‌كند؛ براى نمونه‌، دررجال كشى زراره و بريد و محمد بن مسلم و ابو بصير به «مستودع سرّ» اهل بيت‌:موصوف گرديده‌اند2، و يا امام عسگرى‌7 دهقان را وكيل خود در بغداد خوانده‌3، يابرخى از اصحاب ائمه‌: به عنوان «بطانة = نزديك و راز دار» آن بزرگواران معرفى‌گرديده‌اند.4 بى‌شك تا سرّى در كار نباشد صاحب سرّ مفهوم نخواهد داشت‌، تا كار ومأموريتى ويژه در كار نباشد به (وكيل‌) نيازى نيست‌، تا امرى مخفى و پنهان و در بطن‌قرار گرفته وجود نداشته باشد وجود «بطانه‌» مفهومى نخواهد داشت‌. بنابراين اصل‌وجود شبكه مخفى در تشكيلات شيعه امرى محرز و مسلّم مى‌باشد، لكن شناسايى وكشف اين شبكه امرى دشوار است‌. يكى از راه‌هاى شناسايى شبكه مزبور تحقيقپيرامون شخصيت‌هايى است كه به عنوان وكيل يا مستودع سرّ و يا بطانه اهل بيت‌:معرفى شده‌اند. بى‌ترديد شناسايى و پژوهش در مورد بيوگرافى و دامنه فعاليت اين افرادما را به فعاليت‌هاى مخفى ائمه‌: براى حفظ و حراست از شيعيان و گسترش دامنه‌مكتب‌، رهنمون مى‌سازد. تاكنون در اين زمينه گام‌هايى مثبت و درخور تحسين صورت‌پذيرفته است‌؛ از باب نمونه‌، برخى از محققان‌، وكلاى اهل بيت‌: را در مناطق مختلف‌شناسايى و حوزه فعاليت و چگونگى ارتباط آنها را با ائمه‌: مورد بررسى قرارداده‌اند. با اين همه‌، هنوز برخى از چهره‌ها و شخصيت‌هايى كه در عصر حضور ائمه‌:صاحب اسرار آن بزرگواران بوده و فعاليت‌هاى پنهانى اجتماعى و سياسى و فرهنگى‌داشته‌اند ناشناخته مانده‌اند. باب‌هاى اهل بيت‌: مصاديق بارز چنين شخصيت‌هامى‌باشند. باب‌ها شخصيت‌هايى بوده‌اند كه در علم و عمل‌، بر قله‌هاى فرازمندى دست‌يافته و در حفظ و حراست از شيعه نقش به‌سزايى ايفا نموده رازدارترين اصحاب اهل‌بيت‌: به شمار مى‌رفته‌اند.

مقصود از «باب‌هاى اهل بيت‌:»

تاكنون تعريفى روشن و جامع از «باب‌» ارائه نشده است‌. برخى پس از تحقيقاتى كوتاه به‌اين نتيجه رسيده‌اند كه باب‌ها از ياران نزديك و خاص اهل بيت : بوده‌اند كه به سببقرب زيادشان به آن بزرگواران عنوان «باب‌» بر آنها اطلاق گرديده است‌.5

برخى ديگر، عنوان باب را بر وكيل نيز اطلاق كرده‌اند. اينان در واقع با توسعه در اين‌مفهوم ، آن را بر وكلا و خواص و ياران تقه‌ى اهل بيت : اطلاق كرده‌اند؛ از اين رو لذاغير از نواب چهار گانه امام عصر‌(عليه السلام)، يازده تن ديگر از شيعيان امام عصر‌(عليه السلام) را باب آنحضرت معرفى كرده‌اند.6

ولى حضرت آية اللَّه خامنه‌اى فصل مميز باب‌ها را از ساير ياران و شيعيان اهل‌بيت‌: اطلاع از اسرار جمع تشكيلاتى ائمه : در ميادين مبارزات فكرى و سياسى‌دانسته و معتقدند آنان از تاكتيك‌هاى پيش بينى شده و زمان و مكان اقدام‌هاى بزرگ‌، نام‌و نشان و تكليف مهره‌هاى مؤثر، منابع مؤثر مالى‌، خبرها و گزارش‌ها و پاره‌اى ازحوادث و وقايع مهم اطلاع داشته‌اند و رابط نهانى امام و شيعيان به حساب‌مى‌آمده‌اند.7

ايشان ضمن تصوير وضع خفقان زمان اهل بيت : و با استناد به سخن امام‌1خطاب به سفيان ثورى مبنى بر اين‌كه‌: «تو مورد تعقيب دستگاهى و در پيرامون ماجاسوسان خليفه هستند، تو را طرد نمى‌كنم ولى از نزد ما برو» مى‌فرمايد: «در چنين‌مواردى لازم است ميان امام و اين كسان كه احياناً به اشاره و فرمان امام يا اطلاع او ازرازها و گزارششان‌، بايد از امام دور باشند، واسطه باشد، اين واسطه «باب‌» است‌. به‌اعتقاد ايشان «باب‌» زبده‌ترين و نزديك‌ترين يار امام است كه از نظر اطلاعات از همه‌پربارتر مى‌باشد. وى به‌سان همان «زنبور عسلى‌» است كه اگر حشرات موذى بدانند دراندرون او چه چيزى نهان است او را قطعه قطعه مى‌كنند و شهدش را مى‌ربايند. [اينتعبير از حديث گرفته شده است‌.]8

اما به نظر مى‌رسد اين تعاريف قابل نقد است‌. تعريف باب‌ها به ياران خاص اهل بيت: تعريفى بسيار كلّى است‌، به گونه‌اى كه بر بسيارى از ياران ائمه : صدق مى‌كند.

به علاوه‌، تعريف «باب‌» به «وكيل‌» و يا «ياران مورد اطمينان‌» نيز از همين اشكال‌برخوردار است‌؛ زيرا بسيارى از وكلا و ياران مورد وثوق اهل بيت : ويژگى‌هاى‌باب‌ها را نداشته‌اند لذا اين تعريف نمى‌تواند تعريفى مانع باشد.

تعريف سوم نسبت به دو تعريف ديگر كامل‌تر بوده و بسيارى از عناصر اصلى دخيل‌در مفهوم «باب‌» را در خود جاى داده است‌، ولى به نظر مى‌رسد فصل مميّز باب‌ها را ازساير ياران اهل بيت :، در برخوردارى از اسرار تشكيلاتى اهل بيت : در قلمرومبارزات فكرى و سياسى خلاصه نمى‌شود؛ چون برخى از وكلا و كارگزاران اهل‌بيت‌: نيز چنين خصوصيتى داشته‌اند در حالى‌كه احدى آنها را به نام «باب‌» مطرح‌نكرده است‌. براى نمونه‌، معلّى بن خنيس‌، وكيل امام صادق 7 در مدينه‌، به جرم كتمان‌اسامى ياران امام صادق 7 توسط داود بن على حاكم مدينه دستگير شد و به قتل‌رسيد.9

به نظر مى‌رسد براى يافتن تعريف «باب‌»ها، در گام نخست بايد ديد اين عنوان درروايات‌، بر چه كسانى اطلاق و به چه مفهومى به‌كار برده شده است‌. در گام دوم بايد بين‌مفهوم بدست آمده از روايات با ويژگيهاى باب‌ها مقايسه‌اى صورت پذيرد تا در صورت‌تطابق اين‌دو با يكديگر، مفهوم و معناى دقيق «باب‌» روشن گردد.

با مراجعه به روايات‌، مى‌بينيم كه مفهوم «باب‌» در مورد اهل بيت : به كار رفته‌است‌. در برخى روايات همه اهل بيت : «باب اللَّه‌» معرفى گرديده‌اند و در تعدادى‌ديگر حضرت علي(عليه السلام) باب پيامبر(صلى الله عليه) خوانده شده است‌.

از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است كه فرموده‌اند: فان‌ّ رسول اللّه‌9 باب اللّه الذى لايؤتى اءلامنه‌و سبيله الذى مى سلكه وصل الى اللّه و كذلك اميرالمؤمنين من بعده و جرى فى الأئمه واحداً بعد واحد؛10رسول خدا9 «باب اللَّه‌» است‌؛ باب اللهى كه غير از طريق او نمى‌توان به سوى خدارفت راه خدا است‌؛ به آن راهى كه هر كس در آن سير كند به خدا خواهد رسيد. هم‌چنين‌پس از او امير مؤمنان‌(عليه السلام)، و همين‌طور اين خصوصيت در امامان‌: يكى پس از ديگرى‌جريان دارد.

در جائى ديگر رسول اکرم (صلى الله عليه) علي(عليه السلام) را علاوه بر باب الهى باب خود نيز معرفى‌نموده و فرموده است‌: على بن ابى‌طالب‌… باب اللّه و بابى‌؛11 على بن ابى طالب‌... باب خدا و باب‌من است‌.

وقتى به جستجوى خود در روايات ادامه مى‌دهيم‌، مى‌بينيم مقصود از باب بودن امامان‌براى خداوند و همچنين باب بودن علي(عليه السلام)، براى پيامبر(صلى الله عليه) برخوردارى از علوم خاص‌پيامبر(صلى الله عليه) بوده است‌. شاهد اين امر، علاوه بر روايات زيادى كه در آن پيامبر(صلى الله عليه) ودروازه شهر علم خود معرفى مى‌كند. روايتى از امام باقر(عليه السلام) است كه صريحاً نشان‌مى‌دهد عنصر مقوّم با بيت اهل بيت‌: براى خداوند و با بيت علي(عليه السلام) براى پيامبر(صلى الله عليه)،برخوردار بودن آن بزرگواران از و حكمت خاص خداوند و پيامبر(صلى الله عليه) مى‌باشد. متن‌روايت بدين صورت است‌:

معناه أن‌ّ اللّه‌َ اِحتجب‌َ عن خلقِه‌ِ و الأوصياءِ من بعدِه‌ِ و فَوَّض اليهم من العلم ما علم احتياج‌ُ الخلق‌ِ اليه ولمَّا استَوفى النبي‌ُّ على علي(عليه السلام) العلوم‌َ و الحكمة‌َ قال‌: أنا مدينة‌ُ العلم‌َ و على بابُها؛12 خداوند به واسطه‌پيامبر(صلى الله عليه) و اوصياى پس از او از ديده‌هاى خلق محجوب گرديده و علومى را كه مى‌دانست‌مردم به ان نيازمند مى‌باشند به آنان واگذار نموده است‌، و هنگامى كه وقتى پيامبر7 آن‌علوم و حكمت را به علي(عليه السلام) سپرد فرمود: من شهر علم و على دروازه آن است‌.

يعنى رسول خدا 9 از آن حيث كه صاحب علم و حكمت الهى بوده «باب اللَّه‌»خوانده شد و امير مؤمنان نيز به‌خاطر برخوردارى از علوم پيامبر 9 «باب النبى‌»خوانده شده است‌.

با مطالعه زندگى باب‌ها مى‌بينيم يكى از صفات و ويژگى‌هاى بارز آنان برخوردارى ازعلوم خاص امامشان مى‌باشد. بر اساس اسناد موجود، آنان در كنار برخوردارى ازويژگى‌هايى هم‌چون فرق عادت و وثاقت و رازدارى‌، به ساحت علوم خاص امام‌زمانشان راه يافته بوده‌اند.13

با ضميمه اين دو مقدمه‌، به اين نتنجه مى‌رسيم كه عنصر قوام بخش مفهوم باب دردرجه اول يك امر معرفتى است نه يك پديده اجرايى يا مبارزاتى‌. بنابراين در تعريف‌باب‌ها بايد گفت‌: «ابواب اهل بيت‌: خاص الخواص اصحاب ائمه : بوده‌اند كه از اسرار معرفتى وعلوم خاص آن بزرگواران اطلاع داشته‌اند و به همين علت از اسرار اهل بيت : مطلع بوده‌، اعمال خارق‌العاده‌اى انجام مى‌داده‌اند.»

نگاهى به منابع اسامى باب‌ها

در ميان منابع شيعه و سنّى تنها هشت منبع اسامى باب‌ها را به طور منظم ذكر كرده‌اند.اين منابع عبارتند از:

1 . الهداية الكبرى‌، تأليف حسين بن حمدان خصيبى‌؛

2 . دلائل الامامة‌، تأليف محمد بن جرير طبرى‌؛

3 . الفصول المهمه‌، نگاشته ابن صباغ مالكى‌؛

4 . المصباح‌، نگاشته كفعمى‌؛

5 . مناقب آل ابى طالب‌، تأليف ابن شهر آشوب مازندرانى‌؛

6 . تنقيح المقال‌، نوشته مامقانى‌؛

7 . تاريخ اهل بيت‌، منسوب به اهل بيت :، تحقيق حسينى جلالى‌؛

8 . بحار الانوار، تأليف علامه محمد باقر مجلسى‌.

لازم به تذكر است كه همه منابع فوق اسامى ابواب را به صورتى همسان نقل‌نكرده‌اند. برخى چون مصباح كفعمى و تنقيح المقال‌، باب‌هاى همه معصومان را معرفى‌كرده و تعدادى ديگر چون دلائل الامامة‌، باب‌هاى برخى معصومان را گزارش كرده‌اند.به علاوه گاهى بين منابع مذكور اختلافاتى در اسامى باب‌هاى برخى از معصومان‌مشاهده مى‌شود.

نكته مهم ديگر اين‌كه‌، تاكنون در هيچ روايت صحيح السندى از ائمه :، شخصى‌به عنوان باب يكى از امامان معصوم معرفى نگرديده است‌. شايد اين امر موجب شود تابرخى گمان كنند عنوان باب يك عنوان ساخته و پرداخته محدثان و مورخان مى‌باشد واساساً در تشكيلات اهل بيت : چنين مقامى وجود نداشته است‌. اما به‌نظر مى‌رسدچنين گمانى صواب نباشد چرا كه بناى اهل بيت : پنهان كردن چهره اين افراد بوده‌است‌؛ زيرا اصل اوّلى در تشكّل‌هاى سرّى‌، مخفى نگه داشتن اطلاعات مى‌باشد نه فاشكردن اسامى مهره‌هاى حساس و كليدى‌. از اين رو اهل بيت : عمداً وجود چنين مقام‌و صاحبان آن را پنهان مى‌كرده‌اند. اما رجاليان و محدثان بزرگ شيعه كه آثار خود را درعصر غيبت به رشته تحرير درآورده‌اند محذورى براى نقل اسامى باب‌ها و معرفى چهرهآنان به جامعه نمى‌ديده‌اند. به همين روى نيز وقتى پس از تحقيق پيرامون اصحاب اهل‌بيت‌: به وجود چنين عنوان و مقامى در تشكيلات اهل بيت : دست يافته از نقل آن‌فرو گذار نكرده‌اند. بى‌ترديد اگر عنوان باب در ميان اصحاب اهل بيت :وجودنمى‌داشت هرگز محدّث مدقّق و موثقى همچون ابن شهر آشوب قبل از معرفى اصحاب‌ائمه‌: نام باب آن بزرگواران را به‌طور مجزّا ذكر نمى‌كرد.

به علاوه‌، ويژگى‌هاى مشترك و قابليت‌هاى مشابه باب‌ها در كنار ارتباط بسيار نزديك‌آن بزرگواران با اهل بيت‌: حاكى از آن است كه عنوان «باب‌» عنوانى ساخته و پرداخته‌مورخين و محدثان نبود بلكه منصبى واقعى و داراى اقتضائاتى ويژه بوده كه علايم آن رابسيارى از شخصيت‌هايى كه به عنوان باب اهل بيت‌: معرفى گرديده‌اند به وضوحمشاهده مى‌شود.

رابطه دو عنوان «باب‌» و «بَوّاب‌»

گرچه بوّاب در لغت به معناى «دربان‌» و «حاجب‌» مى‌باشد و در ادبيات تاريخ اهل‌بيت‌: بعضاً به همين معنا به‌كار رفته است ولى برخى از مورخان و رجاليان اين عنوان‌را در مورد باب‌هاى اهل بيت‌: نيز به‌كار برده‌اند؛ براى نمونه‌، ابن شهر آشوب و ابن‌صباغ‌، سلمان فارسى و سفينه را به ترتيب «بوّاب‌» امام علي(عليه السلام) و امام حسن‌7 ذكرنموده‌اند و كفعمى و مامقانى آن دو را به عنوان باب آن دو امام بزرگوار گزارش كرده‌اند.14يا رشيد هَجَرى و جابر جُعْفى و مفضّل بن عمر و محمد بن مفضل را طبرى و ابن صباغ به‌ترتيب به عنوان «بوّاب‌» امام حسين(عليه السلام) و امام باقر(عليه السلام) و امام صادق‌(عليه السلام) و امام كاظم‌(عليه السلام)معرفى نموده‌اند و حال آن كه كفعمى و مامقانى دقيقاً همين افراد را به عنوان «باب‌» آن‌بزرگواران گزارش كرده‌اند.15

از اين مقايسه و بررسى تطبيقى به‌دست مى‌آيد كه گاهى «بوّاب‌» به معنى «باب‌» به‌كار مى‌رود و مقصود مؤلفان فوق از «بوّاب‌» همان «باب‌» بوده است‌. به علاوه برخى ازمنابع‌، برخى افراد را گاه با عنوان «باب‌» و گاه با عنوان «بوّاب‌» ائمه‌: گزارش كرده‌اند؛براى نمونه‌، ابن شهر آشوب‌، سلمان و سفينه و ميثم تمّار و محمد بن عثمان عمرى را به‌ترتيب به عنوان «بوّاب‌» امام علي(عليه السلام) و امام حسن‌7 و امام‌ هادي(عليه السلام) شمرده است وشخص ديگرى را به عنوان «باب‌» آن بزرگواران معرفى نكرده است‌. از سوى ديگر، در موردبرخى ائمه‌: در حاليكه بدون معرفى افرادى به عنوان «بوّاب‌»، از رشيد هجرى و يحيى‌بن ام‌ّ طويل و جابر جعفى و برخى ديگر را با عنوان «باب‌» آن بزرگواران ياد كرده است‌.16

با اين مقايسه به روشنى بدست مى‌آيد كلمه (بوّاب‌) در ادبيات رجاليان و مورخانمتقدم شيعه به معنى (باب‌) نيز به‌كار مى‌رفته است‌.

وجوه تمايز باب و وكيل‌

از نحوه‌ى استعمال واژه «باب‌» و «وكيل‌» در نوشته‌هاى برخى از رجاليان و مورخان‌متقدم شيعه به‌دست مى‌آيد كه آنان «وكيل‌» و «باب‌» را حامل مفهوم واحدى‌مى‌دانسته‌اند و از همين روز گاهى برخى از وكلا را «باب‌» ناميده‌اند؛ براى به عنوان‌نمونه‌، سيد بن طاووس در ربيع الشيعه در معرفى احمد بن اسحاق قمى‌، وكيل امام حسن‌عسگرى 7 و حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشريف در قم مى‌نويسد:

«من الوكلاء و السفراء و الابواب المعروفين الذين لايختلف الاماميه القائلون بامامة‌الحسن بن علي(عليه السلام) احمد بن اسحاق القمى‌؛ از وكيل‌ها و سفيران و باب‌هاى معروفى كه‌اماميه قائِل‌ِ به امامت حسن بن على‌، در آن اختلافى ندارند احمد بن اسحاق قمى‌مى‌باشد.»17

اين در حالى است كه هيچ كس احمد بن اسحاق قمى را «باب‌» هيچ امامى معرفى‌نكرده است از اين‌رو جاى اين پرسش وجود دارد كه آيا «وكالت‌» همان «بابيت‌» به شمارمى‌آمده و هر وكيلى باب و يا هر بابى وكيل بوده است يا اين‌كه اين دو مقام از يكديگرمجزّا بوده‌اند و گاهى در مصداق مشتركى جمع مى‌شده‌اند؟

شواهد متعددى وجود دارد كه معناى دوم را تأييد مى‌كند؛ يعنى نشان‌گر آن است كه‌نهاد وكالت ماهيتى جداگانه از مسئله بابيت داشته و هرگز چنين نبوده كه هر وكيلى الزاماًباب و يا هر بابى الزاماً وكيل باشد. از جمله اين شواهد آن است كه نهاد وكالت تقريباً يك‌قرن پس از پيدايش باب‌ها در تشكيلات شيعه شكل گرفته است‌. اين نهاد با ويژگى‌هايخاصى كه در تاريخ اهل بيت‌: در مورد آن مطرح مى‌باشد از عصر امام صادق‌(عليه السلام)متولد گرديده است‌.18 به عبارت ديگر، مقارن شكل‌گيرى دولت عباسى و گسترش قلمروشيعى‌، اهل بيت‌: براى نشر اسلام ناب‌، به احداث يك شبكه وسيع ارتباطي‌ِفرهنگى‌، سياسى و اقتصادى اقدام كرده‌اند و با تشكيل نهاد وكالت افرادى را به عنوانوكيل خويش در نواحى مختلف تعيين كرده‌اند. اين در حالى است كه مسئله باب‌ها ازعصر امام علي(عليه السلام) مطرح بوده و بنابر گزارش مورخان و رجاليان‌،هر امامى براى خود«باب‌» داشته است‌. البته برخى اوقات دو عنوان باب و وكيل در مصداق واحدى جمعشده است‌، ولى هر عنوانى از حيث خاص خود بر آن مصداق اطلاق مى‌شده است‌؛براى نمونه مفضّل بن عمر جعفر و نواب اربعه حضرت حجت(عليه السلام) علاوه بر باب وكيلهم بوده‌اند.19

هم چنين با مطالعه و بررسى زندگانى باب‌ها و وكلا تفاوت‌هاى متعددى بين آنان‌مشاهده مى‌شود كه نشان مى‌دهد عنوان «باب‌» با عنوان «وكيل‌» تفاوت ماهوى دارد. دراين جا براى به عنوان نمونه برخى از مهم‌ترين وجوه تمايز باب‌ها با وكلا اشاره مى‌كنيم‌:

1. باب‌ها در درجه نخست حاملان علوم اهل بيت‌: بوده‌اند، در حالى‌كه وكلا،كارگزاران آن بزرگواران در رسيدگى به امور شيعه به حساب مى‌آمده‌اند. وكلا امور مالى‌و سياسى و اجتماعى اهل بيت : را رتق و فتق كرده و احياناً از علومى چون فقه وحديث و كلام كه از طرق عادى قابل تحصيل بودند بهره داشتند؛ مثلاً عبدالرحمن بن‌حجاج‌، وكيل امام صادق‌(عليه السلام) و امام كاظم‌(عليه السلام) در عراق فقيه‌20 و ابن ابى عمير، وكيل امام‌كاظم‌7 محدث بوده‌است‌.21

2. باب‌ها در پرتو بهره‌مندى از انوار معارف خاص اهل بيت‌: داراى كشف وكرامت بوده و توانايى انجام كارهاى خارق العاده را داشته‌اند22 ولى وكلا غالباً از چنين‌توانمندى‌هايى برخوردار نبوده‌اند و اگر از برخى از آنان كرامت‌هايى مشاهده شده است‌به سبب شأن وكالتشان نبوده بلكه از مقامات معنوى شخصى ايشان نشأت مى‌گرفته است‌.

3. برخى از وكلا هم‌چون باب‌ها از اسرار اهل بيت‌: اطلاع داشته‌اند، ولى اسرارآنان همواره از يك نسخ نبوده است‌، براى نمونه‌، باب‌ها از اسرار معرفتى آگاهى‌داشته‌اند23 ولى وكلا از آن اطلاعى نداشته و بيشتر از اطلاعات مخفى نهاد وكالت‌،چون‌: اسامى وكلاى نواحى سر وكيل وكيل ارشد، اصحاب ائمه‌: و ميزان و جايگاه‌اموال امامان‌: با خبر بوده‌اند.

4. در يك نگاه كلّى‌، تعهد باب‌ها بيش از وكلا بوده‌، و شاهدش اين است كه هيچ‌يك‌از باب‌ها به امام خويش خيانت نكرده‌اند ولى برخى از وكلا اموال امام زمان خود راتصاحب كرده‌اند؛ چنان‌كه على بن ابى حمزه بطائنى و عثمان بن عيسى‌، وكلاى مصر وحيّان بن سراج‌، وكيل كوفه‌، پس از شهادت امام كاظم‌(عليه السلام) وجوهات شرعى را تصاحب‌كرده منكر رحلت آن حضرت شده‌اند،24 و يا محمد بن على بن بلال‌، صحابى امام‌عسگرى‌7 و وكيل عصر غيبت‌، اموال حضرت حجت را به نفع خود تصاحب كرد.25

5. كاركرد اصلى وكلا كاركردى اجرايى و در قلمرو مسايل اقتصادى و سياسى بوده چنان‌كه برخى از پژوهشگران نهاد وكالت تصريح نموده‌اند كه «هدف اصلى وكالت‌، جمع آورى‌خمس‌، زكات و انواع ديگر خيرات و مبرّات براى امامان از ناحيه شيعيان بوده است‌»26 درحالى‌كه كاركرد باب‌ها بيشتر در بعد هدايت وارشاد و در قلمرو مسايل فرهنگى و بوده است‌.

فرق بين حاجب و باب‌

برخى از محققان نام بعضى از خادمان يا حاجب‌هاى اهل بيت‌: را در ليست ابواب آن‌بزرگواران ذكر كرده‌اند؛ از جمله مامقانى و كفعمى «قنبر» غلام امام علي(عليه السلام) را «باب‌» آن‌حضرت شمرده‌اند.27 اين مسئله موجب طرح اين سؤال مى‌شود كه آيا حاجب همان‌باب بوده يا خير؟ گر چه پاسخ اين پرسش با مطالبى كه پيش‌تر گفته شده است تا حدزيادى روشن مى‌شود، لكن براى توضيح بيشتر بايد گفت كه باب‌ها غير از حاجب‌هابوده‌اند، زيرا افرادى چون طبرى و ابن شهر آشوب در برخى موارد بعد از معرفيشخصى به عنوان «باب‌» يك امام‌، فرد ديگرى را به عنوان «حاجب‌» همان امام معرفى‌كرده‌اند؛28 براى نمونه‌، مؤلف مناقب آل ابى طالب بعد از معرفى «سلمان‌» به عنوان باب‌امام علي(عليه السلام) «ابو نيزر» را «خادم‌» آن حضرت گزارش كرده است‌.29 به علاوه غير ازمامقانى و كفعمى هيچ رجالى و مورخى هيچ‌يك از باب‌ها را به عنوان حاجب ائمه :معرفى نكرده است‌. از اينها گذشته گزارشى هم در دست نيست تا نشان‌دهنده اينموضوع باشد كه برخى از باب‌ها حاجب امامان خود بوده‌اند بنابراين بايد گفت «باب‌» و«حاجب‌» دو مقوله كاملاً مجزّا بوده و هر يك ويژگى و مأموريت و جايگاه خاصى غير ازويژگى و ماموريت ديگرى داشته است‌.

فهرست اسامى باب‌ها

منابع در بسيارى از موارد افراد مشتركى را به عنوان باب‌هاى ائمه‌: معرفى كرده‌اند امادر برخى موارد نيز با يكديگر اختلاف نظرى فاحش دارند، به طورى كه بعضى از آنها فردى‌را به عنوان باب امامى معرفى كرده‌اند در حالى‌كه ساير منابع آن شخص را باب هيچ اماميندانسته‌اند و يا در مواردى شخصى در يك منبع به عنوان باب گزارش شده ولى پس ازتحقيق معلوم گرديده وى جزو منحرفان و غلات بوده‌، و در منابع شيعى مورد قدح قرار گرفته‌است‌. از اين‌رو ما بر آن شديم سوابق افرادى را كه در منابع فوق به عنوان «باب‌» ائمه‌:معرفى شده‌اند مورد بررسى قرار دهيم و افرادى را كه صلاحيت باب بودن را داشته‌اندمعيّن كنيم‌. لكن قبل از ذكر اسامى آنان تذكر اين نكته لازم است كه در ميان اسامى باب‌هاكسى را كه صلاحيت باب بودن براى امام رضا‌(عليه السلام) و امام جواد‌(عليه السلام) را داشته باشد نيافته‌ايم‌.

پس از نقد و بررسى اسامى باب‌ها به ترتيب امامان دوازده گانه عبارتند از:

1. سلمان فارسى‌، باب امام علي(عليه السلام): غير از طبرى همه منابع هشت‌گانه مذكور وى‌را به عنوان باب امير مؤمنان‌(عليه السلام) معرفى كرده‌30 و هيچ قدحى در مورد سلمان در منابع‌شيعه ديده نشده است‌.

2. ميثم تمّار، باب امام حسن‌7: گرچه‌ تنها ابن شهر آشوب و مجلسى به نقل از ابن‌شهر آشوب‌31 ميثم را باب امام حسن‌7 معرفى كرده‌اند، ولى از آن‌جا كه نشانه‌ها وويژگى‌هاى باب‌ها به نحو اكمل در او وجود دارد باب بودن وى قابل تأييد مى‌باشد.

3. رشيد هَجَرى‌، باب امام حسين(عليه السلام): در همه منابع اسامى باب‌ها «رشيد» به عنوان‌باب امام حسين(عليه السلام)معرفى شده است‌32 وى در كتب رجالى شيعه مورد مدح قرار گرفتهبه علاوه علايم باب بودن در زندگانى (رشيد) به وضوح مشاهده مى‌شود.

باب امام سجاد 7

4. يحيى بن ام‌ّ طويل‌

5. ابو خالد كابلى‌

ابن شهر آشوب و طبرى و مؤلف كتاب تاريخ اهل بيت‌:، «يحيى بن ام طويل‌» راباب امام سجاد 7دانسته‌اند33 ولى برخى مآخذ معتبر «ابوخالد كابلى‌» را باب آن‌حضرت شمرده‌اند.34 نظر به اين‌كه هر دو از خواص‌ّ اصحاب امام چهارم بوده ونشانه‌هاى ابواب در زندگانى آنان مشاهده مى‌شود، به نظر مى‌رسد هر دو بزرگوار باب‌امام سجاد 7 بوده و به ترتيب اين مقام رسيده‌اند شاهد صدق اين سخن آن است كه‌مؤلفان «تاريخ اهل البيت و الهداية الكبرى‌» هر دو را باب آن حضرت گزارش كرده‌اند وطبرى بعد از معرفى «يحيى‌» به عنوان باب آن بزرگوار، ابو خالد» را بنا بر قول ضعيفيباب امام سجاد 7 معرفى كرده است‌.35

6. جابر بن يزيد جُعْفى‌، باب امام باقر 7: همه منابع هشتگانه اسامى ابواب‌،«جابر» را به عنوان باب امام باقر(عليه السلام)معرفى نموده‌اند36 و علايم شو امتبازات باب‌ها به‌وضوح در شرح حال او به چشم مى‌خورد.

7. مفضّل بن عمر، باب امام صادق‌ 7: غير از مناقب ابن شهر آشوب و الفصول‌المهمّة ساير منابع مذكور، «مفضل‌» را باب امام ششم دانسته‌اند.37 ابن شهر آشوب نيزبه باب بودن او اعتقاد دارد ولى او را باب امام ششم نمى‌داند.38 در منابع معتبر شيعى نيزقدحى در مورد او ديده نشده و ويژگى‌هاى باب‌ها در شرح حالش مشهود است‌.

8. محمد بن مفضّل‌، باب امام كاظم (عليه السلام): در دلائل الامامة‌، الفصول المهمة‌، تاريخ‌اهل البيت‌، المصباح‌، الهداية الكبرى و بحار الانوار، «محمد» به عنوان باب امام هفتم‌معرفى شده است‌.39 شيخ طوسى او را از اصحاب امام كاظم‌(عليه السلام) و فرزند مفضل‌، باب‌امام صادق 7، مى‌داند.40 ساير منابع معتبر، هم‌چون رجال كشّى و نجاشى ، قاموس‌الرجال ، معجم رجال الحديث ، اعيان الشيعه و روضات الجنات يا نامى از او به ميان‌نياورده و يا او را جزء اصحاب امام كاظم (عليه السلام) ندانسته‌اند. به علاوه زندگى‌نامه‌اى از اونيافته‌ايم‌. از اين رو نمى‌توان باب بودن او را به قوّت باب بودن ساير ابواب تأييد نمود،ولى از آن‌جا كه اكثر منابع وى را باب امام كاظم : دانسته‌اند و قدحى در مورد اوبه‌دست نيامده انكار بابيت او وجه روشنى نخواهد داشت‌.

9. عثمان بن سعيد (عَمْرى‌) باب امام هادى و امام عسگرى 8: طبرى‌، ابن صباغ‌،كفعمى‌، مامقانى و مؤلف تاريخ اهل البيت : وى را باب امام هادى 7 معرفى‌كرده‌اند در ميان اين ابن صباغ و كفعمى و مامقانى و مؤلف تاريخ اهل بيت او را باب امام‌عسگرى 7 نيز دانسته‌اند.41 به علاوه‌، مؤلفين المصباح‌، تنقيح المقال‌، تاريخ اهل البيت واحتجاج او را باب حضرت حجت(عليه السلام) نيز دانسته‌اند.42 با توجه به اين‌كه در كتب رجال‌شيعه از وى به عنوان صحابى خاص و جليل القدر آن سر امام همام تجليل گرديده وويژگى‌هاى باب‌ها در شرح حالش مشاهده مى‌شود، باب بودن او براى آن سر امام‌بزرگوارتر قابل تأييد مى‌باشد.

10. محمد بن عثمان باب حضرت حجت(عليه السلام) : مؤلفان تاريخ اهل البيت و احتجاج‌«محمد بن عثمان‌» را دومين باب حضرت حجت(عليه السلام) معرفى كرده‌اند43 و ابن صباغ نيزفقط او را باب آن حضرت دانسته است‌.44 با توجه به اين‌كه در كتب معتبر شيعه قدحى‌در مورد او نرسيده بلكه شيخ طوسى و محقق تسترى و آية اللَّه خويى از ايشان مدح‌كرده‌اند و از آن‌جا كه نشانه‌هاى ابواب در زندگانى او مشاهده مى‌شود باب بودن ايشان‌براى حضرت حجت(عليه السلام) قابل قبول مى‌باشد.

11. حسين بن روح باب حضرت حجت‌ 7 : طبرسى و مؤلف تاريخ اهل البيت‌: «حسين بن روح‌» را سومين باب امام عصر‌(عليه السلام) مى‌دانند.45 شيخ طوسى نيز در «كتابالغيبه‌» از وى مدح مى‌كند. به علاوه ويژگى‌هاى باب‌ها در شرح حالش مشاهده مى‌شودبنابراين باب بودنش براى امام دوازدهم : قابل قبول مى‌باشد.

12. على بن محمد سمرى باب حضرت حجت‌ 7 : طبرسى و مؤلف تاريخ اهل‌البيت «ابو الحسن السمرى‌» را چهارمين باب امام عصر‌(عليه السلام) شمرده‌اند46 شيخ طوسى‌نيز ايشان را «كتاب الغيبه‌» تأييد و مدح كرده است‌. به علاوه فضايل و كرامت‌هايى كه از اونقل گرديده گواه و روشنى بر صحت باب بودن سمرى مى‌باشد.

كاركرد اجتماعى باب‌ها در تشكيلات شيعه

اكنون پس از نگاهى گذرا به مباحث مقدماتى باب‌هاى اهل بيت : فعاليت‌هاى‌اجتماعى آنان را مورد بررسى قرار داده و در حدّ گنجايش اين مقال كوتاه عمده‌ترين‌نقش‌هاى اجتماعى باب‌ها را طرح مى‌كنيم و طرح ساير مباحث هم‌چون ويژگى‌ها وگزيده شرح حال و غيره را به فرصت‌هاى آتى موكول مى‌كنيم‌.

1. هدايت فكرى و اعتقادى شيعه

از نخستين روز رحلت نبى اکرم (صلى الله عليه) انحراف‌هاى گوناگونى به فضاى جامعه اسلامى راه‌يافته و به مرور زمان مسلمانان را از اسلام اصيل دور ساخته است‌، به طورى كه بسيارى‌از سنّت‌هاى پيامبر(صلى الله عليه) وارونه گشته و تعداد زيادى از آيات قرآن تحريف گرديد. ابتداانحرافات‌، رنگ سياسى و اجتماعى و يا فرهنگى داشت و در حد مخالفت با رأى وسنّت پيامبر(صلى الله عليه) بود ولى رفته رفته رنگ كلامى و اعتقادى به خود گرفت و به اصول ومسلّمات دين سرايت كرد و جريان‌هاى مخالف سياسى هم‌چون خوارج به يك نحلهفكرى مبدّل گرديد، تفكّر اعتزال و ارجاء در جامعه ظهور كرد و تهاجم شديدى به سوى‌مكتب تشيع كه همان اسلام علوى بود آغاز گرديد. از دوران امام صادق‌(عليه السلام) تا عصرغيبت روز به روز فرقه‌هاى جديد و مذاهب التقاطى نويى در جامعه نمايان شد و در ميان‌مردم طرفدارانى پيدا كرد كه فرقه‌هايى چون واقفيه و شمطيه‌، نصيريه‌، غلات نمونه‌هاى‌بارز آن مى‌باشند. در چنين فضاى مه آلود فكرى و اعتقادى‌، يافتن راه نجات و انديشه‌ناب كار آسانى نبود؛ چرا كه انديشه و فكر شيعه به شدّت تهديد مى‌شد، لذا در آن‌شرايط باب‌ها كه از سرچشمه زلال و علم اهل بيت‌: سيراب شده بودند برخورد باانحرافات عقيدتى و مبارزه با ديدگاه‌هاى التقاطى را سرلوحه كار خود قرار داده و درمواقع مناسب مردم را آگاه نموده‌، هدايت مى‌كردند. پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه) و انحراف‌مسير خلافت‌، سلمان فارسى طى خطبه مفصلى اصحاب را مورد ملامت و سرزنش قرارداد و با ذكر شأن و منزلت والاى امير مؤمنان‌(عليه السلام)، مسئله وصايت آن حضرت از پيامبر(صلى الله عليه)را دليل بر حقانيت آن بزرگوار براى خلافت شمرد. او خطاب به مردم فرمود:

«هان اى مردم‌! سخنم را بشنويد و در آن تعقل كنيد. من علم فراوانى در سينه دارم‌...نزد على علم منايا و وصايا و فصل الخطاب است‌، همان گونه كه نزد هارون پسر عمران‌بوده‌، رسول خدا 9 به او فرموده‌: تو وصى و جانشين من در ميان خانواده‌ام هستى‌مانند هارون نسبت به موسى‌، ولى شما به سنّت و سيره باطل اقوام پيشين عمل نموده وخطا رفته‌ايد. به خدا قسم اگر حكومت را به على مى‌سپرديد نعمت از آسمان و زمين برشما نازل مى‌شد، منتظر باشيد! اميدى به راحتى و آسايش نداشته باشيد.» سپس خطربنى اميّه را ـ كه اميرمؤمنان 7 در دوران حكومت خود به شدّت روى آن تأكيد كرد ـمطرح كرد و اصحاب را از اهداف شوم بنى اميه باخبر ساخت و فرمود: «آگاه باشيد بنى‌اُميه به بنى هاشم شاخ‌هايى خواهند زد، چرا كه بنى اميّه مانند ماده شتر حموشى هستندكه دوشنده خود را گاز مى‌گيرد و زير دست‌هاى خود سخت لگد مالش مى‌كند و باپاهايش او را مى‌زند، و از دوشيدن شيرش ممانعت مى‌كند.» آن‌گاه بار ديگر راه نجات درفتنه‌ها را مطرح كرد و مردم را به پيروى از آل محمد (صلى الله عليه) و پيروى از علي(عليه السلام) دعوت‌نمود و كار آنان را در انحراف مسير خلافت به عمل بنى اسرائيل تشبيه كرده و فرموده‌:«كار اين امت هم مانند كار بنى اسرائيل است شما را به كجا مى‌برند؟... به دنبال آل‌محمد (صلى الله عليه) برويد، چرا كه موقعيت آنها در ميان شما همانند موقعيت سر نسبت به تن‌است‌، بلكه هم‌چون موقعيت چشم نسبت به سر است‌.»

سپس حوادث تلخ و ناگوار آينده و عواقب شوم كنار زدن اهل بيت : را به آنان‌گوشزد كرده فرمود: «واللَّه‌! حتماً به كفر بازگشت خواهيد كرد برخى از شما گردن برخى‌ديگر را با شمشير قطع خواهيد كرد.» آن‌گاه برخى حوادث ناگوار و فجايع آينده‌، از جمله‌فاجعه كربلا و قيام مختار و قتل نفس زكيه را به آنان خبر داد.47

دومين گزارش موجود در زمينه تلاش باب‌ها براى هدايت فكرى جامعه‌، در موردباب امام صادق 7 مى‌باشد، در دوران امام صادق 7 نحله‌هاى فكرى مختلفى درجامعه نمايان شد، به طورى كه در كوفه تشخيص حق و باطل براى شيعيان دشوار گشت‌و حتى ابوالخطّاب هم گرايش‌هاى غلوآميزى پيدا كرد. از اين رو شيعيان كوفه از امام‌صادق 7 خواستند شخص ديگرى را به جاى ابو الخطّاب به آنان معرفى نمايند تاپاسخ‌گوى امور دينى‌آنان باشد،48 حضرت‌، مفضّل بن عمر را راهى كوفه كرد او در كوفه‌حلاّل اختلافات و بن بست‌هاى فكرى و شبهات شيعيان به شمار مى‌آمد، گواه اين‌حقيقت گزارشى است كه از فيض بن عمر نقل گرديده است وى نزد امام صادق 7 آمدهو گفت‌: اين چه اختلافى است كه بين شيعيان شما وجود دارد. من در كوفه در حلقه آنان‌نشسته بودم‌، از اختلافشان نزديك بود در سخنانشان شك كنم‌، تا اين‌كه به مفضل بن‌عمر مراجعه كردم او با بيانش جانم را آسوده كرد، قلبم را مطمئن ساخت و مرا از شك‌بازداشت‌.»49

سومين شاهد مجاهدت‌هاى باب‌ها براى مبارزه با التقاط و تهاجم فرهنگى عليهتشيع مبارزه حسين بن روح باب امام عصر‌(عليه السلام) با غلات عصر خويش مى‌باشد، شلمغانى‌يكى از غلات دوره نيابت حسين بن روح به شمار مى‌آمد. وى ابتدا وكيل اهل بيت‌ :بود، ولى پس از مدتى به سبب جاه‌طلبى‌هايش به غلات پيوست و انديشه‌هاى‌غلوآميزى را مطرح كرد براى نمونه‌، قائل به حلول ارواح اهل بيت‌ : در نوّاب اربعهشده مى‌گفت روح رسول خدا 9 در نايب دوم و روح على‌ 7 در نايب سوم و روح‌حضرت فاطمه 3 در ام‌ّ كلثوم دختر محمد بن عثمان (نايب دوم‌) حلول كرده است‌،50حسين بن روح اين مطالب را كفرآميز خوانده اعتقادات شلمغانى را به اعتقادات‌مسيحيان در مورد مسيح و افكار حلاّج تشبيه كرد وى براى از بين بردن اعتبار اجتماعى‌شلمغانى تلاش زيادى كرد، تا اين‌كه توقيعى از طرف حضرت حجّت صادر گرديد كه درآن شلمغانى مورد لعن قرار گرفت‌،51 و بدين وسيله عده زيادى از شيعيان از دام خدعهشلمغانى رهيدند و از وى فاصله گرفتند.

2. مبارزه عليه حكّام جور

يكى از كاركردهاى مهم اجتماعى باب‌ها مبارزه سياسى بر عليه حكّام و سلاطين مستبدزمانشان بوده است‌. آنها اسرار سياسى و مواضع اجتماعى اهل بيت‌: را در دست‌داشته و از عمليات مخفى شيعه آگاهى داشتند گر چه شواهد تاريخى اين موضوع اندك‌است (چرا كه مرام مبارزان‌ِ عليه حكّام‌، پنهان كارى و كتمان اطلاعات است‌) اما همان‌چند گزارش اندك بر جاى مانده به روشنى اين واقعيت را به اثبات مى‌رساند. براى‌نمونه‌، جابر جعفى مى‌گويد امام باقر 7 كتابى به من داد و فرمود: «لعنت من و پدرانم برتو باد اگر قبل از هلاكت بنى‌اميه چيزى از اين كتاب را براى كسى نقل كنى‌، لعنت من ولعنت پدرانم بر شما باد، اگر پس از هلاكت بنى اميه چيزى از اين كتاب را كتمان كنى ونقل نكنى‌.»52 اين گزارش‌ها نشان‌گر آن است كه اطلاعات كتاب مزبور اطلاعات سياسى‌بوده‌، به گونه‌اى كه اگر به دست بنى اميه مى‌افتاد براى شيعه خطر آفرين بود؛ از اين روحضرت از جابر خواست تا اطلاعات مزبور را از دسترس بنى اميه دور بماند البته باب‌هاتنها حامل اطلاعات سياسى نبوده‌اند بلكه خود مستقيماً در مبارزات شركت داشته‌اند.اين مسئله در مورد باب‌هاى امام حسن‌، امام حسين‌، امام سجاد و امام باقر : كه تقريباًدر يكى از سخت‌ترين برهه‌هاى اختناق سياسى يعنى دوران سلطه بنى اميه‌،مى‌زيسته‌اند، به وضوح قابل اثبات مى‌باشد. باب‌هاى اين بزرگواران غالباً تحت تعقيب‌امويان قرار گرفته‌، دستگير و پس از دستگيرى به طرز فجيعى به شهادت رسيده‌اند53اگر آنان نقشى حساس و كليدى در سازماندهى مبارزات عليه امويان نداشتند هرگزدستگاه حاكمه چنين عقوبتهاى سختى را براى آنان در نظر نمى‌گرفت‌. يقيناً آنهاسرنخ‌هاى اصلى جريانهاى زيرزمينى ضد اموى شيعه را در دست داشتند. از اين رو لذاحكام‌، به شدت از آنان هراس داشتند و در هر كوى و برزنى در كمين آنان نشسته بودندو پس از دستگيرى‌، آنان را زير سخت‌ترين شكنجه‌ها قرار داده دست‌ها و پاهاشان راقطع مى‌كردند و سرانجام بعد از نوميدى از عليه اطلاعاتى‌، زبانشان را بريده و آنان را به‌قتل مى‌رساندند. ميثم تمار يكى از چهره‌هاى تابناك است وى از مبارزان مهم عصرامامت امام حسين‌ 7 به حساب مى‌آيد عبيداللَّه بن زياد چند روز قبل از عاشوراى وى‌را دستگير كرد و پس از چندى او را به طرز فجيعى به شهادت رساند. او تا آخرين لحظه‌حيات دست از مبارزه نكشيد و حتى در حالى‌كه بر دار آويخته شده بود مناقب و فضايل‌بنى‌هاشم و منالب و زشتى‌هاى بنى اميه را بيان مى‌كرد؛ لذا مأموران اموى احساس خطركرده بر دهانش لگام زدند.54

يحيى بن ام‌ّ طويل يكى ديگر از اين مبارزان برجسته به شمار مى‌آيد وى در مدينه وكوفه به صورت علنى با سياست‌هاى ضد شيعى امويان مبارزه مى‌كرد از شيوه‌هاى‌مبارزه‌اش اين بود كه آيات مربوط به بغض مؤمنان نسبت به كفار، و عذاب ستمگران درروز قيامت را در شأن بنى اميه تلاوت مى‌كرد رسماً از آنان برائت مى‌جست و بر دشنام‌دهندگان علي(عليه السلام) لعنت مى‌فرستاد.55 وى در زمان حجاج براى ايمن ماندن از شرّ عمّال‌حجّاج سر و وضع خود را به شكل مردمان در مى‌آورد و حالت جوانان خام و نپخته راتقليد مى‌كرد.

سرگذشت جابر نيز شبيه يحيى است‌. او در دوران هشام بن عبدالملك مورد تعقيب‌قرار گرفته‌. هشام حكم قتلش را صادر كرده بود قبل از رسيدن حكم به دست والى كوفه‌امام باقر 7 ماجرا را به اطلاع وى رساند؛ لذا جابر خود را به ديوانگى زد و از اين طريق‌از مرگ نجات يافت‌،56 عبدالحميد بن ابى العلاء گويد: هنگام قتل وليد وارد مسجد كوفه‌شدم‌، مردم گِرد هم جمع شده بودند، نزدشان رفتم‌، ديدم جابر جعفى عمامه ابريشمى‌قرمزى بر سر نهاده و مى‌گويد: «حدَّثنى وَصي‌ُّ الاوصياءِ و وارث‌ُ عِلْم الانبياء محمدُ بن على‌…» ومردم مى‌گفتند جابر مجنون شده‌، جابر مجنون شده‌.57

اين ماجرا نشان‌گر آن است كه جابر سياسى بسيار مهمى بوده و عمليات سرّى‌ويژه‌اى را بر عليه نظام انجام مى‌داده است‌. از اين رو وقتى خليفه از طريق جاسوسان‌خود از فعاليت‌هاى او مطلع گرديد، احساس خطر كرد شخصاً حكم دستگيرى واعدامش را صادر نمود.

3. رتق و فتق امور مالى و اجتماعى اهل بيت‌:

برخى از باب‌ها به امور مالى و اجتماعى اهل بيت‌: رسيدگى مى‌كردند اين مسئله درمورد باب‌هاى امام صادق و امام عسگرى‌8 و حضرت حجّت ـ عجل الله تعالى فرجه‌الشريف ـ به وضوح مشاهده مى‌شود آنان به‌سان يك وكيل تمام عيار بوده‌اند كه‌وجوهات شرعى و هم چنين پرسش‌هاى شيعيان در مسايل دينى و اجتماعى‌، از طريق‌آنها به دست امامشان مى‌رسيد، البته اين مسئله بيشتر مربوط به زمانى است كه جوخفقان حاكم بر جامعه و يا حجم كثير مراجعات‌، مانع ارتباط مستقيم شيعيان با اهل‌بيت‌: مى‌شده است‌.

مفضّل به عمر مسئوول رتق و فتق امور مالى و اجتماعى امام صادق و امام كاظم 8بوده است‌. او در كوفه كه يكى از مهم‌ترين پايگاه‌هاى شيعيان به حساب مى‌آمد نفوذخوبى داشت از اين‌رو در دوران اقامتش در آن شهر منبع مالى تأمين مالى امام صادق 7به شمار مى‌آيد، به طورى كه امام 7 نيازهاى مالى و مايحتاج خود را طى نامه‌اى براى‌مفضّل مى‌فرستاد و او آنها را آماده مى‌كرد و به مدينه ارسال مى‌نمود. يك‌بار دو هزاردينار و ده هزار درهم وجه نقد را توسط زراده و عبداللَّه بن بكر و محمد بن مسلم و ابوبصير و حجر بن زائده براى امام صادق 7 فرستاد، محمد بن سنان مى‌نويسد پيش ازآن‌كه آنها نهار بخورند ياران مفضّل در كوفه پول‌ها را براى او آماده كردند.»58

پس از امام صادق 7 نيز كليه امور مالى و غير مالى امام كاظم (عليه السلام) به توليت وتمشيت مفضل رسيدگى مى‌شد، به طورى كه گاه آن حضرت كسانى را كه برايش چيزى‌مى‌آوردند به مفضل ارجاع مى‌داد، هشام بن احمر گويد: اموالى را براى اءبى ابراهيم به‌مدينه آورده بودم [حضرت‌ ]فرمود آنها را برگردان و به مفضل بن عمر تحويل بده‌.»59 ويا موسى بن بكر مى‌گويد: من خدمت‌گزار ابى الحسن بوده‌ام نديده‌ام چيزى به دست اوبرسد مگر از طرف مفضل و چه بسا مشاهده كرده‌ام فردى يا چيزى مى‌آمد ولى امام‌آن‌را نمى‌پذيرفت و مى‌گفت آنرا به مفضل برسان‌.»60

ابو حنيفه گويد: من و يكى از بستگانم بر سر ارث در حال مشاجره بوديم در همينحال مفضّل از كنار ما مى‌گذشت‌. [وقتى برخورد ما را ديد] مدتى نزدمان ايستاد سپس‌گفت‌: بياييد برويم منزل‌، ما هم با او رفتيم چهارصد درهم از پولش را به داد و بين ماآشتى داد، به گونه‌اى كه هر يك از ما از ديگرى رضايت نامه‌اى گرفت‌، بعد [مفضل‌]گفت‌: توجه داشته باشيد [اين پول‌ ]از مال شخصى من نيست‌، ابى عبداللَّه 7 [امام‌صادق 7] به من دستور داده هر وقت دو نفر از اصحاب ما، در امرى با يكديگراختلاف پيدا كردند بين آنها صلح برقرار كن و از مالم در اين راه به آنها بده‌.61

غير از مفضّل‌، نوّاب اربعه نيز رابط شيعيان و حضرت حجت(عليه السلام) در امور اقتصادى‌،اجتماعى و فرهنگى بوده و رتق و فتق امور آن‌حضرت را به عهده داشته‌اند، كه به دليل‌روشن بودن مطلب توضيح بيشترى در مورد آنها نمى‌دهيم‌.62

در پايان بايد گفت در ميان سه محور فعاليت باب‌ها در صحنه اجتماع‌، محور دوم ازاهميتى افزون‌تر برخوردار مى‌باشد؛ زيرا در ميان اصحاب ائمه : اشخاص ديگرى‌غير از باب‌ها نيز نقش‌هايى چون ارشاد و رسيدگى به امور مالى و اجتماعى اهل بيت‌:را داشته‌اند، اما افراد بسيار محدودى از ياران آن بزرگواران هم‌چون جابر جعفى اسرارسياسى و اخبار ويژه و سرنوشت ساز را در دست داشتند؛ اخبارى كه امام 7فاش‌كننده آن‌را در زمان بنى اميه ملعون شمرده و پنهان كننده آن‌را بعد از بنى اميه‌مستوجب لعن و نفرين مى‌دانسته است‌.

كتاب‌نامه‌

1. كشّى‌، محمد بن عمر؛ رجال‌؛ تصحيح و تعليق‌: ميرداماد الاستر آبادى‌؛ [بى‌جا]:[بى‌نا]، [بى‌تا].

2. دانشنامه جهان اسلام‌؛ زير نظر سيد مصطفى ميرسليم‌؛ تهران‌: بنياد دائرة المعارف‌اسلامى‌، 1375.

3. دائرة المعارف تشيع‌، زير نظر احمد صدر حاج سيد جوادى و بهاء الدين خرمشاهى وكامران فانى‌؛ چ اول‌؛ تهران‌: مؤسسه دائرة المعارف تشيع‌، با همكارى شركت نشر ياران‌،1371.

4. خامنه‌اى‌، سيد على‌؛ پيشواى صادق‌؛ [بى‌جا]، سيد جمال الدين‌، [بى‌تا].

5. مامقانى‌، عبداللَّه‌: تنقيح المقال‌؛ سه جلدى‌؛ [بى‌جا]، [بى‌نا]، [بى‌تا].

6. خويى‌، ابوالقاسم‌؛ معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرّواة‌؛ قم‌: نشر مدينة العلم‌،الطبعة الثالثة‌، 1403 ق‌.

7. البرسى‌، رجب‌؛ مشارق انواراليقين فى اسرار امير المؤمنين‌(عليه السلام)، بيروت‌: دار الاندلس‌، [بى‌تا].

8. مجلسى‌، محمد باقر؛ بحار الانوار؛ الطبعة الثانيه‌؛ بيروت‌: دار احياء التراث العربى‌،1403 ق‌.

9. سليمانى‌، جواد؛ باب‌هاى اهل بيت‌7، پايان‌نامه دوره كارشناسى ارشد تاريخ‌، قم‌:مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى‌؛، 1379، 171 ص‌.

10. ابن شهر آشوب‌؛ مناقب آل‌ابى طالب‌؛ بيروت‌: دار الاضواء، 1405 ق‌.

11. ابن صباغ‌، على بن محمد؛ الفصول المهمة فى معرفة احوال الائمة‌؛ نجف‌: مطبعة العدل‌،[بى‌تا].

12. كفعمى‌، ابراهيم بن على‌؛ المصباح‌؛ [بى‌جا]: منشورات رضى‌، 1405 ق‌.

13. اردبيلى‌، محمد بن على‌؛ جامع الرّواة‌ (و ازاحة الاشتباهات من الطرق و الاسناد)؛[بى‌جا]: رنگين‌، 1334 ق‌.

14. جاسم حسين‌؛ تاريخ سياسى عصر غيبت امام دوازدهم‌؛ ترجمه سيد محمد تقى آيت اللهى‌؛چ اول‌؛ تهران‌: امير كبير، 1367.

15. جبّارى‌، محمد رضا؛ پژوهشى پيرامون نهاد وكالت در عصر ائمه(عليه السلام)؛ پايان نامه كارشناسى‌ارشد تاريخ‌؛ قم‌: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى‌؛، 1375، 156 ص‌.

16. صدوق‌، محمد بن على‌؛ عيون اخبار الرضا(عليه السلام)؛ تصحيح و تعليق حسين الاعلمى‌؛بيروت‌: مؤسسة الاعلمى‌، 1404 ق‌.

17. صدر، محمد؛ تاريخ الغيبة الصغرى‌؛ اصفهان‌: منشورات مكتبة الامام امير المؤمنين‌علي(عليه السلام)، [بى‌تا].

18. خصيبى‌، حسين بن حمدان‌؛ الهداية الكبرى‌؛ نسخه خطى‌؛ قم‌: كتابخانه آية اللَّه العظمى‌نجفى مرعشى‌، شماره ثبت‌: 2973.

19. طوسى‌، محمد بن الحسين‌؛ رجال الطوسى‌؛ تحقيق جواد القيّومى‌؛ الطبعة الاولى‌؛ قم‌:مؤسسة النشر الاسلامى‌، 1415 ق‌.

20. طوسى‌، محمد بن الحسن‌؛ كتاب الغيبة‌؛ تحقيق عبداللَّه الطهرانى و على احمد ناصح‌؛الطبعة الاولى‌؛ [بى‌جا]: مؤسسة المعارف الاسلامية‌، 1411 ق‌.

21. شيخ مفيد؛ الاختصاص‌؛ تصحيح و تعليق على اكبر الغفّارى‌؛ قم‌: مؤسسة النشرالاسلامى‌، 1416 ق‌.

22. كلينى‌، محمد بن يعقوب‌؛ الاصول من الكافى‌؛ تهران‌: دار الكتب الاسلاميه‌، [بى‌تا].

23. شيخ مفيد؛ الارشاد فى معرفة حجج الله على‌العباد؛ تحقيق مؤسسة آل البيت لاحياء التراث‌؛الطبعة الاولى‌؛ قم‌: المعتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد، 1413 ق‌.

24. مدرسى‌، حسين‌؛ مكتب در فرآيند تكامل‌؛ ترجمه هاشم ايزدپناه‌؛ نيوجرسى‌: داروين‌،1374.

25. طبرسى‌، احمدبن على‌؛ الاحتجاج‌؛ تعليقات و ملاحظات‌: السيد محمد باقر الموسوى‌الخراسانى‌؛ الطبعة الثانيه‌؛ بيروت‌: مؤسسة اهل البيت‌:، 1410 ق‌.

26. ابن ابى‌الحديد، أبوحامد بن هبة الله‌؛ شرح نهج‌البلاعة‌؛ تحقيق‌: محمد ابوالفضل‌ابراهيم‌؛ الطبعة الثانية‌؛ [بى‌جا]: دار الكتب العربية‌، 1385 ق‌.


1. فارغ التحصيل كارشناسى ارشد تاريخ‌.

2. كشى‌، محمد بن عمر، رجال‌كشى‌، ج 1، ص 348 و 349.

3. همان‌، ج 2، ص 847؛ مامقانى «دهقان‌» را لقب «عروة‌بن‌يحيى‌» ذكر كرده است‌. ر.ك‌: تنقيح المقال‌، ج 2، باب‌عروة‌، ص 252.

4. براى نمونه‌، شيخ مفيد مى‌نويسد مفضّل بن عمر جزو «بطانة‌» امام صادق 7 بوده است‌. رك‌: الارشاد فى‌معرفة حجج اللَّه على العباد، ج 2، ص 216.

5. رك‌: دانشنامه جهان اسلام‌؛ حرف ب‌، مقاله عباس زرياب و حسن طارمى‌.

6. رك‌: دائرة المعارف تشيع‌، حرف ب‌، مقاله مشايخ فريدنى و عبدالحسين شهيدى‌.

7. رك‌: خامنه‌اى‌، سيد على‌، پيشواى صادق‌، سيد جمال الدين‌، ص 95 ـ 111.

8. ر. ك‌: همان‌، ص 108 ـ 110.

9. مامقانى‌، عبداللَّه‌، تنقيح المقال‌، ج 3، باب معلّى‌، رقم 11994 ؛ خويى‌، ابوالقاسم‌، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة‌ج 18، ص 241، و البرسى‌، رجب‌، مشارق انوار اليقين فى اسرار امير المؤمنين‌(عليه السلام)، ص‌92.

10. مجلسى‌، محمد باقر، بحارالانوار، ح 25، باب 12، ص 354، ح 3.

11. همان‌، ج 26، باب 5، ص 263 ح 47.

12ـ همان‌، ج 24، باب 54، ص 302 و 303 ح 36.

13. ر.ك‌: سليمانى‌، جواد، باب‌هاى اهل بيت‌:، پايان‌نامه دوره كارشناسى ارشد رشته تاريخ‌، ص 76 ـ 79.

14. ابن شهر آشوب‌، مناقب آل أبى‌طالب‌، ج 2، ص 306 و ج 4، ص 28 ؛ ابن صباغ‌، على بن محمد، الفصول‌المهمة فى احوال ائمه‌، ص 130 و 153 ؛ كفعمى‌، ابراهيم بن على‌، المصباح‌، ص 522، و مامقانى‌، تنقيح المقال‌،ج 1، ص 190.

15. طبرى‌، محمد بن جرير، دلائل الامامة‌، ص 73، 80، 111 و 149 ؛ ابن صباغ‌، على بن محمد، الفصول‌المهمة‌، ص 171، 211، 223 و 232 ؛ كفعمى‌، ابراهيم بن على‌، المصباح‌، ص 522 و 523، و مامقانى‌، تنقيح‌المقال‌، ج 1، ص 190.

16. ابن شهر آشوب‌، مناقب آل ابى‌طالب‌، ج 3، ص 306 و ج 4، ص 28، 77، 167، 211، 280، 325، 368، 380،402، 423.

17. اردبيلى‌، محمد بن على‌، جامع الرّواة‌ (و ازاحة الاشتباهات من الطرق و الاسناد)، ج 1، ص 42.

18. جاسم حسين‌، تاريخ سياسى عصر غيبت امام دوازدهم‌، ص 134.

19. رك‌: سليمانى‌، باب‌هاى اهل بيت‌:، پايان نامه دوره كارشناسى ارشد رشته تاريخ‌، ص 142 و 147 و150 و 155 و 160.

20. ر. ك‌: جاسم حسين‌، همان‌، ص 134.

21. جبارى‌، محمد رضا، پژوهشى پيرامون نهاد وكالت در عصر ائمه‌:، پايان نامه دوره كارشناسى ارشد،ص 89.

22. ر. ك‌: سليمانى‌، همان‌، ص 80 تا 83.

23. ر. ك‌: سليمانى‌، جواد، باب‌هاى اهل بيت‌:، پايانامه دوره كارشناسى ارشد رشته تاريخ‌، ص 87 تا 89.

24. در مورد بطائنى و عثمان بن عيسى ر.ك‌: صدوق‌، محمد بن على عيون اخبار الرضا 7، ج 1، ص 103 و104، و در مورد حيّان بن سراج ر.ك‌: كشّى‌، رجال‌، ج 2، ص 760.

25. مجلسى‌، محمد باقر، بحار الانوار، ج 51، ص 369، و صدر، محمد، تاريخ الغيبة الصغرى‌، ص 504 و 505.

26. جاسم حسين‌، همان‌، ص 134، و. رك‌: مدرسى طباطبائى‌، حسين‌، مكتب در فرآيند تكامل‌، ص 15؛ اين‌كتاب با كمى تغيير در عبارات همين مضمون را آورده است‌.

27. كفعمى‌، ابراهيم بن على‌، المصباح‌، ص 523 و مامقانى‌، رجال‌، ج 1، ص 190.

28. ر.ك‌: طبرى‌، همان‌، ص 184 و 195، و ابن شهر آشوب‌، همان‌، ج 3، ص 306.

29. ابن شهر آشوب‌، همان‌، همانجا.

30. خصيبى‌، حسين بن حمدان‌، الهداية الكبرى‌، ص 117؛ و ابن شهر آشوب‌، همان‌، ج 3، ص 306؛ تاريخ اهل‌البيت‌، ص 147؛و ابن صباغ على بن محمد، الفصول المهمة‌…، ص 130؛ و كفعمى‌، ابراهيم بن على‌، المصباح‌، ص‌522، و مامقانى‌، رجال‌، ج 1، ص 190.

31. ابن شهر آشوب‌، همان كتاب‌، ج 4، ص 28 و مجلسى‌، همان كتاب‌، ج 44، ص 112، ح 6.

32. خصيبى‌، همان‌، ص 117 و ابن شهر آشوب‌، همان‌، ج 4، ص 77 و مامقانى‌، همان‌، ج 1، ص 10 و تاريخ اهل‌البيت‌، ص 147 و كفعمى‌، همان‌، ص 522 و ابن صباغ‌، همان‌، ص 171 و طبرى‌، همان‌، ص 73.

33. ابن شهر آشوب‌، همان‌، ج 4، ص 167 و طبرى‌، همان‌، ص 80 و تاريخ اهل البيت‌:، ص 148.

34. طبرى‌، همان‌، ص 80 و خصيبى‌، همان‌، ص 117 و مامقانى‌، همان ج 1، ص 190 و كفعمى‌، ص 522 و تاريخ‌اهل بيت‌: ص 148.

35. تاريخ اهل البيت‌، ص 148 و خصيبى‌، همان‌، ص 121 و 122 و طبرى‌، همان‌، ص 80.

36. ابن شهر آشوب‌، همان‌، ج 4، ص 218 و تاريخ اهل البيت‌، ص 148 و خصيبى‌، همان‌، ص 117 و طبرى‌،همان‌، ص 95 و كفعمى‌، همان‌، ص 522 و ابن صباغ‌، همان‌، ص 211 و مامقانى‌، همان‌، ج 1، ص 190 و مجلسى‌،همان‌، ج 46، ص 345، ج 28 و 29.

37. خصيبى‌، همان‌، ص 117 و تاريخ اهل البيت‌، ص 148 و مامقانى‌، همان‌، ج 1، ص 10 و طبرى‌، همان‌، ص‌111 و كفعمى‌، همان‌، 523.

38. ابن شهر آشوب‌، همان‌، ج 4، ص 325.

39. طبرى‌، همان‌، ص 149 و ابن صباغ‌، همان‌، ص 232 و كفعمى‌، همان‌، ص 523 و خصيبى‌، همان‌، ص 128 وتاريخ اهل البيت‌، ص 148 و مجلسى‌، همان‌، ج 48، ص 173، ج 15.

40. طوسى‌، محمد بن الحسين‌؛ رجال الطوسى‌، ص 344، رقم 5131 و ص 366، رقم 5431.

41. كفعمى‌، همان‌، ص 523 و مامقانى‌، همان‌، ج 1، ص 190 و تاريخ اهل البيت‌، ص 149 و 150 و ابن صباغ‌،همان‌، ص 278 و 285 و طبرى‌، همان‌، ص 217.

42. كفعمى‌، همان‌، ص 523 و مامقانى‌، همان‌، ج 1، ص 190 و تاريخ اهل البيت‌، ص 149 و 150 و طبرسى‌احمد بن على‌: الاحتجاج‌، ص 477 و 478.

43. تاريخ اهل البيت‌، ص 150 و طبرسى‌، همان‌، ص 477 و 478.

44. ابن صباغ‌، همان‌، ص 293.

45. طبرسى‌، همان‌، ص 477 و 478 و تاريخ اهل البيت‌، ص 151.

46. طبرسى‌، همان‌، ص 477 و 478 و تاريخ اهل البيت‌، ص 151.

47. ر. ك‌: كشى‌، همان‌، ج 2، ص 620، ج 592.

48. ر. ك‌: پيشين‌، ج 2، ص 620، ح 592.

49. پيشين‌، ج 1، ص 347، ح 216.

50. طوسى‌، محمد بن الحسن‌؛ كتاب الغيبة‌، ص 406، ح 378 و جاسم حسين‌، همان‌، ص 201.

51. طوسى‌، همان‌، ص 405، ح 378 و صدر، همان‌، ص 517.

52. كشى‌، همان‌، ج 2، ص 438.

53ـ رك‌: سليمانى‌، جواد، بابهاى اهل بيت‌، پايان‌نامه دوره كارشناسى ارشد رشته تاريخ‌، ص 84 تا 85.

54. شيخ مفيد، همان‌، ج 1، ص 325 و ابن ابى الحديد، ابو حامد بن هبة اللَّه‌، شرح نهج البلاغه‌، ج 2، ص 293 و294.

55. شيخ مفيد، محمد بن على‌، الاختصاص‌، ص 64 و كلينى‌، محمد بن يعقوب‌، الاصول من الكافى‌، ج 2، ص‌379 و 380.

56. شيخ مفيد، همان‌، ص 67 و 68 و كلينى‌، همان‌، ج 1، ص 396 و 397.

57. كشى‌، همان‌، ج 2، ص 437.

58. طوسى‌، همان ، ج 2، ص 619 و 620، ح 592.

59. طوسى‌، همان ص 347.

60. طوسى‌، همان‌، همانجا.

61. قال ابوعبداللَّه اذا رأيت بين اثنين من شيعتنا منازعة فافتدها من مالى‌، كلينى‌، همان‌، ج 2، ص 209، ح 3.

62. براى اطلاع از جزئيات فعاليتهاى نوّاب اربعه براى رسيدگى به امور مالى و اجتماعى حضرت حجت (عج‌)به‌: سليمانى‌، جواد، باب‌هاى اهل بيت‌، پايان نامه كارشناسى أرشد رشته تاريخ‌، قم‌؛ كتابخانه مؤسسه آموزشى وپژوهشى امام خمينى‌_ مراجعه فرماييد.