، سال دوازدهم، شماره دوم، پیاپی 39، پاییز و زمستان 1394، صفحات 111-125

    دو نگاه و دو رویکرد: بازخوانی روشی دو کتاب «بعض مثالب النواصب» عبدالجلیل رازی و «مثالب النواصب» ابن شهرآشوب

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    منصور داداش نژاد / استادیار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
    ✍️ محمدکاظم علیجانی / کارشناس ارشد تاریخ تشیع پژوهشگاه حوزه و دانشگاه / mkalijani@rihu.ac.ir
    چکیده: 
    «مثالب نویسی» گونه ای از نگارش تاریخی - جدلی است که بر نقاط ضعف، کاستی ها و عیب ها تأکید دارد و مطاعن افراد یا گروه های مخالف و رقیب را در نگارش، به صورت برجسته و یکجا مطرح می کند. ادبیات مثالب نگاری، که از قرن دوم با اوج گیری نزاع های ملی و مذهبی آغاز شد، روند رو به رشدی را پیمود و تا قرن ششم، بیش از 40 کتاب با عنوان «مثالب» پدید آمد. دو نمونه از این کتاب ها، که در قرن ششم نگارش یافتند، بعض «مثالب النواصب» اثر عبدالجلیل رازی (م 585 ق) و «مثالب النواصب» اثر ابن شهرآشوب (م 588ق) است. این نوشته با بررسی تطبیقی این دو کتاب، درصدد یافتن تشابه ها و تفاوت های آنهاست. دیدگاه و رویکرد عبدالجلیل رازی دیدگاه تقریبی، اصولی و کلامی است و تلاش کرده  با مشی تقریبی میان اهل سنت و شیعه، به گونه ای تفاهم برقرار سازد، بر خلاف دیدگاه و رویکرد ابن شهر آشوب که رویکرد اخباری، حدیثی و به دور از رویه‌ی تقریب است. با توجه به این دیدگاه ها، هریک از این نویسندگان روش و شیوه‌ی خاص خود را برای تدوین مطالب برگزیده است. روش عبدالجلیل مبتنی بر اقناع، تحلیل، دفاع و همراه با ادبیات محترمانه است، اما روش ابن شهرآشوب بر پایه اسکات، استناد، هجوم و همراه با ادبیات تحریک کننده است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Two views and Two Approaches A methodological Rereading of Two Books: "Ba'z Mathalib al- Navasib (Some Vices of Anti-Shias" by Abd al-Jalil RÁzi, and "MathÁlib al- NavÁÒib" (Vices of Anti-Shi‘as) By Ibn Shahr AshÙb
    Abstract: 
    Writing on vices is a kind of historical- polemic writing which puts emphasis on disadvantages, faults and defects, and discusses the invectives of rival and opposing individuals and groups profoundly and wholly. The literature of writing on vices, which started from the 2nd century due to the escalation of national and religious conflicts, increasingly developed and more than forty books entitled "MathÁlib (vices)" were written until the 6th century. The two books on vices written in the 6th century are "Ba'z MathÁlib Al- NavÁÒib (Some vices of Anti-Shi‘as" by Abd al-Jalil RÁzi (d. circa 585 'AH'), and "MathÁlib al- NavÁÒib" (Vices of Anti-Shi‘as) By Ibn Shahr Ashoob (d. 588 'AH'). The present paper compares these two books to find their poins of similarities and differences. ‘Abd al-Jalil has adopted an approach based on the proximity among denominations, the Principles and theology and tried to create a kind of entente between Shi‘as and Sunnis through his proximity policy. By contrast, Ibn Shahr Ashoob has adopted a traditionalist and narrative approach, far from proximity policy. Given these views, each of these authors has chosen his own particular method to write his book. Abd al-Jalil's method is based on persuasion, apology, and analysis, with a respectful literature. Ibn Shahr Ashoob's method, however, is based on silencing, offence, and citation, with a provocative literature.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

     
    مقدمه
    «مثالب‌نویسی» گونه‌ای از ادبیات نگارشی است که تکیه و اساس آن توجه به نقاط ضعف و کاستی‌های طرف مقابل است و این نكات در این‌گونه نگارش‌ها به صورت برجسته مطرح شده و تلاش می‌شود رسوایی‌ها و زبونی‌های گروه مقابل با بستن پیرایه‌ها و با مبالغه نشان داده شود. در این‌گونه نوشتار ويژگي‌هاي جسمی، نژادی، قومی، خانوادگی، زبانی و جنسی یک فرد یا گروه دست‌‌مایة تحقیر قرار داده می‌شود. این ادبیات در عرصة رقابت و نزاع و از جمله نزاع‌های مذهبی، مجال تولید، تقویت و توسعه می‌یابد؛ چنان‌که در نزاع و رقابت میان اهل‌سنت و شیعه، چنین ادبیاتی پدید آمده و عواملی همچون کینه، نفرت، خشم، نادیده گرفته شدن و شکست، نگارش کتاب‌های مثالب را تسهیل کرده است. مثالب‌نویسی و یادكرد از بدی‌ها و کاستی‌های مخالف و رقیب پیشینه‌ای کهن دارد و در این زمینه کتاب‌هایی پدید آمده است. در ادبیات اسلامی، در عنوان بیشتر این کتاب‌ها، واژة «مثالب» یا «مطاعن» قرار دارد و از سوی گروه‌های مختلفی همچون شیعیان و اهل‌سنت نگارش یافته است. نگارش کتاب‌هایی با عنوان «مثالب عرب»، در قرن سوم با توجه به رقابت‌های میان قبایل و امت‌ها، مجال توسعه و گسترش یافت و تا قرن ششم می‌توان بیش از چهل کتاب را در این موضوع یافت (ر.ك: مقدمه جاسم یاسین الدرویش بر کتاب مثالب العرب، اثر هشام کلبی).
    برخی از کسانی که کتاب مثالب نوشته‌اند عبارتند از: هشام‌بن محمد‌بن سائب کلبی(م 204)، نویسندة مثالب العرب؛ یونس‌بن عبدالرحمن (مولی علی‌بن یقطین) (م 208)؛ العباس‌بن هشام ابوالفضل ناشری اسدی (م 220)؛ علی‌بن الحسن‌بن علی‌بن فضال‌بن ایمن (م 224)؛ عبدالرحمان‌بن صالح الازدی العتکی (م 235)؛ دعبل‌بن علی‌بن رزین خزاعی (م 245)؛ حسن‌بن سعید‌بن حماد‌بن مهران اهوازی (م 250)؛ عبيدالله(عبدالله)‌بن احمد‌بن نهیک ابوالعباس نخعی (م 250)؛ محمد‌بن اُورَمَة ابوجعفر قمی (م ق 254)؛ علی‌بن مهزیار اهوازی (م 254)؛ محمد‌بن بندار‌بن عاصم هُذَلی (م 270)؛ احمد‌بن علی‌بن محمد‌بن جعفر عقیقی (م 280)؛ ابراهیم‌بن محمد‌بن سعید ثقفی(م 283)، عبدالرحمان‌بن یوسف‌بن سعید‌بن خراش مروزی بغدادی (م 283)؛ احمد‌بن حسین‌بن سعید‌بن حماد اهوازی (م 290)؛ محمد‌بن حسن صفّار (م 290)؛ سعد‌بن عبدالله اشعری قمی (م 300)؛ احمد‌بن عبیدالله‌بن عمار ثقفی (م 314)؛ ابن عقده، احمد‌بن محمد‌بن سعید (م 332)؛ احمد‌بن محمد‌بن حسین‌بن دول قمي (م 350)؛ احمد‌بن ابراهیم‌بن معلی‌بن اسد عَمّی (م بعد 350)؛ حسن‌بن محمدبن یحیی (ابن اخی طاهر) (م 358)؛ قاضی نعمان (م 363)؛ مظفر‌بن محمد بلخی (م 367)؛ محمد‌بن محمد‌بن نعمان عکبری (م 314)؛ احمد‌بن ابراهیم‌بن ابی‌رافع‌بن براء‌بن عازب (م 413)؛ اسحاق‌بن حسن‌بن محمد بغدادی (م نیمه دوم قرن 5)؛ حسین‌بن محمد‌بن احمد حُلوانی (م پایان قرن 5)، عبدالجلیل رازی قزوینی (م ب 585)، محمد‌بن علی‌بن شهرآشوب (م 588). هریک از افراد یادشده، که گرایش شیعی داشته‌اند، کتابی با عنوان «مثالب» تدوین کرده‌اند، ولي تنها تعدادی از این كتاب‌ها باقی‌مانده و به چاپ رسيده است. کتاب‌های مثالب چاپ‌شده به شرح ذيل است: مثالب العرب، هشام کلبی (م 204)؛ المناقب و المثالب، قاضی نعمان (م 363)؛ بعض مثالب النواصب، عبدالجلیل رازی (م نیمه قرن ششم)، مثالب النواصب، ابن شهرآشوب (م 588).
    عوامل شكل‌گيري كتاب‌هاي مثالب
    صرف‌نظر از دو جریان و دیدگاه در باب بیان مثالب و یا مغفول داشتن آن، که میان شیعیان مطرح بوده، می‌توان در شکل‌گیری کتاب‌های مثالب دو عامل را دخیل دانست:
    1.ملی‌گرايی و رقابت‌های ميان عرب و ديگر امم
    عرب‌ها در برهه‌ای از تاریخ، که به عنوان قوم غالب مطرح بوده‌اند و دست بالا را در مناسبات داشتند، خود را سرآمد و سرور دیگران مي‌دانستند و در حق امت‌های دیگر جفا می‌کردند (ر.ك: بیات و خسروی، 1387)، در این بستر، حرکت‌هایی برای مقابله با عرب‌ها شکل گرفت و علاوه بر خطبه‌های پرشور ضد اعراب، کتاب‌هایی حاوی مذمت و بدی‌های ایشان پدید آمد شُعوبیان، که تمایلات ملی داشتند، در این فضا تلاش بیشتری کردند و افرادی همچون عَلّان شعوبی کتاب‌هایی در منقصت عرب پدید آوردند (ممتحن، 1353، ص178؛ جعفریان، 1375، ص19). ابن ندیم کتاب‌های وی در این زمینه را برشمرده است (ابن ندیم، 1398ق، ص 153).
    2. دغدغه‌های مذهبی
    برخی کتاب‌های مثالب با ‌بن‌مایه‌های مذهبی نگارش یافته است. در نزاع‌ها و رقابت‌هاي میان شیعیان و اهل‌سنت، شیعیان کتاب‌هایی پدید آوردند که بدی‌های مخالفان اهل‌بیت را واگو مي‌كرد و مواضع آنان را زیر سئوال می‌برد (ر.ك: مفید، 1413ق، ص33). این نوشته‌ها درصدد حمایت از اهل‌بیت و نشان دادن بدی‌ها و عملکرد ناروای مخالفان و دشمنان اهل‌بیت بود. نگارش مثالب مربوط به شیخین، برخی همسران رسول خدا و برخي صحابه مربوط به این جریان است. عواملی در گسترش این جریان نگارش می‌توانست اثرگذار باشد. در اقلیت قرار گرفتن و بهره‌گیری از سازوكار دفاعی در قالب مثالب‌نویسی از يك‌سو و مردمی شدن مذهب از سوی دیگر، به رشد این گرایش در نزاع‌های مذهبی کمک می‌رساند. در واقع، مثالب‌نگاری، حرکتی انفعالی و واکنشی دفاعی قلمداد می‌شد که به گونه‌ای به مقابلة تک‌صدایی اکثریت می‌رفت و تلاشی بود برای جبران ناکامی‌ها و سرخوردگی‌هایی که از سوی اکثریت بر اقلیت تحمیل مي‌شد.
    مثالب‌نگاری را می‌توان به دو نوع «روایی» و «تحلیلی» تقسیم كرد. بیشتر کتاب‌های مثالب با تأکید بر روایات، اخبار و گزارش‌ها خود را سامان داده‌اند. برخی مثالب‌نگاری‌ها از جمله مثالب النواصب، عبد الجلیل رازی بیش از تکیه بر اخبار، بر تحلیل رویدادها و بازخوانی مجدد و عقلانی آنها تأکید کرده است.
    پيشينه پژوهش
    با وجود برگزاری دو کنگره برای بزرگداشت و پاسداشت از مقام علمی عبدالجلیل رازی و ابن شهرآشوب و ارائة مقالات بسیار، تاکنون مقایسه‌ای میان این دو اثر صورت نگرفته و تفاوت‌های روشی این دو کتاب بررسی نشده است. این بررسی از آن نظر حايز اهمیت است که به نظر می‌رسد کتاب ابن‌ شهرآشوب در برابر کتاب عبدالجلیل رازی تدوین گردیده و به گونه‌ای درصدد بوده است اثر آن را خنثا نماید. بنابراین، نوشتة حاضر ضمن معرفی این دو کتاب، به مقایسة روشی آنها مي‌پردازد.
    1. معرفي «بعض مثالب النواصب» عبدالجليل رازی (م ب 585)
    کتاب بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض، مشهور به «کتاب نقض»، نوشته عبدالجلیل قزوینی رازی، دانشمند امامی شهر ری در سدة ششم به زبان فارسی نگارش یافته است. چون شخصي با نام شهاب‌الدین شافعی از بنی‌مشاط، که ابتدا خود در زیّ تشیع بود، از این مذهب بازگشت و کتابی با عنوان بعض فضائح الروافض نگاشت (تهرانی، 1408ق، ج3، ص130)، عبدالجلیل با نگارش کتاب نقض، علاوه بر اینکه با روش علمی، به شبهات و اشکالات جدلی وی پاسخ گفت، اطلاعات گران‌قدری از وضعیت اجتماعي و فرهنگي شیعیان تا عصر خویش ارائه کرد. عبدالجلیل نگارش کتاب را در سال 556 ق آغاز کرد و تا سال 559 ق در حال ویرایش و اصلاح آن بود (رازی، 1358، ص28). کتاب نقض فراتر از پاسخ به نقدِ مخالف شیعه، به توضیح مبانی مذهب شیعه، تاریخ تشیع، رجال شیعه، مراکز تعلیم شیعیان، کتاب‌خانه‌ها و محصولات آموزشی شیعه توجه کرده و به این موضوعات پرداخته است. کتاب النقض چهار دسته مطالب را دربر دارد:
    1. حوادث صدر اسلام؛
    2. اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر نویسنده؛
    3. تاریخ تشیع؛
    4. عقاید و آراء و دیدگاه شیعیان در مسائلي گوناگون.
    در واقع، کتاب عبدالجلیل را می‌توان تاریخ شیعه، به‌ویژه تاریخ فکری و فرهنگی آن تا عصر مؤلف دانست. این نوشته از جمله کتاب‌های کلامی و جدلی شیعه و در زمره کتاب‌های درجه یک قرن ششم به‌شمار می‌رود که علاوه بر ارزش‌های ادبی، دارای ارزش تاریخی و جغرافیایی بوده و در باب مطالعات تاریخ اجتماعی و مذهبی شیعیان، کتابی بسیار سودمند و غنی است. عبدالجلیل رازی پس از سال 585 ق درگذشت (ر.ک: سلطانی، 1391).
    معرفي «مثالب النواصب» ابن شهرآشوب (م 588)
    ابن‌شهرآشوب پس از تدوین کتاب مناقب آل ابی‌طالب، به تدوین کتاب مثالب النواصب همت گماشت که به گونه‌ای تکمیل‌کنندة کتاب مناقب است. وي این کتاب را در پنج فصل برای یادكرد از عیب‌ها و بدی‌های مخالفان اهل‌بیت سامان داد. پنج فصل اين کتاب عبارت است:
    1. فصل فی المتقدمین و المتأخرین؛
    2. فصل فی مثالب الجاهلین و الجاحدین الغاصبین؛
    3. فصل فی معایب الناکثین و القاسطین و المارقین؛
    4. فصل فی مساوی فقهاء الضالّین؛
    5. فصل فی مخازی اصحاب المقالات و الآراء المبتدعة.
    ابن شهرآشوب در مقدمة این کتاب، به اوضاع نامطلوب به‌وجودآمده پس از سقیفه، که موجب گم‌راهی بیشتر مسلمانان شد، اشاره می‌کند. در فصل اول، به موضوع «تقیه» پرداخته و شرایط سیاسی ـ اجتماعی دوران بني‌امیه و بني‌عباس را تا عصر خود تشریح كرده است. فصل دوم به بررسی اقدامات ناصواب خلفای نخست اختصاص دارد. در فصل سوم، کسانی که در دورة خلافت امیرالمؤمنین به مخالفت با ایشان برخاستند، تحت چهار عنوان «ناکثین، قاسطین، مارقین و خاذلین» نقد و بررسی شده و کسانی که ستمی در حق اهل‌بیت به‌ويژه دورة خلافت علی‌بن ابیطالب† روا داشته‌اند، معرفی و بدی‌ها و زبونی‌هایشان یاد شده است. فصل چهارم به عملکرد فقهایی اختصاص دارد که به‌زعم ابن‌ شهرآشوب، راه اصلی دین را از مردم پوشانده و ایشان را به کج‌راهه سوق داده‌اند. کارنامه فقهایی همچون ابوحنیفه، مالک‌بن انس و شافعی در این فصل ارزیابی شده است. فصل پنجم دربارة ملل و ادیان، زیرشاخه‌های آنها و گرایش‌های انحرافی فرقه‌هاست. ارجاع به کتاب مناقب در کتاب مثالب النواصب، حکایت از تدوین کتابِ مثالب دارد بعد از مناقب که در سال 554 ق تدوین شده بود. همچنین ابن شهرآشوب در کتاب متشابه القرآن خویش، که در سال 571 نگارش یافته، از کتاب مثالب النواصب دو بار ياد كرده است(ابن شهرآشوب،  1379، ج1، ص 251؛ ج 2، ص 12). بر اساس تاریخی که ابن شهرآشوب در کتاب مثالب یاد کرده (1436ق در ج 2، ص70 و 857 ق در ج 2، ص 71)، این کتاب پس از سال 566 ق نوشته شده است.
    بنابراین، نگارش مثالب در بازة زمانی 566ق تا 571 ق صورت پذیرفته است و به نظر می‌رسد اين كتاب در برابر کتاب بعض مثالب النواصب عبدالجلیل رازی، که استادِ ابن شهرآشوب بوده (ابن شهرآشوب، 1379، ج1، ص11؛ همو، 1380ق، ص145) نگارش یافته است. با توجه به اتمام تالیف کتاب النقض در سال 559ق، می‌توان زمان تدوین کتاب مثالب ابن شهرآشوب را هشت سال پس از این تاریخ و در حدود زمانی 567 دانست.
    کتاب مثالب ابن شهرآشوب مانند مناقب بسیار پرارجاع و پرمنبع است و از لحاظ بهره‌گیری از منابع تاریخی، حدیثی، تفسیری، کلامی و ادبی، دارای امتیازهاي برجسته‌ای است. این کتاب دارای دو نسخة خطی است و چهار تصحیح نیز از آن صورت گرفته که تنها سه جلد یکی از این تصحیحات به تازگی چاپ و منتشر شده است.
    مقايسة دو کتاب عبدالجليل رازی و ابن شهرآشوب
    دو کتاب مثالب عبدالجلیل رازی و ابن شهرآشوب در یک عصر و قريب سال‌های 560 تا 570 نگارش یافته است. ابن شهرآشوب کتاب خویش را پس از عبدالجلیل رازی نوشته است و به نظر می‌رسد ناظر به آن و در مقابل آن تدوین شده است. ابن شهرآشوب مسیر طی شده توسط استاد خویش در تعامل با اهل‌سنت را نمی‌پسندیده و تلاش کرده است با نگارش کتاب مثالب به مقابله با وی و دیدگاه‌های جریان همسو با وی برود. همان‌گونه که در عصر حاضر، در تعامل با اهل‌سنت، میان بزرگان، مذهب دو رویکرد و دو دیدگاه وجود دارد (ر.ک: حب الله، 1384). در قرن ششم نیز این دو رویکرد فعال بود و تلاش‌های خود را انجام می‌دادند و عبدالجلیل و ابن شهرآشوب نمایندة این دو جریان بودند و کتاب‌هایشان نیز اطلاعاتی از دیدگاه‌های این دو جریان و رویکرد ارائه مي‌دهد. یک جریان که به تعبیر عبدالجلیل رازی، جریان اصولیه بود، بسیاری از اخبار مربوط به مثالب را نمی‌پسندید، آنها را اخبار واحد و غیرقابل استناد می‌دانست و تا حد ممکن، این اخبار را توجیه، و چنانچه راه اصلاحی نبود، نمي‌پذيرفت و را رد می‌کرد. اما جریان دوم با تلاش و کوشش حداکثری بیشترین اخبار مثالب را گردآوری مي‌كرد و همه را در معرض دید قرار مي‌داد و تلقی به قبول می‌نمود. ابن شهرآشوب بر اساس کتاب مثالب، نمایندگی این جریان را بر عهده داشت.
    تشابه‌ها
    1. عصر و زمانة نویسنده: این دو نویسنده در دوره‌ای دست به قلم بردند که امپراتوری عباسی در حال ضعف و افول بود و قدرت سیاسی در دست ترکان سلجوقی می‌چرخید. برجسته‌ترین ویژگی‌های این عصر چنین بود:
    1. سست شدن پایگاه خلافت و زوال سیاسی آن؛ 2. بر آمدن اختلافات و منازعات میان شیعه و سنی؛ 3. رونق مجالس مناظره با بن‌مایه‌های کلامی.
    در این دوره، بازار مناقشات مذهبی در ایران گرم بود و بر اثر این مسائل، درگیری‌ها و محدودیت‌هایی پیش می‌آمد.
    در این عصر، در بخش شرقی خلافت، شیعیان به لحاظ اجتماعی، به حدی قدرت یافته بودند که به عنوان یکی از فرقه‌های مطرح، ملاحظه می‌شدند (مستوفی قزوینی، 1364، ص 484)، هرچند حرکت اسماعیلیه و باطنیان حساسیت‌ها و نفرت‌هایی را برانگیخته بود و رقبای شیعه درصدد بودند شیعیان را مساوی با باطنیان اعلام نمایند، اما فعالیت‌های دانشمندانی همچون عبدالجلیل رازی مرزهای میان شیعیان و اسماعیلیان را ترسیم کرد و جریان باطنی را از جریان شیعی جدا ساخت. این عصر دوران تقیه به صورت عام نبود و مجال بیان و بروز عقاید برای شیعیان فراهم بود زمینة همکاری شیعیان با حکومت وجود داشت (راوندی، 1364، ص378)، ازاین‌رو نمی‌توان مواضع عبدالجلیل در النقض را حرکتی بر اساس تقیه دانست؛ زيرا در همان عصر ابن شهرآشوب بیشترین مثالب را برای بزرگان اهل‌سنت ثبت نمود و تلاش کرد حرکت‌های امثال عبدالجلیل را در مُحاق قرار دهد.
    2. نوع نگارش و ادبیات: هر دو کتاب مربوط به ادبیات جدلی و ردیه‌نویسی است و گرایش کلی هر دو کتاب در این زمینه، مشترک است، البته با دو رویکرد کاملاً متفاوت که از این دو کتاب دو نگارش کاملاً غیرهم‌سنخ ساخته است. کتاب عبدالجلیل از باب مناظره وارد شده و با توجه به ایرادها و اشکال‌هايي که بر مذهب شیعه از سوی عالمی سنی وارد گردیده، پاسخي مستدل و منطقی ارائه مي‌دهد، اما ابن شهرآشوب حقانیت شیعه را مفروض گرفته، پایه‌های اعتقادی مخالف را نشانه رفته و سستی آن را نشان داده است.
    ب. تفاوت‌ها
    با اینکه پدیدآورندگان این دو کتاب در شمار دانشمندان و عالمان شیعی بوده و در عنوان این دو کتاب نیز از واژة مثالب استفاده شده، اما این دو نوشته دارای تفاوت‌هایی هستند و کتاب ابن شهرآشوب را می‌توان در برابر کتاب نقض عبدالجلیل رازی دانست. ابن شهرآشوب، که مواضع اصولی شیعه را مناسب نمي‌دانسته و مشی تکیه بر اخبار را رو به ضعف می‌دیده، كوشيده است با نگارش این کتاب، دو هدف را نشانه رود: از يك‌سو، به مقابله با مخالفان اهل‌بیت برخيزد، و از سوی دیگر، درصدد پاسخ به عبدالجلیل رازی و جریان همسو با وی برآید.
    مهم‌ترین تفاوت‌های این دو کتاب مربوط به بینش این دو نویسنده و در پی آن، تفاوت روشی این دو در بیان و بهره‌گیری از گزارش‌هاست.
    1. ديدگا‌ه‌ها و گرايش‌ها
    اول. اعتدال و تفاهم مذهبی: عبدالجلیل رازی در کتاب نقض، دیدگاه تقریبی را پی گرفته و این بر خلاف مسیری است که ابن شهرآشوب در کتاب مثالب پیموده است. ابن شهرآشوب علی‌رغم اینکه با دانشمندان اهل‌سنت آشنا بود و با آنان حشر و نشر داشت، اما زمانه را برای هم‌دلی ظاهری با مخالفان مناسب نمی‌دید و بنابراین، بر نقاطي همچون انحراف و کژی‌های افراد انگشت نهاد(ابن شهرآشوب، 857 ق، ص73) و آنها را برجسته کرد. اما نوشتة عبدالجلیل از این نكات پرهیز کرده، برای رفع فتنه‌انگیزی كتاب خود را نوشته است؛ با اينكه نویسنده کتابِ بعض فضائح الروافض با نوشتن کتاب خود و فرستادن آن به شهر قزوین، درصدد مشتعل کردن دعواهای مذهبی بود، ولی عبدالجلیل با دادن پاسخ علمی و احترام به طرف مقابل، درصدد خواباندن فتنة آن نویسندة سنی برآمد. اما ابن شهرآشوب در پی انجام رسالتی فراتر بود و کتاب مثالب النواصب علاوه بر اینکه در برابر اهل‌سنت و جریان فکری آنها قرار داشت، در برابر جریانی از شیعه، که همسو با عبدالجلیل بود، نیز قرار داشت و تلاش کرد تعدیلی در آن دیدگاه‌ها ایجاد كند.
    عبدالجلیل رازی در مسیر دیدگاه تقریبی خود، ثنا و درود بر خلفا را پذيرفت (رازي، 1358، ص11)، عایشه را تطهیر كرد و با تدوین کتابی با عنوان تنزیه عایشة عن الفواحش العظیمه برای نشان دادن پاک‌دامنی عایشه فعالیت نمود. او حدیث «افک» را ـ برخلاف گروهی از شیعیان که دربارة ماریه قبطیه می‌دانند ـ همچون اهل‌سنت، دربارة عایشه دانست(همان، ص115). خطوط قرمز اهل‌سنت را پاس داشت و تندی در حق بزرگان اهل‌سنت را روا ندانست و اظهار داشت: مذهب شیعه در حق صحابه، اعتقاد به کفر و شرک نیست (همان، ص 257). نویسندة بعض فضائح الروافض نقل كرده که شیخ مفید در کتاب المفصح بر بزرگان صحابه طعن زده و عمر را با القاب ناپسند یاد کرده است (برای نمونه ر.ك: مفید، 1413ق، ص107 و139و139و..). بدين‌روي، صاحب كتاب نقض برای زدودن حساسیت، نوشته شیخ مفید را در شمار عقاید و مذهب تشیع ندانسته، مي‌گوید: هرچه در کتاب مسطور باشد دلالت بر مذهب و عقیده نمي‌كند (رازی، 1358، ص243). عبدالجلیل بدین وسیله، و با ارائة این دیدگاه‌ها از منازعات پرهیز کرده، بدان دامن نمی‌زند. تسامح در تبرّی از ویژگی‌های شیعیان اصولی است که عبدالجلیل نیز آن را یاد کرده و بدان پایبند است. عبدالجلیل قزوینی بیشتر آنچه را به عنوان مثالب شیخین در کتاب‌های شیعه آمده است، نمی‌پذیرد. برای نمونه، وی این ادعا را که شیعه معتقد به توطئة ابوبکر، عمر و عثمان در «لیلة العقبه» بوده‌اند رد می‌کند(همان، ص251)
     در مقابل این دیدگاه، برخی همچون ابن شهر آشوب به صراحت، از آنچه در صدر اسلام گذشته، یاد کرده‌اند و مواضع ناروای صحنه‌گردانان صدر اسلام را برشمرده، معتقدند: بازگو کردن آنچه اتفاق افتاده، دامن زدن به دوگانگی‌ها و اختلافات نیست، بلکه زمینة هدایت را فراهم خواهد کرد و از همین منظر، برخی آرا شیخ مفید را، که به کار مثالب می‌آید، پوشش می‌دهد (برای اطلاع بیشتر ر.ک: ابن شهرآشوب، 857ق، ص253، 265). وی معتقد است: با بیان حقایق، راه برای روشنگری هموار شده، زمینة رسيدن مسلمانان به راه حقیقی فراهم خواهد شد. ابن شهرآشوب با توجه به عملکرد مخالفان اهل‌بیت آنان را اهل بدعت دانسته (ابن شهرآشوب، 1436ق، ج 1، ص145) و بدی‌های ایشان را نقل کرده است (ابن شهرآشوب، 857 ق، ص73) و مثالبی را که عبدالجلیل تلاش می‌کند از شمار باورها و سخنان شیعیان بدور بداند، با نقل و تفصیل بر آنها تأکید کرده، برجسته می‌سازد و این روش را برای یافتن مسیر حق ترجیح مي‌دهد و صواب می‌داند.
    دوم. دیدگاه اخباری دیدگاه اصولی: هرچند دو واژة «اخباری» و «اصولی» در عصر صفوی به عنوان دو مکتب و دو گرایش مطرح شدند، اما این دو گرایش پیشینه‌ای بس بلند در جریان‌های فکری شیعیان و اهل‌سنت (و با تعابیر دیگری) داشته‌اند. بر پایه دو کتاب یادشده، عبدالجلیل رازی و ابن شهرآشوب وابسته به دو جریان فکری و از دو تبار فکری متمایز هستند. یکی از اصولیان و دیگری از اخباریان قلمداد می‌شود. اخباریان نسبت به سند روایت، منبع آن و نیز مضمون روایت بررسی شايسته‌اي صورت نمي‌دادند. اما اصولیان با استفاده از اصول عقلی و نقلی، احاديث را تحلیل و نقد مي‌كردند.
    عبدالجلیل چنانچه بارها در کتاب خود اشاره می‌کند، از اصولیان امامیه است و دیدگاه‌های این جریان را در کتاب نقض پرچم‌داری می‌کند. او برخی نکاتی را که نویسندة کتاب بعض فضائح الروافض برای سرزنش شیعه بدان استناد کرده، از جمله اقوال اخباریان امامیه، غلات و حشویه می‌داند، نه دیدگاه اصولیان امامیه که با ایشان مخالفند (رازی، 1358، ص3)، عبدالجلیل واژة «شیعت اصولی» را بارها به کار برده و آنچه را حشویان و غالیان به عنوان تشیع پراکنده‌اند نمی‌پذیرد و آنها را به عنوان جریان اصلی و معقول شیعه نمی‌پذیرد. از نظر او، نمایندگان دیدگاه اصولی عالمانی همچون سیدمرتضی و شیخ طوسی هستند (همان، ص504 و 508).
    عبدالجلیل بر خلاف مشی ابن شهرآشوب، میان امکان صدور حدیث و اثبات صدور آن تفاوت می‌نهد، و چه‌بسا گزارش‌هایی که به خاطر امکان صدور مشکلی نداشته، اما وقوع و صدور آن در بوتة ابهام باشد. از نظر او، اخبار آحاد ایجاد علم و عمل نمی‌کند (همان، ص 26، 288، 394) و نمی‌توان به خبر واحد تکیه کرد. عبدالجلیل رازی در این رویکرد، بسیاری از تناقض‌نما‌ها را حل می‌کند و بر خلاف ابن شهرآشوب در نقد و بررسی احادیث، بسیار کوشاست و احادیث و اخبار را به راحتی نپذیرفته، یا گونه‌ای از آن را می‌پذیرد که با اندیشه و دیدگاه تقریبی و اصولی وی سازگار باشد.
    بر اساس همین دیدگاه، عبدالجلیل برخی روایات مانند رجعت و بازگشت افرادی همچون یزید و ابن‌زیاد پیش از قیامت را نمی‌پذیرد. او این نوع اخبار را از خرافات و ترّهات دانسته که با اصول سازگار نیست (همان، ص286). او همچنین مسائلی مانند تحریف قرآن را سخنان برخی حشویة شیعه می‌داند، نه اصولیان شیعه؛ چنان‌که دشنام و بغض ابوبکر و عمر و عثمان را مشی شیعة اصولی نمی‌داند (همان، ص416) و خود ابوبکر را می‌ستاید (همان، ص281).
    در موضوع تبرّی و نیز جایگاه صحابه، عبدالجلیل چنین اظهار مي‌دارد که میان صحابه رتبه‌بندی وجود دارد و امام علی ضمن آنکه در رتبه‌بندی از همه بهتر است (همان، ص178)، امامتش مطابق نص بوده و امامت خلفا به اختیار خلق بوده است. او با یادآوری فضايل و جایگاه امام علی تصریح می‌کند که شیعیان دربارة صحابه قايل به کفر و شرک نبوده (همان، ص257) و امامان شیعه از صحابه تبری نجسته‌اند (همان، ص287).
    دیدگاه‌ها و مواضع ابن شهرآشوب در این زمینه به گونه‌ای دیگر است و اعتقاد دارد: پس از روشن شدن حق و هواداران حق، گردآوری و بازگو کردن اخبار گروه باطل و منحرف، کمکی برای روشن‌تر شدن این مسیر خواهد بود و بنابراین، تکیة بسیاری بر اخبار نموده، با تجمیع انواع خبر، راه حق را تقویت مي‌كند. او تبری را برای انسجام طايفه حقه کارساز دانسته، بر آن تأکید می‌کند (ابن شهرآشوب، 1436ق، ج 1، ص194). ابن شهرآشوب در برابر نگارش عبدالجلیل، که تلاش می‌کند شیعة اخباری را گروهي منقرض‌شده معرفی کند، درصدد برجسته کردن و پرتوان نشان دادن این گروه است.
    با توجه به مقایسه‌ای که میان آراء این دو دانشمند در این زمینه صورت گرفت، می‌توان کتاب عبدالجلیل رازی را آینة تمام‌نمای شیعیان اصولی دانست که در آن دوره، در اکثریت بودند، و کتاب مثالب ابن شهرآشوب را نیز آینة تمام‌نمای گرایش دیگر شیعیان قلمداد کرد. با توجه به مشی اصولی عبدالجلیل رویکرد وی به اخبار و گزارش‌ها رویکردي انتقادی است، و این رویکرد تنها در بررسی اخبار اهل‌سنت نیست، بلکه در اخبار مربوط به شیعیان نیز همین مشي را پیش گرفته است. او اخبار قابل‌توجهی را که اخباریان شیعه می‌پذیرند با همین رویکرد، نقد کرده و قابل پذیرش ندانسته است.
    رویکرد کلامی و رویکرد حدیثی این دو را نیز می‌توان زیرشاخه‌ای از تفاوت‌های اصولی و اخباری مربوط به این دو نویسنده قلمداد کرد. عبدالجلیل با رویکرد کلامی، به مصاف رقیب رفته، اما رویکرد ابن شهرآشوب حدیثی و تاریخی است.
    2. روش و شیوه: میان روش به‌کارگرفته‌شده از سوی عبدالجلیل رازی و ابن شهرآشوب تفاوت‌هایی است. این تفاوت‌ها به سبب دیدگاه‌ها، رویکردها و انگیزه‌های متفاوت این دو است که خود را در پیمایش روش‌های مختلف نشان داده است. 
    اول. روش اقناع ـ روش نقد: روش عبدالجلیل توجیهی و علمی است. او ضمن پای‌بندی به باورها و اعتقادات خویش، تلاش می‌کند، آنها را برای مخالفان نیز باورپذیر و قابل دفاع سازد. در این راه، سعی او بر شفاف‌سازی باورها و عقاید شیعیان بوده و بر داشته‌های مذهب تشیع تأکید كرده است. او خود را در عرصه مناظره دیده و صحنة دوسویه‌ای ترسیم کرده است که در آن، هر سخن و نظر نابجایی موجب پاسخ کوبندة طرف مقابل خواهد بود. عبدالجلیل رازی موضع خود را در این عرصه موضع دفاع دانسته و کمتر به هجوم روي آورده است. او درصدد پیرایه‌زدایی از شیعه است، نه نقد اهل‌سنت.
    روش ابن شهرآشوب در این زمینه، بر خلاف عبدالجلیل است. ابن شهرآشوب تنها درصدد اسکات خصم است و کوشش او سلبی است و نه ایجابی، و تلاش او معطوف به جبهة مقابل و سست کردن پایه‌های آن است. عقلانی و منطقی نشان دادن عقاید، باورها و آيین گروه خودی در دستور کار وی قرار ندارد. او یک‌سویه به عرضة مطالب پرداخته و هیچ توجهی به خلل‌های واردشده بر اخبار محل استناد نکرده است و توجهی به ایرادهاي طرف مقابل ندارد. ابن شهرآشوب درصدد هجوم (نه دفاع) و نقد اهل‌سنت است (ابن شهرآشوب، 857 ق، ص9و64و177و278) و هجوم را بهترین دفاع قلمداد می‌کند. بنابراین، با جمع کردن تمام مثالبِ مخالفان و دشمنان اهل‌بیت، تلاش می‌کند آنان را به عقب براند و جبهة داخلی را منسجم نماید.
    دوم. روش تحلیل ـ روش استناد: ماهیت کتاب نقض عبدالجلیل نقد و تحلیل است. بنابراین، استناد به احادیث و منابع در مرحلة دوم قرار دارد. این بر خلاف شیوة کتاب مثالب ابن شهرآشوب است. ابن شهرآشوب بسیار پراستناد است و منابع و اسناد خویش را یاد می‌کند و پایة مطالب وی نقلیات است. با توجه به این روش، عبدالجلیل را می‌توان «تحلیل‌‌محور» دانست، اما ابن شهرآشوب «نص‌محور» است. عبدالجلیل درصدد ارائة تحلیل و دیدگاه کلی در باب شیعیان است، اما ابن شهرآشوب از راه حدیث، روایت و تاریخ، درصدد بیان دیدگاه‌های گروهی از شیعیان در باب حوادث صدر اسلام است (همان، ص160).
    سوم. نرمش کلامی ـ خشونت کلامی: عبدالجلیل ادبیات محترمانه‌ای را به کار گرفته و به بیان دیدگاه‌های شیعیان و رفع اشکالات یادشده از سوی مخالف پرداخته است، بر خلاف ابن شهرآشوب‌ که چنین ادبیاتی را برای مواجهه با مخالف کارساز نديده و ادبیاتی را برگزیده که اقتدار بیشتری را در مقابل مخالف به نمایش بگذارد (ابن شهرآشوب، 857ق، ص493 و500). نمونه‌ای از این موضوع، تعابیری است که به عنوان رمز برای برخي صحابه به کار برده است (برای اطلاع بیشتر ر.ك: ابن شهرآشوب، 1436ق، ص 82، 179، 180، 181، 182).
    یادكرد از افراد بدین‌گونه از سر تقیه و ترس نیست؛ زیرا به نام این افراد ذیل همین عناوین بارها تصریح كرده و مشخص است که این تعابیر را برای چه کسانی به کار می‌برد. این‌گونه یادکرد برای تحقیر و تنقیص آنان است؛ چنان‌که برای تنقیص مخالفان و طعن در نسبشان، آنان را به مادرانشان ـ نه پدرانشان ـ انتساب می‌دهد. او عمر را ابن‌حنتمه، عایشه را «بنت ام‌رومان» (همان، ص 504)، معاویه را «ابن‌هند»(همان، ص539)، عمرو‌بن عاص را... (همان، ص 565) و مروان را ابن الزرقاء مي‌خواند (همان، ص 532). و در باب مادران افراد یادشده مطالبی نقل می‌کند.
    این نرمش و یا خشونیت کلامی، خود دارای زمینه و بستری مربوط به جغرافیای پیدایش این دو اثر است. این دو کتاب هرچند به لحاظ زمانی در یک عصر نوشته شده و در این عصر مجادلات و کشمکش‌های مذهبی رواج داشته، اما در دو جغرافیا نگارش یافته است: یکی در ری و محیطی فارس زبان و دیگری در حلب. این دو جغرافیا می‌توانسته است در برآمدن دو نوعِ متفاوت از ادبیات مثالب‌نویسی تأثیر داشته باشد. در ری، تشیع در حال گسترش بود و نیاز به همدلی میان گروه‌ها از سوی شیعیان احساس می‌شد و در فضای آرام، مجال گسترش و رونق تشیع فراهم می‌گشت، ازاین‌رو، بزرگان اصولی شیعه تلاش می‌کردند، آرامش ایجادشده به آشوب مبدل نشود. اما در حلب، شیعه از جایگاه سیاسی خود رانده شده بود. عمر دولت فاطمیان(297ـ567ق)، که گرایش‌های شیعی داشتند، به سر آمده بود و دولت ضد شیعة زنگیان (521ـ624ق) در شامات برآمده و سیاست خویش را بر سرکوب شیعیان قرار داده بود. نورالدین زنگی دو سال پس از آمدن به حلب و در سال 543ق، آزادی‌های مذهبی شیعیان را محدود کرد. او فرمان داد اذان شیعی در مساجد خوانده نشود، سب صحابه را ممنوع ساخت، و برخی بزرگان شیعه را تبعید کرد(ر.ك: ابن العدیم ، 1425ق، ج2، ص475؛ ابن‌تغری بردی، 1392ق، ج5، ص282). نگارش کتاب مثالب ابن شهرآشوب در این ایام، حکایت از انفعال شیعیان و از دست رفتن موقعیت پیشین ایشان می‌کرد. ناکامی و سرخوردگی شیعه و مقابله با ایشان می‌توانست زمینة تند شدن مواضع را فراهم ساخته، سرانجام مدخلی برای پدید آمدن چنین کتابی باشد؛ چنان‌که در جهت مقابل، نگارش کتاب فضائح الروافض از سوی نویسنده‌ای سنی در بستری اینچنین و در فضایی شکل گرفت که اهل‌سنت در ری احساس کردند موقعیت پیشین خود را از دست داده‌اند.
    جمع‌بندي و نتيجه‌گيري
    «مثالب‌نویسی» گونه‌ای از نگارش است که بر کاستی‌ها و ضعف‌ها تکیه کرده، این نقاط را به صورت برجسته نشان می‌دهد. رقابت و نزاع میان گروه‌های نژادی و نیز جمعیت‌های مذهبی بستر تولید و توسعة این‌گونه نگارش و تقویت این نوع ادبیات است. با بررسی محتوایی دو کتاب مثالب النواصب عبدالجلیل رازی و ابن شهرآشوب، که هر دو از دانشمندان شیعی قرن ششم به‌شمار می‌روند، به این نکته می‌توان دست یافت که میان شیعیان قرن ششم در باب نوع تعامل با اهل‌سنت، دو گرایش و جریان وجود داشت، و این دو گرایش خود را با تدوین دو کتاب در باب مثالب نشان داد. گرایش عبدالجلیل رازی، اصولی و تقریبی، و گرایش ابن شهرآشوب اخباری بود؛ اما مسیر تقریب را در بازگو کردن حقایق به صورت کامل جست‌وجو می‌کرد. گرایشی که ابن شهرآشوب آن را نمایندگی می‌کرد، رو به ضعف نهاده بود و بدين‌روي تلاش کرد با نگارش این کتاب، مجددا آن جریان را مطرح و تقویت نماید. هر دو کتاب، که محصول شرايط جغرافیایی متفاوتی هستند، ضمن آنکه پاسخی به مخالفان بیرونی تشیع بودند، به نحوی رقبای داخلی را نیز نشانه رفته، تلاش کردند جریان همسو با خود را برجسته و گروه رقیب را رو به ضعف نشان دهند.
    با توجه به دیدگاه‌ها و رویکردهای متفاوت، این دو نویسنده، تفاوت‌هایی نیز در روش داشتند. عبدالجلیل بر اقناع و تحلیل و دفاع تأکید کرده و روش مناسب را اين‌گونه برگزید، اما ابن شهرآشوب بر اسکات، استناد و هجوم تأکید نمود و مشی خویش را بر اساس همین عوامل و معیارها تعریف کرد.
     
     

    References: 
    • ابن تغری بردی، یوسف، 1392ق، النجوم الزاهرة فی ملوک المصر و القاهرة، قاهره، وزارة الثقافة والارشاد القومی.
    • ابن شهرآشوب، 1379ق، مناقب آل ابیطالب، قم، علامه.
    • ـــــ ، 1380ق، معالم العلماء، النجف الاشرف، المطبعة الحیدریة.
    • ـــــ ، 857ق، مثالب النواصب، نسخه خطی کتابخانه ناصریه هند، مرکز احیا تراث اسلامی.
    • ـــــ ، 1436ق، مثالب النواصب، بغداد، دارالوفاق الوطنی.
    • ابن‌العدیم ، کمال‌الدین، 1425ق، زبدة الحلب من تاریخ حلب، تحقیق سهیل زکار، دمشق، دارالکتب‌العربی.
    • ابن‌ندیم، محمد‌بن اسحاق، 1398ق، الفهرست، بیروت، دارالمعرفه.
    • تهرانی، آقابزرگ، 1408ق، الذریعة الی تصانیف الشیعة، قم، اسماعیلیان.
    • جعفریان، رسول، 1375، «شعوبیگری و ضدشعوبی در ادبیات اسلامی»، آیینه پژوهش، ش38، ص19-33.
    • حب‌الله، حیدر، 1384، «طرح تقریب و مشکل آگاهی دینی»، اندیشه تقریب، ش2، ص 39-74.
    • خسروی، محمدرضا و علي بيات، 1387، «مواجهه جامعه ایرانی در برابر سلطه اعراب مسلمان»، فرهنگ، ش67، ص117-156.
    • رازی، عبد الجلیل، 1358، بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض، تحقیق محدث ارموی، تهران، انجمن آثار ملی.
    • راوندی، محمد‌بن علی، 1364، راحة الصدور و آیة السرور، تصحیح محمد اقبال و فهارس مجتبی مینوی، تهران، امیرکبیر.
    • سلطانی، محمدعلی، 1391، عبدالجلیل رازی و روزگار وی، قم، دارالحديث.
    • مستوفی قزوینی، حمدالله، 1364، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر.
    • مفید، محمد‌بن محمد نعمان، 1413ق، الکافئة في رد التوبة الخاطئة، قم، مؤتمر العالمی للشیخ المفید.
    • ـــــ ، بي‌تا، الافصاح فی الامامة، چ دوم، قم، مؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید.
    • ممتحن، حسینعلی، 1353، «نهضت شعوبیه و نتایج سیاسی و اجتماعی آن»، بررسی‌های تاریخی، ش51، ص171-204.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    داداش نژاد، منصور، علیجانی، محمدکاظم.(1394) دو نگاه و دو رویکرد: بازخوانی روشی دو کتاب «بعض مثالب النواصب» عبدالجلیل رازی و «مثالب النواصب» ابن شهرآشوب. ، 12(2)، 111-125

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    منصور داداش نژاد؛ محمدکاظم علیجانی."دو نگاه و دو رویکرد: بازخوانی روشی دو کتاب «بعض مثالب النواصب» عبدالجلیل رازی و «مثالب النواصب» ابن شهرآشوب". ، 12، 2، 1394، 111-125

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    داداش نژاد، منصور، علیجانی، محمدکاظم.(1394) 'دو نگاه و دو رویکرد: بازخوانی روشی دو کتاب «بعض مثالب النواصب» عبدالجلیل رازی و «مثالب النواصب» ابن شهرآشوب'، ، 12(2), pp. 111-125

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    داداش نژاد، منصور، علیجانی، محمدکاظم. دو نگاه و دو رویکرد: بازخوانی روشی دو کتاب «بعض مثالب النواصب» عبدالجلیل رازی و «مثالب النواصب» ابن شهرآشوب. ، 12, 1394؛ 12(2): 111-125