بازيابي اندرزهاي اردشير ساساني در تاريخ فخري

سال نهم، شماره اول، بهار و تابستان 1391، 89 ـ 100
Tārikh dar Āyene-ye Pazhuhesh, Vol.9, No.1, Spring & Summer 2012

محسن مرسلپور* / حسين شيرمحمدي* / مرضيه شريفي***

چكيده

اندرزنامة اردشير كه طولاني تر از نسخه كنوني بوده، شاهان ساساني و پس از ترجمه به زبان عربي، حكام مسلمان نصب العين خويش قرار دادند. اين اندرزنامه در قرن هاي نخستين اسلامي با نام «عهد اردشير» شهرت داشته و گويا در همان زمان نيز نسخة كاملي از آن موجود نبوده است. بسياري از كتاب هاي اندرزنامه اي و دستورالوزرايي كه بعدها در تمدن اسلامي نوشته شده است، بن مايه اي از ادبيات تعليمي عهد ساساني دارند. سياست نامه ها يكي از بارز ترين نمونه هاي ادبيات تعليمي است.

يكي از كتاب هايي كه به صورت اندرزنامه اي نوشته شده و در حقيقت به نوعي توصيه بر ملكداري و حكومت داري صحيح مي باشد، كتاب تاريخ فخري است. البته شايان توجه است كه فصل اول اين كتاب به صورت اندرزنامه اي مي باشد و ساير فصول آن، شامل تاريخ عمومي است. البته اهميت اين كتاب بيشتر به علت همان فصل اول آن مي باشد كه در خصوص اصول كشورداري است.

اين تحقيق كه بر اساس مطالعات كتابخانه ايي و رويكرد توصيفي ـ تحليلي صورت گرفته، به جايگاه عهد اردشير در دورة اسلامي و مطالعة وجوه مشترك ميان عهد اردشير كه منسوب به اردشير بابكان است و كتاب تاريخ فخري كه متعلق به قرن 6 و 7 هجري است، مي پردازد.

كليدواژه ها: ايران باستان، عهد اردشير، تاريخ فخري، ابن طقطقي.


* استاديار گروه تاريخ دانشگاه زاهدان.
* دانشجوي کارشناسي ارشد ايران اسلامي دانشگاه اصفهان.
*** دانشجوي کارشناسي ارشد فرهنگ و تمدن اسلامي دانشگاه اصفهان.                                 msharifi.flj@gmail.com 
دريافت: 30/2/1391 ـ پذيرش: 9/6/1391


 

مقدمه

ترديدي نيست كه فرهنگ مردم ايران پيش از اسلام با همه انحراف ها و ضعف هايي كه در مقايسه با فرهنگ اصيل اسلام داشت، فرهنگي ديني و با بن مايه هاي معنوي بود كه قرابت زيادي با فرهنگ اسلام داشت. همين ويژگي فرهنگ مردم ايران، زمينة ورود بسياري از آموزه هاي فرهنگي مردم ايران به دورة اسلامي و اقتباس آن از سوي مسلمانان را فراهم آورد. در اين ميان، خاندان ساساني كه خانداني مذهبي (زرتشتي) و وابسته به تشكيلات ديني مردم ايران بودند، از آموزه هاي ديني بهرة وافري داشته كه بخشي از اين آموزه ها سياسي و مربوط به آيين ملكداري بود. طبعاً تودة مردم ايران نيز با اين آموزه ها كاملاً آشنا بوده و پياده شدن آنها توسط زمامداران از جمله خواسته هاي آنها بود، از اين رو، برخي زمامداران دورانديش ساساني به اين آموزه ها به طور خاص توجه داشته و آنها را با عنوان «اندرزنامه» به جانشينان خود گوش زد مي كردند.

اندرزنامه نويسي نمود خرد سياسي ايراني است كه سابقة كهني دارد. به طور كلي در اواخر دورة ساساني ادبياتي رايج با عنوان «اندرزنامه» يا «پندنامه» به وجود مي آيد و گفته شده است كه امروزه پانزده اندرزنامه به زبان هاي پهلوي در دست است كه محتواي اغلب آنها دستورهاي ديني و اخلاقي و سياسي است.1 اندرزنامه نويسي از مهم ترين مواريث سياسي ايران باستان بود كه به دورة اسلامي منتقل و با استقبال روبه رو شد. اندرزنامه هاي ايراني در قرن هاي نخستين اسلامي به عربي ترجمه شده و اعراب را به الگوي ملكداري ايراني سوق داد.

در واقع، «عهد» عبارت است از مجموعة دستورها و اوامري كه از پادشاهان ساساني هنگام سلطنت راجع به موضوع هاي مختلف از روش هاي ملكداري و مفاهيم اخلاقي خطاب به جانشين خود يا بزرگان بيان مي شده است و عهد اردشير از بارزترين اندرزنامه هاي عهد ساساني و از نخستين اندرزنامه هايي بود كه به عربي برگردانده شد. حتي پاره اي از محققان، ترجمة عهد اردشير را پيش از آغاز نهضت ترجمه و در اواخر عهد امويان دانسته اند.2 بي شك در اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم هجري اندرزهاي اردشير به عربي ترجمه شده و اشتهار داشت. بخشي از اندرزهاي اردشير در نسخة كنوني عهد اردشير موجود نيست، اما در برخي از من