مناسبات خلفاي اموي با مسيحيان ذمّي و نقش آنان در پيشرفت علوم مسلمانان

، سال هفتم، شماره سوم، پاييز 1389، 135 ـ 162

Tārikh dar Āyene-ye Pazhuhesh, Vol.7, No.3, Fall 2010

علي‌محمد ولوي* / مريم يدالله‌پور** / معصومه يدالله‌پور***

چكيده

انتخاب دمشق به‌عنوان مركز خلافت در دوره اموي، زمينه ارتباط مستقيم خلفا را با مسيحيان فراهم كرد. از آنجا كه قشر عظيمي از جامعه شام را مسيحيان تشكيل مي‌دادند خلفا ناگزير از اتخاذ سياست تسامح و تساهل در برابر مسيحيان شدند. تسامح و تساهلِ اغلب خلفاي اموي در برابر مسيحيان و عدم اعمال محدوديت در زمينه‌هاي اجتماعي و ديني بر آنان، به قدرت‌گيري مسيحيان در دوره اموي منجر شد. مسيحيان در دوره اموي به علت بي‌اطلاعي نومسلمانان از تشكيلات ديواني مناطق مفتوحه، بر نهادهاي اداري مسلمانان مسلط شده و همچنين به علت مهارت در علم پزشكي و تسلط بر زبان سرياني و يوناني نقش مهمي در پيشرفت علوم در عصر اموي در شاخه‌هاي پزشكي و ترجمه كتاب‌ها ايفا كردند. بر اين اساس، در مقاله حاضر، ابتدا اوضاع اجتماعي، اقتصادي، ديني و سياسي مسيحيان ذمّي در عصر اموي، مطالعه شده، سپس نقش آنان در پيشرفت علوم مسلمانان مورد بررسي قرار گرفته است.1

كليد واژه‌ها: حيات اجتماعي، اقتصادي، سياسي، ديني، مسيحيان ذمّي، مسلمانان، خلفاي اموي، جزيه، ديوان‌سالاري، علم ترجمه و علم پزشكي

مقدمه

نظريه اهل ذمّه كه بعد از ظهور اسلام مطرح شد امكان همزيستي مسالمت‌آميز اهل كتاب را در كنار مسلمانان فراهم كرد. مسيحيان به ‌عنوان شاخه‌اي از اهل كتاب، با پذيرفتن نظام اهل ذمّه در كنار مسلمانان به زندگي خود ادامه دادند. مناسبات مسلمانان با مسيحيان در طول تاريخ اسلام تحت تأثير عوامل مختلفي در معرض تغيير و تحول بود. مسائلي چون تعصبات مذهبي خلفا، تسلط ذمّيان بر نهادهاي ديواني و علمي مسلمانان مجموعه عواملي بودند كه بر نوع بينش خلفا نسبت به مسيحيان تأثير مي‌نهادند. از جمله مباحث حساس در تاريخ اسلام كه مستشرقان درباره آن اغراق كرده‌اند چگونگي رفتار مسلمانان با ذمّيان است. بنابراين، بررسي بي‌طرفانه وضعيت مسيحيان در قلمرو اسلام امري ضروري به نظر مي‌رسد.

بررسي سيره خلفاي اموي با مسيحيان ذمّي و تبيين وضعيت اجتماعي، ديني، سياسي و اقتصادي آنان در قلمرو اسلام از مهم‌ترين اهداف اين مقاله است.

گسترش فتوحات و به تبع آن افزايش تعداد ذمّيان در دوره خلفاي اوليه، مسائل جديدي چون تعيين پايگاه اجتماعي، سياسي و ديني ذمّيان را در جامعه اسلامي مطرح كرد. به منظور تعيين و تبيين پايگاه ذمّيان در ميان مسلمانان، احكام جديدي در زمان خلفاي اوليه، به ويژه در زمان عمر‌بن‌خطاب وضع شد كه پايه‌هاي فقهي ارتباط با ذمّيان را در دوره‌هاي بعد شكل داد. انتقال مركز خلافت اسلام به دمشق در عصر اموي، دامنه مناسبات خلفاي اموي و مسيحيان را گسترده‌تر كرد. مسيحيان ذمّي در زمان امويان به عنوان يك طبقه اجتماعي تشكل يافته و در زمينه‌هاي ديواني و علمي به صورت قدرتمند ظاهر شدند. نخستين خلفاي اموي تسامح زيادي در مقابل مسيحيان از خود نشان دادند كه همين امر زمينه‌هاي قدرت‌گيري مسيحيان را در عصر اموي پي‌ريزي كرد. به طور‌كلي خلفاي اموي سياست واحدي در برخورد با ذمّيان نداشتند. عواملي چون تعصبات مذهبي، تسلط ذمّيان بر امور اداري مسلمانان و مشكلات مالي خلافت، در نوع سياست خلفاي اموي در برخورد با مسيحيان تأثيرگذار بود. مسئله اين مقاله در صدد پاسخ‌گويي به سؤال‌هاي زير مي‌باشد:

1. مسيحيان ذمّي در عصر اموي از چه پايگاه و حقوق اجتماعي بهره‌مند بودند؟ 2. مسيحيان ذمّي در اين دوره تا چه اندازه آزادي ديني داشتند؟ 3. آيا مسيحيان ذمّي در دستيابي به مشاغل اداري و ديواني آزاد بودند؟ آيا مسيحيان در پيشرفت علوم مسلمانان در عصر اموي نقش داشتند؟ در اين مقاله منظور از مسيحيان بيشتر مسيحيان نسطوري و يعقوبي است.

حيات اجتماعي

خاندان بني‌اميه قبل از به دست‌ گرفتن خلافت در شام، پايگاه مستحكمي در شام داشتند. تبعيد اميه به شام بعد از جريان مفاخره با هاشم، مقدمه ورود اين خاندان را به شام فراهم كرد.2 همچنين واگذاري فرماندهي فتوحات به يزيد‌بن‌‌ابي‌سفيان در زمان خلافت ابوبكر و انتقال اين سمت به همراه حكومت شام در زمان خلافت عمر‌بن‌خطاب و عثمان به معاويه،3 پايگاه امويان را در شام مستحكم‌تر ساخت. معاويه زمينه‌هاي اصلي خلافت امويان را در مدت حكومت خود در شام پي‌ريزي كرد. حضور ديرينه خاندان اموي در شام، اعراب اين منطقه را با آنان پيوند داد. معاويه با پشتيباني اعراب شام، خود را حاكم بلامنازع شام در زمان خلافت امام علي(ع) مي‌دانست و كارشكني‌هاي زيادي بر ضد ايشان شكل داد و سرانجام بعد از شهادت امام علي(ع) به پشتوانه حمايت شاميان، تشكيل خلافت امويان را رسماً اعلام كرد. امويان در عراق و حجاز محبوبيت چنداني نداشتند، به ‌همين ‌دليل، شاميان هسته اصلي حكومت آنان شمرده مي‌شدند. ساده‌دلي و اطاعت از حاكمان كه مهم‌ترين و برجسته‌ترين مميزه روحي عرب شام را شكل مي‌داد،4 مهم‌ترين رمز موفقيت خلفاي اموي در دستيابي به اهداف سياسي‌شان محسوب مي‌شد. معاويه،‌ بنيان‌گذار حكومت اموي، معتقد بود كه خداوند خلافت را به وسيله شاميان عزت بخشيده ‌است5 و استواري حاكميت خويش را مديون شام مي‌دانست. او تنها سعي داشت تا ارتباط شاميان را با ديگر اعراب محدود كند. به پسرش يزيد نيز رعايت حال شاميان را اين گونه توصيه مي‌كرد:

به مردم شام عنايت كن كه ايشان دوستان دروني تو هستند؛ هرگاه دشمني ظاهر شد از ايشان ياري بجوي، و چون كار دشمنت را به پايان رساندي اهل شام را به وطن خودشان برگردان، زيرا اگر شاميان در سرزمين ديگري زندگي كنند خلق ‌وخوي آنان تغيير خواهد كرد.6

گذشته از اعراب شام، مسيحيان مهم‌ترين و عظيم‌ترين عنصر بافت اجتماعي شام را تشكيل مي‌دادند. اشاره مقدسي به كثرت مسيحيان ذمّي در شهرهاي شام چون طبريّه و بيت‌المقدس7 و گزارش‌هاي ابن‌فضل‌الله عُمري از ديرها و كليساهاي شام،8 بيانگر وفاداري قشر عظيمي از ساكنان شام به دين مسيحيت در قرون اوليه اسلامي است. انتقال مركز خلافت به دمشق دامنه مناسبات خلفا و مسيحيان شام را گسترده‌تر كرد. خلفاي اموي، به‌ويژه در مرحله تثبيت حكومت خود به ضرورت جلب رضايت و حمايت مسيحيان كه مهم‌ترين بافت اجتماعي جامعه شام را تشكيل مي‌دادند، پي برده‌ بودند به ‌همين ‌دليل، معاوية‌بن‌ابي‌سفيان و يزيد دو خليفه نخستين اين سلسله، تسامح و تساهل بسياري از خود در برابر مسيحيان نشان مي‌دادند. روايت‌هايي درباره مهرباني‌هاي معاويه در برخورد با مسيحيان، در منابع مسيحي ثبت شده ‌است. يوحنا برفنكابي، مورخ مسيحي، به برقراري عدالت، امنيت و آزادي ديني مسيحيان در زمان معاويه اشاره كرده ‌است.9 معاويه محدوديتي بر ذمّيان مسيحي در زمان خود وضع نكرد و حتي فرزند خود، يزيد را به همراهي ابوالْحِكَم نصراني به مكه فرستاد.10 سياست تسامح‌آميز معاويه در برخورد با مسيحيان در زمان خلافت پسرش يزيد‌بن‌‌معاويه نيز ادامه يافت. بروكلمان به مهرباني‌هاي بي‌نظير يزيد كه در منابع مسيحي ثبت شده است، اشاره دارد.11

اظهار علاقه منابع مسيحي به يزيد مي‌تواند بيانگر حسن رفتار او در برخورد با مسيحيان باشد. علاوه بر التزام تسامح‌آميز خلفاي اموي با مسيحيان به منظور جلب رضايت و حمايت آنان در شام، فاصله گرفتن از اصول اوليه اسلام عامل ديگري است كه مي‌توانست در نزديكي و علاقه خلفاي اموي به مسيحيان تأثيرگذار باشد. خلفاي اموي در بعضي از امور اخلاقي، خود را به معتقدات مسيحيان نزديك‌تر احساس مي‌كردند، به ‌همين ‌دليل، مناسبات دوستانه‌اي با آنان داشته و حتي نديمان خود را از ميان آنان انتخاب مي‌كردند. براي نمونه مي‌توان از يزيد سخن گفت. او از‌ جمله خلفاي اموي است كه شراب مي‌‌نوشيد و نديمان او هنگام شراب نوشيدن، سِرجون‌‌بن‌منصور نصراني و اَخْطَل نصراني بودند.12 وليد‌بن‌‌يزيد نيز با نديمان نصراني خود بِطرس و ابن‌بِطْرِيْق در ديرها به خوش‌گذراني مي‌پرداخت و شراب مي‌نوشيد.13

درباره محدوديت اجتماعي مسيحيان ذمّي در زمينه‌هايي چون پوشيدن لباس خاص، كوتاه كردن موي جلوي سر يا هر پديده اجتماعي ديگري كه متمايز‌كننده ذمّيان از مسلمانان باشد، تا زمان خلافت عمر‌بن‌‌عبدالعزيز روايتي در منابع ثبت نشده ‌است. نبود گزارش در منابع اسلامي و مسيحي درباره محدوديت اجتماعي بر مسيحيان در زمان خلفاي نخستين اموي، بيانگر آزادي اجتماعي مسيحيان و برخورد تسامح‌آميز خلفاي اموي با آنان است، اگرچه بروكلمان مدعي است كه آزادي مسيحيان در زمان عبدالملك به ‌دليل اختلافات سياسي او با بيزانس محدود شد.14

محبوبيت اخطل شاعر نصراني نزد عبدالملك و گزارش ابوالفرج از نوع پوشش و پايگاه اجتماعي او دست‌كم نظر بروكلمان را در مورد اعمال محدوديت‌هاي اجتماعي بر مسيحيان در زمان اين خليفه رد مي‌كند:

اخطل شاعر نصراني عبدالملك جامه‌اي از ابريشم بر تن مي‌كرد، صليبي از طلا بر گردن مي‌آويخت و بدون اجازه از خليفه مي‌توانست نزد او حاضر شود و خليفه او را شاعر بني‌اميه خطاب مي‌كرد. قبيله بكر‌بن‌وائل نيز او را به عنوان قاضي خود قبول داشتند و هنگامي كه وارد مسجد مي‌شد به احترامش بر مي‌خاستند.15

روايت ابوالفرج در مورد اخطل بيانگر محدود نبودن او در انتخاب نوع پوشش و ورود به اماكن مذهبي مسلمانان است و همچنين از منزلت بالاي او نزد خليفه و قبيله بكر‌بن‌‌وائل حكايت مي‌كند. نابغة‌‌بن‌شيبان، شاعر ديگر عبدالملك نيز نصراني بود. نابغه در شعرهاي خود به انجيل سوگند مي‌خورد و از مداحان عبدالملك و پسرش وليد به شمار مي‌آمد و عطايايي از آنان دريافت مي‌كرد. [16 محبوبيت شاعران نصراني نزد خلفاي اموي، چون عبدالملك و وليد‌بن‌عبدالملك بيانگر پايگاه اجتماعي بالاي آنان است.

اولين گزارش از اعمال محدوديت اجتماعي بر ذمّيان در دوره اموي به زمان خلافت عمر‌بن‌‌عبدالعزيز مربوط مي‌شود. او يهوديان و نصاري را از پوشيدن لباس ابريشمي، قبا، طيلسان، كفش منگوله‌دار و استفاده از زين هنگام سواري منع كرد و به كوتاه كردن موي جلوي سر و بستن زنار فرمان داد.17 خليفه به عاملان خود نيز توصيه مي‌كرد تا محدوديت‌هايي بر ذمّيان اعمال كنند. در نامه‌اي كه او به عامل خود نوشت از او اين‌گونه شكايت كرد:

همانا به من خبر رسيده‌ است كه اهل ذمّه در نزد تو عمامه مي‌گذارند و مانند مسلمانان لباس مي‌پوشند، پس آنان را از اين عمل منع كن و دستور بده تا موهاي جلوي سر خود را كوتاه كنند... .18

همچنين عمر‌بن‌‌عبدالعزيز دستور داده ‌بود تا ذمّياني كه در بازار‌ها گوشت مي‌فروشند درصورت ذبح غير اسلامي مؤاخذه شوند.19 منابع مسيحي نيز به محدوديت‌هاي اجتماعي مسيحيان، چون منع شدن از استعمال زين هنگام سواري، نپوشيدن لباس نظامي سپاهيان عرب و منع شدن از نوشيدن شراب در زمان خلافت عمر‌‌بن‌عبدالعزيز اشاره دارند.20

درباره اعمال محدوديت اجتماعي از سوي عمر‌بن‌‌عبدالعزيز بر ذمّيان كمتر جاي شك و ترديد وجود دارد، زيرا ذمّيان در زمان خلافت او يك اقليت مذهبي تشكل يافته و قدرتمند مطرح شده و بر نهادهاي اداري و علمي مسلمانان مسلط شده ‌بودند. به نظر مي‌رسد عمر‌بن‌‌عبدالعزيز محدوديت‌هاي اجتماعي را بر ذمّيان به منظور كنترل قدرت آنان و متمايز ساختن آنها از مسلمانان وضع كرد. اشاره منابع مسيحي به محدوديت‌هاي مسيحيان در زمان عمر‌بن‌‌عبدالعزيز به نظريه اعمال سخت‌گيري بر ذمّيان در زمان اين خليفه قوت بيشتري مي‌بخشد.

اگرچه پاره‌اي از محدوديت‌هاي وضع شده بر ذمّيان، مانند پوشيدن لباس به سبك خاص، كوتاه كردن موي جلوي سر و... ريشه اسلامي نداشته و اجتهاد شخصي خود خليفه بوده ‌است، ولي بخشي از محدوديت‌هاي اعمال شده بر ذمّيان، مانند منع كردن آنان از نوشيدن شراب و بستن درِ ميخانه‌ها21 در احكام اسلامي ريشه داشت. با ‌اين‌ همه، احكام عمر‌بن‌عبدالعزيز در مورد حيات اجتماعي ذمّيان ضمانت اجرايي نداشته و نمي‌توان به آساني پذيرفت كه همه ذمّيان در زمان عمر‌بن‌‌عبدالعزيز با مشخصات خاص چون موي كوتاه شده در قسمت جلوي سر، مركب بدون زين و ... در ميان مسلمانان ظاهر مي‌شدند، زيرا از محتواي نامه شكايت‌آميزي كه خليفه به عاملش فرستاده بود22 ـ پيش‌تر به آن اشاره شد ـ مي‌توان استنباط كرد كه ذمّيان در اجراي دستورات خليفه در مورد كوتاه كردن موي جلوي سر و بستن زنار و... اهمال مي‌كردند. گفتني است كه در زمان خلفاي اوليه، احكام مربوط به محدوديت اجتماعي ذمّيان، چون بستن زنّار، نپوشيدن لباس به سبك مسلمانان و... از وظايف واجب يك فرد ذمّي در جامعه اسلامي نبوده است، به همين‌ دليل عدم تقيد او به اين وظايف، وي را از جرگه ذمّي بودن خارج نمي‌كرد.23

اگرچه عمر‌بن‌‌عبدالعزيز به اعمال محدوديت بر ذمّيان معتقد بود، ولي برخي داوري‌هاي منصفانه از او درباره ذمّيان نقل شده است. عباس‌‌بن‌وليد‌‌بن‌عبدالملك زميني را كه به فرد ذمّي در حمص متعلق بود، غصب كرد. فرد ذمّي نزد خليفه از عملكرد عباس‌بن‌‌وليد شكايت كرد. خليفه، عباس‌‌بن‌وليد را محكوم و زمين را به فرد ذمّي برگرداند.24 مرد نصراني ديگري نيز نزد خليفه از هشام‌بن‌‌عبدالملك كه ملك او را غصب كرده بود، شكايت كرد. خليفه بعد از بررسي و تحقيق، ملك ذمّي را به او برگرداند.25

روايت‌هاي ياد شده بيانگر آن است كه عمر‌بن‌‌عبدالعزيز هنگام داوري بين مسلمانان و ذميّان، معقول‌تر عمل كرده است. به نظر مي‌رسد در زماني كه قدرت سياسي حاكمه بر منطقه از مسيحيان حمايت مي‌كرد آنان آزادي بيشتري داشتند. خالد‌بن‌‌عبدالله قَسري، حاكم هشام‌بن‌‌عبدالملك در عراق حامي مسيحيان بود و به آنان آزادي زيادي داده ‌بود. مادر خالد مسيحي بود26 و بي‌ترديد، اين امر در تسامح خالد نسبت به نصاراي عراق نقش به سزايي داشت. عاملانِ ذمّي خالد به پشتوانه حمايت‌هاي خالد، منزلت اجتماعي بالايي در ميان مسلمانان كسب كرده‌ بودند. مورخان حتي به ازدواج عامل ذمّي او با زني مسلمان اشاره دارند. در اعتراضي كه بهلول خارجي به خالد مي‌كند مي‌گويد: «خالد را بايد كشت چراكه مجوس را بر مسلمانان مسلط كرده و اجازه مي‌دهد كه اهل ذمّه با زنان مسلمان ازدواج كنند، مساجد را ويران و كليسا مي‌سازد».27

اگرچه هشام‌بن‌‌عبدالملك تسامح زيادي در برابر نصارا نشان مي‌داد و امتيازات بسياري به آنان داده بود، ولي به‌‌رغم آن به نظر مي‌رسد يكي از بهانه‌هاي هشام در عزل خالد توجه بيش از حد او به اهل ذمّه عراق و بي ‌توجهي به اعراب بوده ‌است. در نامه شكايت‌آميزي كه هشام‌بن‌‌عبدالملك براي خالد مي‌فرستد به گستاخي او در كمك گرفتن از مجوس و نصارا و مسلط كردن آنان بر امور اداري مسلمانان اشاره شده ‌است.28 سخت‌گيري‌هاي مالي كه يوسف‌‌بن‌‌عمر، حاكم عراق، بعد از عزل خالد بر نصارا اعمال كرد،29 مي‌تواند بيانگر محدود كردن قدرتي باشد كه ذمّيان در زمان خالد‌بن‌‌عبدالله به دست آورده بودند. البته گفتني است كه روايتي در مورد اعمال محدوديت اجتماعي بر ذمّيان در زمان يوسف‌بن‌‌عمر نقل نشده ‌است و به ‌طور‌كلي بعد از خلافت عمر‌‌بن‌عبدالعزيز تا پايان دوره اموي روايتي درباره محدوديت اجتماعي ذمّيان ذكر نشده ‌است. بنابر اين مي‌توان به اين نتيجه رسيدكه مسيحيان ذمّي در زمان خلفاي اموي به استثناي دوره عمر‌بن‌عبدالعزيز، محدوديت‌هاي اجتماعي، چون پوشيدن لباس به سبك خاص، كوتاه كردن موي جلوي سر و... را نداشتند. همچنين مسيحيان براي انتخاب مشاغل مورد علاقه‌شان، غالباً آزاد بودند. حضور فعال آنان در مشاغل اداري30 و پزشكي31 پشتوانه ادعاي فوق است. خلفا به دليل عدم دسترسي به نيروهاي متخصص، در زمينه‌هاي مختلف از مسيحيان كمك مي‌گرفتند. براي مثال، عبدالملك براي ساختن خاكريزي در مكه، كارگزار نصراني استخدام كرد.32 وليد‌بن‌‌عبدالملك نيز براي بناي مسجد جامع ترميم مسجد رسول و در دمشق از بنّاها و كارگران نصراني كمك گرفت.33 مقدسي در وصف ولايت شام، به تقسيم‌بندي مشاغل ذمّيان شام مي‌پردازد. طبق گزارش او اغلب پزشكان و كاتبان را نصارا تشكيل مي‌دادند و يهوديان مشاغل رنگرزي، دباغي، دلالي و صرافي را به خود اختصاص داده بودند.34 آنان در امر تجارت نيز آزادي داشتند. مقدسي به تجارت و محصولات تجاري شاميان اشاره كرده ‌است.35

به نظر مي‌رسد كه مسيحيان در زمان معاوية‌بن‌ابي‌سفيان در تجارت شراب نيز آزاد بودند. هنگامي كه به عُبادَة‌بن‌‌صامِت (از پارسايان شام) خبر رسيدكه نصارا در تجارت شراب آزاد هستند در اعتراض به عملكرد آنان، هر روز به بازار شام مي‌رفت و مَشك‌هاي شرابشان را پاره مي‌كرد. معاويه بعد از مطلع شدن از عملكرد عبادة‌‌بن‌‌صامت به او اعتراض كرد و او را مانعي براي كسب ‌و ‌كار ذمّيان به شمار آورد.36

حيات اقتصادي

اخذ جزيه

مقدار جزيه و چگونگي گرفتن آن در دوره اموي يك‌سان نبوده، بلكه در مواردي دچار تغيير و تحول مي‌شد، چنان‌كه مشكلات اقتصادي خلفا بر مقدار جزيه و چگونگي اخذ آن از ذمّيان تأثير مستقيم داشت. تسامح و تساهل خلفاي نخستين اموي و نيز بحراني نبودن اوضاع اقتصادي خلافت، مهم‌ترين دلايل عدم اعمال فشار مالياتي بر ذمّيان بوده ‌است، از اين‌رو، در منابع، شكايتي مبني بر سخت‌گيري بر ذمّيان در گرفتن جزيه در زمان خلافت معاوية‌بن‌‌ابي‌سفيان و پسرش يزيد ثبت نشده ‌است.

نصاراي كوفه هنگامي‌كه نزد معاويه از سنگيني مقدار جزيه به دليل كاهش جزيه‌دهندگان كوفه شكايت كردند، او دويست حلّه از مقدار جزيه آنان كاست.37 به نظر مي‌رسد كه نيازمندي‌هاي اقتصادي خلافت در زمان عبدالملك به دليل آشوب‌هاي داخلي و خارجي افزايش يافت و همين امر در افزايش مقدار جزيه ذمّيان بي‌تأثير نبود. حجاج‌بن‌‌يوسف، والي عبدالملك در عراق، حتي از ذمّياني كه مسلمان شده ‌بودند هم جزيه اخذ مي‌كرد.38 حجاج گاهي‌ به بهانه‌هاي سياسي نيز ميزان جزيه ذمّيان را افزايش مي‌داد. هنگامي‌كه نصاراي عراق در زمان حجاج به همكاري با عبدالرحمن‌‌بن‌‌اشعث متهم شدند، او بر ميزان جزيه آنان افزود و آنان را به پرداخت 1300 حله در سال موظف كرد.39

واليان عبدالملك نيز در مصر فشارهاي اقتصادي زيادي بر مسيحيان تحميل مي‌كردند. عبدالعزيز‌بن‌‌مروان، والي عبدالملك در مصر به‌رغم معاف بودن راهبان از پرداخت جزيه، از آنان جزيه مي‌گرفت.40 اين نخستين جزيه‌اي بود كه در دوره اموي از راهبان گرفته شد. بعد از عبدالعزيز‌بن‌مروان، عبدالله‌بن‌‌عبدالملك والي مصر، بر نصارا سخت گرفت. همچنين و قُرة‌بن‌‌شُرَيك، حاكم بعدي مصر نيز در سخت‌گيري بر نصارا از والي قبل خود پيروي كرد.41

به نظر مي‌رسد كه عده‌اي از مسيحيان به منظور فرار از جزيه، خود را به شكل راهبان در مي‌آوردند و همين عامل به اعمال سخت‌گيري بيشتري بر راهبان منجر شد. محدوديت‌هايي كه اسامه‌بن‌‌زيد، والي سليمان‌بن‌‌عبدالملك در مصر بر راهبان وضع كرد مؤيد اين نظر است. اسامة‌بن‌‌زيد به منظور شناسايي راهبان، بر دستان آنان حلقه‌اي آهني كه روي آن نام راهب و دير او نوشته شده بود، قرار داد. هر راهبي كه بدون اين حلقه آهني كه بيانگر هويت او بود، ديده مي‌شد دستش قطع مي‌گرديد. همچنين اسامة‌بن‌‌زيد به عاملان خود دستور داد تا نصارا، منشوري42 را كه در آن ميزان جزيه مقرر شده بر هر فرد نوشته شده بود، هميشه همراه خود حمل كنند، در غير ‌اين صورت از آنان دو دينار جريمه مي‌گرفتند.

اصلاحات مالي كه عمر‌بن‌عبدالعزيز بعد از به دست گرفتن خلافت در مورد روند گرفتن جزيه اعمال كرد، بيانگر فشارهايي بود كه ذمّيان در زمان خلفاي پيش از او متحمل شدند. بعد از حجاج، سيره او در مورد گرفتن جزيه از ذمّياني كه مسلمان مي‌شدند، توسط تعدادي از واليان خلفا ادامه يافته ‌بود، به ‌همين ‌دليل، اولين اصلاح مالياتي عمر‌بن‌‌عبدالعزيز نگرفتن جزيه از ذمّيان بعد از گرايش به اسلام بود.43 او به عبدالحميد، والي خود در كوفه، [44 جراح‌بن‌‌عبدالله والي خراسان45 و حَيان‌بن‌‌شُريح والي مصر46 فرمان داد تا از ذمّيان بعد از پذيرش اسلام، جزيه دريافت نكنند. نصاراي كوفه از فشارهاي مالياتي كه در زمان حجاج متحمل شده ‌بودند نزد خليفه شكايت كردند. خليفه دستور سرشماري آنان را داد. بعد از سرشماري، از مقدار جزيه آنان به دليل كاهش جزيه‌دهندگان اسلام كاست.47 همچنين از مسيحيان اَيْلَه همان سيصد ديناري را كه پيامبر بر آنان مقرر كرده بود، دريافت مي‌كرد.48

عمر‌بن‌‌عبدالعزيز سالخوردگان ذمّي را كه ممر درآمدي نداشتند از پرداخت جزيه معاف كرد و سهمي از بيت‌المال براي آنان در نظر گرفت.49

بعد از عمر‌بن‌عبدالعزيز يزيد‌بن‌‌‌ابي‌مُسْلم، والي يزيد‌‌بن‌‌عبدالملك در افريقا درصدد بود تا سيره حجاج را در مورد گرفتن جزيه از ذمّيان تازه مسلمان اجرا كند، به همين دليل مردم افريقا بر او شورش كرده و او را به قتل رساندند. يزيد‌‌بن‌‌عبدالملك به دليل ترس از شورش مجدد مردم افريقا با ارسال نامه‌اي به آنان، نارضايتي خود را از عملكرد يزيد‌بن‌‌ابي‌مسلم اعلام داشت.50

به‌‌رغم آنكه هشام‌‌بن‌عبدالملك به عاملان خود در مصر توصيه كرده‌ بود كه طبق عهدنامه منعقد شده با مسيحيان رفتار كنند، حَنظلة‌بن‌‌صَفوان، عامل او در مصر بر آنان سخت گرفت. او بر ميزان خراج آنان افزود و نشاني به شكل شير براي نصارا تهيه كرد كه بدون اين نشان حق تجارت و معامله نداشتند.51 يوسف‌بن‌‌عمر عامل هشام‌‌بن‌عبدالملك در عراق نيز بر نصارا سخت گرفت. او به دليل تعصبي كه به حجاج داشت و همچنين به منظور محدود كردن قدرت ذمّيان، سيره حجاج را در مورد آنان اجرا كرد. او از نصاراي نجرانيه كوفه 1300 حلّه كه جزية مقرر شده بر آنان در زمان حجاج بود، دريافت مي‌كرد.52

گستردگي قلمرو خلافت و عدم رسيدگي به عملكرد واليان در مناطق باعث مي‌شد تا واليان به سليقه‌هاي شخصي خود عمل كرده و بر ذمّيان فشارهاي اقتصادي اعمال كنند.

يزيد‌بن‌‌وليد در نخستين خطبه‌اي كه بعد از در دست گرفتن خلافت در شام خواند به منظور جلب قلوب ذمّيان، بهبودي وضعيت اقتصادي و تحميل نكردن محدوديت‌هاي مالي را به آنان وعده داد.53 وعده‌هاي اقتصادي يزيد‌بن‌‌وليد به ذميّان درحقيقت، بيانگر فشارهاي اقتصادي بود كه ذمّيان، به‌ويژه در اواخر خلافت امويان متحمل مي‌شدند.

حيات ديني

مسيحيان يعقوبي و نسطوري استقلال ديني خود را در قلمرو اسلامي حفظ كردند. بعد از فتح مصر توسط مسلمانان، يعقوبيان بر تمام كليساهاي مصر مسلط شده و اسكندريه را مقر اقامت مطران خود قرار دادند.54 اما مسيحيان مَلْكاني (مسيحيان طرف‌دار كليساي بيزانس) كه قبل از فتح مصر كليساهاي خود را در اختيار داشتند، سلطه خود را از دست داده و پراكنده شدند.55 مناسبات خلفاي اموي با اين دسته از مسيحيان دوستانه نبود، چرا كه مَلْكانيان متهم به همكاري با بيزانس بودند،56 به ‌همين دليل از زمان فتح مصر تا زمان خلافت هشام‌بن‌‌عبدالملك، حق داشتن بطريق در اسكندريه نداشتند.57

محدود شدن مسيحيان مَلْكاني در مصر از سوي خلفاي اموي به افزايش قدرت يعقوبيان بر كليساهاي مصر كمك شاياني كرد. سيمون، اسكندروس، قسميا و ميخائيل بطريق‌هاي مسيحيان يعقوبي بودند كه رياست ديني آنان و مسؤليت اعزام اسقفان به نواحي مختلف را به عهده داشتند.58

ايران مقر جاثليق نسطوريان بود. كيوركيس اول، حنانيشوع اول، صليبازخا، فيمثون، آباء‌الثاني رؤساي ديني نسطوريان در دوره اموي بودند.59

مسيحيان در انتخاب رؤساي ديني خود آزاد بودند. به‌‌رغم اين استقلال به نظر مي‌رسد زماني كه ميان آنان بر سر تعيين رؤساي ديني اختلافي بروز مي‌كرد، واليان خلفا براي رفع بحران در منطقه، در امور ديني آنان مداخله مي‌كردند. براي نمونه مي‌توان به اختلاف مسيحيان نسطوري در زمان حجاج‌بن‌‌يوسف اشاره كرد. در زمان حكومت حجاج در عراق بين اسقفان نسطوري بر سر تعيين جاثليق، اختلافات دامنه‌داري پيش آمد، به همين دليل حجاج در مدت حكومت خود در عراق به آنان اجازه نداد تا جاثليقي براي خود انتخاب كنند. نسطوريان تنها بعد از مرگ او موفق به انتخاب جاثليقي براي خود شدند.60

نخستين خلفاي اموي كه تسامح بيشتري در برابر مسيحيان از خود نشان مي‌دادند در جنبه‌هاي ديني نيز امتيازات بيشتري به آنان واگذار مي‌كردند. معاويه از جمله خلفاي اموي بود كه به مسيحيان اجازه داد تا كليسا بنا كنند. او براي مسيحيان رُها كليسايي بنا كرد.61 همچنين عامل او در مصر، مسلمة‌بن‌‌مخلد نيز به مسيحيان اجازه داد تا در فُسطاط كليسايي بسازند.62

روايت ديگري كه در مورد بناي كليسا در دوره اموي ذكر شده مربوط به زمان خلافت عبدالملك است. عبدالعزيز‌بن‌مروان، والي عبدالملك در مصر بعد از تأسيس شهر حُلوان براي خادمان خود كليسايي بنا كرد. همچنين او به اثناسيوس اجازه داد تا سه كليسا در مصر و رُها بنا كند.63 انديشه تبديل كليساي ماريُوحَنا به مسجد جامع دمشق اگرچه قبل از وليد‌بن‌‌عبدالملك توسط خلفاي اموي مطرح شده بود، ولي در زمان وليد‌بن‌‌عبدالملك به مرحله اجرا درآمد. كليساي بزرگ ماريوحنا بعد از فتح دمشق طبق عهدنامه ابوعبيده جراح بين مسلمانان و مسيحيان تقسيم شده بود.64

بعد از افزايش تعداد مسلمانان، گسترش بناي مسجد جامع دمشق اموي ضروري بود، به ‌همين‌دليل وليد از نصارا خواست تا نصف ديگر كليساي ماريوحنا را به مسلمانان واگذار كنند. مسيحيان پيشنهاد او را نپذيرفتند و تنها زماني‌كه وليد آنان را به ويراني كليساي تُوما كه به عنوه فتح شده ‌بود، تهديد كرد، نصاري پيشنهاد او را قبول كردند.65 تبديل كليساي ماريوحنا به مسجد جامع دمشق نمي‌تواند بيانگر محدوديت ديني نصارا در زمان وليد‌بن‌‌عبدالملك باشد، زيرا وليد پيش از گرفتن كليساي يوحنا به آنان پيشنهاد داد در هر مكاني كه بخواهند برايشان كليسا مي‌سازد.66 و به روايت ديگر، وليد چهار كليسا براي مسيحيان در شام بنا كرد.67

مسيحيان در زمان عمر‌بن‌‌عبدالعزيز اگرچه اجازه بناي كليسا را نداشتند، ولي خليفه با ارسال نامه‌اي به عاملان خود اعلام كرد كه كليساها و آتشكده‌هايي كه از قبل بنا شده، نبايد ويران شود.68

گلدزيهر معتقد است كه محدوديت‌هاي ديني مسيحيان چون بنا نكردن كليسا و ترميم نساختن كليساهاي مخروبه براي نخستين بار در زمان خليفه عمر‌بن‌‌عبدالعزيز وضع شد.69 نظر گلدزيهر برخلاف واقعيت‌هاي تاريخي است، چرا كه در جريان فتوحات در مناطق مسيحي‌نشين در عصر خلفاي اوليه يكي از شروط قيد شده در عهدنامه‌هاي منعقد شده با مسيحيان، ترميم نساختن و بنا نكردن كليساست.70

در واقع، سابقه محدوديت ديني مسيحيان به زمان عمر‌بن‌‌خطاب بر مي‌گردد و عمر‌بن‌‌عبدالعزيز پايه‌گذار محدوديت ديني مسيحيان نيست.

عمر‌و‌بن‌عبدالعزيز از تصرف و ويراني كليساهايي كه بقايشان در عهدنامه‌ها تضمين شده ‌بود، جلوگيري مي‌كرد. زماني ‌كه عده‌اي از مسيحيان شام نزد او از اعراب به دليل غصب كليسايي كه طبق عهدنامه خالد‌بن‌وليد به آنان واگذار شده بود، شكايت كردند، خليفه بعد از مشاهده عهدنامه خالد، كليساي نصارا را به آنان برگرداند.71 بنا بر گفته ساويرس، مورخ مسيحي، يزيد دستور ويراني كليساها را صادر كرد، ولي قبل از اينكه دستورش اجرا شود مرگش فرا رسيد.72

برادر يزيد‌بن‌‌عبدالملك، مُسلمة‌بن‌‌عبدالملك كه والي او در عراق بود بر مسيحيان سخت گرفت. او دستور داد تا همه تصاوير منقش شده بر كليساها پاك شود. همچنين دستور شكستن تنديس‌ها و مجسمه‌ها را صادر كرد.73 به‌‌رغم سخت‌گيري‌هاي يزيد‌بن‌‌عبدالملك، هشام‌بن‌‌عبدالملك مسيحيان را از نظر ديني آزاد گذاشت و محدوديتي بر آنان تحميل نكرد. آزادي ديني مسيحيان در زمان هشام، حتي مسيحيان مَلْكاني را هم در بر گرفت. آنان از زمان عمر‌بن‌‌خطاب از داشتن بطريق در اسكندريه محروم شده بودند، اما در زمان هشام‌بن‌‌عبدالملك بود كه اين امتياز را به دست آوردند. امپراتور روم هديه‌اي براي هشام فرستاده و از او خواست تا به مسيحيان مَلْكاني اجازه دهد تا بطريقي در مصر داشته باشند. درپي درخواست امپراتور روم، هشام اين امتياز را به مَلْكانيان داد.74

مسيحيان در زمان هشام، براي اجراي مراسم مذهبي‌شان آزاد بودند. بطريق ميخائيل در زمان خلافت او همراه با هيئت شگفت انگيزي كه در پيشاپيش آن، صليب، انجيل و شمع قرار داشت مراسم دعاي باران را در اسكندريه برگزار كرد.75

گزارش‌هاي تريتون به نقل از منابع مسيحي، بيانگر آزادي ديني مسيحيان در زمان خلافت هشام مي‌باشد. والي او در مصر، وليد‌بن‌‌رقاعه نيز بر مسيحيان سخت نمي‌گرفت. او به مسيحيان اجازه بناي كليسايي در منطقه حمراء مصر داد.76

مسيحيان عراق در زمان خلافت هشام به دليل حمايت‌هاي خالد‌بن‌‌عبدالله قسري، والي او در عراق از آزادي زيادي بهره‌مند بودند. خالد براي مادر خود پشت مسجد كوفه، كليسايي بنا كرد.77 هنگامي كه مؤذن در كوفه اذان اقامه مي‌كرد نصارا، ناقوس‌ها را به صدا در مي‌آوردند و با صداي بلند در كليساي مذكور عبادت مي‌كردند.78

مسلمانان خالد را به خاطر بناي كليسا در كوفه طعن و هجو مي‌كردند. براي مثال، فرزدق وي را اين‌گونه هجو مي‌كرد:

خداوند پشت مركبي را بشكند كه حامل خالد از دمشق بود. چگونه كسي كه مادرش خداوند را يكتا نمي‌داند به پيشوايي مردم مي‌رسد؟

او براي مادر خود كليسا ساخت تا محل اقامت مسيحيان باشد و مناره مساجد را به سبب كفر، ويران كرد.79

خالد هنگامي كه شنيد مردم او را به دليل بناي كليسا در كوفه هجو و سرزنش مي‌كنند از مردم عذرخواهي كرد و جواب مبهمي به آنان داد:

«خداوند دين مسيحيان را لعنت كند اگر دين آنان بدتر از دين شما باشد».80

به طور‌كلي مي‌توان ادعا كرد كه مسيحيان از نظر ديني به استثناي زمان يزيد‌بن‌‌عبدالملك در محدوديت نبودند و روايت قابل توجهي در مورد سخت‌گيري خلفاي اموي بر مسيحيان در اجراي مراسم مذهبي و ساير امور ديني نقل نشده ‌است.

حيات سياسي

مسيحيان و ديوان‌سالاري

مهم‌ترين مسئله‌اي كه بعد از جريان فتوحات مطرح شد چگونگي اداره مناطق مفتوحه بود. مسلمانان عرب از آنجا كه برنامه مشخصي براي اداره سرزمين‌هاي فتح شده نداشتند نظام اداري هر ناحيه را بعد از فتح حفظ مي‌كردند. حفظ نظام اداري مناطق فتح شده، راه را براي نفوذ ذمّيان در ديوان‌سالاري مسلمانان هموار كرد. دو عامل در نفوذ ذمّيان بر نهادهاي اداري مسلمانان نقش اساسي داشته ‌است. يكي از اين عوامل بي‌علاقگي اعراب به علم حساب و هنر خواندن و نوشتن بود. بنا بر گفته ابن‌خلدون محاسبات نزد اعراب رشد چنداني نداشت، زيرا اين قوم اُمي بودند و بر نوشتن و شمردن مسلط نبودند به‌همين‌دليل امور حساب را به اهل كتاب يا افرادي از موالي عجم واگذار مي‌كردند.81 عامل ديگري كه به قدرت‌گيري ذمّيان بر نهادهاي اداري مسلمانان منجر شد، بي‌اطلاعي اعراب از نظام اداري مناطق مفتوحه و نگارش ديوان‌ها در اين نواحي به زبان فارسي، رومي و قبطي بود.82 بنابراين خلفا ناگزير به استخدام ذمّيان در امور اداري خود بودند. معاويه اولين خليفه اموي بود كه منشيان نصراني براي خود استخدام كرد.83 سرجون‌بن‌‌منصور و حَسان ‌النَبَطي كه در ارتقاي هنر كتابت در عصر اموي نقش مهمي به عهده داشتند، معروف‌ترين كاتبان معاويه بودند.84 سرجون‌بن‌‌منصور علاوه بر اينكه براي معاويه كتابت مي‌كرد متصدي امور مالي او نيز بود.85

ابن‌اُئال نصراني، ديگر كارگزار نصراني معاويه بود. او به دليل همكاري كه با معاويه در قتل عبدالرحمن‌بن‌‌خالد انجام داد، سمت جمع‌آوري خراج حمص را به دست گرفت.86 واگذاري مناصب مالي از سوي معاويه به مسيحيان بيانگر اعتماد او به آنان و همچنين نياز خليفه به آنان به دليل نداشتن نيروي متخصص در امور ديواني بود. علاوه بر معاويه واليان او نيز در امور اداري خود از ذمّيان كمك مي‌گرفتند. عبدالرحمن‌بن‌‌زياد و مسلم‌بن‌‌زياد در خراسان اِصطفانوس را به عنوان كاتب خويش برگزيدند.87

زرتشتيان نيز در اداره امور، خلفا و واليانشان را ياري مي‌كردند. ديوان خراسان تا زمان حكومت نصر‌بن‌‌سيار به زبان فارسي نوشته مي‌شد و به ‌همين دليل، امور اداري خراسان به دست كاتبان زرتشتي اداره مي‌شد.88

بعد از معاويه پسرش يزيد نيز براي ذمّيان در تسلط بر امور اداري، محدوديتي قائل نشد. از آنجا كه پيش از خلافت عباسيان، نهاد وزارت رسماً شكل نگرفته ‌بود اطرافيان صاحب رأي خليفه به منزله وزرا و مشاوران او شمرده مي‌شدند.89 يزيد‌‌بن‌معاويه، سرجون‌بن‌‌منصور را به عنوان مشاور، نديم و كاتب خود برگزيد.90 سرجون مشاور سياسي خليفه نيز بود. يزيد براي سركوبي مردم كوفه با سرجون‌بن‌‌منصور مشورت كرد و سرجون اعزام عبيدالله‌بن‌زياد را براي سركوبي مردم كوفه پيشنهاد داد.91 سرجون‌بن‌منصور كاتب مروان‌‌بن‌حِكَم نيز بود.92

در زمان خلافت عبدالملك تحولي در تشكيلات اداري مسلمانان ايجاد شد كه به نگراني ذمّيان از ادامه نفوذشان در ديوان‌سالاري اسلامي منجر شد. اين تحول با عربي‌كردن ديوان‌ها در زمان عبدالملك آغاز شد. او دستور داد تا ديوان‌ها به عربي نوشته شوند.93 و سكه‌ها به عربي ضرب شود.94 اقدام عبدالملك در خصوص ضرب سكه در‌حقيقت بيانگر نوعي استقلال و بي‌نيازي از دولت بيزانس در نظام اداري بود و به نظر مي‌رسد عربي كردن ديوان‌ها، به انگيزه محدود كردن قدرت ذمّيان بر نهادهاي اداري و جلوگيري از تقلب آنان صورت گرفته ‌باشد.95

سليمان‌بن‌‌سعد، عامل خراج عبدالملك نخستين كسي بود كه ديوان شام را به عربي ترجمه كرد.96 به نظر مي‌رسد كه همه ديوان شام، در زمان عبدالملك به عربي ترجمه نشد، زيرا ابن‌عبري به ادامه ترجمه ديوان شام در زمان وليد‌بن‌‌عبدالملك اشاره دارد.97 در مصر نيز حركتي در جهت ترجمه ديوان‌ها آغاز شد. عبدالملك به برادر خود عبدالله‌بن‌‌عبدالملك دستور داد تا ديوان‌هاي مصر را به عربي بنويسند.98 ديوان عراق در زمان حجاج‌بن‌‌يوسف به وسيله صالح‌بن‌‌عبدالرحمن از فارسي به عربي برگردانده شد.99 در زمان عبدالملك فقط ديوان عراق به عربي ترجمه شد و ديوان خراسان تنها در زمان حكومت نصر‌بن‌‌سيار در خراسان به عربي برگردانده‌ شد. اسحاق‌‌بن‌طليق نخستين كسي بود كه ديوان خراسان را به عربي نوشت.100

حركتي كه در زمان عبدالملك در جهت عربي‌كردن ديوان‌ها آغاز شده بود نصارا را از دست‌يابي به موقعيت‌هاي اداري مسلمانان اندكي مأيوس كرد. بنا بر گزارش بلاذري زماني كه سليمان‌بن‌‌سعد ديوان شام را به عربي ترجمه كرد، عبدالملك ديوان را به سرجون نشان داد. سرجون درحالي‌كه غمگين شده بود به جمعي از كاتبان رومي گفت: «از اين زمان به بعد بايد از راه ديگري معاش كنيد».101

به نظر مي‌رسد نگراني سرجون‌بن‌‌منصور تا حدي بي‌مورد بود. انتقال زبان ديوان‌ها به عربي اگرچه مي‌توانست دامنه نفوذ كاتبان نصراني را در دستگاه اداري مسلمانان كاهش دهد، ولي به معناي عدم استخدام آنان در ديوان‌سالاري در دوره اموي نبود. اقدام عبدالملك اگرچه به انگيزه پايان دادن به نفوذ بيگانگان بر نهادهاي اداري صورت گرفت، ولي در‌حقيقت اين اقدام نتوانست به دامنه نفوذ نصارا خاتمه دهد، چراكه مسلمانان هنوز بر شيوه‌هاي اداري مناطق فتح شده مسلط نبودند. اينكه عبدالملك خود ناگزير مي‌شود تا از وجود كاتبان نصراني چون سرجون‌بن‌‌منصور102 و شَمْعَل نصراني103 كمك بگيرد، مؤيد اين نظر است.

بنا به گفته ابن‌عبري، وليد‌بن‌‌عبدالملك به كاتبان نصراني خود دستور داد تا ديوان‌ها را به عربي بنويسند.104 اين روايت بيانگر حضور نصارا در امور اداري امويان بعد از خلافت عبدالملك است و همچنين بيانگر اين حقيقت است كه عده‌اي از كاتبان نصراني بر زبان عربي مسلط بوده و با انتقال ديوان به عربي بر مشاغل خويش باقي ماندند. استخدام كاتب نصراني به نام بِطْريق‌‌بن‌نِكا در زمان سليمان‌بن‌‌عبدالملك105 بيانگر ادامه نفوذ مسيحيان در ديوان‌سالاري اسلامي بعد از عربي كردن ديوان‌هاست. دستور شديداللحني كه عمر‌بن‌‌عبدالعزيز به عمال خود در مورد منع استخدام ذمّيان در امور اداري صادر كرد، بيانگر هراس خليفه از تسلط آنان بر مسلمانان بود. او به والي خود نوشت:

همانا خداوند اهل اسلام را با ايمان گرامي داشته و شرف داده، هرگز غيرمسلمانان را بر مسلمانان مسلط مكن، امور مسلمانان را به ديگران مسپار، جمع‌آوري باج و خراج را به غيرمسلمانان واگذار نكن، نگذار آنان بر مسلمانان چيره شوند و دست و زبان دراز كنند.106

همچنين خليفه در نامه‌اي كه به عَدِي‌‌بن‌‌اَرطاة نوشت بر عزل كارگزاران ذمّي كه نزد او حضور داشتند، تأكيد كرد.107 در گزارشي كه خياط از اسامي كارگزاران عمر‌بن‌‌عبدالعزيز در شام ارائه نموده به كارگزاران نصراني در زمان خلافت او اشاره‌اي نكرده است.108

منابع مسيحي نيز به محدوديت سياسي ذمّيان در تسلط بر امور اداري مسلمانان در زمان خلافت عمر‌بن‌‌عبدالعزيز اشاره دارند. بنا بر گزارش ساويرس، مورخ مسيحي عمر‌بن‌‌عبدالعزيز دستور داد تا مسيحيان مصر از امور دولتي عزل شوند و هر كس كه مايل است بر شغل خويش باقي بماند، بايد بر دين محمد(ص) باشد.109

استخدام نصارا در ديوان‌سالاري دوره اموي بعد از مرگ عمر‌بن‌‌عبدالعزيز ادامه يافت. خالد‌بن‌عبدالله قسري والي عراق در زمان هشام‌‌بن‌عبدالملك در اداره امور عراق از نصارا و مجوس كمك گرفت. در نامه‌اي كه هشام‌بن‌‌عبدالملك به خالد قسري نوشت به گستاخي او در كمك گرفتن از مجوس و نصارا و برتري دادن آنان بر مسلمانان در امر جمع‌آوري خراج اشاره كرده ‌است.110

يوسف‌‌بن‌عمر بعد از خالد‌بن‌‌عبدالله قسري حاكم عراق شد. يحيي‌بن‌‌نوفِل در آستانه ورود يوسف‌‌بن‌‌عمر اوضاع كوفه را در قالب شعر چنين شرح داد:

هنگامي كه يوسف‌بن‌‌عمر والي عراق شد اسلام، خوار شده ‌بود، اهل ذمّه حكومت مي‌كردند. قبل از آنكه يوسف حاكم شود، زكات ما را مشركان دريافت مي‌كردند و آنها حاكم ما بودند؛ آشكار و نهان بر ما حكومت مي‌كردند. همچنين ما مي‌بينيم كه خليفه با اخلاص، حاكم جديدي (يوسف‌بن‌عمر)‌ را براي ما فرستاد.111

اشعار يحيي‌بن‌‌نوفل بيانگر تسلط نصارا و مجوس بر مسلمانان عراق در زمان خالد‌بن‌‌عبدالله قسري است. قدرت‌گيري نصارا و مجوس در زمان خالد‌‌بن‌عبدالله به اعمال سخت‌گيري‌هايي از سوي يوسف‌‌بن‌‌عمر بر آنان به منظور محدود كردن قدرتشان منجر شد. ماري، مورخ مسيحي به خشم و كينه يوسف‌بن‌‌عمر بر نصارا در عراق اشاره دارد.112

به نظر مي‌رسد كه ذمّيان عراق در زمان يوسف‌‌بن‌‌عمر اقبال چنداني در دستيابي به امور اداري نداشتند، زيرا در نامه‌اي كه يوسف‌بن‌‌عمر به نصر‌بن‌‌سيار والي خراسان مي‌فرستد به او فرمان مي‌دهد تا ديوان‌ها را به عربي بنگارد و از غير مسلمان نيز كمك نگيرد.113 اين نامه دليل محكمي بر محدوديت سياسي ذمّيان در دستيابي به مشاغل ديواني در زمان يوسف‌بن‌‌عمر است. خليفه هشام‌بن‌‌عبدالملك به‌رغم اعتراضي كه به خالد‌بن‌‌عبدالله در كمك گرفتن از ذمّيان كرده بود، خود از كاتبي نصراني به نام تاذري‌‌بن‌اسطين كمك مي‌گرفت.114 اين روايت بيانگر نيازمندي خلفا به نصارا در امور ديواني دوره اموي است.

مسيحيان و علوم

اعراب دوره جاهلي از علم بهره چنداني نداشتند و آگاهي‌هاي علمي در ميان آنان بيشتر به علومي، چون علم انساب و علم رؤيا محدود مي‌شد.115

مسلمانان در عصر خلفاي اوليه از نظر علمي پيشرفت قابل چنداني در مقايسه با دوره جاهلي نكردند. گسترش فتوحات و غلبه تفكر بي‌نيازي مسلمانان از كتاب‌هاي ديگر به دليل وجود قرآن در زمان خلافت عمر‌بن‌‌خطاب، از مهم‌ترين عوامل ركود علمي مسلمانان در اين دوره بود. ابن‌‌ابي‌الحديد در روايتي به تفكر عمر‌بن‌‌خطاب در مورد عدم نياز مسلمانان به كتاب‌هاي ديگر به دليل وجود قرآن اشاره دارد. هنگامي‌كه مسلمانان مدائن را گشودند، مرد مسلماني به كتابي دست يافت و نزد عمر آمد و به خليفه گفت:

كتابي در مدائن يافتم كه در آن كتاب، بخشي از علوم ايرانيان و كلام خوش و شگفت‌انگيز بود. عمر بعد از شنيدن سخنان اين مرد، با تازيانه او را تنبيه كرد و در خطاب به او، آية 3 سوره يوسف را قرائت كرد: «ما براي تو بهترين قصه‌ها را بيان مي‌كنيم» واي بر تو مگر قصه و داستاني بهتر از كتاب خدا وجود دارد؟ كساني‌كه پيش از شما بودند به اين دليل هلاك شدند كه بر كتاب‌هاي دانشمندان و رؤساي ديني خود روي آوردند و تورات و انجيل را رها كردند تا اين كه كهنه شدند.116

در زمان خلافت امويان بعد از تثبيت و گسترش قلمرو اسلام گام‌هاي اوليه در جهت پيشرفت علوم برداشته‌ شد. پزشكي، كيميا و ترجمه كتب، مهم‌ترين شاخه‌هاي علمي بودند كه در دوره اموي به آنها توجه شد. مسيحيان از لحاظ علمي در دوره اموي فعاليت‌هايي در زمينه پزشكي و ترجمه كتاب از خود نشان دادند.

مسيحيان و علم ترجمه

در عصر اموي گام‌هاي اوليه در جهت ترجمه كتا‌ب‌هاي يوناني و سرياني به زبان عربي برداشته شد. علم ترجمه در اين دوره به شكل يك نهضت فراگير، رشد نكرد، بلكه بيشتر در راستاي برآوردن نيازهاي دروني و خواسته‌هاي شخصي افراد بود. ترجمه‌اي كه به سفارش خالد‌بن‌‌يزيد انجام شد در‌حقيقت بيانگر علاقه شخصي او به علم طب و نجوم بود. نصارا در نخستين ترجمه‌هايي كه در عالم اسلام صورت گرفت نقش داشتند. در حقيقت آنان انتقال‌دهنده علوم يوناني و سرياني به عالم اسلام به شمار مي‌آيند. علاقه خالد‌بن‌‌يزيد به علم طب و نجوم117 او را بر آن داشت تا به مِرْيانوس نصراني فرمان دهد تا كتاب‌هايي از زبان يوناني در زمينه‌هاي كيميا و نجوم به زبان عربي ترجمه كند.118 ماسِرْجويِه، طبيب يهودي حجاج‌بن‌‌يوسف، رساله‌اي در طب از زبان سرياني به عربي ترجمه كرد.119

روايت ديگري در مورد ترجمه كتاب در دوره اموي نقل نشده است. به نظر مي‌رسد در اين دوره، به علوم يوناني(بيگانه)