بررسي علل گروش و نگرش خاندان بني‌عامر قريش به اسلام

سال نهم، شماره دوم، پاييز و زمستان 1391، 119 ـ 136

Tārikh dar Āyene-ye Pazhuhesh, Vol.9, No.2, Fall & Winter 2012-3

 

اصغر منتظرالقائم* / محمدعلي سميعي**

چكيده

در اين مقاله، وضعيت خاندان بني‌عامر قريش پيش از اسلام تا رحلت رسول خدا(ص) و واكنش ايشان در برابر اسلام و مسلمانان و تعامل آنها با مسلمانان طي اين دوره براساس روش توصيفي ـ تحليلي و با استفاده از منابع اصلي سيره و مغازي بررسي مي‌شود.

در آغاز، به اصل و نسب، وضعيت اقتصادي، جمعيت، محل سكونت، علم و دانش و... اين خاندان پيش از اسلام پرداخته شده، سپس وضعيت مسلمانان و زندگاني مشركان بني‌عامر و چگونگي رويا‌رويي متفاوت اين دو گروه با اسلام، تبيين و تحليل مي‌شود و نشان داده خواهد شد كه چگونه خاندان بني‌عامر قريش در دو رويه مخالفت و همكاري با رسول خدا(ص) در صدر اسلام گام برداشتند.

كليدواژه‌ها: اسلام، بني‌عامر، قريش، مكه.


* دانشيار گروه تاريخ دانشگاه اصفهان                                                                       montazer5337@yahoo.com

** دانشجوي دكتري تاريخ دانشگاه اصفهان  

دريافت: 25/ 7/ 1391 ـ پذيرش: 20/ 1/ 1392


مقدمه

در شبانگاه ظهور اسلام، حجاز در قلب عربستان، فارغ از تحولات و به دور از نزاع‌‌‌‌‌‌هاي دو قدرت ايران و روم، به‌رغم نداشتن دولتي فراگير، بر اساس نظام‌هاي قبيله‌اي، عشيره‌اي و سنت‌ها و باور‌هاي زمان جاهلي حاكم، تحت سلطه و فرمان شيوخ و سر‌كردگان مستبد و خود‌خواه قبايل به حيات خويش ادامه مي‌داد.

تنش و كشمكش ميان قبايل، دسته‌بندي و ايجاد پيمان‌نامه‌هاي مختلف بر اساس عصبيت و حسابگري‌هاي شخصي و عشيره‌اي، خلق و خوي بدوي، قتل، غارت، چپاول، شرك و خرافه‌پرستي، زنده به گور كردن نوزادان دختر، جهالت و ناداني، بي‌دانشي و... را مي‌توان از جمله ويژگي‌هاي اين باديه‌نشينان عصر جاهلي دانست.

بزرگان و اشراف قريش در مركز حجاز، مكّه، سيادت داشتند و بيش از 360 بت در خانه كعبه، يگانه مظهر توحيد و يكتاپرستي قرار داشت. اين شهر كه مركز عصبيت‌هاي قبيله‌اي، طايفه‌اي دوران جاهليت بود، در سال 610م نخستين پايگاه ظهور و انتشار اسلام، يگانه آيين الهي جهان‌شمولي گرديد؛ دين متين و استواري كه بزرگ‌ترين و درخشان‌ترين فرهنگ و تمدن را در طول تاريخ به بشر اهدا نموده است. آري، حضرت محمد(ص) در چنين محيطي در حرم امن الهي، از جانب خداي عزيز مأموريت هدايت بشريت را در كليه اعصار و دگرگون ساختن نظام فرهنگي، سياسي، اجتماعي، قبيله‌اي و اقتصادي مرسوم را برعهده گرفت. البته نظام سياسي، اجتماعي حاكم بر اين سرزمين نقش مهمي در فراز و نشيب‌هاي تاريخ صدر اسلام ايفا كرد كه بسط و شرح آنها از حوصله اين نوشته بيرون است و ضروري مي‌نمايد كه محققان و مورخان آن را بررسي كنند.

فرضيه مقاله اين است كه خاندان بني‌عامر در ميان خاندان‌‌‌‌‌‌هاي قريش و ديگر قبايل عرب، از اعتبار بالايي بهره‌مند بوده و دو رويكرد متفاوت و متضاد به اسلام داشتند؛ يكي مقابله ستيزه‌جويانه و عناد‌آميز كه از سوي اشراف و سركردگان اندك، ولي متنفذ، متعصب و خودخواه عامري نشان داده مي‌شد و تا واپسين لحظات ممكن با اسلام دشمني مي‌ورزيدند و پس از فتح مكه ناگزير اسلام آورده، از آن تمكين نمودند. ديگري واكنش عموم و اكثريت مردم اين قبيله كه به‌محض طلوع خورشيد اسلام، حقيقت آن را دريافته، بدان ايمان آورده و تا پايان عمر نيز عاشقانه در راه اعتلاي آن كوشش كردند.

1. نسب

بني‌عامر عشيره‌اي كوچك، ولي بسيار بااهميت و متنفذ در ميان قريش بودند. نسب اين خاندان به لُؤَي‌بن غالب، جد هشتم رسول خدا(ص) مي‌رسد. لُؤَي خود، پدر و رئيس چهار عشيره بنو‌اسامه، بنو‌خزيمه، بنو‌عامر و بنوكعب بود. عامر نيز به‌نوبة خود صاحب دو فرزند پسر به نام‌هاي حسل و معيص شد و به همين علت نيز بني‌عامر به دو شاخه بني‌حسل و بني‌معيص تقسيم گرديد (ابن‌حزم، 1960م، ص 167-171). برخي منابع عامر را صاحب پسر سومي به نام عُوَيص نيز دانسته‌اند كه از وي فرزندي به جاي نمانده است (يعقوبي، 1367، ج 1، ص 302). البته نام و نشاني از اين فرزند سوم در هيچ‌كدام از كتاب‌هاي نسب‌شناسي يافت نشد.

2. آشنايي با علم و دانش

عموماً عرب جاهلي از وجود دانش‌هايي كه در ساير سرزمين‌ها رايج و متداول بود، آگاهي چنداني نداشت، چه رسد به اينكه بتواند بعضي از آنها را كسب كرده و به كار بندد. تنها شعر بود كه تحت عنوان شعر دوران جاهلي در ميان اين قوم رواج و شهرتي قابل توجه داشته و افراد زيادي به‌سبب مهارت خود در سرودن شعر آن بر ديگران فخر و مباهات مي‌كردند (زيدان، 1369، ج3، ص 416).

البته در اين سرزمين، فنوني همچون كهانت، پيشگويي و... نيز رواج داشته و بيشتر كاهنان و متوليان بتكده‌ها و برخي راهبان يهودي و مسيحي بدان‌ها مبادرت مي‌ورزيدند. فنوني از قبيل جادوگري نيز در آن سرزمين طرف‌داراني داشت. اما اشخاصي كه قادر به خواندن و نوشتن باشند در ميان عرب جاهلي اندك و انگشت‌شمار بود، به‌گونه‌اي كه اين افراد را همه به‌خوبي مي‌شناختند. از ميان بني‌عامر تنها حاطب‌بن عمرو و حويطب‌بن عبد‌العُزي قادر به خواندن و نوشتن بوده (همان، ص 453) و درخاندان بني‌عامر از شخص ديگري به‌صراحت نام برده نشده است. البته احتمال دارد كه افراد ديگري مانند سهيل‌بن عمرو كه به خطيب قريش ملقب بود و در صلح حديبيه به نمايندگي قريش نزد رسول خدا(ص) آمد و برادرش سليط‌بن عمرو كه نامة پيغمبر اكرم(ص) را نزد هوذة‌بن علي، حاكم يمامه برد نيز سواد خواندن و نوشتن داشتند (بلاذري، بي‌تا، ج1، ص 531).

3. محل سكونت

بني‌عامر نيز همانند ساير شاخه‌‌‌‌‌‌هاي قريش در ميان مردم مكه سكونت داشتند. ايشان در مشرق محله بني‌هاشم، بالاي مكه در دو بخش مي‌زيستند: گروه نخست، در جوار كوه ابو‌قبيس، نزديك شعب ابي‌طالب ساكن بودند و شايد به همين علت باشد كه بعضي منابع اين شعب را با عنوان شعب بني‌عامر نيز ذكر كرده‌اند (يعقوبي، 1367، ج1، ص 307). خانه‌هاي اين گروه در كنار سوق الليل، از خانة حارث‌بن عبد‌المطلب آغاز مي‌شد و تا خانه ابن‌صيفي امتداد مي‌يافت. منازل گروه دوم در كنار مَسعي، از خانه عباس‌بن عبد‌المطلب شروع مي‌شد و به طرف بالاي وادي تا منزل مسكوني ابن‌اُحيحه ادامه پيدا مي‌كرد. بدين‌سان خانه‌‌‌‌‌‌هاي بني‌عامر در شرق مسعي و در حوالي مروه و نزديك بني‌هاشم قرار داشت (ازرقي، 1368، ص 497 و514).

4. جمعيت

يكي از مهم‌ترين و مؤثر‌ترين عوامل به‌منظور بررسي و نقد چگونگي تشكيل، رشد، تعالي و دوام و قدرتمندي هر نظام اجتماعي، به‌ويژه در جوامع بدوي، شناخت و اطلاعات اوليه در خصوص تعداد و چگونگي تركيب و پراكندگي جمعيت انساني آن نظام است.

جمعيت بني‌عامر در زمان رسول خدا(ص) در هيچ‌كدام از منابع تاريخي ذكر نشده است. بنابراين، براي به دست آوردن تعداد تقريبي افرادي كه در اين عشيره زندگي مي‌كرده‌اند، ناگزير بايد ابتدا نام و مشخصات مردان عامري را كه در هجرت به حبشه و غزوه‌ها, سريه‌ها و ديگر رويداد‌هاي مهم مانند حديبيه، در مدينه شركت داشته و در منابع از ايشان ياد شده، جمع‌آوري كرده، سپس براي هركدام با در نظر گرفتن شواهد و مقتضيات آن روزگار، خانواده‌اي شش نفره در نظر گرفت تا بتوان از حاصل جمع خانواده‌هاي مفروض، جمعيت تقريبي اين عشيره را در صدر اسلام تخمين زد.

يازده نفر عامري همراه ديگر مسلمانان به حبشه هجرت كردند (ابن‌هشام، 1383، ج2، ص 362). در غزوه بدر نيز يازده نفر از افراد اين عشيره در جبهه اسلام جانفشاني نمودند كه شش تن از آنها در هجرت به حبشه نيز شركت داشتند (همان). در همين جنگ چندين نفر از مشركان بني‌عامر در مقابل لشكر اسلام صف‌آرايي نموده و با مسلمانان جنگيدند كه از شاخص‌ترين ايشان مي‌توان به سُهيل‌بن عَمرو، مَكرَز‌بن حَفص، حُوَيطَب‌بن عَبدالعُزي و عَمرو‌بن عَبدِوُدّ اشاره كرد كه سه نفر نخست، در حُدَيبيه نيز نقش داشتند. عبد الله‌بن سَعد‌بن ابي‌سَرح نيز از ديگر مشركان معروف عامري بود كه در جاي خود به بيان خلاصه‌اي از شرح‌حال ايشان خواهيم پرداخت.

با دقت در كتاب‌هاي نسب، فهرست و شجره‌نامه نيز مي‌توان به‌طور پراكنده و غيرمتمركز نام دست‌كم دوازده نفر عامري را استخراج كرد. البته عامريان سرشناس ديگري همچون ُبسر‌بن ارطاة كه بعد‌ها جزء عثماني‌هايي سرسخت درآمده و در فتنه‌ها و غائله‌‌‌‌‌‌هاي معاويه عليه حكومت امام علي(ع) مشاركت كرده و به جنايت‌ها و فجايع شرم‌آور و تكان‌دهنده‌اي همچون كشتار سي هزار نفر از شيعيان دست زد، وجود داشته‌اند (مسعودي، 1374، ج2، ص 26).

بدين‌ترتيب، مي‌توان با اطمينان‌خاطر، تعداد مردان بني‌عامر را هنگام ظهور اسلام بيش از سي نفر اعلام نمود و با توجه به وضعيت و شرايط سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي عرب جاهلي در آن روزگار، براي هريك از آنها خانواده‌اي شش نفره در نظر گرفت و در نتيجه، جمعيت خاندان بني‌عامر را هنگام ظهور اسلام دست‌كم 180 نفر تخمين زد.

دلايلي در منابع مبني بر كوچك و كم‌جمعيت بودن قبيله بني‌عامر بيان شده كه دو مورد از آنها عبارت است از:

1. پس از آنكه رسول اکرم(ص) و مسلمانان با اعجاز و امداد‌هاي الهي، از حصر سياسي، اقتصادي و اجتماعي مشركان قريش در شعب ابي‌طالب رهايي يافتند، رسول خدا دو حامي مهم خود، حضرت ابوطالب و حضرت خديجه را از دست داد. با رحلت اين دو حامي راستين اسلام، فشار بر مسلمانان آن چنان سخت و مضاعف شد كه ادامه زندگي براي ايشان در مكه غيرقابل تحمل مي‌نمود. رسول خدا(ص) پس از بررسي‌هاي مقدماتي، براي يافتن گشايش و ايجاد موقعيتي نوين به طائف سفر نمودند، ولي اشراف ثقيف و مردم طائف از هرگونه همكاري و مساعدت با آن حضرت خودداري كرده و آن حضرت را تنها گذاشته و آزار دادند. ازاين‌رو پيامبراكرم(ص) كه در اين سفر متحمل رنج‌هاي فراوان شدند (ابن‌هشام، 1383، ج2، ص 419). رسول‌الله(ص) ناچار عزم بازگشت به مكه نمودند. در اين زمان، سخت‌گيري و فشار قريش فوق‌العاده زياد شده بود، ازاين‌رو ـ بنا بر نقل غيرمعتبر طبري ـ آن حضرت از سهيل‌بن عمرو، متنفذ‌ترين مرد بني‌عامر، اجازه جوار خواستند تا تحت حمايت او به مكه وارد شوند. سهيل عذر آورد كه جمعيت بني‌عامر بسيار اندك است و نمي‌توانم از شما حمايت كنم (طبري، 1364، ج3، ص 886ـ890). پيغمبر اكرم(ص) از اين عمل سهيل كه به دور از شأن يك بزرگ‌زاده عرب و آداب و رسوم قبيله‌اي بود، ناراحت نشده و كينه‌اي از او به دل نگرفتند و پس از فتح مكه و جنگ حنين او را نيز همچون ديگر اشراف با بخشش‌هاي غيرمنتظره خويش نواخته و متحير و شرمنده كردند (يعقوبي، 1367، ج1، ص 420 و 427).

2. گويا بر اثر وقوع حادثه‌اي طبيعي كه چند و چون آن براي محققان معلوم نيست، چند سال پيش از بعثت پيامبراکرم(ص) حدود پنجاه نفر از مردان بني‌عامر جان خود را از دست داده بودند و حُوَيطَب‌بن عبد‌العزي كه در آن هنگام تقريباً كمتر از چهل سال سن داشت، وارث زمين‌هاي جان‌باختگان آن حادثه نامعلوم شد (دينوري، 1960م، ص 311).

5. وضعيت اقتصادي

درآمد و معيشت بيشتر مردم بني‌عامر نيز مانند اهالي مكه از راه تجارت و دامداري بود. برخي از بزرگان و اشراف سرشناس اين خاندان، مانند سهيل‌بن عمرو از طريق فعاليت‌هاي تجاري و بازرگاني روزگار خود را سپري كرده و در كاروان‌هاي معروف بازرگاني قريش حضوري فعال داشتند (ابن‌سعد، بي‌تا، ج2، ص 36). حويطب‌بن عبد‌العزي نيز از ديگر ثروتمندان مشهور بني‌عامر و قريش بود كه به كار تجارت اشتغال داشت. وي ثروت فراواني در سرية قرده به دست آورده بود (همان، ص 42).

6. نفوذ اسلام در ميان بني‌عامر

در سال‌هاي آغازين بعثت رسول الله(ص) و پس از اعلام دعوت عمومي و بر اثر انتشار تدريجي اسلام و آگاهي عموم مردم از ارزش و اهميت مفاهيم توحيدي و دستورالعمل‌‌‌‌‌‌هاي نجات‌بخش آن، همچون عدالت، گروه قابل‌توجهي از بني‌عامر نيز همانند ساير ساكنان مكه به اين آيين گرويدند. عامريان مسلمان، چه در مكه و چه پس از هجرت به مدينه، در سختي‌ها و مشقت‌ها، همراه با رسول خدا(ص) و دوشادوش ساير مسلمانان، تمامي فشا‌رها و تحقيرها، جنگ‌ها و تحريم‌ها و... را تحمل نموده، خالصانه يار و ياور اسلام و مسلمانان بوده و برخي از آنان تا آخرين قطرة خون در راه اعتلاي اسلام جانفشاني كردند. در اينجا فهرست‌وار به بيان نام تعدادي از مسلمانان بني‌عامر كه در منابع از آنها ياد شده است، مي‌پردازيم:

ابو حاطَب‌بن عمرو، سَليط‌بن عمرو و سَكران‌بن عمرو، عبد‌الله و ابو‌جندل‌بن سهيل‌بن عمرو، عبد الله‌بن اُّم مَكتوم، عبد‌الله‌بن مَخرمه، مالِك‌بن زَمعه، ابوسَبرة‌بن ابي‌رُهم، سعد‌بن خوله، عُمَير‌بن عوف موالي و معبد‌بن وهب (ابن‌هشام، 1383، ج2، ص 341 و 362).

شايان توجه است كه چون اغلب اين افراد از عامريان مستضعف و كم‌بضاعت بوده و در نخستين سال‌‌‌‌‌‌هاي ظهور اسلام مسلمان شده و در پي شهرت و كسب نام و نشان نيز نبودند، از ايشان اطلاعات زياد و قابل‌توجهي در منابع و اسناد تاريخي وجود ندارد. در ميان مسلمانان بني‌عامر، تنها نام چند نفر آنان مثل عبدالله‌بن اُمّ مَكتوم آمده است. از منابع چنين استنباط مي‌شود كه وي همانند بِلال، مؤذن و شخص مورداعتماد رسول خدا(ص) بوده، به‌طوري كه در اغلب موارد، هر زمان كه آن حضرت به سبب مسئلة مهمي همچون غزوات ناچار مدينه را ترك مي‌كردند، عبدالله را جانشين خود براي نماز خواندن در آن شهر منصوب مي‌كردند. روايت شده است كه ابن ام‌مكتوم، دست‌كم دوازده مورد در منصب نيابت بر نماز رسول خدا(ص) در مدينه منوره انجام وظيفه كرد (ابن‌سعد، بي‌تا، ج4، ص 205).

همچنين گفته شده است كه سليط‌بن عمرو برادر سهيل، سفير و حامل نامة رسول خدا(ص) براي هوذة‌بن علي حنفي، امير يمامه بود (همان، ج1، ص 260). از ديگر مسلمان مشهور بني‌عامر، ابوجندل‌بن سهيل‌بن عمرو مي‌باشد. وي پيش از صلح حديبيه در مكه مسلمان شد و پدرش او را زنداني كرد. وي هنگام انعقاد صلح‌نامه از زندان فرار كرد و خود را به مسلمانان رساند، ولي دوباره پدرش او را دستگير كرد و به مكه برد و در خانة خود زنداني نمود. وي بار ديگر، از مكه فرار كرد و به ابوبصير از مسلمانان فراري از مكه در منطقة عيصدر كنار درياي سرخ پيوست و همراه سيصد نفر مسلمان فراري از مكه به كاروان‌‌‌‌‌‌هاي تجارتي قريش حمله كرده و امنيت آنان را برهم مي‌زدند. پس از مدتي قريش از آنان به ستوه آمد و از رسول خدا(ص) تقاضا كردند تا اجازه دهد فراري‌ها از مكه به مدينه منوره بيايند. آن حضرت نيز تقاضاي قريش را پذيرفت و ابوجندل با عده‌اي از مسلمانان فراري به عيص به مدينه آمدند. ابوجندل در فتح مكه و غزوه‌هاي پس از آن شركت داشت (موسي‌بن عقبه، 1424ق، ص 327). وي پس از رحلت رسول خدا(ص) در فتوحات شام شركت كرد و سرانجام در طاعون عَمَواس از دنيا رفت (ابن‌سعد، بي‌تا، ج7، ص 45). بدين سان، عده‌اي از مردم بني‌عامر مسلمان شده و خدمات شايان‌توجهي براي پيشرفت اسلام انجام دادند.

7. بني‌عامر در جبهه كفر و الحاد

اشراف و سركردگان مشرك عامري به‌منظور حفظ و حراست از منافع و قدرت سياسي، اجتماعي و اقتصادي خود، در پوشش شعار‌هاي عوام‌فريبانه «پاسداري از سنت‌هاي گذشته» و «وفاداري به اعتقادات نياكان» تا حد امكان به مخالفت و مبارزه خويش با اسلام ادامه دادند (طبري، 1364، ج3، ص 1074). گروهي از بني‌عامر كه عموماً از اشراف و سركردگان مشرك، كافر و ملحد قريش بودند، به سبب شهرت و ابهتي كه در ميان اعراب جاهلي داشتند، شرح‌حال دقيق‌تري از آنها در منابع وجود دارد. در اينجا به بررسي خلاصه سرگذشت چند تن از ايشان مي‌پردازيم تا زمينه براي نتيجه‌گيري و اثبات فرضيه‌اي كه در مقدمه مطرح شد، مهيا شود:

شخصيت‌هاي برجستة بني‌عامر

حُوَيطَب‌بن عَبد العُزّي

همان‌طور كه ذكر شد، حويطب يكي از اشراف ثروتمند و تاجرپيشه بني‌عامر قريش بود كه چند سال پيش از بعثت وارث زمين‌هاي متعلق به آن دسته از مردان بني‌عامر كه بر اثر حادثه نامعلومي كشته شده بودند، شده بود (دينوري، 1960م، ص 311)، ازاين‌رو دربارة ثروت و دارايي‌هاي او داستان‌ها و حكايت‌هايي در منابع آمده است. براي مثال، وي در كاروان تجارتي قريش كه در سريه قرده به فرماندهي زيد‌بن حارثه به آن حمله شد، ثروت فراواني اعم از طلا و نقره به همراه خود داشت (ابن‌سعد، بي‌تا، ج2، ص 42).

همچنين او از هيچ‌گونه كوشش و تلاشي براي ضديت و دشمني با اسلام و مسلمانان خودداري نمي‌كرد، از جمله اينكه در غزوة بدر، مشركان و كفار مكه را براي تهيه اسلحه و وسايل نبرد ياري نمود و مبلغي نيز براي ساير مخارج جنگ در اختيار ايشان قرار داد (بلاذري، بي‌تا، ج1، ص 292).

حويطب در اثناي وقايع مربوط به صلح حديبيه نيز با دادن طعام و رساندن تداركات به مكيان مشرك، ايشان را عليه اسلام و مسلمانان تحريك مي‌كرد (واقدي، 1361، ج2، ص 166 و441). همچنين وي از گواهان مشرك بر صلح حديبيه بود. بعد‌ها هم او بود كه به‌رغم نظر سهيل و ديگر اشراف واقع‌بين قريش، با همكاري برخي اشراف كوته‌بين و همراهي صفوان‌بن اميه و مكرز‌بن حفص، با به‌كار‌گيري بردگان و غلامان و ايادي خود، درحاليكه چهره خود را پوشانده بودند، به ياري بني‌بكر شتافته، حدود بيست نفر از افراد بني‌خُزاعه را كه با رسول خدا(ص) هم‌پيمان بودند، ناجوانمردانه از دم تيغ گذرانده، پيمان‌نامه صلح حديبيه را نقض كرده و قلوب مسلمانان را جريحه‌دار ساختند (ابن‌سعد، بي‌تا، ج2، ص 166).

حويطب بار‌ها گفته بود كه بعد از صلح حديبيه ايمان پيدا كرده‌ام كه محمد(ص) بر همه پيروز خواهد شد (عسقلاني، بي‌تا، ج1، ص 364). با اين وصف، همچنان به دشمني و ستيزه‌گري خود با اسلام ادامه داد (واقدي، 1361، ج2، ص 598).

حويطب كه در فتح مكه، شصت ساله شده و تمامي اميد و آمال خويش را نقش بر آب يافته بود، ترس سراسر وجودش را فرا گرفت، ازاين‌رو نخست، در نخلستان‌هاي عوف مخفي شد، آن‌گاه پس از چندي جناب ابوذر را يافته، وي را براي امان گرفتن واسطه قرار داد (ابن‌اثير، 1377، ج2، ص 67). حويطب پس از امان يافتن، نزد رسول خدا(ص) شرفياب شد، ناچار اسلام را اختيار كرد. آن‌حضرت نيز به‌رغم جنايت‌هاي مختلفي كه مرتكب شده بود، وي را بخشيد، به او ترحم كرد و عطاياي قابل‌توجهي نيز به عنوان مؤلفة قلوبهم به وي اهداء نمود (ابن‌سعد، بي‌تا، ج2، ص 188)

سهيل‌بن عمرو

او كه شش تن از برادران و فرزندانش به اتفاق خانواده‌‌‌‌‌‌هاي خويش در سال‌هاي نخستين ظهور اسلام به افتخار تشرف به اين آيين جهان‌شمول نائل شده و در زمرة مهاجران به حبشه بودند (دينوري، 1960م، ص 248)، از جمله بزرگان بني‌عامر و اشراف و سركردگان ذي‌نفوذ قريش قلمداد مي‌شد. وي از معدود افراد باسواد، زيرك و باذكاوت سرزمين حجاز بود كه به سبب توانايي و تسلط در فن سخنوري و خطابه، به خطيب قريش نيز ملقب شده بود (بلاذري، بي‌تا، ج1، ص 303). سهيل مردي تاجر‌پيشه و صاحب اموال و مكنت فراوان بود (ابن‌سعد، بي‌تا، ج2، ص 36). او به علت عداوت و دشمني سرسختانه‌اي كه نسبت به اسلام و مسلمانان در دل داشت، اموال و امكانات فراواني از خود را در راه ضديت و دشمني با اين آيين و تحريك مردم عليه آن صرف نمود (بلاذري، بي‌تا، ج1، ص 292). همان‌طور كه پيش از اين گفته شد، بنا بر نقلي، در سال دهم پس از بعثت، هنگامي كه رسول خدا(ص) از طائف قصد مراجعت به مكه را داشتند، از سهيل خواستند اجازه دهد تحت حمايت او به مكه بازگردند، ولي او بهانه آورده، از همكاري با آن حضرت امتناع ورزيد (طبري، 1364، ج3، ص 886-890). وي از نخستين اشراف مكه بود كه با مسلمانان جنگيد. در منابع تصريح شده كه مشركان را عليه اسلام تحريك نموده و از نظر مالي نيز به ايشان كمك مي‌كرد (بلاذري، بي‌تا، ج1، ص 292). در جنگ بدر با مسلمانان جنگيد و توسط مالك‌بن دخشم به اسارت مسلمانان درآمد (ابن‌هشام، 1383، ج2، ص 307). اسارت او كه از جمله متنفذان متمكن قريش بود، براي اسلام و مسلمانان پيروزي و موفقيت بسيار باارزشي به‌حساب آمد و بالعكس، ضربة روحي و رواني بزرگي به قريش وارد نمود. براي آزادي سهيل چهل هزار درهم فديه تعيين نمودند و چون او مبلغ مزبور را آماده نداشت، مكرز‌بن حفص به جاي او در حبس و اسارت مسلمانان باقي ماند تا اينكه سهيل مبلغ فديه را از مكه فراهم نموده و به مدينه فرستاد (ابن‌سعد، بي‌تا، ج2، ص 18).

يكي از اقدامات مهم او كه شدت دشمني و عناد وي را با اسلام بيشتر نمايان مي‌سازد، نقشي است كه در صلح حديبيه ايفا كرد: اين نقش خطير، موقعيت و جايگاه منحصربه‌فرد سهيل و نفوذ غيرقابل انكار وي را در ميان سران قريش، و اطمينان و اعتماد متقابل ميان ايشان را نشان مي‌دهد. سهيل كه به نمايندگي از قريش به سوي مسلمانان رهسپار شد، چون از دور نمايان گرديد، رسول خدا(ص) فرمودند: «صلح مي‌خواهند كه اين مرد را فرستاده‌اند» (طبري، 1364، ج3، ص 1122). هنگامي كه متن قرارداد تنظيم مي‌شد، وي با نوشته شدن جملات بسم الله الرحمن الرحيم و محمد رسول الله(ص) مخالفت ورزيده، گفت: «اگر ما اين جملات را قبول داشتيم كه ديگر مشكلي در كار نبود.» از‌اين‌رو رسول خدا(ص) با نوشتن عبارت بسمك اللهم در بالاي عهدنامه موافقت كردند. بر اثر اصرار سهيل در سطر نخست، نوشته شد: «اين پيمان صلحي است كه محمد‌بن عبد‌الله و سهيل‌بن عمرو بر آن موافقت كرده‌اند» (همان، ص 1116-1128)

ستيزه‌جويي و دشمني وي با اسلام تا هنگامه فتح مكه ادامه يافت و قريش را به مقابله و جنگ با مسلمانان فاتح فراخواند و خود با همراهي برخي از مشركان، تنها گروه اندكي بودند كه در مقابل سپاه كفرستيز و مظفر اسلام، زبونانه مقاومت نمودند (طبري، 1364، ج3، ص 1186).

در پي استيلاي مسلمانان بر مكه، ترس و وحشتي بي‌سابقه سراسر وجود سهيل را فرا گرفت. وي به سرعت در خانة خويش پنهان شد و پسرش عبد‌الله را كه از ياران رسول خدا(ص) بود، به شفاعت نزد آن حضرت فرستاد. شاعري اين حالت او را به پيرزني زبون، حيران و ماتم‌زده تشبيه نموده كه در پستوي خانه پنهانش كرده‌اند (ازرقي، 1368، ج2، ص 455). وي پس از آنكه از امان يافتن خود اطمينان حاصل كرد، در عين ناباوري فوراً نزد رسول خدا(ص) شتافت، ولي از اسلام آوردن امتناع ورزيد. در غزوة حنين در حالت شرك، مسلمانان را همراهي كرد. رسول خدا(ص) دربارة سهيل فرمودند: شخصي مانند او آن‌گونه نيست كه اسلام را نشناسد؛ او به‌خوبي مي‌داند كيشي كه مدعي پيروي از آن است برايش هيچ منفعتي ندارد (واقدي، 1361، ج2، ص 647).

شايد بتوان از رفتار او اين‌گونه استنباط كرد كه تنها مسئله‌اي كه او را از مسلمان شدن بازمي‌داشت، همان دنياطلبي، نخوت، تعصب و خودبزرگ‌بيني دوران جاهليت بود كه از ديرباز در دل و جان اين گونه افراد ريشه دوانده بود. سهيل تا پيش از جنگ حنين، همچنان اميدوار بود كه مسلمانان در اين جنگ شكست بخورند تا وي بتواند مجدداً جايگاه و موقعيت اشرافي پيشين خويش را باز يابد، ولي با پيروزي مسلمانان دريافت كه ديگر هيچ نيرويي نيست كه توان مقابله و معارضه با اسلام را داشته باشد. بنا‌براين، در جعرانه به حضور رسول خدا(ص) رسيده و مسلمان شد (ابن‌سعد، بي‌تا، ج5، ص 453؛ ج7، ص 404). آن‌حضرت نيز از مسلمانان خواستند كه با سهيل مدارا نموده، از رفتار‌ها و نگاه‌هاي تحقيرآميز به وي اجتناب كنند، سپس او را مورد لطف و احسان قرار داده، تعداد يكصد شتر به عنوان مؤلفة قلوبهم به وي بخشيدند (واقدي، 1361، ج3، ص 720). وي پس از فتح مكه به عَتاب‌بن اسيد، استاندار مكه و عامل رسول خدا(ص) در جمع‌آوري صدقات كمك مي‌كرد.

پس از رحلت رسول خدا(ص) اوضاع مدينه به‌سبب مسئلة جانشيني آن حضرت متشنج و بحراني شد و انصار ابتدا سَعد‌بن عباده را نامزد خلافت كرده، سپس بر اثر بروز اختلاف در ميانشان و فشار و تحريكات هواداران ابوبكر، دست از حمايت امام علي(ع) برداشته و با ابوبكر بيعت كردند، اما طولي نكشيد كه پشيمان شده، از كار‌ها كناره گرفتند (طبري، 1364، ج4، ص 1330). سهيل كه از زمان اسارت خود به دست آنان در جنگ بدر، كينه ايشان را در دل مي‌پرورانيد، بعضي از اشراف سابق قريش مانند عكرمة‌بن ابي‌جهل، حارث‌بن هشام و خالدبن وليد را كه تعدادي از ياران و اقوامشان به دست انصار كشته شده و يا به‌وسيلة آنان آسيب ديده بودند، را با خود همراه ساخته، به انصار تكليف كرد كه بايد دست از همراهي با امام علي(ع) برداشته و با ابوبكر تجديد بيعت و همكاري كنند. سپس قريش را عليه آنها تحريك كرد و چنين گفت:

اي گروه قريش، آنان را به تجديد بيعت فرا خوانيد، چنانچه پذيرفتند نظر ما تأمين شده است، و اگر نپذيرفتند با ايشان بجنگيد كه به خدا سوگند اميدوارم خداوند شما را بر آنان چيره و پيروز گرداند (زبير‌بن بكار، 1972، ص 583).

بخش پاياني سخنان او دشمني و عداوت شديد وي را با انصار نشان مي‌دهد. بنابراين، سهيل در مجبور نمودن انصار به وفادار ماندن به عهد و بيعت خويش در خصوص ابوبكر نقش تعيين‌كننده‌اي داشت. وي از اين زمان به بعد نيز در نبرد‌هاي رِدّه و تحريك اهالي و اشراف مكه به نفع خليفة اول؛ همچون بازي‌گري چيره‌دست و ماهر نقش‌آفريني مي‌كرد (ذهبي، 1405ق، ج1، ص 142).

سرانجام سهيل در سال سيزدهم هجري به فرمان ابوبكر روي به جانب شام نمود و در بسياري از فتوحاتي كه توسط مسلمانان در آن سامان صورت پذيرفت، مشاركت داشت. وي هرگز به مكه باز نگشت و بالاخره در سال هجدهم بر اثر ابتلا به طاعون در عَمَواس شام درگذشت (ابن‌سعد، بي‌تا، ج5، ص 453؛ ج7، ص 404). عَمَواس ناحيه‌اي است از فلسطين واقع در شش ميلي بيت‌المقدس. در سال 18ق كه به‌سبب بروز قحطي، خشكسالي، گراني و احتكار بي‌سابقه‌اي كه در بلاد شام رخ داد، به سال رماده نيز شهرت يافت. طاعون عمواس از اين منطقه آغاز شد كه طي آن بسياري از سركردگان سپاه اسلام به همراه 25000 نفر از مردم تلف شدند (يعقوبي، 1367، ج2، ص 36).

عبدالله‌بن سعد ‌بن ابي‌سرح

وي پيش از فتح مكه به مدينة منوره هجرت كرد و اسلام آورد. منابع او را كاتب وحي دانسته‌اند (يعقوبي، 1367، ج1، ص 419). البته موصوف بودن به اين صفت به‌تنهايي نمي‌تواند هيچ‌گونه فضيلت، امتياز و برتريي براي كسي به ارمغان آورد. افراد فراواني را در صدر اسلام مي‌يابيم كه اين سمت را داشته‌اند، ولي عملكرد‌هاي بعدي برخي از ايشان موجب تنفر جامعه اسلامي و قاطبه مسلمانان از آنان شد.

عبدالله مدت كوتاهي در مدينه بود، سپس مرتد شد و به مكه فرار كرد و همراه مشركان به زندگاني خود ادامه داد. ابن ابي‌سرح بدين‌ترتيب جايگاه اجتماعي خويش را در اسلام از دست داد و مجدداً در خدمت دشمنان قسم‌خورده اسلام درآمد. وي در مكه با سخنان زهرآلود خويش، سعي كرد به اسلام ضربه وارد كند (همان). اظهارات خصمانه وي در مورد تحريف قرآن، حتي تا زمان حاضر نيز بهانه را در دست برخي از مستشرقان بي‌انصاف و غرض‌ورز يا نا‌آگاه قرار داده است.

پس از آن‌كه رسول خدا(ص) در فتح مكه خون وي را هدر دانسته و حكم قتلش را صادر كردند (همان) وي به عثمان كه برادر رضاعي‌اش بود، پناهنده شد. عثمان نيز نزد رسول اكرم(ص) وساطت كرد و آن حضرت او را بخشيدند (واقدي، 1361، ج2، ص 85).

عبدالله در روزگار خلافت عثمان به مقام عالي‌رتبه استانداري مصر رسيد و زمامدار تام‌الاختيار آن سرزمين شد (طبري، 1364، ج5، ص 2095 و 2098)، گرچه رفتار ظالمانة او باعث شورش مصري‌ها شد كه نهايتاً به قتل عثمان انجاميد. عبدالله سرانجام در سال 36ق در عسقلان از دنيا رفت (عسقلاني، بي‌تا، ج2، ص 317).

عمرو‌بن عَبدوُّدّ

وي يكي از شجاع‌ترين جنگجويان سرزمين حجاز بود كه تا پايان عمر، به ستيزه‌جويي و مبارزه سرسختانه خويش با اسلام ادامه داد. تا پيش از جنگ بدر، هيچ نام و نشاني از او در اسناد و منابع تاريخي يافت نشد. وي در اين غزوه با مسلمانان جنگيد (طبري، 1364، ج3، ص 958) و دو نفر از مهاجران مسلمان به نام‌هاي عمير‌بن ابي‌وقاص و سعد‌بن خيثمه را به شهادت رساند. وي به سبب زخم و جراحتي كه در بدن داشت نتوانست در غروه احد شركت كند ازاين‌رو بسيار خشمگين و ناراحت بود (واقدي، 1361، ج1، ص 142).

مهم‌ترين واقعه‌اي كه نام عمرو را در تاريخ ثبت كرده، نبرد وي با حضرت علي(ع) در پيكار خندق است. در جنگ احزاب كه تمامي كفر در برابر تمامي اسلام عرض‌اندام مي‌نمود، رسول خدا(ص) پس از مشورت با مسلمانان، بر اساس پيشنهاد سلمان فارسي، با احداث خندقي گرداگرد مدينه، آن شهر را در برابر هجمة سپاه عظيم قريش مستحكم نمودند. قريش با مشاهده خندق و آرايش سپاه اسلام، دچار بهت و حيرت شده و طي پانزده روزي كه شهر را در محاصره داشتند، تمهيدات بسياري براي عبور از خندق به كار بستند، ولي همة كوشش آنان عقيم و بي‌سرانجام ماند. احزاب كه از بلا‌تكليفي كاسة صبرشان لبريز شده بود، ازاين‌رو به دستور ابوسفيان چند تن از شجاعان و دلاوران قريش به سركردگي عَمرو مأمور شدند كه به هر شكل ممكن از خندق عبور نموده، مسلمانان را به وحشت انداخته، زهرچشمي از ايشان بگيرند. عمرو كه توان و قدرت جنگ‌آوري او را با چندين نفر برابر شمرده‌اند، با هر مشقتي كه بود به اتفاق همرزمانش از خندق عبور كرده، با صداي رعدآساي خويش شروع به رجز‌خواني و هماوردطلبي نمود. او با فرياد بلندي مي‌گفت: «از بس كه بر سر جمعيت شما فرياد زدم و از ميان شما مبارز و هماورد طلبيدم، صدايم گرفت» (همان).

عبور عمرو و همراهانش از خندق و نهيب‌ها و رجز‌خواني و مبارز‌طلبي او، و نيز سابقه‌اي كه مسلمانان از بي‌باكي و جنگاوري او در خاطرشان موج مي‌زد، آنچنان ترس و وحشتي در دل و جان لشكريان اسلام به‌وجود آورد كه قدرت هرگونه تصميم‌گيري، مقاومت و مقابله را از ايشان سلب كرد، به‌طوري كه به‌رغم دستور رسول خدا(ص) براي مبارزه با عمرو و خطر بزرگي كه اسلام را تهديد مي‌نمود، هيچ‌گونه عكس‌العملي از مسلمانان مشاهده نشد. تنها علي(ع) بود كه با كسب اجازه از رسول خدا(ص)، همچون شيري غرنده، بي‌محابا به‌منظور حفظ و حراست از كيان اسلام، به مقابله وي شتافت و مردانه او را از پاي درآورد (يعقوبي، 1367، ج1، ص 409). مولانا جلال‌الدين محمد بلخي شاعر بزرگ و پرآوازة قرن هفتم؛ بزرگواري و جوانمردي امام علي(ع) در جريان مصاف با عمرو و انگيزه ايشان در چگونگي به قتل رساندن وي را به‌گونه‌اي زيبا و دل‌پذير در مثنوي به تصوير كشيده است (مولوي، 1376، ص 164).

پس از به هلاكت رسيدن عمرو، اقتدار، صلابت، شكوه و هماورد‌طلبي به‌طور كلي از اردوي احزاب مشرك رخت بربست و با تمهيداتي كه رسول خدا(ص) طرح‌ريزي نمود، مجبور شدند شبانه، شتابان به مكه بازگردند (يعقوبي، 1367، ج1، ص 409ـ411).

شايد اگر بنا بر مشيت الهي، اين تهور و جانفشاني‌هاي حضرت علي(ع) در پاسخ‌گويي به نخستين تلاش دشمن و ديگر وقايع مشابه اتفاق نمي‌افتاد، تاريخ اسلام به‌گونه‌اي ديگر رقم مي‌خورد. رسول خدا(ص) در تمجيد و تعريف از اين اقدام بي‌باكانه آن حضرت فرمودند: «ضَربَةُ عَلي(ع) يَوم الخَنٌدَق اَفضَل مِن عبادَةِ الثَقَلَين اِلي يوم القيامة» (واقدي، 1361، ج2، ص 480).

مِكرَز‌بن حَفص‌بن اَخيّف

مكرز نيز يكي از اشراف و بزرگان قريش بود كه پيوسته با اسلام و مسلمانان دشمني و عناد مي‌ورزيد (همان، ص 134). در صلح حديبيه هنگامي كه به نمايندگي قريش نزد رسول خدا(ص) آمد، حضرت به محض مشاهده وي به مسلمانان فرمودند: «او مردي بدكار است»، ازاين‌رو، مسلمانان از گفت‌وگو با وي امتناع ورزيدند (طبري، 1364، ج3، ص 1117). مكرز قبل از انعقاد قرارداد، به سرپرستي پنجاه نفر پياده مأمور شد تا به مسلمانان شبيخون زده، افرادي را به اسارت گيرد، ولي در اين عمليات با ناكامي تمام شكست خورده، خود و گروهي از سربازانش توسط محمد‌بن مسلمه به اسارت سپاه اسلام درآمدند كه رسول خدا(ص) ايشان را بخشيده و آزاد كردند (همان، ص 1118ـ1120). در جريان تدوين قرارداد نيز از جمله نمايندگان قريش بود.

آخرين نشانه‌اي كه در منابع تاريخي از او يافت شده است، همراهي‌اش با برخي سران مشرك و پيمان‌شكن قريش در توطئه و جنگ ناجوانمردانه بني‌بكر عليه بني‌خزاعه پيش از فتح مكه بوده است (ابن‌سعد، ‌بي‌تا، ج2، ص 166).

در هيچ كجا نام او در رديف مسلمانان و اصحاب رسول خدا(ص) نيامده است، احتمال دارد كه پيش از فتح مكه در شرك و بت‌پرستي دوران جاهليت از دنيا رفته باشد. تنها ابن‌حبان او را در رديف مسلمانان مي‌داند (عسقلاني، بي‌تا، ج3، ص 453).

بدين‌سان اشراف بني‌عامر تا حد ممكن به عداوت و خصومت خويش با رسول خدا(ص)، اسلام و مسلمانان ادامه داده، از هيچ‌گونه كوششي براي ضربه زدن به اين آيين فرو‌گذار نكرد، گروهي از ايشان در فتح مكه، بالاجبار و به ظاهر اسلام پذيرفتند و تعدادي نيز در شرك و بت‌پرستي درگذشتند.

ايمان به خدا و باور داشتن اديان آسماني در انسان‌ها مربوط به دل و جان آنهاست و هرگز نمي‌توان از روي ظواهر و بر اساس حدس و گمان، ايمان‌آورنده واقعي را از متظاهر به اسلام تفكيك كرد. رسول خدا(ص) اسلام آوردن ظاهري افراد را مي‌پذيرفتند و هرگز درصدد كشف مكنونات قلبي تازه مسلمانان برنمي‌آمدند. البته حساب افرادي از بني‌عامر مانند عبد‌الله‌بن سعد‌بن ابي‌سرح كه ظاهراً به اسلام گرويدند، ولي به‌محض به دست آمدن فرصت و فراهم شدن موقعيت، چهرة واقعي و طينت ناپاك خويش را آشكار نمودند از ديگران جداست. از جانب ديگر، عامرياني همچون سه برادر و فرزندان سهيل‌بن عمرو نيز وجود داشتند كه به‌رغم اشرافيت پدر، به‌محض رويارويي با اسلام و درك مضامين توحيدي آن به سبب فترت پاك خود هدايت شده و از ضلالت و گمراهي نجات يافتند.

بدين‌سان بني‌عامر در بسياري از وقايع و حوادث مكه و عصر رسول خدا(ص) نقش مؤثر و تعيين‌كننده‌اي ايفا نمودند. براي نمونه، سهيل‌بن عمرو، حويطب‌بن عبد‌العزي و مكرز‌بن حفص از مهم‌ترين و عمده‌ترين افراد برجسته اين خاندان بودند كه در حديبيه تحت عنوان نمايندگي قريش به حضور رسول خدا(ص) رسيدند. تعدادي از اين شخصيت‌ها از لحاظ اقتصادي نيز قريش و ساير مشركان مكه را ياري مي‌كردند. ازآنجايي‌كه ثروت يكي از ابزار‌ها و عوامل توسعه قدرت شمرده مي‌شود و تأثير به‌سزايي در روابط سياسي نيز دارد، اين خاندان با داشتن افراد صاحب‌نفوذ، ثروتمند و زيرك، از بسياري جهات تأثير قابل‌توجهي در روند حوادث داشتند. اشراف بني‌عامر از اموال خود در تقويت سپاه كفر بهره جستند.

اگرچه منابع اطلاعات بيشتري را در اختيار ما قرار نمي‌دهند، ولي همين اشارات نيز محقق را به اين نتيجه رهنمون مي‌شود كه بني‌عامر بسياري از مسائل و مشكلات مالي و اقتصادي قريش را برطرف مي‌كردند. به‌رغم جمعيت اندك، خاندان مزبور موقعيت و جايگاه ويژه‌اي در ميان قريش و دگرگوني‌‌‌‌‌‌هاي مكه داشته و تأثير مستقيمي در بسياري از رويداد‌ها مي‌گذاشتند.

8. تعامل بني‌عامر با اسلام

در پي دعوت عمومي رسول خدا(ص) بسياري از افراد بني‌عامر طي مدتي كوتاه بدين دعوت لبيك گفته و از آن به بعد در تمامي صحنه‌ها در رنج و آسايش، جنگ و صلح در كنار آن حضرت بوده و صميمانه و با تمام وجود اسلام را ياري كردند. اين مسئله از جهات مختلف قابل تأمل و بررسي است، زيرا در جوامع بدوي دوره جاهليت، اصالت با قبيله و عشيره و شيخ بود نه با افراد، و عصبيت قبيله‌اي و عشيره، عنصر تعيين‌كننده‌اي بود. گرايش بيشتر اعضاي يك عشيره به عقيده‌اي، بدون توجه به نظام شيخوخيت و سنت‌هاي قبيله‌اي مرسوم، ممكن نبود. موفقيت‌هاي بسيار بزرگ و حيرت‌‌انگيز اسلام و پذيرفتن شيوخ قبايل يكي از شگفتي‌‌‌‌‌‌هاي مديريت تبليغي رسول خدا(ص) و در حد اعجاز بود كه منحصراً مي‌توان نمونه‌هايي از آن را فقط در عصر آن حضرت مشاهده كرد.

آري، بسياري از ساختار‌هاي سياسي ـ اجتماعي در همان سال‌هاي اوليه هجرت دگرگون شد و عصبيت و نظام بدوي قبيله‌اي جاهليت، موقعيت و جايگاه خود را در ميان عامه مردم تا حدودي از دست داد، به‌گونه‌اي كه گروه قابل‌توجهي از اعضاي قبايل، ديگر خويش را ملزم و مجبور به اطاعت از شيوخ و رهبران قبيله‌اي خود نمي‌دانستند. به همين علت شايد بتوان گفت كه رسول خدا(ص) در همان ادوار آغازين بعثت توانست با اعلام رسمي اسلام و ترويج قوانين و احكام جاودانة الهي، ساختار نظام فاسد دوره جاهليت و عصبيت حاكم و مجموعه عادات و خرافات منحط و عقب‌افتاده جاهلي را به‌سوي اضمحلال و فروپاشي سوق دهد. اين توفيق‌ها حاصل نشد مگر با عنايات خداوندي و راهبرد‌‌‌‌‌‌هاي فرهنگي و اخلاق رسول خدا(ص) و همدلي و اطاعت محض از رسول خدا(ص) و صبر و پايداري مسلمانان.

البته اسلام در ميان اشراف بني‌عامر همانند ديگر بزرگان و اعيان، رسوخ و نفوذ قابل‌توجهي پيدا نكرد. شايد بتوان علل و عوامل آن را در نتيجه گذشته‌گرايي و سنت‌گرايي و افتخار به اجداد و پيروي از دين نياكان و فراواني مال و اولاد (زخرف: 22) دانست. از سوي ديگر، برخي اشراف‌زادگان عامري همچون برادران و فرزندان سهيل‌بن عمرو، اين سرسخت‌ترين و هوشمند‌ترين دشمن اسلام، با داشتن خردي آگاه و وجداني پاك، دعوت اسلام را اجابت كرده، تا پاي جان در راه تعالي آن مجاهدت نمودند. اين تحول اساسي در روح و جان انسان‌ها را مي‌توان اعجاز شگفت‌آور اسلام دانست.

بنابراين، مي‌توان گفت: در جامعه‌اي كه ثروت و قدرت و عصبيت قبيله‌اي موجب شرف و بزرگي، و قدرت اقتصادي مستلزم اقتدار اجتماعي بود، گرايش به اسلام برابر خواهد بود با از دست دادن تمام موقعيت‌ها و نابودي تمامي مظاهر جاهلي و استثمارگري‌ها. اين اشراف و سركردگان هرگز نمي‌توانستند از موقعيت‌ها و امتيازات ظالمانه‌اي كه نسلاً بعد نسل در اختيار داشتند، صرف‌نظر و چشم‌پوشي كنند. به همين علت اشرافيت بني‌عامر همانند ديگر اشراف و سركردگان خودخواه قريش، تا هنگام فتح مكه كه ديگر راه برون‌رفتي برايشان باقي نماند، از پذيرفتن ظاهري اسلام نيز امتناع ورزيدند.

پس مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه بني‌عامر نيز مانند ديگر خاندان‌هاي قريش و ساير قبايل عرب جاهلي، بر اساس تركيب جمعيتي خود، در رويارويي و مقابله با اسلام و رسول خدا(ص) دو روش مختلف و متضاد اختيار كردند: روش نخست، مختص اشراف، بزرگان و سركردگان ثروتمند و مقتدر و متنفذ بني‌عامر بود. اين گروه از طرفي به سبب اينكه خود را مالك و صاحب اختيار مطلق توده‌هاي مردم مي‌پنداشتند، از ناآگاهي و سلطه‌پذيري ايشان در جهت تثبيت و توسعه موقعيت خويش و تداوم بهره‌كشي سوء و ثروتمندي خود استفاده مي‌كردند، و از سوي ديگر، به‌سبب شناختشان از اسلام و رسول خدا(ص) چون يقين داشتند كه در صورت گسترش اسلام بر آن سرزمين و در نتيجه، جاري شدن احكام حيات‌بخش عادلانه و نوع‌دوستانه آن، تمامي امتيازات و بهره‌كشي‌هاي ظالمانه و موقعيت خود را از دست خواهند داد، تا آخرين لحظه ممكن، يعني فتح مكه و در مواردي حتي بعد از آن، از پذيرش اسلام امتناع ورزيده و به هر شكل كه برايشان ممكن بود، در جهت تضعيف و مبارزه با آن از هيچ كوششي فروگذار نمي‌كردند.

رويكرد دوم به بدنه و اكثريت مردم عادي بني‌عامر همچون، سليط‌بن عمرو، سكران‌بن عمرو و عبدالله‌بن عمرو مربوط بود. حضرت محمد(ص) با راهبرد‌‌‌‌‌‌هاي فرهنگي شايسته‌اي، همچون اخلاق و گفت‌‌وگوي حسنه و دعوت به حكمت و اندرز نيكو (نحل: 125) موفق شدند در همان سال‌هاي اولية بعثت خويش، دل‌‌‌‌‌‌هاي شمار قابل‌توجهي از مردم مستضعف بني‌عامر را به اسلام جلب و به‌تدريج آنها را علاقه‌مند و مشرف به دين اسلام نمايند و انقلاب فرهنگي عظيمي را بر محور يگانه‌پرستي پديد آورده و گسترش داده و پويايي و تحرك نويني به جامعه عرب دهند كه تا زمان حاضر نيز طراوت و تازگي خود را حفظ كرده است.

اين اصلاحات فرهنگي و اجتماعي سبب اتحاد و اخوت ميان تمامي مسلمانان شد و كليه ويژگي‌هاي عصبيت قبيله‌اي در آن رنگ باخت؛ تمامي مسلمانان، از هر رنگ و قوم و نژادي كه بودند توفيق آن را پيدا كردند كه در جوار يكديگر در سايه اتحاد، همزيستي و عدالت و مساوات زندگي كرده و طعم شيرين آزادي و آزادگي را با تمام وجود احساس كنند.

نتيجه‌گيري

بدين‌سان خاندان بني‌عامر‌بن لُؤي به‌رغم كوچكي و جمعيت اندك، ساكن منطقه شرقي مسعي، خانداني مهم و تأثيرگذار در ميان قريش و ساير قبايل عرب منطقه بودند. اين موقعيت، ناشي از وجود اشراف متنفذ، صاحب قدرت و ثروت در اين خاندان بود كه بر اثر آداب و رسوم اجتماعي و عصبيت عربي، آنان هنگام ظهور و انتشار اسلام جزء قدرتمندان قريش بودند.

اين خاندان دو رويكرد متفاوت و متضاد در برابر اسلام داشتند: رويكرد نخست، راهبردي منفي، مبتني بر مخالفت، دشمني و مبارزه با ترويج و انتشار اسلام و شكنجه و آزار مسلمانان بود. اين رويه به اشراف متنفذ، قدرتمند و متعصب و خودكامه بني‌عامر اختصاص داشت. اين گروه كه نگران مقامات اجتماعي خود بودند، مي‌دانستند كه در صورت غلبه و قدرتمندي اسلام ديگر جايي براي اقتدار، خود‌كامگي و سروري ايشان بر عموم مردم باقي نخواهد ماند. بنابراين، با روش‌‌‌‌‌‌هاي تهاجمي از هيچ كوششي در راه مبارزه با اسلام خودداري نكردند. البته هرچه اسلام نيرومند‌تر مي‌شد آنان مجبور به عقب‌نشيني بيشتر و اتخاذ روش‌‌‌‌‌‌هاي تدافعي و انفعالي مي‌شدند. سرانجام پس از فتح مكه تسليم و به ظاهر مسلمان شدند و ناگزير با رسول خدا(ص) همراهي كردند.

دومين رويكرد به عموم و قاطبه عامريان پاك‌نهاد اختصاص داشت. اين گروه با پذيرش اسلام و اطاعت محض و بي‌چون و چرا از اسلام و فرمان‌هاي رسول خدا(ص) به محض آشنايي با اسلام و انطباق مفاهيم و مضامين عاليه‌اش با فترت خويش، به‌رغم مشكلات فراوان، بدان معتقد شده و تا پاي جان از آن تبعيت نموده و در راه اعتلاي آن از هيچ كوششي دريغ نكردند. البته از ميان اشراف بني‌عامر، همچون برادران و پسران سهيل‌بن عمرو، نيز در سال‌‌‌‌‌‌هاي نخستين به اسلام گرويدند. افرادي همچون ابوجندل پسر سهيل‌بن عمرو كه مي‌توان اين تحول را به فترت پاك ايشان مربوط دانست كه برخلاف موقعيت اشراف و مخالفت‌‌‌‌‌‌هاي پدر خود به اسلام گرويده و خدمات شايان‌توجهي به آن كردند.

 


منابع

ابن ابي الحديد، عبد الحميد بن هبة الله، (1367ش) جلوه هاي تاريخ در شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، نشر ني.

ابن اثير، عز الدين، (1377ق) أسد الغابة في معرفة الصحابة، بيروت، دار احياء التراث العربي.

ابن بکار، زبير، (1972ق) الاخبار الموفقيات، تحقيق سامي مکي العاني، بغداد، مطبعة العاني.

 ابن سعد، محمد، (بي‌تا) الطبقات الكبري، بيروت، دارصادر.

ابن عقبه اسدي، موسي، (1424ق) المغازي النبوية، تحقيق حسين مرادي نسب، قم، ذوي القربي.

ابن قتيبه دينوري، عبد الله بن مسلم، (1960م) المعارف، تحقيق ثروت عكاشه، بيروت، بي نا.

ابن هشام، عبد الملك، (1347ش) السيرة النبوية(زندگاني پيغمبر اسلام)، ترجمه هاشم رسولي محلاتي، تهران، اسلامي.

ازرقي، ابو الوليد محمد بن عبد الله، (1368ش) اخبار مكه، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، نشر بنياد.

آل يس، شيخ راضي، (1371ش) صلح امام حسن، ترجمه آية الله سيدعلي خامنه‌اي، چ دوازدهم، تهران، آسيا.

 اندلسي، ابن حزم، (1960م) جمهرة انساب العرب، بيروت، دار الكتب العلمية.

آيتي، محمد ابراهيم، (1369ش) تاريخ پيغمبر اسلام، به کوشش ابو القاسم گرجي، تهران، دانشگاه تهران.

بلاذري، احمد بن يحيي، (بي‌تا) الانساب الاشراف، تحقيق محمد حميد الله، بيروت، دار المعارف.

ذهبي، محمد بن احمد، (1405ق) تاريخ الاسلام و طبقات المشاهير و الاعلام، تحقيق محمد محمود حمدان، بيروت، دارالكتاب المصري.

زيدان، جرجي، (1369ش) تاريخ تمدن اسلام، ترجمه علي جواهر كلام، تهران، امير كبير.

طبري، محمد بن جرير،(1364ش) تاريخ طبري، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران،‌ چ دوم، اساطير.

عسقلاني، ابن حجر، (بي‌تا) الاصابة في تمييز الاصحابة، بيروت، دار احياء التراث العربي.

مادلونگ، ويلفرد، (1385ش) جانشيني حضرت محمد(ص)، ترجمه احمد نمايي و ديگران، مشهد، بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي.

مسعودي، ابو الحسن علي بن حسين، (1374ش) مُروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، علمي و فرهنگي.

مولوي، جلال الدين محمد بلخي، (1376ش) مثنوي معنوي، تصحيح نيکلسون، تهران ، ققنوس.

واقدي، محمد بن عمر، (1361ش) المغازي، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، مركز انتشارات دانشگاهي.

يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب، (1367ش) تاريخ يعقوبي، ترجمه ابراهيم آيتي، تهران، علمي فرهنگي.