دو قرن مقاومت عالمان ديني قفقاز در برابر كفر و الحاد و ديكتاتوري

سال نهم، شماره اول، بهار و تابستان 1391، 101 _ 121
Tārikh dar Āyene-ye Pazhuhesh, Vol.9, No.1, Spring & Summer 2012

عادل مولايي*

چكيده

حوادثي كه در مسير سرنوشت يك ملت به وقوع مي پيوندد گاهي داستان هايي شگفت انگيز و دردآلود به وجود مي آورد كه براي آيندگان، هم درس عبرت است و هم مايه تأسف و اندوه. ايران بزرگ اسلامي در سرگذشت خود حوادث تلخ و تأسف بار بسياري به خود ديده كه يكي از غم انگيزترين آنها جدايي بخش هاي مهمي از پيكره اين سرزمين كهن و تمدّن ساز است و آنگاه كه بدانيم سبب اين تقطيع ها و تجزيه ها علاوه بر قهر و غلبه دشمن متجاوز، خيانت بيگانه پرستان نيز بوده، بسي دردناك تر است.

نوشتار حاضر مختصري از پژوهشي تاريخي و تحليل و بررسي فرهنگي درباره يكي از بخشهاي مهم جدا شده از سرزمين سرافرازمان، ايران بزرگ است كه نخستين بار در نشست علمي گروه تاريخ مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) با عنوان «دو قرن مقاومت عالمان ديني قفقاز» ارائه شد.

كليدواژه: قفقاز، عالمان ديني، مقاومت، دوقرن.


* دانش‌آموخته سطح چهار حوزه علميه قم و مدير سابق بخش پژوهش دفتر نمايندگي ولي فقيه در قفقاز       Nashrieh@Qabas.net
دريافت: 23/2/1391 ـ پذيرش: 11/6/1391


 

قفقاز كجاست؟

سرزميني كه بين درياي سياه و درياي مازنداران از غرب به شرق واقع شده و رودهاي «كوبان» و «تِرِك» در شمال، و «كور» و «ارس» در جنوب آن را در بر مي گيرد، قفقاز نام گرفته است. قفقاز از نام قَبق و قبخ يا قبج در دوران اسلامي گرفته شده كه خود آن از «تاپ كوه» فارسي ميانه مأخوذ است.1 در شاهنامه فردوسي كوه «قاف» آمده است.2 و در اصل، نام رشته كوه هايي است كه از شبه جزيره «آنايا» در شرق درياي سياه تا شبه جزيره «آبشوران» در غرب درياي مازندارن به طول 1100 كيلومتر از جهت شمال شرقي به جنوب غربي اين سرزمين امتداد داشته و بلندترين قله آن «البُرس» به ارتفاع 5633 متر است. در اصطلاح جغرافيايي، قفقاز به دامنه هاي شمالي و جنوبي اين رشته كوه ها نيز گفته مي شود.

حاكميت درقفقاز

منطقه قفقاز دست كم از آغاز حكومت هخامنشيان (530 ـ 559 ق) در قلمرو ايران بزرگ جاي گرفته و همواره در ادوار مختلف تاريخي تحت حاكميت سلسله هاي ايراني بوده است. پيوستگي فرهنگي، ديني و سياسي و ساير شئون زندگاني مردمان اين سرزمين با ديگر بخش هاي ايران در طول تاريخ، سندي غير قابل انكار بر اين مدعاست. چه بسيار شاعران و عالمان بزرگي، همچون نظامي گنجوي و خاقاني شيرواني كه از اين سامان برخاسته به ايراني بودن خويش مباهات كرده و به خود باليده اند.

گرچه قفقاز به سبب بهره مندي از مواهب طبيعي و موقعيّت خاص جغرافيايي و سياسي، همواره مطمع نظر رقباي ايران بوده و متجاوزان گاه و بيگاه به بخش هايي از آن تاخت و تاز مي كردند، اما هرگز بيش از چند صباحي تحت سيطره بيگانگان باقي نمي ماند و علقه هاي عاطفي، فرهنگي و سياسي و اجتماعي مردم منطقه از سويي، و تعلق خاطر پادشاهان ايراني و مردم ايران به اين سرزمين كه آن را تحت اشغال مي ديدند از سوي ديگر، قفقاز را به ايران باز مي گرداند.

جنگ هاي ايران و روس در آغاز دهه هاي نخستين قرن سيزدهم هجري و نوزدهم ميلادي و سپس تحميل معاهده هاي ننگين گلستان در سال 1228 ق/1813م و تركمانچاي 1243ق/1828م، سرآغاز اشغال طولاني مدت قفقاز را كه گويا هدف تلاش هاي مستمر بيگانگان شمالي و غربي ايران در سده هاي گذشته بود، محقق ساخت و آنان را به اجراي تراژدي تجزيه ايران موفق كرد و داغ جدايي هفده شهر قفقاز را براي هميشه بر دل ايران و ايرانيان نهاد. اكنون نزديك به دويست سال است كه سرنوشت قفقاز به گونه اي ديگر از آنچه بر كشور ايران مي گذرد، رقم مي خورد و مردمان اين خطّه، حوادثي رنج آور و گاه شگفت انگيز پشت سر مي گذارند.

ازجمله اين حوادث دردآلود، ماجرايي است كه بر دين و دين داران و عالمان ديني در اين مدت رفته و مقاومتي است كه عالمان ديني در سنگر پاسداري از ارزش هاي مذهبي از خود نشان داده اند و اين موضوعي است كه اهميت بسزايي دارد، و به جاست كه پژوهش هاي گسترده اي در اين خصوص صورت گيرد، چرا كه در دو قرن اخير تمام همّ و تلاش دشمن، تجزيه فرهنگي قفقاز پس از تجزيه سياسي آن بوده و نابودي هويت ملي و ديني مردم اين سامان را سرلوحه فعاليت هاي خود قرار داده اند و دقيقاً وظيفه متقابل ما احيا و تثبيت هويت اصيل ديني و ملي اين سرزمين است؛ وظيفه و تكليفي كه علاوه بر جهات معنوي و الزامات ديني، منافع ملي و حفظ استقلال ميهن مان آن را اقتضا مي كند ولازم مي شمرد. متأسفانه به علل متعددي از جريان پايداري جبهه دين داري و مظلوميتي كه بر عالمان ديني تحميل شده، گزارش هاي اندكي در دسترس است. از جمله اين علل و اسباب مي توان به اموري چند اشاره كرد:

1. بي توجهي به تاريخ نگاري و ضبط و ثبت حوادث توسط سربازان جبهه مقاومت ديني كه گاه به سبب رعايت اخلاص در جهاد، و گاه به علت بي توجهي به عواقب نگارش نيافتن سير حوادث و تحليل آن، و كم اهميت تلقي نمودن چنين حوادثي و نوشتن كم و كيف آن، صورت گرفته است.

2. روزگار سياه رفته بر دين داران و عالمان ديني كه مجال هر گونه فعاليت علمي، از جمله نگارش وقايع را از آنان گرفت و اگر كساني در ميان آنان توجه به اهميت ثبت و ضبط حوادث داشت، آن چنان در گيرودار و كشمكشِ بود و نبود خود گرفتار بودند كه فرصت انجام چنين وظيفه اي عملاً از آنان سلب مي شد.

3. بايكوت شديد خبري توسط جريان سكولار و ضد دين كه با اعمال خفقان وحشت زا امكان هر گونه انعكاس اخبار مربوط به جبهه مقاومت ديني را از افراد گرفت كه اين فصل نيازمند بحث گسترده و ارائه شواهد و مستندهاي فراواني است و مجالي ديگر مي طلبد. در قفقاز در موارد بسياري، افراد به صرف انتساب به عالمي ديني و انجام عمل اندك و كوچك عبادي، توسط دژخيمان كمونيست به زندان و تبعيد و حتي به اعدام محكوم مي شدند.

پيشينه فرهنگ ديني قفقاز

به نظر نگارنده، سخن از پيشينه فرهنگ ديني قفقاز همانند سخن گفتن از ديگر نقاط ايران بزرگ است كه براي هر برهه زماني و نقطه مكاني آن هزاران شاهد و سند مي توان ارائه كرد. مؤلفه هايي كه در خراسان و آذربايجان و اصفهان و سيستان و بلوچستان و ديگر ايالات ايران، تشكيل دهنده هويت ايراني است، دقيقاً در قفقاز نيز موجود است كه به اختصار به چهار مورد آن اشاره مي شود:

الف: دين در قفقاز

اسناد و شواهد تاريخي به روشني دلالت دارد بر اينكه بيشتر مردم قفقاز قبل از ظهور اسلام، مانند ديگر مردمان ايران، پيرو آيين زردشتي بوده و در بخش هايي نيز دين مسيحيت داشته اند. پس از ورود اسلام به ايران در سال 22ق به تدريج به اسلام گرويدن و به جز بوميان گرجستان (مسيحي) و ارمنيان مهاجر از هند و اروپا كه از سده هفتم ميلادي به اين سرزمين كوچيده بودند، عمده مردم قفقاز، به ويژه قفقاز شرقي (ارّان، شروان و مغان) به اسلام روي آورده و هماهنگ با ديگر نقاط ايران دين واحد داشتند.

ب: حضور امامزادگان و سادات

يكي از عوامل مهم ترويج و تبليغ معارف اسلامي در سرزين هاي فتح شده توسط مسلمانان، به ويژه ايران، مهاجرت و حضور امامزادگان و سادات علوي بوده كه تاكنون توجه بايسته به اين موضوع نشده است و جاي پژوهش و بررسي فراوان دارد. امامزادگان و سادات كه در واقع حاملان پيام قرآن و اهل بيت(ع) و نماد اسلام ناب محمدي(ص) بودند، به موازات حضور در جاي جاي ايران، در قفقاز نيز حضور داشته اند كه نام بسياري از آنان در كتاب هاي تبارشناسي وجود دارد، مانند:

1. جناب حسين بن علي بن محمدبن علي بن اسماعيل بن جعفر صادق(ع) كه در قرن سوم هجري در تفليس زيسته و همانجا توسط صفاريه به شهادت رسيد.3

2. ابو اسماعيل طباطبا در كتاب معروف خود منتقلةالطالبيه اسامي جمعي از فرزندان امام حسين(ع) و حضرت اباالفضل العبّاس(ع) را آورده كه به شهر بردعه (مركز وقت قفقاز شرقي) وارد شده و در آنجا اقامت گزيده اند. از آن جمله از فرزندان حسن بن علي بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب و از فرزندان عمر بن حسن افطس بن علي بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب و حمزة بن حسن بن عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب(ع).4

3. فاطمه صغرا، مشهور به بي بي هيبت، امامزاده مشهوري كه مرقدش در ورودي شهر بادكوبه قرار دارد و از قرن سوم هجري توجه ويژه عموم اهالي منطقه را به خود جلب كرده است. از ايشان در منابع متعددي ياد شده و در ادوار مختلف تاريخي، به ويژه در دوران پادشاهان صفوي، عنايت خاصي در مرمّت و توليت بقعه او مبذول شده است.5

علاوه بر مواردي كه ذكر شد در جاي جاي قفقاز، مراقد امامزادگان و سادات، همچون امامزاده ابراهيم در شهر گنجه، بي بي حكميه در نارداران و امامزاده شهر شاماخي و... و نيز خاندان هاي فراوان سادات وجود دارند و كاركرد مهم فرهنگي، در اشاعه و استمرار باورهاي ديني، به خصوص در دوران حاكميت ملحدان كمونيسم داشته اند.

ج: راويان حديث و عالمان ديني

به موازات گسترش اسلام و حضور امام زادگان و سادات، از قرن دوم هجري راويان حديث و عالمان ديني بي شماري از جاي جاي قفقاز برخاسته اند، به گونه اي كه هيچ كتاب تاريخ، تراجم و رجالي را نمي توان يافت كه در آن دانشمنداني با نسبت بادكوبه اي و لنكراني و گنجوي و دربندي و ايرواني و ... در آن نباشد و اين خود، نشان دهنده عمق نفوذ اسلام در روح و جان با استعداد و آرمان خواه و پاك طينت مردم منطقه است.6 در اينجا تنها نام چند تن از آنان را ياد آور مي شويم:

1. مفضل(الفضل) بن ابي قرّه تميمي. وي در اصل آذربايجاني بوده و از آنجا به تفليس كوچ كرده است. او از اصحاب امام جعفر صادق(ع) است كه در نيمه دوم قرن هجري مي زيسته و كساني چون احمد بن محمد بن يساري و ابراهيم بن سليمان سهمي و از تفليسيان شريف بن سابق از او روايت كرده اند.7

2. بيان بن حمران تفليسي امامي كه از اصحاب امام صادق(ع) است.8

3. عبدالله بن حمّاد تفليسي (اواخر سده دوم).9

4. محمد بن عبدالكريم تفليسي.10

د: عارفان و صوفيان

صرف نظر از نقد و نظر درباره عرفان و تصوّف و عارفان و صوفيان، تأثير آنان در گسترش فرهنگ ديني غير قابل انكار است، از اين رو، نمي توان نقش آنان را در بررسي پيشينه و زمينه رشد و تعالي فرهنگ ديني از نظر دور داشت. قفقاز نيز به مثابه ديگر مناطق ايران در امتداد تاريخي خويش شاهد نشو و نماي عارفان و صوفيان در بستر جريان فرهنگي خود بوده است كه تني چند از اين مقوله ذكر مي شود:

1. شيخ حسن باكوي يا شيخ حسن باكو، از عرفاي قرن چهارم هجري كه مكرر از او در
اسرار التّوحيد في مقامات شيخ ابوسعيد، ياد شده است. وي در خراسان زيسته و همانجا رحلت كرده است.

2. شاگردان شيخ زاهد گيلاني (م700 ق).

3. فضل الله نعيمي و عمادالدين نسيمي (مقتول در 810ق) سردسته حروفيان كه در قرن هشتم و نهم نهضتي عرفاني و فلسفي را به وجود آورده اند.

4. سيد جلال الدين باكوي يا سيديحيي شيرواني (813ـ867ق) از عرفاي نامدار قرن نهم هجري قفقاز كه مريدان بسيار داشته و صاحب آثار متعددي در عرفان است. او در عصر خويش در ايران و برخي سرزمين هاي اسلامي آوازه داشته است. قبر او در مجموعه كاخ شيروان شاهان شهر قديمي باكو موسوم به «ايچري شهر» قرار دارد.

با توجه به موارد ياد شده، علاوه بر روشن شدن پيشينه فرهنگ ديني مردمان قفقاز، دلايل گرايش به مذهب تشيع هم زمان با روي كار آمدن دولت صفوي نيز آشكار شود؛ چرا كه هر كدام از موارد ياد شده، نقش اساسي در بسترسازي براي پذيرش و اعلام مذهب رسمي شيعه ايفا كردند.

حيات فرهنگ ديني منطقه قفقاز بدين منوال ادامه يافت تا آنكه گاهِ فراق در رسيد. ضعف و آشفتگي دولت قاجار، دشمنان ديرينه و همسايگان زياده خواه و آزمند ايران را گستاخ كرد و آنان را جرأت تجاوز داد. جنگ هاي ايران و روس آغاز شد و فرجام تلخ و غم انگيز را رقم زد. قفقاز در پي عهدنامه ها يا به عبارت بهتر، ستم نامه هاي تحميل شده در تاريخ هاي مذكور (گلستان 29 شوال 1228 ق/1813م و تركمنچاي 5 شعبان 1243 ق/1828م) از ايران جدا و دستخوش طوفان سهمگين ظلم و كفر تزاري و سپس بلشويكي شد.

دو برهه زماني مبارزات

قصه پر غصّه دين و دين داري در قفقاز را دراين دوران 205 سال (با مبدأ قرار دادن تاريخ معاهده گلستان 29 شوال 1228 ق تاكنون 1433ق) به دو برهه زماني تقسيم كرده و به بررسي اجمالي آن مي پردازيم؛ چرا كه اين دو برهه، تفاوت هاي عمده اي از جهات مختلف دارند كه ضمن بحث به بيان آن پرداخته خواهد شد.

برهه نخست: از سال 1228 تا 1335 ق / 1813 تا 1917 م. (106 سال قمري و 104 سال ميلادي) دورة پيروزي انقلاب بلشويك ها و حاكميت دولت كمونيستي.

برهه دوم: از سال 1335 ق/1917م تا فروپاشي اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي درسال 1411 ـ 1412 ق/1991م. (77 سال قمري و 74 سال ميلادي).

برهه اول ( 1228-1335ق)

برهه زماني اول كه 104 سال ميلادي و 106 سال قمري را در بر مي گيرد، بخشي از دوران حاكميت خاندان رومانف بر روسيه است. خانداني كه بيش از 303 سال بي هيچ قيد و شرطي مالكيت سرزمين پهناور و اقوام مختلف مردم روسيه را در اختيار خود داشت و تزار در صدر اين حاكميت بود و حكومتي مطلق العنان و كاملاً استبدادي را اداره مي كرد.

در آغاز اين مقطع زماني، مردم مناطق به اشغال درآمده قفقاز چنان تحت فشار و تعدّي متجاوزان روس قرار گرفتند كه طي نامه هاي فراوان دست تظلّم به سوي مراجع وقت شيعه دراز كرده و از آنان استمداد طلبيدند كه اين خود نشانه اميد بازگشت مردم منطقه به دامن كشورشان بود. فتواي جهاد مرجع وقت شيعه حضرت آيت الله سيد محمّد مجاهد و ديگر مراجع و فقها و حضور آنان در جبهه جنگ، فتح و پيروزي هاي درخشاني در پي داشت. اما خيانت و سستي عده اي از دولتمردان و شاهزادگان قاجار شكستي دردناك تر به ايران تحميل كرد و معاهده ننگين دوم منعقد شد و علاوه بر مناطق پيشين، نقاط ديگري به تصرّف دشمن درآمد. سرخوردگي حاصل از اين شكست ها از سويي، و ضعف و آشفتگي فلاكت بار پادشاهان قاجار از سوي ديگر، موجب شد نه اميدي براي مردمان آن سوي ارس براي الحاق به سرزمين مادري باقي بماند، و نه انگيزه و قوايي براي بازپس گيري مناطق اشغالي از دست دشمن براي مردم ساير مناطق ايران فراهم شود. بدين سان چون مادري كه مرگ فرزند را باور كند و بر اندوه آن صبوري پيشه گيرد، مردم ايران شكست را پذيرفته و بر فراق ساخته و سوختند.

الف. مقاومت مسلحانه

به رغم آنكه دولت روس تزاري سياست همسان سازي فرهنگي را در پيش گرفت و درصدد نابودي هويت ديني و ملي مناطق تحت اشغال برآمد، اما طوباي انديشه و هويت شيعي ـ ايراني، به ويژه در قفقاز شرقي تناورتر و ريشه دارتر از آن بود كه به سهولت از جا كنده شود. در اين دوران، مردم مسلمان منطقه به رهبري عالمان ديني به شيوه هاي مختلف هوّيت خود را پاس داشته و از مرزهاي اعتقادي خود به دفاع برخاستند، حتي عده اي از عالمان ديني دست به سلاح برده و مقاومت مسلحانه را برگزيدند كه عبارت اند از:

1. آيت الله ميرزا احمد لنكراني

محقق فرزانه تاريخ معاصر ايران، استاد علي ابوالحسني «منذر» -رضوان الله تعالي عليه- يكي از اين موارد را به نقل از مرحوم آيت الله شيخ حسين لنكراني چنين گزارش مي كند:

نياي بزرگ و جدّ ثاني لنكراني، شادروان آيت الله مجاهد حاج ملا ميرزا احمد مجتهد در شيروان از توابع لنكران سكونت داشت و از احترام عمومي برخوردار بود. با شروع جنگ هاي معروف ايران و روس تزاري در عصر فتحعلي شاه او پا به عرصه ستيز با تجاوزات ارتش گذاشت و در جريان همين مبارزه، از شيروان خارج و در اثر تقاضاي مصرّانه علما و مردم مسلمان و شيعه قفقاز همراه خانواده پرجمعيت خويش به لنكران رفت كه در آن موقع نسبت به قفقاز موقعيت قم امروز را نسبت به ايران داشته است.

بنا به اين نقل استاد ابوالحسني پس از تحميل معاهده هاي ننگين و برقراري صلح، آيت الله ميرزا احمد لنكراني از جهاد باز نايستاد و به مبارزه مسلحانه ادامه داد تا آنكه:

«چون مراجعات مكرر مأموران سياسي و نظامي روس براي انصراف آن عالم مجاهد از مبارزه به نتيجه نرسيد و ترور يا حبس آن مرد بزرگ هم به علت شهرت و نفوذ فوق العاده ايشان براي دولت روس سهل و آسان نبود، ناگزير نامه اي از سوي امپراطور روس به فتحعلي شاه نوشه شد و خواسته شد كه به حاج ميرزا احمد توصيه كند دست از مبارزه و رهبري جنگ مسلحانه عليه روس ها بردارد. فتحعلي شاه به حاج ميرزا احمد مجتهد نوشت: «جهاد في سبيل الله شما كه حكم اسلام است، ايجاد محذور كرده و آن را به ما نسبت مي دهند و شايد با صلحي كه به وقوع پيوسته، خلاف مصلحت باشد.» حاج ميرزا احمد پس ازوصول نامه از شدت تأثّر ناشي از قرار گرفتن در اين محذور دردناك، يك روز بيشتر طاقت نياورد و پس از فراخواندن يازده فرزندش كه يكي حاج شيخ حسين، جدّ مرحوم آيت الله شيخ حسين لنكراني بوده و همه مجتهد بوده اند، پس از تذكر تكاليف مهم ايشان پس از مرگ خود و وصيت به اينكه بعد از او نخست، فرزند ارشد وي حاج شيخ عبدالعزيز و سپس حاج شيخ حسين و سرانجام سومين فرزند مجتهدش امور مسلمين را اداره كنند، در حال سجده نماز صبح روح بزرگش به اعلي علّيين پيوست و در جوار رحمت حق منزل گزيد. پس از مرگش مردم قفقاز مرقد و بقعه اي براي او بنا كردند كه تا امروز زيارتگاه مسلمانان آن ديار است. پس از ميرزا احمد، حاج شيخ عبدالعزيز فرزند ارشد وي مدتي جنگ با ارتش تزاري را ادامه داد تا اينكه تدريجاً با تغيير شرايط و كاهش توان مقاومت در مقابل فشار دولت روس قفقاز، همراه با پنج برادر خود، از جمله حاج شيخ حسين، جدّ مرحوم آيت الله لنكراني و پانصد تن از نزديكان و باقي گذاشتن بقيه برادران به عنوان گروگان مجبور به ترك قفقاز و مهاجرت به سوي ايران شد.»11

2. آيت الله شيخ عبدالله كلوَزي لنكراني

يكي ديگر از عالمان ديني كه به دفاع مسلحانه و پايداري برخاست، آيت الله شيخ عبدالله كلوَزي لنكراني است. وي از علماي صاحب نام منطقه لنكران بوده است. پدر و اجداد وي و همچنين فرزندانش از عالمان برجسته و مجاهدند كه تا آخر عمر، عَلَم مبارزه را افراشته داشت و سلاح جهاد را كنار نگذاشت و با گردآوري مسلمانان غيرتمند و جوانان متعهّد، جبهه مقاومت تشكيل داد و به دفاع از ارزش هاي ديني همّت گماشت. احتمال دارد در گذشت ايشان در اواخر قرن سيزدهم هجري رخ داده باشد. پس از ايشان فرزندانش حضرات آيات شيخ جعفر و شيخ محمد و سپس نوه او آيت الله ميرزا عبدالحسين واعظي لنكراني راه پدر را ادامه دادند كه در بخش دوم به آنها پرداخته خواهد شد.

ب: مقاومت فرهنگي

عرصه مقاومت فرهنگي وتلاش براي جلوگيري از نفوذ افكار و اخلاق دشمن متجاوز، عرصه اي وسيع تر بود، به ويژه آنكه رفته رفته نسل هاي بعدي از گذشته خود فاصله گرفته و تحت تأثير افكار و رفتار بي بند و بار روس ها واقع و از ارزش هاي اسلامي دور شدند. هرگز سخن به گزاف نيست اگر بگوييم روحانيت و عالمان ديني در اين دوران، يگانه حصن مستحكم مقاومت در برابر اين تهاجم فرهنگي دشمن بود، چراكه گرچه قفقاز به لحاظ سياسي از ايران جدا شده بود، اما از لحاظ فرهنگي و هويت ديني و ملي، همچنان در قلمرو ايران محسوب مي شد و تجزيه اي صورت نگرفته بود. هنوز در عمده مناطق قفقاز، دين اسلام و مذهب تشيع تنها آيين رايج بود و در مناطقي هم كه مسيحيت رايج بود، تعلّق خاطر عميقي به ايران وجود داشت. هنوز مردم قفقاز با الفباي عربي و فارسي مي نوشتند و قرائت قرآن و بوستان و گلستان سعدي و نصاب الصبيان و خلاصة الحساب و تاريخ نادري كتاب هاي متداول مكتب خانه هاي قفقاز بود. هنوز نويسندگان به فارسي مي نوشتند و مي خواندند، شاعران، اشعار خود را به فارسي مي سرودند و ديوان شاعران بزرگي، همچون سعدي و حافظ، مولوي، نظامي گنجوي، خاقاني، انوري، بيدل، صائب و .... در ميان مردم رايج بود. هنوز حوزه هاي علميه داير بود و روحانيان و عالمان ديني در حلقه هاي درس خود صرف و نحو و بيان و بديع و منطق و فقه و اصول و فلسفه و كلام و حديث و تفسير را به شاگردان خود مي آموختند. هنوز مجالس و منابر داير بود و زيباترين و عاشقانه ترين نغمه صوت دل انگيز روضه خوانان بود كه دنيايي از شور و عشق و احساس و اعتقاد و ايمان و ايثار و از خودگذشتگي در راه حق را در بازگويي حوادث كربلا به مردم منتقل مي كردند. در آن زمان، واعظان وخطيبان مشهوري، همچون حاج ميرصالح تاج الذاكرين اردبيلي و ملا غلامعلي آلاپالاز اوغلي و ديگران از اردبيل و ديگر شهرهاي ايران به باكو و لنكران وگنجه و ساليان مي رفتند و به وعظ و ارشاد مي پرداختند. هنوز مرثيه سرايان بسياري بودند كه به زبان آذري و فارسي نوحه هاي جانسوز درسوگ اهل بيت(ع) و اشعار در مدايح آنان مي سرودند. هنوز مردم عاشقانه به زيارت مكه و مدينه و قبرستان بقيع و عبتات عاليات و مشهد مقدس مي شتافتند و فرزندان خود را راهي حوزه هاي علميه ايرن و عراق مي كردند تا جايي كه در حوزه علميه نجف اشرف مدرسه اي تحت عنوان «بادكوبه اي ها» داير بود و اكنون نيز وجود دارد. بدين لحاظ در اين دوران به رغم تنگناهاي به وجود آمده توسط حكومت تزاري هنوز شهرها و روستاهاي قفقاز شاهد حضور مجتهدان بزرگ و روحانيان بافضيلت و برجسته بود و همانند شهرهاي ايران تحصيل كردگان نجف و قم و مشهد و اصفهان و ديگر حوزه هاي علميه، حضوري پررنگ در شهرهاي قفقاز داشتند.12 برخي از چهره هاي شاخص مقاومت فرهنگي در اين برهه زماني كه با حضور خويش مايه دلگرمي مؤمنان مي شدند و آنان را در برابر دشمن استوار مي ساختند، عبارت اند از:

1. آيت الله ميرزا ابوتراب بادكوبه اي*

وي در سال 1817م/1232ق در باكو متولد شد. در مدرسه ميرزا حسيب قدسي باكو مقدمات را آموخت و در نجف اشرف به درس آيت الله شيخ محمد حسن نجفي (صاحب جواهر) و
سيد ابراهيم قزويني و شيخ محمد حسين رازي اصفهاني حاضر شد و به مقام اجتهاد رسيد.
چند سالي نيز در مدينه اقامت گزيد و از علماي آنجا بهره يافت، سپس به زادگاهش بازگشت و به خدمات ديني اشتغال ورزيد. ايشان را از برجسته ترين عالمان عصر خود در قفقاز به شمار آورده اند كه تكيه گاه معنوي مردم بوده است. او در سال 1910م/1328ق دار فاني را وداع گفت و در باغ شخصي خود در قصبه «مردكان» از توابع باكو به خاك سپرده شد و اكنون قبر شريفش زيارتگاه مردم است.

2. آيت الله شيخ محمد امين مجتهد نارداراني

وي در سال 1837م/1252ق در قصبه «نارداران» (از توابع باكو) كه اهالي آن به تديّن و شور انقلابي مشهورند، متولد شد. مقدمات را نزد روحانيان منطقه آموخت و مراتب اجتهاد را در نجف اشرف در محضر شيخ مرتضي انصاري و ميرزا حبيب الله رشتي و مولي محمد فاضل ايرواني پيمود. پس از 43 سال اقامت در نجف به زادگاه خويش بازگشت و پناه معنوي مردمان ديار خود شد. در سال 1923م/1341ق دار فاني را وداع گفت.

3. آيت الله شيخ جواد عليزاده بادكوبه اي

در سال 1864م/1280ق در باكو ولادت يافت و مقدمات را در مدرسه ميرزا حسيب قدسي آموخت. در جواني به نجف اشرف رفت و در دروس آيات عظام مولي محمدفاضل ايرواني، ميرزا حبيب الله رشتي، فاضل شربياني، و در سامرّا در درس ميرزا محمدحسن شيرازي حاضر شد و به مقام اجتهاد رسيد، آنگاه به تهران رفت و علوم عقلي را نزد استادان آنجا فراگرفت. حدود سال 1900م به زادگاه خود بازگشت و به انجام رسالت روحاني خود اشتغال ورزيد و سرانجام در سال 1918م/1336ق درگذشت و پيكرش در مقبره ساميه
قصبه «بوزونا» از توابع باكو، زادگاه آبا و اجداديش به خاك سپرده شد كه اكنون زيارتگاه
مردم منطقه است.

4. آيت الله شيخ عبدالغفار قُبائي

وي در سال 1850م/1266ق در لنكران متولد شد و مقدمات را در حوزه علميه لنكران آموخت. در جواني به نجف رفت و ملازم درس و بحث حضرات آيات عظام، شيخ اعظم مرتضي انصاري، سيدحسين كوه كمري، مولي محمد فاضل ايرواني، ميرزا حبيب الله رشتي، شيخ محمد حسن مامقاني شد و به مقام اجتهاد رسيد، آنگاه به زادگاه خود بازگشت و مدتي در لنكران توقف كرد و سپس شهرستان قُبا را براي سكونت برگزيد و به فعاليت هاي ديني پرداخت. وي را از عالمان بزرگ روزگارش دانسته اند كه جايگاهي رفيع در ميان مردم داشته است. در گذشت او در خلال سال هاي 1917 ـ 1919م/1335 ـ 1337 ق رخ داد و در قبرستان شهرستان «قبا» به خاك سپرده شد.

در اين ميان، جمعي از علما و نيز تجار و مردم متدين از شدت وخامت اوضاع و تنگناهاي به وجود آمده، ناگزير جلاي وطن نموده و به شهرهاي ايران اسلامي مهاجرت كردند، از جمله:

1. آيت الله سيد علي ايرواني (1258 ـ 1324ق / 1842 ـ 1906م) كه به تبريز مهاجرت كرد.

2. آيت الله شيخ ابراهيم حائري لنكراني (1230 ـ 1314 ق / 1815 ـ 1896م) كه در نجف اشرف اقامت گزيد و از استادان و مراجع آنجا شد.

آنچه به اختصار بيان شد حكايت صد سال نخست دو قرن اخير است كه عالمان و روحانيان با تمام فراز و فرودها و تنگناها و گرفتاري ها، در سنگر دين مقاومت كرده و چراغ ايمان و رستگاري را فروزان نگاه داشتند.

برهه دوم(1335-1412ق)

اما حكايت برهه دوم بسي دردناك است و روايت آن بسيار حزن انگيز و داستاني شگفت آور است كه ملتي چنين در معرض كشتار و تبعيد و اسارت واقع شوند و رشته هويت و فرهنگ درخشان ميان آنان و گذشته شان بدين سان وحشيانه به تيغ ظلم و الحاد گسسته شود.

به رغم ادعاهاي پرهياهو و با زرق و برق و انقلاب گران بلشويك مبني بر ايجاد جامعه بي طبقه و رعايت عدل و برابري و احترام به حقوق اقوام و عقايد و آداب و رسوم و شهروندان و شعارهايي بسيار از اين دست كه حتي موجب شد عده اي از مسلمان زاده ها فريب خورده و به طرف داري و ياري آنان برخيزند، پس از پيروزي در اكتبر سال 1917 چهره وقيح و خشن ملحدان كمونيسم نمايان شد. برخي از تفاوت هاي اساسي ميان تزارها و كمونيست ها را شايد بتوان در چند جمله خلاصه كرد: تزارها به رغم ظلم و ستم هاي بي حد، هر چند به ظاهر، خويش را مسيحي دانسته و از كليساي ارتودكس پيروي مي كردند. اگرچه اين امر براي پيشرد اهداف سياسي شان بوده باشد. اما كمونيست ها اساساً دين و خدا را امري موهوم، و آفت و افيون ملت ها دانسته و مي گفتند بايستي از بيخ و بن بركنده شود.

تزارها با همه خودكامگي و استبداد و خفقان، ملاحظاتي درباره كشتار انسان ها داشتند، اما كمونيست ها، به ويژه استالين، تشبّث به هر وسيله را براي نيل به اهداف مجاز مي دانست هر چند به قيمت قتل ميليون ها انسان باشد. اين جمله از ژوزف استالين است كه: «هر مرگي يك تراژدي است، ولي مرگ يك ميليون تن صرفاً آمار است.»13

بلشويك ها حكومت خود را بر اين اساس برپا داشته و اقوام و سرزمين هاي امپراطوري گذشته روسيه را تحت سيطره خود گرفته و با اقتدار كامل به اجراي سياست هاي خود در تمام زمينه ها پرداختند. يكي از اهداف مهم كمونيست ها همانند تزارها، همسان سازي قومي و ملي و ايجاد هويتي واحد به نام شوروي سوسياليستي بود. در اين فرض مي بايست تمام اقوام و عقايد موجود، در تركيب شوروي همگون شده و از عقايد و آداب و رسوم خود دست بردارند. اين سياست در مورد اقوام مسلمان، به ويژه شيعيان قفقاز با شدت و حدّت بيشتر اجرا شد، چرا كه آنان در بنياد تفكر الهي خود عناصري مانند جهاد و شهادت و ظلم ستيزي و مقابله با كفار و متجاوزان را داشتند و عالمان ديني و روحانيان شيعه سردمدار نهضت هاي بزرگ و كوچك بر اساس چنين تفكري بودند. روس ها هنوز خاطره فتاواي كوبنده مراجع شيعه وحضور پرشور آنان در جبهه هاي جنگ بر ضد خود را كه فوج فوج جهادگران را به ميدان رزم كشاند و مي رفت كه دست تجاوزكار آنان را براي هميشه قطع كند، از ياد نبرده بودند و نيز حماسه هاي كوه نشينان داغستان را به رهبري عالمي ديني كه ده ها سال شكست و زبوني را بر آنان تحميل كرد، فراموش نكرده بودند. همچنين مقاومت هاي گاه و بي گاه مسلحانه و پايداري فرهنگي روحانيان شيعه را به خوبي رصد كرده و به زعم خود مي دانستند ضربه نهايي را كجا فرود آورند و كار را يكسره كنند. آنان با اين ملاحظات، پس از تثبيت پايه هاي قدرت خود و تسويه حساب هاي سنگين و جنگ قدرت خونين ميان خود، در اولين فرصت سراغ مسلمانان، به ويژه شيعيان قفقاز آمدند:

1. نخست از سال 1920م زيارت حج و عبتات عاليات و اماكن مقدّسه را ممنوع كردند.

2. از سال 1924م تبليغ و عمل و تظاهر به شريعت اسلامي مطلقا ممنوع شد.

3. در سال 1928م كليه مدارس ديني تعطيل شد.

4. در سال 1929م الفبا به لاتين تغيير پيدا كرد و در سال 1939م از لاتين به روسي تغيير داده شد و اين، يكي از سهمگين ترين ضرباتي بود كه مي توانست ملتي را از پاي درآورد و به حيات علمي و فرهنگي آن پايان دهد؛ ملتي كه يك شبه از تمام هستي معنوي خويش ساقط شد و تمام آثار علمي و فرهنگي گذشتگان خود را زير خروارها خاك تيره بختي دفن شده يافت. نسل كنوني قفقاز هرگز توان خواندن يك سطر از آنچه از گذشتگان خود به ارث برده و حيات علمي و معنوي شان در گرو آن است را ندارند. بگذريم از خط و شعر و ديگر اقسام هنر كه با تغيير الفبا نابود شد و از خان استعداد آنان به يغما رفت.

5. در سال 1930م كليه موقوفات مصادره، و مساجد به حالت تعطيل درآمد.

6. پس از آن، كشتار و تبعيد و حبس علما و روحانيان به صورت رسمي آغاز شد. اين دوران از وحشتناك ترين دوران هاي حاكميت كمونيست هاست. عالمان ديني در آن روزگار، مصداق كامل اين آيه شريفه بودند: «و از آنان انتقام نمي گرفتند جز اين كه آنان به خداي شكست ناپذير ستوده، ايمان آورده بودند.» (بروج: 8)

چه بسيار عالماني را كه به طرز فجيعي به شهادت رساندند، زنداني و تبعيد كردند، به دريا افكندند و غرق كردند. در بسياري از موارد، پس از دستگيري، هيچ كس از سرنوشتشان باخبر نشد و تاكنون نوادگانشان چشم به راه آنانند. و چه بسيار عالماني كه در غربت و تنهايي و در اوج مظلوميت، به طور پنهاني به سر برده و در زير يوغ ستم در گمنامي جان سپردند.14

يكي از جهاتي كه در مقايسه با دوران تزارها در اين دوران شدت يافت، حمله هاي جريان سكولار و وابستگان جريان فكري تجدد طلبي به روحانيان بود. اينان كه همواره شرافت و نجابتشان در گرو تشبّه و تشبّث تمام عيار به بيگانگان بود، با حربه مطبوعات و تئاتر و سينما به ياري جلادان شتافته و آتش تهيه حذف فيزيكي جريان ديني را فراهم كردند. يكي از فيلم ها و نمايشنامه هايي كه در دهه هاي آغازين قرن بيستم به اجرا در آمد، «دلي كور» است. كور، نام روخانه اي است كه در اينجا او را ديوانه لقب داده اند و به معني «رودخانه ديوانه كور» است. در اين فيلم موهن كه اكنون نيز از برخي شبكه هاي جمهوري آذربايجان پخش مي شود، اعمال وقيحي به يك روحاني نسبت داده و صحنه هاي زشتي نشان داد مي شود. به هرحال، در اين دوران نيز عالمان ديني همه مخاطرات و تمام مرارت ها و رنج ها را به جان خريده و به دفاع از كيان ايمان خويش برخاستند. گروهي با صراحت، مخالفت كرده و تشكل هاي مردمي و ديني ايجاد نمودند تا در آخرين سنگرها با شجاعت تمام سرود شهادت سر دهند كه به معرفي چند تن از آنان مي پردازيم:

1. شيخ الشهداي قفقاز، آيت الله شيخ عبدالغني بادكوبه اي

وي سرآمد فقيهان و عالمان بزرگ و سرسلسله مجاهدان مسلمان قفقاز است. حدود 1266/1850م در شهر بادكوبه ديده به جهان گشود و مقدمات را در مدرسه ميرزا حسيب قدسي آموخت. وي در جواني رهسپار نجف اشرف شد و در حلقه شاگردان حضرات آيات عظام مولي محمد فاضل ايرواني و ميرزا حبيب الله رشتي قرار گرفت و در معقول نيز از علامه برغاني بهره برد و به مقام شامخ اجتهاد نايل شد. در دهه آخر قرن نوزدهم ميلادي به باكو بازگشت و با توجه به عظمت علمي و معنوي اش در صدر علماي اعلام منطقه قفقاز نشست و چون آفتابي در ميان ستارگان علم و معنويت درخشيد و محبوب دل مردمان و مرجع مسلمانان گرديد و علما و مراجع وقت جهان تشيع، عموم مردم قفقار را به وي ارجاع داده و اطاعتش را لازم شمردند. علاوه بر جايگاه رفيع علمي و معنوي، ويژگي هايي چون شجاعت و صراحت لهجه، ظلم ستيزي، بي باكي در رويارويي با ستمگران و صاحبان افكار الحادي، معظم له را بر آن داشت تا با تمام توان در مقابل تهاجم فرهنگي و ظلم و ستم روسيه تزاري بپاخيزد و براي پاسداري از قرآن و اسلام تيغ جهاد بركشد. در اين راه، بارها تهديد شد و فرزندش محمدعلي در جريان حمله ارامنه به شهادت رسيد.

پس از انقلاب كمونيستي و حاكميت دولت الحادي، شيخ كه نفوذ فوق العاده مردمي داشت، عالمان مجاهد و ياران جان بركف خويش را فرا خواند و با تشكيل جبهه اي با نام «جمعيۀ دعوۀ الإلهية» در بادكوبه، مركز قفقاز شرقي، به مبارزه با ملحدان كمونيست پرداخت و آشكارا « لنين» وپيروانش را در خطابه ها كافر خواند و زير ضربات برهان و استدلال گرفت تا آنكه در سال 1350ق/1931م ستمگران كوردل بلشويك حضور آفتاب گونش را برنتافته و حضرتش را همراه سي نفر از علماي اعلام بادكوبه، از جمله علامه شيخ حسين رامانايي و شيخ حنيفه بادكوبه اي، سيدمحمّد بادكوبه اي و ديگران دستگير كرده و پس از چهارماه شكنجه به دار آويختند. بدين سان، شهادت اين بزرگمرد دين و سياست كه مظهر غيرت، حميت، شجاعت و شهامت عالمان شيعي و روحانيان علوي است، برگ زرّين ديگري بر صفحات پرافتخار رهروان صراط مستقيم قرآن و پيروان راستين اميرمؤمنان علي(ع) افزود.

2. علامه شيخ حسين رامانايي

وي از ياران و هم رزمان شيخ شهيدان عبدالغني بود. در نجف اشرف از شاگردان شيخ محمدحسن مامقاني و سيدمحمدكاظم طباطبايي و آخوند خراساني بود. او حافظ قرآن، و محفلش مجمع عالمان ديني عصر خويش بود. به جهاد با كفار كمونيست برخاست و در سال 1937 م به شهادت رسيد.

3. آيت الله شيخ محمد پيش نماززاده گنجوي

او در سال 1275ق/1859م در شهر گنج متولد شد و تحصيلات خويش را ابتدا در حوزه عمليه تبريز نزد ميرزا جواد آقا مجتهد و ميرزا باقر مجتهد فراگرفت، سپس به زادگاهش بازگشت و به سبب مبارزات با 23 نفر از علماي گنجه دستگير و به تركمنستان تبعيد شد. اما از تبعيدگاه گريخت و به نجف اشرف رفت و سه سال در دروس حضرات آيات عظام سيدمحمدكاظم طباطبايي يزدي، آخوند خراساني و شريعت اصفهاني شركت كرد. دوباره به گنجه بازگشت و با ياران خود جمعيت «دفاع» را تشكيل داد و به فعاليت هاي فرهنگي و سياسي پرداخت و سرانجام در هفدهم ذي قعده 1356ق / بيستم ژانويه 1937م دستگير و زنداني شد و سپس توسط دژخيمان كمونيست به شهادت رسيد.

4. آيت الله سيدمحمد مشتاقايي بادكوبه اي

وي فرزند آيت الله ميرعبدالغني مشتاقايي است. كه در سال 1302ق/ 1885م متولد شد. مقدمات و سطوح عالي را نزد پدر و ديگر عالمان منطقه آموخت. بعد از آن به نجف رفت و پانزده سال از محضر سيد محمدكاظم طباطبايي يزدي و آخوند خراساني و ميرزا محمد حسين ناييني بهره برد و به درجه اجتهاد رسيد، آنگاه به زادگاهش بازگشت و به فعاليت هاي ديني پرداخت. وي از ياران شيخ شهيدان قفقاز شيخ عبدالغني است كه همراه ايشان در سال 1931م دستگير و پس از يك سال به شهادت رسيد.

5. آيت الله شيخ محمد لنكراني

در آن زمان، منطقه لنكران قفقاز از لحاظ ديني جايگاه قم را در ايران زمانِِِ ما داشت. خاندان هاي متعدد سادات وعلم و فضيلت در اين سامان زيسته و شخصيت هاي علمي و معنوي بسيار از آن جا برخاسته اند. از جمله خاندان هاي علم و جهاد و اجتهاد، خاندان آيت الله شيخ عبدالله لنكراني است كه در بحث پيشيين به آنها پرداخته شد. فرزندان ايشان حضرات آيات شيخ جعفر و شيخ محمد نيز از علماي اعلام و روحانيان عالي مقام منطقه بودند. محل سكونت آنان روستاي «كلوَز» از توابع شهرستان «لريك» لنكران بود. اين خاندان از نفوذ كلمه و استطاعت مالي فراواني بهره مند بوده و سري نترس در برخورد با متجاوزان روس و سپس بلشويك داشتند. شيخ محمد مقدمات را نزد پدر و برادر آموخت، سپس در نجف اشرف ساليان متمادي حضور بزرگان علمي جهان تشيع را درك و به مقامات عالي دست يافت. پدرش در اواخر قرن سيزدهم بدرود حيات گفت و وي با برادرش شيخ جعفر عهده دار وظايف روحانيت گرديد. همواره برخوردهاي متعدد و تندي ميان اين خاندان و سربازان روس تزاري رخ مي داد تا آنكه نغمه هاي انقلاب بلشويكي از سال 1905م به گوش رسيد. اين برادران از همان آغاز، انحطاط و مقاصد شوم كمونيست ها را شناخته و به جهاد برخاستند. شيخ در سال 1331 ق/1913م بدرود حيات گفت و برادرش آيت الله شيخ جفعر نيز چند سالي پيشتر وفات كرد. اينان علم و اجتهاد را براي فرزندان خود به ارث گذاشتند. فرزند شيخ محمد، آيت الله ميرزا عبدالحسين لنكراني بود كه بعدها نام واعظي لنكراني را براي خود برگزيد و پس از پدر، بزرگ خاندان شد و صراط مستقيم پدر و اجدادش را پيمود. پس از برقراري رژيم الحادي، به جهاد بي امان برخاست و در اين راه، بسياري از بستگانش به شهادت رسيده و عده اي نيز اسير و تبعيد شدند و ديگر كسي از سرنوشتشان باخبر نشد. ميرزا عبدالحسين تا آنجا كه ياراي جهاد داشت، ايستاد و به جنگ مسلحانه ادامه داد.

پس از روي كار آمدن استالين در سال 1924م و تنگ تر شدن حلقه محاصره، طي درگيري شديدي با جمعي از ياران خود از سرحدات ايران گذشته و در روستاي «سر خانلو» از توابع اردبيل سكنا گزيدند. علما و مردم اردبيل از او درخواست كردند كه در شهر اقامت كند تا از محضرش بهره ببرند، اما ميرزا پس از اندكي توقف در شهر، به سرخانلو بازگشت و همانجا را وطن خويش قرار داد و تا واپسين لحظات مسدود شدن مرزهاي شوروي سابق، جهادگران آن سوي مرز را تدارك نمود و از مبارزه باز نايستاد. سرانجام در پنجم شوال سال 1386/دسامبر 1966 بدرود حيات گفت و در قبرستان روستاي سرخانلو به خاك سپرده شد.15

عالماني كه از آنها ياد شده، تنها چند نمونه از عالمان ديني قفقازندكه مقاومت مسلحانه را برگزيدند.

مقاومت فرهنگي

با وجود همه مخاطرات و تهديدها و اعمال خشونت و بي رحمي از سوي حكومت استالين كه از سال 1930م ـ 1939م روزگار تصفيه بزرگ16 ناميده شد و به قلع و قمع مخالفان اقدام كردند، صدها و بلكه هزاران نفر از عالمان ديني و روحانيان و مؤمنان به شهادت رسيده و زنداني شده بسياري نيز دستگير و به نقطه نامعلومي انتقال داده شدند و ديگر كسي از سرنوشتشان باخبر نشد. جمعي از عالمان ديني نيز صلاح بر آن ديدند كه زندان و تهديد و تبعيد را تحمل كرده و به حضور خود در ميان مردم مسلمان ادامه دهند. و اين يكي از برجسته ترين نقاط قوّت روحانيت شيعه است كه در سختي و سهولت روزگار، مردم خود را تنها نمي گذارند. از چهره هاي شاخص اين دسته از علما، تندي چند را يادآور مي شويم:

1. آيت الله ميرزا محمد حسين لنكراني

آيت الله ميرزا محمد حسين لنكراني، مشهور به «امام آخوند» فرزند ملا عبدالحميد از علماي اعلام و فقهاي عظام قفقاز در سال 1295ق / 1878م در شهر لنكران متولد شد و مقدمات را نزد پدر و ديگر عالمان لنكران آموخت، سپس به نجف اشرف رفت و ساليان متمادي از محضر حضرات آيات عظام سيدمحمدكاظم طباطبايي يزدي و آخوند ملامحمد كاظم خراساني و ميرزا محمد حسين ناييني بهره برد و نيز در فلسفه از محضر آقا سيدحسين بادكوبه اي استفاده كرد و به مقام اجتهاد رسيد، سپس به زادگاه خويش بازگشت. به رغم آنكه امكان مهاجرت به ايران براي ايشان فراهم بود سنگر مقاومت را ترك نكرد و در لنكران ماند. وي يكي از بزرگ ترين عالمان قفقاز در دوران تاريك حاكميت كمونيست هاست كه بارها تحت پيگرد و آزار و اذيت دژخيمان رژيم الحادي قرار گرفت و كتابخانه و اموالش مصادره شد، اما تمام مرارت ها و سختي ها را به جان خريد و در سنگر بندگي خدا و سربازي حضرت بقيةالله الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ استوار ايستاد. ايشان با مرجع وقت جهان تشيع حضرت آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي مكاتبات و مراوداتي داشت. مرحوم حجت الاسلام والمسلمين شيخ حسين زاهدي لنكراني براي نگارنده نقل كرد:

«به بهانه هاي مختلف، از جمله نسبت فاميلي، نامه هاي ايشان را با آيت الله بروجردي ردّ و بدل مي كردم. گاه ايشان از مسائل شرعي سؤال مي نمود. يك بار كه مكتوب ايشان را نزد آيت الله بردم، مرحوم ميرزا ذيل مسئله اي فقهي مرقوم داشته بود: «به نظر حقير چنين مي رسد» و ديدگاه فقهي خويش را نگاشته بود. آيت الله بروجردي با قرائت اين قسمت از نامه گريست و فرمود: «چه بزرگاني را در پشت حصار داريم»!

آن عالم ربّاني در دوازدهم ربيع الثاني 1380 / ششم اكتبر 1860 رحلت كرد. و پيكر پاكش در قبرستان شهر لنكران به خاك سپرده شد. در پي ارتحال ايشان مجلس ختمي با همّت آيت الله شيخ حسين لنكراني از طرف علماي بزرگ تهران برگزار شد.

2. آيت الله شيخ باقر نارداراني

وي از علماي اعلام قفقاز است كه در سال 1291ق/1874م در قصبه «نارداران» از توابع باكو
متولّد شد. مقدّمات و سطوح عالي را نزد روحانيان و عالمان زادگاهش آموخت، سپس به
نجف رفت و از محضر حضرات آيات عظام طباطبايي يزدي و آخوند خراساني و ديگران بهره برد و به مقامات عاليه علمي نايل آمد. در سال 1912 م به زادگاهش بازگشت و به فعاليت هاي ديني پرداخت. به رغم همه تهديدها و شهادت هم قطارانش، همچون حضرات آيات شيخ احمد و شيخ رسول و شيخ حسن از علماي منطقه، با قامتي سرفراز در سنگر ديانت ايستاد. سالخوردگان قصبه نارداران چهره پرصلابت آن عالم ربّاني را بالاي منبر هنگام وعظ و خطابه، سلاح به دست، به خاطر دارند و براي اينجانب نقل نموده اند كه بي هيچ هراسي آيات الهي و روايات معصومان(ع) را براي مردم مي خواند. اگر چه مأموران كمونيسم او را مكرر تهديد به قتل كرده و انواع
آزار و اذيت ها را روا داشتند، اما نتوانستند بر وي غلبه كرده و او را از تبليغ دين بازدارند. آن عالم مجاهد در سال1356ق / 1937م دار فاني را وداع گفت و پيكر پاكش در قبرستان نارداران به خاك سپرده شد.

3. آيت الله ميرزا عبدالكريم مشتاقايي بادكوبه اي

ايشان از علماي اعلام و روحانيان عالي مقام قفقاز است كه در سال 1283ق/1867م در قصبه «مشتاقا» از توابع باكو تولّد يافت. وي تحصيلات خود را در زادگاهش و مدرسه «حاج بابا» ي باكو آغاز كرد، سپس در حوزه هاي علميه مشهد مقدس و نجف اشرف به پايان برد و به زادگاهش بازگشت و در دوران حاكميت كمونيستم در كمال غربت و مظلوميت و انزوا روزگار گذراند، اما از تأليف و تحقيق و تربيت شاگردان به صورت پنهاني بازنايستاد. ايشان هفت جلد كتاب تأليف كرده اند كه اكنون در اختيار نگارنده سطور است. وي ششم صفر سال 1380ق / بيستم جولاي 1961م دار فاني را وداع گفت و پيكرش در قبرستان زادگاهش به خاك سپره شد.

از اين دست عالمان عالي مقام و مجاهد و مقاوم جبهه فرهنگي، بسياري را مي توان نام برد، از جمله شيخ جلال لنكراني (م1380ق)، شيخ بشير اركواني لنكراني(م 1386ق)، شيخ يونس قاسم زاده (م 1408ق)، شيخ علي بنده بابايي (م 1403ق)، شيخ اسدالله سيف الديني (م 1375ق)، شيخ قدرت الله لنكراني (م 1379ق)، شيخ محسن حكيم زاده (م 1387ق)، شيخ مظاهر نارداراني
(م 1396ق)، مير هاشم سالياني (م 1360ق)، شيخ مظفّر لنكراني (م 1359ق) و... .

در اين ميان، عده اي از عالمان ديني قفقاز نيز وظيفه خود را در مهاجرت في سبيل الله تشخيص داده، جلاي وطن كردند و به شهرهاي ايران و عراق رفتند و بدين سان حيات علمي و معنوي سرزمين و ملّت خويش را استمرار بخشيدند. از اين گروه مي توان حضرات آيات شيخ صدرا بادكوبه اي (م 1392ق)، استاد بزرگ فلسفه و حكمت نجف اشرف (در نيمه دوم قرن چهاردهم هجري)، شيخ عبدالحسين بهبودي لنكراني (م 1426ق)، شيخ اسحاق قفقازي (م 1391ق)، حاج شيخ مجتبي لنكراني (م 1406ق)، شيخ غلامحسين محامي بادكوبه اي (م 1369ق)، ملا عبدالرزاق لنكراني (م 1382ق)، سيدمحمد بادكوبه اي (م 1389ق) و بسياري ديگر را نام برد.

آنچه در اين نوشتار به اختصار ذكر شد تنها گوشه اي از جريان مقاومت عالمان ديني در قفقاز بود؛ مقاومتي كه به درازاي دويست سال در جاي جاي اين سرزمين اشغال شده و مظلوم در جريان بود.

نتيجه گيري

حوادث تلخ و رنج آور دو قرن گذشته تاريخ ايران، گوياي آن است كه بيگانگان طي برنامه اي بلند مدت، قصد تجزيه ايران و در نهايت، حذف اسلام را در اين كشور عزيز داشتند. منطقه قفقاز در راستاي اين توطئه بر اساس قراردادهاي تحميلي و ننگين گلستان و تركمانچاي، در كنار بي تدبيري حاكمان وقت از ايران جدا شد. حوادث بعدي نشان داد كه حاكمان روس علاوه بر جدايي مرزي قفقاز از ايران، قصد تغيير هويت فرهنگي، ديني و تاريخي مردم اين سامان را داشتند. روسيه كمونيستي با حذف تمام مظاهر دين اسلام، از جمله تعطيلي مساجد و حوزه هاي علميه، حذف زبان فارسي و رواج زبان روسي، گام بلندي در استحاله فرهنگ اسلامي، ايراني مردمان قفقاز برداشت. با اين همه، علماي بزرگي كه در اين عصر از قفقاز برخاستند به مبارزه با اين جريان پرداختند. بسياري از آنان با بذل مال، جان خود را نيز در راه اين مبارزات فدا كردند، به طوري كه هنوز با گذشت اين دو قرن و پديد آمدن نسل هاي جديد در منطقه قفقاز، خاطره هاي فدا كاري آنان زبان به زبان نقل مي شود.

هرچند خاطره جدايي قفقاز از ايران، يادآور تلخي جدايي يك طفل از مادر خود و يك نسل از هم نسلان ديگر است، ولي بايد گفت هم چنان اقدامات ضد ديني حاكمان و مبارزات مردم دين مدار آن ديار ادامه دارد. اميدواريم هرچه زود تر با ظهور حضرت بقيةالله الاعظم?، شاهد پيروزي اين مبارزه ها باشيم.


پي‌نوشت‌ها:

1. دايرة المعارف تشيع، ج13، ص250، به نقل از: حكيم ابوالقاسم فردوسي، شاهنامه، (چ مسكو)، ج3، ص240.

2. همان.

3. ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين، ص555.

4. منتقلة الطالبيه، ابواسماعيل طباطبا، ص88.

5. علي‌اکبر مهدي‌پور، آستانه مبارکه بي بي هيبت، در: محمد ملکي، سفيران رستگاري(سي مقاله درباره امام زادگان)، ص27-33.

6. در مجموعه‌اي با عنوان «فرزانگان قفقاز» از اين قلم در معرّفي اين بعد از فرهنگ ديني قفقاز تلاش شده است.

7. نجاشي، رجال، ص308؛ شيخ طوسي، الفهرست، ص166 و 253.

8. خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج2 ص451.

9. همان.

10. درباره برخي از اصحاب ائمه(ع) که اهل تفليس بوده‌اند ر.ک: دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج16، ص14-15.

11. ر.ک: مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، شيخ حسين لنکراني به روايت اسناد ساواک، مقدمه.

12. در مجموعه «فرزانگان قفقاز» توجه خاصّي به دويست سال اخير شده و شرح حال صدها تن از علما و روحانيان ذکر گرديده که به خواست خدا به زودي در اختيار علاقه مندان قرار خواهد گرفت.

* اطلاعات مربوط به عالمان ديني در اين مقاله، برگرفته از كتاب « فرزانگان قفقاز» به قلم نويسنده اين مقاله است. برخي از اطلاعات نيز بصورت ميداني –در زمان حضور در منطقه قفقاز - جمع آوري شده است.

13. جهت اطلاع بيشتر درباره استالين و فجايعي كه انجام داد ر.ك: استالين مخوف، مارتين ايميس، ترجمه حسن کامشاد.

14. براي تمامي موارد مذکور مستندات متعددي در يک تحقيق ميداني به دست آمده که اميدوارم در آينده‌اي نزديک منتشر گردد.

15. فرزند ارشد ايشان حضرت حجتالاسلام و المسلمين حاج شيخ محمود واعظي لنکراني و نوادگان روحاني ايشان، ساکن شهر مقدس قم مي باشند. فرزند ديگر ايشان مرحوم حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ عبدالله واعظي لنکراني پس از تحصيلات عاليه، در اردبيل رحل اقامت افکند و به شئون روحانيت اشتغال ورزيد و سال گذشته در آن جا به رحمت ايزدي پيوست.

16. Repressiya.


منابع

اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، تحقيق احمد صقر، بيروت، دارالمعرفة، بي تا.

ايميس، مارتين، استالين مخوف، ترجمه حسن كامشاد، نشر ني، 1382ش.

طباطبا، ابواسماعيل، منتقلة الطالبية، نجف، المكتبة الحيدرية، بي تا.

دائرة المعارف بزرگ اسلامي، زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران، مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 1387ش.

دائرةالمعارف تشيع، زير نظر بهاءالدين خرمشاهي و ديگران، تهران، نشر شهيد سعيد محبي، 1388ش.

طوسي، ابو جعفر محمد بن حسن، الفهرست، به كوشش محمد راميار، مشهد، دانشگاه مشهد، 1351ش.

خطيب بغدادي، احمد بن علي بن ثابت، تاريخ بغداد(مدينة السلام)، تحقيق بشار عواد معروف، بيروت، دارالغرب الاسلامي، 1422ق.

مهدي پور، علي اكبر، «آْستانه مباركه بي بي هيبت» در: سفيران رستگاري(سي مقاله درباره امام زادگان)، محمد ملكي، بي جا، سازمان اوقاف و امور خيريه، 1386ش.

مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، شيخ حسين لنكراني به روايت اسناد ساواك، بي جا، وزارت اطلاعات، 1383ش.

نجاشي اسدي كوفي، احمد بن علي، رجال، تحقيق سيد موسي شبيري زنجاني، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، بي تا.