بررسي انتقادي ديدگاه ابن‌تيميه درباره فرماندهي خلفا در سرايا

، سال هفتم، شماره چهارم، زمستان 1389، 5 ـ 28

Tārikh dar Āyene-ye Pazhuhesh, Vol.7, No.4, Winter 2011

محسن الويري* / سيدعلي حسين‌پور**

چكيده‌

ابن‌تيميه كه آرا و آثار او پشتوانة اصلي وهابيت است، در گزاره­اي مدعي شده است كه دو خليفه نخست، در سريه­هاي متعددي سمت فرماندهي داشته­اند و اميرالمؤمنين علي(ع) جز در يك مورد، هيچگاه چنين نقشي را عهده­دار نبوده است. البته واكاوي منابع اهل سنت نشان مي­دهد كه تمام سريه‌هاي منسوب به ابوبكر، نام‌هاي مختلف براي تنها يك سريه است، علاوه بر اينكه فرماندهي او در اين سريه نيز مورد ترديد و انكار پژوهشگران قرار گرفته است. همچنين تنها سريه عمر نيز در بردارنده تضادها و همراه با پرسش‌هاي گوناگوني است كه تاكنون بدون پاسخ مانده است. منابع اهل سنت هيچ سريه‌اي را به عثمان نسبت نداده‌اند، در حالي كه همين منابع، فرماندهي سراياي متعددي را براي اميرالمؤمنين علي(ع) ثبت كرده‌اند. بنابراين، مدعاي ابن‌تيميه در تعارض آشكار با منابع اهل سنت است و هيچ پشتوانة تاريخي ندارد. گزارش واكاوي منابع اهل سنت براي سنجش مدعاي ابن‌تيميه در اين نوشتار آمده است.

واژگان كليدي: سريه، اميرالمومنين علي(ع)، ابوبكر، عمر، عثمان و ابن‌تيميه.

مقدمه و بيان مسئله

يكي از موانع همگرايي مذهبي، در پرده ماندن رويدادهاي تاريخي و دوري‌گزيدن از بررسي منصفانه، عالمانه و دقيق آنهاست. بي­ترديد، امروزه وهابيان بيش از هر كس بر طبل تفرقه مي­كوبند و با تكيه بر باورهاي ناصواب اعتقادي و داده­هاي نادرست تاريخي در كتاب‌ها، نشريه‌ها، پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني و منابر و مراكز ديني خود، جلوه­اي خردناپسند و غيرقابل قبول از اسلام­گرايي عرضه مي­دارند. با توجه به تأثيرپذيري بي‌چون و چراي وهابيان از انديشه­ها و نوشته­هاي ابن­تيميه (661-728 ق)، بررسي انتقادي آثار ابن­تيميه و نشان دادن كاستي­هاي آن مي­تواند گامي علمي و مؤثر در مسير عينيت بخشيدن به آرزوي ديرينه عالمان بزرگ مسلمان در زمينة همگرايي مذهبي باشد.

يكي از گزاره­هاي تأمل برانگيزي كه از سوي ابن‌تيميه مطرح شده، چگونگي حضور سه خليفه نخست و نيز اميرالمؤمنين علي(ع) در سراياي عصر نبوي است. وي در اين باره مي­نويسد:

موارد اعزام ابوبكر و عمر بيشتر از علي(ع) بوده است. براي مثال، ابوبكر را به سوي «بني‌فزاره» و غير آنها [نام نمي‌برد!] و عمر را به سوي «بني‌فلان» [نام نمي‌برد!] فرستاد، ولي سراغ نداريم كه علي(ع) را به سوي هيچ كس فرستاده باشد، مگر براي فتح برخي از استحكامات خيبر.1

هدف اصلي نوشتار حاضر واكاوي منابع اهل سنت در اين باره و سنجش ميزان راستي گزاره ابن‌تيميه از نظر تطابق با منابع مورد قبول اهل سنت است. پيش از ورود به بحث، لازم است شخصيت ابن‌تيميه به طور اجمال بررسي شود.

ابن‌تيميه

تقي‌الدين ابوالعباس احمد عبدالحليم حراني دمشقي حنبلي، معروف به ابن‌تيميه در روز دهم ربيع الاول سال 661 در شهر حران متولد شد و در روز بيستم ذيقعده سال 728 در زندان قلعه دمشق درگذشت.2 ابن‌تيميه از شخصيت‌هاي معروف و شناخته شده جهان اسلام و از افرادِ معدودِ بحث‌انگيز و مورد مناقشه در سرتاسر قرن‌هاي بعد از زمان خويش است. وي در ابراز عقايد خود كه بعضي از آنها بسيار جسورانه بوده، از هيچ‌كس واهمه نداشته است. او در برابر مخالفان علمي و اعتقادي خود، تنها به نقد و بررسي و رد دلايل آنها اكتفا نكرده، بلكه با آنان با تحقير، اهانت و هتاكي برخورد كرده است. ابن‌حجر عسقلاني (852ق) پس از تمجيد از مقام علمي ابن‌تيميه و تبحر او در علوم مختلف كه باعث غلو پيروانش در مورد او شده بود، مي‌نويسد: «او گرفتار خودپسندي شده بود به گونه‌اي كه به هم‌نوعان خود برتري مي‌فروخت و مي‌پنداشت كه مجتهد شده است و اقوال و نظريه‌هاي علما از صغير و كبير و قديم و جديد را رد مي‌كرد...».3

ذهبي، معاصر ابن‌تيميه، نتيجه رفتار و عملكرد وي را اين‌گونه بيان نموده است:

در اثر همين كارها، مردم قلباً با او دشمن شده و او را تحقير و تكذيب نموده، كافر شمردند، و اين، تنها به علت كبر، عجب و ادعاهاي وي و نيز به سبب شيفتگي او به رياست بر علما و مشايخ و تحقير بزرگان و شهرت‌طلبي وي بود به طوري كه گروهي بر ضد او شوريدند... .4

هتاكي ابن‌تيميه محدود به مسلمانان و علما نمي‌شود، بلكه وي چهار خليفه نخست را هم از نيش زبان خويش بي‌بهره نگذاشته است.5 او در موارد متعددي اميرالمؤمنين را متهم مي‌سازد كه در احكام فقهي بر خلاف حكم صريح قرآن فتوا داده است6 يا به منظور رسيدن به قدرت، مسلمانان را به كشتن داده و بعد پشيمان شده7 و بارها به مخالفت با فرمان‌ رسول خدا(ص) اقدام نموده است.8 همچنين از وي نقل شده كه گفته است: علي(ع) در بيش از سيصد مورد خطا كرده است!.9 ابن‌حجر هيتمي مي‌نويسد:

برخي علما، ابن‌تيميه را منافق معرفي مي‌كنند زيرا او مي‌گفت:‌ علي [(ع)] هر كجا مي‌رفت با شك روبه‌رو مي‌شد. او بارها تلاش كرد به خلافت دست پيدا كند، ولي به هدف خود نرسيد. او براي رياست جنگيد نه ديانت (!) او شخصي رياست‌طلب بود.10

نقل و نگارش چنين مطالبي از سوي ابن‌تيميه باعث شد كه بسياري از علما و دانشمندان زمانش به نقد افكار و آراي وي اقدام كنند.

پس از اين مقدمه ابتدا سريه‌هاي منسوب به سه خليفه نخست كه گزارش آنها در منابع اهل سنت آمده است، بررسي مي‌شود.

سريه‌هاي ابابكر، عمر و عثمان

الف. سريه‌هاي ابوبكر

در منابع اهل‌سنت سريه‌هاي متعددي با عناوين مختلف به ابوبكر نسبت داده‌ شده است.11 براي نمونه، محمدبن عمر واقدي از سريه ابوبكر به سوي «بني‌كلاب» نام مي‌برد.12 و تقي‌الدين احمدبن علي مقريزي آنان را از «مردم هوازن» معرفي مي‌نمايد.13 همچنين بلاذري مي‌نويسد: ابوبكر در شعبان سال هفتم هجري به سوي «نجد» فرستاده شد. او به سوي دشمن يورش برده آنان را كشت و از آنان غنيمت گرفت.14 محمد‌بن جرير طبري نيز اين چنين گزارش كرده است: پيامبر ابوبكر را براي انجام سريه‌ در ميان برخي از مردم «بني فزاره» مأمور كرد.15 و صالحي شامي آنان را از منطقه «وادي القري» معرفي مي‌كند.16 مسعودي نيز سريه‌اي در منطقه «ضريه» را به ابوبكر نسبت داده است.17 و سرانجام ابن‌حجر عسقلاني گزارش كرده است كه ابوبكر همراه خالدبن وليد از سوي رسول خدا(ص) مامور انجام سريه‌اي در منطقه «دومة‌ الجندل» شد.18

ب. سريه‌‌هاي عمر‌بن خطاب

گزارش‌هاي مختلفي در مورد سريه‌هاي عمر در منابع تاريخي آمده است. بر اساس يكي از اين گزارش‌ها عمر سريه‌اي را به سوي قبيله‌اي به نام عجز هوازن فرماندهي كرد.19 برخي منابع نيز از انجام سريه‌اي در منطقه «تُرَبَه» توسط عمر خبر داده‌اند.20 مورخان در مورد هر دو سريه اين‌گونه نوشته‌اند: عمر در شعبان سال هفتم هجري فرماندهي سريه‌اي را كه در منطقه‌اي به نام «تُرَبَة» در ناحيه «عَبْلاء» كه در راه مكه به سمت صنعا و نجرانِ يمن واقع شده است، به عهده گرفت. اين منطقه در غرب شهر مكه قرار دارد21 و فاصله آن تا اين شهر، چهار يا پنج شب راه است.22 تعداد كساني كه او را همراهي مي‌كردند سي نفر سواره بود كه به همراه يك راهنما از مدينه خارج شدند. آنها شب‌ها حركت و در طول روز مخفي مي‌شدند، اما با اين حال، دشمن از حركت آنان با خبر و متواري شد و زماني كه مسلمانان به آنجا رسيدند اثري از آنان نيافتند، از اين‌رو، بدون هيچ گونه درگيري به مدينه بازگشتند.23

ج. عثمان‌بن عفان

طبق بررسي نگارنده، منابع گوناگون اهل سنت هيچ گزارشي درباره فرماندهي خليفه سوم، عثمان‌بن عفان ارائه نكرده‌اند.

بررسي و نقد گزارش‌ها

بررسي و نقد گزارش‌هاي مربوط به ابوبكر

پس از مقايسه و جمع‌بنديِ پنج سريه‌اي كه به ابوبكر نسبت داده شده، به اين نتيجه مي‌رسيم كه سريه‌هاي اول تا چهارم و موارد مشابه آنها ـ كه به منظور طولاني‌نشدن بحث، به آنها اشاره نشد، اما در ادامه از آنها نام خواهيم برد ـ در واقع تنها اشاره به دو مورد دارند، اما آن را با الفاظ گوناگون بيان كرده‌اند. آن دو مورد عبارت‌اند از:

يك ـ سريه بني‌فزاره

بني فزاره بطني از ذبيان و ذبيان از غطفان و آنان از قحطانيان بودند كه منازلشان در نجد و وادي‌القري بود.24 طبري (م310ق) در مورد اعزام لشكري از سوي پيامبر(ص) در سال هفتم هجري25 به اين منطقه براي جنگ با آنان مي‌نويسد: «در مورد اين سريه دو قول است: اول آنكه فرمانده آن زيد‌بن حارثه بوده و قول دوم، آن است كه ابوبكر فرماندهي اين سريه را بر عهده داشته است».26 اما ديگر نويسندگان اهل‌سنت، 27 همانند بيهقي (م458)، 28 ابن‌سيد الناس(م734ق)،29 ذهبي(م748ق)،30 صفدي(م764ق)31 و ابن كثير(م774ق) در تاريخ و سيره‌اش32 به نقل اين ماجرا پرداخته و از نقل ترديد و دوگانه بودن فرماندهي اين سريه خودداري كرده و فقط آن را به ابوبكر نسبت داده‌اند. اين در حالي است كه محمد‌بن عمر واقدي (م207ق) نويسنده مشهور مغازي رسول‌خدا(ص) بدون هيچ‌گونه ترديدي زيد‌بن حارثه را فرمانده اين سريه دانسته و به احتمال فرماندهي ابوبكر در اين سريه، هيچ اشاره‌اي نكرده است.33

دو ـ سريه ضريه

اين سريه در ماه شعبان سال هفتم به سمت بني كلاب‌بن ربيعة‌بن عامر‌بن صعصعة‌بن معاوية‌بن بكر‌بن هوازن‌بن منصور‌بن عكرمة‌بن خصفة‌بن قيس‌بن عيلان‌بن مضر‌بن نزار، در منطقه‌اي به نام «ضريه» صورت گرفته است. مسعودي، 34 مقريزي، 35 ابن سيد الناس، 36 اين سريه را به ابوبكر نسبت داده‌اند. محمد‌بن عمر واقدي نيز از اين سريه با عنوان «سريه ابي‌بكر الي نجد» ياد كرده و به نقل از پدرِ شخصي به نام اياس‌بن سلمه آورده است كه شعار ما در آن نبرد، «اَمِت! اَمِت» بود.37

البته پس از مراجعه، مقايسه و تأمل بيشتر در تمامي منابع فوق به اين نتيجه مي‌رسيم كه اين سريه، چيزي جداي از سريه اول نبوده، بلكه همان سريه است كه به غلط يا با هدف افزايش سريه‌هاي ابوبكر توسط نويسندگان اهل‌سنت به صورتي جداگانه بيان شده است. براي تاييد اين ادعا مي‌توان به موارد زير استناد نمود:

1. تاريخ هر دو سريه (و تمامي سريه‌هايي كه در منابع گوناگون نقل شده‌ است) در ماه شعبان سال هفتم است.

2. راويِ سريه‌هاي منسوب به ابوبكر تنها يك نفر به نام «سلمة‌بن اوكع» و يا فرزند وي است كه به نقل از پدرش داستان را تعريف كرده و به غير از وي اين سريه‌ها از هيچ يك از اصحاب رسول خدا(ص) نقل نشده است. علاوه بر اين، بايد اضافه كرد كه شخصيت وي نيز در گزارش‌هاي موجود در منابع اهل سنت تأمل بر انگيز است كه در ادامه به آن اشاره خواهيم نمود.

3. اركان و نكته‌هاي كليدي38 كه در داستان از سوي سلمة‌بن اوكع يا فرزندش اياس مطرح شده، در هر دو واقعه كاملاً يكسان است. البته برخي منابع به صورت مختصر و برخي ديگر، آن را با تفصيل بيشتري نقل كرده‌اند.

4. كلام برخي از نويسندگان برجسته اهل‌سنت، همانند ابن‌سعد و ابن‌جوزي كاملاً مؤيد يكي بودن اين دو سريه است. ابن‌سعد و ابن‌جوزي در اين زمينه مي‌نويسند: در شعبان سال هفتم هجري ابوبكر از سوي پيامبر(ص) مأمور انجام سريه‌اي شد كه هدف آن بني‌كلاب در منطقه نجد در ناحيه ضريه بود ... اياس‌بن سلمة‌بن اوكع به نقل از پدرش به ما خبر داد كه پيامبر(ص)، ابوبكر را به سوي بني‌فزاره فرستاد و من نيز همراه او رفتم.39 اين بخش از عبارت ابن‌سعد و ابن‌جوزي كاملاً به يكي بودن سريه‌هاي بني‌كلاب، نجد، بني‌فزاره و ضريه، صراحت دارد.

5. اين نكته را هم نبايد از نظر دور داشت كه تاريخ‌نگاران و شرح حال‌نويسان اهل سنت در مورد سلمة‌بن اوكع اينگونه نوشته‌اند:

وي در سال 74 هجري قمري در گذشت40 و در اين هنگام هشتاد سال سن داشت.41 او در سال ششم هجرت از حاضران در صلح حديبيه بود و در اين واقعه، دوبار42 و طبق برخي گزارش‌ها سه بار با پيامبر بيعت كرد!43 از او پرسيدند: در صلح حديبيه با پيامبر(ص) بر چه چيزي بيعت كرديد؟ او پاسخ داد: بر ـ مقاومت و وفاداري تا سر حد مرگ.44 در مورد چگونگي اسلام آوردن وي نيز ضمن بيان داستاني عجيب نوشته‌اند: ديدم گرگي آهويي را شكار كرد. به تعقيب گرگ پرداختم و موفق شدم آهو را از چنگ او خارج كنم. در اين هنگام گرگ به سخن درآمد و گفت: واي بر تو. من با تو چكار دارم؟ چرا مرا از رزقي كه خداوند در اختيارم قرار داده است محروم مي‌كني؟ من كه به اموال تو تجاوز نكردم. من متعجب و مبهوت فرياد زدم: اي مردم! بياييد و ببينيد كه گرگي سخن مي‌گويد. گرگ گفت: عجيب‌تر از سخن گفتن من آن است كه پيامبري بر شما مبعوث شده و شما را به عبادت خداوند فرا مي‌خواند، اما شما بر بت‌پرستي خود اصرار مي‌ورزيد. سلمه مي‌گويد كه با شنيدن اين سخن خدمت پيامبر(ص) آمده و مسلمان شدم!45

همچنين از گزارش‌هاي نقل شده به دست مي‌آيد كه وي زمان حجاج و عبدالملك‌بن مروان را نيز درك كرده است. ابن‌سعد و ذهبي مي‌نويسند: او جايزه حجاج‌بن يوسف ثقفي را پذيرفت.46 همچنين از فرزندش نقل شده كه عبدالملك‌بن مروان براي ما هدايايي از شام مي‌فرستاد و ما آنها را مي‌گرفتيم.47

هر چند وي توسط نويسندگان اهل‌سنت تأييد شده است، اما با تأمل در كلمات اين نويسندگان، نكته‌هاي در خور توجهي ديده مي‌شود كه صحيح بودن گزارش آنان را زير سؤال مي‌برد:

در مورد تاريخ درگذشت او نوشته‌اند كه وي در سال 74ق و در سن هشتاد سالگي درگذشت. نتيجه سخن فوق اين مي‌شود كه وي در سال اول هجري حدوداً پنج يا شش سال سن داشته و زمان صلح حديبيه كه در سال ششم هجري رخ داده است، تقريباً يازده ساله و نهايتاً دوازده ساله بوده است.

همچنين با توجه به مطالب فوق بايد گفت كه كودكي پنج و نهايتاً ده ساله گرگي را دنبال مي‌كند، بر او غلبه مي‌يابد و گرگ نيز با اين كودك در مورد پيامبري كه از جانب خدا مبعوث شده است، سخن مي‌گويد و او نيز به مدينه آمده و مسلمان مي‌شود.48

ابن عبدالبر قرطبي نوشته است كه او (در صلح حديبيه) دوبار با پيامبر بيعت كرد و طبري پا را فراتر نهاده تعداد دفعات بيعتش با پيامبر را سه بار ثبت كرده است. از آنجا ‌كه طبق نقل خود وي بيعت با پيامبر(ص) بر مقاومت تا سر حد مرگ بوده است و با توجه به نتيجه بيان شده در نكته قبل، اين سؤال پيش مي‌آيد كه از ميان انبوه حاضران در حديبيه، بيعت دو يا سه باره نوجواني يازده‌ ساله با پيامبر، آن هم بر مرگ، چه توجيهي مي‌تواند داشته باشد؟

بُعد عقلي اين مسئله زماني آشكارتر مي‌شود كه در تاريخ اسلام به طور مكرر به مواردي بر مي‌خوريم كه پيامبر مانع حضور جوانان كم سن و سال در ميادين نبرد شده‌اند؛ افرادي كه به لحاظ سني به مراتب بزرگ‌تر از سلمة‌بن اوكع بوده‌اند، اما با اين حال پيامبر آنان را كوچك دانسته و مانع حضورشان در ميدان نبرد مي‌شود. براي نمونه به چند مورد اشاره مي‌شود:

پيامبر(ص) روز يكشنبه دوازدهم رمضان با همراهان خود به منظور انجام جنگ بدر، از مدينه بيرون آمد و لشكرگاه ساخت و سپاه را سان ديد. از ميان ايشان اسامة‌بن زيد، رافع‌بن خديج، براءة‌بن عازب، اُسيد‌بن ظهير، زيد‌بن ارقم و زيد‌بن ثابت را به مدينه باز گرداند و به آنان اجازه شركت در سپاه نداد. سعد‌بن ابي‌وقاص مي‏گفت: در آن روز پيش از اين كه پيامبر(ص) ما را سان ببيند، ديدم برادرم خودش را مخفي مي‌‏كند. گفتم: اي برادر تو را چه مي‌‏شود؟ گفت: مي‌‏ترسم پيامبر(ص) مرا ببينند و به واسطه كم سن و سالي مرا برگرداند و من دوست دارم، بيرون بيايم، شايد خداوند شهادت را روزي من گرداند. سعد مي‏گويد: اتفاقاً چون برادرم از برابر پيامبر عبور كرد، سن او را كم دانست و فرمود، برگرد ... سن او در اين هنگام شانزده سال بود.49

نكته قابل تأمل ديگر ـ چنان‌كه گذشت ـ اين‌ است كه بر اساس گزارش نويسندگان اهل‌سنت، سال سريه انجام شده توسط ابوبكر، ششم50 يا هفتم هجري بوده است.51 اكنون با توجه به نكته اول بايد گفت: سن سلمة‌بن اوكع در زمان انجام اين سريه حدود دوازده يا سيزده سال بوده است. با اين حال، طبق گزارش همين نويسندگان نوجواني با اين سن و سال، در اين سريه علاوه بر آنكه موفق به كشتن هفت خانواده - و نه هفت نفر - از دشمنان مي‌گردد!52 تعدادي را نيز به اسارت گرفته و به مدينه مي‌آورد!53

بنابراين، بر اساس آنچه گفته شد مي‌توان نتيجه گرفت كه تمام سريه‌هاي منسوب به ابوبكر تنها يك سريه است كه واقدي نيز به آن اشاره نموده.54 گرچه طبق نقل مورخان اهل‌سنت در فرماندهي همين يك سريه هم تشكيك شده و مطلب قطعي نيست، زيرا:

1. طبري55، ابن اثير56 و صالحي شامي57 از جمله مورخاني هستند كه در فرماندهي اين سريه تشكيك نموده‌اند. حتي طبري پا را فراتر گذاشته، ضمن اشاره به فرماندهي زيد‌بن حارثه، فرمانده بودن ابوبكر را قولي ضعيف به شمار ‌آورده است.58

2. مارسدن جونس محقق كتاب مغازي واقدي نيز در تحقيقاتش به نكته بسيار جالبي اشاره كرده، مي‌نويسد: به ر‌غم وجود اختلاف‌ها و تضادهايي كه در كتاب واقدي است (و به برخي از آنها به عنوان نمونه اشاره مي‌نمايد) و به رغم آنكه واقدي به مغازي و جنگ‌هايي اشاره نموده كه غير از او هيچ‌كس به آنها اشاره نكرده است و تنها ناقل آنها خود وي مي‌باشد، همانند... و سريه ابوبكر به سوي نجد... . ما اين كتاب را در مقايسه با ساير منابع تاريخي مشابه آن، دقيق‌تر و محقق‌تر مي‌دانيم.59

3. محمد‌بن يوسف صالحي شامي پس از اشاره به اين نكته ‌كه در فرماندهي اين سريه اختلاف نظر وجود دارد، به نكته‌اي درخور تأمل و جالب توجه، اشاره مي‌كند. وي مي‌نويسد: ابن‌اسحاق، محمد‌بن عمر (واقدي) و ابن‌سعد و ابن‌عائذ از اين سريه نام برده و فرمانده اين سريه را زيد‌بن حارثه دانسته‌اند. آن‌گاه اضافه مي‌كند: اما ادامه ماجرا را نقل نكرده‌اند. ما اين سريه را منتسب به ابوبكر دانسته و در ادامه آن آورده‌ايم كه پيامبر غنايم اين سريه را به عنوان فديه به همراه ابوبكر نزد كفار قريش فرستاد تا اسيران مسلمان را آزاد كنند، در حالي كه اين آزادسازي را هيچ كس ننوشته است.60 با خواندن اين گزارش اين نكته به ذهن خطور مي‌كند كه ظاهراً برخي نويسندگان اهل‌سنت به مرور زمان با از قلم انداختن نام زيد‌بن حارثه، ابوبكر را فرمانده مسلم سريه دانسته‌اند.

سه ـ سريه دومة الجندل

ابن‌حجر عسقلاني فرماندهي اين سريه را بين خالد‌بن وليد و ابوبكر مشترك دانسته و در مورد آن مي‌نويسد:

رسول خدا(ص) مسلمانان را براي انجام سريه‌اي به سوي منطقه دومة الجندل فرستاد. رهبري مهاجران را در اين سريه، ابوبكر بر عهده داشت و فرماندهي ساير اعراب بر عهده خالد‌بن وليد بود. رسول خدا(ص) به آنان دستور داد: به سرعت حركت كنيد. در راه به اكيدر حاكم دومة الجندل بر خواهيد خورد كه مشغول شكار حيوانات وحشي است. مراقب باشيد او را نكشيد، بلكه او را گرفته و نزد من آوريد و قبيله‌اش را محاصره كنيد.61

براي نقد اين سريه مي‌توان به مطالب زير اشاره كرد:

ابن‌حجر عسقلاني در كتاب ديگرش به نام فتح الباري از اين سريه‌ ياد كرده و فرمانده آن را خالد‌بن وليد دانسته و به فرماندهي ابوبكر هيچ اشاره‌اي نكرده است.62 علاوه بر اين، نويسنده كتاب سبل الهدي و الرشاد پس از نقل ماجرا در مورد انتساب فرماندهي اين سريه به صورت مشترك به خالد‌بن وليد و ابوبكر، حتي حضور ابوبكر در اين سريه را بسيار بعيد مي‌شمارد تا چه رسد به فرماندهي آن.63

علاوه بر مطالب فوق بايد تصريح نمود ـ تا آنجا كه نويسنده جست‌وجو كرده است ـ كه در تمام منابع كهن تاريخي و حتي غير تاريخي، همانند: مغازي واقدي، السيرة‌ النبوية، الطبقات الكبري، تاريخ خليفة‌بن خياط، المحبر، سنن ابي‌داود، انساب الاشراف، فتوح البلدان، تاريخ الامم و الملوك، التنبيه و الاشراف، تاريخ‌نامه طبري، جمهرة انساب العرب، دلائل النبوة، السنن الكبري، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، المنتظم في تاريخ الامم و الملوك، معجم البلدان، الكامل في التاريخ، اسد الغابة، المجموع، البدء و التاريخ، تاريخ الاسلام، عيون الاثر، البداية و النهاية، تاريخ ابن خلدون، حيوة الحيوان الكبري، امتاع الاسماع و ده‌ها منبع ديگر، خالد‌بن وليد به عنوان فرمانده اين سريه معرفي شده است و هيچ نام و نشاني از ابوبكر ديده نمي‌شود.64

2. بررسي و نقد سريه‌ عمر‌بن خطاب

همان‌گونه كه ملاحظه شد، در منابع تاريخي تنها يك سريه براي عمر نقل شده‌ است. برخي سريه عمر را به سوي قبيله‌اي به نام «عجز هوازن» ثبت كرده‌اند.65 و برخي ديگر نام منطقه را «تُرَبَه» نوشته‌اند.66 البته بسياري از مورخان آن را «عجز هوازن در ناحيه تُرَبَه» نوشته‌اند67 كه بيانگر يكي بودن اين دو محل است. علاوه بر اين، در هيچ‌يك از منابع اشاره شده، دو سريه براي عمر ذكر نشده است.

مورخان ياد شده نوشته‌اند: عمر در شعبان سال هفتم هجري فرماندهي سريه‌اي را در منطقه‌اي به نام «تُرَبَة» در ناحيه «عَبْلاء» كه در راه مكه به سمت صنعا و نجرانِ يمن واقع شده است، به عهده گرفت. اين منطقه در غرب شهر مكه قرار دارد68 و فاصله آن تا اين شهر چهار يا پنج شب راه است.69 تعداد كساني كه او را همراهي مي‌كردند سي نفر سواره بود كه به همراه يك راهنما از مدينه خارج شدند. آنها شب‌ها حركت مي‌كردند و در طول روز مخفي مي‌شدند، اما با اين حال، دشمن از حركت آنان با خبر و متواري شد! و زماني كه مسلمانان به آنجا رسيدند اثري از آنان نيافتند، از اين‌رو، بدون هيچ گونه درگيري به مدينه بازگشتند.70

اين تنها سريه‌اي است كه در منابع معتبر تاريخي، فرماندهي آن به عمر نسبت داده شده است، اما مطالعه آن، چند نكته سؤال بر انگيز پديده مي‌آورد:

1. چه علت مهمي در اين سريه نهفته بوده كه پيامبر اقدام به انجام آن نموده‌ است. و چرا هيچ يك از منابع به بيان علت آن نپرداخته‌اند. اين سوال از آنجا به ذهن خطور كرده و اهميت مي‌يابد كه اولاً: پيامبر تنها سي نفر را براي اين سريه فرستاده و ثانياً: فاصله اين منطقه تا شهر مدينه بسيار دور است.71

2. اهميت سوال فوق زماني مضاعف مي‌شود كه بدانيم شهر مكه، يعني كانون بزرگ‌ترين دشمن مسلمانان هنوز به دست آنان فتح نشده بود و اعزام سريه با نيروهاي اندك به منطقه‌اي كه راه رسيدن به آن عبور از كنار چنين شهري است، امري غير عقلايي است. بررسي راه‌هاي اصلي و فرعي منتهي به اين منطقه در نقشه‌هاي ارائه شده نيز لزوم عبور از كنار شهر مكه را آشكارتر مي‌سازد.72

3. جالب آنكه اين منطقه براي نويسندگان منابع كهن و خوانندگانشان آن‌قدر ناشناخته بوده است كه غالب آنان موقعيت آن را بيان نموده‌اند تا وجود خارجي آن را اثبات كنند.73 و جالب‌تر آنكه از بين تمامي سريه‌ها در تمامي سال‌ها و ماه‌ها، عمر بن‌خطاب، درست همان سال و همان ماهي به سريه اعزام مي‌شود كه گفته‌اند ابوبكر اعزام شده است.

4. تمامي منابع فوق كه محدوده جغرافيايي و همچنين «راه منطقه تُرَبَه» را مشخص كرده‌اند، آورده‌اند كه اين منطقه در مسير نجران و صنعاء مي‌باشد. اين دو منطقه در «جنوب غربي شبه جزيره عربستان» واقع شده‌اند و مسير حركت به سمت آنها از جنوب شهر مكه مي‌باشد، در حالي كه «تُرَبَه» در منازل بني‌عامر و از منطقه هوازن و در محدوده مركزي به سمت بالاي شبه جزيره عربستان مي‌باشد كه اصطلاحاً آن را «عاليه» مي‌نامند74 و مسير حركت به سمت آن از شرق شهر مكه است.75

5. برخي منابع به معرفي «عجز هوازن» پرداخته‌ و در مورد آنان نوشته‌اند: بنو جشم‌بن معاوية‌بن بكر، بنو نصر‌بن معاوية‌بن بكر»، سعد ابن بكر و ثقيف‌بن منبه‌بن بكر‌بن هوازن، از جمله قبايل تشكيل دهنده «عجز هوازن» هستند.76 نكته‌اي كه تعجب هر خواننده‌ را بر مي‌انگيزد اين است كه تمام اين قبايل با شنيدن خبر سريه عمر، آن‌هم فقط با سي‌نفر نيروي خسته‌اي كه صدها كيلومتر از مركز فرماندهي‌شان فاصله دارند، پا به فرار مي‌گذارند و عمر با منطقه‌اي خالي از سكنه و هرگونه شيئي كه بتوان آن را به غنيمت گرفت، روبه‌رو مي‌شود و بدون كوچك‌ترين درگيري راه طولاني آمده را در پيش گرفته و به مدينه باز مي‌گردد.

شايد همين ابهامات و نكته‌هاي سؤال برانگيز باعث شده است كه ابن‌تيميه تنها سريه ذكر شده براي عمر بن‌خطاب را بدون ذكر نام قبيله‌اي كه احتمالا به سوي آنان فرستاده شده است، با عبارت «بني فلان» بياورد.77

ج) سريه‌هاي اميرالمومنين علي(ع)

ابن‌تيميه ادعا كرده است: «... ما سراغ نداريم علي(ع) را به سوي هيچ كس فرستاده باشد، مگر براي فتح برخي استحكامات خيبر».78 به رغم ادعاي ابن‌تيميه، سريه‌هاي متعددي در منابع اهل‌سنت به علي(ع) نسبت داده شده است كه برخي از آنها عبارت‌اند از:

الف) سريّه فدك79 (قبيله بني‌سعد)

زمان وقوع اين سريه سال ششم هجري بوده است. طبري و ابن‌اثير ذيل حوادث اين سال مي‌نويسند:

«عبدالله‌بن جعفر، از قول يعقوب‌بن عتبه برايم نقل كرد: پيامبر(ص) علي(ع) را با صد مرد به قبيله بني‌سعد در ناحيه فدك اعزام فرمود، زيرا به پيامبر(ص) خبر رسيده بود كه آنها جمع شده و مي‏خواهند يهود خيبر را مدد رسانند.80

واقدي نيز جزئيات بيشتري از اين واقعه را نقل كرده و مي‌نويسد:

علي(ع) شب‌ها راه مي‏پيمود و روزها در كمين به سر مي‏برد تا آنكه به «هَمَج»81 رسيد. در آنجا جاسوسي از دشمن را گرفتند، او براي مسلمانان اعتراف كرد: «مرا به خيبر فرستاده‏اند تا آمادگي قبيله‌ام را به اطلاع يهوديان خيبر برسانم، (مشروط بر اينكه يهوديان‏ خيبر براي ما سهمي در محصول خرماي خود منظور كنند) و هم اطلاع دهم كه به زودي دويست نفر از جنگجويان قبيله‌ام به فرماندهي «وبر‌بن عليم» نزد ايشان خواهند رفت». مسلمانان به وي گفتند: همراه ما بيا و ما را راهنمايي كن. گفت: به شرط آنكه به من امان دهيد. گفتند: اگر ما را به آنها و گله آنها راهنمايي كني به تو امان مي‏دهيم، در غير اين صورت اماني براي تو نيست. او نيز پذيرفت و به عنوان راهنما همراه ايشان به راه افتاد تا آنكه مسلمانان را به گله‌هاي آنان رساند. مسلمانان شتران و گوسفندها را گرفتند. چوپان‌ها خبر حمله را به بني‌سعد رساندند، آنان متفرق شده لشكرگاهشان را نيز رها كردند. چون علي(ع) به لشكرگاه آنان رسيده و كسي را نديدند، به همراه پانصد شتر و دو هزار گوسفند به مدينه بازگشتند.82

خبر اين سريه، گاه به صورت مفصل و گاه مختصر، علاوه بر منابع فوق، توسط افراد ذيل كه همگي پيش از ابن‌تيميه مي‌زيسته‌اند يا هم عصر وي بوده‌اند، ثبت شده است: ابن‌هشام، 83 ابن‌سعد، 84 بلاذري، 85 ابن‌حبان، 86 مقدسي، 87 ابن‌جوزي، 88 ابن‌سيدالناس، 89 ذهبي.90

ب) سريّه فُلُس91

اين سريه در ربيع الثاني سال نهم اتفاق افتاد. نقل شده است كه پيامبر خدا(ص) اميرالمومنين علي(ع) را با 150 مرد، كه يكصد شتر و پنجاه اسب داشتند و در آن گروه فقط انصار و سران قبيله‏هاي اوس و خزرج حضور داشتند، به اين سريه اعزام كرد. مسلمانان در منطقه سكونت خاندان حاتم فرود آمده و هنگام سحر به آنها حمله كردند و با دست‌هاي پر از اسير، شتر و گوسفند به مدينه برگشتند. همچنين بتخانه فلس را كه مهم‌ترين بت و بتكده قبيله طي بود، ويران ساختند.92

واقدي اين واقعه را به صورتي كامل و با بيان جزئيات نقل نموده كه خلاصه آن چنين است:

پيامبر خدا(ص) علي‌بن ابي طالب(ع) را براي ويران كردن بت و بتكده فُلُس همراه 150 نفر از انصار روانه فرمود، حتي يك نفر هم از مهاجران همراه ايشان نبود. آنها پنجاه اسب نيز همراه داشتند، اما فقط از شترها استفاده كردند.93 آنان پرچمي سفيد و رايتي سياه 94 داشتند و مسلح به نيزه و سلاح‌هاي ديگر بودند و آشكارا اسلحه حمل مي‏كردند. اميرالمومنين علي(ع) رايت خود را به سهل‌بن حنيف و پرچمش را به جبّار‌بن صخر سلمي داد و راهنمايي از بني اسد را كه نامش حريث بود، همراه خود برد. نزديك آن قبيله به غلام سياهي برخوردند و متوجه شدند براي كسب خبر آمده است. او را گرفته و با دادن امان، راهنمايش ساختند. او نيز مسلمانان را به منطقه سكونت قبيله طي رساند. همين‌كه فجر دميد مسلمانان بر آن قبيله حمله برده و گروه زيادي را اسير كردند. مردان را يك طرف و زنان و بچه‏ها را طرف ديگر و شترها، بز و گوسفند‏ها را در طرفي ديگر جمع كردند و هيچ كس نگريخت مگر اينكه جاي او بر ايشان پوشيده نماند. از خاندان حاتم نيز خواهر عدي و چند دختر بچه را اسير كردند و آنها را جداگانه نگه داشتند. آنگاه اسيران را پيش آوردند و اسلام را به آنها عرضه كرده و هر كس مسلمان مي‌شد، آزادش مي‌ساختند. سپس اميرالمومنين علي(ع) به بتخانه فُلُس رفت و آن را ويران كرد. در خزانه آنجا سه شمشير يافت به نام رسوب، مخذم و يماني، و نيز سه زره و پارچه‏ها و لباس‌هايي كه به او مي‏پوشاندند. مسلمانان پس از تخريب بتخانه، اسرا را جمع كرده و به سمت مدينه به راه افتادند. آنان ابو قتاده را مسئول مراقبت از اسرا، و عبد الله‌بن عتيك سلمي را مأمور چهارپايان و اثاثيه نموده و چون به محله رَكَك95 رسيدند، فرود آمده و غنايم و اسيران (به جز خاندان حاتم) را تقسيم كردند. دو شمشير رسوب و مخذم را به رسول خدا(ص) اختصاص دادند و شمشير ديگر هم بعداً در سهم آن حضرت قرار گرفت، خمس غنايم را هم قبلاً جدا كرده بودند.96

خبر اين سريه نيز گاه به تفصيل و گاه به صورت مختصر توسط نويسندگان اهل‌سنت كه نامشان در ادامه خواهد آمد و همگي پيش از ابن‌تيميه مي‌زيسته يا هم عصر وي بوده‌اند، يعني كلبي97، ابن‌ هشام، 98 واقدي، 99 ابن‌سعد، 100 بلاذري، 101 محمد‌بن جرير طبري، 102 ابن‌جوزي، 103 ابن‌‌اثير، 104 ابن‌سيد الناس105 و ذهبي106 ثبت شده است.

ج) سريه يمن

زماني كه پيامبر خدا(ص) مكه را فتح كرد و سپس قبايل پيرامون آن را در جنگ حنين شكست داد، تصميم گرفت دعوتش را به سوي جنوب شبه جزيره عربستان گسترش دهد، از اين‌رو، ابتدا معاذ‌بن جبل را به سوي آنان فرستاد كه بدون نتيجه بازگشت و پس از وي خالد‌بن وليد را به سمت آنان روانه كرد. وي شش ماه در يمن ماند بدون آنكه كار خاصي از پيش برد يا توفيق خاصي بيابد.107 سپس پيامبر خدا(ص) در رمضان سال دهم هجري اميرالمؤمنين علي‌بن ابي‌طالب(ع)» را به يمن گسيل داشت و امر فرمود كه در قبا اردو زند. اميرالمومنين علي(ع) آنجا اردو زد تا همه يارانش جمع شدند. پيامبر خدا(ص) براي او عمامه‏اي پيچيد و پرچمي بست، آنگاه به او فرمود: برو و به اين سو و آن سو توجه نكن (معطل مشو)! اميرالمومنين علي(ع) پرسيد: اي رسول خدا! چگونه رفتار كنم؟ آن حضرت پاسخ داد: چون به سرزمين ايشان فرود آمدي شروع به جنگ مكن تا آنها شروع به جنگ كنند، و اگر شروع به جنگ هم كردند و يكي دو نفر از شما هم كشته شدند باز هم تو جنگ مكن. با آنها مدارا كن، گذشت و چشم پوشي خود را به آنها نشان بده، بعد به آنها بگو: آيا موافقيد و ميل داريد كه لا اله الا الله بگوييد؟ اگر گفتند آري، بگو: آيا موافقيد كه نماز بگزاريد؟ و اگر گفتند آري، بگو: آيا موافقيد كه از اموال خود صدقه‏اي بپردازيد كه ميان فقراي شما تقسيم شود؟ و اگر پذيرفتند انتظار ديگري از ايشان نداشته باش. به خدا سوگند اگر خداوند يك مرد را به دست تو هدايت كند برايت بهتر است از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مي‏كند.108

اميرالمومنين علي(ع) به سوي يمن رهسپار شد. در منابع آمده است كه همه قبيله همدان در يك روز به دست اميرالمومنين علي(ع) مسلمان شدند و باقي اهل يمن نيز رفته رفته اسلام را اختيار كردند.109

علاوه بر واقدي و طبري ديگر مورخان، چون ابن‌هشام، 110 ابن‌سعد، 111 مسعودي، 112 مقدسي،113 ابن اثير114 و ابن سيد الناس115 از اين ماجرا به تفصيل يا اختصار ياد كرده‌اند.

از ميان مورخان اهل سنت، ابن هشام، ابن‌سعد، مقدسي، 116 ابن‌كثير117 و صالحي شامي118 آورده‌اند كه علي‌بن ابي‌طالب(ع) دوبار به سوي يمن سريه انجام داده است.

نتيجه‌گيري

با بررسي پنج سريه‌ منتسب به ابوبكر و تحليل گزارش‌هاي موجود در اين زمينه در منابع اهل‌سنت، اين نتيجه به دست آمد كه بر خلاف ادعاي ابن‌تيميه، وي حتي فرماندهي يك سريه را هم به عهده نداشته است. همچنين تنها سريه منتسب به عمر‌بن خطاب نيز مبهم است و سؤال‌هاي بي‌پاسخ فراواني دارد كه هر خوانندة منصفي را در پذيرش آن دچار ترديد جدي مي‌كند و احتمال عدم وقوع آن را قوت مي­بخشد. در باره عثمان‌بن عفان هم حتي مورخان اهل سنت مدعي فرماندهي او در سرايا نيستند. اين در حالي است كه منابع متعدد اهل‌سنت اميرالمومنين علي(ع) را فرمانده سريه‌هاي متعددي معرفي نموده‌اند. اينها همه نشان مي‌دهد كه ادعاي ابن‌تيميه در نفي هرگونه شركت و فرماندهي اميرالمومنين علي(ع) در سريه‌هاي عصر نبوي جز در قلعه‌هاي خيبر، ادعايي بي‌اساس و غيرمنطبق با داده­هاي تاريخي منابع اهل سنت است. بر اين اساس، وقتي ابن­تيميه در موضوعي بدين روشني، موضعي بدان پايه غيرعالمانه مي­گيرد اين احتمال رنگ بيشتري مي­گيرد كه ديگر مدعيات ابن­تيميه نيز نيازمند بازخواني است. اميد است با گسترش دامنه اين مطالعات و اثبات نادرستي باورهايي كه وهابيت بدان پشت گرم است، امت اسلامي راه وحدت و رستگاري را با سرعت بيشتري بپيمايد.

منابع

ابن أثير، عز‌الدين علي (م630)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، بيروت، دار الفكر، 1409ق.

ـــــ ، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر - دار بيروت، 1385ق.

ابن اشعث سجستاني، ابوداود (م275)، سنن ابي داود، تحقيق سعيد محمد لحام، بيروت، دار الفكر، 1410ق.

ابن تيميه، احمد بن‌عبدالحليم (م728)، منهاج السنة النبوية، تحقيق محمدرشاد سالم، عربستان، ‌اداره الثقافه و النشر بجامعه، 1406ق.

ابن جوزي، أبوالفرج عبدالرحمن بن‌علي بن‌محمد (م597)، المنتظم في تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد عبدالقادر عطا و مصطفي عبدالقادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية، 1412ق.

ابن حبان تميمي بستي، محمد (م354)، الثقات، حيدر آباد دكن، مؤسسة الكتب الثقافية، 1393ق.

ابن حبيب بغدادي، ابوجعفر محمد، المحبر، تحقيق ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، دارالآفاق الجديدة، بي‌تا.

ابن حجر عسقلاني، احمد بن‌علي (م852)، الإصابة في تمييز الصحابة، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و علي محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415ق.

ابن حجر عسقلاني، احمد بن‌علي، فتح الباري بشرح صحيح البخاري، چ دوم، بيروت، دار المعرفه، بي‌تا.

ـــــ ، احمد بن‌علي، الدرر الكامنة في اعيان المائة الثامنة، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي‌تا.

ابن حجر مكي، الفتاوي الحديثية، قاهره، مكتبة‌ مصطفي البابي الحلبي، بي‌تا.

ابن حزم، علي بن احمد، جمهرةانساب العرب، تحقيق لجنة من العلماء بيروت، دارالكتب العلمية، 1403 ق.

ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاريخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آيتي، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1363.

ابن سعد، محمد بن‌سعد كاتب واقدي (م230)، الطبقات الكبري، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، فرهنگ و انديشه، 1374.

ابن سيد الناس، أبوالفتح محمد بن‌سيدالناس (م734)، عيون الأثر في فنون المغازي والشمائل والسير، بيروت، مؤسسة عز‌الدين للطباعة و النشر، 1406ق.

ابن قتيبة، ابومحمد عبد الله بن‌مسلم دينوري (م276)، المعارف، تحقيق ثروت عكاشة، چ دوم، قاهرة، الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1992م.

ابن منظور (م711)، لسان العرب، چ سوم، بيروت، دار الصادر، 1414ق.

ابن هشام، عبد الملك بن‌هشام حميري معافري (م218)، السيرة النبوية، تحقيق: مصطفي السقا و ابراهيم الأبياري و عبد الحفيظ شلبي، بيروت، دارالمعرفة، بي‌تا.

ابن‌كثير دمشقي، ابوالفداء اسماعيل بن‌عمر (م774)، البداية و النهاية، بيروت، دار الفكر، 1407 ق.

ـــــ ، السيره النبوية، تحقيق مصطفي عبد الواحد، بيروت، دارالمعرفة للطباعة و النشر والتوزيع، 1393ق.

امين، سيدمحسن، كشف الارتياب، چاپ سوم، بيروت، دار الغدير، بي‌تا.

ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاريخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آيتي، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1363.

بكري اندلسي، عبدالله بن عبدالعزيز، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، تحقيق مصطفي سقا، چ سوم، بيروت، عالم الكتب، 1403 ق.

بلاذري، احمد بن‌يحيي بن جابر(م279)، فتوح البلدان، ترجمه محمد توكل، تهران، نشر نقره، 1337ش.

ـــــ ، انساب الأشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلي، بيروت، دار الفكر، 1417/1996.

بلعمي، ابوعلي محمد بن محمد، تاريخ نامه طبري، تحقيق محمد روشن، چ سوم، تهران، البرز، 1373.

بيهقي، ابوبكر احمد بن‌الحسين (م458)، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة، تحقيق، عبد المعطي قلعجي، بيروت، دار الكتب العلمية، 1405ق.

ـــــ ، السنن الكبري، بيروت، دار الفكر، بي‌تا.

جمعي از نويسندگان، دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران، مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1369.

حلي، حسن بن‌يوسف بن‌علي، منتهي المطلب، بي‌جا، بي‌نا، بي‌تا.

حموي، ابوعبدالله ياقوت بن‌عبدالله (م626)، معجم البلدان، چ دوم، بيروت، دار صادر، 1995م.

خليفه‌بن‌خياط عصفري (م240)، تاريخ خليفة بن‌خياط، تحقيق فواز، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415ق.

دهخدا، علي اكبر، لغتنامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1347ش.

دميري، محمد بن موسي، حيوةالحيوان الكبري، قم، منشورات الرضي، 1366.

ذهبي، شمس‌الدين محمد بن‌احمد (م748)، الاعلان بالتوبيخ، بيروت، دار الكتاب العربي، 1403ق.

ـــــ ، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، تحقيق عمر عبد السلام تدمري، چ دوم، بيروت، دارالكتاب العربي، 1413ق.

ري‌شهري، محمد (معاصر)، موسوعة الامام علي بن‌ابي‌طالب(ع) في الكتاب و السنة و التاريخ، تحقيق مركز بحوث دار الحديث، قم، دار الحديث، 1421ق.

صالحي شامي، محمد بن‌يوسف (م942)، سبل الهدي و الرشاد في سيرة خير العباد، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و علي محمد معوض، بيروت، دار الكتب العلمية، 1414ق.

صفدي، صلاح‌الدين خليل بن‌ايبك (م764)، الوافي بالوفيات، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفي، بيروت، دار إحياء التراث العربي، 1420ق.

طبري، محمد بن‌جرير (م310)، تاريخ الامم و الملوك، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چ دوم، بيروت، دار التراث، 1387ق.

طوسي، ابوجعفر محمد بن‌حسن (م460)، الخلاف، محققين سيد علي خراساني و سيدجواد شهرستاني و شيخ مهدي نجف، قم، موسسة النشر الاسلامي، 1420ق.

قرطبي، يوسف بن‌عبدالله بن‌محمد بن‌عبد البر (م463)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، تحقيق علي محمد البجاوي، بيروت، دار الجيل، 1412ق.

قلقشندي، ابوالعباس احمد بن‌علي بن‌احمد (م821)، نهايه الارب في معرفه انساب العرب، تحقيق علي خاقاني، بغداد، منشورات دار البيان، 1378ق.

كلبي، ابوالمنذر هشام بن‌محمد (م204)، كتاب الأصنام (تنكيس الأصنام)، تحقيق احمد زكي باشا، چ دوم، قاهرة، افست تهران، نو، 1364ش.

كمال ابوالمني، الرسائل السبكية في الرد علي ابن‌تيمية و تلميذه ابن‌الجوزية، بيروت، عالم الكتب، 1403ق.

مسعودي، ابوالحسن علي بن‌الحسين(م 346)، التنبيه و الإشراف، تصحيح عبد الله اسماعيل الصاوي، القاهرة، دار الصاوي، بي تا (افست قم: مؤسسة نشر المنابع الثقافة الاسلامية).

مقدسي، مطهر بن‌طاهر (م507)، البدء و التاريخ، بور سعيد، مكتبة الثقافة الدينية، بي‌تا.

مقريزي، تقي‌الدين أحمد بن‌علي(م 845)، إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقيق محمد عبد الحميد النميسي، بيروت، دار الكتب العلمية، 1420ق.

مونس، حسين، اطلس تاريخ اسلام، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران، سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح، 1375ش.

نووي، محيي‌الدين بن‌شرف (م676)، المجموع، بيروت، دار الفكر، بي‌تا.

واقدي، محمد بن‌عمر (م207)، كتاب المغازي، تحقيق مارسدن جونس، چ سوم، بيروت، مؤسسة الأعلمي، 1409ق.


* استاديار دانشگاه باقر العلوم(ع)

** دانش‌آموخته حوزه و کارشناس ارشد تاريخ تشيع موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)

دريافت: 27/1/1390ـ پذيرش: 30/4/1390 sahosseinpur@yahoo.com


1. و قد بعثهما [ابوبكر و عمر] على البعوث أكثر مما بعث عليا وقد بعث أبابكر إلى بني‌فزارة وغيرهم وبعث عمر إلى بني‌فلان وما نعلم لعلي بعثا إلا إلى بعض حصون خيبر ففتحه؛(ابن تيميه، منهاج السنة النبوية، ج8، ص89).

2. دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج3، ص 171.

3. ابن‌حجر عسقلاني، الدرر الکامنة، ج1، ص153-154.

4. محمدبن‌احمد ذهبي، الاعلان بالتوبيخ لمن ذم التاريخ، ص77. جهت کسب اطلاعات بيشتر در مورد وي مي‌توانيد به مدخل ابن‌تيميه در دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج3، ص171- 193 مراجعه فرماييد. همچنين كتابي تحت عنوان «ابن‌تيمية حياته و عقائده» نوشته آقاي صائب عبدالحميد، نيز اطلاعات قابل توجهي را در مورد وي در اختيار خوانندگان قرار مي‌دهد.

5. ابن‌حجر عسقلاني، الدرر الکامنة، ج1، ص155؛ کمال ابوالمني، مقدمة‌ الرسائل السبکية، ص34؛ سيدمحسن امين، کشف الارتياب، ص130.

6. و قال في عليّ اخطأ في سبعة عشر شيئا... ثم خالف فيها نص الکتاب.

7. به عنوان نمونه، ر.ک:‌ ابن‌تيميه، منهاج السنة النبويه، ج6، ص191و 209 و ج8، ص145.

8. به عقيده ابن‌تيميه حضرت در صلح حديبيه چنين کرده است. ر.ک: منهاج السنة‌ النبوية، ج8، ص415.

9. ابن‌حجر مکي، الفتاوي الحديثية، ص126.

10. ابن‌حجر عسقلاني، الدرر الکامنة، ج1، ص155؛ کمال ابوالمني، مقدمة‌ الرسائل السبکية، ص34؛ سيدمحسن امين، کشف الارتياب، ص130.

11. اين مسئله سبب شده تا ابن‌تيميه، ابوبكر را فرمانده سراياي متعدد عصر نبوي معرفي نموده و آن را از فضائل وي بر شمارد.

12. محمدبن عمر واقدي، كتاب المغازى، ج2، ص722.

13. احمدبن علي مقريزي، امتاع الاسماع، ج1، ص328.

14. توجّه في شعبان، سنة سبع، فشنّ الغارة على العدو، فقتل و غنم. (احمدبن يحيي بلاذري، أنساب ‏الأشراف، ج‏1، ص485).

15. محمدبن جرير طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج2، ص643.

16. محمدبن يوسف صالحي شامي، سبل الهدي و الرشاد، ج6، ص92.

17. علي‌بن الحسين مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص227.

18. ابن‌حجر عسقلاني، الاصابه، ج1، ص379.

19. ابن‌اثير، الكامل في التاريخ، ج‏2، ص226.

20. محمدبن عمر واقدي، المغازي، ج1، ص5؛ ابن‌هشام، السيره النبويه، ج2، 609؛ محمدبن جرير، طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص154؛ علي‌بن الحسين مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص227؛ مطهر‌بن طاهر مقدسي، البدء و التاريخ، ج4، ص227.

21. رک: حسين مونس، اطلس تاريخ اسلام، ترجمه، آذرتاش آذرنوش، نقشه‌هاي 31، 32، 35.

22.محمدبن‌سعد، الطبقات الکبري، ج2، ص90؛ مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص227. ياقوت حموي فاصله اين منطقه تا شهر مکه را دو روز راه مي‌داند (معجم البلدان، ج2، ص21) و ابن‌کثير و بيهقي اين فاصله را چهار ميل بيان مي‌کند (البدايه و النهايه، ج4، ص221 ؛ دلائل‏النبوة، ج‏4، ص292).

23. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص22؛ محمدبن احمد ذهبي، تاريخ الاسلام، ج2، ص446 -447؛ ابن‌کثير، البدايه و النهايه، ج4، ص221.

24. احمدبن علي، قلقشندي، نهايه الارب في معرفه انساب العرب، ص359.

25. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص22. طبري اين واقعه را در دو جا عنوان مي‌کند اما از آن‌جا که جزئيات و ناقل آن فقط يک نفر به نام سلمه‌بن الاوکع است مي‌توان به طور قطع به اين نتيجه رسيد که اين دو عنوان در مورد يک ماجرا است.

26. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج2، ص643.

27. به جز ابن‌اثير (م630) که عينا همين دو نقل قول را در مورد اين سريه ‌آورده (الکامل في التاريخ، ج2، ص209-210) و طبعا از طبري پيروي کرده است.

28. احمدبن حسين بيهقي، دلائل النبوة، ج4، ص290.

29. محمدبن سيدالناس، عيون الأثر في فنون المغازي والشمائل والسير، ج2، ص154.

30. محمدبن احمد ذهبي، تاريخ الاسلام، ج2، ص446.

31. خليل بن‌ايبک صفدي، الوافي بالوفيات، ج1، ص75.

32. ابن‌كثير، البداية و النهاية، ج4، ص220؛ و همو، السيرة النبوية، تحقيق: مصطفى عبد الواحد، ج3، ص417.

33. محمدبن عمر واقدي، كتاب المغازى، ج2، ص564 ذيل عنوان: «سريه زيد‌بن حارثه الي ام قرنه».

34. علي‌بن الحسين مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص227.

35. احمدبن علي مقريزي، إمتاع ‏الأسماع، ج‏1، ص328.

36. ابن سيدالناس، عيون الاثر، ج2، ص188.

37. محمدبن عمر واقدي، كتاب المغازى، ج2، ص722.

38. برخي اركان و نكته‌هاي كليدي عبارتند از: زمان وقوع سريه، راوي، مبادله يكي از اسراي اين سريه با مسلمانان اسير شده به دست مشركان مكه.

39. ابن‌سعد، الطبقات ‏الكبرى، ج‏2، ص91؛ عبدالرحمن‌بن علي‌بن محمدبن جوزي، المتظم، ج3، ص301.

40. ابن‌سعد، الطبقات الكبري، ج4، ص231؛ خليفه‌بن خياط، تاريخ خليفه‌بن خياط، ص170؛ ابن‌قتيبه دينوري، المعارف، ص323؛ ابن‌عبدالبر قرطبي، الاستيعاب، ج2، ص639؛ ابن‌جوزي، المنتظم، ج6، ص146.

41. ابن‌سعد، الطبقات الكبري، ج4، ص231؛ ابن‌قتيبه دينوري، المعارف، ص323؛ ابن‌جوزي، المنتظم، ج6، ص146؛ ابن‌اثير، اسد الغابه، ج2، ص272.

42. ابن‌سعد، الطبقات الكبري، ج4، ص229؛ ابن‌عبدالبر قرطبي، الاستيعاب، ج2، ص639.

43. طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج2، ص633.

44. ابن‌سعد، الطبقات الكبري، ج4، ص229؛ ابن‌اثير، اسد الغابه، ج2، ص271.

45. ابن‌عبدالبر قرطبي، الاستيعاب، ج2، ص639.

46. ابن‌سعد، الطبقات الكبري، ج4، ص231؛ محمدبن احمد ذهبي، تاريخ الاسلام، ج5، ص414.

47. ابن‌سعد، الطبقات الكبري، ج4، ص231.

48. زيرا او در يازده سالگي حديبيه را درك كرده است. (سال درگذشت: 74 هجري، سن: 80 ساله، پس بايد وي در سال اول هجري پنج و نهايتاً شش ساله باشد. از اين سال تا ده سالگي فرصت داشته مسلمان شود تا بتواند در سن يازده سالگي جز مسلمانان حاضر در حديبيه باشد).

49. محمدبن عمر واقدي، المغازي، ج1، ص21. نكته جالب توجه اينجا است كه: پيامبر خدا(ص) در اوائل هجرت و زماني كه از لحاط تعداد نيرو به شدت در تنگنا بود، سن شانزده سالگي را براي حضور در ميدان نبرد كم مي‌دانست. حال چگونه ممکن است در صلح حديبيه، با وجود كثرت مسلمانان، ايشان دو يا سه بار از نوجواني يازده ساله، بر مرگ بيعت بگيرد؟!.

50. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج2، ص643.

51. احمدبن يحيي بلاذري، أنساب ‏الأشراف، ج‏1، ص485.

52. محمدبن عمر واقدي، كتاب المغازى، ج2، ص722.

53. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج2، ص643-644.

54. واقدي، المغازي، ج2، ص722.

55. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج2، ص643.

56. ابن‌اثير، الکامل في التاريخ، ج2، ص209.

57. محمدبن يوسف صالحي شامي، سبل الهدي و الرشاد، ج6، ص92.

58. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج2، ص643.

59. محمدبن عمر واقدي، المغازي، مقدمه کتاب، ص34.

60. ذكر ابن‌إسحاق، و محمد‌بن عمر و ابن‌سعد، و ابن‌عائذ هذه السرية و أن أميرها زيد‌بن حارثة رضي الله عنهما و تقدم في سرية أبي‌بكر أن رسول الله صلّى الله عليه و سلم بعث بها إلى مكة ففدى بها أسرى كانوا في أيدي المشركين و لم أر من تعرضّ لتحرير ذلك(سبل ‏الهدى و الرشاد، ج‏6، ص100).

61. ابن‌حجر عسقلانى، الإصابة فى تمييز الصحابة، ج1، ص379.

62. ابن‌حجر عسقلاني، فتح الباري، ج5، ص169.

63. صالحي شامي، سبل الهدي و الرشاد، ج6، ص223.

64. به عنوان نمونه رک: واقدي، المغازي، ج3، ص1025؛ ابن‌هشام، السيرة‌ النبوية، ج2، ص526؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبري، ج1، ص 232 و ج2، ص125-126؛ خليفة‌بن خياط، تاريخ خليفة‌بن خياط، ص44؛ ابن‌حبيب بغدادي، المحبر، ص125؛ ابن‌اشعث سجستاني، سنن ابي‌داود، ج2، ص42؛ بلاذري، انساب الاشراف، ج1، ص382؛ همو، فتوح البلدان، ص68؛ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص108 و 588؛ مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص236؛ بلعمي، تاريخ‌نامه طبري، ج3، ص287؛ ابن‌حزم اندلسي، جمهرة انساب العرب، ص429؛ بيهقي، دلائل النبوة، ج1، ص60 و ج5، ص250؛ همو، السنن الکبري، ج9، ص186؛ عبد الله‌بن عبد العزيز بكرى اندلسى، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، ج1، ص303؛ ‏‏مقدسي، البدء و التاريخ، ج4، ص240؛ ابن‌جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص364 و ج6، ص265؛ ياقوت حموي، معجم البلدان، ج2، ص487؛ ابن‌اثير، الکامل في التاريخ، ج2، ص281؛ همو، اسد الغابة، ج1، ص135و 196 و ج3، ص405 و ج4، ص652؛ نووي، المجموع، ج19، ص397؛ ذهبي، تاريخ الاسلام، ج2، ص645؛ ابن‌سيدالناس، عيون الاثر، ج2، ص272؛ ابن‌کثير، البداية و النهاية، ج5، ص17؛ ابن‌خلدون، تاريخ ابن‌خلدون، ج2، ص267 و 468؛ دميري، حيوة الحيوان الکبري، ج1، ص220-221؛ مقريزي، امتاع الاسماع، ج2، ص62 و ج9، ص373 و ج14، ص48. و در منابع شيعي: شيخ طوسي، الخلاف، ج5، ص540-541؛ علامه حلي، منتهي المطلب، ج2، ص960.

65. ابن‌اثير، الكامل في التاريخ، ج‏2، ص226.

66. واقدي، المغازي، ج1، ص5؛ ابن‌هشام، السيرة النبوية، ج2، 609؛ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص154؛ مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص227؛ مقدسي، البدء و التاريخ، ج4، ص227.

67. واقدي، المغازي، ج2، ص722؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبري، ج2، ص90 و ج3، ص206؛ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص22؛ ذهبي، تاريخ الاسلام، ج2، ص446 -447؛ ابن‌کثير، البداية و النهاية، ج4، ص221؛ بيهقي، دلائل‏النبوة، ج‏4، ص292؛ ابن‌جوزي، المنتظم، ج3، ص301؛ ابن‌سيدالناس، عيون الاثر، ج2، ص188؛ صالحي شامي، سبل الهدي و الرشاد، ج6، ص130؛ مقريزي، امتاع الاسماع، ج1، ص328.

68. رک: حسين مونس، اطلس تاريخ اسلام، ترجمه، آذرتاش آذرنوش، نقشه‌هاي 31، 32، 35.

69. ابن‌سعد، الطبقات الکبري، ج2، ص90؛ مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص227. ياقوت حموي فاصله اين منطقه تا شهر مکه را دو روز راه مي‌داند (معجم البلدان، ج2، ص21) و ابن‌کثير و بيهقي اين فاصله را چهار ميل بيان مي‌کند (البدايه و النهايه، ج4، ص221 ؛ دلائل‏النبوة، ج‏4، ص292).

70. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص22؛ ذهبي، تاريخ الاسلام، ج2، ص446 -447؛ ابن‌کثير، البدايه و النهايه، ج4، ص221.

71. پيامبر(ص) اميرالمومنين(ع) را به منطقه يمن که به مراتب دورتر از اين نقطه است اعزام نمود اما علت آن توسط بسياري از منابع ثبت شده و تعداد آنان نيز تا اين حد اندک نبوده، که خود توجيه کننده بعد مسافت خواهد بود و در سال دهم هجرت و هنگام قدرت اسلام بود و ما نيز در ادامه ضمن بيان سريه‌هاي اميرالمومنين به آن اشاره خواهيم کرد.

72. ر.ک: حسين مونس، اطلس تاريخ اسلام، ترجمه، آذرتاش آذرنوش، نقشه‌ شماره35، ص65.

73. برخي به صورت مختصر و برخي ديگر به صورت دقيق سعي در بيان موقعيت اين منطقه داشته‌اند. به عنوان نمونه رک: مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص227؛ مقريزي، امتاع الاسماع، ج1، ص328؛ بيهقي، دلائل‏النبوة، ج‏4، ص292؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبري، ج2، ص90؛ عيون الاثر، ج2، ص188.

74. ياقوت حموي در معجم البلدان مي‌نويسد: «شبه جزيره را به دو قسمت عاليه و سافله تقسيم كرده‌اند كه هر يك مناطق وسيعي را در بر مي‌گيرد. طبق يك نظريه، شهر مكه محل تلاقي اين دو منطقه است بدين معنا كه سرزمين‌هاي پايين‌تر از شهر مكه را سافله و سرزمين‌هاي بالاي آن را عاليه مي‌نامند. عجز هوازن از جمله قبايلي است كه در محدوده عاليه ساكن مي‌باشد» (ر.ك: ياقوت حموي، معجم البلدان، ج4، ص71، ذيل عنوان: عاليه).

75. رک: حسين مونس، اطلس تاريخ اسلام، نقشه‌‌هاي31 و 32 (نشان دهنده موقيعت)35 و40 (نشان دهنده راه‌هاي اصلي و فرعي منتهي به مناطق مورد بحث هستند).

76. عجز هوازن: بنو جشم‌بن معاوية‌بن بكر، و بنو نصر‌بن معاوية‌بن بكر، و سعد ابن‌بكر، و ثقيف‌بن منبه‌بن بكر‌بن هوازن (بلاذري، أنساب‏ الأشراف، ج‏1، ص485 و ج2، ص191 و نيز رك: مقريزي، امتاع الاسماع، ج4، ص266).

77. ابن‌تيميه، منهاج السنه النبويه، ج8، ص89.

78. پيشين.

79. فدك، نام دهكده‏اى نزديك به خيبر است كه ميان آن و مدينه دو يا سه (ياقوت حموي، معجم البلدان، ج 4، ص 238) و يا پنج شب (مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص219) راه است.

80. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج2، ص642؛ ابن‌اثير، الكامل في التاريخ، ج2، ص209.

81. هَمَج به فتح ها و ميم(حموي، معجم البلدان، ج5، ص410)، نام آبى است ميان خيبر و فدك (ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 2، ص69).

82. واقدي، كتاب المغازى، ج2، 562.

83. ابن‌هشام، السيرة النبويه، ج2، ص611.

84. ابن‌سعد، الطبقات الکبري، ج2، ص69.

85. بلاذري، انساب الاشراف، ج1، ص378.

86. ابن‌حبان، الثقات، ج1، ص285.

87. مقدسي، البدء و التاريخ، ج4، ص224.

88. ابن‌جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص260.

89. ابن‌سيدالناس، عيون الاثر، ج2، ص150.

90. ذهبي، تاريخ الاسلام، ج2، ص355.

91. «فُلُس»، نام بتخانه و بتى در سرزمينهاى قبيله طىّ بوده كه در منطقه نجد قرار داشته است. (ياقوت حموي، معجم البلدان، ج4، ص273).

92. واقدي، کتاب المغازي، ج3، ص984.

93. همان‌گونه كه در ادامه خواهد آمد، علت عدم استفاده از اسب‌ها، خسته نكردن آن‌ها بوده است تا بتوانند به هنگام حمله غافلگير كننده به خوبي از سرعت اسب‌ها استفاده كنند.

94. عنوان عربي پرچم «لواء» مي‌باشد و فرمانده لشكر آن را حمل مي‌نمايد – كه گاه به صلاح‌ ديد خود آن را به ديگران واگذار مي‌نمايد(ابن منظور، لسان العرب، ج15، ص226). رايت، نشان لشكر مي‌باشد كه از لحاظ شكل و اندازه كمي بزرگ‌تر از پرچم است (لسان العرب، ج14، ص352 و نيز رك‌: علي‌اكبر دهخدا، لغتنامه، ج42، ص307). بر اساس گزارش واقدي، لواء و رايت هر دو در دستان اميرالمومنين علي ٷ بوده و حضرت هر يك را به يكي از انصار داده است.

95. رَكَك، محله‏اى از سلمى، يكى از كوه‌هاى منطقه طىّ است (ياقوت حموي، معجم البلدان، ج 4، ص 279).

96. واقدي، كتاب المغازى، ج3، ص984-989.

97. هشام‌بن محمد كلبي، الاصنام، ص61.

98. ابن‌هشام، السيرة النبوية، ج1، ص87.

99. محمدبن‌عمر واقدي، كتاب المغازى، ج3، ص984-989.

100. ابن‌سعد، الطبقات الکبري، ج2، ص124.

101. بلاذري، انساب الاشراف، ج1، ص490 و ج2، ص175.

102. محمدبن‌جرير طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص112.

103. ابن‌جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص360.

104. ابن‌اثير، الكامل في التاريخ، ج2، ص285.

105. ابن‌سيدالناس، عيون الاثر، ج2، ص257.

106. ذهبي، تاريخ الاسلام، ج2، ص624.

107. رک: طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج3، ص132؛ محمد ري‌شهري، موسوعة الامام علي‌بن ابي‌طالب، ج1، ص278-279.

108. واقدي، كتاب المغازى، ج3، ص1079-1083.

109. طبري، تاريخ الامم و الملوک، 3، ص132.

110. ابن‌هشام، السيرة النبوية، ج2، ص641.

111. ابن‌سعد، الطبقات الکبري، ج2، ص128.

112. علي‌بن الحسين مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص238.

113. مقدسي، البدء و التاريخ، ج2، ص715.

114. ابن‌اثير، الکامل في التاريخ، ج2، ص300.

115. ابن‌سيدالناس، عيون الاثر، ج2، ص341.

116. ابن‌هشام، ابن‌سعد و مقدسي همان منابع پيشين.

117. البدايه و النهايه، ج5، ص222.

118. سبل الهدي و الرشاد، ج6، ص238.