اميرمؤمنان «ع» و انتقال مركز خلافت به كوفه

امير مؤمنان و انتقال مركز خلافت به كوفه‌

غلامحسن محرمى‌1

مدينه‌، شهر پيامبر، تنها شهرى است كه با قرآن فتح شد؛ مركز حكومت پيامبر بود واسلام در آن‌جا عزت يافت و مسلمانان از خوارى و ضعف بيرون آمدند. اهالى مدينه‌پيامبر را يارى كردند و از بذل جان و مال خويش در راه اسلام دريغ ننمودند، تا اين‌كه‌اسلام قوّت گرفت‌. در اين شهر بود كه پيروزى‌هاى چشم‌گير، نصيب مسلمانان گشت‌. ازاين شهر سپاهيان اسلام براى فتح سرزمين‌هاى مجاور، اعزام شدند و آن مناطق راضميمه قلمرو مسلمانان ساختند. اكنون اين سؤال مطرح مى‌شود، كه چرا اميرالمؤمنين‌علي(عليه السلام) مركز خلافت را از آنجا به كوفه ـ كه در ميان شيعه چندان مكان خوش نامى‌نيست ـ منتقل كرد. در پاسخ به اين پرسش ابتدا بايد به شرحى هر چند مختصر درباره‌مدينه و كوفه بپردازيم و آن‌گاه در مورد علل اين امر وارد سخن گرديم‌.

مدينه و كوفه درگذر تاريخ‌

مدينه‌، يا مدينة النبى كه پيش از هجرت به نام «يثرب‌» خوانده مى‌شد، در بخش شمالى‌جزيرة العرب‌، (شبه جزيره عربستان‌) قرار دارد. آن‌گاه كه پيامبراکرم (صلى الله عليه) بدان‌جا هجرت‌نمود، در آن شهر علاوه بر عرب‌ها ـ كه عمدتاً از دو قبيله يمنى اوس و خزرج تشكيل‌مى‌يافتند ـ يهوديان نيز سكونت داشتند؛ ظاهراً سابقه سكونت يهوديان پيش‌تر ازعرب‌ها بوده است‌. البته بعدها ايشان به خاطر خيانتشان به مسلمانان‌، از مدينه رانده‌شدند.2

بعد از هجرت‌، بخش ديگر ساكنان مدينه را مهاجرانى تشكيل مى‌دادند كه به سبب‌اسلام آوردنشان‌، مجبور شده بودند، از خانه و كاشانه خود دست شسته و به آنجامهاجرت كنند. بدين ترتيب مسلمانان اوليه در اين شهر مستقر بودند و خداى تعالى‌مدينه را براى مركزيت حكومت پيامبر برگزيد، كه مى‌شود گفت مناسب‌ترين مكان‌حجاز براى اين امر بود؛ زيرا حجاز بيش از سه شهر نداشت كه عبارت بودند از: مكه‌،مدينه و طايف‌.

طايف‌، اگر چه از قابليت كشاورزى و باغ‌دارى برخوردار بود، ولى از لحاظ اهميت‌سياسى و نظامى به پاى دو شهر مكه و مدينه نمى‌رسيد، به علاوه از مسير راه تجارى نيزدور بود. اما مكه مقدس‌ترين مكان حجاز بود ×؛ هم‌چنان‌كه اكنون به خاطر وجود كعبه‌مقدس‌ترين جايگاه را نزد مسلمانان دارد. مدينه نيز با آمدن پيامبر و استقرار ايشان درآنجا از چنين تقدّسى برخوردار شد.

اما از لحاظ اين‌كه هر دو در مسير راه تجارى يمن ـ شام قرار داشتند، از موقعيت‌تجارى مساوى برخوردار بودند. در اين ميان‌، مدينه امتياز ديگرى داشت كه مكه از آن‌بى‌بهره بود و آن‌، قابليت كشاورزى زمين‌هاى آن بود. از اين رو مردم آن‌جا كمتر به‌پيمودن راه‌هاى دور و دراز و امر تجارت علاقه نشان مى‌دادند. آن‌گاه كه مهاجران مكه به‌آن‌جا آمدند، علاوه بر كار قبلى‌شان كه تجارت بود، هر كدام كه استعداد كار كشاورزى وباغ‌دارى داشتند، به اين كار پرداختند.3 از اين لحاظ مدينه بهترين مكان براى مركزيت‌حكومتى بود كه در مرزهاى شبه جزيره عربستان محدود مى‌شد.

كوفه شهرى است كه بعد از اسلام به وجود آمده و مسلمانان آن را تأسيس كرده‌اند،گرچه شهر باستانى حيره ـ مقر حكومت لخيميان ـ در نزديكى آن قرار داشت‌.

بنياد كوفه‌

در سال 17 هجرى‌، سعد بن ابى وقاص فرمانده جبهه ايران‌، به دستور خليفه دوم اين‌شهر را بنا نهاد و بعد از آن 80 نفر از صحابه پيامبر در آن سكنا گزيدند.4 شهر كوفه درابتدا بيشتر اردوگاه نظامى بود و نيروهاى جبهه شرقى را تأمين مى‌كرد و اكثر اهالى آن رامجاهدان مسلمان تشكيل مى‌دادند. از ميان اصحاب پيامبر هم بيشتر، انصار در آن ساكنشدند و خزرجيان ـ يكى از دو قبيله انصار ـ در كوفه‌، محله مخصوص به خود داشتند.ياقوت حموى مى‌گويد: «در زمان زياد، بيشترين خانه‌هايى كه در آن آجر به كار رفته بود،خانه‌هاى خزرج و مراد بود.»5 البته عده‌اى از موالى و ايرانيان نيز در كوفه مى‌زيستند و درزمان خلافت اميرمؤمنان‌(عليه السلام) در بازار كوفه‌، مشغول داد و ستد بودند.6 در جريان قيام‌مختار همين مواليان‌، بخش اعظم نيروهاى او را تشكيل مى‌دادند.7

علل انتقال مركز خلافت به كوفه‌

اين سؤال كه چرا و اميرالمؤمنين‌(عليه السلام) مركز خلافت را از مدينه به كوفه انتقال داد، از زمانى‌كه آن حضرت تصميم به اين كار گرفت‌، مطرح بوده است‌؛ ابوحنيفه دينورى‌ نقل كرده‌:«وقتى كه علي(عليه السلام) تصميم گرفت كه به سوى عراق برود، بزرگان انصار خدمت آن‌حضرت رسيدند؛ در اين هنگام عُقبة بن عامر ـ كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بود ـآغاز سخن كرد و گفت‌: يا اميرالمومنين‌! با رفتن از مدينه‌، فضيلت نماز در مسجد پيامبر وزيارت قبر آن حضرت را از دست خواهى داد و آنچه از عراق نصيب تو مى‌شود، اين‌ضرر را جبران نخواهد كرد؛ اگر مى‌خواهى به جنگ اهل شام بروى‌، عمر در اين شهر(مدينه‌) ماند و سعد بن ابى وقاص از سوى او در قادسيه جنگيد و ابوموسى در اهواز. تونيز امثال اين مردان را دارى‌.»

در اين هنگام اميرالمؤمنين‌(عليه السلام) فرمود: «اموال و مردان در عراق هستند. و اهل شام عصيان‌كرده‌اند، دوست دارم كه به آنها نزديك باشم‌.»8 با توجه به جواب اميرالمؤمنين به بزرگان انصار،مى‌توان به عللى چند كه از فرمايش آن حضرت استفاده مى‌شود، اشاره كرد:

1. موقعيت جغرافيايى كوفه‌

آن‌گاه كه اميرمؤمنان‌(عليه السلام) كوفه را به عنوان مركز خلافت خويش برگزيد، از دو لحاظ‌مناسب‌ترين مكان براى مركزيت سرزمين پهناور اسلامى بود؛ نخست از اين جهت كهكوفه تقريباً در قلب مملكت اسلامى قرار داشت و از آن‌جا دسترسى به شرق و غرب وشمال و جنوب قلمرو اسلامى‌، كاملاً ميسر بود؛ لذا عراق به مدت شش قرن‌، درحكومت عباسيان مركز خلافت بود و تنها مدت اندكى در عصر مأمون‌، مركز خلافت به‌مرو منتقل گرديد. و آن‌گاه كه مأمون از امام رضا‌(عليه السلام) در مورد اقامت در مرو يا بغداد،مشورت خواست‌، آن حضرت صلاح ديد كه خليفه در وسط سرزمين اسلامى باشد.9 دراين زمان مدينه و به طور كلى حجاز، در گوشه‌اى از عالم اسلام و در منتهى اليه جنوب‌آن واقع شده بود.

از سوى ديگر شام كه تحت حكومت معاويه قرار داشت‌، و از ابتداى خلافت‌حضرت علي(عليه السلام) علم مخالفت با آن حضرت را برافراشته بود، با عراق هم مرز بود و ازكوفه به خوبى مى‌شد آن‌جا را زير نظر گرفت و با نفوذ عوامل معاويه در ميان مردم عراق‌كه عمدتاً هوادار اميرالمؤمنين‌(عليه السلام) بودند، مقابله كرد؛ چنان‌كه آن حضرت در فرمايش‌خود به اين مطلب اشاره كرده است‌.

2. موقعيت نظامى كوفه‌

با شروع فتوحات در زمان عمر، مردم قبايل مختلف عرب به خصوص قبايل قحطانى‌يمن به سوى عراق روانه شدند و در دو شهر كوفه و بصره كه در سال 17 و 14 هجرى براى‌استقرار مجاهدان تأسيس شده بودند، مستقر گشتند. در ابتداى تأسيس كوفه بيش ازچهل هزار سپاهى در كوفه به سر مى‌بردند.10 طبق نقل طبرى‌، اميرالمؤمنين‌(عليه السلام) درباره‌كوفه فرموده‌: «سران و بزرگان عرب در كوفه به سر مى‌برند».11 در اين زمان مدينه جايگاه نظامى‌خود را از دست داده بود و مردان جنگاور، از آنجا به عراق و ساير مرزهاى اسلامى‌مهاجرت كرده بودند. به همين سبب نيز مدينه بعد از اين در برابر هجوم‌هاى خارجى‌،توان مقاومت نداشت‌؛ چنان‌كه در قضيه حرّه‌12 اين مطلب به ثبوت رسيد و سپاهيان يزيدمقاومت مردم مدينه را درهم شكستند. قبل از اين نيز در همان عصر حكومت‌اميرمؤمنان‌، در برابر هجوم بسر بن ارطاة‌، نتوانستند مقاومتى از خود نشان دهند.13

3. موقعيت اقتصادى كوفه‌

كوفه در عراق واقع شده كه از نظر كشاورزى غنى‌ترين مناطق روى زمين است و دورودخانه بزرگ‌، دجله‌ و فرات از آن مى‌گذرند. بدين لحاظ كهن‌ترين تمدن‌هاى بشرى دراين منطقه شكل گرفته است‌. از سوى ديگر به جهت استقرار مجاهدان و غازيان درآن‌جا، خراج و غنيمت‌هاى سرزمين‌هاى مفتوحه در آن‌جا جمع مى‌شد؛ لذا وقتى طلحه‌و زبير خزانه بصره را ديدند، شگفت زده شدند.14 آن دو پيش از آن هم خواهان حكومت‌بصره و كوفه بودند و آن‌گاه كه ابن‌عباس پيشنهاد كرد، علي(عليه السلام) حكومت بصره و كوفه رابه آن دو واگذار كند، تا دست به فتنه نزنند، اميرالمؤمنين‌(عليه السلام) فرمود: «اموال و مردان در عراقين(كوفه و بصره‌) هستند، هرگاه اين دو نفر مالك آنها شوند، سفيهان را با تطميع به سوى خود جلبمى‌كنند...».15

در مقابل‌، مدينه از لحاظ اقتصادى آسيب‌پذير بود و به سهولت مى‌شد آن را بهمحاصره اقتصادى در آورد؛ چرا كه به واردات اتّكا داشت‌؛ چنان‌كه بعدها در عصرمنصور دوانيقى‌، دومين خليفه عباسى‌، در جريان قيام محمد نفس زكيه‌، شهر مدينه به دستورابوجعفر منصور، محاصره اقتصادى شد و اين يكى از عوامل شكست انقلاب نفس زكيه‌شد. به نقل ابوالفرج اصفهانى‌، يكى از مشاوران محمد به نام عبدالحميد بن جعفر اين‌مطلب را قبل از شكل‌گيرى قيام‌، به او گوشزد كرده بود.16

مسعودى نيز نقل مى‌كند: وقتى كه خبر قيام محمد نفس زكيه در مدينه‌، به منصوررسيد، وى يكى از شخصيت‌ها را احضار كرد و جريان را با نگرانى با او در ميان گذاشت‌،او گفت‌: منتظر باش يكى ديگر از عراق قيام كند؛ زيرا كسى كه در مدينه قيام مى‌كند، بايدبه يك مركز اقتصادى مثل عراق متكى باشد. طولى نكشيد كه خبر قيام برادر محمد به‌نام ابراهيم در بصره به منصور رسيد!17

4. نفوذ و محبوبيت امير مؤمنان‌(عليه السلام) در كوفه‌

در ميان سرزمين‌هاى اسلامى‌، عراق و كوفه بيشترين هواداران و دوست‌داران‌اميرالمؤمنين‌(عليه السلام) را در خود جاى داده بود و پيوسته علاقه و محبّت آن حضرت‌، در آنجاغالب بود. ابن‌عساكر از قول شخصى به نام معمّر نقل كرده كه‌، از اهل كوفه تعجب‌مى‌كنم‌، مثل اين‌كه كوفه بر محبت على بنا شده است‌.18 خود اميرمؤمنان‌(عليه السلام) درباره كوفه‌مى‌فرمايد: «خاك آن‌جا ما را دوست دارد؛ ما نيز آن را دوست مى‌داريم‌... كوفه شهر ما وجايگاه شيعيان ما است‌».19 در ميان اهل كوفه حتى كسانى كه از اهل سنّت به شمارمى‌آمدند و به اصطلاح‌، ميانه‌رو بودند، مثل‌: سفيان ثورى ، باز علي(عليه السلام) را بر ابوبكر ترجيح‌مى‌دادند.20 اين حالت پيش از آن‌كه اميرالمؤمنين‌(عليه السلام) بدان‌جا مهاجرت كند، وجود داشت‌.اهل كوفه به محض دريافت خبر بيعت مردم مدينه با علي(عليه السلام)، (پس از قتل عمان‌) بيعت وفرمان‌بردارى خود را اعلام كردند. مسعودى مى‌گويد: «وقتى كه خبر بيعت با علي(عليه السلام) به‌كوفه و ساير شهرها رسيد، كوفه زودتر از همه شهرها، بيعت خود را عرضه داشت‌. وقتى‌كه ابوموسى براى آن حضرت از مردم بيعت مى‌گرفت‌، مردم به سوى او هجوم آوردند وبيعت كردند.»21 حتى شعله‌ور شدن فتنه‌ها، آنان را از همراهى اميرمؤمنان باز نداشت‌.هم‌چنين تبليغات منفى شخص ظاهر الصلاح و سابقه‌دارى چون ابوموسى اشعرى نيز مانعاز يارى و كمك آنان به امامشان (براى دفع فتنه طلحه و زبير) نشد، بلكه به ابوموسى‌پاسخى دندان‌شكن دادند. شيخ مفيد در كتاب «الجمل‌»نقل كرده است‌: وقتى كه [حسن بن‌علي(عليه السلام) به امر امام وارد كوفه شد و آنان را براى يارى امام جهت سركوبى شورش طلحهو زبير فراخواند ]ابوموسى به مردم مى‌گفت‌، به يارى علي(عليه السلام) نشتابيد كه اين فتنه است ودر خانه‌هاى خود بنشينيد. زيد بن صوحان به‌پاخاست و گفت‌: «اى ابوموسى‌! مى‌خواهى‌آب فرات را از مسير خود برگردانى‌، اگر توانستى اين كار را بكنى‌، پس مى‌توانى مردم رابازدارى‌... اى مردم‌! به سوى اميرموءمنان برويد و به فرزند سيدمرسلين (امام حسن كه‌به كوفه آمده بود) جواب مثبت دهيد؛ همه به طرف او رهسپار شويد كه به حق و حقيقت‌مى‌رسيد و با رشد پيروز مى‌شويد. به خدا سوگند من شما را نصيحت كردم‌، از نظرم‌پيروى كنيد تا هدايت شويد». آن‌گاه شخصى به نام عبد خير برخاست و گفت‌: «اى‌ابوموسى‌! آيا به تو خبر رسيده كه اين دو مرد (طلحه و زبير) با على بن ابى طالب بيعتكرده‌اند؟

ابوموسى گفت‌: آرى‌.

عبد خير پرسيد: آيا على كارى انجام داده كه شكستن بيعتش جايز باشد؟

ابوموسى گفت‌: نمى‌دانم‌.

عبد خير گفت‌: ندانستى و نفهميدى‌، ما نيز تو را ترك مى‌كنيم تا بفهمى‌».22

بدين ترتيب 9650 نفر از مردم كوفه در سرزمين ذى قار به علي(عليه السلام) پيوستند23 در آن‌جاآن حضرت آنان را مورد خطاب قرار داده و فرمود: «اى اهل كوفه‌! شما از گرامى‌ترين‌مسلمانان هستيد و معتدل‌ترين روش را داريد؛ داراى سهمى بزرگ در اسلام هستيد وبهترين بهره را در ميان عرب داريد. حزب شما خاندان‌هاى بزرگ عرب‌، شجاعان وبزرگان آنان است‌؛ شما بيشتر از همه عرب به پيامبر محبت داريد. من شما را به جهت‌وثوقى كه به شما دارم‌، برگزيدم‌...» در اين هنگام اهل كوفه در جواب گفتند: «ما ياران واعوان تو عليه دشمنانت هستيم اگر چه دشمنانت چند برابر اينها باشند.»24 بدين سان اهلكوفه اطاعت و فرمان‌بردارى خويش را مستقيماً به اميرالمؤمنين‌(عليه السلام) اعلام كردند و در اثررشادت و پايمردى اينان‌، جنگ جمل به نفع اميرمؤمنان به پايان رسيد و ناكثان به سزاى‌عمل خويش رسيدند.

اما درباره سابقه تشيع و جانب‌دارى اهل كوفه از اميرمؤمنان پيش از هجرت آن‌حضرت به آن سامان‌، مى‌توان علل آن را از دو ناحيه جستجو كرد. عامل اول اسكان‌قبايل يمنى در آن‌جا بود. بيشتر ساكنان كوفه از قبايل قحطانى يمن بودند و يمنيان كسانى‌بودند كه نخستين بار به دست علي(عليه السلام) مسلمان شده بودند. ابن شهر آشوب مى‌نويسد:«رسول اکرم (صلى الله عليه) خالد بن وليد را به سوى يمن فرستاد تا آنان را به اسلام فراخواند. براءبن‌عازب هم در ميان نيروهاى خالد بود. خالد 6 ماه در آن‌جا ماند، ولى نتوانست كسى رامسلمان كند. رسول خدا9 از اين مطلب بسيار ناراحت شد و خالد را عزل كرد و بهجايش علي(عليه السلام) را فرستاد. آن جناب وقتى آن‌جا رسيد، نماز صبح را به جاى آورد و نامه‌پيامبر را براى مردم يمن خواند. همه قبيله هَمْدان در يك روز مسلمان شدند و بعد ازهمدان ساير قبايل يمن اسلام را پذيرفتند. وقتى اين خبر به سمع مبارك پيامبر اکرم (صلى الله عليه)رسيد، سجده شكر گذارد.»25

از اين رو آنان محبت علي(عليه السلام) را در قلب داشتند و هنگامى كه در مدينه خدمت پيامبررسيدند، پيامبر اکرم (صلى الله عليه) علي(عليه السلام) را به عنوان وصى خويش به آنان معرفى كرد.26

اما عامل دوم‌، وجود صحابيان بزرگوار شيعى چون‌: عبدالله بن مسعود و عمار ياسردر ميان آنان بود. عمر عمار را به عنوان فرماندار و ابن مسعود را به عنوان معلم قرآن‌آن‌جا فرستاده بود و ابن مسعود ساليان درازى در آن‌جا مشغول تعليم فقه و آموزش قرآن‌به مردم بود.27

تحت تاثير تعليمات اين بزرگواران‌، هوادارى از علي(عليه السلام) در آن سامان شايع بود. حتى‌در عصر عثمان شخصى چون‌: جندب بن عبدالله ازدى به جرم تبليغات به نفع‌اميرمؤمنان‌، توسط وليد بن عقبه ـ والى كوفه از سوى عثمان ـ زندانى مى‌شود.28 نيز آن‌گاه‌كه اميرموءمنان به خلافت مى‌رسد، در سخنرانى‌هاى بزرگان كوفه‌، درباره اميرمؤمنان‌تعابيرى چون‌: وصى رسول اللَّه‌... ديده مى‌شود كه حاكى از تشيع آنها است‌.29

5. نفوذ قريش در مدينه‌

اگر چه ساكنان اوليه مدينه‌، انصار بودند كه در منازعات و كشمكش‌هاى سياسى‌، پيوسته‌جانب اهل‌بيت را مى‌گرفتند و بعد از هجرت نيز غلبه با آنها بود، ولى پس از اين‌كه مكه‌فتح شد و بيشتر قريشيان به خاطر موقعيت خاص مدينه‌، به آن‌جا آمدند، وضع به نفع‌قريش عوض شد و در سقيفه قريش قاهريت خود را به ثبوت رساند و انصار از صحنه‌سياست كنار ماند. دشمنى قريش نيز با علي(عليه السلام) آشكار بود. ابن ابى‌الحديد از استادش‌ابوجعفر اسكافى نقل مى‌كند: « بيشتر اهل مدينه مخالف اميرالمؤمنين بودند.»30 امام‌سجاد(عليه السلام) مى‌فرمود: «در مكه و مدينه 20 نفر نيست كه ما را دوست داشته باشد.» 31

اگر چه به نقل شيخ مفيد 1500 تن از صحابه پيامبر، در جنگ جمل همراه علي(عليه السلام)بودند كه اكثر آنها را انصار تشكيل مى‌دادند32 و در صفين نيز به نقل مسعودى‌: «2800 تن‌از صحابه پيامبر همراه علي(عليه السلام) حضور داشتند كه 87 تن از آنان از حاضران در جنگ بدربودند.»33 اما تعداد آنها در مقايسه با اهل كوفه‌، كمتر بود.

علاوه بر تأثير طبيعى قريش‌، دو جهت ديگر نيز موجب مخالفت عده‌اى از بزرگان وصاحبان نفوذ با علي(عليه السلام) شده بود (با اين‌كه اين افراد به افضليت علي(عليه السلام) اقرار داشتند وحتى بعضى از مناقب آن جناب را نقل كرده بودند)؛ جهت اول عبارت بود از تأثير خليفه‌اول و دوم در ميان عده‌اى از مهاجران و مسلمانان اوليه كه بعضى از آنان به جهت انتساب‌به اين دو خانواده‌، ميانه خوبى با علي(عليه السلام) و به طور كلى با بنى‌هاشم نداشتند؛ حتى‌كسانى مانند عبداللَّه بن عمر، كه مقرّ به افضليت علي(عليه السلام) بودند. به علاوه‌، اين دو خليفه‌به ويژه عمر، عده‌اى از بزرگان صحابه را با علي(عليه السلام) رقيب كرده بودند. عمر در شوراى 6نفرى 5 نفر را رقيب آن جناب قرار داد كه پيش از آن هيچ‌گاه خود را هم‌طرازاميرالمؤمنين‌(عليه السلام) نمى‌دانستند. حتى بعضى از آنها چون‌: زبير، مدافع سرسخت آن‌حضرت در مقابل خلافت ابوبكر بودند. اما بعد از قتل عثمان سه تن از ايشان كه زنده‌بودند، يكى از مهم‌ترين مشكلات حكومت علي(عليه السلام) به شمار مى‌آمدند. طلحه و زبيرآشكارا مى‌گفتند: بايد ما را در امر خلافت شريك سازى و بخش مهمى از كشور را به ماواگذار كنى‌.34 حتى شخصى چون اسامة بن زيد كه از وابستگان بنى‌هاشم بود، تحت تأثيرابوبكر و عمر كه پيوسته به او امير مى‌گفتند، حاضر نبود از اميرالمؤمنين‌(عليه السلام) اطاعت كند.

اما جهت دوم اين‌كه‌، عثمان طى مدت 13 سال خلافت خود، با بذل و بخشش‌،عده‌اى را با خود همراه ساخته بود و اين عده به اصطلاح عثمانى شده بودند. حتى عده‌زيادى از انصار كه بعد از سقيفه جانب اميرالمؤمنين را مى‌گرفتند، در اين مدت عثمانيشده بودند؛ شخصى چون‌: حسّان بن ثابت كه در غدير خم و سقيفه به نفع اميرالمؤمنين‌شعر گفته بود،35 به شدت از عثمان طرفدارى مى‌كرد و از او دفاع مى‌نمود.36

با توجه به آنچه گفته شد، علت انتخاب شهر كوفه براى مركزيت خلافت از جانب‌علي(عليه السلام) تا حدى روشن مى‌گردد.

كتاب‌نامه‌

1. حموى‌، ياقوت‌؛ معجم البلدان‌؛ بيروت‌: داراحياء التراث العربى‌، 1417 ق‌.

2. محرمى‌، غلام‌حسن‌؛ پژوهشى پيرامون انصار؛ قم‌: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به‌جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، [بى‌تا].

3. ابن واضح‌، احمد؛ تاريخ يعقوبى‌؛ قم‌: منشورات الشريف الرضى‌، 1414 ق‌.

4. بلاذرى‌، احمدبن يحيى‌؛ انساب الاشراف‌؛ بيروت‌: منشورات موسسة الاعلمى‌للمطبوعات‌، 1394 ق‌.

5. ابن اثير، على بن ابى الكرم‌؛ الكامل فى التاريخ‌؛ بيروت‌: دارصادر، 1385 ق‌.

6. دينورى‌، ابوحنيفه‌؛ الاخبار الطوال‌؛ قم‌: منشورات الشريف الرضى‌، [بى‌تا].

7. صدوق‌، محمدبن على‌؛ عيون اخبار الرضا؛ قم‌: 1363 ش‌، [بى‌جا].

8. طبرى‌، ابوجعفر محمدبن جرير؛ تاريخ الامم و الملكوك‌؛ بيروت‌: دارالكتب العلميه‌،[بى‌تا].

9. مسعودى‌، على بن حسين‌؛ مروج الذهب‌؛ بيروت‌: منشورات موسسة الاعلمى‌للمطبوعات‌، 1411 ق‌.

10. مفيد، محمد بن على‌؛ الجمل‌؛ قم‌: مكتب الاعلام الاسلامى‌، 1416 ق‌.

11. ابن قتيبه‌، عبدالله بن مسلم‌؛ الامامة و السياسة‌؛ قم‌: منشورات الشريف الرضى‌،[بى‌جا].

12. اصفهانى‌، على بن حسين‌؛ مقاتل الطالبيين‌؛ قم‌: منشورات الشريف الرضى‌، 1416 ق‌.

13. ابن عساكر، على بن حسن‌؛ تاريخ دمشق (ترجمه امام علي(عليه السلام))؛ تحقيق‌: محمدباقرمحمودى‌؛ بيروت‌: موسسة المحمودى للطباعة و النشر، [بى‌تا].

14. ابن ابى‌الحديد؛ عبدالحميد؛ شرح نهج البلاغه‌؛ قاهره‌: داراحياء الكتب العربية‌،[بى‌تا].

15. ابن شهر آشوب‌، محمد بن على‌؛ مناقب آل‌ابى‌طالب‌؛ قم‌: موسسه انتشارات علامه‌، .

[بى‌تا].

16. على بن ابى الكرم‌؛ ابن اثير؛ اسدالغابه فى معرفة الصحابه‌؛ بيروت‌: داراحياء التراث‌العربى‌، [بى‌تا].

17. امينى‌، عبدالحسين‌؛ الغدير؛ تهران‌: دارالكتب الاسلاميه‌، [بى‌تا].

18. مظفر، محمدحسين‌؛ تاريخ الشيعه‌؛ قم‌: مكتبة بصيرتى‌، [بى‌تا].


1ـ كارشناسى ارشد تاريخ‌.

2. حموى‌، ياقوت‌، معجم البلدان‌، ج 7، ص 227ـ229.

3. محرمى‌، غلام‌حسن‌، پژوهشى پيرامون انصار، ص 40 و 41.

4. ابن واضح‌، تاريخ يعقوبى‌،ج 2، ص 150.

5. حموى‌، ياقوت‌، همان‌، ج 7، ص 161.

6. بلاذرى‌، انساب الاشراف‌، ج 2، ص 136.

7. ابن اثير، الكامل فى التاريخ‌، ج 4، ص 227.

8. دينورى‌، ابوحنيفه‌، الاخبار الطوال‌، ص 143.

9ـشيخ صدوق‌، عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 160.

10. حموى‌، ياقوت‌، همان‌، ج 7، ص 161.

11. طبرى‌، ابوجعفر محمدبن جرير، تاريخ الأمم و الملكوك‌، ج 3، ص 22.

12. مسعودى‌، مروج الذهب‌، ج 3، ص 82.

13. همان‌، ص 31.

14. شيخ مفيد، الجمل‌، ص 285.

15. ابن قتيبه‌، الامامة و السياسه‌، ج 1، ص 71.

16. اصفهانى‌، ابو الفرج على‌بن حسين‌، مقاتل الطالبيين‌، ص 236.

17. مسعودى‌، همان‌، ج 3، ص 324.

18. ابن عساكر، تاريخ دمشق‌ (ترجمه امام علي(عليه السلام))، تحقيق‌: محمدباقر محمود، ج 3، ص 311.

19. ابن‌ابى‌الحديد، شرح نهج البلاغه‌، ج 3، ص 198.

20. ابن‌عساكر، همان‌،

21. مسعودى‌، همان‌، ج 2، ص 370.

22. شيخ مفيد، همان‌، ص 248 و 249.

23. دينورى‌، ابوحنيفه‌، همان‌، ص 145.

24. شيخ مفيد، همان‌، ص 266.

25. ابن شهر آشوب‌، محمد بن على مناقب آل ابى طالب‌، ج 2، ص 129.

26. ر.ك‌: مظفر، محمدحسين‌، تاريخ الشيعه‌، ص 124 و 125.

27. ابن اثير، اسدالغابه فى معرفة الصحابه‌، ج 3، ص 258.

28. ابن ابى الحديد، همان‌، ج 9، ص 57.

29. ابن واضح‌، همان‌، ج 2، ص 179.

30. ابن ابى الحديد، همان‌، ج 4، ص 103.

31. همان‌، ص 104.

32. شيخ مفيد، همان‌، ص 101.

33. مسعودى‌، على بن حسين‌، مروج الذهب‌، ج 2، ص 369.

34. ابن قتيبه‌، الامامة و السياسه‌، ج 1، ص 71.

35. امينى‌، عبدالحسين‌، الغدير، ج 1، ص 34.

36. ابن ابى الحديد، ج 10، ص 321.