تحلیلی بر روند قدرتگیری انگلیس در خلیج فارس (از اواسط صفویه تا پایان نیمه اول قاجاریه 1030 ـ 1264 ق/1620-1847م)
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
خليج فارس با وسعت حدود 850/232 كيلومتر مربع، تقريباً نصف درياي خزر است. از نظر عمق آب، جزو درياهاي كم عمق جهان است. اهميت خليج فارس به سبب موقعيت استراتژيك، ژئوپليتيك و تجاري آن است، از اينرو، همواره مورد توجه قدرتهاي بزرگ استعماري بوده است.
تاريخچه آغاز دخالت انگليس در خليج فارس از سال 995ق/1616م و با گرفتن پايگاه تجاري در بندر جاسك شروع شد و تا اواخر قرن هيجدهم ميلادي فعاليت آنها بيشتر تجاري بود. از حدود سال 1798 ـ حدود1862م، تغيير محسوسي در سياست انگليس صورت گرفت و از جنبههاي اقتصادي به سوي منافع سياسي در خليج فارس روي آورد. اين منافع جديد، تماماً در اطراف تأمين نيازمنديهاي دفاعي حكومت هند و امپراتوري انگليس در خليج فارس دور ميزد. و بر همين اساس، بتدريج دولت انگليس و شركت هند شرقي در امور سياسي اعراب دخالت نمودند.
اهميت موضوع پژوهش در اين مسئله است كه چگونه حاكميت ايران بر كرانههاي خليج فارس كمرنگ شد و انگليس سلطه كامل بر آن يافت، بر اين اساس، روند تضعيف حاكميت ايران بر كرانه خليج فارس و چگونگي سلطه انگليس بر آن بررسي ميشود.
در زمينه پيشينة پژوهش مذكور بايد گفت كه در مورد خليج فارس كتابها و مقالههاي بسياري به نگارش درآمده است. محمدباقر وثوقي در تاريخ خليج فارس و سرزمينهاي همجوار، اطلاعات خوبي در زمينه پيشينة تاريخي خليج فارس و ورود انگليسيها ميدهد. پيروز مجتهدزاده نيز در مورد شيخ نشينهاي خليج فارس اطلاعات بسيار خوبي ميدهد، ولي هيچ يك به بررسي چگونگي قدرتگيري انگليس و تضعيف ايران در خليج فارس نميپردازند. همايون الاهي و ناصر تكميل همايون، اطلاعاتي در زمينه انگليسيها در خليج فارس ميدهند، ولي به ريشهيابي روند قدرتگيري انگليس در خليج فارس نميپردازند. در اين پژوهش سعي ميشود علل تضعيف قدرت مركزي ايران در خليج فارس از اواسط صفوي تا نيمه اول قاجاريه به شكل تحليلي ريشهيابي شود.
طرح مسئله
پژوهش حاضر به بررسي و تحليل نقش استعماري و فتنهانگيزي انگليس در خليج فارس براي تضعيف حاكميت و قدرت مشروع ايران بر اين منطقه ميپردازد. هدف عمده تحقيق، بررسي چگونگي تضعيف اقتدار وحاكميت دولت مركزي ايران بر كرانههاي خليج فارس از اواسط دوره صفوي تا نيمه اول دولت قاجار و نقش انگليس در اين راستا ميباشد.
فرضيه تحقيق بر اين امر استوار است كه قدرت ايران بر كرانههاي خليج فارس در دوره مذكور به سبب نقش استعماري انگليس كاهش يافته بود. براي تحليل و اثبات اين فرضيه با مسائل و سؤالهاي اساسي روبهرو هستيم كه عمدهترين آنها عبارتاند از:
1. روند قدرتگيري قبايل اعراب محلي در خليج فارس چگونه بود؟ 2. دولت انگليس در تضعيف ايران و استقلالطلبي قبايل محلي عرب از چه ابزارهاي استفاده كرد؟ 3. قدرت دولت مركزي ايران بر كرانههاي خليج فارس در دوره مذكور چگونه بود ؟ 4. چگونه انگليس در دوره قاجاريه بر سواحل خليج فارس مسلط شد؟
در اين پژوهش با روش كتابخانهاي و با استناد به منابع اصلي، مطالعات جديد و با استفاده از روش علمي و تحليلي به اين مسائل پاسخ داده ميشود.
الف) اخراج پرتغاليها از خليج فارس و آغاز قدرتگيري انگليسيها
در دوره صفوي با ورود پرتغاليها به جزيره هرمز، پس از اينكه پادشاه و اشراف هرمز تحت سلطة پرتغاليها قرار گرفتند، به تدريج از صحنه اقتصادي و سياسي حذف شدند. مهمترين نتيجه سياست پرتغاليها بر هرمز، گسستن پيوندهاي چند صدسالة خاندانهاي قدرتمند اقتصادي جزيره هرمز با امور سياسي بود. تسلط كامل پرتغاليها بر امور اقتصادي هرمز باعث ايجاد شكاف در تركيب اجتماعي اين جزيره شد و به تدريج خاندانهايي را كه به صورت سنتي قدرت داشتند، از صحنه خارج كرد و حتي سرمايهداران محلي را نسبت به سرنوشت خود بي تفاوت ساخت.
از سوي ديگر به دليل سختگيريها، فشار مأموران پرتغالي و اخذ مالياتهاي سنگين و بيقاعده، كشتيهاي تجاري و صاحبان آن چندان رغبتي به انتخاب مسير هرمز نداشتند و بندر جاسك جايگزين هرمز شد. علاوه بر اين، حضور هلنديها و انگليسيها در خليج فارس و قدرت يافتن دولت ايران در زمان شاه عباس اول (1031ق/1622م)، باعث بيرون راندن پرتغاليها از خليج فارس شد. با خارج شدن تدريجي اسپانيا و پرتغال از گردونة رقابتهاي استعماري در دريا، زمينة مساعد براي حضور هلنديها و به ويژه انگليسيها در خليج فارس فراهم آمد، زيرا انگليسيها كه در نبرد هرمز شركت كرده و در نتايج آن سهيم شدند، طبق قرارداد ميناب (1031 ق/1622م)كه بين امام قليخان فرمانده سپاه ايران و افسران انگليسي كمپاني هندشرقي منعقد شد، انگليسيها موافقت كردند با ناوگان خود از طريق دريا به پايگاه پرتقاليها در قشم و هرمز حمله كرده و درصورت پيروزي از امتيازاتي بهرهمند شوند كه اهم آنها عبارتند از:1. (بند1) استحكامات جزيره هرمز توسط ناوگان ايران و انگليس تصرف شود. 2. (بند2) درآمد گمرگي به تساوي بين طرفين تقسيم شود و كالاي انگليسي از حقوق گمركي معاف خواهد بود. 3. (بند 5) غنايم جنگي به تساوي ميان طرفين تقسيم خواهد شد. جالب اينكه در جنگ فتح هرمز، نيروي دريايي انگليس درست زماني وارد صحنه كارزار به نفع ايران شد كه از پيروزي ايرانيان اطمينان پيدا كرده بود.
نكته مهم اين است كه فتح هرمز در زمان شاه عباس اول، به معناي آغاز حركت گسترده انگليسيها در خليج فارس، براي به دست آوردن حاكميت مطلق اقتصادي بود. علاوه برآن، جايگزيني«بندر عباس» بجاي «هرمز» به عنوان بندر مركزي در خليج فارس، در دراز مدت نوعي عقبنشيني از هرمز به طرف ساحل بود. در نتيجه، شرايط بالقوه تداوم حاكميت ايران را بر بخشهاي جنوبي خليج فارس و سواحل عمان به حداقل ميرساند.
ب) روند قدرتگيري قبايل محلي و تضعيف ايران در خليج فارس از سقوط صفويه تا روي كار آمدن قاجاريه
با سقوط حكومت صفويه، به دليل خلأ دولت مركزي قدرتمند، سواحل و بنادر خليج فارس در معرض تاخت و تاز طوايف و قبايل مختلفي قرار گرفت و بساط قدرتطلبي در خليج فارس گسترده شد. تجاوزات امام مسقط، «سلطانبن سيف» كه از زمان صفوي شروع شده بود، در اين زمان بيشتر شد و از بندرعباس تا بحرين را در بر ميگرفت. سقوط اصفهان در سال 1135ق ضربة مهلكي بر پيكر اقتصاد دريايي ايران وارد ساخت، زيرا از يك سو، زمينة مناسبي را براي رشد و توسعة قدرت قبايل و طوايف محلي در خليج فارس فراهم آورد و از سوي ديگر، باعث تداوم سريع و نابهنگام افول قدرت ايران در خليج فارس شد. اين وضعيت، چشمانداز خوبي را براي قدرتهاي استعماري، به ويژه انگلستان به وجود آورد تا موقعيت خود را در خليج فارس تثبيت كنند.
با انقلاب صنعتي در انگلستان، خليج فارس در سياست خارجي انگليس اهميت چند جانبه يافت، همچنان كه اهميت خليج فارس به سبب توسعه صنايع انگليس براي فروش كالاهاي صنعتياش بيشتر شد. همين طور اهميت ارتباطي آن، به خصوص براي ارتباط با هند زياد شد، زيرا كشتيهاي پيشرفته، مدت مسافرت كشتيهاي تجاري و پستي را به شش ماه كاهش دادند. اهميت خليج فارس، به خصوص از نظر تجارت و حفظ هند، باعث شد كه انگليسيها در قرن هيجدهم از شكلگرفتن همكاري بين قدرتهاي بزرگ در خليج فارس جلوگيري و اوضاع منطقه را متشنج كنند. يكي از راههاي متشنج كردن، ايجاد تفرقه و اختلاف بين قبايل ساكن خليج فارس و نيز جلوگيري از اتحاد اين قبايل با قدرتهاي بزرگ منطقه بود.
در همين دوران امامان مسقط در سواحل خليج فارس قدرت گرفته و رقيب اصلي تجاري ايران در خليج فارس شدند. توسعه قدرت عمان به طرف سواحل شمالي خليج فارس و قشم موجب رسوخ و نفوذ تدريجي رؤساي طوايف محلي به سواحل ايران شد و مهاجرت گسترده طوايف و قبايل مختلف، از جمله قواسم، بنيكعب، آلمذكور، آلنصور، آلعبيدلي از سواحل عمان، عربستان و افريقاي شرقي را به سمت سواحل ايران در خليج فارس فراهم كرد.
طي اين دوران ناوگان دريايي ايران به تدريج ضعيف شد و جاي خود را به كشتيها و قايقهاي حمل كالاي امام عمان و رؤساي طوايف ساكن بحرين، بصره و شارجه داد، از اينرو، نادرشاه افشار بعد از شكست دادن افغانها و تثبيت قدرت، متوجه اهميت ناوگان دريايي شد. بندر بوشهر در اين دوره، پايگاه اصلي دريايي ايران در خليج فارس شد. نادر افشار درصدد تشكيل ناوگان دريايي و تثبيت قدرت ايران در خليج فارس برآمد. و حتي موفق به فتح مسقط و عمان شد و يك بار ديگر كنترل ايران بر بخشهاي عمان تثبيت شد. البته انگليسيها و هلنديها با تشكيل ناوگان دريايي ايران موافق نبودند و كارشكني ميكردند. در نتيجه نادر افشار با كارشكني آنها، موفقيت چنداني كسب نكرد، ازجمله اينكه محمدتقي خان، فرمانده نيروي دريايي ايران از هلنديها براي تقويت پايگاه دريايي و سركوبي مخالفان كمك خواست، ولي آنها خودداري كردند (1743م1122ـ1123ق) و كمكي نكردند تا نيروي دريايي ايران از هم پاشيده شود. يا اينكه عمال كمپاني انگليسي هنگام حمله لطيفخان، درياسالار ايران به بصره، با قراردادن كشتي و كاركنان انگليسي در خدمت تركها بر ضد قدرت دريايي نوپاي ايران به جنگ برخاستند. به طور كلي شركت هند شرقي انگليس با تأسيس نيروي دريايي ايران مخالفت ميكرد، زيرا سود تجاري منطقه را با نبود نيروي درياي، تحت انحصار خود ميگرفت و بر سلطه خود ميافزود.
همزمان با دورة آشوب و ناامني پس از مرگ نادرشاه در ايران، قدرت طوايف در جنوب ايران و سواحل خليج فارس بيشتر شد و كنترل ايران بر بندر و جزاير كرانه جنوبي خليج فارس به مخاطره افتاد. در اين زمان تحول مهمي در خليج فارس صورت گرفت و آن قدرتگيري «آلبوسعيد» در مسقط عمان بود. احمدبن سعيد از آلبوسعيد در مسقط به قدرت رسيد و قدرتش آن چنان زياد شد كه حتي بندرعباس را تحت سلطه خود داشت و فقط در ظاهر اظهار اطاعت از حكومت ايران ميكرد. وي در ايام حكومت زنديه، بر اثر درگيريهاي داخلي ايران، اداره بنادر سواحل جنوبي ايران، چون چابهار و بندرعباس را در دست داشت. احمدبن سعيد در زمان كريم خان زند، هر ساله مقداري هديه به دربار ايران ميفرستاد و خطبه به نام شاه ايران ميخواند، اما زماني كه كريمخان زند به بصره حمله كرد، وي از والي بصره براي تضعيف كريمخان حمايت كرد و به نوعي علم استقلال را برافراشت.
در اين زمان اداره بندرلنگه و قشم در دست سعيدبن قضيب، از بزرگان شيوخ قواسم بود كه تابع خوانين بستك بود. كريمخان براي سلطه بيشتر بر كرانههاي خليج فارس، قبيله بنيكعب و مير مهنا را سركوب كرد. البته او سياست مشخص و با برنامهاي براي ادارة اين مناطق نداشت و علاوه بر آن، مدت كوتاه حكومتش مانع سلطه ايران بر كرانههاي خليج فارس شد.
انگليسيها در زمان زنديه، پايگاه خود را به بوشهر منتقل كردند و كمپاني هند شرقي سعي كرد با امامهاي عمان رابطه برقرار كند. در راستاي همين سياست، آلبوسعيد در مسقط از حمايت انگليسيها بهرهمند شدند. كمكهاي انگليس به خاندان آلبوسعيد در مسقط از سال 1802م به صورت نظامي و حمايت دريايي مشهود بود، مانند پخش اسلحه و قراردادن كشتيهاي تجاري و جنگي با فرماندهي افسران انگليسي در اختيار آنها و اينگونه انتظامات دريايي منطقه خليج فارس را در دست گرفتند. فرمانروايان مسقط و عمان با موافقتنامههايي بر بخشهاي از سواحل جنوبي ايران حكومت ميكردند.
با مرگ كريمخان زند، دورة جديدي از كشمكش قدرت شكل گرفت و ناامني در بخش عمدهاي از نواحي جنوب ايران گسترش پيدا كرد. نتيجه چنين روندي، قدرتگيري دوباره حكام محلي و ضعف دولت مركزي در اداره امور بود. از اينرو، نواحي پسكرانههاي خليج فارس امنيت اقتصادي خود را بهكلي از دست دادند، و در طول ساحل بندرعباس تا بندرريگ و خارك اينست به پايينترين حد رسيد. علاوه بر اين، نداشتن ناوگان دريايي، خلأ قدرت سياسي را در منطقه بيشتر كرد. در اين شرايط، رؤساي قبايل سواحل جنوبي ايران، حد فاصل بندرعباس تا بصره، در قالب اتحاديههاي كوچك و بزرگ، قدرت خود را شكل دادند. براي مثال، در ناحيه دشتستان، خوانين حيات داوودي به جمع حكام شورشي افزوده شده و در جنگهاي قبيلهاي منطقه شركت ميكردند. يا اينكه در دوره كوتاه جعفرخان زند، شيخ غضبان و اعراب بنيكعب در نواحي دورق در جنوب شورش كردند، اما توسط محمد و عبداللهخان زند سركوب شدند.
ج) روند قدرتگيري قبايل محلي خليج فارس در اوايل حكومت قاجاريه
حكومت قاجاريه در اوايل قرن سيزدهم هجري دچار مشكلات داخلي و خارجي بسياري شد و امكان مداخلة مستقيم در امور خليج فارس را نداشت. حل مسئله قفقاز توسط آقا محمدخان، شورشهاي پس از مرگش و آغاز جنگهاي ايران و روس، شرايط پيچيدهاي به وجود آورد و مسائل خليج فارس به شدت تحت تأثير اين رويدادها قرار گرفت. خوانين و رؤسا مانند گذشته سلطه خود را در خليج فارس ادامه دادند. طي اين دوره، حوادث بسيار مهمي در منطقه و جهان روي داد كه تأثير بسزايي در روند اقتصادي و سياسي خليج فارس برجاي گذاشت. جهتگيري رويدادهاي اين دوره به سمت قدرت گرفتن قبايل ساكن جنوب خليج فارس و استقرار آنها به عنوان نيروهاي تحتالحمايه انگليس بود. مهمترين اين قبايل، اعراب مسقط به رهبري صيد (سيد) سعيدبن سلطان، اعراب قواسم و آلسعود در نجد بودند. قواسم كه همجوار امارت مسقط بود، به فرقه وهابيت كه مروج آن آلسعود بود، گرايش يافتند و اين مسئله باعث وحشت امام مسقط و جنگ بين آنها شد. در اين بين از نقش انگليسيها در ترويج وهابيت و اختلاف افكني بين قبايل نبايد غافل شد. بايد توجه داشت كه عملكرد كارگزاران انگليسي در خليج فارس كاملاً رنگ و بوي سياسي به خود گرفت و به هيچ وجه در جهت منافع اقتصادي و سياسي ايران نبود. فرايند اين كار، تثبيت نفوذ انگليسيها از آغاز قرن نوزدهم ميلادي در مسقط و عمان بود.
سياستمداران قاجار به شدت درگير جنگ با روسيه و حوادث ناشي از آن بودند، از اينرو، قادر به نظارت كامل بر خليج فارس و كرانههاي آن نبودند، اين مسئله آزادي عمل كافي را براي اعمال سياستهاي دولت انگليس با همكاري رؤساي قبايل فراهم كرد. قدرتگيري ناپلئون، حملاتش به شرق و رابطه نزديكش با امام مسقط، به همراه شكلگيري روز افزون قدرت «آلسعود» در كرانههاي خليج فارس و اقتدار طايفه قواسم در مبادلات دريايي، باعث استقلالطلبي و افزايش قدرت قبايل محلي در خليج فارس شد. همين امر بر حساسيت موقعيت خليج فارس نزد انگليسيها افزود و گسترش فعاليت انگليسيها، چالش تازهاي براي اقتدار ايران به شمار ميآمد.
د) چگونگي نفوذ و سلطه انگليسيها بر خليج فارس از آغاز حكومت قاجاريه تا دوره ناصري (1210-1264ق)
انگليسيها در ابتدا تلاش ميكردند از خليج فارس به عنوان گذرگاه استفاده كنند. البته علت اصلي توجه انگليس به خليج فارس در اوايل دوره قاجاريه، حفظ هند بود تا علاوه بر بهرهمندي اقتصادي هند، مسير خليج فارس را كه مطمئنترين راه دريايي بود، زير سلطه خود درآورند و به همين علت تلاش ناپلئون براي برقراري روابط دوستانه با امام مسقط و ايران، باعث نگراني انگلستان در اوايل دوره قاجاريه شد، از اينرو، انگليسيها به ايران توجه كرده و از آن پس با برنامهريزي دقيق براي تحكيم مواضع خود در خليج فارس گام برداشتند. انتصاب مهدي عليخان بهادر جنگ را به عنوان نماينده كمپاني هندشرقي در بوشهر ميتوان در راستاي همين اهداف انگلستان دانست.
در زمان فتحعلي شاه، صيد (سيد) سعيدخان امام مسقط، حكومت بندرعباس را تحت اختيار خود داشت و به شاه ايران پيشكش و مال الاجاره ميداد. شيخ سيفبن نبهان اداره بندرعباس را به نيابت از امام مسقط به عهده داشت. او فردي جاهطلب بود و به مناطق ديگر، دستبرد ميزد، به همين دليل بين شيخ سيف و دولت ايران اختلاف شد و انگليسيها هم نهايت استفاده را از اين اوضاع ميكردند.
در اوايل قرن نوزدهم ميلادي، دو قدرت غير بومي سواحل خليج فارس، يعني رؤساي آلسعود در نجد و دولت استعماري انگليس، تاريخ منطقه خليج فارس را رقم زدند. از اين دوره به بعد، كمپاني هند شرقي به عنوان شركت بزرگ تجاري، به مجري سياستهاي انگلستان در منطقه تبديل شد و روز به روز از حمايت بيشتر دولت انگلستان بهرهمند گرديد. انگليسيها از نيمه دوم قرن نوزدهم (1862م)، روش نظارت و حفظ توازن نيرو در منطقه خليج فارس را به سلطه بر امور خليج فارس تغيير دادند. در همين راستا، اولين قرارداد انگليس با امارات خليج فارس در سال 1798م منعقد شد و به قرارداد« اتحاد» معروف گرديد كه بين كمپاني هند شرقي انگلستان و سلطان مسقط به نمايندگي از طرف تمام عمان امضا شده بود.
آنچه در اين مقطع تاريخي از حكومت قاجاريه، يعني از آغاز تا دوره ناصري، ميتوان به آن توجه كرد، فعال شدن كامل دستگاه ديپلماسي و اقتصادي انگلستان در خليج فارس است كه به احتمال قريب به يقين، يكي از مهمترين آثار كوتاه مدت ناشي از جنگهاي ايران و روس بود. در اين ايام، اعزام هيئتهاي نمايندگي متعدد به ايران، در راستاي حفظ موقعيت انگلستان در منطقه خليج فارس صورت ميگرفت. از طرف ديگر، انگلستان با رشد و توسعه نفوذ قبايل در نواحي جنوبي خليج فارس، موقعيت خود را در خطر ميديد. از اينرو درصدد ايجاد موقعيت جديدي براي تثبيت قدرت خود بود.
مهمترين اهداف انگليس براي تثبيت قدرتش درخليج فارس بين سالهاي 1218 ـ 1243 ق عبارتاند از:
1. عقد قراردادهاي رسمي با رؤساي قبايل و طوايف عرب در خليج فارس؛
2. تحت حمايت درآوردن رؤساي قبايل و طوايف و ايجاد واحدهاي سياسي جديد تحتالحمايه انگلستان در خليج فارس؛
3. جلوگيري از نفوذ ايران و عثماني در ميان طوايف و قبايل عرب منطقه؛
4. حمايت غيرمستقيم از آلسعود در منطقه خليج فارس و استفاده ابزاري از آنان به عنوان وزنة تعادل قدرت عليه ايران، عثماني و امام مسقط؛
5. به دست آوردن پايگاه ثابت و پايدار در خليج فارس از طريق اقامت در بنادر يا جزاير آن. انگليسيها از طريق عقد قرارداد با قبايل، حمايت از رؤساي آنها و گرفتن امتيازات دريايي، تقريباً به تمامي اين پنج هدف دست يافتند.
مهم ترين و تأثيرگذارترين اقدامات انگلستان براي تحقق اين اهداف را ميتوان انجام طرح عقد قرارداد «صلح عمومي» دانست. اين قرارداد با عنوان تبليغاتي «مبارزه با دزدي دريايي» به قبايل عرب تحميل شد. سديدالسلطنه در اين باره مينويسد: «انگليسيها سفاين حربيه خود را براي تدمير و استيصال طايفه قواسم كه در آن زمان دزدان دريا بودند به جلفار فرستادند كه... نام قديم رأسالخيمه است و انگليسيها از سيد سعيد معاونت خواستند... قواسم را شكست فاحش داده...». در نتيجه، اعراب قواسم كه رقيبي مهم در تجارت دريايي براي انگليسيها بودند، با نام دزدي دريايي شكست خوردند. اما سندي موثق مبني بر دزدي دريايي قواسم در دسترس نيست، احتمالاً انگليسيها به اين وسيله ميخواستند آنها را از بين ببرند. از نتايج تخريبي آن اين بود كه كمپاني هند شرقي به راحتي ناوگان رقباي محلي را نابود كرد، تجارت را تحت انقياد خود درآورد و باعث از هم پاشيدگي سيستم اقتصادي منطقه و توسعه فقر عمومي شد.
طي اين دوره، طايفه قواسم در منطقه بندرلنگه و شارجه ساكن شده، توانستند ناوگان حمل و نقل قابل توجهي راهاندازي كنند و بخش عمدهاي از مبادلات كالاي منطقهاي را انجام دهند. به روايت ويلسن، آنها حدود 63 فروند كشتي بزرگ و متجاوز از هشتصد كشتي كوچك و نوزده هزار نيرو در اختيار داشتند. محدودة قواسم، بندرلنگه، شارجه، رأس الخيمه و رأس مسندم بود و رقيب جدي براي انگلستان شناخته ميشدند.
انگليسيها در خليج فارس در پي آن بودند تا امتياز صدور مجوز بازرگاني براي تمام كشتيها را به انحصار خود در آورند. آنها به بهانه مقابله با حمل غلامان سياه، اجازه تفحص كشتيهاي تجاري را گرفتند. سديد السلطنه در اين باره مينويسد: «در وزارت لرد پالمستون اجازه ابطال تجارت كنيز و غلام در افريقاي شرقي از سيد سعيد را انگليسيها حاصل كردند...». آنان به به دريانوردان بومي كه بخش عمدهاي از حمل و نقل كالاها را برعهده داشتند، به چشم دشمن و رقيب خود نگاه ميكردند و از همينرو طايفه قواسم را دشمن اصلي خود قلمداد ميكردند. كوچكترين عملياتي كه عليه كشتيهاي انگليسي صورت ميگرفت، با عنوان دزدي دريايي قلمداد ميشد و اينگونه، زمينة لازم را براي انحصار تجارت دريايي خليج فارس به دست آوردند. مأموران انگليسي براي مُحِق نشان دادن خود در عمليات نظامي، با اقدام به ارسال گزارشهاي جعلي، رويدادها را با عنوان دزدي دريايي ثبت ميكردند، همان طوري كه «ويلسن» انگليسي، عمليات دريايي بوميان را دزدي دريايي توصيف ميكند.
تمايل شيخ صقربن راشد، رئيس طايفه قواسم به سعوديها و گرايش مذهبي جديد او، مداخله سيدسلطان حاكم مسقط در بحرين و دفع وهابيها از آن ناحيه، موقعيت ويژهاي را در خليج فارس به وجود آورد. انگليسيها با زيركي و با نام مبارزه با دزدي دريايي، نظر امام مسقط، عثماني وعبدالعزيز سعود را عليه طوايف قواسم به دست آوردند، به طوري كه سديدالسلطنه مينويسد:
انگليسيها به كمك امام مسقط سعيد خان، طايفه قواسم را در خشكي و دريا شكست داده و ده هزار نفر از آنها و متحدانش از نجد عربستان را كشته و مابقي فرار كرده و كليه خانهها و كشتيهاي آنها را سوزاندند.
آنها در نهايت به سرنگوني نيروي دريايي قواسم در خليج فارس موفق شدند. اين كار به معناي پايان يافتن تفوق تجارت دريايي بومي در خليج فارس بود.
نزديك شدن رابطة كارگزاران انگليسي و آلسعود در اين ايام، موقعيت جديدي به وجود آورد تا كمپاني هند شرقي بتواند انحصار تجارت را در خليج فارس به دست آورد. انهدام كامل نيروي دريايي قواسم و انحصار كامل تجاري انگليس در خليج فارس، زماني صورت گرفت كه دو كشور ايران و عثماني امكان مداخله مستقيم را درخليج فارس نداشتند و درگير مشكل داخلي خود بودند.
شكست ناوگان دريايي بومي درخليج فارس و خارج شدن آنها از چرخه تجاري منطقه، موقعيت مناسبي براي انگلستان به وجود آورد و به تثبيت موقعيت آنها در منطقه منجر شد. از سوي ديگر، رؤساي طوايف، به ويژه قواسم و عتوبيها، با شكست دچار بحران شدند و حاضر به پذيرش كليه پيشنهادهاي كارگزاران انگليسي شدند. قرارداد تحميلي با عنوان قرارداد «صلح عمومي» در سال1199ش 1236ق/1820م بين شيوخ امارت متصالحه، به همراه بحرين با انگلستان منعقد شد. مهمترين مواد اين قرارداد عبارتاند از: 1- (ماده 1) كليه دستبردها و دزديها از طرف طوايف متوقف گردد. 2. (ماده 2) نبرد و جنگ رسمي بين طرفين (اعراب) نباشد و اگر طرفي خواست تعرض كند با او برخورد خواهد شد. 3. (ماده 5) كشتيهاي عرب از اين به بعد بايد پروانه داشته باشند كه به امضاي رييس رسيده باشد، اگر به كشتي انگليسي برخورد كرد و ناخدا مطالبه پروانه كند، بايد ارائه دهد. 4. (ماده 6) رؤساي عرب بايد پروانه را به امضاي نماينده مقيم انگليس در خليج فارس برساند. 5. (ماده 8) كساني كه از تحويل اسلحه خودداري كنند، به منزله اقدام به دزدي دريايي است. اگر طايفهاي اين كار را كرد، ديگر طوايف بايد به انگليسيها در سركوبي آن كمك كنند.
در نتيجه، قرارداد صلح عمومي نقطه آغاز تسلط انگليس، توسعه و دگرگوني جغرافياي سياسي منطقه خليج فارس بود. طبق اين قرارداد، قبايل هفتگانه و بحرين، تحت سلطه انگليس درآمدند و طبق ماده سوم، ششم و دهم قرارداد، قبايل، واحدهاي سياسي جداگانه و مستقل معرفي شدند. قرارداد صلح عمومي با حضور ژنرال «گرانت كاير» انگليسي و يازده نفر از شيوخ مستقل و رؤساي قبايل عرب و شيخ بحرين منعقد شد.
انگليسيها بعد از چند دهه بار ديگر، در سال 1270ق/1853م معاهده «صلح دائمي» با اعراب سواحل خليج فارس منعقد كردند كه همانند مواد قرارداد قبلي بود، ولي مفاد آن دائمي و دولت انگليس بر اجراي آن نظارت داشت. به اين شكل انگليسيها با عنوان صلح و آرامش، به تثبيت نفوذ خود در خليج فارس پرداختند و امارت كوچك خليج فارس يا متصالحه، از حقوق محدود و موقت بهرهمند شدند. نتيجه سياست انگليس در اين دوره، ايجاد شيخ نشينهاي متعدد و كوچك در خليج فارس بود تا از اتحاد و افزايش قدرت آنها در مقابل انگلستان جلوگيري شود.
انگليسيها از عقد قرارداد با طوايف عرب خليج فارس، در پي اهدافي بودند كه عبارتاند از:
1. به دست آوردن شرايط مناسب انحصار و بازرسي حمل و نقل دريايي در خليج فارس؛
2. كنترل كامل نيروي دريايي قبايل و طوايف عرب حاشيه خليج فارس؛
3. تحتالحمايه كردن رؤساي قبايل و طوايف به قصد كنترل كامل سياسي خليج فارس؛
4. به كارگيري سياسي رؤساي قبايل و طوايف به عنوان وزنههاي مقابله با ايران و عثماني در منطقه خليج فارس.
همچنين دستاوردهاي قرارداد انگليسيها با طوايف عرب خليج فارس كه باعث تضعيف قدرت سياسي ايران در منطقه شد، عبارتانداز:
1. موجوديت سياسي طوايف عرب براي نخستينبار توسط يك قدرت بزرگ به رسميت شناخته شد؛
2. امارت متصالحه از يك پرچم به عنوان نشان رسمي استفاده كردند؛
3. نطفة اوليه تشكيل كشورهاي حاشيه جنوب خليج فارس شد؛
4. يك دوره جديد حضور خارجيها در منطقه آغاز شد؛
5. زمينة اختلافات منطقهاي بين ايران، عثماني و عمان از يك سو، و طوايف عرب به عنوان شهروندان اين كشورها از سوي ديگر، به وجود آمد و انگليس براي تضعيف ايران نهايت استفاده را از آن برد.
به اين شكل، نفوذ و سلطه انگليس در كرانههاي خليج فارس با توجه به ضعف تأسيسات نيروي دريايي ايران، به مرحله تثبيت رسيد و ايران جايگاه واقعي خود را نزد قبايل و طوايف منطقه خليج فارس در دوران ياد شده از دست داد. متأسفانه اين روند در دوران بعدي قاجاريه نيز ادامه يافت.
نتيجهگيري
از اواسط حكومت صفوي، به خصوص بعد از اخراج پرتغاليها و اسپانياييها از خليج فارس (1032ق/1622م)، زمينة مساعد براي حضور انگليسيها فراهم شد، اما هنوز شرايط و ابزار لازم را براي سلطه بر منطقه خليج فارس نداشتند. با سقوط حكومت صفوي، و به سبب خلأ قدرت سياسي دولت مركزي، سواحل و بنادر خليج فارس در معرض تاخت و تاز طوايف و قبايل مختلف قرار گرفت و به تدريج قدرت ايران كاسته و نفوذ قدرتهاي خارجي، به خصوص انگليس در خليج فارس افزايش يافت. از همين دوران، امامان مسقط در سواحل خليج فارس قدرت گرفته و رقيب تجاري ايران شدند. با تثبيت قدرت نادرشاه افشار، جلوي سركشي اعراب گرفته شد، ولي با مرگش تا روي كارآمدن قاجاريه، دوباره خلأ قدرت سياسي به وجود آمد و طوايف عرب جنوب ايران قدرتمند شدند. انگليسيها در اين فرصت با استفاده از ضعف دولت مركزي ايران توانستند با سرمايهگذاري بر اعراب خليج فارس، در ساختار قدرتهاي خاندان محلي منطقه نفوذ كنند.
در دورة قاجاريه، قبايل ساكن خليج فارس به دليل مشغول شدن ايران به مسائل داخلي و منطقهاي در شمال و شرق كشور، توانستند روند افزايش قدرت خود را ادامه دهند، به طوري كه طي اين دوره، قسمت عمدهاي از بخشهاي جنوبي خليج فارس و تجارت دريايي آن را به دست گرفتند. سه نيروي امام مسقط، آلسعود و قواسم در تحولات خليج فارس تأثيرات مهمي داشتند.
مهمترين مسئله خليج فارس در نيمه اول حكومت قاجاريه تا دوره ناصري، افزايش نفوذ انگليس در بين قبايل عرب منطقه و تشكيل اتحاديههاي كوچك با حمايت انگليس بود. در همين راستا قراردادهاي متعددي منعقد شد كه مهمترين آن، توافق انگليس با «شيوخ متصالحه» و تشكيل امارت متحده بود. انگليس در اين مقطع تاريخي براي جلوگيري از قدرت قبايل عربي در خليج فارس، قراردادهاي رسمي با آنها منعقد كرد و به بهانه مبارزه با دزدي دريايي و امنيت اقتصادي منطقه، آنها را تحت نفوذ خود قرار داد و علناً از حق حاكميت ايران در منطقه، چشمپوشي كرد. انگليسيها در سواحل بحرين، قطر، ابوظبي، شارجه و عمان، پايگاه ثابت سياسي به وجود آوردند و همين تشكلها، منشأ اصلي تشكيل كشورهاي جديد در منطقه خليج فارس شد. در نتيجه، عملاً محدودة حاكميت ايران بر سواحل خليج فارس كاسته و قدرت ايران بر سواحل باقي مانده ايراني نيز به طور محسوسي كاهش يافت.
- اقتداري، احمد، جغرافياي تاريخي مسقط و عمان، پيوست يكم كتاب تاريخ مسقط و عمان، بحرين و قطر سديدالسلطنه، تهران، دنياي كتاب، 1370.
- ـــــ ، حكام آلبوسيعد، مخلص از دايرة المعارف اسلام، پيوست چهارم كتاب تاريخ مسقط و عمان، بحرين و قطر سديدالسلطنه، تهران، دنياي كتاب، 1370.
- ـــــ ، حكام آلخليفه، پيوست هشتم كتاب تاريخ مسقط و عمان، بحرين و قطر سديدالسلطنه، تهران، دنياي كتاب، 1370.
- اوتر، ژان، سفرنامه اوتر، ترجمه علي اقبالي، تهران، جاويدان، 1366.
- تكميل همايون، ناصر، خليج فارس، تهران، دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1380.
- جناب، محمدعلي، خليج فارس وآشنايي با امارت آن، تهران، شريعت و شرق، 1349.
- حزين لاهيجي، محمدعلي، ديوان به انضمام تاريخ و سفرنامه، تصحيح بيژن ترقي، تهران، خيام، 1350.
- حسيني فسايي، ميرزا حسن، فارسنامه، تصحيح منصوررستگارفسايي، ج1، تهران، اميركبير، 1367.
- خورموجي، محمدجعفر، حقايق الاخبار ناصري، كوشش حسين خديوجم، تهران، ني، 1363.
- سالمي، عبدالله، التحفه الاعيان بسيرة اهل عمان، دهلي، مكتب اشاعه الاسلام، بيتا.
- سپهر، محمدتقي(لسانالملك)، ناسخ التواريخ، ج3، اهتمام جمشيد كيانفر، تهران، اساطير، 1377.
- سديدالسلطنه مينابي، محمدعليخان، تاريخ مسقط و عمان، بحرين و قطر و روابط آنها با ايران، تصحيح و تحشيه احمد اقتداري، تهران، دنياي كتاب، 1370.
- ـــــ ، سفرنامه سديدالسلطنه (التدقيق في سيرالطريق)، تصحيح احمداقتداري، تهران، به نشر، 1362.
- سياوش پوري، عباس، استراتژي غرب در خليج فارس، تهران، كمال علم، 1370.
- سيوري، راجر، ايران عصر صفوي، ترجمه كامبيز عزيزي، تهران، سحر، 1366.
- شعباني، رضا، تاريخ اجتماعي ايران عصر افشاريه، تهران، نوين، 1369.
- فلسفي، نصرالله، زندگاني شاه عباس اول، تهران، علمي، 1364.
- فلور، ويلم، هلنديها در جزيره خارك در عصر كريم خان زند، ترجمه ابوالقاسم سري، تهران، توس، 1371.
- مجتهدزاده، پيروز، كشورها و مرزها در منطقه ژئوپليتيك خليج فارس، چ سوم، تهران، وزارت امور خارجه، 1373.
- ـــــ ، حاكميت ايران بر جزاير تنب و ابوموسي، تهران، سحاب، 1385.
- ـــــ ، شيخ نشينهاي خليج فارس، تهران، عطائي، 1349.
- منشي ، اسكندر بيك، تاريخ عالم آراي عباسي، تصحيح محمداسماعيل رضواني، تهران، دنياي كتاب، 1377.
- موسوي نامي اصفهاني، ميرزا محمدصادق، تاريخ گيتي گشا، مقدمه سعيد نفيسي، تهران، اقبال، 1363.
- نوايي، عبدالحسين، روابط سياسي و اقتصادي ايران در دوره صفويه، تهران، سمت، 1377.
- وثوقي، محمدباقر، تاريخ خليج فارس و سرزمينهاي همجوار آن، تهران، پيام نور، 1386.
- وحيدنيا، سيف الله، قرارها وقراردادها، تهران، عطائي، 1362.
- ورهرام، غلامرضا، تاريخ سياسي و اجتماعي ايران در عصر زنديه، تهران، معين، 1366.
- ويلسون، آرنولد، خليج فارس، ترجمه محمدسعيدي، چ دوم، تهران، علمي و فرهنگي، 1366.
- هوشنگ مهدوي، عبدالرضا، تاريخ روابط خارجي ايران(از صفويه تا پايان جنگ جهانيدوم)، تهران، اميركبير، 1369.
- الهي، همايون، خليج فارس و مسايل آن، چ دوم، تهران، قومس، 1370.