جوابيه نقد

قيمت مقاله الكترونيكي: 
1500تومان

در پاسخ به آنچه به عنوان نقد مقاله آمده است، نويسندگان محترم پاسخ زير را در اين زمينه به دفتر نشريه ارسال كردند كه عيناً از نظر خوانندگان مي‌گذرد.

نقد کتاب يا نقد آراي ديگران، کمک به پيشرفت دانش است. نويسندگان اين کتاب از اين امر استقبال مي‌کنند. همان‌گونه که معارف ديني و سيره ائمة معصوم عليهم السلام بر اين امر توصيه و تأکيد فراوان كرده‌اند. چندي پيش نيز سردبير محترم، جناب حجت‌الاسلام والمسلمين استاد پيشوايي، يکي از همين نکات را به نويسنده يادآور شد. من نيز تشكر كرده، عرض کردم در چاپ‌هاي بعدي اصلاح خواهد شد.

اکنون نيز از دوستان خوب گروه تاريخ مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره، بخصوص صديق ارجمند و فاضل گرامي، جناب حجت‌الاسلام آقاي دکتر جباري تشکر مي‌کنيم که زمينة تضارب آرا را فراهم کردند.

نويسندگان کتاب، بنا بر پاسخ‌گويي نداشتند؛ زيرا از قبل اذعان به اشکالات تايپي کتاب دارند و دسته‌اي هم ممکن است اختلاف برداشت در مطالعه باشد. در عين حال، به جهت تأکيد برخي عزيزان مطالبي را از باب امتثال ايشان يادآور مي‌شويم. بار ديگر، از نويسنده و مجله تشکر مي‌كنيم.

اولاً، دانسته است که تاريخ تفکر، با خود تفکر تفاوت ماهوي دارد و آنچه در کتاب آمده، اولي است. ولي ناقد محترم آن را تفکر به حساب آورده است. ثانياً، ممکن است نويسندگان چنين تصور کنند که ناقد گرامي بر تاريخ اسلام و تشيع و دوره حضور احاطه کامل ندارد؛ چون به ما آموخته‌اند که براي فهم هر دوره تاريخي، بايد چنان بر آن مسلط بود که گويي در آن زمان زيست مي‌کني. ازاين‌رو، به نظر مي‌رسد، بخشي از اختلاف آرا در برداشت از گزارش‌هاي تاريخي است و مطالعه جامع و دقيق، همراه با دقت و تفکر و تأمل و تحليل، مي‌تواند به نزديک شدن هرچه بيشتر به فضاي آن عصر کمک کند.

در پاسخ اينكه گفته شده: «تبييني بدعت‌گونه از آغاز تشيع ارائه شده که تداعي منشأ عرفي مي‌کند نه الهي»، بايد گفت:

اولاً، تعبير «بدعت» در چنين مواردي، مصداق ندارد. ثانياً، بحث بديعي نيست و ديگران اين راه را رفته و چنين نظري داشته‌اند. ثالثاً، رويکرد تاريخي است و طبعاً نگاه عرفي خواهد بود. هرچند نگاه الهي همان است که شما مي‌فرماييد که پيامبر تعبير «شيعه» را به کار برده است و کسي اين را انکار نمي‌کند.

اينكه گفته شده: «تعبير شيعه عثمان، متداول نبوده و اصلاً چندان دسته‌بندي در کار نبوده است».

بايد گفت: بحث لغت است نه اعتقاد. اين امر با مراجعه به منابع روشن مي‌شود: چنان‌که در روايتي از امام باقر عليه السلام اين تعبير آمده (الکافي، ج 4، ص 518). شيخ مفيد نيز مواردي اين واژه را به کار برده است (الجمل، ص 136و235).

ناقد محترم در مواردي مکرر، از استنادات خود به کتب خطبايي، چون خوارزمي (م 568)، يا مخالفان شيعه مانند ابن‌حجر هيتمي (م 974) مؤلف الصواعق در ردّ شيعه، يا مؤلفان دوره‌هاي متأخر، مانند سيدعلي‌خان (م 1120) و قندوزي (م 1294) بسنده کرده است. شايسته بود به منابع دست اول و آثار بزرگان و مفاخري همچون شيخ کليني، شيخ صدوق، شيخ مفيد و سيدمرتضي نيز ارجاع مي‌دادند.

اما اينكه گفته شده: «به‌هيچ‌وجه به عموم کساني که خلافت اميرمؤمنان را پذيرفته بودند، شيعه اطلاق نمي‌شد»، در پاسخ بايد گفت: تاريخ را نمي‌توان تغيير داد، بلکه قدري بايد با دقت آن را مطالعه و تحليل نمود.

شايسته است در نسبت‌هايي که به سيره ائمه معصومان عليهم السلام داده مي‌شود، دقت بيشتري شود. اينکه در مقاله حاضر، ظاهرِ قضيه صلح امام حسن عليه السلام، ذليل شدن شيعيان دانسته شده، با رويکرد اثر و نويسنده تناسب ندارد. ائمه بسيار والاتر از چنين تصوراتي هستند.

در پاسخ اينكه گفته شده: «تضعيف کتاب‌هاي اصيل شيعه»، بايد گفت: فقط نقلي از علامه شعراني دربارة جعلي بودن کتاب سليم آمده است. اين امر به معناي پذيرش نظر ايشان يا تضعيف کتب شيعه نيست. تنها نقل يک نظريه است كه ممكن است در جاي خود نقد شود.

به هر حال، نويسندگان بار ديگر از نويسنده محترم و نشريه تشكر نموده، و تذکرات علمي را در چاپ‌هاي بعدي مدنظر خواهند داشت.