بررسي تطبيقي شخصيت و آثار ابن‏قتيبه و ابوحنيفه دينوري

بررسي تطبيقي شخصيت و آثار ابن‏قتيبه و ابوحنيفه دينوري

و نقش آن دو در تاريخ، فرهنگ و تمدن اسلامي(2)

محمدقاسم احمدي

دانشجوي دوره دكتري تاريخ اسلام

اشاره

در بخش نخست اين مقاله، به معرفي ابن‏قتيبه دينوري و بررسي شخصيت و آثار او پرداختيم. نام و نسب، زادگاه، اعتقاد و مذهب، جايگاه علمي، استادان، شاگردان، آثار و تأليفات و در پايان، تاريخ درگذشت او مطرح و بررسي شد. اينك در بخش دوم، نخست ابوحنيفه دينوري، به همان روال، معرفي شده و سپس اين دو مورخ و دانشمند شهير با هم مقايسه و تأثيرپذيري آن‏ها از يكديگر و نقش آن دو در تاريخ، فرهنگ و تمدن اسلامي بررسي مي‏شود.

واژگان كليدي: ابوحنيفه، ابن‏قتيبه، دينوري، بغداد، بصره، كوفه و دينور.

2 . ابوحنيفه دينوري

الف) نام و نسب

ابوحنيفه احمد بن داود بن وَنَنْد دينوري، از دانشمندان بزرگ سده سوم هجري بود. او از محضر عالمان و اديبان بزرگ بصره و كوفه، به‏ويژه عالم وارسته و اديب نام‏آور شيعي، ابن‏سكّيت و هم‏چنين پدر ابن‏سكّيت، بهره فراوان برد و به مقام علمي والايي دست يافت. او در علوم و فنون مختلف مهارت پيدا كرد و در رشته‏هاي گوناگون علمي كتاب‏هاي بسياري نوشت.

تاريخ ولادت وي دقيقا معلوم نيست. كارل بروكلمان دهه اول قرن سوم هجري را ترجيح داده است.1 بيشتر محققان معاصر نيز همين تاريخ را ذكر مي‏كنند،2 ولي احمدامين مصري، بيست سال اول سده سوم هجري را ايام ولادت او مي‏داند.3

درباره مكان ولادت او اختلاف نيست و همه بر اين باورند كه در دينور به دنيا آمده است. ايراني بودن او و اجدادش نيز مورد اختلاف نيست. نام جدش «ونند»4 كه يك واژه ايراني است، دليل ايراني بودن اجداد اوست.

تاريخ درگذشت او نيز مورد اتفاق نيست. ياقوت حموي تاريخ وفات او را بيست و ششم جمادي‏الاولي سال 280 دانسته، البته به دو قول ديگر كه 281 و 282 ق را ذكر مي‏كنند نيز اشاره مي‏كند.5 سيوطي نيز در كتاب بغية الوعاة همين سه تاريخ را ذكر مي‏كند.6 ذهبي در تاريخ الاسلام و سير اعلام النبلاء، ماه جمادي‏الاولي سال 282 را تاريخ وفات او مي‏داند.7 قفطي شب دوشنبه بيست و ششم جمادي‏الاولي سال 282 را تاريخ وفات او ذكر كرده است.8 ابن‏اثير و به‏تبع او ابن‏كثير تاريخ وفات او را سال 282 ق ذكر كرده‏اند.9 منابع متأخرتر نيز معمولاً سال 282ق را ذكر كرده‏اند. بنابراين، مي‏توان گفت قول مشهور در تاريخ وفات او ماه جمادي‏الاولي سال 282 است.

ابوحنيفه دينوري دوران كودكي و نوجواني خود را در زادگاهش دينور سپري كرد. او در دوران جواني براي كسب علم به عراق، حجاز، شام و نواحي خليج فارس مسافرت كرد.10 وي در سال 235 ق به اصفهان رفت و مدتي در آن‏جا اقامت كرد و به تحقيق درباره علم نجوم و رصد ستارگان پرداخت و نتايج رصدش را در كتابي ثبت كرد. خانه و ابزار وي براي رصد ستارگان، ساليان زيادي باقي ماند و عبدالرحمن صوفي (م376ق) آن‏ها را مشاهده كرد.11 دينوري سپس به زادگاهش دينور بازگشت و به تحقيق و تأليف مشغول شد و ظاهراً تا پايان عمر در آن‏جا باقي ماند.

ب) محيط زندگي

ابوحنيفه دينوري با ابن‏قتيبه دينوري معاصر بود، لذا مطالبي كه درباره محيط زندگي ابن‏قتيبه گفته شد ـ غير از آن‏چه در مورد بغداد ذكر شد ـ غالباً درباره محيط زندگي ابوحنيفه نيز صادق است. ابوحنيفه دينوري، بغدادي محسوب نمي‏شود، زيرا در بغداد اقامت نداشته است. به همين دليل، خطيب بغدادي در تاريخ بغداد، زندگي‏نامه ابن‏قتيبه را بيان كرده، ولي از ابوحنيفه دينوري ياد نكرده است.

گفتني است كه دوران كودكي و نوجواني و اوايل جواني ابوحنيفه دينوري مقارن با خلافت مأمون، معتصم و واثق عباسي بود. دوران مأمون، عصر رشد و شكوفايي علمي جهان اسلام و اوج نهضت ترجمه بود. با ترجمه كتاب‏هاي گوناگون يوناني، ايراني، هندي و... عقايد و انديشه‏هاي گوناگوني وارد جهان اسلام شد و در نتيجه، مباحث كلامي و فلسفي رواج پيدا كرد.12 در اين دوران فرقه‏هاي مختلف كلامي و مذهي در جهان اسلام به‏وجود آمد. معتزله در اين دوران به اوج خود رسيد و مورد حمايت رسمي خلافت عباسي قرار گرفت. فضاي علمي فعال و با نشاطي به‏وجود آمد و دانشمندان بسياري در اين فضاي علمي رشد كردند. مي‏توان گفت كه سده سوم هجري از اين جهت ممتاز بود. علوم گوناگون رشد كرد و كتاب‏هاي علمي، به‏ويژه كتاب‏هاي تاريخي روش‏مند و ارزش‏مندي در اين سده نوشته شد. ابوحنيفه دينوري خود يكي از دانشمندان اين قرن است كه در زمينه‏هاي گوناگون از جمله تاريخ، كتاب‏هايي روش‏مند و داراي اسلوب علمي و نظم منطقي، نگاشته است. نمونه بارز اين گونه كتاب‏ها، كتاب الاخبار الطوال اوست.

اوضاع سياسي ـ اجتماعي و فرهنگي دوران زندگي ابوحنيفه دينوري يك‏سان نبود. در اين زمان، دستگاه خلافت عباسي دگرگون شد و دينوري بيشتر دوران عمرش را در دوره دوم عباسي سپري كرد. دوران دوم خلافت عباسي كه دوران تسلط تركان بر دستگاه خلافت است، با روي كار آمدن متوكل عباسي در سال 232 ق آغاز شد و تا روي كار آمدن آل بويه در بغداد در سال 334 ق ادامه يافت.13 در اين دوران، دستگاه خلافت رسماً از اهل حديث در مقابل معتزله حمايت كرد. دستگاه خلافت به كمك اهل حديث به مبارزه با معتزله پرداخت و ستاره بخت معتزله رو به افول نهاد. دستگاه خلافت هم‏زمان شيعيان را نيز سركوب كرد. هم‏چنين با غلبه تركان بر دستگاه خلافت، ايرانيان از دستگاه خلافت رانده شدند. به‏رغم نابساماني‏هاي سياسي ـ اجتماعي، فعاليت و نشاط علمي از بين نرفت و تعليم و تعلم و تحقيق و مناظره علمي هم‏چنان ادامه يافت و دو شهر مهم و علمي جهان اسلام، يعني بصره و كوفه هم‏چنان فعال بودند و نشاط علمي خود را حفظ كردند. ابوحنيفه دينوري از فضاي علمي بصره و كوفه و از دانشمندان اين دو شهر، به‏ويژه ابن‏سكّيت بهره بسيار برد.14

ج) جايگاه علمي

ابوحنيفه دينوري در بيشتر علوم و فنون رايج عصر خويش صاحب نظر بود و نوشته‏اي داشت. او در رشته‏هاي مختلف علمي، مانند ادبيات عرب، علوم قرآن، حديث، بلاغت، گياه‏شناسي، نجوم، حساب و هندسه، فقه، تاريخ و جغرافيا كتاب نوشته است. بالغ بر بيست كتاب در موضوعات مذكور براي او ذكر كرده‏اند.15

ابوحنيفه دينوري در ميان معاصران خويش صاحب شهرت و آوازه بود. ابوحيان توحيدي در كتاب تقريظ الجاحظ چنين آورده است:

به ابومحمد اندلسي (عبداللّه‏ بن حمود زبيدي) كه از نزديكان و همكاران علمي سيرافي بود، ابوسعيد سيرافي بر سر مسئله بلاغت جاحظ و ابوحنيفه دينوري [گفتم: ما در مجلس كه صاحب كتاب النبات اختلاف نظر پيدا كرديم و همه به قضاوت تو در اين زمينه، راضي شديم كدام‏يك بليغ‏تر است را كوچك‏تر از آن ]كه تو چه نظر مي‏دهي؟ ابومحمد گفت: من خودم مي‏شمارم كه درباره آن دو قضاوت كنم. گفتم: چاره‏اي نيست، بايد نظر بدهي. ابومحمد گفت: ابوحنيفه از جهت ذكر نوادر، برتري دارد، ولي كلام جاحظ حلاوت بيشتري دارد. از طرف ديگر، معاني جاحظ بيشتر بر جان مي‏نشيند و بر گوش آسان‏تر است، ولي الفاظ و كلام ابوحنيفه گواراتر و غريب‏تر و با اسلوب عربي سازگارتر است. ابوحيان در ادامه مي‏گويد: من معتقدم كه در بين تمام متقدمين و متأخرين سه نفر هستند كه اگر جن و انس در تأييد و ستايش آنان و نشر فضايلشان در اخلاق و علم و آثار و نوشته‏هاي آن‏ها ـ تا دنيا دنياست ـ دست به دست هم دهند و هم‏صدا شوند، نمي‏توانند حق آن‏ها را ادا كنند و آن‏چه را مستحق آن هستند بيان كنند. يكي از اين سه نفر همين جاحظ است كه اين نوشته را درباره او نگاشته‏ايم. يكي ديگر از آن‏ها ابوحنيفه دينوري است كه از نادر مرداني است كه بين حكمت فلاسفه و بيان عرب، جمع كرده است و در هر علم و فني دستي داشته و صاحب نظر است. سخن او در كتاب الأنواء حكايت از بهره فراوان او از علم نجوم و اسرار فلك دارد. هم‏چنين كلام او در كتاب النبات در باره نباتات به شيوايي و فصاحت كلام اعراب بدوي و به استواري و قانون‏مندي كلام فصيح‏ترين عرب است. به من گفته شد كه او كتابي در باره قرآن (تفسير) دارد كه به سيزده جلد رسيده است و من خودم آن را نديده‏ام و در روشي كه در اين كتاب دارد، كسي بر او سبقت نگرفته است. او علاوه بر اين (مقام والاي علمي) داراي زهد، ورع، جلالت قدر و منزلت بالايي است. سومين نفر از آن‏ها، ابوزيد بلخي است كه در دوران گذشته كسي مانند او نيامده است.16

ياقوت حموي مي‏گويد كه در كتاب ابن فُرّجه با عنوان الفتح علي ابي‏الفتح خواندم كه ابوالعباس مُبَرَّد براي ديدار با عيسي بن ماهان وارد دينور شد، همين‏كه بر عيسي بن ماهان وارد شد، بعد از سلام و احوالپرسي، عيسي از مبرد پرسيد كه اي شيخ! گوسفند مُجَثَّمه كه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از خوردن گوشت آن نهي كرده است، چگونه گوسفندي است؟ مبرد جواب داد: گوسفند كم‏شير مراد است، گوسفند مجثمه مانند گوسفند لَجْبَه (كم‏شير) است. گفت: شاهدي براي سخنت داري؟ گفت: آري، قول شاعر عرب كه مي‏گويد: لَمْ يَبْق مِنْ آلِ الْحُمَيْدِ نَسَمة اِلاّ عُنيزٌ لَجْبَةٌ مُجَثَّمَة

«جان‏داري براي خاندان حُميد، باقي نمانده است، مگر يك بُز كوچك كم‏شير». در اين هنگام دربان وارد شد و براي ابوحنيفه دينوري اجازه ورود گرفت. همين‏كه ابوحنيفه وارد شد، عيسي بن ماهان از او پرسيد: اي شيخ! گوسفند مجثّمه چگونه گوسفندي است؟ ابوحنيفه گفت: گوسفندي است كه پاهايش به زمين فرو رفته و به زمين چسبيده است و او را از پشت گردن سر بريده‏اند. عيسي گفت: چگونه اين حرف را مي‏زني و حال آن‏كه مبرّد كه شيخ عراق است، مي‏گويد كه مجثّمه مانند لجبه (كم‏شير) است و شعري را نيز به‏عنوان شاهد ذكر مي‏كند؟ گفت: قسم بيعت بر ابوحنيفه لازم گردد، اگر اين شيخ چنين تفسيري را شنيده يا خوانده باشد. اين شعر را نيز همين‏جا ساخته است. مبرد گفت: ابوحنيفه راست مي‏گويد. من كراهت داشتم از اين‏كه بر شما وارد شوم و از من سؤالي بپرسيد و من بگويم نمي‏دانم، با وجود شهرت و آوازه‏اي كه پيدا كرده‏ام.

حاضران، اين اقرار را از مبرد نيكو دانسته و او را تحسين كردند.17

اين جريان، حاكي از آن است كه مقام علمي ابوحنيفه دينوري از مبرّد بالاتر است. ابوحيان توحيدي نيز او را در رديف جاحظ و ابوزيد بلخي ستوده است.

بروكلمان از خاورشناسان برجسته مي‏گويد: ابوحنيفه دينوري از نظر آگاهي از علوم مختلف و گستردگي دايره معارف و فراواني آثار علمي، مانند دانشمند هم‏عصرش ابن‏قتيبه دينوري است.18

مي‏توان گفت كه ابوحنيفه دينوري در مقايسه با دانشمندان هم‏عصرش مانند جاحظ، ابن‏قتيبه و... جامع‏تر بوده و علوم و معارف بيشتري داشت. تخصصي كه ابوحنيفه در حساب و هندسه و نجوم و گياه‏شناسي و جغرافيا و منطق و طب داشت، امثال ابن‏قتيبه و جاحظ نداشتند و كمتر كسي پيدا مي‏شد كه مانند ابوحنيفه دينوري جامع علوم گوناگون باشد و به قول ابوحيان توحيدي، بين حكمت فلاسفه و بيان عرب جمع كرده باشد. مسعودي درباره او مي‏گويد: «ابوحنيفه دينوري از نظر علمي جايگاه عظيمي داشت».19

د) مذهب و اعتقادات

ابوحنيفه دينوري پيرو مذهب رسمي آن زمان، يعني اهل‏سنت بود. او ظاهراً با معتزله ميانه خوبي نداشته، ولي مانند ابن‏قتيبه با آن‏ها درگير نبود. از سخنان علما درباره او و آن‏چه از آثار او به‏دست مي‏آيد، چنين استنباط مي‏شود كه ابوحنيفه دينوري در مقايسه با ابن‏قتيبه، تعصب مذهبي كمتر و تساهل و تسامح بيشتري داشت، از اين رو مانند ابن‏قتيبه با معتزله و شعوبيه و ديگر فرقه‏ها درگيري نداشت. نگاه وي به تشيع نيز مثبت‏تر بود، چنان‏كه مطالب ناشايسته‏اي كه ابن‏قتيبه درباره علي عليه‏السلام نقل كرده بود از ابوحنيفه شنيده نشده است. او در كتاب الاخبار الطوال از علي عليه‏السلام و فرزندانش با احترام ياد كرده و در برخي مواضع به دنبال نام آن‏ها واژه عليه‏السلام را به‏كار برده و اخبار تاريخي مربوط به علي عليه‏السلام را مفصل‏تر آورده است. هم‏چنين وي به‏رغم اين‏كه حوادث تاريخي دوران بني‏اميه را بسيار خلاصه نقل كرده، واقعه كربلا و قيام امام حسين عليه‏السلام را مفصل گزارش كرده است.

ابوحنيفه دينوري در فروع فقهي پيرو مذهب ابوحنيفه و حنفي‏مذهب بوده است. ذهبي مي‏گويد: «گفته مي‏شود كه او يكي از بزرگان حنيفه است».20 بغدادي در هدية العارفين او را حنفي ناميده است.21 در بين متأخران نيز به حنفي معروف است.

ه) آثار و تأليفات

ابوحنيفه دينوري در علوم رايج عصر خويش صاحب نظر بوده و در موضوعات مختلفي، مانند ادبيات عرب، تاريخ، جغرافيا، نجوم، گياه‏شناسي، رياضيات، قرآن، حديث، فقه و ديگر علوم ديني كتاب نوشته است. در منابع مختلف بالغ بر بيست كتاب در زمينه‏هاي گوناگون به شرح ذيل، براي او ذكر شده است:

1 . الأخبار الطوال: در حال حاضر اين تنها اثري است كه به‏صورت كتابي مستقل از ابوحنيفه دينوري چاپ شده است. ساير آثار او يا به‏طور كلي از بين رفته و يا قسمتي از آن‏ها در آثار ديگران نقل شده است و خود به‏صورت مستقل در دست‏رس نيستند.

كتاب الأخبار الطوال يكي از منابع مهم تاريخي و از كتاب‏هاي معتبر و دست اول تاريخ اسلام محسوب مي‏شود. دينوري در اين كتاب، اخبار انبيا، عرب بائده، اخبار پادشاهان فارس، فتوحات اسلامي در دوران خلفا، دوران خلافت علي عليه‏السلام، اخبار دولت امويان و اخبار دولت عباسيان را تا دوران معتصم عباسي (227 ق) نقل كرده، اما زندگاني و سيره پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را بيان نكرده است. شايد دليل آن، وجود كتاب‏هايي مانند سيره ابن‏هشام و مغازي واقدي و طبقات ابن‏سعد بوده است.

دينوري در نگارش اين كتاب، سبك ويژه خود را دارد. او مانند هيثم بن عدي، خليفة بن خياط و طبري بر اساس حوليات و سال وقوع حوادث، تاريخ‏نگاري نكرده، بلكه روي‏دادها را با رعايت تقدم و تأخر تاريخي و بر اساس موضوعات، تنظيم و بيان كرده است. او هنگام گزارش روي‏دادي تاريخي كه طولاني بوده و بيش از يك سال ادامه داشته است، در پايان سال متوقف نمي‏شود و روي‏داد را به‏طور پيوسته تا پايان ذكر مي‏كند، حال آن‏كه افرادي مانند طبري اگر روي‏داد طولاني باشد و ادامه آن به سال بعدي كشيده شده باشد، آن را در حوادث سال بعدي ذكر مي‏كنند. بنابراين، اخبار تاريخي دينوري طولاني‏تر از اخبار ديگران است، زيرا او اخبار را منقطع نكرده است. شايد به همين دليل كتابش را الأخبار الطوال ناميده است. پيوسته بودن نقل اخبار تاريخي موجب رواني و شيوايي كتاب او شده و آن را از ديگر كتاب‏هاي تاريخي آن دوران، متمايز ساخته است.

معمولاً دينوري مصادر را ذكر كرده، ولي سلسله سند را نياورده است. مثلاً مي‏گويد: «قال الهيثم...»، «قال الكلبي...»، «قال الأصمعي...» و... و گاهي به لفظ «قال» اكتفا كرده است. حذف سلسله سند، كتاب را كم‏حجم، روان و شيوا كرده است.

نظم و ترتيب منطقي كتاب نيز به رواني و شيوايي آن كمك كرده است. منابع و مصادري كه دينوري از آن‏ها نقل كرده، غالباً از بين رفته‏اند، از جمله الانساب ابن‏كيّس و الملوك و اخبار الماضي عبيد بن شريّه جرهمي كه دينوري در كتابش به آن‏ها اشاره كرده است. او علاوه بر اين دو كتاب، از 21 راوي نيز نام برده است. در بين اين 21 نفر، بيش از همه از هيثم بن عدي نقل كرده و خواه ناخواه از اين طريق بر روايت شعبي اعتماد كرده است. شعبي محدثي كثيرالروايه و جليل‏القدر است. او عالم به فقه، مغازي و روايت شعر بوده است.22 دينوري از اصمعي نيز زياد روايت كرده است. اصمعي از پيشوايان در اخبار و نوادر و صاحب نظر در نحو و لغت عربي بوده است.23

دينوري از نصر بن مزاحم منقري نيز بهره برده است، زيرا در الأخبار الطوال از زيد بن وهب جهني و قعقاع ظفري در نقل روي‏دادهاي جنگ صفين روايت كرده است. نصر بن مزاحم نيز در كتاب وقعة صفين بسيار به روايت اين دو نفر، به‏ويژه زيد بن وهب تكيه كرده است. بنابراين، دينوري از طريق نصر بن مزاحم به روايت آن دو دست يافته و از آنان نقل كرده است. البته به سبب ملاحظات سياسي، واسطه را كه نصر بن مزاحم باشد ذكر نكرده است، زيرا نصر بن مزاحم شيعه بود و در آن دوران به‏سبب ملاحظات سياسي و تعصبات مذهبي، روايت شيعيان را متروك مي‏دانستند. بر اين اساس، اگر كسي روايتي را از شيعه‏اي نقل مي‏كرد، براي آن‏كه روايتش متروك نشود از ذكر واسطه در نقل، خودداري مي‏كرد. دينوري نيز به همين دليل نام نصر بن مزاحم را نياورده است.24

دينوري با استفاده از منابع و مصادر معتبر و با سبكي خاص و واقع‏نگري و دوري از تعصبات بي‏جا، اثر تاريخي ارزش‏مند و ماندگاري خلق كرده است.

2 . النبات: اين كتاب درباره نباتات و موضوع آن، گياه‏شناسي است. النبات در نوع خود و در عصر خود بي‏نظير بوده است. متأسفانه اصل كتاب از بين رفته است، البته بخش‏هايي از آن را ابن‏سيده در كتاب المخصص و ابن‏بيطار در مفردات آورده‏اند.25 زركلي مي‏گويد از جزء سوم و قسمتي از جزء پنجم آن، با عنايت دكتر محمد حميداللّه‏ چاپ شده است.26

ابوالبركات عبدالرحمن بن محمد، معروف به ابن‏انباري (م 577 ق) درباره كتاب النبات مي‏گويد: «در اين موضوع، كتابي مانند آن تأليف نشده است».27

ابن‏نديم مي‏گويد: «در تأليف اين كتاب علما به وي برتري داده‏اند».28

ذهبي مي‏گويد: «النبات كتاب بزرگ و جامعي است».29

بيشتر كساني كه از ابوحنيفه دينوري سخن گفته‏اند، او را با عنوان «صاحب كتاب النبات» معرفي كرده‏اند و او غالباً با كتاب النبات شناخته مي‏شد، چنان‏كه احمدامين درباره او مي‏گويد: «با نوشتن كتابي درباره نباتات مشهور شد».30

در واقع اين كتاب، بررسي لغوي آثار شعراي گذشته است و غرض از تأليف آن شرح نباتات فراواني است كه اين شاعران در آثار خود ذكر كرده‏اند. البته نويسنده فقط به نقل از آثار گذشتگان و شعر شاعران اكتفا نكرده است، بلكه او بيشتر بر ملاحظات شخصي خود و معلوماتي كه شخصاً به‏دست آورده يا از عرب‏هاي صحرا گرفته، تكيه كرده است.

دينوري در اين كتاب، اوصاف گياهان گوناگون را همراه با شواهدي از شعر شاعران عرب آورده و مباحث لغوي و تاريخي اين شواهد را نيز ذكر كرده است. او به توصيف تفصيلي اقسام خاك‏ها و سرزمين‏هاي عربي و تركيب آن‏ها و حالات مكان‏ها و سرزمين‏هاي مختلف و توزيع آب در آن‏ها و حالات عمومي لازم براي رشد گياهان پرداخته، سپس اوصاف عمومي گياهان و تركيب هر گياه را به‏طور جداگانه توصيف كرده و گياهان را به سه قسم عمومي تقسيم كرده است:

1. گياهاني كه به‏منظور تهيه خوراك براي انسان‏ها كشت مي‏شوند، 2. گياهان بياباني و وحشي، 3. گياهاني كه ثمره خوراكي دارند. سپس قسم دوم را برحسب مكان وجود و برحسب طبيعت و هم‏چنين ارزش اقتصادي آن‏ها بررسي كرده است.31

احمدامين در اين باره مي‏گويد: نويسنده در اين كتاب به نباتات عرب اكتفا نكرده و نباتات ديگري را كه در سرزمين‏هاي ديگر نيز مي‏رويند، ذكر كرده است. بين آن‏چه لغويين عرب درباره نباتات گفته‏اند و آن‏چه امت‏هاي ديگر درباره آن كتاب نوشته‏اند، جمع كرده و از بلاغتش براي توصيف نيكو و زيباي گياهان بهره گرفته است. مثلاً مي‏گويد: «الخُزامي عُشبةٌ طويلة العيدان، صغير الورق، حمراء الزهرة، طيبة الريح، لها نور كنور بنفسج؛ خزامي گياهي است با ساقه‏اي بلند، برگي كوچك، گلي سرخ، بويي خوش و درخششي مانند درخشش بنفشه». اين توصيف همان‏طوري كه پيداست، توصيفي دقيق و ظريف است... . او هم‏چنين جو سرزمين‏هاي گوناگون را توصيف مي‏كند. مثلاً جو عربي، جو عراقي، جو حبشي و... . او درباره گياهان [سرزمين‏هاي] عربي و غير عربي ديدگاهي وسيع و تخصصي دقيق دارد.32

3 . الأنواء: اين كتاب نيز از آثار برجسته ابوحنيفه دينوري بوده است. برخي دانشمندان هنگام معرفي ابوحنيفه دينوري، او را صاحب كتاب الانواء معرفي كرده‏اند كه نشانه اهميت و ارزش اين كتاب است. ترديدي نيست كه كتاب الانواء را ابوحنيفه دينوري تأليف كرده است. در منابع معتبر از جمله الفهرست ابن‏نديم كتاب الانواء به ابوحنيفه دينوري نسبت داده شده است.33

اين كتاب درباره نجوم، شناخت آسمان و ستارگان، منشأ وزش بادها، تفصيل زمان‏ها و چيزهايي از اين قبيل است.34

ابوحيان توحيدي مي‏گويد:

سخنان ابوحنيفه دينوري در كتاب الانواء بر بهره فراوان او از علم نجوم و اسرار فلك دلالت دارد.35

عبدالرحمن صوفي ستاره‏شناس بزرگ قرن چهارم هجري در كتاب صور الكواكب در اين باره مي‏گويد:

هرچند ما در علم انواء كتاب‏ها ديده‏ايم، اما تمام‏ترين و كامل‏ترين آن‏ها كه در اين فن ديده‏ام، كتاب ابوحنيفه دينوري است.36

متأسفانه اين كتاب از بين رفته و در دست‏رس نيست و تنها بخشي از آن را ابن‏سيده در كتاب المخصص آورده است.37

4 . الفصاحه: اين كتاب درباره بلاغت است و در منابع معتبر از جمله الفهرست ابن‏نديم از آن ياد شده است.

5 . القبلة و الزوال: اين كتاب درباره تشخيص قبله و زوال خورشيد و مسائل آن است و ظاهراً مشتمل بر مسائل نجومي نيز بوده است. در منابع معتبر، هم‏چون الفهرست ابن‏نديم از آن ياد شده است.

6 . الرد علي رصد الاصبهاني: اين كتاب درباره نجوم و رصد ستارگان است. دينوري اين كتاب را در رد نظريات ابوعلي اصفهاني كه از منجمان معاصر او بوده، نوشته است. در منابع معتبر از جمله الفهرست ابن‏نديم آمده است.

7 . الكسوف: برخي محققان، از جمله ياقوت حموي به نقل از ابن‏نديم اين كتاب را به ابوحنيفه دينوري نسبت داده‏اند، ولي در خود كتاب الفهرست كه هم‏اكنون در دست‏رس است، نيامده است. شايد نسخه موجود با نسخه‏اي كه در اختيار ياقوت بوده، فرق داشته باشد.

كراچكوفسكي مي‏گويد: كه اين كتاب همان كتاب رصدي است كه دينوري در اصفهان در سال 235ق نوشت.38

8 . حساب الدور: از اين كتاب در منابع معتبر، از جمله الفهرست ابن‏نديم ياد شده است.39 موضوع آن يكي از مسائل فقهي ارث به‏نام «عول» است. موضوع عول، اجزاء ماترك و مال الارثي است كه به وارثان اصلي برمي‏گردد. اين در جايي است كه سهم‏هاي تعيين شده به همه ورثه نمي‏رسد. حاجي‏خليفه بدون ذكر عنوان در فصل مربوط به علم‏الحساب، به علم حساب الدور و الوصايا پرداخته و در پايان گفته است: اين علم به علم جبر و مقابله برمي‏گردد و ابوحنيفه دينوري در اين موضوع كتاب ظريف و لطيفي دارد.40

9 . الوصايا: در بسياري از منابع به نقل از الفهرست ابن‏نديم به اين كتاب اشاره شده است. ظاهراً كتاب مذكور، كتابي فقهي بوده است.

10 . البحث في حساب الهند: موضوع آن رياضيات بوده و در بسياري از منابع به آن اشاره شده است.

11 . الجبر و المقابله: در بسياري از منابع معتبر، از جمله الفهرست ابن‏نديم ذكر شده است.41

12 . نوادرالجبر: موضوع آن، رياضيات بوده و در بيشتر منابع، از جمله الفهرست ابن‏نديم به آن اشاره شده است.

13 . كتاب الجمع و التفريق: اين كتاب درباره بلاغت بوده42 و در بيشتر منابع از آن ياد شده است.

14 . الشعر و الشعراء: در منابع معتبر از جمله الفهرست ابن‏نديم ذكر شده است. اين كتاب به شيوه كتاب‏هاي تراجم نوشته شده و شباهت زيادي به كتاب الشعر و الشعراي ابن‏قتيبه دارد.43

15 . مايلحن فيه العامد: موضوع آن، غلط‏هاي مشهور است و در منابع معتبر، از جمله الفهرست ابن‏نديم ذكر شده است.

16 . كتاب الباه: در برخي منابع از جمله نزهة الألباء ابن‏انباري، بغية الوعاة سيوطي و معجم‏الأدباء ياقوت به نقل از الفهرست ابن‏نديم از آن ياد شده است. موضوع اين كتاب، مسائل زناشويي بوده است.

17 . جواهرالعلم: اين كتاب، دايره‏المعارف كوچكي درباره خواص دقيق مباحث علوم بوده است.44 حاجي‏خليفه در كشف الظنون آن را به دينوري نسبت داده است.45

18 . البيان: بعد از آن‏كه «گازيري» نسخه‏هاي خطي كتابخانه اسكوريال اسپانيا را بررسي كرد و سپس به‏وسيله «ابن العوام» فهرستي درباره نام مؤلفان فراهم شد، اين كتاب به ابوحنيفه دينوري نسبت داده شد. ذهبي مي‏گويد كه اين كتاب شصت جلد بوده است. كراچكوفسكي مي‏گويد كه اين كتاب تأليف ابوحنيفه دينوري نيست، بلكه از تأليفات عبدالقادر گيلاني است. كتابي كه گازيري ديده به احتمال قوي النبات بوده كه ممكن است به علت شباهت حروف با البيان اشتباه شده باشد.46

19 . رساله‏اي درباره طب: اين رساله چند ورق بيشتر نبوده و شهرتي پيدا نكرده است.47

20 . تفسير القرآن: ابوحيان توحيدي به آن اشاره كرده و مي‏گويد كه من اين كتاب را نديده‏ام و در نوع خود بي‏سابقه است.48 اين كتاب حدود سيزده جلد بوده و حاجي‏خليفه نيز به آن اشاره كرده است.49

21 . اصلاح المنطق: بسياري از محققان، از جمله ياقوت در معجم‏الأدباء، صفدي در الوافي بالوفيات، سيوطي در بغيه‏الوعاة، حاج خليفه در كشف‏الظنون و بغدادي در هديه‏العارفين، از آن ياد كرده‏اند. حاجي‏خليفه بعد از ذكر كتاب اصلاح المنطق ابن‏سكيت و يادآوري شروح مختلفي كه بر آن نوشته شده است، كتابي با همين نام براي ابوحنيفه دينوري ذكر مي‏كند و مي‏گويد كه اين كتاب را ابوالقاسم حسين بن علي، معروف به وزير مغربي (م 418 ق) تهذيب كرده است.50

گفتني است كه موضوع كتاب اصلاح المنطق، ادبيات است نه منطق، برخلاف تصور برخي شرق‏شناسان كه آن را رساله‏اي در منطق دانسته‏اند.51

خوانساري در كتاب روضات الجنات در اين باره مي‏گويد:

اما اصلاح المنطق: از دو اديب كامل چنين اثري برجاي مانده است. نفر اول كه مقدم و مشهورتر است و اگر به‏طور مطلق [و بدون قيد] اصلاح المنطق ذكر شود، منصرف به اوست و كتاب او به ذهن مي‏آيد، همان يعقوب بن سكيت امامي و لغوي معروف است. شخص دوم، همان شاگرد رشيد او، يعني احمد بن داود بن ونند، معروف به ابوحنيفه دينوري است... بله احتمال دارد در اين نسخه‏اي كه از البغيه در نزد ماست كلمه «اصلاح» ديگري بوده كه حذف شده و اشتباه از جانب ناسخين بوده است. در واقع، نام اين كتاب اصلاح اصلاح المنطق بوده است.52

مي‏توان از سخن خوانساري نتيجه گرفت كه كتاب اصلاح المنطق را ابن‏سكيت نوشته است و دينوري آن را شرح يا نقد كرده و نام آن را اصلاح المنطق گذاشته است.

22 . المجالسه: بروكلمان از قول سيوطي در شرح شواهد مغني، اين كتاب را ذكر كرده است.53

23 . الدّرة الفريده في الدروس المفيده: از اين كتاب نيز بروكلمان در تاريخ الادب العربي ياد كرده است،54 ولي در منابع ديگر نامي از آن نيست.

24 . البلدان: اين كتاب در بسياري از منابع ذكر شده و ابن‏نديم در الفهرست به آن اشاره كرده و با عنوان «كتاب كبير» از آن ياد كرده است.55

حاجي‏خليفه اين كتاب را با عنوان تاريخ ابي‏حنيفه آورده و سخن مسعودي در مروج الذهب را يادآوري كرده كه مي‏گويد: اين اثر، كتاب بزرگي بوده است كه ابن‏قتيبه آن‏چه را ابوحنيفه ذكر كرده است، گرفته و به نام خودش ثبت كرده است.56 گفتني است كه حاجي‏خليفه در اين‏جا درباره نام كتاب اشتباه كرده است. او مي‏خواهد بگويد كه تاريخ ابي‏حنيفه به نام ابن‏قتيبه ثبت شده است و آن‏چه تحت عنوان تاريخ ابن‏قتيبه وجود دارد در واقع، نوشته ابوحنيفه است. البته اين‏چنين نيست، زيرا آن‏چه به نام تاريخ ابن‏قتيبه در الظاهريه دمشق نگهداري مي‏شود، همان المعارف ابن‏قتيبه است. ابوحنيفه كتابي به نام تاريخ ابي‏حنيفه ندارد و كتاب تاريخي او همان الأخبار الطوال است و كتابي كه در موضوع جغرافياي تاريخي نوشته همان البلدان بوده كه متأسفانه از بين رفته است. بنابراين، كتابي كه مسعودي از آن ياد كرده، يا درباره جغرافيا بوده و يا درباره نجوم، زيرا موضوع بحث مسعودي «تأثير نيّرين در اين جهان» بوده است، و اين بحث، هم با جغرافيا مرتبط است و هم با نجوم. مسعودي در اين مبحث مطالبي راجع به كره زمين و ربع مسكون و اقليم‏هاي هفت‏گانه ذكر كرده و گفته است:

اين مطالب را قبلاً در همين كتاب، در آن‏جايي كه زمين و اقاليم هفت‏گانه را ذكر كرده‏ام، آورده‏ام. عدد شهرها به نظر صاحب كتاب جغرافيا چهار هزار و دويست شهر است. اما درباره قبله، مشرق و مغرب و تيمن و جنوبي مطالبي در كتاب اخبارالزمان ذكر كرده‏ام و ابوحنيفه دينوري آن را در كتاب خود بيان كرده است، ولي ابن‏قتيبه اين مطالب را ربوده و به كتاب‏هاي خود منتقل كرده و به نام خودش قرار داده است. ابن‏قتيبه اين كار را با بسياري از آثار ابوحنيفه انجام داده است.57

بروكلمان در اين باره مي‏گويد:

اما طعني كه مسعودي در مروج الذهب متوجه ابن‏قتيبه كرده كه او به تأليفات ابوحنيفه دينوري دست‏برد زده است، چه بسا مربوط به كتاب الانواء باشد.58

سخن بروكلمان بي‏وجه نيست، زيرا هر دو دينوري كتابي به‏نام الأنواء دارند كه درباره علم نجوم است. مطالبي كه مسعودي ضمن آن به مسئله سرقت علمي اشاره كرده، مرتبط با علم نجوم است، زيرا موضوع بحث او، قبله مشرق و مغرب و شمال و جنوب است و تعيين قبله و جهت‏هاي مختلف با علم نجوم ارتباط دارد. عنوان اصلي بحث نيز «تأثير نيّرين بر جهان» است كه با نجوم ارتباط مستقيم دارد. نكته ديگر اين‏كه مسعودي بعد از ذكر اين مطالب، نام تعدادي از دانشمندان را ذكر كرده است كه در علم نجوم و هيأت صاحب نظر بوده‏اند و در پايان مي‏گويد: «... و غير اين‏ها از كساني كه عنايتي به علوم هيأت داشته‏اند».59

از اين مطالب مي‏توان استنباط كرد كه ظاهراً منظور مسعودي از كتاب ابوحنيفه دينوري، همان كتاب الأنواء است و ابن‏قتيبه از اين كتاب سرقت علمي كرده است. چنين كتابي نمي‏تواند از ابن‏قتيبه باشد، زيرا او در علم نجوم صاحب نظر نبوده و در اين زمينه شهرتي نداشته است، در حالي كه ابوحنيفه منجم بوده و رصدخانه نيز داشته است. بنابراين مي‏توان گفت كه چنين كتابي در اصل مال ابوحنيفه دينوري بوده و ابن‏قتيبه دينوري از آن سرقت علمي كرده و آن را به نام خود ثبت كرده است.

و) استادان و شاگردان

كساني كه شرح حال ابوحنيفه دينوري را بيان كرده‏اند، مطلب قابل توجهي درباره استادان و شاگردان او بيان نكرده‏اند. بيشتر آن‏ها از ابن‏سكيت به‏عنوان استاد ابوحنيفه دينوري ياد كرده‏اند.60 برخي از آن‏ها علاوه بر ابن‏سكيت، از پدر ابن‏سكيت نيز به‏عنوان استاد دينوري نام برده‏اند.61

البته استادان و شاگردان دينوري قطعاً منحصر در ابن‏سكيت و پدر او نيست. دينوري در نحو و لغت عربي شاگرد ابن‏سكيت و پدرش بوده است، ولي در موضوعات ديگري مانند رياضيات، نجوم، هندسه، گياه‏شناسي، تاريخ، جغرافيا، فقه، علوم قرآن و حديث، استادان ديگري داشته است كه از آن‏ها ذكري به ميان نيامده است. تنها به‏صورت سربسته و اجمالي گفته‏اند كه او از بصريون و كوفيون علم فرا گرفته است.62 هم‏چنين درباره شاگردان او نيز اطلاع دقيقي در دست نيست.

در اين‏جا اين سؤال مطرح است كه چرا درباره استادان و شاگردان دينوري و هم‏چنين درباره ديگر ابعاد زندگي او اطلاعات قابل توجهي وجود ندارد؟ اين امر، دلايل متعددي مي‏تواند داشته باشد كه برخي از آن‏ها بر ما پوشيده مانده است. به هر حال، چند نكته را مي‏توان به‏عنوان دليل ذكر كرد:

1 . ابوحنيفه دينوري مورد غفلت يا تغافل قرار گرفته است، زيرا او در دوران سلطه تركان بر خلافت عباسي مي‏زيست كه در آن دوران، عنصر ايراني مطرود دستگاه خلافت و مورد غضب خليفه عباسي و تركان بود. تركان در آن دوران با ايرانيان رقابت داشتند و به‏سبب سلطه‏اي كه بر دستگاه خلافت پيدا كرده بودند، توانستند ايرانيان را از دستگاه خلافت دور كنند. ابوحنيفه دينوري نيز چون ايراني بود، جاذبه‏اي براي خليفه و دستگاه خلافت و تركان حاكم بر دستگاه خلافت نداشت.

2 . در آن دوران، شعوبي‏گري اوج گرفته بود و بيشتر مروجان و طرف‏داران شعوبي‏گري ايرانيان بودند. شعوبي‏گري تهديد بزرگي براي دستگاه خلافت عباسي بود و دستگاه خلافت به‏شدت با شعوبي‏گري مقابله مي‏كرد و از كساني كه با شعوبي‏گري مقابله و مخالفت مي‏كردند، حمايت مي‏نمود. ابوحنيفه دينوري برخلاف ابن‏قتيبه خود را درگير مبارزه و مقابله با شعوبيه نكرده بود. شايد بتوان گفت كه گرايش ايراني نيز داشت، زيرا در كتاب الأخبار الطوال عنايت خاصي به تاريخ ايران قبل از اسلام دارد. البته اين به معناي شعوبي‏گري نيست. به هر حال، دينوري از اين جهت نيز مطلوب دستگاه خلافت و حاميان آن نبود.

3 . دستگاه خلافت در آن دوران به‏شدت با معتزله مقابله مي‏كرد و از كساني كه با معتزله مبارزه مي‏كردند حمايت مي‏نمود. يكي از اين قبيل افراد ابن‏قتيبه بود. ولي ابوحنيفه دينوري از اين جهت نيز مطلوب دستگاه خلافت نبود، زيرا درگيري چنداني با معتزله نداشت.

4 . ابوحنيفه دينوري ظاهراً فرزند يا نوه عالم و دانشمندي كه بتواند آثار او را حفظ كند، نداشته است، برخلاف ابن‏قتيبه كه از اين نعمت برخوردار بود. شايد يكي از دلايل از بين رفتن آثارش همين مسئله باشد.

5 . ابوحنيفه دينوري در بغداد ساكن نبود و غالب ايام عمر خود را در دينور سپري كرد. دينور شهر كوچكي بود و مانند بغداد پايتخت و مركز علمي جهان اسلام نبود. امكاناتي كه در بغداد براي حفظ و ترويج آثار علمي وجود داشت در دينور يافت نمي‏شد، لذا آثار ابوحنيفه دينوري بيشتر در معرض زوال و نابودي قرار گرفت.

6 . دينوري شاگرد ابن‏سكيت بود. او يكي از عالمان برجسته شيعه بود كه در نحو و ادبيات عرب صاحب نظر و متخصص بود. ابن‏سكيت استاد خصوصي فرزندان متوكل عباسي بود. او به‏علت دفاع سرسختانه از اهل‏بيت عليهم‏السلام به دستور متوكل عباسي كشته شد.63 بنابراين، دينوري از آن جهت كه شاگرد ابن‏سكيت بود نيز نمي‏توانست مطلوب دستگاه خلافت و علماي متعصب اهل‏سنت باشد.

7 . ابوحنيفه دينوري دنبال شهرت و پست و مقام نبود و شايد مهم‏ترين دليل دوري او از دستگاه خلافت همين ويژگي باشد.64

بنابراين با توجه به دلايل ياد شده مي‏توان گفت كه ابوحنيفه دينوري مورد توجه و عنايت دستگاه خلافت و عالمان متعصب اهل‏سنت، به‏ويژه اهل حديث نبود، از اين رو آثارش از بين رفت و خودش نيز تاحدودي گمنام ماند.

البته هرچند دينوري مورد بي‏توجهي واقع شد و به همين جهت ما اطلاعات كمتري راجع به او، استادان، شاگردان و آثارش داريم، ولي با همين اندك اطلاعاتي كه در دست است و با توجه به كتاب ارزش‏مند الأخبار الطوال و مطالب پراكنده‏اي كه از برخي كتاب‏هاي ديگرش در آثار ديگران آمده است، مي‏توان به مقام علمي او پي برد.

3 . مقايسه شخصيت و آثار ابن‏قتيبه و ابوحنيفه دينوري

در اين باره چند پرسش مطرح است:

الف ـ كدام‏يك از اين دو شخصيت افضل است؟

ب ـ آيا بين اين دو نفر ارتباط علمي وجود داشته است؟

ج ـ آيا يكي از آن دو از ديگري استفاده علمي يا سرقت علمي كرده است؟

پاسخ پرسش اول: با يك نگاه سطحي و اجمالي به كتاب‏هاي تاريخ و تراجم و با توجه به تعداد آثار باقي‏مانده از اين دو، مي‏توان به افضل بودن ابن‏قتيبه حكم كرد، زيرا كتاب‏هاي تاريخ و تراجم، مطالب بيشتري درباره ابن‏قتيبه نوشته‏اند، علاوه بر اين، تعداد آثار باقي‏مانده از ابن‏قتيبه نيز بيشتر از ابوحنيفه دينوري است.

البته با بررسي دقيق شخصيت و آثار اين دو نفر و تأمل و دقت در مطالبي كه ديگران درباره اين دو گفته‏اند، قضاوت به گونه‏اي ديگر خواهد بود و افضل بودن ابوحنيفه دينوري تقويت خواهد شد. براي روشن شدن مطلب، يادآوري چند نكته لازم است:

1 . كم بودن آثار باقي‏مانده از ابوحنيفه دينوري به‏علت كم‏توجهي به او و آثارش بوده است كه به برخي از دلايل آن اشاره شد. پس كمي آثار ابوحنيفه دينوري و زياد بودن آثار باقي‏مانده از ابن‏قتيبه نمي‏تواند دليل افضل بودن ابن‏قتيبه باشد. از اين گذشته، آن‏چه عالم بودن و فاضل بودن افراد را ثابت مي‏كند، دقيق و عميق بودن آثار است، نه كثرت آثار.

2 . گستردگي دايره علوم و تخصص‏هاي ابوحنيفه دينوري بيشتر از ابن‏قتيبه بوده است. كتاب‏هاي تاريخ و تراجم، علوم و تخصص‏هايي را كه براي ابن‏قتيبه ذكر كرده‏اند، غالباً براي ابوحنيفه دينوري نيز بيان كرده‏اند، ولي علومي براي ابوحنيفه ذكر كرده‏اند كه ابن‏قتيبه از آن علوم بي‏بهره بوده است، از جمله رياضيات، هندسه، نجوم، جغرافيا، گياه‏شناسي، منطق، فلسفه و حتي طب. كتاب النبات ابوحنيفه در گياه‏شناسي، بي‏نظير و شاه‏كاري بوده است. در كتاب معارف و معاريف از قول «لكلرك» آمده است كه ابوحنيفه دينوري بزرگ‏ترين گياه‏شناس مشرق‏زمين بوده است و از اين‏كه ابن ابي اصيبعه از شرح حال او غفلت كرده است، تعجب مي‏كند. او مي‏گويد:

ابن‏بيطار نزديك به پنجاه نبات را كه قدما بر آن اطلاع نداشتند، از ابوحنيفه نقل مي‏كند، و در همه‏جا مشهود و هويداست كه دينوري به نقل اكتفا نكرده و خود بنفسه انواع گياهان مشروحه كتاب خود را ديده و فحص و تتبع كرده است.65

كار ابوحنيفه در زمينه گياه‏شناسي و نجوم، بسيار قابل توجه و بي‏نظير يا دست‏كم كم‏نظير بوده است. او در اصفهان مدتي به فعاليت نجومي اشتغال داشت. در آن‏جا مكاني به‏عنوان رصدخانه با ابزار و آلات لازم براي رصد فراهم كرد و نتيجه رصد ستارگان را ثبت و ضبط مي‏كرد. از سخن بروكلمان در اين باره برمي‏آيد كه ابوحنيفه در دينور نيز رصدخانه‏اي داشته كه تا چند قرن بعد از مرگ او هم‏چنان باقي بوده است.66

3 . مطالبي كه محققان و تراجم‏نگاران درباره اين دو شخصيت گفته‏اند، مي‏تواند افضل بودن ابوحنيفه دينوري را اثبات كند.

ابوحيان توحيدي، ابوحنيفه دينوري را يكي از سه نفري مي‏داند كه هرچه در تأييد و ستايش آن‏ها گفته شود، حق آن‏ها ادا نخواهد شد. هم‏چنين مسئله مقايسه او با جاحظ كه صاحب‏نظران آن زمان، حتي در ادبيات عرب نمي‏توانند جاحظ را بر ابوحنيفه دينوري ترجيح دهند.67

دينوري در ادبيات عرب و فقه چنان متبحر بود كه وقتي مبرّد از جواب سؤال عيسي بن ماهان عاجز مي‏ماند و براي رهايي از سؤال، شعري از خودش مي‏سازد و جوابي ساختگي و نادرست به سؤال مي‏دهد، ابوحنيفه جواب درست مي‏دهد و متوجه ساختگي بودن شعر مبرّد نيز مي‏شود و مبرّد به آن اقرار مي‏كند.68

ابوحنيفه دينوري در راست‏گويي نيز مشهور بوده است. ابن‏نديم درباره او مي‏گويد:

در آن‏چه روايـت كرده، ثـقه و مـورد اطـمينان بوده و به راسـت‏گويي مـعروف اسـت.69

ذهبي نيز درباره او مي‏گويد: «او بسيار راست‏گو، دايره علمي‏اش وسيع، كريم و توان‏مند بوده است».70 در جاي ديگري مي‏گويد: «...مورد اطمينان، برجسته در ادب و صاحب فنون بسيار بود».71 سيوطي نيز مي‏گويد: «او راوي ثقه، با ورع و زاهد است».72

ابوحيان توحيدي نيز در كتاب تقريظ الجاحظ درباره او مي‏گويد:

او از نادر مرداني است كه بين حكمت فلاسفه و بيان عرب جمع كرده و در تمام فنون، دستي داشته است... و همه اين‏ها را به‏همراه ورع، زهد و جلالت قدر و منزلت داشته است.73

اما ابن‏قتيبه به اين مقدار به چنين اوصافي متصف نشده است، علاوه بر اين، قدح و جرحي كه به ابن‏قتيبه وارد شده، درباره ابوحنيفه بيان نشده است. ابن‏انباري، حاكم، بيهقي، دارقطني و ابن‏تغري بردي مطالبي در قدح و جرح ابن‏قتيبه نقل و او را به دروغ‏گويي، بدزباني، انحراف از عترت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، مشبهه و مجسمه و كرّامي بودن متهم كرده‏اند، اما چنين اتهاماتي درباره ابوحنيفه دينوري نقل نشده است.

پاسخ پرسش دوم: درباره ارتباط ابوحنيفه و ابن‏قتيبه با يكديگر، مطلب قابل توجهي در كتاب‏هاي تاريخ و تراجم نيامده است. ظاهراً اين دو نفر ارتباط استاد شاگردي يا همكاري در مسائل علمي و مانند اين‏ها با همديگر نداشته‏اند، حتي مناظره علمي و رد و نقد نظرات همديگر، چه شفاهي و چه كتبي با همديگر نداشته‏اند يا دست‏كم در منابع موجود نقل نشده است.

ابن‏قتيبه مدت قابل توجهي در دينور اقامت داشته و قاضي آن‏جا بوده است. احتمالاً در اين مدت، ابوحنيفه نيز در دينور حضور داشته است. بعيد به‏نظر مي‏رسد كه بگوييم ابوحنيفه در تمام اين مدت از دينور دور بوده و در آن‏جا حضور نداشته است. به هر حال، در اين مورد نيز منابع ساكت‏اند و چيزي در زمينه ارتباط اين دو با هم در دينور نقل نشده است.

پاسخ پرسش سوم: مسعودي مورخ و دانشمند بزرگ قرن چهارم هجري، مسئله سرقت علمي ابن‏قتيبه را از ابوحنيفه دينوري مطرح كرده است. مسعودي در ايام اواخر عمر ابن‏قتيبه و ابوحنيفه دينوري به‏دنيا آمده و مدت قابل توجهي از ايام عمر خود را در قرن سوم گذرانده و از نظر زماني بسيار به دوران زندگاني آن دو نزديك بوده است. بنابراين، مسعودي به مسائل زمان آن‏ها و حال و هواي آن دوران آشنا بوده است. با توجه به نزديكي زماني مسعودي با اين دو نفر و جايگاه علمي والاي او نمي‏توان به آساني از كنار روايت او رد شد؛ به بيان ديگر، نقل مسعودي قابل اعتماد است و نمي‏توان آن را بدون دليل رد كرد، چنان‏كه هيچ‏يك از صاحب‏نظران، قاطعانه قول او را رد نكرده‏اند. ظاهراً محققان معاصر نيز اين قول را پذيرفته‏اند.74

حاجي‏خليفه به اين مطلب اشاره كرده و كتاب تاريخ ابي‏حنيفه را مصداق سرقت علمي ابن‏قتيبه از ابي‏حنيفه دينوري دانسته است.75 بروكلمان نيز به اين مسئله اشاره كرده و كتاب الانواء را نمونه سرقت علمي ابن‏قتيبه از ابوحنيفه ذكر كرده است. پيش از اين در مبحث آثار ابوحنيفه به اين مطلب اشاره شد و در آن‏جا گفتيم كه كتاب الأنواء درباره نجوم بوده و نويسنده آن نمي‏تواند ابن‏قتيبه باشد، بلكه ابوحنيفه بوده است، زيرا ابوحنيفه منجم بوده است نه ابن‏قتيبه.

شرح حال نگاران، كتاب الأنواء را با اوصاف مشترك، هم به ابن‏قتيبه نسبت داده‏اند و هم به ابوحنيفه. ظاهراً كتاب الانواء يكي بوده و ابوحنيفه آن را نوشته است، ولي ابن‏قتيبه آن را به خود نسبت داده و به‏نام خود ثبت كرده است. اين كتاب نمي‏تواند از ابن‏قتيبه باشد، زيرا شرح حال نگاران، ابن‏قتيبه را عالم به علم نجوم معرفي نكرده‏اند. محمدرمضان جربي به نقل از جندي در كتاب اعلام العرب مي‏گويد: «به نظر من ابن‏قتيبه از عالمان به فلك محسوب نمي‏شود».76 در كتاب الأنواء به هيچ‏يك از آثار ابن‏قتيبه اشاره نشده است،77 در حالي كه ابن‏قتيبه معمولاً در كتاب‏هايش به ديگر آثار خود اشاره مي‏كند.

درباره كتاب الشعر و الشعراء نيز مي‏توان همين احتمال را مطرح كرد، زيرا كتابي با همين نام به هر دو نسبت داده شده است. البته اين احتمال ضعيف است، زيرا صرف تشابه اسمي احتمال سرقت علمي را اثبات نمي‏كند. سخن مسعودي كه احتمال سرقت علمي درباره بسياري از آثار ابوحنيفه را مطرح كرده بود، احتمال سرقت علمي درباره كتاب الشعر و الشعراء را به ذهن القا مي‏كند.

گفتني است كه سخن مسعودي بيان‏گر سرقت علمي در خصوص يك اثر خاص به تنهايي نيست، بلكه بسياري از آثار ابوحنيفه را مشمول سرقت علمي مي‏داند.

به هر حال احتمال سرقت علمي قوي است و نمي‏توان به‏راحتي آن را رد كرد. و در صورت اثبات اين مسئله، مي‏توان آن را دليل ديگري بر افضل بودن ابوحنيفه دينوري نسبت به ابن‏قتيبه دانست. حتي طرح اين مسئله و صرف احتمال آن نيز مي‏تواند دليل افضل بودن ابوحنيفه باشد.

نتيجه

در بررسي شخصيت و آثار ابن‏قتيبه و ابوحنيفه دينوري، به اين نتيجه رسيديم كه ابوحنيفه، ايراني و متولد دينور بوده است، اما ابن‏قتيبه هرچند ايراني است و پدر او نيز ايراني محسوب مي‏شود، ولي اجداد او، عرب و از قبيله باهله بوده‏اند. البته از آن‏جا كه ساليان مديدي در دينور ساكن و به كار قضاوت مشغول بوده، او را دينوري گفته‏اند.

هم‏چنين گفته شد كه با مقايسه اين دو شخصيت و بررسي سطحي و اجمالي زندگي اين دو، و نگاه اجمالي به منابع، ابتدا به اين نتيجه مي‏رسيم كه ابن‏قتيبه، افضل است، اما با دقت و تأمل بيشتر در منابع و شرح حال اين دو، افضل بودن ابوحنيفه ثابت شد.

در مسئله سرقت علمي نيز به اين نتيجه رسيديم كه احتمال سرقت علمي ابن‏قتيبه از ابوحنيفه بسيار قوي است و به راحتي نمي‏توان آن را رد كرد.

به هر حال، اين دو شخصيت از دانشمندان و مورخان بزرگ قرن سوم هجري بوده و نقش مؤثري در تاريخ، فرهنگ و تمدن اسلامي داشتند. آنان جزء اولين كساني هستند كه به تدوين تاريخ و نگارش كتاب‏هايي در زمينه‏هاي گوناگون اقدام كردند. فعاليت‏هاي علمي آن‏ها و تربيت شاگردان، نقش مؤثري در رشد علمي و فرهنگي جهان اسلام داشت. تحقيقات نجومي و تأسيس رصدخانه، يكي از آثار تمدني ابوحنيفه دينوري بوده است.

فهرست منابع

1 . ابن‏اثير، الكامل في التاريخ، چاپ چهارم: بيروت، دار احياء التراث العربي، 1414ق.

2 . ابن‏الأنباري، نزهة الالباء في طبقات الأدباء، تحقيق ابراهيم سامرايي، بغداد، مكتبة الأندلس، 1970م.

3 . ابن‏خلكان، وفيات الأعيان، بيروت، دار صادر، چاپ دوم: قم، افست منشورات شريف رضي، 1364.

4 . ابن‏عماد، شذرات الذهب في اخبار من ذهب، تحقيق عبدالقادر الأرناؤوط، چاپ اول: بيروت، دار ابن‏كثير، 1408ق.

5 . ابن‏كثير، البدايه و النهايه، تحقيق مكتب تحقيق التراث، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1413ق.

6 . ابن‏نديم، الفهرست، تحقيق ابراهيم رمضان، چاپ چهارم: بيروت، دار المعرفه، 1415ق.

7 . ابن‏نديم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ترجمه و تحقيق محمدرضا تجدد، چاپ سوم: تهران، انتشارات اميركبير، 1366.

8 . احمدامين، ضحي‏الاسلام، چاپ دهم: بيروت، دار الكتب العربي، [بي‏تا].

9 . بروكلمان، تاريخ الادب العربي، مترجم: عبدالحليم نجار، چاپ دوم: قم، دار الكتاب الاسلامي، [بي‏تا].

10 . بغدادي، اسماعيل‏پاشا، هدية العارفين (اسماء المؤلفين و آثار المصنفين من كشف الظنون)، بيروت، دار الفكر، 1410ق.

11 . جربي، محمدرمضان، ابن‏قتيبه ومقاييسه البلاغية والادبية والنقديه، چاپ اول: طرابلس، النشأة العامة للنشر والتوزيع والاعلان، 1984م.

12 . حاجي‏خليفه، كشف‏الظنون، بيروت، دار الفكر، 1402ق.

13 . حسيني‏دشتي، سيدمصطفي، معارف و معاريف، قم، چاپ صدر، 1376.

14 . حموي، ياقوت، معجم‏الأدباء، بيروت، دار احياء التراث العربي، [بي‏تا].

15 . خوانساري، محمدباقر، روضات الجنات في احوال العلماء والسادات، چاپ اول: قم، انتشارات اسماعيليان، 1390ق.

16 . دايره‏المعارف الاسلامية، مترجم: احمد شنتناوي و همكاران، به اهتمام دكتر محمدمهدي علام، دار الفكر، [بي‏تا، بي‏جا]، مدخل دينور، مقاله بروكلمان.

17 . دهخدا، لغت‏نامه، چاپ اول: تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1372.

18 . دينوري، ابوحنيفه، اخبار طوال، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، نشر ني.

19 . ، الأخبار الطوال، تحقيق عبدالمنعم عامر، چاپ مصر، چاپ اول: قم، افست منشورات شريف رضي، 1409ق.

20 . ، الأخبار الطوال، تحقيق عصام محمد حاج‏علي، چاپ اول: بيروت، دار الكتب العلمية، 1421ق.

21 . ذهبي، تاريخ الاسلام، تحقيق عمر عبدالسلام تدمري، چاپ دوم: بيروت، درالكتب العربي، 1415ق.

22 . ، سير أعلام النبلاء، تحقيق شعيب ارنؤوط، چاپ دهم: بيروت، مؤسسة الرسالة، 1414ق.

23 . زركلي، خيرالدين، الاعلام، چاپ هشتم: بيروت، دار العلم للملايين، 1989م.

24 . سيوطي، بغية الوعاة في طبقات اللغويين والنحاة، چاپ اول: مصر، مطبعة السعادة، 1326ق.

25 . شاكر مصطفي، التاريخ العربي والمورخون، چاپ سوم: بيروت، دار العلم للملايين، 1983م.

26 . صفدي، الوافي بالوفيات، زير نظر س. ديدرينگ، جمعيت مستشرقين آلماني، 1982م.

27 . طقّوش، محمدسهيل، دولت عباسيان، مترجم: حجت‏اللّه‏ جودكي، چاپ اول: قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380.

28 . عبدالباقي، احمد، من اعلام العلماء العرب في القرن الثالث الهجري، چاپ اول: بيروت، مركز دراسات الوحدة العربية، 1190م.

29 . قفطي، علي بن يوسف، انباه الرواة علي انباه النحاة، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، مصر، دار الكتب المصريه، 1369ق.

30 . محجوب، فاطمه، الموسوعة الذهبيه للعلوم الاسلاميه، قاهره، دار الغد العربي، [بي‏تا].

31 . مسعودي، مروج‏الذهب و معادن الجوهر، تحقيق محمد محي‏الدين عبدالحميد، چاپ‏چهارم: مصر، 1384ق.


1 . كارل بروكلمان، دايره‏المعارف الاسلاميه، ج 9، ص 375.

2 . ابوحنيفه دينوري، الاخبار الطوال، مقدمه عبدالمنعم عامر، ص «و»؛ همان، مقدمه مترجم مهدوي دامغاني، ص 12.

3 . احمدامين، ضحي‏الاسلام، ج 1، ص 406.

4 . ونند نام يكي از ستارگان نسر واقع است لغت‏نامه دهخدا.

5 . ياقوت حموي، معجم‏الأدباء، ج 3، ص 26.

6 . سيوطي، بغية الوعاة، ص 132.

7 . ذهبي، تاريخ‏الاسلام، ج 22، ص 57 و همو، سير اعلام النبلاء، ج 13، ص 422.

8 . قفطي، انباه الرواة، ج 1، ص 41.

9 . ابن‏اثير، الكامل، ج 4، ص 578 و ابن‏كثير، البدايه و النهايه، ج 11، ص 83.

10 . شاكر مصطفي، التاريخ العربي والمورخون، ج 1، ص 247.

11 . احمدامين، همان، ج 1، ص 406.

12 . طقّوش، دولت عباسيان، مترجم: حجت‏اللّه‏ جودكي، ص 137ـ139.

13 . همان، ص 40.

14 . ابن‏نديم، الفهرست،ص 106.

15 . احمدامين، ضحي الاسلام، ج 1، ص 406 ـ 408 و ابوحنيفه دينوري، الاخبار الطوال، مقدمه عبدالمنعم عامر، ص «ط».

16 . ياقوت حموي، همان، ج 3، ص 26، به نقل از: ابوحيان، تقريظ الجاحظ.

17 . ياقوت حموي، همان، ج 3، ص 26.

18 . بروكلمان، تاريخ الادب العربي، ج 2، ص 230.

19 . مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 217.

20 . ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 13، ص 422.

21 . بغدادي، هدية العارفين، ج 1، ص 52.

22 . ابوحنيفه دينوري، الاخبار الطوال، مقدمه عبدالمنعم عامر، ص «ش».

23 . همان.

24 . ابوحنيفه دينوري، الأخبار الطوال، مقدمه عصام محمد حاج علي، ص 25.

25 . بروكلمان، دايره‏المعارف الاسلاميه، ج 9، ص 375.

26 . زركلي، الأعلام، ج 1، ص 123.

27 . ابن‏انباري، نزهة الألباء في طبقات الأدباء، ص 180.

28 . ابن‏نديم، الفهرست، ترجمه و تحقيق محمدرضا تجدد، ص 132.

29 . ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 13، ص 422.

30 . احمدامين، همان، ج 1، ص 406.

31 . بروكلمان، دايره‏المعارف الاسلاميه، ج 9، ص 376.

32 . ضحي‏الاسلام، همان، ج 1، ص 406.

33 . ابن‏نديم، همان، ص 106.

34 . حاجي‏خليفه، كشف الظنون، ج 2، ص 1399.

35 . ياقوت حموي، معجم الأدباء، ج 3، ص 28، به نقل از كتاب: تقريظ الجاحظ.

36 . دينوري، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، مقدمه مترجم.

37 . بروكلمان، تاريخ الادب العربي، ج 2، ص 232.

38 . ابوحنيفه دينوري، الأخبار الطوال، مقدمه عبدالمنعم عامر، ص «م».

39 . ابن‏نديم، همان، ص 106.

40 . حاجي‏خليفه، همان، ج 1، ص 663 ـ 664.

41 . ابن‏نديم، همان، ص 106.

42 . ابوحنيفه دينوري، الاخبار الطوال، مقدمه عبدالمنعم عامر، ص «ي».

43 . همان.

44 . همان.

45 . حاجي‏خليفه، همان، ج 1، ص 614.

46 . ابوحنيفه دينوري، الاخبار الطوال، مقدمه عبدالمنعم عامر، ص «ل».

47 . همان.

48 . ياقوت حموي، معجم‏الأدباء، ج 3، ص 29، به نقل از: ابوحيان، تقريظ الجاحظ.

49 . حاجي‏خليفه، همان، ج 1، ص 447.

50 . همان، ص 108.

51 . ابوحنيفه دينوري، الاخبار الطوال، عبدالمنعم عامر، مقدمه، ص «ي».

52 . خوانساري، روضات الجنات، ج 5، ص 107.

53 . بروكلمان، تاريخ الادب العربي، ج 2، ص 230.

54 . بروكلمان، همان.

55 . ابن‏نديم، همان، ص 106 و صفدي، الوافي بالوفيات، ج 6، ص 379.

56 . حاجي خليفه، همان، ج 1، ص 280.

57 . مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 217.

58 . بروكلمان، تاريخ الأدب العربي، ج 2، ص 230.

59 . مسعودي، همان، ج 2، ص 217.

60 . ابن‏نديم، همان، ص 106؛ قفطي، همان، ص 41؛ ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 13، ص 422 و سيوطي، همان، ص 132.

61 . ابن‏نديم، همان؛ قفطي، همان و احمدامين، همان، ج 1، ص 406.

62 . ابن‏نديم، همان؛ قفطي، همان؛ سيوطي، همان، و ياقوت حموي، همان، ج 3، ص 26.

63 . ابن‏خلكان، وفيات‏الاعيان، ج 6، ص 395 و ابن عماد، شذرات الذهب، ج 3، ص 203.

64 . شاكر مصطفي مي‏گويد: او از نزديكان دربار عباسي و از خواص موفق عباسي برادر معتمد عباسي بود التاريخ العربي والمورخون، ج 1، ص 247. البته در منابع قديمي مطلب قابل توجهي در اين باره نمي‏توان يافت، مگر سخن ابوحيان توحيدي كه مي‏گويد: «موفق از ابوحنيفه دينوري اطلاع يافت و از او سؤالاتي كرد و او را اكرام نمود» (ياقوت حموي، معجم الادباء، ج 3، ص 26)، ولي اين سخن نمي‏تواند ارتباط او را با دربار عباسي اثبات كند.

65 . سيدمصطفي حسيني‏دشتي، معارف و معاريف، ج 1، ص 376.

66 . بروكلمان، دايره‏المعارف الاسلاميه، ج 9، ص 375.

67 . ياقوت حموي، معجم الأدباء، ج 3، ص 26.

68 . همان.

69 . ابن‏نديم، همان، ص 106.

70 . ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 13، ص 422.

71 . همو، تاريخ الاسلام، ج 22، ص 57.

72 . سيوطي، همان، ص 132.

73 . ياقوت حموي، همان، ج 3، ص 26.

74 . احمد عبدالباقي، ضمن پذيرفتن اين مسئله، درصدد دفاع برآمده و اين كار را طبيعي و بي‏اشكال دانسته است من اعلام علماء العرب في القرن الثالث الهجري، ص 163.

75 . حاجي‏خليفه، كشف الظنون، ج 1، ص 280.

76 . محمدرمضان جربي، ابن‏قتيبه و مقاييسه البلاغية والادبية والنقديه، ص 44، به نقل از: جندي، اعلام العرب، ص 132.

77 . همان، به نقل از: جندي، همان، ص 129.