بازپژوهی دو اشکال تاریخی بر نظریهی حکومتخواهی سیدالشهداء علیه السلام
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
در میان نظریههای شیعی دربارة فلسفة قیام سیدالشهداء، دو نظریه بیش از همه خودنمایی نموده و نظر بیشتر دانشمندان شیعی را به خود جلب کرده است. در ادبیات عاشوراپژوهی، از این دو نظریه به نظریة «شهادت» و «حکومت» تعبیر میشود.
کتاب شهید جاوید، در سال 1348 شمسی منتشر شد. هدف این کتاب، اثبات نظریة حکومت بود. این دیدگاه، بازتاب متفاوتی در میان مراجع تقلید، علما، حوزههای علمیه، و حتی محیطهای غیرحوزویِ آن سالها داشت. پس از انتشار این کتاب، سخن از چرایی قیام عاشورا رونق یافت و دراینباره، بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بسیار بحث شد. در این میان، اصلیترین یا یکی از اشکالات بسیار مهم مطرحشده دربارة نظریة حکومت آن است که چرا امام پس از آگاهي از شهادت مسلمبن عقیل و هانيبن عُروه بازنگشت.
به دیگر سخن، اگر هدف امام از برپایی قیام، تشکیل حکومت بود، با آگاهی از شرایط کاملاً منفی کوفه، باید به حجاز بازمیگشت. بازنگشتن امام آشکارا نشان میدهد که هدف قیام آن حضرت دستیابی به حکومت نبوده است.
همین اشکال، به کسانی هم که عنصر اصلی قیام آن حضرت را دعوت کوفیان میدانند، وارد است. گویا مؤلفِ شهید جاوید نخستین کسی است که به این اشکال پاسخ داده است. طرفداران نظریة حکومت، پاسخ وی را مناسب دیدند و پیوسته آن را تکرار میکنند.
یکی دیگر از ابهامات تاریخیِ نظریة حکومت، آن است که چرا امام پس از دریافت نامة مسلمبن عقیل و آگاهی از مساعد بودن فضای کوفه برای حضور آن حضرت، دو هفته در مکه درنگ کرد. به این پرسش نیز تنها مؤلف كتاب شهید جاوید پاسخ داده است.
این تحقیق توصیفی ـ تحلیلی، پاسخهای کتاب شهید جاوید را به دو اشکال مطرحشده دربارة نظریة حکومت نادرست میداند؛ اما با وجود اين، به هیچوجه نظریة شهادت را تأیید نمیکند؛ زیرا آن را ناتمام میداند. از نگاه ما، نظریة حکومت با پاسخهای موجود، امتدادی فراتر از منزل «زُباله» نخواهد داشت؛ مگر آنکه قائلان نظریة حکومت، پاسخی درخور به دو اشکال مطرحشده بدهند و این نظریه را تا برخورد امام با سپاه حُربن یزید امتداد بخشند.
1. پیشینة تحقیق
پژوهشی مستقل دربارة موضوع این مقاله یافت نشد؛ اما در شماری از آثار عاشوراییِ پنجاه سال اخیر، اشاراتی هم به فلسفة قیام عاشورا شده است. از آنهاست:
1. شهید جاوید، حسینبن علی، نعمتالله صالحی نجفآبادي (1385)؛ 2. حماسة حسینی، مرتضی مطهری (1358)؛ 3. حسین وارث آدم، علی شریعتی (1356)؛ 4. حسین، شهید آگاه و رهبر نجاتبخش اسلام، لطفالله صافی گلپایگانی (1407ق)؛ 5. بررسی تاریخ نهضت حسینی، مجموعه آثار عاشورایی محمدابراهیم آیتی (1343)؛ 6. عاشوراشناسی، محمد اسفندیاری (1388)؛ 7. فلسفة عاشورا از دیدگاه اندیشمندان مسلمان جهان، بخشعلی قنبری (1379)؛ 8. سرگذشت کتاب شهید جاوید، رضا استادی (1383)؛ 9. نهضت عاشورا، جستارهای کلامی، سیاسی و فقهی (1387)؛ 10. نهضت امام حسین و قیام کربلا، غلامحسین زرگرینژاد (1386)؛ 11. عاشوراپژوهی با رویکردی به تحریفشناسی تاریخ امام حسین، محمد صحتی سردرودی (1385)؛ 12. تاریخ قیام و مقتل جامع سيدالشهداء (1393)؛ 13. بررسی و تحقیق پیرامون نهضت حسینی، سیدعلی فرحی (1383)؛ 14. دانشنامة امام حسین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، محمد محمدی ریشهری (1388)؛ 15. درایت و روایت یا عقل و نقل در هدفنگاری قیام عاشورا، اسماعیل عامری (1394).
در میان آثار یادشده، شهید جاوید، بارزترین اثر برای اثبات نظریة حکومت است. بر پایة نظریة حکومت، قیام امام، برای برکناری یزید از خلافت و بازگرداندن حکومت به صاحبان اصلی آن، یعنی اهلبیت بوده است. صالحی نجفآبادی، احیاگر نظریة حکومت در عصر حاضر، پس از مطرح شدن آن در آثار شیخ مفید (413ق) و سید مرتضی (436ق) در قرن پنجم هجری است. مؤلفِ شهید جاوید ضمن تبیین نظریة خویش و تلاش برای اثبات آن، كوشيده است استنادات نظریة شهادت را کنار زند و به اشکالات مطرحشده دربارة نظریة حکومت پاسخ گوید.
2. اشكال نخست: عدم بازگشتِ امام از «ثعلبیّه» پس از خبر شهادت مسلم
تعداد منازل مکه تا کربلا را 35 یا 38 منزل گفتهاند. طبق هر دو قول، «ثعلبیّه» بیستویکمینِ منزل است. بر پایة گزارش طبری از ابومخنف، پس از توقف کاروان حسینی در این منزل، دو مرد از قبیلة بنیاسد که پس از پایان حج بهسرعت مسیر کوفه را پیموده بودند تا خود را به امام برسانند و از سرنوشت آن حضرت مطلع شوند، نزد ایشان آمدند. آن دو با اشاره به اینکه مردی صاحبرأی، راستگو، بافضیلت و خردمند از قبیلة بنیاسد، در منزل «زَرود» (منزلِ بیستم) خبر شهادت مسلمبن عقیل و هانیبن عُروه را به آنها داده است، آن حضرت را از این موضوع مطلع ساختند و امام را سوگند دادند و از ایشان خواستند به مسیر خود ادامه ندهد و از همانجا بازگردد؛ زیرا در کوفه یاوری ندارد و چهبسا ممکن است کوفیان در برابر آن حضرت برخیزند؛ اما فرزندانِ عقیلبن ابیطالب برخاستند و گفتند: «به خدا سوگند باز نخواهیم گشت، مگر آنکه خون مسلم را بخواهیم یا آنچه را برادرمان چشید، بچشیم». امام نیز رو به آن دو مرد اسدی کرد و فرمود: «پس از اینان، زندگی گوارا نیست». آن دو میگویند: «دانستیم که او مصمم بر رفتن است». افزون بر فرزندان عقیل، بعضی از اصحاب امام نیز گفتند: «به خدا تو مثل مسلمبن عقیل نیستی. اگر به کوفه وارد شوی، مردم بهسوی تو میشتابند».
شیخ مفید نیز این خبر را در الارشاد با دو تفاوت نسبتبه گزارش طبری نقل کرده است. نخست آنکه طبق گزارش طبری، پس از درخواست دو مرد اسدی از امام برای بازگشت به حجاز، بنوعقیل ناگهان برخاستند و با سخنانی که گذشت، مخالفت خود را با بازگشت به حجاز اعلام کردند. عبارت «فَوَثَبَ عند ذلك بنوعقيلبن ابىطالب»؛ بر این مطلب صراحت دارد؛ اما براساس خبر شیخ مفید، آن حضرت پس از شنیدن خبر شهادت مُسلم و هانی، نگاهی به بنوعقیل انداخت و خطاب به آنان فرمود: «ما تَرونَ، فقد قُتِلَ مُسلم»؛ یعنی «نظر شما چیست؟ همانا مسلم کشته شده است». آنان در پاسخ به امام سخن یادشده را گفتند.
دیگر آنکه در گزارش طبری، جملة «تو مثل مُسلم نیستی» با عبارت «فقال له بعض اصحابه»، به برخي اصحاب نسبت داده شده است؛ اما در نقل شیخ مفید، عبارت «فقال له اصحابه» بهچشم میخورد که فاقد کلمة «بعض» است.
2ـ1. اشکال منتقدان و پاسخِ مؤلف «شهید جاوید»
شاید مهمترین چالش نظریة حکومت، چرایی بازنگشتن امام به حجاز پس از آگاهی از شهادت مسلمبن عقیل و هانیبن عروه و اطلاع از تغییر شرایط کوفه است. ازآنجاکه گزارش طبری فاقد نظرخواهی امام از بنوعقیل است و مؤلفِ شهید جاوید نمیتوانست بدان تمسک جوید، به گزارش او اشارهای نکرده و با استناد به گزارش شیخ مفید، به نظرخواهی امام از بنوعقیل و سخن برخی از اصحاب دربارة تفاوت جایگاه امام با مسلم در میان کوفیان اشاره کرده است. وی در پایان مینویسد: «بنابراین، صحیحترین نظر همان بود که برادران مُسلم و یک عده از یاران امام اظهار کردند و ازاینرو مورد تصویب آن حضرت واقع شد. و بدینگونه شورای صحرا رأی قطعی خود را صادر کرد که باید به کوفه بروند و کاروان امام تصمیم گرفت راه خود را بهسوی کوفه ادامه دهد».
بر پایة پاسخِ مؤلف شهید جاوید، ادامة حرکت کاروان حسینی از «ثعلبیّه»، پس از آن صورت گرفت که امام با برادران مسلم و برخی دیگر از اصحاب مشورت کرد و آنان به تفاوت جایگاه امام با پسرعمویش اشاره کردند و امیدوار بودند که بتوان در کوفه از ظرفیت نامهنگاران بهره گرفت.
2ـ2. نقد و بررسی پاسخ
1. تأمل در گزارش شیخ مفید، که مستند اصلی پاسخ مؤلفِ شهید جاوید است، نشان میدهد امام در «ثعلبیّه» با بنوعقیل و دیگر اصحاب مشورت نکرد؛ بنابراین، بازنگشتن امام مسبوق به مشورت با بنوعقیل و استدلال گروهی از اصحاب نبوده است، و مؤلفِ شهید جاوید برای پاسخ به اشکال مطرحشده، برداشتِ شخصی خویش را از گزارش شیخ مفید، گزارشی تاریخی تلقی کرده و بهعنوان جوابِ اشکال، بیان نموده است. ممکن است گفته شود: هرچند در گزارش طبری نشانی از نظرخواهی نیست، اما در گزارش شیخ مفید، آن حضرت جویای نظر برادران مُسلم شد و این همان مشورت کردن با بنوعقیل است.
باید توجه داشت که نقل طبری و بلاذری با خبر شیخ مفید متفاوت است، و با فرض برتری و ترجیح خبر الارشاد بر گزارش آنها، نظرخواهیِ امام از برادران مُسلم، نه برای مشورتِ با ایشان، بلکه برای سنجش میزان آمادگی آنان پس از شهادت برادرشان بوده است. شاهد این سخن آن است که امام تنها از بنوعقیل نظرخواهی کرد و از اهلبیت، بقیة بنیهاشم و نیز یاران خویش چیزی نپرسید. اگر پرسش امام از برادران مُسلم، مشورت با آنها تلقی شود، باید پرسید چرا امام بهجای بنوعقیل، با برخی از یاران و همراهانش که تجربة نظامی داشتند و در کوفه زندگی میکردند و کوفیان را بهتر از بنوعقیل میشناختند، مشورت نکرد؟! برادران مُسلم نسبت بهاصحاب و بقیة بنیهاشم چه مزیتی داشتند که امام تنها با آنان مشورت کرد؟
امام از ابتدای قیام تا عصر عاشورا، هیچگاه شورای مشورت برپا نکرد و در عین احترام به ناصحانی مانند ابنعباس، ابنعمر، ابنزبیر، ابنحنفیه، ابنمطیع و دیگران، به سخن آنان ترتیب اثر نداد. این در حالی بود که دانش و تجربة آنها کمتر از بنوعقیل نبود. حرکت امام بر پایة مشورت با بنوعقیل و اصحاب و اهلبیتش نبود که با آشفته گشتن اوضاع، بر پایة رأی مشورتی آنها به راه خود ادامه دهد یا بازگردد.
همچنین سخن مؤلف شهید جاوید دربارة مشورت امام با اصحاب نیز، بهاندازة مشورت با برادران مُسلم، ضعیف و خدشهپذیر است. نمیتوان ادامة عدم بازگشت امام را به سخن یک یا چند تن از یاران ایشان که گفتند: «تو مثل مُسلم نیستی» مُستند کرد؛ زیرا بهفرض پذیرش نظرخواهیِ آن حضرت از بنوعقیل، نه در گزارش شیخ مفید و نه در نقل طبری، به مشورت آن حضرت با یارانش اشاره نشده و سخن بعضی از آنها دربارة تفاوت جایگاه سیدالشهداء با مسلم، در جواب مشورت با ایشان بیان نشده است؛ بلکه یکباره و پس از مواجه شدن با وضع جلسه و پس از سخن بنوعقیل و نیز در حمایت از سخن امام که فرمود: «لا خیر فی العیش بعد هؤلاء» ابراز شده است.
وانگهی، برداشت دو مرد اسدی از سخن امام دربارة بیخیر بودن زندگیِ بعد از شهادت یاران، آن بود که امام مصمم است به کوفه برود. این مطلب پیش از اظهارنظر بعضی از اصحاب بود. قرینة دیگر آنکه امام پس از اظهارنظر آن عده از اصحاب سکوت کرد و سخن آنان را رد یا تأیید نکرد.
تفاوت عبارت طبری و شیخ مفید، که یکی سخن را به بعضی از یاران و دیگری به همة آنها نسبت داد، اشکال پیشگفته را مخدوش نمیسازد؛ زیرا برداشت مؤلف شهید جاوید نیز از عبارت الارشاد، همة اصحاب نیست؛ برخی از آنان است؛ چراکه در سخنی که پیشتر از وی نقل شد، تعبیرِ «شماری از یاران» دیده میشود و این بدان معناست كه حتی صالحی نجفآبادي نیز به وجود نظر مخالف در میان همراهان امام اعتقاد دارد. چهبسا گفته شود: سخن برخی از اصحاب برای تقویت سخن بنوعقیل و در مخالفت با رأی عدهای دیگر از اصحاب بوده که عقیده داشتند امام باید به حجاز بازگردد؛ زیرا چنانکه بهزودی خواهد آمد، ابنسعد و نویسندة الامامة و السياسة نیز اخباری در اینباره نقل کردهاند.
2. اگر نظرخواهی امام از برادران مسلم، بهمفهوم مشورت با آنان باشد، بخشی از گزارش ابنسعد و نویسندة الامامة و السياسة تأیید میشود.
توضیح آنکه طبق گزارش آنها، امام پس از آگاهی از اوضاع کوفه و شهادت مُسلم، میخواست به حجاز بازگردد و حتی علیاکبر نیز با توجه به بیوفایی کوفیان، از امام درخواست کرد بازگردند؛ ولی برادران مُسلم آن حضرت را تحت فشار قرار دادند و ایشان را به ادامة مسیر برانگیختند.
تفاوتِ برداشت صالحی نجفآبادي از گزارش ابومخنف با گزارش ابنسعد و نویسندة الامامة و السياسة، آن است که صالحی، ادامة حرکت امام به کوفه را پيامد مشورت امام با همراهانش میداند؛ اما آنها بر این باورند که علت بازنگشتن امام، مخالفت بنوعقیل است. درعینحال، نتیجة هر دو سخن یکی و این است که عامل اصلی بازنگشتن امام، بنوعقیل بودند.
مؤلف شهید جاوید، گزارش الامامة و السياسة را دربارة آگاه شدن امام از شهادت مُسلم بهصورت ناقص و گزینشی بازگوکرده است؛ چراکه وی سخن بنوعقیل را در مخالفت با بازگشت کاروان، بهگونهای بیان میکند که گویی در حال گزارش پاسخ آنان به نظرخواهی امام از آنان است! طبق گزارش الامامة و السياسة هنگامی که آن حضرت تصمیمِ گرفت بازگردد؛ بنوعقیل به امام گفتند: «أترجع وقد قتل أخونا، وقد جاءك من الكتب ما نثق به؟ فقال لبعض أصحابه: والله ما لي عن هؤلاء من صبر، يعني بني عقيل».
حال آنکه صالحی مینویسد: «برادران مُسلم که پنج نفر بودند و نظر آنان در تصمیم شورا بسیار مؤثر بود، به امام گفتند: وقد جاءك من الكتب ما نثق به؛ یعنی نیروهای ملی کوفه بهطور داوطلبانه نامههای فراوانی دربارة زعامت و تشکیل حکومت به شما نوشتند و ما به پشتیبانی این جمعیت انبوه و مشتاق اطمینان داریم»
چنانکه ملاحظه میشود، صالحی گزارش را تقطیع کرده و بخش نخست گزارش (أترجع وقد قتل أخونا) را حذف كرده و آنگاه برداشت خویش را در قالب گزارش تاریخی ارائه داده است. ایشان جملة «وقد جاءك من الكتب ما نثق به» را بهعنوان پاسخ بنوعقیل به مشورت امام با آنها آورده است! حال آنکه اصل گزارش، دربارة مخالفت آنها با تصمیم امام برای بازگشت به حجاز است.
صالحی در حالی برای پاسخگویی به چرایی عدم بازگشت امام از ثعلبیه، به بخش نخست خبرِ الامامة و السياسة استناد کرده، که طبق بخش دوم همان گزارش، امام علت ادامة حرکت خود بهسوی کوفه را بیتابی برادران مُسلم بیان داشته است. همچنین مقصود او از این سخن که «نظر بنوعقیل خیلی در تصمیم شورا مؤثر بوده»، روشن نیست. شاید از نظر وی، پنج نفر بودن آنها یا اینکه چون برادرشان به شهادت رسیده بود یا هر دوی اینها سبب میشد تا سخن آنها، حتی اگر برخلاف نظر امام و علیاکبر باشد، باز هم ترجیح داده شود.
علت اینکه مؤلف شهید جاوید مخالفت بنوعقیل را در خبر الامامة و السياسة، به مشورت تغییر داده، آن است که او مانند هر عالِم شیعی و بلکه هر انسان منصفی، نمیتواند علت ادامة حرکت امام به کوفه را مخالفت برادران مُسلم با تصمیم آن حضرت برای بازگشت به حجاز بداند؛ ازاینرو، صالحی نخواسته است تمامِ گزارش را بپذیرد و بدان ملتزم شود؛ لذا به نقلِ قسمت دوم سخن بنوعقیل بسنده کرده و از بیان قسمت نخست سخنان آنها خودداری نموده است؛ و چون در پی منطبق کردن گزارش الامامة و السياسة با برگزاری شورای صحرا بوده، مخالفت بنوعقیل را مشورت معرفی کرده است.
در واقع لازمة پذیرش این قسمت از استناد صالحی نجفآبادي به خبر الامامة و السياسة آن است که بپذیریم سیّدالشهداء قصد بازگشت داشته، اما سخن بنوعقیل و برخي اصحاب، ایشان را از بازگشت منصرف ساخته است! زیرا در هیچیک از گزارشها و حتی در میان کلمات مؤلفِ شهید جاوید مطلبی که نشان دهد نظر آن حضرت نیز موافقِ با بعضی از اصحاب یا برادران مُسلم بوده، وجود ندارد؛ بلکه چنانکه گذشت، گزارش ابنسعد و مؤلف الامامة و السياسة نیز برخلاف آن است. شاید یکی از علل تأثیر فراوان نظر بنوعقیل در تصمیم شورا، آن باشد که آنان توانستند رأی امام را برگردانند و ایشان را برای ادامة مسیر متقاعد سازند.
البته گزارش الطبقات الکبری و الامامة و السياسة مبنی بر اینکه امام متأثر از سخن برادران مُسلم، برای خونخواهی پسرعموی خود، به راهش ادامه داد، قابل پذیرش نیست. گویا سازندگان چنین خبری خواستهاند از ارزش قیام عاشوار بکاهند و آن را گونهای تصفيهحساب قومی و قبیلهای معرفی کنند که برخاسته از تعصبات کور و خشن عرب جاهلی است.
اگر بهلحاظ تاریخی، بداهت ناتوانی کاروان حسینی برای خونخواهی و مبارزه با لشکر ابنزیاد در زمان حضور آنان در «ثعلبیه» قابل اثبات نباشد، خطبة امام در «زُباله» و جدا شدن بیشتر همراهان ایشان در آن منزل، بداهت این ناتوانی را آشکار میسازد.
ادامة حرکت کاروان حسینی براساس مخالفت بنوعقیل، با برداشتن بیعت از همراهان در «زُباله» ناسازگار و غیرقابل جمع است. کدام فرمانده در حالتی که نیاز مبرم به نیروی بیشتر دارد، همراهانش را با دست خویش از اطراف خود پراکنده میکند؟! غربال و تصفیة نیروها در «زُباله»، با حرکت برای انتقامجویی سازگار نیست؛ ازاینرو، نمیتوان فلسفة ادامة حرکت امام را، جملة احساسیِ براداران مُسلم یا حسِّ انتقامجویی دانست؛ زیرا شرایط بهگونهای پیش رفت که آنان حتی از عهدة دفاع و دفع خطر از خود و خانوادة خویش نیز برنمیآمدند، چه رسد به انتقام و خونخواهی. در منازل بعدی و تا روز عاشورا نیز هیچ سخنی از امام، بنوعقیل و دیگر یاران آن حضرت دربارة ادامة حرکت آنان بهسوی کوفه برای خونخواهی مُسلم وجود ندارد.
افزون بر آنکه اندکی پس از «ثعلبیه»، پیام مُسلم دربارة لزوم بازگشت امام در قالب نامة محمدبناشعث و عمربنسعد در «زُباله» بهدست آن حضرت رسید، و همین برای راضی نمودن بنوعقیل به بازگشت کاروان حسینی کفایت میکرد.
3. هواداران نظریة حکومت، باید پیامدهای پاسخ خود به اشکال پیشگفته را بپذیرند. یکی از این آثار، نادرست بودن سخن برادران مسلم و بعضی از یاران است؛ چون گذر زمان نشان داد که آنان اشتباه کردند. بهعبارتدیگر، طبق پاسخ موجود، علت گرفتار شدن امام در محاصرة سپاه حُربنیزید ریاحی و درنهایت شهادت آن حضرت، مشورت بنوعقیل و برخی از یارانش بوده است. امام در شب عاشورا از همة همراهانش خواست از تاریکی شب استفاده کنند و جان خود را نجات دهند؛ چراکه مقصود اصلی دشمن، کسی جُز ایشان نیست. آن حضرت با اشاره به اینکه از دست دادن برای بنوعقیل کافی است، از ایشان خواست برگردند؛ ولی آنها نپذیرفتند. لحن سخنان امام خواننده را به این مطلب رهنمون میشود که علت حضور همراهان ایشان در چنان شرایطی، نه سخن، پیشنهاد یا مخالفت بنوعقیل یا مشورت بعضی از یاران، بلکه تصمیمات و عملکرد خودِ امام بوده است. صالحی به این نکتة مهم تصريح كرده است که امام پس از برخورد با سپاه حُر، حداقل پنج بار بر آن شدند که بازگردند، ولی با ایشان موافقت نشد. پس اگر امام بر اساس مشورت با برخی از یاران و برادران مُسلم به چنین وضعی دچار شده بود، جا داشت آنان از آن حضرت برای گفتار خویش که چنین وضعیتی را برای ایشان پدید آورده بود، پوزش بخواهند؛ اما چنین چیزی در منابع مشاهده نمیشود.
4. با چشمپوشی از مجموع مطالب پیشگفته و با فرض قبول اینکه امام در منزل «ثعلبیه» شورای صحرا ترتیب داد و ادامة حرکت کاروان نیز بر اساس مشورت در این شورا بود، لزوم برپایی مجدد شورای مشورتی در منزل «زُباله» برای بررسی رویدادهای جدید که مهمترین آنها رسیدن پیغام مسلم و اطلاع از بسته شدن راههای ورود به کوفه بود، بیشازپیش ضروری بهنظر میرسید. جالب آنکه مؤلفِ شهید جاوید از تدابیر ابنزیاد در بستن راههای منتهی به کوفه از فاصلة پانزده فرسخی برای ممانعت از نزدیک شدن امام به این شهر سخن گفته است.
بنابراين امام باید بار دیگر شورای صحرا تشکیل میداد و به مشورت با بنوعقیل، بقیة بنیهاشم و یارانش مینشست. عجیب آنکه نهتنها چنین اتفاقی نیفتاد، بلکه امام بهجای بیان سخنان امیدوارکننده دربارة حوادث پیشرو، با جملاتی صریح که از هجوم خطرات در آیندهای نزدیک خبر میداد، بیعت خویش را از همگان برداشت و آنان را در جدا شدن یا ادامة مسیر با خود و اهلبیتش آزاد گذاشت.
بنابراین، حتی اگر بپذیریم امام بر اساس مشورت با بنوعقیل و برخی از یارانش به راه خویش ادامه داد و مسیر «ثعلبیه» تا «زُباله» را پیمود، باید پذیرفت که اعتبار این مشورت در «زُباله» پایان یافت؛ چون در آن منزل پیغام رسمی و مستند مسلمبن عقیل دربارة بیوفایی کوفیان و اوضاع نابسامان کوفه و لزوم بازگشت امام بهدست آن حضرت رسید. این بدان معناست که سخن بنوعقیل و بعضی از اصحاب با پیغام مُسلم تعارض پیدا کرد و دلیلی نداشت که امام سخن آنان را بر سخن سفیر خود در کوفه ترجیح دهد.
بهویژه آنکه حوادث پیشرو و گذشت زمان نشان داد نظر مسلم دربارة لزوم بازگشت امام درست بود و پیغام وی دربارة لزوم بازگشت امام به حجاز، پیش از گرفتار شدن کاروان در محاصرة سپاه حُربنیزید به آن حضرت رسید و اگر کاروان به راه خود ادامه نمیداد، ایشان در محاصره نمیافتادند. مُسلم در آخرین لحظات زندگی نیز به فکر انجام دادن مأموریت خویش بود و تلاش میکرد با گزارشی جدید، گرازش پیشین خود را اصلاح کند تا امام به خطر نیفتد؛ ازاینرو، لحظاتی پیش از شهادت، در ضمن وصیتی از محمدبناشعث یا عُمربنسعد که در مجلس عبیداللهبن زیاد حاضر بودند، خواست تا برای بازداشتن امام از آمدنِ به کوفه، قاصدی از طرف او بهسوی آن حضرت روانه کنند.
بنا بر گزارش ابومخنف، محمدبن اشعث، مردی شاعرپیشه بهنام إیاسبن عُثَل طَائی را که با او رفتوشد داشت، بهسوی امام روانه کرد تا هم پیغام مُسلم و هم خبر شهادت او را به آن حضرت برساند.
بهگفتة إیاس، وی در منزل زُباله با امام برخورد میکند و نامه را به ایشان تقدیم میکند. آن حضرت پس از خواندن نامه و آگاهی از اوضاع کوفه، به إیاس میفرماید: «آنچه مقدر است، همان میشود. جان خود و فساد امت را به خدا واگذار میکنیم» . توصیه و سخنی از إیاس به امام دربارة نرفتن ایشان به کوفه، در خبر نیست؛ اما به نظر میرسد، آن حضرت سخن پیشگفته را در جواب درخواست او دراینباره فرموده است.
پس از آن، امام همراهانش را گرد آورد و در جمع آنان نوشتهای بیرون آورد و خواند: «بسم الله الرحمن الرحیم. اما بعد، گزارشی دردناک و ناگوار رسیده است: مسلمبن عقیل و هانیبن عروه و عبداللهبن بقطر کشته شدند. شیعیانِ ما، ما را تنها گذاشتهاند. هر کدامتان که میخواهد جدا شود، جدا شود؛ که حقی بر او نداریم».
بعد از سخنان امام، مردم از اطراف ایشان پراکنده شدند و تنها خاصّان آن حضرت و کسانی که از مدینه و مکه با ایشان آمده بودند، و نیز اندکی از کسانی که در میانة راه به کاروان حسینی پیوسته بودند، باقی ماندند. آنگونهکه منابع نیز بیان کردهاند، امام همراهانش را آزاد نهاد تا با اختیار کامل و آگاهی از سختیهای پیشرو، راه خود را برگزینند. بیتردید، همچنانکه امام از هنگام شروع سفر، از افراد مختلف دربارة اوضاع کوفه میپرسید، از إیاس نیز پرسش نموده و او ایشان را از وضعیت نابسامان و اختناقآلود آن شهر باخبر کرده است.
با وجود پیغام مسلمبن عقیل در لحظات پایانی عُمر به امام، و سخن آن حضرت دربارة کنار کشیدن شیعیان، آیا آن حضرت باز هم بر پایة مشورت انجامشده با بنوعقیل و برخی از اصحاب به راه خویش ادامه میدهد؟! و در پاسخِ ابنعباس، ابنعمر، ابنزبیر و دیگران که از خطرات رفتن امام به کوفه میگفتند، به نامة مُسلم استناد میجوید؟ صالحی نجفآبادي نیز تصریح کرده است که نامة اعتمادانگیز مُسلم، امام را راهی کوفه کرده بود؛ حال چگونه آن حضرت نتیجة مشورت با برادران مُسلم را به پیغام جدید مُسلم ترجیح میدهد؟! منطقی نیست که امام سخن کسانی را که در کوفه حضور ندارند و اطلاعاتشان بهاندازة مُسلم نیست، به پیغام مُسلم ترجیح دهد.
مؤلفِ شهید جاوید، آنجا که از برتری نظر مُسلم نسبتبه رأی تحذیرکنندگان امام دربارة آمادگی کوفیان سخن میگوید، مینویسد: «بدون هیچگونه تعصبی باید گفت: چون اطلاعات مُسلم دقیقتر و واقعبینانهتر بوده است، طبعاً نظر مسلمبن عقیل باارزشتر و به صلاح نزدیکتر بوده است». لازم بود ایشان همین گفته را دربارة درخواست مُسلم از امام و برتری سخن وی بر بنوعقیل و بعضی از اصحاب نیز قائل میشد؛ اما عجیب آنکه سخن صالحی دراینباره عکس است. بهعبارتدیگر، وی مشورت برادران مُسلم را بر سخن مسلم ترجیح داده است!
بنابراین، اگر برخی از عاشوراپژوهان، دربارة برتری و درستی تصمیم امام نسبتبه سخن ناصحان و مخالفان خروج ایشان از مکه چنین مینویسند: «بهعکس مخالفت امثال ابنعباس، ابنزبیر، محمدبن حنفیه و دیگران، که در حجاز بودند، بزرگان و خردمندان شیعیِ کوفی بیهیچ اختلافی مشوّق امام برای آغاز حرکت بهسوی عراق بودند»، باید پذیرفت که پای چنین استدلالی از ثعلبیّه یا زُباله به بعد میلنگد؛ چون با تغییر اوضاع، از مُسلم گرفته تا دیگر دوستداران امام، موافقی با ادامة حرکت ایشان سراغ نداریم.
با وجود این، نمیتوان پذیرفت که ادامة حرکت کاروان حسینی از منزل زُباله، بر اساس مشورت بنوعقیل و برخی از اصحاب بوده است! بهویژه آنکه پس از اطلاع عبیداللهبن زیاد از حرکت امام بهسوی کوفه، او حُصینبن نمیر را مأمور کرد تا با سپاهی بالغ بر چهارهزار نفر در قادسیه مستقر شود و اجازه ندهد امام و یارانش به کوفه نزدیک شوند؛ همچنین نگذارد کسی از کوفیان به آن حضرت بپیوندد؛ و آن حضرت از این موضوع مطلع بودند. این بدین معناست که مأموران عبیدالله تمامیِ راههای دسترسی و ورود به کوفه را مسدود کرده بودند و هر کسی با اندک تأملی میفهمید که امام نمیتواند وارد کوفه شود. پس چرا امام باز هم به حرکت خویش ادامه میدهد؟! طرفداران نظریة حکومت، تا کنون به این پرسش پاسخ درخوری ندادهاند؛ چنانکه نویسندة شهید جاوید نیز سکوت را بر سخن گفتن دراینباره ترجیح داده است.
2ـ3. پاسخ پیشنهادی
از منظر نگارندگان، هواداران نظریة حکومت، در پاسخ به چراییِ بازنگشتن امام از منزل «ثعلبیّه» میتوانند به غیررسمی بودن خبر تکیه کنند. خبر دریافتی امام دربارة شهادت مُسلم و هانی در «ثعلبیّه»، از طریق غیررسمی به ایشان رسیده بود و بدیهی است که نمیتوان از آن حضرت انتظار داشت که به اِخبارِ تنها یک نفر ترتیب اثر دهد و به حجاز بازگردد. برای همین، دو مرد اسدی پیش از بیان خبر به امام، ابتدا کسی را که واقعه را از او شنیده بودند، به راستگویی، درایت و فضیلت ستودند؛ آنگاه به بیان ماجرا پرداختند تا شاید اعتماد امام را به خبر جلب کنند. شاهد این سخن، عدم اعلان عمومی خبر در «ثعلبیه» است؛ چنانکه آن حضرت منتظر ماند و پس از دریافت گزارش رسمی و اطمینان کامل از صحّت خبر، در منزل «زُباله»، یعنی سه منزل بعد از «ثعلبیّه»، به سخن ایستاد و با همراهانش از شهادتِ مسلمبن عقیل، هانیبن عروه و عبداللهبن بقطر سخن گفت و بیعت خویش را از همگان برداشت. پس با فرض پذیرش مشورت امام با بنوعقیل و برخی از اصحاب، کارایی چنین مشورتی، از منزل «زُباله» فراتر نخواهد رفت و طرفداران نظریة حکومت باید به فکر پاسخی برای علت ادامة حرکت کاروان از «زُباله» باشند. صالحی نجفآبادی نیز به صراحت از قطعیتر شدن خبر شهادت مُسلم در منزل «زُباله» سخن گفته است. بنابراین، سؤال از علت بازنگشتن امام، مربوط به منزل «زُباله» است؛ و اگر پاسخ مؤلف شهید جاوید یا جواب پیشنهادی نگارنده، دراینباره کارساز باشد، دربارة علت ادامة حرکت کاروان از «زُباله» به بعد، راهگُشا نیست. پس بهتر آن بود که صالحی بهجای استناد به شورای صحرا و پاسخ دادن به چرایی ادامة حرکت امام از «ثعلبیّه»، به علت بازنگشتن ایشان از «زُباله» میپرداخت. با کمال تعجب، ایشان دراینباره سخنی نگفته و این اشکال همچنان پابرجاست.
3. اشكال دوم: تأخیر امام در خروج از مکه
پس از رسیدن انبوه نامههای کوفیان مبنی بر اعلام حمایت و دعوت از سیدالشهداء برای سفر به عراق، مسلمبن عقیل از جانب آن حضرت مأمور شد تا برای بررسی اوضاع به کوفه برود و اگر کوفیان را آنگونهکه در نامههایشان گفتهاند، یافت، بلافاصله به امام خبر دهد تا ایشان در اسرع وقت خود را به کوفه برساند؛ و اگر غیر از آن بود، بهسرعت به مکه بازگردد. امام همچنین در نامهای خطابِ به کوفیان تأکید کرد: «اگر مُسلم بنویسد كه رأى جماعت و خردمندان و ارباب فضيلت شما بر آنچه فرستادگانتان آوردهاند و در نامههايتان خواندهام متفق است، بهزودى نزد شما خواهم آمد. إنشاءالله». مُسلم پس از ورود به کوفه و بررسی اوضاع شهر، درحالیکه طبق برخی از گزارشها هجده هزار نفر با وی به عنوان فرستادة سیدالشهداء بیعت کرده بودند، نامهای به آن حضرت نوشت و ضمن تأیید بر محتوای نامههای کوفیان، از ایشان خواست بلافاصله بهسمت کوفه حرکت کند. گویا رعایت نکات امنیتی از سوی امام، سبب کوتاهی دست گزارشگران واقعه از برخی خبرها، همچون زمانِ دقیق رسیدن نامة مُسلم به ایشان شده است. البته با کنار هم نهادن برخی اخبار تاریخی میتوان به زمان تقریبیِ رسیدن نامة مُسلم به مکه دست یافت. توجه به تاریخ تقریبی رسیدن نامة مسلم به مکه و نیز تاریخ حرکت امام بهسمت کوفه، نشان از خروج آن حضرت، حداقل دو هفته پس از رسیدن نامة مُسلم دارد؛ ازاینرو، علت خارج نشدن فوری امام از مکه پس از رسیدن نامة مُسلم را میتوان یکی از مهمترین حلقههای مفقوده در سلسله حوادث قیام عاشورا و چالشی برای نظریة حکومتخواهیِ آن حضرت بهشمار آورد.
نکته اینجاست که اگر امام بهدنبال حکومت بود، نباید زمان را از دست میداد و لازم بود با غنیمت شمردن فرصت، بلافاصله بهسوی کوفه حرکت کند. امام در هشتم ذیالحجه از مکه خارج شد و 24 روز بعد، در دوم محرم به کربلا رسید. طبق گزارش ابومخنف، مُسلم 27 شب پیش از شهادتش برای امام نامه فرستاد و از ایشان خواست هرچه زودتر بهسوی کوفه حرکت کند. طبق گزارشها، عابسبن أبیشبیب شاکری و قیسبن مُسهر صیداوی نامة مسلم را به امام رساندند. بر پایة گزارشهایی که در پی میآید، زمان لازم برای رسیدن نامه مُسلم از کوفه به مکه، نباید از چهارده روز تجاوز کرده باشد.
1. مسلمبن عقیل پانزدهم رمضان سال 60ق مکه را ترک کرد و پنجم شوال وارد کوفه شد. هرچند او بيست روز پس از خروج از مکه به کوفه رسید، اما اگر دانسته شود که وی ابتدا به مدینه رفت و از آنجا بهسوی عراق حرکت کرد، زمان تقریبیِ رسیدنش از مدینه به کوفه حدود چهارده روز خواهد بود.
2. ابوحنیفه سعيدبنبيان همدانى، از اصحاب امام صادق و از راویانِ ثقه است. او را سائق الحاج گويند؛ زیرا حَمَلهدار حاجیان بوده و آنها را از کوفه به مکه میبرده است. او حُجاج را چهاردهروزه از کوفه به مکه میبرده و در حضور امام صادق نیز از رسیدن چهاردهروزة او به مکه سخن گفته شده است.
3. با شروع قیام حرّه برضد یزید، شرایط مدینه برای امویان ساکنِ در این شهر، بسیار سخت شد. آنان بر آن شدند تا نامهای به یزید بنویسند و از وی تقاضای کمک کنند. حبیببن کره که مأمور بُردن نامة امویانِ از مدینه به شام بود، نامة آنان را دوازدهروزه به یزید رساند و پاسخ او را نیز در دوازده روز به مدینه آورد. جالب آنکه عبدالملكبن نوفل میگويد: حبيب به من گفت كه ده روزه به شام رسيده بود.
4. خَیران أسباطی میگوید: «در مدینه به حضور امام هادی رسیدم. فرمود: از واثق چه اطلاعی دارى؟ گفتم: فداى شما گردم؛ هنگامى كه عازم مدينه شدم، کسالتی نداشت و من بهتازگی با او دیدار کردهام و ده روز بيش نيست كه از او جدا شدهام». طبق این خبر، خَیران مسافت بغداد تا مدینه را حداکثر در ده روز طی کرده است.
5. بر اساس گزارش طبری، یزید چهارده روز پس از ربیعالاول مرد و خبر مرگ او شبِ اول ربیعالآخر به حصینبن نمیر، فرمانده سپاه شام که در بیرون مکه برای جنگ با عبداللهبن زبیر مستقر شده بود، رسید. طبق این گزارش، مدت زمان رسیدن خبر مرگ یزید از شام به مکه دو هفته بوده است.
6. طبق گزارش ابنسعد، یعقوبی، بلاذری، طبری و شیخ مفید، معاویه در نیمة رجب سال 60ق مرد. پس از آن، یزید بیدرنگ نامهای به ولیدبنعُتبه (حاکم مدینه) نوشت و ضمن ابقای او در سِمَتش، به وی فرمان داد تا بهمحض رؤیت نامه، از سیدالشهداء، عبداللهبن زبیر و دیگر مخالفان بیعت بگیرد.
هرچند در منابع تاریخی زمانِ دقیق رسیدن نامة یزید ذکر نشده است، ولی ازآنجاکه خروج امام از مدینه دو روز بعد از آن، یعنی در 28 رجب اتفاق افتاده، میتوان گفت که نامه در 26 رجب بهدست ولید رسیده است. دراینصورت، پیک یزید فاصلة شام تا مدینه را یازده روزه طی کرده است.
از موارد ششگانة پیشگفته، دو مورد نخست بهطور مستقیم دربارة مدت زمان پیمودن مسیر مکه تا کوفه است و چهار مورد بعد بهصورت غیرمستقیم به بحث مربوط است؛ بدین معنا که مسافت و مدت زمان طی مسیر از شام تا مکه و مدینه کمتر از کوفه تا مکه نیست.
نخستین نامة کوفیان، در دهم رمضان سال 60ق در مکه بهدست امام رسید. گفته شد که مسلم پانزدهم رمضان، نخست از مکه به مدینه رفت و از آنجا بهسوی کوفه حرکت کرد و در پنجم شوال وارد این شهر شد و در هشتم یا نهم ذیالحجه به شهادت رسید. پس توقف او در کوفه حدود 58 روز بوده است. اگر گزارش ابومخنف دربارة ارسال نامه، 27 شب پیش از شهادت مُسلم را درنظر بگیریم و به عقب بازگردیم، نامه باید در حدود دهم ذیالقعده برای امام ارسال شده باشد؛ و اگر بر اساس شش مورد پیشگفته زمان تقریبیِ لازم برای رسیدن نامه به مکه را چهارده روز بدانیم، نامه در 24 همان ماه و بلکه زودتر در مکه بهدست امام رسیده است. ورود عبیداللهبن زیاد به کوفه با استفاده از عمامة سیاه و لباسهای اهل حجاز، بهگونهایکه مردم گمان کنند وی امام حسین است، در کنار هجوم مردم برای استقبال از وی نیز نشان میدهد که مردم در آن روزها منتظر ورود آن حضرت به کوفه بودهاند؛ حال آنکه امام روزهای بعد، از مکه خارج شد و عازم کوفه گردید.
3ـ1. پاسخ مؤلفِ «شهید جاوید» و نقد آن
صالحی نجفآبادي به چرایی توقف دو هفتهای امام پس از رسیدن نامة مسلم توجه داشته و دو علت برای آن بیان کرده است.
1. امام قصد داشت با مسلمانانی که از سراسر گسترة جهان اسلام برای انجام دادن حج به مکه مشرف میشدند، دیدار كند و آنان را از تصمیم خویش آگاه سازد و از آنان برای تشکیل حکومت کمک بگیرد.
2. اگر امام بلافاصله پس از رسیدن پیغام مسلم مکه را ترک میکرد، بهانة تبلیغاتی بهدست حکومت میداد؛ و چون حج یکی از شعائر بزرگ اسلامی است، دشمن تبلیغ میکرد که حسینبن علی برای طلب حکومت، از انجام دادن حج سر باز زده است.
اشکال اساسی پاسخ نخست آن است که بهلحاظ تاریخی چنین مطلبی قابل اثبات نیست؛ زیرا هیچ گزارش تاریخی دراینباره وجود ندارد. از طرفی، از آن جمعیت انبوه که برای انجام دادن حج در مکه اجتماع کرده بودند، کسی با امام همراه نشد و کسی ایشان را یاری نکرد. همچنین حضور چهار ماهة امام در مکه برای تبلیغ، کافی بود. بهنظر ما منطقی بود که امام خروج بهنگام از مکه و تسلط بر کوفه را، بر دوهفته تبلیغ در مکه ترجیح دهد.
پاسخ دوم نیز پذیرفتنی نیست؛ زیرا چنانکه صالحی نجفآبادي نیز معترف است، عدم خروج سریع امام از مکه نیز مانع تبلیغات و تهمتهای حکومت علیه آن حضرت نشد؛ تاآنجاکه ایشان و همراهانش را خارجشدگانِ از دین خواندند. افزون بر آنکه دیر خارج شدن امام سبب موفقیت ایشان در انجام دادن حج نیز نشد؛ و جالب آنکه حکومت، آن حضرت را به رها کردن حج متهم کرد.
3ـ2. دیگر پاسخهای احتمالی و نقد آنها
1. شاید آسانترین راه برای رهایی از این ابهام تاریخی، نپذیرفتن گزارش ابومخنف دربارة ارسال نامة مُسلم در 27 شب پیش از شهادت اوست. بهنظر میرسد چنین سخنی، ادعایی بیدلیل و پاک کردن صورت مسئله است.
2. میتوان اصل گزارش ابومخنف را پذیرفت و درعینحال احتمال داد که عدد اصلی در خبر وی، «سبع عشر» بوده که در نقلها تصحیف شده و به «سبع و عشرون» تغییر یافته است. این پاسخ اگرچه قابل اعتناست، خالی از اشکال نیست. برای مثال، اِخبار مُسلم و نامه نگاشتن او به امام، از چهل روز پس از ورودش به کوفه به پنجاه روز افزایش مییابد که با درنظر گرفتن توصیة آن حضرت به وی دربارة لزوم بررسی دقیق و بهنگام، زمانی طولانی محسوب میشود. بهعلاوه، دلیلی بر تصحیف گزارش ابومخنف در دست نیست و همة مورخان بیهیچ اختلافی از 27 شب (سبع و عشرون لیله) سخن گفتهاند و این نشان میدهد که گزارش اصلی و نسخههای موجود در نزد ناقلان خبر، همان 27 شب بوده است.
3. امام برای خروج از مکه نیاز به زمان کافی داشته و همین مطلب خروج ایشان را چند روزی به تأخیر انداخته است. باآنکه اصل چنین استدلالی پذیرفتنی است، اما دو هفته تأخیر برای مهیا شدنِ خود و همراهان زمان بسیار زیادی است. بهویژه آنکه تعداد همراهان امام در هنگام خروج از مکه، تفاوت چندانی با تعداد آنان در زمان ترک مدینه نداشت؛ اما در آن هنگام کاروان حسینی خیلی زود برای ترک مدینه آماده شد. پس نمیتوان پذیرفت که امام دو هفته مشغول آماده نمودن مقدمات سفر خود و همراهان بوده است.
4. جاسوسانِ حکومتی همة فعالیتهای امام را تحتنظر داشتند و اخبار ایشان را به عمروبنسعید (حاکم مکه) میرساندند. بدیهی است که اخبار نامههای کوفیان و اعزام مُسلم و اقدامات او در کوفه نیز به عمرو رسیده بود؛ و چنانکه از سخن و اقدام او برای بازگرداندن امام و همراهانش پس از ترک مکه برمیآید، او فرمان یافته بود مانع خروج آن حضرت از مکه شود؛ ازاینرو، آن حضرت بهدنبال فرصتی مناسب بود و بهترین زمان ممکن برای خروج از مکه زمانی بود که همگان برای انجام دادن مناسک حج از مکه خارج میشدند. شاید عمروبنسعید گمان نمیکرد امام بیآنکه حج بهجاي آورد، بهسوی عراق حرکت کند؛ حضرت از این فرصت نهایت استفاده را بُرد و با اهلبیت و همراهانش از مکه خارج شد. عمرو نیز با اعزام گروهی از سربازان خود به فرماندهی برادرش یحییبن سعید سعی کرد امام را مجبور به بازگشت کند؛ تاآنجاکه طرفین با تازیانه با یکدیگر درگیر شدند و چون خبر امتناع شدید آن حضرت از بازگشت به مکه، به عمروبنسعید رسید، وی بهعلت ترس از ایجاد درگیری، به برادرش دستور داد بازگردد. نقطه ضعف این پاسخ آن است که گزارشهای تاریخیِ پیش از خروج امام از مکه، آن را همراهی نمیکند؛ بهعبارتدیگر، عدم قدرت امام بر خروج از مکه نیازمند گزارش تاریخی است و چنین گزارشی در اخبار دیده نمیشود. حتی آنجا که ناصحان با امام از نرفتن ایشان به کوفه سخن گفتهاند، هیچیک از بسته بودن راه و ممانعت و عدم امکان خروج ایشان از مکه حرفی نزدهاند؛ بنابراین، این پاسخ نیز نمیتواند علت تأخیر دوهفتهای امام باشد.
5. خروج امام از مکه، نه در هشتم ذیالحجه، بلکه چنانکه نویسندة الاخبار الطوال گفته، سوم آن ماه بوده است. هرچند پذیرش نقل دینوری، زمان توقف امام را کاهش میدهد، ولی اصل اشکال باز هم به قوت خود باقی است؛ افزون بر آنکه خروج امام در روز شهادت مُسلم بوده و مورخان تأکید دارند که شهادت وی در هشتم یا نهم ذیالحجه بوده است. بهعلاوه برخی روایات فقهی، همچون صحیحة معاويةبن عمار از امام صادق نیز از خروج امام در روز ترویه سخن گفته است.
3ـ3. پاسخ پیشنهادی
بهنظر نگارندگان، بهترین پاسخی که میتواند این ابهام تاریخی را برطرف سازد، گزارش ابنسعد در کتاب الطبقات الکبری است. طبق گزارش مورد نظر، امام پیش از ترک مکه نامهای به مدینه فرستاد و در آن از بنیعبدالمطلب خواست به مکه بيايند و به ایشان بپیوندند.
لحن خبر در کنار تأمل در شواهد و قرائن نشان میدهد که این نامه پس از رسیدن نامة مُسلم به مکه بوده است. اگر مدت زمان رسیدن نامة امام به مدینه در کنار زمانی برای آماده شدن و حرکت عدهای از بنیهاشم و نیز مدت زمان رسیدن آنان به مکه لحاظ شود، ابهام تاریخی مورد بحث بهراحتی قابل حل است.
ارسال چنین نامهای تا پیش از رسیدن پاسخ مثبت مُسلم دربارة آماده بودن شرایط کوفه و هنگامی که اصل حرکت امام هنوز حتمی نشده است، منطقی بهنظر نمیآید. ابنسعد نیز خبر را پس از درخواست ابنعباس از امام برای نرفتن به کوفه آورده و معلوم است که چنین درخواستی باید پس از رسیدن نامة مُسلم و تصمیم امام برای رفتن بوده باشد. همچنین در گزارش يادشده، از آمدن محمدبنحنفیه به مکه و مخالفت وی با قیام و حرکت امام به کوفه سخن گفته شده است.
واقع مطلب آن است که اگر تأخیر امام در خروج از مکه، چالشی برای طرفداران نظریة حکومت بهشمار آید، کمکی به قائلان نظریة شهادت نخواهد کرد؛ زیرا اگر آن حضرت بلافاصله پس از رسیدن نامة مُسلم و حتی در همان روز دریافت نامه هم حرکت خویش را آغاز میکرد، باز هم پس از شهادت مُسلم و از دست رفتن کوفه و تثبیت موقعیت ابنزیاد به آنجا میرسید. باید پذيرفت که مشکل اصلی، دیر خارج شدن امام از مکه نبود؛ بلکه عدم یاری کوفیان بود که ابتدا سبب شکست مُسلم در کوفه شد و در مرحلة بعد واقعة عظیم کربلا را رقم زد.
نتیجهگيري
مهمترین چالشهای پیشروی نظریة «حکومت»، دو ابهام و پرسش تاریخی منتقدانِ این نظریه دربارة علت بازنگشتن امام پس از دریافت خبر شهادت مسلمبن عقیل و دگرگون شدن اوضاع کوفه در «ثعلبیّه»، و علت عدم حرکت امام از مکه بلافاصله پس از دریافت نامة مُسلم دربارة مناسب بودن شرایط کوفه و بیعت بسیاری از کوفیان با اوست. پاسخ قائلان نظریة حکومت بهتبعِ مؤلف شهید جاوید به اشکال نخست، آن است که امام با یاران و برادران مُسلم مشورت کرد و چون نظر همراهان ادامة حرکت بهسوی کوفه بود، کاروان حسینی به حجاز بازنگشت. عدم مشورت امام با بنوعقیل و یاران، در کنار عدم توانایی پاسخ یادشده برای توجیه حرکت امام تا هنگام برخورد با سپاه هزار نفری حُربنیزید ریاحی، از اشکالات جوابِ یادشده است. دربارة اشکال دوم، کنار هم نهادن تاریخ رسیدن نامة مسلم به امام و زمان خروج ایشان از مکه، نشان از آن دارد که آن حضرت حدود دو هفته پس از وصول نامة مُسلم بهسوی کوفه حرکت کرده است. پاسخ نویسندة شهید جاوید آن است که امام برای آنکه حکومت، ایشان را به ترک حج متهم نکند و نیز استفاده از فضای تبلیغی مناسب آنجا در روزهای شلوغ مکه، در خروج از حرم الهی عجله نکرد. پاسخ صالحی نجفآبادی بههیچوجه اشکال مطرحشده را برطرف نمیکند؛ زیرا امام با تأخیر دوهفتهای، باز هم موفق به انجام دادن مناسک حج نشد. پس حکومت باز هم میتوانست به ایشان تهمت بزند. خروج آن حضرت در روز ترویه هم مانع تهمتها و تبلیغات حکومت علیه امام و همراهانش نشد. در مقام سنجش، برتری خروج سریع از مکه و تسلط یافتن بر کوفه، با افزایش مدت توقف در مکه برای تبلیغ بیشتر، بر کسی پوشیده نیست. ادامة حرکت امام بهسوی کوفه با وجود تأکید مسلمبن عقیل بر لزوم بازگشت آن حضرت به حجاز، با حکومتخواهی آن حضرت ناسازگار است.
- ابناعثم، احمدبن اعثم، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، 1411ق.
- ابنداود، حسنبن علی، الرجال، تهران، دانشگاه تهران، 1342.
- ابنسعد، محمدبن سعد، ترجمة الامام الحسین، تحقيق سیدعبدالعزیز طباطبایی، بیجا، الهدف للإعلام والنشر، بیتا.
- ابننما حلى، جعفربن محمد، مثير الاحزان، قم، مؤسسة الامام المهدي(عج)، 1406ق.
- استادی، رضا، سرگذشت کتاب شهید جاوید، قم، قدس، 1383.
- اسفندیاری، محمد، عاشوراشناسی، قم، صحیفة خرد، 1388.
- اسلامی، حسن، «کاروند کتاب شهید جاوید»، کتاب ماه دین، 1390، ش 170، ص 86-100.
- اصفهانی، علیبن حسین، مقاتل الطالبیین، بیروت، دارالمعرفه، بیتا.
- برقی، احمدبن محمد، المحاسن، تحقیق جلالالدین محدث اُرموی، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1371ق.
- بلاذری، احمدبن یحیی، أنساب الاشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1397ق.
- جمعی از محققان، نهضت عاشورا جستارهای کلامی، سیاسی و فقهی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1387.
- حلی، حسنبن یوسف، رجال العلامة الحلی، تحقیق محمدصادق بحرالعلوم، نجف، دارالذخائر، 1411ق.
- دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، قم، منشورات الشریف الرضی، 1382.
- دینوری، عبداللهبن مسلم، الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء(منسوب)، تحقيق علي شيري، بيروت، دارالأضواء، 1410ق.
- زرگرینژاد، غلامحسین، نهضت امام حسین(ع) و قیام کربلا، تهران، سمت، 1386.
- صافی گلپایگان، لطفالله، حسین شهید اگاه و رهبر نجاتبخش اسلام، مشهد ، مؤسسة نشر و تبلیغ، 1407ق.
- صالحی نجفآبادی، نعمتالله، شهید جاوید، تهران، امید فردا، 1382.
- صحتی سردرودی، محمد، عاشوراپژوهی با رویکردی به تحریفشناسی تاریخ امام حسین، قم، خادم الرضا، 1385.
- صدوق، محمدبن علی، من لایحضره الفقیه، تحقیق علیاکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1413ق.
- طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالتراث، 1387ق.
- عامری، اسماعیل، درایت و روایت یا عقل و نقل در هدفنگاری قیام عاشورا، قم، صحیفه خرد، 1394.
- علمالهدی، علیبن حسین، تنزیه الأنبیاء، قم، منشورات الشریف الرضی، 1409ق.
- فرحی، سیدعلی، بررسی و تحقیق پیرامون نهضت حسینی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1383.
- قنبری، بخشعلی، فلسفه عاشورا از دیدگاه اندیشمندان مسلمان، تهران، بينالملل، 1379.
- کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تحقیق علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407ق.
- گروهی از تاریخپژوهان، تاریخ قیام و مقتلجامع سیّدالشهداء، زيرنظر مهدي پيشوايي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1393.
- محمدي ریشهری، محمد، دانشنامة امام حسین، قم، دارالحدیث، 1388.
- مسعودی، علیبن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم، دارالهجره، 1409ق.
- مفید، محمدبن محمدبن نعمان، الارشاد، قم، کنگرة شیخ مفید، 1413ق.
- ـــــ ، المسائل العُکبریه، قم، کنگرة شیخ مفید، 1413ق.
- یعقوبی، احمدبن یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دارالصادر، بیتا.