مغازى موسى بن عُقْبَة (متوفى 140 ه‍) / حسين مرادى‌نسب‌

مغازى موسى بن عُقْبَة (متوفى 140 ه‍)پيشگام در سيره نگاري

حسين مرادى‌نسب‌493

قال زين‌العابدين‌

«ع»: «كنّا نعلّم مغازى رسول الله كما نعلّم‌السورة‌من‌القرآن‌؛ مابه فرزندانمان مغازى رسول خدا«ص» را مانند سوره‌اى از قرآن ياد مى‌دهيم‌.»

(محمد بن يوسف صالحى شامى‌، سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خير العباد، ج 4، ص 10)

درآمد

مغازى نويسى از صدر اسلام‌، ميان مسلمانان‌ِ علاقه‌مند به اين علم رواج داشته است‌؛گرچه بايد گفت اين علم نشأت گرفته از دانش حديث است‌. برخى از محدثان افزون برحفظ روايات‌،به تدوين سيره رسول‌ خدا«ص» ـ در دوران مكه و مدينه ـ پرداختند كه‌برخى از اين نوشته‌ها براى ما حفظ شده و برخى ديگر به مرور زمان از بين رفته است‌. ازجمله مى‌توان به كتاب مغازى موسى بن عقبه اشاره كرد كه در قرون گذشته نزد مؤلفان‌بوده و از بين رفته است و تنها گزارش هايى از روايات موسى در كتب سيره‌ نگاران بهچشم مى‌خورد.

موسى بن عُقبَه و ابن‌ اسحاق در تدوين سيره‌نگارى‌، نقش اساسى در جامعه آن روزايفا كرده‌اند و مى‌توان از نوشته‌هاى آن دو و ديگران به كاستى‌ها و نقصان‌ها درسيره‌نگارى پى برد.

شهرت مغازى نويسى وى‌، بيشتر به سبب تهيه فهرست اسامى بيعت كنندگان درعقبه‌، مهاجران به حبشه و رزمندگان در جنگ‌ها به خصوص جنگ بدر و اُحد است و به‌همين جهت‌، كتابش مورد اعتماد محدثان قرار گرفت‌. وقتى از مالك درباره كتاب مغازى‌سؤال مى‌شود، مى‌گويد:« بر شماست به مغازى موسى‌ بن عُقبَه‌.» اين سخن و سخنان‌ديگر محدثان‌، بيانگر ارزش كتاب اوست‌. بر اين اساس در اين مقاله تلاش شده تا به‌معرفى موسى بن عقبه و كتابش پرداخته شود و تا حدودى شكل اصلى و هيئت كتاب‌مغازى موسى معرفى گردد.

هم چنين در اين مقاله هدف‌، آگاهى و شناخت به كتاب مغازى موسى و مقايسه آن باكتاب‌هاى سيره و مغازى قبل از آن ـ مانند زهرى و عروه‌ـ يا معاصر وى ـ مانندابن‌ اسحاق ـ است كه مى‌تواند خل موجود از تحريف را تا حدودى برطرف و كاستى‌ها واضافه‌هاى آن را مشخص كند، حتى مورد ارزيابى قرار گيرد تا ارزش و اعتبار اين كتابدر سيره يا مغازى مشخص شود. پس هدف در اين مقاله عبارت است از:

1. شناخت موسى بن عُقْبَه و كتاب وى‌؛

2. تأثير پذيرى موسى بن عُقْبَه از راويان سيره‌؛

3. تأثير گذارى كتاب وى در آثار سيره‌نويسان بعدى‌؛

4. گردآورى گزارش هاى موسى بن عُقْبَه در باره حضور صحابه ـ در هجرت به حبشه‌و مدينه‌، پيمان عقبه‌، شركت در غزوات و جنگ ها ـ تا حد امكان‌.

اين مقاله تلخيص تحقيقى گسترده از اين نگارنده مى‌باشد. كه اميد است به صورت كتاب‌عرضه شود.

1ـ شناسايى منابع در باره موسى بن عقبه‌

به منابعى كه در باره موسى بن عقبه بحث كرده‌اند مى‌توان به روايات منتخبى اشاره كردكه از وى بر جاى مانده است كه خطيب بغدادى روايت كرده و سلسله سند آن را به‌برادرزاده‌اش اسماعيل بن ابراهيم رسانده‌است‌494 همين متن را ابن قاضى شهبه تهذيب ومستشرق آلمانى‌، «زاخاؤ» در سال 1904 ميلادى‌، قطعه‌اى از مغازى موسى بن عقبه را باترجمه آلمانى منتشر كرده است‌495. مستشرق ديگرى به نام «شاخت‌» آن قطعه را در سال‌1954 ميلادى تدريس كرد و با انكار وجود آن گفت‌: اين قطعه هيچ ارزش علمى ندارد وبه كتاب ابن عقبه ملحق شده است‌. «اعظمى‌» در كتاب دراسات‌ فى‌ الحديت‌ النبوى قول‌«شاخت‌» را رد كرد.

«مشهور حسن‌ سلمان‌» بر احاديث‌ منتخبة‌ من‌ مغازى‌ موسى‌ بن‌ عقبه تاليف‌ابن‌ قاضى‌ شهبه تعليق زده و خطاهاى «زاخاؤ» و «شاخت‌» را متذكر شده و با ادله‌اى قوى‌آن را رد كرده است‌.

صاحب المغازى الاولى و مؤلفوها در باره موسى بن عقبه و مغازى آن سخن گفته است‌.

اكرم ضياء عُمَرى مقاله‌اى تحت عنوان «موسى بن عقبه أحد الرواد فى كتابة السيرة‌النبوية‌» و محمد باقشيش به راهنمايى اكرم‌ ضياء عمرى پايان نامه خود را در باره كتاب‌مغازى موسى‌ بن‌ عقبه نوشته‌اند و پايان نامه اخيرى به صورت كتاب «المغازى لموسى‌بن عقبه در سال 1996 ميلادى نشر يافته است‌.

هم چنين «جمشيد احمد ندوى‌» مقاله‌اى تحت عنوان المغازى لموسى بن عُقبَة‌ درمجله البعث‌ الاسلامى (1998 م‌) نوشته است‌.

وى در سلسله مقالات خود در اين مجله به پژوهش و تحقيق در باره شخصيت‌موسى بن عقبه و كتاب مغازيش پرداخته است‌.

مارسدنس جونس در مقدمه «مغازى واقدى‌»؛ يحيى بن معين (م‌. 233 ه‍) درتاريخش و ابن‌ شاهين (م‌. 385 ه‍) در تاريخ‌ سماء الثقات گفته‌اند: «موسى‌ بن‌ عُقْبَه ليس‌به بأس‌»، و عجلى (م‌. 261 ه‍ ) در «تاريخ‌ الثقات‌» نام او را ذكر كرده است‌.

خليفه بن خياط (م‌. 240 ه‍) در تاريخش به سال وفات ابن‌ عقبه‌، و در كتاب «الطبقات‌»موسى و برادرانش را در طبقه پنجم از تابعان مردم مدينه قرارداده است‌. بخارى (م‌. 256ه‍) در كتاب «التاريخ‌ الكبير» در شرح حال ابن‌ عقبه چند نفر از استادان و شاگردانش رانقل كرده است‌. رازى (م‌. 327 ه‍) در كتاب «الجرح و التعديل‌». شيخ طوسى (م‌. 460 ه‍)در «رجال الطوسى‌» موسى‌ بن‌ عقبه را از اصحاب امام صادق‌(ع‌) ذكر كرده‌، و تفرشى (م‌.1015 ه‍) در «نقد الرجال‌» همين مطلب را تاييد كرده‌است‌.

ابن عساكر (م‌. 571 ه‍) در كتاب «تاريخ مدينه دمشق‌» از شرح حال او به تفصيل‌پرداخته است‌. مزى (م‌. 742 ه‍) در «تهذيب الكمال فى اسماء الرجال‌» شرح حال‌موسى‌ بن‌ عقبه را به تفصيل از كتاب‌هاى قبلى و بعدى آورده است‌. وى بيش از سى تن ازاستادان و از شاگردانش را نام برده و اخبارى در ثقه بودن او و كتابش ذكر كرده است‌. وى‌افرادى از صحابه را كه ابن‌ عقبه آنان را درك كرده‌، نام برده است‌.

ذهبى (م‌. 748 ه‍) در «تاريخ الاسلام‌» در بخش حوادث (سال 141 ـ 160) شرح حال‌موسى‌ بن‌ عقبه را به اختصار و در كتاب «سير اعلام‌ النبلاء» به تفصيل پرداخته است‌.هم‌چنين ذهبى در كتاب‌هاى «دول الاسلام‌»، «العبر فى تاريخ من غَبَر»، «ميزان‌ الاعتدال فى‌نقد الرجال‌»، «تذكرة‌ الحفاظ‌» و «الكاشف فى معرفة من له رواية فى الكتب الستة‌» و يافعى‌(متولد 768 ه‍) در «مرآة‌الجنان و عبرة اليقظان‌» شرح حال ابن‌ عقبه را به اختصار آورده‌اند.

ابن‌حجر عسقلانى (متولد 852 ه‍) در كتاب «تهذيب التهذيب‌» و «تقريب التهذيب‌»به شرح حال وى پرداخته و بعضى از استادان و شاگردانش را ذكر و ابن عماد حنبلى‌(متولد 1089 ه‍) در «شذرات الذهب فى اخبار من ذهب‌» در باره ابن‌ عقبه سخن گفته است‌.

از معاصران كه درباره موسى بن عقبه‌496 شرح حالى در كتاب‌هاى خود نوشته‌اند،عبارتند از «تاريخ‌ التراث‌ العربى‌» از فؤاد سزگين‌؛ «العلام‌» از زركلى‌؛ «المغازى الولى ومؤلفوها» از هورويتز؛ «مغازى‌ رسول الله لعروة بن الزبير» از اعظمى‌؛ «التاريخ والمورخون‌» از مصطفى شاكر؛ «سيرت‌ رسول الله‌» از قاضى ابرقوه به تصحيح و مقدمهاصغر مهدوى‌.

2ـ سيره‌نويسى پيش از موسى بن عقبه‌

بعضى‌، نخستين سيره نويس را عروة بن زبير مى‌دانند كه درباره مغازى تأليف داشته‌است‌.497 واقدى او را «أوّل مَن‌ْ صنف‌ّ فى المغازى‌» و بعضى زهرى را نخستين مغازى‌نويس دانسته‌اند.498 طبرى درباره او گفته است‌:«كان محمد بن مسلم الزهرى‌ مقدماً فى‌العلم المغازى‌ رسول‌الله9.499 به هر حال كسانى قبل از موسى بن عقبه به جمع‌آورى‌احاديث پيامبر و داشتن اطلاعاتى در باره سيره حضرت مشهور بوده‌اند كه هورويتز وفؤاد سزگين فهرست آنان را آورده‌اند كه نام برخى از آنان ذكر مى‌شود:

سهل بن ابى خَيثَمه (متولد 41 ه‍)؛ عروة بن الزبير (متولد 94 ه‍)؛ عُبَيدالله بن كعب‌(متولد 97 ه‍)؛ عامر بن شَرَاحِيل الشعبى (متولد 103 ه‍)؛ ابان بن عثمان (متولد 96 يا105 ه‍)؛ عاصم بن عُمَر بن قَتَاده (متولد 120 ه‍)؛ابن شهاب زهرى (متولد 124 ه‍): ابواسحاق السبيعى (متولد 127 ه‍)؛ عبدالله بن ابى‌بكر (متولد 130 يا 135 ه‍)؛ يزيد بنرَوْمان اسدى (متولد 130 ه‍) و ابوالسود، محمد بن عبدالرحمن بن نوفل (متولد 131 ه‍).

3ـ شرح حال موسى بن عُقْبَة بن ابى عياش‌

در باره اجداد وى منابع‌، اطلاعاتى به دست نداده و تنها اين خاندان‌، همراه با خانواده‌ابوحَبِيبه از مواليان آل زبير به شمار آمده‌اند. در نتيجه اين دو خانواده با هم آشنا شده ودختر ابوحبيبة به ازدواج فرزندابوعياش به نام عُقبه درآمد و ثمره آن‌، سه فرزند به نام‌ابراهيم‌، محمد و موسى شد.500 نسب شناسان براى فرزندان عُقْبَة به جز ابراهيم كه دوفرزند به نام اسماعيل و اسحاق داشته‌،501 اولادى ذكر نكرده‌اند. تاريخ تولد آنان‌، مانندتاريخ مرگشان مشخص نبوده‌؛ بلكه تنها مرگ ابراهيم را زودتر از موسى ذكر كرده‌اند.502

مصعب بن عبدالله زبير گويد: هر سه برادر در مدينه از جايگاه علمى خاصى برخوداربودند. واقدى در باره آنان مى‌گويد در مسجد رسول‌خدا(ص‌) كرسى تدريس داشتند واز فقيهان مدينه به شمار مى‌آمدند.503

تاريخ تولد موسى بن عُقبة مكنى به ابو محمد روشن نيست‌، ولى گفته‌اند كه در سال‌68 هجرى‌، عبدالله بن عمر را در سفر حج ديده است‌.504 طبعاً او در آن زمان نوجوانى‌بيش نبوده است‌. در اين باره از خود وى پرسيده‌اند: آيا كسى از صحابه را ديده‌اى‌؟ ويجواب داد: در سالى كه نَجدِه حَرُورى در مناسك حج بود، من هم بودم و اين در زمانيبود كه ابن عمر در مكه بود.505

موسى‌ بن‌ عقبة‌، بعضى از صحابى و تابعين در مدينه‌؛ مانند جابر بن‌ عبدالله‌،سهل‌ بن‌ سعد و عبدالرحمن‌ بن‌ عمر را درك كرده و به همين دليل‌، او را در شمار صغارتابعين ذكر كرده‌اند.506

وى در مدينه از محضر بزرگان و مشايخ عصر خود بهره علمى برد و از دست‌نوشته‌هاى ابن‌ عباس استفاده كرد. مى‌گويند: كتاب‌هاى ابن‌ عباس با بار شتر حملمى‌شد كه نشان از فراوانى دست‌ نوشته‌هايش دارد كه نزد كُرَيب مولى ابن‌ عباس بوده وكريب‌، آن مجموعه از دست‌ نوشته ها را در اختيار موسى‌ بن‌ عقبه قرار داده است‌.507 وى‌توانست از اين موقعيت به دست آمده‌، دست‌ نوشته‌هاى ابن‌ عباس را مطالعه كند؛ اگرچه‌روشن است كه ابن‌ عباس جايگاهى مشخص در علم تفسير دارد. موسى در جلسه‌هاى‌علمى مشايخ بزرگ خود، مانند زهرى حضور يافته و نزد آنان زانوى ادب به زمين نهاد.508وى در سال 141 هجرى ديده از جهان فرو بست‌.509 مرگش پيش از قيام‌محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ حسن (نفس زكيه‌) بوده‌است‌.510

جايگاه موسى بن عقبه در سيره نگارى‌

موسى بن عقبه افزون بر محدث بودن به تأليف مغازى همت گماشت‌. ذهبى گفته است‌كه او در سن پيرى به نوشتن مغازى روى آورد. مغازى وى‌، مورد اعتماد محدثان قرارداشت كه به اقوال محدثان در جاى خود اشاره مى‌شود.

مهارت وى بيشتر در فراهم آوردن فهرست افراد مهاجران به حبشه و شركت‌مجاهدان در صحنه‌هاى نبرد در مدينه تجلى يافت‌. او چهارچوب سيره را از استادش‌زهرى گرفته‌511 كه پايه استوارى براى تدريس در مغازى بوده است‌؛ بنابراين اصل و اساس‌مغازى موسى‌ بن‌ عقبه از روايات زهرى و عروه است‌. با اين وصف‌، وى از پيشگامان دردانش مغازى مى‌باشد. مغازى وى اگرچه بر استادش زهرى متكى بوده‌؛ ولى برخى منكرشنيدن روايت موسى از استادش زهرى شده‌اند512 كه اين حرف قابل خدشه است‌؛ زيراموسى بن عقبه رواياتى را از زهرى نقل كرده كه اين اِسناد در كتاب‌هاى سيره ديده مى‌شود.

كتاب مغازى موسى بن عقبة به وسيله نوه‌اش‌، اسماعيل‌ بن‌ ابراهيم‌ بن‌ عقبه روايتشده است‌؛ بنابراين عروه‌، زهرى و موسى‌ بن‌ عقبه هر يك در زمان خود در تطور سيره ومغازى دست داشته و محدوده و خطوط اصلى سيره را براى مؤلفان بعد از خودمشخص كرده‌اند. بخش‌هايى از مغازى موسى‌ بن‌ عقبه را بيهقى در «دلائل‌ النبوه‌»؛ابن‌ سيدالناس در «عيون‌ الثر»؛ ابن‌ كثير در «البداية‌ و النهاية‌» و ديگران آورده‌اند كه‌اهميت آن را مى‌رساند.

وى با ابن‌ اسحاق هم‌عصر بود و اخبارش با نقل‌هاى ابن‌ اسحاق اختلاف دارد درحالى كه زهرى استاد هر دوى آنها بوده است‌. اختلاف در نقل‌ها نشان دهنده آن است كه‌تحقيقات شخصى آنان در نقل مطالب درست در نزدشان‌، نقش اساسى در شكل‌گيرى‌سيره نگارى داشته است‌.

4ـ استادان و شاگردان موسى بن عُقْبَه‌

از عوامل مؤثر در شخصيت علمى هر فرد، استاد اوست‌. شاگرد، رفتار و گفتار استادخود را الگو قرار مى‌دهد و در نتيجه‌، ارتباط عاطفى ميان آن دو برقرار مى‌شود و همين‌،سبب انتقال دانش استاد به شاگرد مى‌تواند باشد. ابن‌ خلدون گويد: «بشر معارف واخلاقش را از استاد مى‌گيرد؛ يعنى برخوردها، روش‌ها و فضايل و رذايل را از طريق علم‌،گاهى از طريق حكايت كردن و گاهى از طريق تعليم و برخورد مستقيم كسب مى‌كند».513اين صفات مستقيماً در روحيات فرد تأثير مى‌گذارد. اكنون شرح حال بعضى از مشايخ‌موسى‌ بن‌ عقبه بيان مى‌شود. مزى‌، مشايخ او را 36 نفر ذكر كرده است كه به معرفى چندتن از آنان اشاره مى‌شود:

1ـ اسحاق بن يحيى بن وليد: از زندگى او اطلاع چندانى در منابع موجود نيست‌. وى‌از مردم مدينه بوده و ابن‌ حبّان در كتاب «ثقات‌» نام او را ذكر كرده است‌. بعضى از علماى‌رجال‌، نياى او را به اسحاق‌ بن‌ وليد بن‌ عباده رسانده‌اند.

بخارى‌، احاديث اسحاق را «معروف‌» و ابن‌ عدى آنها را «غيرمحفوظ‌» دانسته و تنهاموسى‌ بن‌ عُقبه از او روايت كرده است‌. اسحاق در سال 131 هجرى كشته شد.514

2ـ أبو زناد(متولد 132 ه‍) از موالى رَملة بنت شيبه (همسر عثمان بن عفان‌) بود. درزمان حيات ابن‌ عباس در سال 67 هجرى متولد شد. وى مراحل ترقى را در مدينه طى‌كرد و در رديف بزرگان تابعين مردم مدينه‌؛ مانند زهرى‌، يحيى‌ بن‌ سعيد انصارى وبكير بن‌ عبدالله قرار گرفت‌. محدثان با الفاظى هم‌چون فقيه‌، حافظ‌، صاحب فتوا، ثقه‌، صالح‌الحديث‌، حجت‌، كثيرالرواية و صاحب كتاب و سُنّت او را وصف كرده‌اند. وى در علوم‌مختلف تبحر داشت و طالبان علم كه حدود سيصد نفر بودند، در مجلس درس او شركت‌مى‌كردند و از وى بهره علمى مى‌بردند. ابوزناد نزد علماى رجال‌، آگاه‌ترين افراد زمان خودبود. وى از اين لحاظ كه كاتب بنى اميه بود، مورد توثيق برخى علماى رجال قرار نگرفت‌.515

3ـ أبوعبدالله‌، عكرمة (متولد 105 ه‍) گويد در حدود چهل سال به دنبال كسب دانش‌بودم‌؛ در حالى كه ابن‌ عباس در مدينه فتوا مى‌داد. محدثان با القابى مانند علامة‌، حافظ‌،مفسر، حِبرالمة و أفقه او را ستوده‌اند. عكرمه‌، آگاه‌ترين مردم به سيره و مغازيپيامبر«ص» بود. حدود سيصد نفر از او روايت كرده‌اند كه هفتاد نفرشان از تابعين بوده‌اند.او به اتهام طرف‌دارى از خوارج‌، مورد انكار بعضى از محدثان قرار گرفت و در سال 105هجرى در هشتاد سالگى درگذشت‌. مرگ وى با مرگ كُثَيّر عزّه همزمان بود و مردم در آن‌روز مى‌گفتند: فقيهى بزرگ و شاعرى توانا درگذشت‌.516

4ـ عَلْقَمَة بن وَقّاص الليثى‌ در زمان حيات رسول خدا(ص‌) به دنيا آمد. ابن‌سعد او رادر طبقه دوم تابعين مردم مدينه ذكر كرده است‌. وى نزد محدثان‌، مانند نسائى و عجلى‌توثيق شده و با الفاظى مانند ثبت و نبيل او را مدح كرده‌اند. وى در خلافت عبدالملكمروان در هشتاد سالگى داشت‌، درگذشت‌.517

شاگردان موسى بن عقبه‌

مزى‌، تعداد شاگردان او را حدود 38 نفر ذكر كرده است‌.518 كه به شرح حال دو تن ازشاگردان موسى‌ بن‌ عُقبه اشاره مى‌شود:

1ـ اسماعيل بن ابراهيم بن عُقبه‌(متولد 169 ه‍) برادر زاده موسى بود. وى مغازيعمويش را گزارش كرده است‌.519

2ـ أبوعبدالله‌، سفيان ثورى‌(متولد 161 ه‍) در طبقه ششم از تابعين مردم كوفه قرارداشت‌. سفيان‌ بن‌ عُيَينة او را يكى از سه نفر از اصحاب حديث در عصر خود دانستهاست‌. وى نزد محدثان توثيق شده و او را با القابى مانند «شيخ‌ الاسلام‌، امام‌، أحد الئمه‌،عابد، فقيه‌، مأمون‌، كثير الحديث‌، حجة‌، امام الحفاظ‌، مجتهد، ثبت و زاهد ستايش‌كرده‌اند. زيد بن الحباب مى‌گويد: وى على‌(ع‌) را بر عثمان برترى مى‌داد.

5ـ علت تأليف مغازى‌

موسى بن عقبه‌، سبب تأليف كتابش را اتهام به شُرَحبيل بن سعد ذكر كرده‌است‌. ابراهيم‌بن منذر به نقل از سفيان بن عُييَنة گويد: شُرَحبيل آگاه‌ترين افراد به مغازى و بدريون بود.به جهت نياز مالى‌، اگر كسى به او چيزى نمى‌داد حضور پدرش را در بدر انكار مى‌كرد520يا براى افرادى كه در بدر حاضر نبودند، سابقه حضور درست مى‌كرد. به همين دليل‌كتابش از چشم مردم افتاد.521

ابراهيم بن منذر گويد: براى محمد بن‌ طلحة‌ بن‌ الطويل كه كسى آگاه‌تر از او به مغازى‌نبود، اين سخن را گفتم‌. وى گفت‌: شرحبيل مغازى را مى‌دانست‌؛ ولى او متهم بود كه نام‌كسانى را از جمله بدريون ذكر كرده كه در بدر حاضر نبودند يا كسانى را كه در جنگ اُحدكشته نشده و كسانى را كه در هجرت به حبشه يا مدينه حضور نداشته‌اند، به عنوان شهدا يامهاجران آورده است‌؛ به اين دليل‌، مغازى او از چشم مردم افتاد. وقتى موسى‌ بن‌ عُقْبَه وضع‌را چنين ديد؛ با اين كه سنش زياد بود، به نوشتن نام حاضران در بدر و اُحد و مهاجران حبشه‌و مدينه اقدام كرد و در اين باره چيزى نوشت‌؛522 به همين جهت مغازى وى از اعتبار و اهميت‌خاصى برخوردار شد و مورد توجه محدثان و سيره‌نويسان بعد از خودش قرار گرفت‌.

مالك بن انس در باره اهميت اين كتاب مى‌گويد: كسى كه نامش در كتابموسى‌ بن‌ عقبه‌آمده‌، در بدر حضور داشته و كسى كه نامش در كتاب وى نيست‌، در بدرحضور نداشته است‌.523

6ـ نسخه مغازى موسى بن عُقْبَة‌

اطلاعات به دست آمده از منابع نشان مى‌دهد كه نسخه مغازى موسى‌ بن‌ عُقْبَه تا اواخرقرن نهم هجرى موجود بوده است‌. سيره‌نويسان از چگونگى از بين رفتن كتاب‌، اطلاعى‌به دست نداده‌اند.

به هر روى‌، كتاب مغازى موسى به استناد كتاب‌هاى تاريخى و تراجم موجود بوده وآنان در كتاب‌هاى خود از مطالب كتاب موسى اخذ و حتى گاهى به وجود كتاب نزدشانتصريح كرده‌اند. ابن‌ جحر به وجود چندين نسخه از مغازى موسى‌ بن‌ عقبه در كتابش‌اشاره كرده است‌.524 كوشيده شد تا در آثار سيره نويسان بعد از موسى‌ بن‌ عقبه‌، روايات اودر كتاب‌ها بررسى شود.

بعضى گفته‌اند كه «ألُويْس‌ْ سبِرِز» در دمشق نسخه‌اى يافته است‌؛ ولى حسين‌ نصارمى‌گويد: ما نتوانستيم آن را ببينيم‌.525

7ـ روش موسى بن عُقْبَة در مغازى‌

وى روش اهل حديث را در كتاب خود برگزيده است‌. اكنون به روش‌هاى موسى بن عقبه‌كه در منابع تاريخى و سيره از او گزارش شده‌، اشاره مى‌شود.

الف‌) وى در مدينه تربيت يافته و تحت تأثير روش محدثان بوده و مانند آنان‌، اسنادروايات خود را آورده‌است‌. روش وى در كتاب‌هاى صحاح و روايى به روشنى ديده مى‌شود.

وى همين روش را در روايات تاريخى دنبال كرده و به سبب اعتماد به استادش‌زهرى‌، سند را به او رسانده و از آن پس‌، سلسله سند خود را نياورده است‌؛ اگرچه دربعضى موارد، سلسله سند را تا راوى آخر يادآور شده است‌.

اسناد موسى بن عقبه به طريق ارسال و سناد ارايه شده است‌. براى نمونه در ارسال‌سند گفته است‌:... موسى‌ بن‌ عقبه عن ابن‌ شهاب‌؛526 موسى‌ بن‌ عقبه عن أبى‌ حبيبة‌. حتى‌ذهبى در باره ارسال روايات موسى بن‌ عقبه به داورى نشسته و آنها را تاييد كرده و گفته‌است‌: «مرسلها جيدة‌»؛527 يعنى مرسل‌هاى مغازى موسى‌ بن‌ عقبه قابل اعتنا است‌. مثلا درمسند گفته است‌: «موسى‌ بن‌ عُقبة عن أبى‌ اسحاق عن عاصم‌ بن‌ ضمرة عن على‌(ع‌)»528 يا«موسى‌ بن‌ عقبة قال‌: حدثنى سالم عن‌ ابن‌ عمر»؛529 يا «قال موسى‌ بن عقبه‌، قال‌ ابن‌ شهاب‌،قال عروة‌ بن‌ الزبير».530 حتى ذهبى گفته است‌: «وقع لنا حديثه عالياً».

ب‌) وى در مغازى‌، اسامى افرادى كه در هجرت به حبشه يا مدينه و يا در غزوات‌پيامبر(ص‌) به ويژه غزوه بدر و أحد حضور داشته‌اند، ذكر كرده‌؛ حتى كسانى را كه درغزوات خلفاى نخستين شركت داشته و به شهادت رسيده‌اند، يادآور شده است‌.

ج‌) وى در برخى موارد، انساب شركت‌كنندگان را آورده است‌. براى مثال مى‌گويد:«من النصار من الخزرج من بنى‌ زيد بن‌ ثعلبة‌ بن‌ غنم‌: مسعود بن‌ أوس‌ بن‌ زيد بن‌ أصرَم‌» يا«من النصار ثم من بنى‌ البيت ثم من بنى‌ عبدالشهل‌: الحارث‌ بن‌ خزمة حليف لهم‌».531

د) وى گاهى اختلاف در اسم و نسب را نيز آورده است‌؛ مثلاً مى‌گويد: «سُوَيبِق بن‌حاطب بن قيس و قال غيره‌: سَبيع بن حاطب بن قيس‌»؛ يا «عُمَير بن مَعبَد بن الزعروقال‌ابن اسحاق‌: عمرو بن معبد بن الزعر»532.

ه‍) وى دركتاب مغازى‌اش به‌اشعار و ابن‌ اسحاق در سيره‌اش به آنها زياد تمسك كرده‌اند.

و) وى تفسير بعضى از آيات را بيان كرده است‌.

ز) او سير حوادث و غزوات پيامبر(ص‌) را به صورت سال‌شمار يا رعايت تسلسل‌تاريخى حوادث نگاشته است‌533. در مغازى موسى‌ بن‌ عقبه‌، زمان و ترتيب حوادث لحاظ‌شده است‌.534 اكرم‌ ضياء العُمَرى در باره روش موسى‌ بن‌ عقبه مى‌گويد وى در كتابش‌،عنصر زمان را در نظر گرفته و محتويات كتابش بر اساس زمان مرتب شده است‌.535 وى افزون‌بر جنگ‌هاى پيامبر و حوادث ديگر به تاريخ خلفاى نخست و امويان نيز پرداخته است‌.536

8ـ مقايسه مغازى موسى بن عقبة با سيرة ابن اسحاق‌

مغازى موسى و سيره ابن اسحاق در اكثر موارد مشابهت دارند و گاهى مى‌توان نقل‌بعضى از اخبار را از بعض ديگر پى‌گيرى كرد؛ زيرا هم زمانى ابن‌ اسحاق با وى و مقايسه‌آن دو در تكميل مباحث‌، كمك شايانى مى‌كند تا ديدگاه‌هاى هر يك را به دست آوريم‌.

آن دو از نسل سوم علماى مدينه و از شاگردان زهرى بوده و در باره سيره و مغازى‌پيامبر(ص‌) كتابى تدوين كرده‌اند. كتاب ابن اسحاق‌، چهار چوب كاملى از سيره رسول‌خدا(ص‌) را ترسيم كرد. وى آن را از استادش زهرى گرفته بود. شايد با كمى بررسى‌بتوان گفت كه اساس مغازى ابن‌ اسحاق احاديث عروه‌، زهرى‌، عاصم‌ بن‌ عمر بن‌ قتاده وعبدالله‌ بن‌ ابى‌ بكر بود كه از مغازى نويسان زمان خود بوده‌اند.537

مغازى موسى بن عقبه نسبت به مغازى ابن‌ اسحاق از قدمت بيشترى برخودار است‌.مالك‌ بن انس در باره بهترين كتاب مغازى‌، مغازى موسى‌ بن‌ عقبه را معرفى كرده است‌.در عين حال‌، اين كتاب نسبت به كتاب ابن‌ اسحاق كوچك و كم حجم مى‌باشد؛ ولى بنا به‌ادلّه‌اى نامعلوم‌، كتاب وى‌، مانند كتاب مغازى ابن‌ اسحاق شهرت پيدا نكرد، بلكه در اثرگذشت زمان از بين رفت‌؛ البته مى‌توان موارد مشابهت نصوص و موارد اختلاف بين آندو را از كتاب‌هاى سيره مشخص كرد كه در ذيل به آن مى‌پردازيم.

الف‌) مشابهت نصوص دو كتاب‌

نمونه‌هايى از عبارت ابن اسحاق و موسى‌ بن‌ عُقبَه كه مشابهت دو نص را نشان مى‌دهد ودر منابع مختلف آمده‌است چنين است‌:

1ـ «حدّثنا يونس بن بكير عن ابن اسحاق‌، نذكر القصتين (هجرت به حبشه و غرانيق‌538)بمعنى موسى‌ بن‌ عقبة‌».539

2ـ «حدّثنا يونس بن بكير عن ابن اسحاق‌... ثم ذكر قصة ابى‌ طالب معهم و ما جرى‌بينهم فى‌ نقض الصحيفة‌، بمعنى ما روينا عن موسى بن عقبة و أتم‌ّ منه‌».540

3ـ «هكذا ذكر موسى بن عقبة عن ابن شهاب قصة النصار فى‌ الهجرة الولى و ذكرهاابن‌ اسحاق عن شيوخه اتم‌ّ من ذكره‌».541

4ـ «يونس بن بكير عن ابن اسحاق انّه ذكر اسامى من خرج من اصحابرسول‌الله(ص‌) الى المدينة أتم‌ّ من ذكر موسى بن عقبة‌».542

5ـ موسى بن عقبة عن ابن شهاب‌: «فذكر قصة عبدالله بن‌ جحش بمعنى مامضى‌(ابن‌ اسحاق و عروة‌) لاّ أنّه قال‌: فتخلّف رجلان و لم يذكر ضلال البعير...».543

6ـ و ذكر موسى بن عُقبَة رؤيا عاتكة كنحو من سياق ابن‌ اسحاق‌.544

7ـ «ثم ذكر ابن اسحاق و موسى بن عقبه ابياتا...».545

8ـ وصيت نجاشى به فرزندش‌: «ذكره (موسى بن عقبه‌) مختصراً و سياق ابن‌ اسحاق‌أحسن و أبسط‌؛ و الذى وقع فى سياق ابن اسحاق أنّما هو ذكر عمرو بن العاص و عبدالله‌بن ربيعة‌، والّذى‌ ذكره موسى بن عقبه‌... عمرو بن‌ العاص و عمارة‌ بن‌ الوليد بن‌ المغيرة‌».546

9ـ سفر رسول خدا(ص‌) به طائف‌: «قد ذكر موسى‌ بن‌ عقبة نحواً من هذا السياق‌(ابن‌ اسحاق‌) لاّ أنّه لم يذكر الدعا و زاد...».547

10ـ بئر معونه‌: «ذكر موسى بن عُقبَة عن الزهرى‌ نحو سياق محمد بن‌ اسحاق‌».548

11ـ بدر دوم‌: «قد ذكر موسى بن عقبه عن الزهرى‌ و... ثم‌ّ ذكر نحو سياق ابن‌ اسحاق‌فى‌ خروج ابى‌سفيان الى مجنة‌».549

12ـ در باره غزوه بنى قريظه‌: «كذا ذكره محمد بن‌ اسحاق فى‌ مغازيه فى‌ مثل سياق‌موسى‌ بن‌ عقبة عن الزهرى‌».550

13ـ مقتل بو رافع يهودى‌: «قد ذكر موسى‌ بن‌ عقبة فى‌ مغازيه مثل سياقمحمد بن‌ اسحاق‌».551

14ـ خروج پيامبر(ص‌) از مكه بعد از عمره قضاء: «ذكره موسى‌ بن‌ عقبة‌، و كذلكذكره ابن‌ اسحاق‌».552

15ـ متخلفان در تبوك: «قد ذكر عروة‌ بن‌ الزبير و موسى‌ بن‌ عقبة قصة أبى‌خيثمة بنحومن سياق محمد بن اسحاق‌».553

ب‌) اختلاف نصوص‌

ابن اسحاق در كتاب سيره خود از موسى بن عقبه روايت نقل نكرده است‌. در مقايسه بين‌روايات آن دو، به كاستى‌ها و افزودنى‌هايى در سيره كه گاهى به سبب علايق قبيلگى ومسايل سياسى و اجتماعى آن روز، كم يا زياد مى‌شده است‌، مى‌توان پى برد. به چندنمونه از موارد اختلاف بين مغازى موسى بن عقبه و سيره ابن اسحاق اشاره‌مى‌شود؛اگرچه سيره ابن اسحاق در اصل مفصل‌تر و پرحجم‌تر از مغازى موسى بن عقبه بوده است‌.

1. در مغازى موسى بن عقبة درباره بيعت عقبه دوم آمده است‌: «ثم‌ّ حج‌ّ العام المقبل‌من النصار سبعون رجلاً؛ منهم أربعون رجلاً من ذوى أسنانهم و ثلاثون من شبابهم‌،أصغرهم عقبة بن عمرو بن‌ ثعلبة و...»؛554

ولى در سيره ابن اسحاق چنين آمده‌است‌: «حتى اجتمعنا فى‌ الشعب عند العقبة ونحن ثلاثة و سبعون رجلاً و معنا أمرأتان من نسائنا...».555

2. موسى بن عُقبَه‌، كاتب صحيفه قريش را هشام‌ بن‌ عمرو بن‌ حارث عامرى‌556ذكركرده‌؛ در حالى كه ابن‌ اسحاق‌، او را منصور بن‌ عكرمه‌557 دانسته است‌.

3. موسى بن عُقْبَه درباره سريه حمزه مى‌گويد: «أوّل يوم التقى فيه المسلمون‌والمشركون فى‌ قتال‌»558 و در سيره ابن‌ اسحاق آمده‌: «لم يكن بينهم قتال‌».559

4. موسى بن عقبة‌، تعداد بدريون از اوس و «مَن‌ْ ضَرَب‌َ له بسهمه و اجره‌»560 را 63 نفرو ابن‌ اسحاق‌، 61 نفر561 ذكر كرده است‌.

5. در باره شش نفر از افرادى كه در قتل ابو رافع‌، سَلاّم بن أبى‌ الْحُقَيق شركت‌داشته‌اند، تنها نام اسعد بن حرام را آورده‌؛562 ولى ابن‌ اسحاق‌563 نام آن يك نفر را هم ذكرنكرده است‌.

6. با مراجعه به كتاب‌هاى الطبقات‌ الكبرى‌، الاستيعاب و الاصابه مى‌توان به اختلاف‌در باره افرادى كه در جنگ‌هاى پيامبر شركت داشته يا نداشته‌اند، پى برد كه گاهى‌موسى‌ بن‌ عقبه‌، نام فردى را نياورده و ابن‌ اسحاق آن را ذكر كرده يا موسى‌ بن‌ عقبه او رادر فلان جنگ شهيد مى‌داند و ابن‌ اسحاق‌، همان فرد را در جنگ ديگر از شهدامى‌شمارد. گاهى اختلاف بر سر اسم يا نسب فرد و مواردش بسيار است‌. در اينجا براى‌نمونه چند مورد ذكر مى‌شود:

الف‌) خُنَيس بن حذافة كه ابن اسحاق او را در هجرت دوم به حبشه ذكر كرده‌؛ وليموسى‌ بن‌ عقبه ذكر نكرده است‌.564

ب‌) سائب بن عثمان كه ابن اسحاق‌، حضور او را در جنگ بدر يادآور شده‌؛ ولى‌موسى‌ بن‌ عُقْبه ذكر نكرده است‌.565

ج‌) قتاده بن النعمان كه ابن اسحاق در سيره از حضور او در بيعت عقبه دوم ياد نكرده‌؛ولى موسى‌ بن عقبه آن را ذكر كرده است‌.566

د) انيس بن قتاده كه ابن اسحاق او را با همين نام ذكر؛ ولى موسى‌ بن‌ عقبه به نام‌«لياس‌» ذكر كرده است‌.567

موارد ديگرى را مى‌توان با مراجعه به كتاب‌هاى تراجم‌، سيره‌، انساب و تاريخى‌مشخص كرد. به روايت يونس بن بكير، ابن اسحاق در سيره‌اش‌، حديث انذار568 وفرزندان حضرت فاطمه زهرا«س» از جمله محسن را ذكر،569 ولى از امام باقر(ع‌) اخبارى‌بيان كرده است‌. ابن‌ اسحاق در سيره‌، نقش حضرت على‌(ع‌) در جنگ‌ها را كم وبيش يادآور شده‌؛ به همين دليل به او نسبت تشيع داده‌اند؛ ولى در بررسى‌هايى كه از روايات‌موسى‌ بن‌ عُقْبَه در سيره نبوى شد، وى كمتر به فداكارى حضرت على‌(ع‌) پرداخته و دربسيارى از موارد اشاره نكرده است‌.570

ج‌) نصوصى از مغازى موسى كه در سيره ابن اسحاق نيست‌

1ـ سخن ابو عامر فاسق در جنگ احد بعد از شهادت فرزندش حنظله‌: «ذكرموسى‌ بن‌ عقبه أن‌ّ أباه ضرب برجله فى‌ صدره و قال ذنبان أصبتهما و لقد نهيتك عن‌مصرعك هذا و لقد والله كنت وصولاً للرحم براً بالوالد».571

2ـ صحابه‌اى كه در جنگ بدر يا احد حضور داشته يا نداشته‌اند يا مواردى كه در اسم‌يا نسب آنها اختلاف است‌؛ براى مثال‌: ذكر موسى‌ بن‌ عقبه فى‌ كتابه سليط‌ بن‌ عمرو شهدبدراً و لم يذكر ذلك غيره‌.572 شهد وهب بن سعد بدراًفى‌ رواية موسى‌ بن‌ عقبة‌...،و لم‌يذكره محمد بن‌ اسحاق فى‌ كتابه فى‌ من شهد بدراً.573

3ـ موسى بن عقبه‌، حديث أبوبصير و ابوجندل را مفصل‌تر از ابن‌ اسحاق ذكر كرده وابن‌ اسحاق بعضى از قسمت‌هاى آن را ندارد.574

4ـ نام زنانى كه روز فتح اسلام آوردند و با حضرت بيعت كردند: «لما كان يوم الفتح‌،أسلمت هند بنت عتبة‌، و أسلمت أُم‌ّ حكيم بنت الحارث بن هشام امرأة عِكرمة بن أبى‌ جهل‌و أسلمت امرأة صفوان بن أميّة‌، البغوم بنت المعذّل من كنانة و أسلمت فاطمة بنت الوليدبن المغيرة و أسلمت هند بنت منبّة بن الحجاج‌...».575

5ـ فرار حُوَيطب بن عبدالعزّي‌َ هنگام فتح مكه و أمان دادن ابوذر به او: «لمّا كان يوم‌فتح مكه هرب حويطب بن عبدالعزى حتى انتهى الى حائط عوف فدخل هناك و خرج‌أبوذر لحاجته و كان داخله‌، فلمّا رآه هرب حويطب فناداه ابوذر: تعال‌، أنت آمن‌!...».576

6ـ در جنگ مؤته‌: «... فهذا السياق فيه فوائدٌ كثيرة‌ٌ ليست عند ابن‌ اسحاق و فيه مخالفة‌لما ذكره ابن اسحاق من أن‌ّ خالد نّما حاش بالقوم حتى تلخصوا من الروم و عربالنصارى فقط و موسى بن عقبة و الواقدى مصرحان بنّهم هزموا جموع الروم و العرب‌الذين معهم‌».577

7ـ ذكر مكان‌هايى از مدينه تا مكه كه حضرت براى رفتن به حج و عمره در آنها نمازگزارده است‌578 و نيز موارد ديگر.

9ـ مغازى موسى بن عقبه از ديدگاه علماى رجال‌

كتاب مغازى موسى از قديم‌، نزد محدثان از جايگاه رفيعى برخوردار بود و آن را بهترين‌و درست‌ترين كتاب سيره ياد كرده‌اند. مالك‌ بن‌ انس در باره بهترين (كتاب‌) مغازى گويد:«عليكم بمغازى‌ موسى‌ بن‌ عُقْبَة‌؛ فنّه ثقة‌.»579 در نقل ديگر آمده‌است كه گفت‌: «عليكم‌بمغازى‌ الرجل الصالح موسى‌ بن‌ عقبة‌؛ فنّها أصح‌ّ المغازى‌.»

نيز مالك‌ بن‌ انس گويد: «عليكم بمغازى‌ موسى‌، فانّه رجل‌ٌ طلبها على كِبَر السّن ليقيّدمَن‌ْ شَهِدَ مع رسول‌الله(ص‌) و لم‌يُكثّر كما كثّره غيره‌.» ذهبى تصريح كرده كه اين عبارت‌مالك‌، كنايه و تعريضى به سيره ابن‌ اسحاق است كه ابن‌ اسحاق مطالبى به سيره افزوده‌كه احتياج به تنقيح و تصحيح دارد. هم چنين ذهبى گفته است كه مغازى موسى‌ بن‌ عقبه‌در يك كتابچه بوده كه آن را شنيده و اغلب مطالب آن درست است‌.580

ابوبكر بن‌ أبى‌ خَيثَمة از قول يحيى بن معين مى‌گويد: كتاب موسى بن عُقبه كه اززهرى روايت كرده‌، درست‌ترين كتاب‌ها است‌.581

احمد بن حنبل مى‌گويد: «عليكم بمغازى‌ موسى بن عُقبة‌؛ فنّه ثقة‌. قرأت مغازى‌موسى بالمِزّة‌582 على أبى نصر الفارسى‌»583؛ بر شما باد توجه به مغازى موسى‌ بن‌ عقبه‌.مغازى موسى بن عقبه را در مزّه بر ابونصر فارسى خواندم‌.»

شافعى مى‌گويد: گرچه كتاب موسى بن عقبه‌، كتاب كم حجمى است‌؛ ولى درمغازى‌، كتابى درست‌تر از كتاب وى موجود نيست و بسيارى از مطالب اضافى مغازى‌نويسان در كتاب او وجود ندارد.584

حاجى خليفه مى‌گويد: مغازى موسى بن عقبه درست‌ترين مغازى است‌585 و كتانيهمين مطلب را تاييد كرده است‌.586 ابن باتكين جوهرى مى‌گويد: مغازى موسى‌ بن‌ عقبه ومغازى عبدالرزاق را شنيدم‌.587 مورخان معاصر نيز درباره مغازى ابن عقبه اظهار نظركرده‌اند. سزگين مى‌گويد: بزرگ‌ترين تأليف جامع در مغازى كه ما آن را در عصر اموى‌مى‌شناسيم‌، كتاب موسى‌ بن‌ عقبه است‌.588

از نقل‌هايى كه ذكر شد، روشن مى‌شود كه مغازى موسى بن عقبه‌، سخت محل توجه‌محدثان و سيره نگاران بوده‌است‌. بااين حال‌، بعضى از محدثان‌، كتاب موسى‌ بن‌ عقبه راتأييد نكرده‌اند. از جمله على‌ بن‌ مدينى مى‌گويد: «درآوردى‌» به من سفارش كرد كه به‌يوسف [بن‌ سفيان فسوى‌ ]بگويم كه تقواى الهى پيشه كند و كتاب موسى‌ بن‌ عقبه را كناربگذارد589 و از آن روايت نكند.

على بن مدينى از قول سفيان بن حبيب نيز مى‌گويد: نزد موسى‌ بن‌ عقبه بودم‌، به اوگفتم براى من حديث بخوان‌. زنى هم در آنجا حضور داشت و به من گفت كه آن دو نفر،كتاب مغازى او را گرفتند و گفتند: ما از موسى بن عقبه روايت نمى‌كنيم‌. سفيان بن حبيباز آن زن سؤال كرد، آن دو نفر چه كسانى بودند؟ گفت‌: فُضيل‌ بن‌ سليمان ويوسف‌ بن‌ خالد.590 به عبارت ديگر اين محدثان از كتاب موسى‌ بن‌ عقبة روايت نكرده‌اند.

10ـ منابع موسى بن عُقْبَة در مغازى‌

الف‌) عروه بن زبير

وى فقيه و محدثى بزرگ و توانا بود.591 برخى او را نخستين سيره نويس دانسته‌592 و كتابى رادر مغازى براى او ذكر كرده‌اند.593 فرزندان عروة‌، همه دانشمند و فقيه بودند. از ميان آنان‌،هشام‌ بن‌ عروه‌، اخبار سيره را از پدرش يا از مواليان آل زبير روايت كرده است‌. آل زبير،تأثير سزايى در شكل‌گيرى سيره و تدوين آن داشته‌اند. از طرفى‌، بيشتر روايات عروه ازعايشه كه خاله وى بوده و نزدش تلمذ كرده‌، به سيره نويسان رسيده و با توجه به موقعيت‌و نفوذى كه در جامعه آن روز در مدينه داشت‌، روايات فراوانى در سيره به عايشه نسبت‌داده شده است‌؛ بنابراين بايد به اين روايات به ديده ترديد نگريست‌؛ زيرا اخبارى كه‌عايشه و عروه آن را نقل كرده‌اند، نمى‌تواند از تحريف در امان باشد. به ويژه روايات آن‌دو كه مربوط به آخر عمر رسول خدا«ص» است‌، كوشيده‌اند تا موقعيت ممتاز وشايسته‌اى براى خلافت ابوبكر ايجاد كنند. با اين حال‌، روايات و اخبارى كه به خاندانابو طالب مربوط است‌؛ به خصوص حضرت على‌(ع‌) و فداكارى‌هاى او در غزوات‌پيامبر(ص‌) و همراهى وى با رسول‌ خدا9 كمتر به چشم مى‌خورد.

وابستگان و شاگردان عروه نيز روش او را برگزيده‌اند. همين روايات عروه از عايشه‌،منبعى اساسى و مهم براى سيره‌نويسانى مانند ابن‌ شهاب زهرى و موسى‌ بن‌ عقبه بوده‌است‌. ابن عقبه از موالى آل زبير و از شاگردان عروه و زهرى‌594 بوده و تحت تأثير القائات‌اين دو قرار گرفته است‌. وى اساس تأليف خود را در مغازى بر اعتماد به زهرى‌، استادش‌قرار داده‌595، اگرچه از كسان ديگر هم روايات كرده است‌؛ بنابراين مغازى او نمى‌تواند ازتحريف مصون باشد. تلاش او در كاستن مقام اهل بيت و برترى مقام ابوبكر و سايرصحابه را به خوبى مى‌توان به دست آورد.596

عروة به پيروى از امويان‌، رابطه خوبى با اهل‌بيت‌: نداشته‌، حتى در كنار زهرى درمسجد مى‌نشست و از على‌(ع‌) بدگويى مى‌كرد. اين خبر به امام سجاد(ع‌) رسيد. به‌مسجد رفت و بالاى سرشان ايستاد و آنان را توبيخ كرد و گفت‌: اى عروه‌! پدرم حكم‌ِپدرت را به خدا واگذاشت و خداوند به نفع او و به ضرر پدرت حكم كرد.597 پدر عروه باحضرت على‌(ع‌) براى خلافت بيعت كرد؛ ولى وقتى ديد كه حضرت با او و ديگران به‌چشم يكسان نظر كرده‌، بيعت خود را شكست و در مقابل امام قرار گرفت و در جنگ‌جمل با عايشه همراه شد.

يحيى بن عروه در باره دشمنى پدرش با على‌«ع» مطلبى نقل مى‌كند و مى‌گويد: زمانى‌كه عروه از على‌«ع» ياد مى‌كرد، دهان به بدگويى و ناسزاگويى مى‌گشود598 كه اين‌، نشانه‌دشمنى اين خاندان با اهل بيت پيامبر«ص» بود.

يكى از فرزندان عروه به نام عبدالله، روش مخالف پدر را برگزيد و به فرزندانش‌سفارش كرد كه همانا بنى‌اميه از زمان خلافت معاويه تا امروز تلاش كردند فضايل‌على‌(ع‌) را از بين ببرند؛ ولى خداوند بر فضيلت او افزود و محبت او را در قلب‌هاى‌مؤمنان قرار داد و به آنان سفارش كرد كه از حضرت على‌(ع‌) بدگويى نكنند.599 زبير بن‌بكار در اين باره مى‌گويد: هرگاه عبدالله بن عروه در نماز جمعه حضور داشت‌، خالد بن‌عبدالملك بن حارث در خطبه‌ها به ناسزاگويى على‌(ع‌) مى‌پرداخت‌؛ ولى عبدالله به‌خطبه‌هاى او گوش نمى‌داد و مشغول گفت‌گو با كسى كه در طرف ديگرش بود، مى‌شد.وقتى به او مى‌گفتند امام خطبه مى‌خواند، جواب مى‌داد: ما براى شنيدن اين حرف‌ها به‌اينجا نيامده‌ايم‌.600 عبدالله پس از مرگ معاويه‌، داعيه خلافت و رهبرى جامعه را در سرداشت و پس از آنكه امام حسين‌(ع‌) به مكه آمد، از اقامت امام حسين‌(ع‌) در اين شهرناراحت بود و زمانى كه امام (ع‌) آنجا را ترك كرد. خوشحال شد؛ زيرا ديگر رقيبى براى‌خلافت در مكه وجود نداشت‌.

همين موارد در كتاب‌هاى سيره و مغازى ديگر نيز در دشمنى با اهل بيت‌: صادق‌است‌؛ پس بهره‌ورى مغازى ابن‌ عقبه‌، همانند بهره‌ورى مغازى ابن‌ شهاب از عروه است‌.از آنجا كه بيشتر اسناد موسى‌ بن عقبه به زهرى و اسناد زهرى به عروه مى‌رسد، پس بايدنقل‌هاى ابن‌ عقبه به مقدار زياد از عروه باشد.

در متنى كه به نام «مغازى عروة بن زبير به روايت أبوالسود» فراهم آمده و نيز دركتاب‌هاى سيره‌، عبارت‌هايى مانند «.. عن أبى‌ الاسود عن عروة‌ بن‌ الزبير، فذكر قصة بدربمعنى ما ذكر موسى‌ بن‌ عُقبة‌»، يا «موسى‌ بن‌ عُقبه و عروة‌ بن‌ الزبير، قالا...»601 به وفورمشاهده مى‌شود.

ابوالقاسم طبرانى (متولد 360ه‍) در كتاب «المعجم الكبير» حدود 101 روايت وبيهقى در دلائل‌ النبوه‌، حدود 46 خبر و ابن‌ كثير در البداية‌ و النهايه‌، موارد فراوانى به‌تقارن نقل‌هاى عروه و ابن‌ عُقبه اشاره كرده‌اند.

محمدمصطفى‌اعظمى در كتاب «مغازى‌ رسول‌الله لعروة‌ بن‌ الزبير برواية‌ أبى‌ السود»،روايات موسى‌ بن‌ عقبه و عروة‌ بن‌ الزبير را مقايسه كرده و مطابقت آنها را با يكديگر به‌خوبى نشان داده است‌؛ به طورى كه مفردات كلمات آن دو با هم شباهت فراوانى دارد.

مشابهت روايات موسى با عروه‌: گزارش‌هاى عروه و موسى مشابهت‌هايى دارند كه‌نمونه‌هايى از آنها ذكر مى‌شود:

1. نص عروه و موسى بن عقبة درباره ورود بنى‌هاشم و بنى عبدالمطلب به شعب‌ابى‌طالب‌.602603

2. در باره تعداد شركت كنندگان در بيعت عقبه دوم‌: قال عروة بن الزبير و موسى بن‌عقبه‌: «كانوا سبعين رجلاً و امراة واحدة‌. قال‌: منهم أربعون من ذوى أسنانهم و ثلاثون من‌شبابهم‌...».604

3. در باره تصميم مشركان براى كشتن پيامبر(ص‌): قال عروة بن الزبير و موسى بن‌عقبة‌: «و مكث رسول الله(ص‌) بعد الحج بقية ذى‌الحجة و المحرم و الصفر، ثم ن‌ّمشركى‌ قريش‌...»؛605 اگرچه قول موسى بن عقبه بيشتر از عروة است‌.

4. در باره خروج رسول خدا(ص‌) با ابوبكر و مخفى شدن در غار و تعقيب قريش‌:قال عروة و موسى بن عقبة‌: «نّهم ركبوا فى‌ كل وجه يطلبون النبى‌(ص‌) و بعثوا لى اهل‌المياه يامرونهم و...».606

5. قال عروة و موسى بن عقبة‌:« ثم بعث رسول الله(ص‌) حمزة فى ثلاثين راكباً و كان‌اول بعث بعثه فساروا حتى بلغوا سيف البحر...».607

6. استمداد رسول خدا(ص‌) براى پرداخت ديه از بنى النضير: قال عروة و موسى بن‌عقبة‌: « هذا حديث رسول الله(ص‌) حين خرج الى بنى‌ النضير يستعينهم فى عقل‌الكلابيين و...».608

7. در مقتل خالد بن سفيان هذيلى‌: « قد ذكر قصة عروة بن الزبير و موسى بن عقبة فى‌مغازيهما مرسلة‌...».609

8. تقارن مضامين اين دو نص را در موارد مختلف در كتاب‌هاى سيره مى‌توان يافت‌كه به چند نمونه آن اشاره مى شود: «لفظ حديث عروة و حديث موسى‌ بن‌ عقبه بمعناه‌»؛«هذا لفظ حديث موسى بن عقبة و حديث عروة بمعناه‌» ؛ «هذا لفظ حديث موسى بن عقبة‌ وفى رواية أبى الاسود عن عروة معناه‌».610 «قال عروة بن الزبير فى مغازيه و موسى بن عقبه‌عن ابن شهاب‌».611 موارد تقارن بين نصوص (به دو سند و گاهى به سه سند) به عروه وموسى‌ بن‌ عقبه و زهرى رسيده است‌.

نام بيش از نود نفر از اصحاب كه در مناسبت‌هاى مختلف‌؛ مانند بيعت عقبه‌، هجرت‌به حبشه يا مدينه و غزوات حضور داشته‌اند، به طور مشترك به وسيله عروه و ابن‌ عقبه‌تأييد شده است‌؛ گرچه منابع ديگر هم شبيه اين مطالب را در باره آنان دارند.

از مجموع آن‌چه گذشت‌، مى‌توان چنين برداشت كرد كه موسى در اخبار سيره ازعروه به طور قابل توجهى استفاده كرده است‌.

ـ اختلاف نصوص‌: موسى بن عقبه از نوشته‌هاى عروه به طور مستقيم يا با واسطه‌استفاده كرده است‌. مواردى در سيره ديده مى‌شود كه وى از عروه پيروى نكرده و اين‌نشان از استقلال فكرى او در سيره دارد. همين استقلال‌، سبب رشد و شكوفايى سيره‌در تاريخ اسلام شده است‌؛ بنابراين‌، اختلاف نظر آن دو در سيره‌، كاستى‌ها و افزوده‌هاى‌آن دو را مشخص كرده و باعث تكميل حوادث تاريخى از زواياى مختلف شده است تانقاط ابهام در رخدادها را روشن سازد.

بايد توجه داشت كه گاهى عروه‌، قسمتى از روايتى را نقل كرده كه موسى بيان نكرده‌و گاهى هم عكس آن صادق است كه چند نمونه آن ذكر مى‌شود:

1. در غزوه اُحد: «عن عروة قال‌:...، ثم ذكر شعر كعب‌ بن‌ مالك فى‌ عدد المسلمين وكثرة المشركين بتم من ذكر موسى‌ بن‌ عقبة‌».612

2. در غزوه بدر الاخره‌: «عن عروة‌، قال‌:...،فذكر حديثاً بمعنى حديث موسى‌ بن‌ عقبة‌لا أنّه قال‌: و سمع بذلك معبد بن‌ أبى‌معبد الخزاعى‌ و كان رجلاًشاعراً...».613

3. در باره حكم سعد بن معاذ در مورد بنى قريظه‌: «عن عروة‌...، و ذكر القصة بمعنى‌موسى بن عقبة لا أنّه زاد فى‌ قوله‌...».614

4. در باره مسموم كردن پيامبر(ص‌) به وسيله گوشت گوسفند: «هذا لفظ حديث‌موسى بن عقبة و فى‌ رواية أبى‌ السود عن عروة معناه‌...».615

7. گاهى اختلاف در باره حضور صحابه در غزوات و... يا اختلاف در اسم يا نسب يااختلاف در محل شهادت است‌؛ مثلا عروه مى‌گويد: أوس بن ثابت در بيعت عقبه حضورداشت‌؛ ولى ابن‌ عقبه نام او را در بيعت عَقَبه ذكرنكرده و گفته است‌: فرزندى ندارد.616 نيزعروه مى‌گويد: أوس بن معاذ بن أوس در سريه بئر معؤنه به شهادت رسيد؛ ولى موسى‌،محل شهادت او را ذكر نكرده و گفته است‌: فرزندى ندارد.617

ب‌) ابن شهاب زُهرى‌

مى‌توان زهرى و موسى را از شاگردان عروه ذكر كرد. موسى‌، نزد زهرى نيز تلمذكرده‌است‌. اين سه تن حلقه اتصال نسل اوّل ، دوم و سوم در دانش مغازى بودند. اگرچه‌نبايد نقش افراد ديگر را در انتقال سيره رسول خدا«ص» به نسل‌هاى بعدى ناديده گرفت‌.اينان پايه گذاران اصلى در سيره بودند كه هريك از ديگرى‌، اين اساس را گرفته و تكميل‌كرده است‌.

زهرى دانش خود را از فرزندان صحابه و تابعين فرا گرفته است‌. ابوزناد در باره وى‌مى‌گويد: ما با زهرى نزد علما مى رفتيم كه همراه او الواح و كاغذهايى بود و هر آن‌چه رامى‌شنيد يادداشت مى‌كرد.618 وى در هر مجلسى كه وارد مى‌شد يا با هر زن و مردى كه‌برخورد مى‌كرد، درباره پيامبر و حوادث آن دوران مى‌پرسيد و گفته‌هاى آنان رامى‌نوشت‌.

ابن شهاب به رغم وابستگى‌اش به بنى اميه‌، در زمان خود از امام سجاد(ع‌) بهرهعلمى برد و حضرت را ستايش كرد؛ به همين جهت مورد اعتراض مروانيان قرار گرفت‌.619حضرت در نامه‌اى او را نصيحت كرده تا موقعيت خود را در حكومت بنى‌ اميه تجديدنظر كند.620 زهرى شيفته عبادت امام سجاد(ع‌) بود. وى وقتى از امام ياد مى‌كرد به گريه‌مى‌افتاد. با اين اوصاف او هرگز از بنى اميه فاصله نگرفت و در خدمت آنان بود و براى‌بالا بردن مقامشان رواياتى را وضع كرد.

موسى بن عقبه و ابن اسحاق از شاگردان برجسته و ممتاز ابن‌ شهاب بوده‌اند كه‌هريك شايستگى خود را به گونه‌اى در سيره و مغازى متجلى كرده‌اند. بيشتر روايات‌مغازى موسى از زهرى اخذ شده است‌. يحيى‌ بن‌ معين مى‌گويد: كتاب موسى‌ بن‌ عُقبه كهاز زهرى روايت كرده‌، درست‌ترين كتاب‌ها است‌.621

سهيل زكار، مغازى ابن‌ شهاب زهرى را جمع آورى كرده كه بيشتر روايات نقل شدهاز زهرى به عروه منتهى است كه مى‌توان با آگاهى به اين مغازى‌، پى برد وى چقدر تحت‌تأثير عروه بوده است‌.

ج‌) ابو حبيبه‌

در منابع رجالى و كتاب‌هاى تراجم‌، اطلاعات چندانى در باره ابوحبيبه موجود نيست‌.وى از موالى عروه بوده و در اثر ارتباط با آل‌زبير با عُقبة بن أبى عياش آشنا شد ودخترش را به ازدواج موسى در آورد. موسى از ابوحبيبه رواياتى نقل كرده كه بيشتر آن‌در باره خلفاى نخست و اموى‌ها است‌.622

493 فارغ‌التحصيل كارشناسى ارشد تاريخ اسلام‌.

494. قاضى ابرقوه‌، سيرت رسول‌الله، ج‌1، ص‌12.

495. فؤاد سزگين‌، تاريخ التراث العربى‌، التدوين التاريخى‌، ج‌2، ص‌85.

496. در پيشينه تحقيق نام چندين مقاله در باره شرح حال موسى بن عقبه ذكر شد.

497. ابن سعد، الطبقات الكبرى‌، ج‌5، ص‌133 و ابن كثير، البداية و النهاية‌، ج 9، ص 101.

498. ذهبى‌، سير اعلام النبلاء، ج 5، ص 334.

499. طبرى‌، تاريخ الأمم و الملوك، ج 11، ص 645.

500. ذهبى‌، همان‌، ج 6، ص 117.

501. خليفة بن خياط‌، الطبقات‌، التاريخ الكبير، ج 1، ص 341 و 378.

502. ابن سعد، همان‌، ص‌464؛ ابن عسكر، تاريخ مدينه دمشق‌، ج 60، ص 458.

503. ابن سعد، همان‌، ج 5، ص 425.

504. فؤاد سزگين‌، همان‌، ج 2، ص 84.

505. ابن حجر عسقلانى‌، تهذيب التهذيب‌، ج 10، ص 323.

506. بخارى‌، التاريخ الكبير، ج‌7؛ ذهبى‌، همان‌، ج‌6، ص‌114؛ رازى‌، الجرح و التعديل‌، ج‌8، ص‌154؛ ذهبى‌،ميزان العتدال‌، ج‌4، ص‌214.

507. ابن سعد، همان‌، ج 5، ص 293.

508. ذهبى‌، تاريخ الاسلام‌ (حوادث 141ـ160)، ص 300.

509. خليفه‌ بن‌ خياط‌، همان‌، ص 338؛ رازى‌، همان‌، ج 8، ص‌ 154؛ ابن حجر عسقلانى‌، همان‌، ج 10، ص 322 و323؛ همان‌، تقريب التهذيب‌، ج 2، ص 286؛ يافعى‌، مرآة‌ الجنان‌، ج 1، ص‌ 292؛ ذهبى‌، العبر فى‌ خبر مَن‌ غبر،ج 1، ص 141؛ همان‌، سير اعلام‌ النبلاء، ج‌ 6، ص‌ 117 و همان‌، تذكرة‌ الحفاظ‌، ج 1، ص‌148. در ضمن درسال وفات او اقوال ديگرى هم است‌.

510. ابن عسكر، همان‌، ج 60، ص 459.

511. الدورى‌، بحث فى نشاة علم التاريخ‌، ص 101.

512. ابن حجر عسقلانى‌، تهذيب التهذيب‌،ج 10، ص 323 و تاريخ‌نگارى در اسلام‌، ص 53.

513. ابن خلدون‌، مقدمه تاريخ ابن خلدون‌، ج 1، ص 744.

514. مزى‌، تهذيب الكمال‌، ج 2، ص 87؛ ابن حجر عسقلانى‌، همان‌، ج 1، ص 224 و ابن حبان‌، الثقات‌، ج‌4، ص‌22.

515. مزى‌، همان‌، تهذيب الكمال‌، ج 10، ص 118ـ120؛ ابن حجر، همان‌، ج 5، ص 178ـ179؛ذهبى‌،سير أعلام‌ النبلا، ج‌ 5، ص‌ 449ـ450؛ همان‌، ميزان العتدال‌، ج 2، ص 418ـ419؛ ابن حبان‌، الثقات‌، ج 7، ص‌6؛ طبقات الحفاظ‌، ص 62؛ ابن حجر، تقريب‌ التهذيب‌، ج‌1، ص‌ 413؛ تاريخ الثقات‌، ص 254؛ ابن سعد،الطبقات الكبرى‌، ج 5، ص‌ 415؛ ابن حماد حنبلى‌، شذرات الذهب‌، ج 1، ص 182؛ و زركلى‌، العلام‌، ج‌4،ص‌ 85. (بنا به نقلى‌، او را مولى عايشه بنت شَيْبه يا مولى عايشه بنت عثمان بن عفان و وفات او را به سال130 يا 131 نيز گفته‌اند.)

516. مزى‌، همان‌، تهذيب الكمال‌؛ ج 13، ص 164ـ181؛ ابن حجر، تهذيب التهذيب‌، ج 7، ص 234ـ240؛ ذهبى‌،سير أعلام‌ النبلاء، ج‌ 5، ص‌ 17 ـ 34؛ ذهبى‌، ميزان العتدال‌، ج 3، ص 93ـ96؛ ابن سعد، همان‌، ص 288ـ292؛طبقات الحفاظ‌، ص‌ 44؛ طبقات‌ علماء الحديث‌، ج‌ 1، ص‌ 168؛ ابن حجر، تقريب التهذيب‌، ج 2، ص 30؛تاريخ الثقات‌، ص‌ 339؛ ابن حماد حنبلى‌، همان‌، ج‌ 1، ص‌ 130 و زركلى‌، همان‌، ابن حبان‌، همان‌، ج 4،ص‌ 244. مرگ او را در سال 104 يا 106 يا 107 هم گفته‌اند.

517. مزى‌، همان‌، ج 13، ص‌194؛ ابن حجر، تهذيب التهذيب‌، ج 7، ص‌247؛ ذهبى‌، سير اعلام النبلاء، ج 4، ص‌61؛ ج 5، ص‌209؛ تاريخ الثقات‌، ص‌342؛ ابن سعد، همان‌، ج 5، ص‌60؛ طبقات علماء الحديث‌، ج 1، ص‌110؛ ابن حجر، تقريب التهذيب‌، ج 2، ص 31؛ طبقات الحفاظ‌، ص 24.

518. مزى‌، تهذيب الكمال‌، ج 18، ص 493.

519. ابن سعد، همان‌، ج 3، ص.

520. ابن حجر، تهذيب التهذيب‌، ج 4، ص 282.

521. ذهبى‌، همان‌، ج‌ 6، ص‌ 116.

522. مزى‌، همان‌، ج 18، ص 494؛ ذهبى‌، سير أعلام النبلاء، ج‌ 6، ص‌ 116 و ابن عساكر، تاريخ مدينه دمشق‌، ج‌60، ص‌ 464.

523. مزى‌، همان‌، ج 18، ص 494؛ ذهبى‌، همان‌، ج 6، ص 116.

524. الاصابه‌، ج 6، ص 655.

525. هوروتيز، المغازى الاولى و مؤلفوها، ص 70.

526. بيهقى‌، دلائل النبوة‌، ج 2، ص 538 و ج 3، ص‌ 18.

527. ذهبى‌، سير أعلام النبلاء، ج 6، ص 116.

528. محمدباقرمجلسى‌، بحارالنوار، ج 51، ص 117 به نقل از امالى طوسى‌.

529. بيهقى‌، همان‌، ج 2، ص 123 و موارد ديگر.

530. همان‌، ج 3، ص 218.

531. ابن اثير؛ أُسد الغابة‌، ج 4، ص 356 و ج 1، ص 326.

532. ابوعمر، الستيعاب‌، ج 3، ص 1220.

533. فؤاد سزگين‌، تاريخ الثراث العربى‌، التدوين التاريخى‌، ص 92.

534. همان‌.

535. اكرم ضياءالفخرى‌، كتاب المغازى لموسى بن عقبه‌، مجله البعث الاسلامى‌، مجلد 43، شماره 7، ص‌58.

536. اعظمى‌، التاريخ العربى و المؤرخون‌، ج 1، ص 158.

537. نقد و بررسى سيره نبوى‌، مقاله‌: تحقيقى درباره كتاب ابن اسحاق‌، ص‌168.

538. بيشتر سيره نويسان از اهل سنت و علماى شيعه به اتفاق اين روايت را رد كرده‌اند. آنان اين قسمت از روايت‌را كه ماجراى غرانيق را بازگو مى‌كند از طريق نقل و عقل مورد كنكاش قرار داده‌اند. سلمان رشدى در كتاب‌«آيات شيطانى‌» به همين روايت تمسك كرد كه سر و صداى فراوانى در جهان اسلام برپا شد و سبب اعلان‌ارتداد وى از سوى علماى جهان اسلام به ويژه امام خمينى‌، بنيان‌گذار جمهورى اسلامى ايران گرديد. براى‌اطلاعات بيشتر در باره اين روايت به كتاب «سيره رسول‌ الله‌» مراجعه كنيد كه روايت آن را نقد و بررسى كرده‌است‌. (ر.ك‌: عباس زرياب‌؛ سيره رسول‌ الله‌، ص‌ 159 ـ 166)

539. بيهقى‌، همان‌، ج 2، ص 298.

540. همان‌، ص 315.

541. همان‌، ص‌433.

542. همان‌، ص 464.

543. همان‌، ج 3، ص 21.

544. ابن كثير، البداية والنهاية‌، جزء 3، ص 257.

545. بيهقى‌، همان‌، ج 3، ص 330.

546. ابن كثير، همان‌، جزء 2، ص 74.

547. همان‌، ص 134.

548. همان‌، جزء 4، ص 74.

549. همان‌، ص 91.

550. همان‌، ص 121

551. همان‌، ص 142.

552. همان‌، ص 234.

553. همان‌، جزء 5، ص 8.

554. بيهقى‌، دلائل النبوه‌، ج 2، ص 454.

555. ابن اسحاق‌، السيره النبويه‌، ج 2، ص 84.

556. عيون الاثر، ج‌1، ص‌224.

557. ابن اسحاق‌، همان‌، ص 16.

558. عيون الاثر، ج 1، ص 296.

559. ابن اسحاق‌، همان‌، ص‌245.

560. ابن سعد، الطبقات الكبرى‌، ج 3، ص 368.

561. ابن اسحاق‌، همان‌، ص 364.

562. همان‌، ج 4، ص 39؛ عيون الاثر، ج 2، ص 121.

563. همان‌، ج 3، ص 287.

564. ابن سعد، همان‌، ج 3، ص 300.

565. همان‌، ص 307.

566. همان‌، ص 345.

567. همان‌، ص 354.

568. ابن اسحاق‌، همان‌، به روايت ابن بكير، ص 145.

569. همان‌، ص 247.

570. موسى بن عقبه‌، حديث انذار را با اين كه از طرق مختلف علماى شيعه و اهل سنت ذكر شده‌، نياورده است‌.باتوجه به اهميت اين حادثه و تخصص موسى‌ بن عقبه در سيره‌، حذف اين حديث‌، گرايش سياسى او رانشان مى‌دهد. كتاب «الغدير» طرق حديث انذار در روايات را ياد كرده است‌. هم چنين ابن عقبه‌، حديث‌غدير را كه رسول خدا(ص‌) در حجة‌الوداع على‌«ع» را براى جانشينى خود معرفى نمود، ياد نكرده است‌.سيد عبدالعزيز طباطبايى در كتاب «الغدير فى التراث الاسلامى‌» گفته است‌: «حديث الغدير رواته كثيرون‌للغاية‌، قليلون للغاية‌!!». وى از كتاب‌هايى كه در سال‌هاى متمادى در باره غدير نوسته شده‌، يادكرده‌است‌.

571. ابن كثير، البداية و النهاية‌، جزء 4، ص 22.

572. ابن سعد، همان‌، ج 3، ص 309.

573. همان‌، ص 311.

574. بيهقى‌، دلائل النبوة‌، ج 4، ص 173 و 172؛ عيون الثر، ج 2، ص 179.

575. واقدى‌، المغازى‌، ج 2، ص 850.

576. همان‌، ص 849.

577. ابن كثير، همان‌، جزء 4، ص 247.

578. همان‌، جزء 5، ص 134.

579. ابن حجر عسقلانى‌، تهذيب التهذيب‌، ج 10، ص 322.

580. ذهبى‌، سير أعلام النبلاء، ج 6، ص 116.

581. مزى‌، تهذيب الكمال‌، ج 18، ص 495.

582. به كسر اوّل و تشديد دوم‌: «قرية من قُرى دمشق‌». حموى گفته‌: «أظنّه عجيباً فنّى‌ لم أعرف له فى‌ العربية مع‌كسر الميم‌» (معجم مااستعجم‌، ج 4، ص 122؛ ياقوت حموى‌، معجم البلدان‌، ج‌ 5، ص‌ 144). الان در سوريه‌به فتح اول تلفظ مى‌شود.

583. احمد بن حنبل‌، تذكرة الحفاظ‌، ج 1، ص 148.

584. العلان بالتوبيخ‌؛ ج 2، ص 20؛ ابن‌ عبدالبرّ الندلسى‌ و جهوده‌ فى‌ تاريخ‌؛ ج 2، ص 224.

585. كشف الظنون‌،ج 2، ص 1747.

586. الرساله المستطرفة‌، ص 109.

587. ذهبى‌، همان‌، ج 22، ص 357.

588. فؤاد سزگين‌، تاريخ التراث العربى‌، التدوين التاريخى‌؛ ص 87.

589. على بن مدينى‌، المعرفة و التاريخ‌، ج 3، ص 32.

590. همان‌.

591. ذهبى‌، همان‌، ج 4، ص 421.

592. كشف الظنون‌، ج 2، ص 1747؛ ذهبى‌، تاريخ السلام‌ (حوادث 81ـ100)، ص 424.

593. ابن نديم‌، الفهرست‌، ص‌123.

594. ذهبى‌، تاريخ السلام‌ (حوادث 141ـ160)، ص 300.

595. فؤاد سزگين‌، تاريخ التراث العربى‌، التدوين التاريخى‌، ص‌85، هوروتيز، المغازى الولى و مولفؤها، ص‌71.

596. سيرت رسول الله‌، مقدمه‌، ص 13، به نقل از مقاله «شاخت‌».

597. الغارات‌، ج‌2، ص 396؛ ابن ابى الحديد، شرح نهج‌البلاغه‌، ج‌4، ص 102.

598. الغارات‌، ج 2، ص 576.

599. مختصر تاريخ دمشق‌، ج 14، ص‌140 و ر.ك‌: به مقاله «نقش خاندان زبير در تدوين سيره نبوى‌» ص63 ـ 116 و جمعى از مؤلفان‌، نقد و بررسى منابع سيره نبوى‌.

600. همان‌.

601. ابن كثير، البداية و النهاية‌، جزء 4، ص 273.

602. بيهقى‌، دلائل النبوة‌،ج 2، ص 311 ـ 314؛ ابن كثير، همان‌، جزء 3، ص 83 و مغازى رسول الله‌ لعروة‌ بن‌ الزبير، ص‌ 78.

603. بيهقى‌، همان‌، ص 311؛ ابن كثير، همان‌، ص 82 و مغازى‌ رسول‌ الله‌ لعروة‌ بن‌ الزبير، ص 78. اعظمى‌نمونه‌هاى ديگرى از اشتراك بين روايات عروه و موسى بن عقبة را ياد آور شده‌است‌. (ر.ك‌:مغازى‌ رسول‌ الله‌ لعروه‌ بن‌ زبير، ص 78.

604. بيهقى‌، همان‌، ج 2، ص 454 و ابن كثير، همان‌، جزء 3، ص 158.

605. بيهقى‌، همان‌، ص 466.

606. همان‌، ص 478.

607. همان‌، ج 3، ص 8.

608. همان‌، ص 180.

609. ابن كثير، همان‌، جزء 4، ص 143.

610. بيهقى‌، همان‌، ج 2، ص 480 و ج 4، ص 164 و 246.

611. ابن كثير، همان‌، جزء 5، ص‌223.

612. ابن كثير، همان‌، جزء 4، ص 47.

613. بيهقى‌، همان‌، ج 3، ص 386.

614. همان‌، ج 4، ص 23.

615. همان‌، ج 2، ص 480 و ج 4، ص 264.

616. ابوالقاسم طبرانى‌، المعجم الكبير، ج 1 ص 228.

617. همان‌.

618. همان‌، ج 5، ص 329 و 332.

619. شرح الاخبار ج 3، ص 258؛ سيوطى‌، تاريخ خلفاء، ص 542.

620. ابن شعبه بحرانى‌، تحف العقول‌، ص 281؛ سيوطى‌، همان‌، ص 541.

621. مزى‌، تهذيب الكمال‌، ج 18، ص 495.

622. تاريخ المدينة المنورة‌، ج 3، ص 1019 و طبرى تاريخ الامم و الملوك، ج 4، ص 336، 337 و 432.