سنّتمندی تاریخ در قرآن از منظر شهید صدر(دیدگاههای قرآنی و نوآوریهای شهید صدر در فلسفهی نظری تاریخ) / جواد سلیمانی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
فلسفة تاريخ به دو بخش نظري و علم تاريخ تقسيم ميشود؛ موضوع فلسفة نظري تاريخ حوادث و رخدادهايي است که در تاريخ بشر تحقق يافته است؛ ولي فلسفة علم تاريخ دربارة گزارهها، اسناد و آثار برجاي مانده از تاريخ سخن ميگويد و به بررسي روش پژوهش درتاريخ، ميزان واقعنمايي گزارههاي تاريخي و حجيت آنها ميپردازد. شهيد صدر در کتاب ارزشمند سنتهاي اجتماعي و فلسفه تاريخ در مکتب قرآن به فلسفة نظري تاريخ اهتمام ورزيده است، نه فلسفه علم تاريخ. از منظر شهيد صدر، مهمترين پرسشهاي فلسفة تاريخ به شش پرسش اساسي باز ميگردد که عبارتاند از:
1. آيا از نظر مفاهيم قرآني، تاريخ بشري سنّتهايي دارد؟
2. آيا تاريخ بشري داراي قوانيني حاكم بر مسير حركت و تحول آن است؟
3. تاريخ بشري چگونه آغاز شده است؟
4. رشد و تحوّل اين تاريخ چگونه صورت گرفته است؟
5. عوامل اصلي نظرية تاريخ چيست؟
6. انسان در كار تاريخ چه نقشي دارد؟
ايشان سعي ميکند در اين کتاب به اين پرسشها براساس قرآن مجيد پاسخ مناسبي بدهد.
۱. امكان استخراج سنتهاي تاريخي از قرآن
شهيد صدر پيش از پاسخ به پرسش اول، يک شبهة مبنايي مطرح ميکند و آن اينکه قرآن كتاب هدايت و ارشاد است، نه يك كتاب علمي و آكادميك كه ما از آن توقع كشف قوانين علمي داشته باشيم. بنابراين، توقع كشف قوانين علمي از قرآن نابجاست.
ايشان در رفع اين شبهه ميگويد بين صحنة تاريخ با ديگر صحنههاي طبيعت و وجود، يك تفاوت اساسي و جوهري وجود دارد؛ صحنة تاريخ، صحنة تحول و دگرگوني جوامع است و رسالت قرآن به منزلة كتاب هدايت و ارشاد دگرگونسازي بشر است. بنابراين، ميتوان قوانين حاكم بر تحولات و دگرگون شدن جوامع را از درونِ كتابي كه رسالتش دگرگونسازي جوامع بشري است استخراج كرد. دگرگونسازي موضوعي است كه قرآن آن را با تعبير «بيرون آوردن مردم از دل تاريكيها به جهان نور و روشنايي» بازگو ميكند.
هدايت و دگرگونسازي در قرآن
از منظر شهيد صدر، قرآن كتاب دگرگونسازي است و خداوند انبيا را براي دگرگونسازي فرستاده است. هدف از دگرگونسازي نيز همان خارج كردن از ظلمت به نور است كه شهيد صدر در صفحه 76 كتاب سنتهاي اجتماعي در مكتب قرآن بدان اشاره کرده است. آيات زير اين معنا را ميرسانند:
ـ كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ (ابراهيم: 1)
ـ أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ (ابراهيم: 5)
ـ هُوَ الَّذي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ (احزاب: 43)
ـ هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ (حديد: 9)
ـ لِيُخْرِجَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور (طلاق: 11)
ابعاد دگرگونسازي در قرآن
ايشان معتقد است دگرگونسازي و ايجاد تغيير بنيادي جامعه در قرآن کريم، دو بُعد دارد:
الف: ... دستورها، روشها و قوانيني كه عمل تغيير و دگرگونسازي جامعه را هموار ميسازد اين بُعد از تحوّل و تغيير، بُعد الهي و آسماني دگرگونسازي است كه در قالب «دين و مكتب» نمايان ميشود و از ناحية خداوند به پيامبرش ارسال شده و با نزول آن تمام سنتها و قوانين مادّي تاريخ را به رويارويي و مبارزه فراخوانده است؛ زيرا اين دين و مكتب از شرايطي كه در آن نازل شد، از محيط و اجتماعي كه در آن قرار گرفت و از شخصي كه موظّف به تحمّل رنجها و دشواريهاي تبليغ آن شد، بزرگتر، برتر و فراتر بود.
ب. عمل تغيير و دگرگونسازي در قالب يك اقدام عملي از طرف گروهي از مردم كه متشكل از «پيامبر و صحابه و ياران» آن حضرت بودهاند؛ اين بخش از تغيير و دگرگونسازي بايد در قالب يك اقدام عملي در مواجهه با موجهاي گوناگون اجتماعي و درگير با انواع مبارزهها، رقابتها و نبردهاي ايدئولوژيك، اجتماعي، سياسي و نظامي بررسي شود. در چنين نگرشي، پيامبر و ياران و صحابهاش را مردمي همانند ديگر مردمان خواهيم يافت كه سنّتهاي تاريخي حاكم بر ساير جمعيتها و گروهها و تودهها در گذر زمان بر آنان نيز حاكم و غالب بوده است.
رابطه و ويژگي ابعاد دگرگونسازي
بنابراين، تغيير و تحوّلي كه قرآن انجام داده است و آن دگرگونسازي كه پيامبر عامل و منشأ آن بوده است، دو جنبه دارد: الف: جنبه خدائي كه عبارت است از فوق تاريخ؛ ب: جنبة تاريخي كه عبارت است از كوشش و تلاش بشري يك گروه از جامعه، در برابر تلاشها و كوششهاي گروههاي ديگر؛ سنتهاي تاريخ و قوانين و ضوابطي كه خداوند متعال براي تنظيم پديدهها و نمادهاي هستي در صحنه موسوم به تاريخ وضع كرده، حاكم بر اين بخش است از اين روي، قرآن كريم هنگامي كه بُعد دوم تغيير و تحوّل اجتماعي را مطرح ميسازد، از افراد و اشخاص سخن ميگويد، نه از رسالت آسماني؛ سخن از آدمياني به ميان ميآورد كه با ويژگيهاي انساني و بشري، محكوم همان قوانيني هستند كه بر جوامع ديگر حاكم بوده است».
به نظر ميرسد منظور شهيد صدر از «رسالت آسماني» همان بعد اول دگرگونساز، روشها، برنامهها و روية دگرگونسازي است. شايد هم عنصر سوّمي باشد كه همان نيّات و اهداف الهي است كه خداوند در پي تحقق آن در بستر تاريخ است. و قرآن برنامة آن تحول آسماني و پيامبران مجريان آنند. بنابراين، قرآن ميتواند كتابي باشد كه از آن فلسفة تاريخ استخراج شود.
۲.رابطه رسالت آسماني با سنّتهاي تاريخي
پيشتر بيان شد که منظور شهيد صدر از رسالت آسماني، همان مکتب و دين است، که يکي از دو رکن دگرگونسازي به شمار ميآيد و اديان و کتابهاي آسماني از جمله قرآن مجيد عهدهدار بيان آن ميباشند. اکنون اين پرسش مطرح ميشود که چه رابطهاي بين رسالت آسماني و سنّتهاي تاريخي وجود دارد؟ آيا رسالت آسماني مانند اصحاب و مجريان دين محکوم سنّتهاي تاريخي بوده و گاه مقهور مخالفان ميشوند و شکست ميخورند يا همواره غالب و پيروز هستند؟ شهيد صدر در پاسخ به اين پرسش مي فرمايند:
قرآن مجيد آنجا كه ميخواهد سخن از شكست مسلمانان در جنگ اُحد به ميان آورد ـ شكستي كه پس از كسب آن پيروزي بزرگ و قاطع در جنگ بدر گرفتارش شدند ـ اين خسارت و شكست را چگونه مطرح ميكند؟ آيا ميگويد كه رسالت آسماني پس از پيروزي و موفقيت در جنگ بدر، دچار شكست و ناكامي در جنگ احد شد؟ خير؛ زيرا رسالت آسماني فراتر و برتر از مقياسها و معيارهاي شكست و پيروزي به مفهوم مادي اين واژه است. رسالت آسماني شكست نميخورد و هرگز شكست نخواهد خورد؛ آنكه شكست ميخورد و گرفتار خسران و هزيمت ميشود، انسان است؛ حتي اگر اين انسان مجسمكنندة رسالت آسماني باشد؛ چرا كه اين انسان تحت حكومت و سيطرة سنّتها و قوانين تاريخ ا ست.»
اما رسالت آسماني مافوق سنّتهاي تاريخ است؛ بنابراين، از منظر اين سخن، در قرآن يك رسالت آسماني داريم و يك سنّتهاي تاريخي كه سنّتهاي تاريخي بر انسان و تاريخ مادي سيطره دارد، ولي بر رسالت آسماني سيطره ندارد. شايد عدّهاي از مسلمانان بر اثر سستي شكست بخورند؛ ولي خداوند رسالت خويش را توسط نسل ديگر به انجام ميرساند.
۳. سيطرة سنّتهاي تاريخ بر همة انسانها، أعم از مؤمن و غيرمؤمن
ديگري که شهيد صدر بر آن تأکيد ميورزد، مسئله عموميت سنّتهاي تاريخ است؛ ايشان معتقد است سنّتهاي تاريخ براي همه افراد وجود دارد. براي نمونه، همه انسانها بر اساس سنت آزمايش آزموده خواهند شد و يا همه به تعاليم انبيا دست خواهند يافت. استدلال ايشان بر اين حقيقت استناد به اين آيه است: «اين روزگاران، حکومتها را به تناوب ميان مردم ميگردانيم». (آلعمران: 140)
در اين مقام، از آنان با وصف و خصوصيّت مردمي و بشري سخن آغاز كرده، اينگونه ميفرمايد كه اين قضيّه در حقيقت ارتباطي قطعي با سنتهاي تاريخ دارد؛ زيرا مسلمانان در جنگ بدر ـ آنجا كه شرايط لازم و منطقي پيروزي با همان معيارها و مقياسهايي كه سنّتهاي تاريخي براي موفقيت تعيين كرده است وجود داشت ـ پيروز شدند. از طرف ديگر، پس از جنگ مذكور، در جنگ احد، آنجا كه شرايط به گونهاي ترتيب يافته بود كه براساس قوانين و معيارهاي سنّت تاريخ محكوم و مجبور به شكست ميشدند، شكست خوردند: «اگر (در جنگ احد) آسيبي به شما ميرسد، (در جنگ بدر) به آن گروه (دشمن) نيز آسيبي همانند آن رسيده است و اين روزگاران [پيروزي ها] (را به تناوب) ميان مردم ميگردانيم...». (آلعمران:140)
قرآن در اين تقرير ميخواهد بگويد كه پس چنين مپنداريد كه پيروز شدن يك حق خدايي براي شما مسلمانان است؛ خير، پيروزي يك حق طبيعي براي شماست تا آن اندازه و در صورتي كه بتوانيد شرايط لازم و كافي آن را براساس [79] منطق سنّتهاي تاريخ ـ همان سنّتهايي كه خداوند به طور تكويني وضع كرده است، نه تشريعيـ فراهم آوريد و چون در غزوة احد شرايط پيروزي برايتان فراهم نبود، شكست خورديد. حتي قرآن افقي دورتر را نشان ميدهد و همين گروه انساني، يعني مسلمانان را كه پاكترين و بيآلايشترين گروهها در صحنه تاريخ بودهاند، تهديد ميكند و اين خطا را متوجه آنان ميسازد كه اگر وظيفه و رسالت خود را به انجام نرسانند، رسالت آسماني تعطيل نخواهد شد؛ بلكه گروه ديگري جايگزين آنان خواهد شد؛ زيرا سنّتهاي تاريخي آنان را بركنار خواهد كرد و گروههاي ديگري را كه شرايط بهتر و برتري را براي ايفاي نقش خود فراهم آورده باشند، يعني شرايط لازم براي ارائه چهرة يك ملت شاهد و حاضر در صحنه را داشته باشند، بر سر كار خواهد آورد. بنابراين، اين «استبدال» و جايگزيني در صورتي كه امّت اسلام، شرايط حتمي «امت شهيد» بودن را احراز نكنند، قطعي و لازمالاجرا است؛ همانگونه که خداوند در قرآن کريم ميفرمايد: «إِلاَّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَليماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ...» (توبه: 39) و «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ ...» (مائده: 54).
سنّت شكستناپذيري رسالت آسماني
قرآن مجيد در اين باره ميفرمايد:
اگر براي جهاد بيرون نرويد، خدا شما را به عذابي دردناك شكنجه ميكند و گروهي ديگر را جايگزين شما ميسازد و شما (نميتوانيد) آسيبي به او برسانيد و خداوند بر هر چيز تواناست.(توبه: 39)
از اين آيه شريفه به دست ميآيد كه رسالت آسماني كه پيامبران در پي تحقق آنند، تحت سيطره اقبال و ادبار امتها نيست. اگر امّتها به رهبران ديني و آسماني خيانت كنند و در مسير حق و عدالت گام برندارند و در مبارزه با باطل از خود سستي نشان دهند، خداوند امّت ديگري را جايگزين آنها خواهد كرد كه رسالت آنها را تعقيب كند و دين خدا را ياري رساند. همچنين در آيهاي ديگر آمده است:
اي كساني كه ايمان آوردهايد! از شما هر كس كه از دينش بازگردد، سپس خداوند گروهي ديگر را خواهد آورد كه دوستش بدارند و او (نيز) آنان را دوست بدارد؛ در برابر مؤمنان نرم و فروتن و در برابر كافران تند و خشن باشند؛ در راه خداوند جهاد كنند و از سرزنش هيچ نكوهشگري پروا نداشته باشند. اين موهبت خداست كه به هر كس بخواهد ميدهد و خداوند گشايشبخش داناست.(مائده: 54)
شهيد صدر پس از بيان اين مطلب كه قرآن كتاب دگرگونسازي است و تغيير و تحول در بُعد عملي به دست انسانهايي است كه آنها خود تحت سلطة قوانين تاريخ قرار دارند، به ضرورت ترسيم اين قوانين براي هدايت انسانهايي كه قصد تحول دارند اشاره ميکند:
قسمت عملي برنامة تغيير و تحوّل (خروج از ظلمت به نور) يعني بخش انساني كه بايد اين برنامه را در خود پياده كند، در برابر سنّتها و قوانين تاريخ تسليم و مطيع است. از اينرو، قرآن كريم بايد در اين زمينه رهنمودها و ترسيمهايي داشته باشد تا چهارچوب كلّي نظرية قرآني و اسلامي در خصوص سنّتهاي تاريخ مشخص شود.
اصل سنّتمندي تاريخ در قرآن
در قرآن به گونههاي مختلف به سنّتمندي تاريخ اشاره شده است. يکي از آياتي که اصل سريان سنّتهاي تاريخ را در ميان امتهاي گذشته بيان ميکند، اين آيه است: «پيش از شما سنّتهايي بوده است. پس در روي زمين بگرديد و بنگريد که سرانجام تکذيبکنندگان ـ دين و پيامبر خدا ـ چگونه بوده است».( آلعمران: 137)
اين آيه، هم بر [جريان] سنّتها و قوانين تاريخ تأكيد دارد و هم بر پيگيري و پژوهش حوادث و رويدادهاي تاريخي به منظور كشف و استخراج آن سنتها و قوانين و عبرت گرفتن از آن حوادث و رويدادها پافشاري ميكند. در برخي آيات مصداقهايي از سنت بيان و تصريح شده است که اين جزو قوانين تغييرناپذير الهي است. «پيش از تو رسولاني مورد تکذيب واقع شدند. پس در برابر اين تکذيب و اذيت و آزاري که شدند صبر و شکيبايي کردند تا آنگاه که ياري ما به آنان رسيد. کلمات خدا را تغييردهندهاي نيست و پارهاي از اخبار پيامبران براي تو رسيده است». (انعام: 34)
اين آيه براي رسول خدا توضيح ميدهد كه بر او سنّت و قانوني جاري است كه پيامبران گذشته نيز كه با تجربة او آميزش داشتهاند و در معرض آن سنت و قانون بودهاند، بزودي نصر و ياري و پيروزي نهايي نصيبشان خواهد شد؛ ولي نصر و ياري و پيروزي نهايي شرايطي مانند صبر، پايداري، ثبات قدم و غيره دارد و از آنجا كه تنها راه رسيدن به اين نصر يا تحصيل اين ياري و پيروزي، همين صبر و مقاومت است، ميفرمايد: «فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ... » (انعام: 34).
شهيد صدر معتقد است «کلمه» در آيه مزبور نشانگر يک قانون و رابطه و سنّتي تغييرناپذير است. از اينروي، رابطة بين صبر و استقامت در راه دعوت الهي و نصرت و پيروي الهي را مصداقي از سنّت ميشمارد:
بنابراين، خدا پيامي و «كلمهاي» دارد كه در طول تاريخ هيچگونه تغيير و تبديلي در آن نيست و اين پيام و «كلمه» بدون تغيير و تبديل عبارت است از رابطة استوار و پيوند مستقيمي كه بين نصر و پيروزي و ياري خداوند با مجموعهاي از شرايط و قضايا برقرار است و در خلال آيات پراكندهاي توضيح داده شده و به طور اجمالي در اينجا گردآوري شده است.
سپس به آيات ذيل به منزلة نمونهها و مصاديق سنّت استشهاد ميکند: «فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذيرٌ ما زادَهُمْ إِلاَّ نُفُوراً. اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَ لا يَحيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ الْأَوَّلينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْديلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْويلاً» (فاطر: 42 ـ 43).
«وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً. سُنَّةَ اللَّهِ الَّتي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً...» (فتح: 22 ـ 23).
اين آيات اصل قانونمندي تاريخ را به طور صريح بيان ميکند.
قرآن و ترغيب به كشف قوانين تاريخ
شهيد صدر ميفرمايد:
در بررسي قرآن مجيد به آيات ديگري برخورد ميكنيم كه مسئله كاوش، مطالعه و انديشيدن درباره حوادث و رويدادهاي تاريخي را به منظور تحصيل يك نظرية مبتني بر استقراء و با هدف استخراج و كشف قوانين و سنن، مورد تأكيد و تحريض و ترغيب قرار ميدهند. آيات زير در همين زمينه است: «أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لِلْكافِرينَ أَمْثالُها» (محمد: 10). «أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ...» (يوسف: 109). «فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشيدٍ أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي فِي الصُّدُورِ» (حج22/ 45 ـ 46).
«وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحيصٍ. إِنَّ في ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ» (ق50/ 37 ـ 36).
از مجموع اين آيات ... [به دست ميآيد] قرآن به نحوي مؤكد بيان ميكند كه صحنة تاريخ داراي قوانين و سنن و ضوابطي است؛ درست مانند ديگر صحنهها و ميدانهاي جهان هستي كه آيينها و سنتهاي خاص خود را دارند.
پيشگامي قرآن در هشدار به قانونمندي و دعوت به كشف سنتهاي تاريخ
از منظر شهيد صدر، قرآن اولين کتاب آسماني است که بشر را به سنتمندي تاريخ هشدار ميدهد و تشويق به کشف آنها مي کند، و آنچه توجه دنياي غرب به اين مقوله را نشان ميدهد، متأخر و مرهون تأثّر از هشدارهاي قرآني است. به ديگر سخن، اين مفهوم قرآني، گشايش و فتح بزرگي از ناحية اين كتاب مقدس به شمار ميآيد؛ زيرا قرآن نخستين كتابي است كه در دنياي فرهنگ و معارف بشري، بر اين مفهوم ـ يعني قانونمند و سنتدار بودن تاريخ ـ تأكيد کرده، و اصرار بر قطعيّت، اطلاق و شمول آن دارد و از هر وسيلة قانعكننده و تفهيمكنندهاي استفاده كرده است تا در برابر نظرية بيحساب بودن رويدادهاي تاريخي يا نظرية اسلامي مستند كردن تفسير رويدادها و حوادث تاريخ به جهان غيب ايستادگي كند.
به تعبير شهيد صدر، انسان عادي و ابتدايي، زماني حوادث و رويدادهاي تاريخ را در قالب يك تودة متراكم، بر پاية تصادف و اتفاق تفسير ميكرد و گاهي بر اساس قضا و قدر و تسليمپذيري در برابر اوامر خداوند متعال مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهد؛ قرآن كريم خرد و انديشة بشر را در اين جهت بيدار ميكند كه صحنه تاريخ، سنّتها و قوانيني دارد و تو به عنوان يك انسان براي آنكه انساني فعّال، كارا و مؤثر باشي، بايد آن سنن و قوانين را كشف كني ... تا بتواني حاكم بر آنها باشي وگرنه محكوم آن سنن و قوانين خواهي شد... .
اين فتح و گشايش پرارجي كه قرآن كريم بيان ميكند، همان زمينهاي است كه فكر بشر را بيدار كرد و چند قرن بعد بدين ضرورت نائل آمد كه حتماً بكوشد تا تاريخ را به صورت علمي بفهمد و اين در شرايطي بود كه هشت قرن از نزول قرآن ميگذشت. شروع بدين ضرورت نيز به دست خود مسلمانان صورت گرفت چه ابنخلدون به تلاش در خصوص بررسي تاريخ و كشف سنن و قوانين آن پرداخت و حداقل چهار قرن بعد، فكر و انديشة اروپاييان در آغاز باصطلاح نهضت بدين سو گراييد كه همان مفهوم قرآني را كه مسلمان گم كرده و نتوانسته بودند در اعماق آن فرو بروند به دست آورند.
از منظر اين فيلسوف قرآني تاريخ «اين مفهوم قرآني را مكتبهاي فكري غرب در اوايل دوران نهضت فرا گرفت و بحثها و پژوهشهاي متنوع و مختلفي پيرامون شناخت تاريخ و فهميدن سنّتها و قوانين تاريخ در آنجا آغاز شد. بر اين اساس، گرايشهاي ايدئاليستي، ماترياليستي و ميانهرو و مكتبهاي فكري متعددي پديد آمد كه هر يك از آنها در جهت تبيين و تعيين قوانين و سنتهاي تاريخ تلاش و كوشش ميكرد. شايد ماترياليسم تاريخي مشهورترين اين مكتبها و گستردهترين و مؤثرترين آنها در خود تاريخ به شمار آيد. بنابراين، همة اين جدّ و جهدهاي انساني در حقيقت ادامة همان بيدارسازي است كه قرآن انجام داد و اين مجد و عظمت اختصاصاً متعلق به قرآن است كه براي نخستين بار اين طرز تفكر را در صحنة بينش و شناخت بشر مطرح كرد.
ضرورت آگاهي از سنن الهي
شايد برخي گمان کنند دانستن سنتهاي الهي حاکم بر تاريخ ضرورتي ندارد؛ اين سنّتها چه ما بدانيم و چه ندانيم و چه بخواهيم و چه نخواهيم، در تاريخ جريان دارد و علم و جهل ما دربارة آنها در اعمال و رفتار و سرنوشت ما نقشي ندارد. شهيد صدر اين تفکر را نپذيرفته، معتقد است آگاهي از قوانين حاکم بر تاريخ و استثناناپذير بودن آنها موجب ميشود انسان توقعات و رفتار خود را بر اساس آن تنظيم کند و در مسير زندگي به سعادت نايل آيد و انرژي و نيرويش تلف نشده و توقع نابجا و خلاف قانون حاکم بر تاريخ از خدا نداشته باشد. از هنگام بيان سنّت امداد الهي و پيروزي اهل حق در صورت استقامت و تحمل شدايد مي فرمايد:
پيروزي و ياري خداوند نزديك است؛ ولي راه مخصوصي دارد (قرآن ميخواهد اينطور بگويد) چه، ياري خدا و پيروزي، يك امر بخشيدني نيست، به طور اتفاقي و تصادفي هم حاصل نميشود. يك پديده كور و بيهدف هم نيست. پيروزي و ياري خدا نزديك است؛ ولي به جادّه آن هدايت شو؛ همان جادهاي كه بايد بداني سنّتها و قوانين تاريخ بر آن حاكم است و بايد بپذيري كه منطق تاريخ در آن جاري است. اينها را بايد بداني و باور كني تا بتواني نصر و ياري خداوند متعال را فراهم آوري.
گاهي ممكن است كه دارو نزديك بيمار باشد؛ اما اگر بيمار از آن معادلة علمي كه ثابت كند اين دارو ميكروب بيمارياش را ميكشد و از بين ميبرد، مطلع نباشد، نخواهد توانست اين دارو را هر چند كه نزديكش هم باشد، مصرف كند. بنابراين، آگاهي از سنّتها و آيينهاي تاريخ است که امکان پيروزي را در اختيار انسان قرار ميدهد».
تمايز قوانين تاريخ با ساير علوم از حيث طرح در قرآن
از منظر شهيد صدر «سنن و قوانين تاريخ با قوانين فيزيك، شيمي، هيأت و علوم جانوري و گياهي تفاوت دارد؛ چه اينكه اينگونه سنّتها و قانونها داخل در محدودة تأثير مستقيم روي كار تاريخ نيستند؛ ولي آن قوانين و سنن [تاريخي] مستقيماً روي كار تغيير و دگرگونسازي ـ در بعد انساني و بشري ـ تأثير دارند. بدين لحاظ، ناگزير بايد از قرآن اين انتظار را داشته باشيم كه در اين خصوص، خطوط كلّي و نظريات عمومي را ارائه دهد».
محدودة طرح قوانين تاريخ در قرآن
شهيد صدر پس از بيان ضرورت ترسيم قوانين حاكم بر تاريخ در قرآن براي دگرگونسازي جامعه، انتظار كشف تمام جزئيات تاريخ و قوانين آن را امري ناشايست ميداند:
اين نيز شايسته نيست كه متوقع باشيم قرآن به يك كتاب درسي در زمينة علم تاريخ و قوانين مبدّل شود؛ به گونهاي كه تمام جزئيات و موارد تفصيلي تاريخ و قوانين آن را ـ حتّي آن جزئيات و مواردي كه پيامبر در كار تطوّر و تحوّل جامعه به انجام آنها مبادرت نورزيد ـ را در برداشته باشد .... قرآن در محدودة دگرگونسازي عملي جامعه، پيامهاي خود را در ارتباط با صحنة تاريخ بيان ميكند و سنّتها و قوانين تاريخ را در حدّي كه اقدامات عملي پيامبر براي دگرگونسازي را روشن كند و به ميزاني كه توجيهكننده، هدايتگر و آفرينندة يك بصيرت و آگاهي مناسب جهت رويدادها، شرايط و اوضاع و احوال باشد، بيان ميدارد.
اين سخن بيانگر آن است که از منظر اين دانشمند بزرگ، همة قوانين حاکم بر تاريخ در قرآن بيان نشده است؛ بلکه تنها قوانيني را که دانستن آنها موجب ميشود عناصر انقلابي اقدامهاي پيامبر در جهت تحول را درک کنند و خود نيز با توجه به همين قوانين در جهت اصلاح جوامع عمل کنند، طرح کرده است. بنابراين، سنّتها و تاريخهاي بيانشده در قرآن توجيهگر حرکت رسول خدا و چراغ فروزاني براي رهروان راه او به شمار ميآيند؛ اما تمام سنّتهاي تاريخ را تشکيل نميدهند، و امکان يافتن و راه کشف سنّتهاي ديگر براي محققان باز است.
سنتهاي تاريخي درقرآن
شهيد صدر بعد از بيان امکان و ضروت طرح قوانين تاريخ در قرآن، براي هدايت و راهنمايي انسانهاي اهل حق در جهت اصلاح اجتماعي و خروج مردم از ظلمات به سوي نور، اصل قانونمندي تاريخ از منظر قرآن را مسلم گرفته و به گونة بيان قوانين حاکم بر تاريخ در قرآن ميپردازد. ايشان سه شيوة بيان را در قرآن معرفي ميکند، و پس از آن، به برخي از سنّتهاي حاکم بر تاريخ اشاره ميکند:
قرآن مجيد طي آيات مختلفي، به زبانهاي متفاوت و متعدّد در مقام توضيح و متبلور ساختن اين حقيقت كه تاريخ قوانين و سنني دارد برآمده است...
1. در پارهاي از آيات با ريخت و ساختار كلي آمده است، [يعني به طور كلّي به سنّت تاريخي معيني اشاره شده است].
2. در برخي از آنها در سطح عمومي يعني به صورت مورد و مصداق و نمونه مطرح شده است.
3. و در گروه سوم از آيات، وادار كردن به استقراي شواهد تاريخي و كاوش و جستوجوي استقرايي آنها به منظور دست يافتن به سنّت تاريخي ديده ميشود».
در ظاهر شهيد صدر درصدد بيان و ارائه شواهد قانونمندي تاريخ از منظر قرآن است؛ ولي در عمل پس از بيان شيوة بيان سنّتمندي تاريخ در قرآن مجيد، به شرح برخي سنّتهاي الهي حاکم بر تاريخ به شيوه اول و دوم ميپردازد.
الف) بيان سنّت بصورت معين
شهيد صدر چند سنّت ذيل را به منزلة مصداقهاي معين بيان يک سنّت در قرآن معرفي ميکند.
1. «اجل» همگاني يك جامعه
برخي از آيات قرآن مجيد از مرگ امّتها خبر ميدهند و يکي از سنّتهاي الهي را نابودي امّتها مطرح ميکنند؛ يعني همانگونه که عمر هر انساني آغاز و انجامي دارد، جوامع نيز عمر داشته و پس از پايان يافتن عمرشان، به مرگ مبتلا ميشوند. به اين دو آيه توجه کنيد:
ـ «لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ» (يونس: 49).
ـ «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ» (اعراف: 34).
در اين دو آيه شريفه ملاحظه ميكنيم كه «اجل» به «امت»، يعني به وجود دسته جمعي تودة مردم نسبت داده شده است و نه به اين يا آن فرد خاص. بنابراين، غير از اجل فردي، يعني مقطع زماني محدود و حتي انفرادي كه هر انساني به مثابه يك فرد دارد، اجل و موعد ديگري هم هست كه با وجود دسته جمعي افراد مرتبط است و اين وجود دسته جمعي، جامعهاي را تشكيل ميدهد كه افراد آن يك امت واحد قومي بوده؛ از طريق روابط و پيوندهاي مبتني بر اصول و آرمانهاي برخاسته از نيروها و استعددهاشان با يكديگر تماس و ارتباط دارند. قرآن از جامعهاي با اين شرايط و مشخصات تعبير به «امّت» ميكند و آن را داراي مرگ و زندگي و حركت ميداند.
غير از دو آية ياد شده، آيات ذيل نيز داراي همين پيام هستند:
«وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلاَّ وَ لَها كِتابٌ مَعْلُومٌ * ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ» (حجر: 3ـ 4)؛ (هيچ جامعهاي را نابود نكرديم مگر اينكه داراي سندي مشخّص بود. هيچ امّتي از اجل خود به پيش و پس نميافتند».
ـ «ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ» (مؤمنون: 43).
بدين ترتيب، همان گونه كه ميبينيم، يك فرد به دليل اينكه حركت و پويايي دارد، پس زنده است و سپس ميميرد. جامعه و امت نيز واحدي زنده است و سپس گرفتار مرگ و نابودي ميشود و همان گونه كه مرگ يك فرد، تابع و تحت تأثير قانون و أجل و سنّت معيني است كه فرا ميرسد، امتها و جامعهها نيز داراي أجلها، موعدها و مقاطع زماني دقيق و معيني هستند و قوانين و سنّتهايي وجود دارد كه أجل هر امت يا جامعه را تعيين ميكند.
2. سنّت مرگ و زندگي جوامع
بازگشت اين سنّت همانگونه که خود شهيد صدر در انتها اشاره ميکند، به همان سنّت أجل جوامع است؛ لکن از آنجا که مؤلف آن را به صورت جداگانه مطرح کرده است، ما نيز از همين روش استفاده ميکنيم:
آيا در حقيقت آسمانها و زمين و هر چيز كه خدا آفريده است ننگريستهاند و (نميانديشند كه) شايد اجل و موعدشان نزديك شده باشد، پس به چه سخني غير از اين ايمان ميآورند. (اعراف: 185)
ظاهر اين آيه به اجل و مقطع زماني و موعدي اشاره ميكند كه انتظار ميرود نزديك باشد يا مردم را تهديد ميكند و اخطار ميدهد كه نزديك است و فاصلة چنداني ندارد. اين همان اجل اجتماعي و موعد و مقطع زماني جامعه است، نه اجل فردي؛ زيرا يك جامعه همگي معمولاً يكجا و در يك وقت نميميرند و اين جامعه بر اساس وجود معنوي و كلي خود ممكن است اجلش نزديك شود. پس اجل اجتماعي، حالتي است دامنگير يك جامعه؛ نه عارض بر اين فرد يا آن شخص. دليل آن هم اين است كه اگر با عينك فردي مردم را مورد بررسي قرار دهيم و به مثابه يك فرد مطالعه كنيم، معمولاً اجل فردي هر كس با ديگري تفاوت و اختلاف دارد؛ ولي اگر با عينك اجتماعي به مردم بنگريم و آنان را به عنوان يك مجموعه واحد مربوط به يكديگر در ظلم و عدل و شادي و غم در نظر بگيريم، يك اجل و يك مقطع زماني بيشتر نخواهد داشت. اين همان اجل اجتماعي و موعد محتوم يك جامعه است. بدين ترتيب، آيه شريفهاي كه مطرح شد نيز از نظر دلالت در سياق آيات پيشين قرار ميگيرد».
3. سنت كيفر دنيوي جوامع
شهيد صدر با استشهاد به برخي آيات معتقد است جوامع در همين دنيا عذاب ميشوند و اين عذاب تنها شامل کساني که مرتکب اعمال ظالمانه شدهاند، نميشود؛ بلکه حتي بيگناهان را نيز دربرميگيرد.
پروردگارت آمرزنده و پر مهر است. اگر آنان را به دستاوردهايشان مؤاخذه كند، در عذابشان تسريع خواهد كرد؛ امّا موعدي دارند و غير از او پناهگاهي نخواهند يافت، و آن جوامع را چون ستم كردند، نابودشان كرديم و براي نابوديشان موعدي مقرر داشتيم».(كهف: 58 ـ 59)
يا اينکه مي فرمايد:
اگر خداوند مردم را به دستاوردهايشان مؤاخذه ميكرد، بر پشت زمين جنبدهاي را وا نميگذاشت؛ ولي آنان را تا موعد مقرر به تأخير مياندازد. پس چون موعدشان فرا رسد، به يقين كه خداوند به بندگانش بيناست». (فاطر: 45)
از اين آيه شريفة ميتوان استفاده كرد كه تاريخ و جامعه غير از تكتك افراد، بر اثر اعمال ناشايست خود مستوجب عذاب خواهند شد. در چنين صورتي وقتي عذاب الهي نازل ميگردد، كل جامعه را در بر ميگيرد.
قرآن کريم در اين دو آيه شريفه از آن سخن به ميان آورده است که اگر خداوند متعال ميخواست مرم را به سبب نارواييها و ظلم و ستمهايي که مرتکب شدهاند و به خاطر آنچه انجام دادهاند و حاصل کار زشت و نکوهيدهشان، مورد بازخواست و مؤاخذه قرار دهد، در سطح همة تودههاي مردم هيچ جنبندهاي را فروگذار نميکرد؛ يعني همه را نابود و هلاک ميفرمود.
سپس يک پرسش مقدر را مطرح کرده و به آن پاسخ ميدهد: «تصور اين مفهوم قرآني که از آيات مذکور استفاده مي شود، شايد دشوار باشد؛ چرا که همة مردم معمولا ستمگر و ظالم نيستند. در ميان همين مردم، پيامبران، امامان و جانشينان آن بزرگواران نيز وجود دارند. پس آيا ميتوان موضوع را به پيامبران و پيشوايان عادل و صالح مؤمنان تعميم داد و آن شخصيتهاي والا را نيز مشمول هلاک و نابودي تصور کرد؟».
شهيد صدر در پاسخ به اين پرسش ابتدا ميفرمايد شمول اين آيه موجب شده است تا برخي با استشهاد به اين دو آيه، از اصل عصمت انبياء انتقاد کنند و به دنبال آن، به عذاب اخروي انبيا تن دهند. ولي ايشان معتقد است اين آيات ناظر به عذاب دنيوي جوامع است و عذاب دنيوي جوامع بر خلاف عذاب اخروي، به تصريح قرآن مجيد، شامل بيگناهان نيز ميشود و با عصمت انبيا و امامانعليهمالسلام منافاتي ندارد. آنچه با عصمت منافات دارد، عذاب فردي اخروي است که تنها بر اثر گناه و عصيان محقق ميشود. از اينروي، مي فرمايند: «حقيقت امر اين است كه اين دو آيه سخن از كيفر دنيايي ميگويند نه عقوبت و كيفر در آخرت».
تفسير شهيد صدر دربارة شمول عام عذاب بر همة افراد جامعه در دو آية شريفة (كهف: 58 ـ 59 و فاطر: 45) بدين صورت است:
سخن از نتيجة طبيعي و پيامد قهري دستاوردهاي يك امّت و يك جامعه از كانال ستم و سركشي و طغيان است كه در چنين صورتي، اين پيامد طبيعي صرفاً دامنگير فقط يك گروه خاص از آن جامعه يعني ظالمان و ستمپيشگان نخواهد بود؛ بلكه همة افراد و اعضاي آن را با آنكه هويت هر يك از آنان و نحوة رفتار و سلوك آنان مانند يكديگر نيست، دربر ميگيرد. ما ميبينيم آنجا كه ملت بنياسرائيل به علت ظلم و طغيان و تمردي كه مرتكب شده است، گرفتار و فاجعة سرگرداني و راه گمكردن ميشود، اين تنها ستمگران و ظلمپيشگان از بنياسرائيل نيستند كه بدين بلا در ميافتند، بلكه اين بلا و گرفتاري شامل شخصيتي چون موسي هم ميشود كه پاكترين، وارستهترين و دليرترين مردم در صحنة رويارويي با ظلم و طاغوتها بود.
شهيد صدر در ادامه به ابتلاي جامعة اسلامي به خليفة ظالمي چون يزيد بر اثر انحراف و كجروي مثال ميزند:
کسي مانند يزيدبنمعاويه بر مسند خلافت وحکومت آن تکيه ميزند و بر خون و مال و ناموس و عقايدشان فرمانروايي ميکند. اين فاجعه و اين بلا در آن هنگام فقط بر سر ظالمان و بدکاران از جامعه مذکور فرود نيامد؛ بلکه حتي شامل امام حسين نيز شد که پاکترين، بهترين، وارستهترين و عاليترين مردم بود. آري، فاجعة حكومت عنصر فاسدي چون يزيد، امام معصومي چون امام حسين را نيز در تنگنا قرار داد و آن بزرگوار و ياران و خاندانش را گرفتار آن كشتار بيرحمانه و قساوتآميز ساخت.
سپس براي صحت مدعاي خود به دو آيه ديگر از قرآن استشهاد ميکند: «بر اساس اين منطق و اين سنّت، چون در دنيا بر جامعهاي عذابي وارد شود، قانون و سنّت تاريخ چنين ايجاب ميكند كه اين عذاب فقط شامل بدكاران و ستمگران آن اجتماع نميشود و همه طبقات را فرا ميگيرد و از همين روست كه قرآن كريم ميفرمايد: بپرهيزيد از آشوبي که البته تنها به ستمپيشگان شما نميرسد و بدانيد که خداوند سخت کيفردهنده است.(انفال: 25)
شهيد صدر اين آيه را با آية شريفه «هيچ حاملي بار گناه ديگري را برنميدارد»( فاطر: 18) مقايسه کرده، نتيجه ميگيرد كه كيفر آخرت همواره بر سر عامل مستقيم گناه وارد ميشود؛ ولي كيفر دنيايي حوزهاي گستردهتر را فرا ميگيرد و سطحي وسيعتر از آن را تحت تأثير قرار ميدهد. بدين ترتيب، دو آية كريمهاي كه مطرح شد [كهف: 58 ـ 59 و فاطر: 45] سخن از سنّتهاي تاريخ ميگويد نه از عقوبت و عذاب اخروي يا كيفر بر براساس موازين و مقياسهاي روز رستاخيز».
4. فروپاشي جوامع بر اثر طرد پيامبران
به باور شهيد صدر، يکي از سنّتهاي معين در قرآن، سنّت فروپاشي جوامع بر اثر طرد انبياي الهي است. البته مقصود ايشان از فروپاشي، همان از بين رفتن انسجام اجتماعي آنهاست. ايشان براي اثبات مدعاي خود به آيه ذيل استشهاد ميفرمايد: «نزديك بود كه تو را از آن سرزمين آواره كنند تا بيرونت سازند و در آن صورت چيزي پس از تو نميزيستند. سنّت فرستادگان ما پيش از تو نيز همين بود و در سنّت ما تغييري نمييابي»( اسراء: 77 ـ 76) سپس در تبيين اين سنّت در آية مزبور ميفرمايد:
مردم مكه تلاش ميكنند تو را از آنجا بركنند تا آن ديار را ترك گويي؛ چرا كه از نابود كردن تو و سخن و پيام و دعوت و مأموريت تو نااميد شدهاند و بدين جهت يك راه بيشتر براي آنان نمانده است و آن اينكه تو را از مكّه بيرون كنند... در چنين حالتي، مخالفان، ديري نخواهند پاييد و زود از بين خواهند رفت. منظور از دير نپاييدن و زود از ميان رفتن اين نيست كه عذابي از آسمان بر آنان نازل خواهد شد؛ چه اينكه مردم مكه پس از نزول اين آية شريفه، او را در خصوص ادامة اقامت در آن شهر به ترديد و وحشت انداختند و به دنبال آن، پيامبر از مكه خارج شد. او که در مکه پناهگاه و امنيتي نداشت، آن شهر را به مقصد مدينه ترک کرد و عذابي هم از آسمان بر اهل مکه نازل نشد.
مقصود از دير نپاييدن ـ به احتمال بيشتر ـ اين است كه آن مردم پس از اخراج رسول خدا به صورت يك جمعيت مخالف مقاوم باقي نخواهند ماند؛ يعني موقعيت اجتماعي آنان ـ و نه موقعيت مردمي و بشري آن جامعه ـ در هم خواهد ريخت و نتيجة عمل ناپسند آنان ـ كه طرد و اخراج پيامبر باشد ـ فرو پاشيدن كيان اجتماعي و از بين رفتن انسجام و همگرائي آن جمعيّت خواهد بود. در اين صورت، ديري نخواهد پاييد؛ چرا كه اين پديدة نبوت كه مخالفان و دشمنان متشكل آن نتوانستند محاصرهاش كنند، بزودي مخالفان و دشمنانش را به عنوان يك هدف به لرزه و تزلزل خواهد افكند و آن جامعه را تكان خواهد داد و اين موضوعي بود كه عملاً به وقوع پيوست.
مردم مکّه پس از اخراج و طرد رسول خدا از آن شهر، ديري نپاييدند و طولي نکشيد که مکّه موقعيّت خود را به عنوان کانون مبارزه و مخالفت با آن حضرت، از دست داد و سالي چند نگذشت که تبديل به بخشي از دارالاسلام شد و در قلمرو دولت اسلامي جا گرفت. اين است كه آية شريفة مورد بحث يكي از سنّتهاي تاريخي را مطرح ميكند و با تأكيد ميگويد: «وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْويلاً؛ در سنت ما تغييري نمييابي».
ب. بيان سنّت در قالب مصداق
شهيد صدر به برخي از سنّتها اشاره ميکند که در قرآن به صورت مصداق بيان شده است:
1. سنت تأثير زيربنايي انسان در تغييرهاي اجتماعي
برخي مکتبهاي بشري اراده و اختيار انسان را مقهور اراده و اختيار جامعه، و اراده افراد را محکوم اراده جامعه و تاريخ ميدانند. به ديگر سخن، افراد را روبنا و جامعه و تاريخ را زيربناي تغييرهاي تاريخ ميشمارند. لکن شهيد صدر معتقد است از منظر قران يکي از سنّتهاي الهي در تاريخ اين است که تغييرهاي اجتماعي به دست انسانها و با اراده و اختيار افراد انجام ميشود، نه جامعه و تاريخ. بنابراين، نه تنها اراده افراد محکوم اراده جامعه نيست، بلکه انسانها سنگبناي تغييرهاي اجتماعي به شمار مي آيند. به اين آيه توجه کنيد: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم...» (رعد: 11).
شهيد صدر با توجه به آيه مزبور ميفرمايد: «محتواي دروني و رواني و فكري انسان زيربنا، و وضع اجتماعي روبنا را تشكيل ميدهند. اين روبنا جز به تبع تغيير در پايه و دگرگوني در زيربنا، تغيير و دگرگوني نخواهد پذيرفت.
آية اخير رابطة بين وضع روحي، معنوي و فكري انسان با وضع اجتماعي، و به سخن روشنتر رابطة بين درون و بيرون انسان را مطرح ميكند. بيرون انسان را عوامل دروني او ميسازد و با درون مرتبط است. از اينروي، اگر درون جامعه تغيير كند، وضع خارجي و بروني جامعه و مناسبات اجتماعي و معيارهاي برقراري روابط اجتماعي افراد جامعه با يكديگر نيز تغيير خواهد يافت و دگرگون خواهد شد. پس اين يك سنّت تاريخي و يكي از قوانين و آيينهاي تاريخ است كه پايه و زيربنا را با روبنا پيوند ميدهد. به اين آيه شريفه نيز توجه كنيد: « ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ»(انفال: 53).
2. سنّت ياري و نصرت اهل حق
خداوند ميفرمايد: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريبٌ» (بقره: 214).
شهيد صدر بر اين باور است كه اين آيه بيانگر سنت ياري و نصرت الهي به مؤمنان پس از تحمل سختيها و استقامت در راه حق است و بر اين نکته تأکيد ميکند که نصرت الهي و پيروزي و راه يافتن به بهشت براي هر امت مؤمني حاصل نميشود؛ بلکه تنها براي کساني حاصل ميشود که در راه حق استقامت، و سختيهاي تکاندهنده را تحمل ميکند از اينروي، ميفرمايد:
در اينجا قرآن اين مسئله را كه مسلمانان اميدوار باشند سنّت تاريخ دربارة آنان استثناپذير باشد، نفي و انكار كرده، اين پرسش را مطرح ميكند كه آيا با توجه به اينكه شما به آن شرايط زيستي كه جامعههاي پيشين (كه پيروز شدند و به بهشت دست يافتند) با همة سختيها و فشارها و ناملايمات در حدّ زلزله و تشنّج شديدي ـ به تعبير قرآن ـ كه گرفتار آمدند، دچار نشدهايد که اين طمع را در دل ميپرورانيد سنّت و قانون و آيين تاريخ دربارة شما استثنا قائل شود و پيروز و كامياب وارد بهشت شويد؟
سپس ميفرمايد:
حالاتي دشوار و طاقتفرسا چون «بأساء» (جنگ) و «ضرّاء» (قحطي) كه در صورت گستردهتر و عميقتر شدن به سطح زلزله و تكانهاي شديد جامعه را متلاطم ميكند، در حقيقت به منزلة مدرسة يك جامعه و امتحان و آزمايشي از اراده و تصميم يك ملّت و امّت است تا ميزان مقاومت و ثبات و پايداري آن به محك تجربه درآيد و به تدريج بتواند قدرت و توان لازم براي «امّت وسط» شدن در جهان و در ميان مردم جهان را به دست آورد.
3. مبارزه پيامبران با خوشگذرانان
شهيد صدر معتقد است يکي از سنّتهاي تاريخ مبارزه پيامبران و مترفان و مسرفان است. ايشان در دو بخش کتاب به اين سنّت مي پردازد؛ ابتدا در بحث سنتهايي که در قالب مصداق بيان شدهاند و سپس در بحث سمبلهاي ساختگي. ايشان در اين باره به آيات متعددي که بيانگر درگيري اين گروه با پيامبران است استشهاد ميکند: «وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ. وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبينَ» (سبأ: 35ـ 34).
در طول تاريخ رابطهاي نيز بين مقام نبوّت و موقعيت اعيان و اشراف و خوشگذرانان و اسرافپيشگان هر جامعه و ملّتي وجود داشته است. اين رابطه يك سنّت تاريخي و يكي از قوانين و آيينهاي تاريخ را مينماياند و نه يك پديده را كه به طور مقطعي و تصادفي در تاريخ روي داده باشد؛ زيرا اگر تصادفي و اتفاقي بود و سنّت هميشة تاريخ نبود، به صورت كلّي و فراگير مطرح نميشد: «وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها...».
بنابراين، يك رابطة منفي در حدّ طرد و نفي و تعارض بين موقعيت اجتماعي نبوت و موقع اجتماعي مترفان وجود دارد. در حقيقت، اين رابطه به نقش پيامبري در جامعه و نقش اعيان و اشراف خوشگذران و اسرافپيشه در جامعه بستگي دارد. در واقع، بخشي از يك ديد كلّي و موضوعي يك جامعه را تشكيل ميدهد ... نقيض طبيعي امر نبوت و پيامبري، عبارت است از جايگاه و موقعيت اجتماعي اعيان و اشراف و خوشگذرانان.
در آية شريفه زير نيز خداوند ميفرمايد:
«وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفيها فَفَسَقُوا فيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْميراً. وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَ كَفى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبيراً بَصيراً» (اسراء: 17 ـ 16). در اين آيه نيز رابطهاي معيّن ميان ظلم و ستمي كه غلبه و سيطره مييابد با نابودي و هلاكتي كه جامعه شديداً به سوي آن كشيده ميشود، مطرح شده است. اين رابطه نيز ـ همانگونه كه آيه مزبور تأكيد ميكند ـ رابطهاي مطلق و فراگير در طول تاريخ است که سنّتي از سنن و قوانين تاريخ را تشكيل ميدهد».
ايشان با استناد به اينکه دين نابودگر سمبلهاي دروغين در جامعه و تاريخ است و نابودي سمبلهاي مذکور با منافع اشراف و خوشگذرانها سازگاري ندارد، ميفرمايد:
درست در همان موقعي که هر يک از اين سمبلهاي دروغين در خلال شرايط تغيير و تحوّل خود ـ بنحوي که قبلاً شرح داديم ـ به يک تنديس تبديل ميشود، گروهي از مردم به دليل اينکه منافع، موجوديت مادي و دنيايي و امکانات عياشي و خوشگذراني آنان بستگي به بقاي آن سمبل تنديسشده پيدا کرده و با آن گره خورده است، حاميان و مدافعان طبيعي يک سمبل ميشوند. اين گروه که ارتباط مصلحتي و پيوند تاکتيکي با تنديس معيّني برقرار کردهاند، از اين جهت هميشه رودرروي پيامبران ميايستند تا از منافع خود و از امور دنيوي و شرايط خوشگذراني و اعيان و اشرافي خويش پشتيباني کنند.
شهيد صدر معتقد است اين درگيري و رويارويي فراگير تنها يک امر عادتي و اتفاقي نيست؛ يعني اين طور نيست که به طور استثنا يک گروه از مترفان در تاريخ با پيامبران همراه گردند؛ بلکه يک سنّت استثناناپذير است. از اينروي، در ادامه ميفرمايد:
قرآن کريم در همين زمينه پرده از روي يکي از سنّتها و قوانين تاريخ برداشته است و آن اينکه پيامبران، همواره با طبقه اشراف و خوشگذران جامعة خود به عنوان يک قطب مبارزاتي روياروي بودهاند و اين گروه هميشه در مقابل پيامبران جبههگيري و صفآرائي کردهاند. براي اينکه پرواضح است پس از تغيير حالت يک سمبل و تبديل آن به يک تنديس، چه کسي از آن بهرهبرداري ميکند؟ همان کس که در جمع اشراف و خوشگذرانان جامعه است و همان اشراف و ثروتاندوزاني که به حساب تودة مردم عياشي ميکنند و وجود آن تنديس را بهانه و توجيهکنندة وجود خويش در جامعه قرار دادهاند. بدين ترتيب، طبيعي خواهد بود که اين طبقة اعيان و اشراف و خوشگذران و اين گروه هميشه برخوردار، در خط مخالف پيامبران قرار گيرند و اين موضوعي است که ما در اين سخنان خداوند متعال ملاحظه ميکنيم.
ايشان در اين فراز افزون بر آية 34 و 35 سورة سبأ، به آيات ذيل استشهاد ميفرمايد:
«و کذلک ما أرسلنا من قبلِک في قَريَه من نذير إلا قال مُترَفُوها إنّا وجدنا آبائَنا علي أمَّه و إنّا علي آثارهم مُقتَدون ...».
«سأَصرِف عن آياتي الّذين يَتَکبَّرون في الأرض بغير الحقّ و إن يَرَوا کلَّ آيه لايُؤمِنُوا بها و إن يَرَوا سبيلَ الرُّشدَ يتَّخِذُوه سبيلا ذلک بأنّهم کَذَّبُوا بآياتنا و کانُوا عنها غافلين».
«وقال المَلأُ من قومه الّذين کَفَرُوا و کَذَّبُوا و أَترَفناهم فِي الحَياهِ الدُّنيا ما هذا إلا بَشَر مِثلُکم يأ کل مِمَّا تأکلون منه و يَشرَبُ مِمَّا تَشرَبُون...» (مؤمنون: 33).
4. سنّت تأثير عدالت در رفاه اجتماعي
يکي از قوانين حاکم بر تاريخ اين است که رعايت تقوا و دستورهاي ديني موجب افزايش نعمتهاي مادي و معنوي ميشود. شهيد صدر با استناد به سه آية مزبور، اين سنّت را بيانگر تأثير عدالت در توزيع و عمل به دين در گسترش توليد و رفاه مادي جامعه ميداند؛ خداوند ميفرمايد:
«وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ ...» (مائده: 66)
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» (اعراف: 96)
«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً» (جن: 16)
اين سه آيه نيز از رابطهاي معيّن سخن به ميان ميآورد. اين رابطه عبارت است از رابطة بين پايداري و اجراي احكام خدا و پياده كردن اوامر الهي در صحنة عمل با فراواني خيرات و بركات و توليد. اگر بخواهيم به زبان امروز مطرح كنيم، بايد بگوييم رابطة بين عدالت در توزيع و فراواني توليد. در اينجا ملاحظه ميشود كه قرآن كريم با تأكيد اين منطق را مطرح ميفرمايد كه اگر در جامعهاي عدالت در توزيع حاكم باشد، محصول و نتيجة مستقيم آن، فراواني توليد خواهد بود.
قرآن، عدالت در توزيع را يك بار با عبارت: «لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً... » و يك مرتبه نيز با عبارت: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا...» و بار ديگر با عبارت: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ...» بازگو ميكند»
ايشان پس از بيان اين سنّت به شرح بيشتر اين سنّت ميپردازد:
دليل اين رابطه ـ يعني رابطه بين عدالت در توزيع و فراواني توليد ـ هم اين است كه اديان آسماني براي برقرار كردن عدالت در توزيع و به منظور ايجاد روابط عادلانه در توزيع آمدهاند. اگر جامعه، عدالت توزيع را رعايت كند و موازين آن را در نظر بگيرد، نه تنها از جهت ثروت حاصله گرفتار تنگنا نخواهد شد و مردم از اين جهت به فقر و تنگدستي نخواهند افتاد، بلكه حتي ثروت و مال و خيرات و بركات جامعه، افزايش هم خواهد يافت؛ ولي مردم چنين ميپندارند كه عدالت در توزيع موجب فقر و تنگدستي مردم ميشود. در حالي كه براساس قانون و سنّت تاريخ، حقيقت و واقعيت عكس اين برداشت را مورد تأكيد قرار ميدهد. سنّت تاريخ به تأكيد ميگويد كه پياده كردن اديان و مذاهب الهي و آسماني و كاربرد جدّي و محكم دستورها و احكام ديني در روابط توزيع، هميشه و به طور مستمر فراواني توليد، ازدياد محصول و افزايش ثروت را به بار ميآورد و نهايتاً به گشايش درهاي خير و بركت از آسمان و زمين بر روي مردم منتهي ميشود و اين نيز يكي ديگر از سنّتها و قوانين تاريخ است.
نتيجه
در مجموع نوآوريهاي شهيد صدر در فلسفة تاريخ از منظر قرآن مجيد را که بيشتر حول محور سنتهاي الهي در تاريخ مطرح شده است، بدين شرح ميتوان بيان کرد:
الف) يکي از نوآوريهاي شهيد صدر شيوة پاسخ دادن وي به بحث امکان استخرج سنتهاي تاريخي از قرآن است. معمولاً عالمان اسلامي با تکيه بر دستورهاي قرآن مجيد به عبرتآموزي از سرگذشت پيشينيان و بيان آنها و اموري اين چنين به اثبات امکان مذکور ميپردازند؛ ولي شهيد صدر با توجه به هدف از قرآن در دگرگونسازي جوامع، توضيح سنّتها و قوانين حاکم بر تاريخ را براي مؤمنان يک ضرورت عقلي ميشمارد.
ب) معين کردن محدودة بيان سنتهاي تاريخ در قرآن، از ديگر نوآوري هاي شهيد صدر است.
ج) طرح بحث شيوة بيان سنن تاريخي در قرآن، از ديگر ويژگيها و ابتکارهاي ايشان به شمار ميآيد.
د) طرح بحث و بيان ويژگيهاي سنّتهاي الهي از ديگر نوآوريهاي اين شهيد است؛ بهگونهاي که در آثار ديگر عالمان ديني ديده نشده است و اگر کساني بعدها آن را مطرح کردهاند، با اقتباس از شهيد صدر بوده است.
ه ) قرآن براي اولين بار بر قانونمندي تاريخ تأکيد ورزيده و بشر را به آموختن و کشف اين قوانين و عبرتآموزي از آن ترغيب کرده است. در حالي که دنياي غرب چندين قرن بعد از قرآن متوجه اين حقيقت شده، و به کشف قوانين حاکم بر تاريخ اهتمام ورزيده است.
و) هر جامعهاي مانند افرادش عمر، مرگ و زندگي دارد و زندگي جوامع به برقراري انسجام اجتماعيشان، و مرگشان به تفرقه و جداييشان بستگي دارد.
جوامع افزون بر کيفر اخروي، در اين دنيا نيز مورد عقاب و عذاب الهي قرار ميگيرند. امتهايي که از پيامبرانشان روي برميگردانند، به فروپاشي انسجام اجتماعي مبتلا ميشوند.
از منظر قرآن، زيربناي دگرگونيهاي اجتماعي، انسانها و تغييرهاي دروني آنهاست. به ديگر سخن، تحول، صورت اجتماع روبنا و روح افراد زيربناي تغييرهاي اجتماعي ميباشند.
ي) يکي از سنن الهي حاکم بر تاريخ، نصرت و پيروزي اهل حق در مبارزه با اهل باطل است؛ ولي اين سنّت مشروط به پايمردي و تحمل شدايد و بلاها و استقامت در ميدان جهاد با کفر است.
ک) منازعه مترفان و خوشگذرانان با صاحبان دعوت آسماني از سنّتهاي حاکم بر تاريخ است.
بهرغم پندار ماديگرايان، رعايت عدالت در توزيع درآمدهاي جامعه موجب افزايش توليد و محصولات و رفاه اجتماعي ميشود و دريچههاي گنجينههاي الهي را به روي مردم باز ميکند.
- سليماني، جواد، «قانونمندي جامعه و تاريخ از منظر عقل و دين»، تاريخ در آينة پژوهش، ش 15، پاييز 86، ص 91 ـ 126.
- صدر، سيدمحمدباقر، سنتهاي اجتماعي و فلسفه تاريخ در مكتب قرآن، تهران، رجاء، 1369ش.