بازخوانی و نقد گزارشهای اعتراض به صلح امام حسن علیه السلام (بر اساس تحلیل رویکردها و ادبیات معترضان و منابع اعتراض)
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
رمضان سال چهلم با امام حسن به عنوان خلیفة مسلمانان بیعت شد. ایشان به سبب استمرار دیدگاه امام علی دربارة برکناری معاویه، لشکری فراهم کرده، اعلان جهاد نمود؛ اما عللی چون کمبود نیرو، خیانت فرماندهان و جراحت امام سبب شد تا بیشتر سپاه، نسبت به ادامة نبرد تمایلی نداشته باشد. امام حسن برای حفظ مسلمانان، صلح را پذیرفتند. یکی از رویدادهایی که منابع تاریخی ابعاد گوناگون آن را ذکر کردهاند، اعتراضی است که از سوی شمار قابلتوجهی از بزرگان و شخصیتهای منتسب به شیعه به این تصمیم امام گرفته شد. بر اساس این منابع، رویکرد حاکم مخالفت و اعتراض، نادرستی و بطلان این تصمیم و عملکرد و سیاست راهبردی امام مجتبی حکایت دارد. ازاینرو، امام حسن به توجیه و اقناع آنان پرداختند و فواید پذیرش صلح را تبیین کردند.
به نظر میرسد علاوه بر آنکه مورخان شیعه به این اخبار حسن ظن نشان دادهاند، برخی محققان نیز تمام موارد را نوعی توهین از سوی یاران امام حسن تلقی کرده، در آثارشان انعكاس دادهاند و یا با پذیرش اعتراض، به توجیه آن پرداختهاند. اینکه گزارش اعتراضها در چه منابعی، با چه رویکردی، از سوی چه کسانی، با چه ادبیاتی، در چه زمان و مکانی و با چه مقدماتی انعکاس یافته، از پرسشهایی است که به تحلیل صحیح این واقعه کمک میکند. بنابراین، نوشتة حاضر فرضیة مخالفت نکردن بزرگان شیعه با امام حسن، توهین نکردن به آن حضرت از سوی طرفداران و دسیسة دشمنان شیعه را در سوءاستفاده از رویداد صلح به آزمون گذارده است. این مقاله میتواند شروعی مؤثر برای پرده برداشتن از واقعیات تاریخ صلح امام حسن باشد و به معنای پایان کار نیست.
گونهشناسی گزارشهای اعتراض
بررسی گزارشهای مربوط به اعتراض، به اشکال گوناگون قابل ارائه است؛ اما چون فرضیات رقیب در پژوهش حاضر روی محور شخصیتها شکل گرفته، همین ساختار در مقاله دنبال میشود. ازاینرو، ابتدا اسامی افرادی که به عنوان معترض در منابع ذکر شدهاند، معرفی و سپس به کیفیت اعتراض و مهمترین منابع برای هر گزارش اشاره میشود.
* نام مبنا و ادبیات اعتراض زمان و مکان اعتراض برخی منابع
1 امام حسین سه نوع گزارش دربارة اعتراض آن حضرت وجود دارد که در آن، بر کنار گذاشتن شیوة پدر و پذیرش روش معاویه تأکید میشود. گزارشها کلی است و در یک جا پس از آنکه امام حسن خبر نگاشتن نامه و صلحنامه را به ایشان میدهد، ابراز مخالفت میکنند. 1. انسابالاشراف، ج3، ص150.
2. تاریخ طبری، ج4، ص121.
3. الفتوح، ج4، ص296.
4. تاریخ مدینة دمشق، ج13، ص266.
5. مناقب آل ابیطالب، ج3، ص196.
2 قیسبن سعدبن عباده وی پس از فریبکاری و تطمیع صورتگرفته توسط معاویه، به نیروهایش گفت که يا جنگ بدون امام را بپذیرید و يا بيعت ضلال را. سخن وی هنگام رویارویی سپاه امام حسن و لشکر معاویه بیان شده است. البته گزارش دیگری نیز از اعتراض او وجود دارد که در کوفه رخ داده است. 1. اخبارالطوال، ص218.
2. تاریخ طبری، ج4، ص121.
3. مقاتلالطالبیین، ص42.
4. مناقب آل ابیطالب، ج3، ص196.
3 حجربن عدی وی با بهکار بردن تعابیری همچون «سوّدت وجوه المؤمنین» آرزو داشت که او و امام میمردند و چنین روزی را نمیدیدند. در آستانة بازگشت سپاه امام، و مطابق شواهد، در کوفه؛ اما پس از انجام صلح اعتراض کرده است. 1. انساب الاشراف، ج3، ص45.
2. الفتوح، ص770.
3. تنزیه الانبیاء والائمه، ص223.
4. مناقب آل ابیطالب، ج2، ص169.
5. شرح نهج البلاغه، ج7، ص9.
4 مسیّب بن نجبه فزاری اعتراض وی پس از آن است که معاویه شروط را زیر پا نهاد. ازاینرو به امام پیشنهاد کرد که به جنگ با معاویه برگردد. پس از انجام صلح و سکونت امام حسن در مدینه روی داده است. 1. انساب الاشراف، ج3، ص46.
2. الفتوح، ج4، ص294.
3. مناقب آل ابیطالب، ج4، ص35.
4. تاریخ مدینه دمشق، ج2، ص225.
5 محمدبن حنفیه بهطورکلی، نارضایتی وی از صلح و همراهی مردم برای قیام در کنار وی گزارش شده است. بدون زمان و مکان. 1. الامامة و السیاسه، ج2، ص148.
2. مقاتل الطالبیین، ص124.
6 جابربن عبدالله انصاری وی با تأکید صلح را سبب هلاکت و خواری مؤمنان بیان کرده است. بدون زمان و مکان. 1. الثاقب فی المناقب، ص307.
7 سلیمانبن صرد خزاعی وی امام را با عبارت «السلام علیک یا مذلّ المؤمنین» خطاب کرده است. در مدینه و دو سال پس از انجام صلح بوده است. 1. الامامة و السیاسة، ص141 و 142.
2. انساب الاشراف، ج3، ص48.
3. مناقب آل ابیطالب، ج4، ص35.
8 مالکبن ضمره
وی در اعتراض به امام حسن عبارت «یا مسخم وجوه المؤمنین» را به کار برده است. بدون زمان و مکان. 1. تاریخ مدینة دمشق، ج13، ص28.
2. الوافی بالوفیات، ج12، ص68.
3. سیر اعلام النبلاء، ج3، ص272.
9 افراد و عناوین مجهول با این عبارت که ما به دست امام در برابر معاویه خوار شدیم، به ایشان اعتراض کردند. پس از انجام صلح و سکونت امام حسن در مدینه روی داده است. 1. مقاتلالطالبیین، ص44.
2. الفتن، ص91.
3. تاریخ مدینة دمشق، ج13، ص279.
4. تاریخ بغداد، ج10، ص305.
و...
10 عدیبن حاتم وی آرزوی مرگ و ندیدن صلح را کرده و تأکید داشت که در این صلح، نصیب ما بسیار کمتر از معاویه بود. بدون زمان و مکان. 1. اخبار الطوال، ص203.
11 عیسیبن ماذن یا
یوسفبن ماذن (وی گاه نقش راوی را دارد.) وی نیز در اعتراض خود، از عبارتی مشابه یعنی «یا مسوّد وجوه المؤمنین» استفاده کرده است. بدون زمان و مکان. 1. سنن ترمذی، ج5، ص115.
2. جامعالبیان عن تأویل القرآن، ج30، ص330.
3. المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص170.
4. اسدالغابه، ج2، ص14.
5. تفسیر سمعانی، ج6، ص261.
12 محمدبن بشر همدانی
وی با عبارت «یا مذل المؤمنین»، امام را خطاب کرد و به امام حسین مراجعه و درخواست قیام نمود. اعتراض وی زمانی انجام شده است که امام در مدینه سکونت داشت. 1. انساب الاشراف، ج3، ص150.
2. اخبار الطوال، ص221.
نقد و بررسی گزارشهای اعتراض
بررسیها نشان میدهد که بر صحت هریک از گزارشهای مذکور اشکالاتی وارد است و این موضوع راه را برای ارائة تحلیلی جدید خواهد گشود.
الف. امام حسين
یکی از افرادی که بیشتر در بین اسامی معترضان مورد توجه قرار گرفته، امام حسین است. . این درحالی است که بررسی ابعاد گوناگون زندگانی این امام نشان از همراهی همهجانبه ایشان با برادرش دارد. این همراهی را میتوان در دو بخش پیش و پس از بیعت مسلمانان با امام حسن مشاهده کرد. پیش از ارائة شواهد، به این نکته اشاره میشود که زندگانی این دو امام به عنوان سبط پیامبر مطمحنظر مورخان شیعه و سنی بوده است، اما هیچ گزارشی، که نشاندهندة اختلاف این دو بر سر مسئلهای باشد، وجود ندارد. حتی با آنکه اختلاف سنی این دو برادر کمتر از یک سال بود، اما اطاعت محض امام حسین را میتوان در مقاطع گوناگون مشاهده کرد؛ چنانکه مطابق بیان صریح امام باقر، «حسين براى برادرش آنچنان عظمتى قایل بود كه هيچگاه در برابر او سخن نمىگفت و امام، برادر خود امام حسن را به اسم صدا نمىزد و از او به «سيدى» تعبير مىكرد.
بررسی گزارشهاي تاريخى هنگام صلح نیز نشان از این همراهی دارد. برای نمونه، ابوحنيفه دينورى (م 282) پس از اشاره به ناراحت بودن عدهای از شیعیان از صلح، آورده است که گروهی از معترضان نزد امام حسن آمدند و درخواست كردند تا قرارداد صلح را بر هم بزنند و با معاويه بجنگند؛ اما امام مجتبی سخن آنان را نپذيرفتند. ازاينرو، نزد امام حسين آمده، گفتند: شما به برادرت حسن و اين صلحنامه اعتنا نكن و با شيعيانت قيام نما. امام حسين به آنان فرمود: ما بيعت كرده و قرارداد بسته و صلح كردهايم و هيچ راهى براى نقض قرارداد وجود ندارد. پس از انجام صلح نیز امام حسین به همراه برادر به مدینه آمدند. اعتقاد راسخ امام حسین به تصمیم برادرشان را میتوان در این موضوع مشاهده کرد که در طول یازده سال امامتشان در دورة معاویه، هیچ اقدامی در مغایرت با صلح از سوی ایشان صورت نگرفته است. مطابق گزارشی دیگر، امام حسین به شیعیان دستور میدادند تا زمانی که معاویه زنده است در خانههای خود پلاس باشید. شایان ذکر است، که خبر مورد استناد معتقدان به مخالفت امام حسین پس از تحقیقات متعدد صورت گرفته، مخدوش گردیده و صحت نداشتن آن روشن شده است.
ب. قيسبن سعدبن عباده
مطابق منابع، وی به نيروهاي باقيماندة تحت امرش چنین گفت: از ميان اين دو يكي را انتخاب كنيد: يا جنگ بدون امام و يا پذيرش بيعت ضلال. متن خبر و همچنين ادامة گزارش گوياي آن است که سخن قيس پس از فرار عبيدالله و پيش از هرگونه خبری دربارة تصمیم امام به صلح و در زماني كه هنوز در مسكن بوده و به امام ملحق نشده، بیان گردیده است. منظور او از «بدون امام» نيز «فرماندهي سپاه» يعني عبيدالله بود كه به معاويه پيوست. «بيعت ضلال» هم تسليم شدن به معاويه است. بنابراين، هيچ ارتباطي به اتمام صلح و امام حسن ندارد. ازاینرو، وقتی امام پس از انجام صلح به او فرمودند تا با معاویه بیعت کند، چون قسم خورده بود که میان او و معاویه جز شمشیر نباشد، برای آنکه خلاف قسم نیز عمل نکرده باشد، نیزههایی قرار دادند و قیس از پشت نیزهها با معاویه بیعت کرد و همراه امام به مدینه بازگشت و پس از این، در هیچ منبعی اعتراض از سوی قیس گزارش نشده است.
از سوی دیگر، بررسی بستر زمانی و مکانی گزارشها نشان میدهد که واکنش او پیش از اقدام امام مجتبی برای صلح بوده است. به عبارت دیگر، وی در هنگام صلح، با امام حسن در پذیرش حکومت معاویه همراهی کرده است. ازاینرو، در خبری آمده است كه معاویه طي نامهاي از قیس خواست تا به او ملحق شود، ولي قيس پاسخ تندي به او داد، و چون معاويه خواست پاسخش را بدهد عمرو بن عاص مانع شد و به معاويه گفت كه او را سر لجبازي نيندازد و رهايش كند كه سرانجام به صلح نيز تن خواهد داد، و اینچنین هم شد.
ج. حجربن عدی
مطابق نقل بلاذری عبارت «سودت وجوهالمؤمنین» از سوی حجربن عدی خطاب به امام حسن بهکار رفته است. در منابع شیعه نیز تنها سیدمرتضی این مطلب را بدون سند نقل کرده است. در مرحلة اول و بررسی سند خبر بلاذري، بايد گفت: وی با عبارت «و قالوا» اين گزارش را ذکر کرده؛ و منظور از «قالوا» بايد مورخاني باشد كه پيش از اين نامشان ذکر شده و در ضمن آن، از اخبار ديگران با سند اشاره كرده است. بلاذري اين اسناد را ارائه داده است: «حدّثني عبّاسبن هشام الكلبي عن أبيه عن ابيمخنف [سند اول] و عوانة بن الحكم [سند دوم] في اسنادهما؛ و حدثني عبداللهبن صالح العجلي عن الثقة (كذا) عن ابن جعدبة عن صالح بن كيسان [سند سوم]، قالوا: لمّا...».
صرفنظر از اینکه جنس چنین سخنی بر اساس تبارشناسی شخصیتی افراد، با شخصيت بسيار سرشناسی همچون حجر که به ولايت اهلبيت باور داشت، نميتواند درست باشد، به نظر میرسد انتساب اين سخن به حجر، بدون منبع و سند درست، کافی است که این نقل را از چند جهت با مشکل اساسی روبهرو و نقل مزبور را مشکوک نماید:
مطلب نخست، که مشترک میان «ابومخنف» و «عوانه» است، اینکه اسناد این دو با عبارت مجمل و مبهم «فی اسنادهما» رها شده که اشکال جدی بر اینگونه اسناد است. سند سوم نیز از ناحیة تعبیر «عن الثقه» با ضعف سندی روبهروست؛ زیرا نمیدانیم «ثقه» کیست و میتواند نوعی تدلیس بهشمار آید. مقصود از «ابن جعدبه» نیز «یزیدبن عیاضبن جعدبه لیثی» است که حجازی ولی ساکن بصره بوده است. وی در زمان مهدی عباسی (حک: 158ـ169) از دنیا رفته و از نظر رجالی، به گونههای متعدد، از جمله «کذّاب» و «حدیثساز» تضعیف و فاقد اعتبار شمرده شده است. «صالحبن کیسان» نیز در گذشتۀ بعد از سال 140 است و صد سال با جریانی که نقل میکند، فاصله دارد. بنابراین، این سند از جهات گوناگون، فاقد اعتبار لازم برای استناد است.
افزون بر این، دربارة شخص عوانةبن حكم(م 158)، ابنحجر تصريح دارد: «...كثير الرواية عن التابعين، لانروى حديثاً مسنداً و أكثر المدايني عنه و قد روى... عن عوانةبن الحكم انّه كان عثمانياً فكان يضع الاخبار لبني أميّة. مات سنة ثمان و خمسين و مأة» (عوانه از تابعان بسیاری روایت کرده و احادیث او مسند نیست و مدائنی از او زیاد نقل کرده است. عوانةبن حکم عثمانیمذهبی است که پیوسته به حدیثسازی برای بنیامیه مشغول بوده است. وی به سال 158 درگذشت.) صحت این قضاوت از روایات متعدد عوانه بر ضد شیعه و شیعیان قابل اثبات است.
ابناعثم و ابن ابيالحديد به نقل از مدائني، سخن دیگری از حجر روايت كردهاند كه خطاب به امام گفت: «به خدا سوگند، دوست داشتم كه پيش از اين، شما و ما همراه شما مرده بودیم، ولي اين روز را نميديدم. ما با چيزي كه آن را كراهت داشتيم، بازگشتيم، و آنان (شاميان) با آنچه كه دوست داشتند خرسندانه بازگشتند. چهرۀ امام حسن با اين سخن متغير شد و حجر با اشارة امام حسین سکوت کرد».
پذیرش چنین خطابی از سوی حجر از دو جهت مشکل مینماید: اولاً، شخصيت سرشناسی همچون حُجر که از باورمندان به ولايت اهلبيت بود، نميتوانست چنین سخنی را بر زبان رانده باشد. ثانیاً، ریشۀ این تصور که حُجر چنین گفتاری را بیان کرده، ناشی از انتسابِ بدون منبع اين سخن به وی و برداشت غلط و گاه مغرضانۀ برخي از راويان از بيان اوست.
در گزارش ابناعثم آمده است كه حجر اين سخن را هنگامي بیان کرد كه يكي از نيروهاي قيس به نام «عبيدهبن عمرو كندي» با صورتي زخمي وارد شد، و وقتی امام علت زخمی شدن صورت او را پرسید، او گفت كه همراه قيس بوده و زخمي شده است. در اين حال، حجر اين سخن را خطاب به امام حسن بیان کرد كه ميتواند خطاب به آن مرد كندي باشد؛ به این معنا كه اي كاش، ما نيز همراه تو بوديم و ميمرديم و اين روز را نميديدم! اما روایت ابوحنیفه دینوری چیز دیگری را میگوید که نشان از تحریف یک کلمه (أنّی مِتُّ) به (أنَّک مِتَّ) است و آن اینکه حجر گفت: «يابن رسول الله، لوددت انّى مت قبل ما رأيت...» (دوست داشتم که پیش از این میمردم و این روز را نمیدیدم ...».
به هر حال، چون سخنِ حجر بنا بر نقل بلاذری در مجلس معاویه و كنایه به صلح بوده است، بر امام سنگين نموده و حضرت پس از اینکه از مجلس برخاستند و به خانه رفتند، بلافاصله حجر را فراخواندند و با او سخن گفتند كه همۀ مردم اینگونه كه تو فكر ميكني و ميخواهي، نيستند.
د. مسيِّببن نَجَبه فِزاری
مطابق خبری وی به امام خطاب کرد كه «شگفتي من از شما پايان نمي پذيرد؛ زيرا با وجود سپاه چهل هزار نفري، با معاويه بيعت كردي بيآنكه پيمان و تعهدي آشكار و استوار بگيري؟!» بررسیها نشان میدهد که منبع اين گزارش مدائني است و با اينكه ابوالفرج اصفهاني به كتاب وی دسترسی داشته، اما اين مطلب را از او نقل نكرده است.
هرچند مدائنی مورخ بزرگی بوده و به «شیخ الاخباریین» شناخته شده و تألیفات زیادی دربارة حوادث و موضوعات گوناگون تاریخ اسلام داشته، بهگونهايکه کتابهای او بهمثابه دائرةالمعارفی محل استفادة مورخان بعدی قرار گرفته است، اما نمیتوان از لایههای دیگر زندگی وی، که در نوع گزینش و چینش اخبار تاریخی دخالت دارد، غفلت نمود. باید توجه داشت که مدائني در بصره رشد کرد و با توجه به شهرت اين شهر به گرايش عثماني، وي در معرض چنين اتهامي قرار دارد. وی همچنین از موالي سمرةبن جندب از دشمنان اهلبيت بود. علاوه بر این، وی از خاصان اسحاقبن ابراهيم موصلي (م 235) بود و در خانة او نيز از دنيا رفت. ابراهيم از نديمان بنيعباس بود و مطابق نقلی، مدائني از اسحاق موصلي پول ميگرفت. همچنين دربارة روايات مدائني دو ويژگي ذکر شده است:
نخست آنكه غالب روايات وی مرسل و اخبار مسند او بسيار كم است.
دیگر آنکه غالب روايات وی از عوانةبن حكم (م 147 يا 158) است كه دربارة او توضیحات لازم داده شد.
از سوی دیگر، چنانچه مسيّب در ميان سپاه امام حضور داشت، باید خود از خیانت عبیدالله و پناهنده شدن تعداد زيادي از فرماندهان و نيروهاي سپاه آن حضرت به معاویه آگاهي داشت و فرياد صلحطلبي مردم را در مسكن شنيده بود؛ ولي سخنان وی به گونهاي اظهار شده كه گويا اين رجل سياسي شيعه به یکباره با تصميم و اقدام امام مجتبي روبهرو شده است.
یکی دیگر از اشکالات وارد بر این نقل آن است که که تعداد سپاهیان امام حسن در بیشتر آمارها بیست هزار تن گزارش شده است، که دوازده هزار تن از آنان به همراه عبیداللهبن عباس در برابر سپاه شصت هزار نفرة معاویه اعزام شدند. مطلب پایانی این گزارش نیز میتواند شاهدی بر ساختگی بودن خبر باشد. مسیّب از کدام پیمان و تعهد استوار سخن میگوید که امام حسن آن را از معاویه نگرفته است؟! از تعهد عمل به کتاب و سنت، یا تعهد به حفظ جان و مال مسلمانان و بهویژه شیعیان؛ یا اینکه معاویه حق ندارد پس از خود، کسی را به خلافت تعیین کند و نیز نکاتی دیگر؟!
از سوی دیگر، بر اساس ذیل همان روایت مدائنی، مسيّببن نجبه بههيچوجه به اصل صلح و اقدام امام مجتبي اعتراضي نداشته است، بلکه وقتي معاويه به طور رسمي اعلان كرد كه صلحنامه را زير پا خواهد گذاشت و بدان پايبند نخواهد بود، مسیّب آن سخنان را گفت و امام نیز در ادامه فرمودند: حال نظرت چیست؟ مسیّب گفت: نظرم این است که با توجه به اینکه معاهدة میان ما و خود را نقض و ابطال اعلان کرده است باید به پیش از صلح بازگردیم. در حقیقت، وي سخني گفته كه ماهيت آن نهتنها اعتراض نبوده، بلكه بر اساس شرايط پيش آمده خواهان بازگشت به پیش از صلح شده است و این پيشنهاد نيز بر اساس امور حقوقي و منطقي نيز به ظاهر صحيح به نظر ميرسد.
هـ.. محمدبن حنفيه
بنا بر برخی منابع، یکی دیگر از مخالفان مطرحشده در برابر صلح امام حسن محمدبن حنفیه است که وی پس از صلح امام حسن رهبری قیام شیعیان مدينه، مكه، كوفه، يمن، بصره و خراسان را بر ضد معاویه بر عهده گرفت و به مبارزة پنهانی و تبلیغات سیاسی پرداخت. ابنخلدون ضمن تأیید این مطلب، از بیعت گروههای مختلف با وی خبر میدهد؛ و حتی گفته شده است که از مردم خراسان، آنان كه مسلك شيعه داشتند، وي را امام خویش خواندند.
این اخبار در منابع شيعه تأييد نشده و همچنین گزارشي مبني بر اينكه چهرههاي مشهور شيعه، حتي آنان كه در ابتداي صلح و يا بعد از آن اعتراضي داشتهاند، به محمدبن حنفيه پيوسته باشند، يافت نشده است. همچنین افرادی كه در روايت ابنقتیبه آمده و ابنخلدون به آنان اشاره کرده، ناظر به زماني حتي پس از قیام و شهادت امام حسين است و اصلاً مربوط به اين دوره نيست. ادعای محمدبن حنفیه بر امامت خویش، که به امام سجاد عرضه داشت نیز پس از شهادت امام حسین بوده و داستان سلام هر دو به حجرالاسود مشهور است.
و. جابربن عبدالله انصاری
یکی دیگر از گزارشهای قابل پیگیری دربارة معترضان به صلح روایت مربوط به جابربن عبدالله است. بر اساس اين روايت، كه مطالب شگفتى در آن بيان شده، امام حسن براى قانع کردن جابر، صلح را به دستور پيامبر مستند كردند، اما جابر بيان داشت كه شايد اين سخن در اين زمان نباشد؛ زيرا اين صلح سبب هلاكت مؤمنان و خوارى آنان است. امام در ادامه با اعجاز، رسول خدا و على و جعفر و حمزه را از زيرِ زمين! حاضر كردند و پيامبر ضمن تأييد صلح امام حسن، خطاب به جابر فرمودند: ايمان نخواهى داشت، مگر به تسليم بودن در برابر ائمة خود. سپس جابر مشاهده كرد كه هر سه به آسمان رفتند. شبيه اين داستان، براى امام حسين نيز نقل و تکرار شده است، با اين تفاوت كه اين بار هر چهار تن از آسمان به زمين آمدند. گويا سازندة اين گزارش براى ترديدزدايى مخاطب، در انتهاى آن افزوده است كه جابر گفت: دو چشم من كور باد، اگر آنچه را گفتم نديده باشم.
اين دو روايت با آنچه دربارة جايگاه جابر نزد اهلبيت در روايات بسيار آمده، مردود است. مطالب مندرج در هر دو روايت ازيكسو، گرايش افكار غاليان شيعه را به خوبى نشان داده است، تا بدين وسيله، شبهات برخى افراد دربارة اختلاف روية هر دو امام را پاسخ دهد و از سوي ديگر، روایت نخست از سندی غریب و نامطلوب برخوردار است و روايت دوم همسو با روايات جعلى مورخانی چون ابنسعد است كه با سند ضعيف، بلكه بدون سند براى محكوم كردن قيام امام حسين از منظر صحابه از جمله جابر سخنانى به آنان نسبت داده و يا گفتوگوها را دگرگونه گزارش کردهاند.
ز. سليمانبن صرد خزاعی
بنا بر برخي روايات، خطاب او به امام مجتبي با عبارت «السلام علیک یا مذلّ المؤمنین» بوده و امام در پاسخ او فرموده است: «العار خير من النار». اما اين گفتوگو بنا بر برخي روايات، دو سال پس از صلح صورت گرفته است. آنچه نویسندة الامامة و السیاسة نیز آورده گویای همین نکته است و این گفتوگو در کوفه روی نداده، بلکه در مدینه بوده است؛ چنانکه در روایت آمده : «و أذن لی أشخَصُ الی الکوفه فَأخرُجُ عاملَها منها و أظهَرُ خَلعَه... فتَکلَّمَ کلّ مَن حضَر مَجلِسَه بِمثلِ مَقالَتِه» (اجازه بده تا به سوی کوفه رفته و کارگزار آنجا را بیرون و عزل او را از حکومت اعلان کنم... بعد هر که در مجلس حضور داشت، سخنی مانند گفتار او گفت.) چون پاسخ امام مطابق خواستة آنان نبود، از امام حسین درخواست کردند قیام کند که آن حضرت نیز همان پاسخ امام مجتبی را داد، با این تعبیر که تا وقتی معاویه زنده است نباید هیچ اقدامی صورت گیرد.
اين جمله را به ديگران نيز نسبت دادهاند كه اگر با تكرار گويندگان توجيه نشود، ميتوان گفت: اين سخنِ تند بر زبان برخي جاري شده، ولي راويان به سبب اهداف گوناگون و يا نامشخص بودن آن، بنا بر تصور خود، به اين و آن نسبت دادهاند؛ چنانکه در توضیحات مربوط به مخالفت سفيانبن ابيليلي ذکر خواهد شد و احتمال تحریف یا تصحیف سلیمانبن ابیلیلی به سلیمانبن صرد دور از ذهن نمینماید. افزون بر این، نکاتی در گزارش ابنقتیبه مشاهده میشود که ساختگی بودن این گزارش و یا دست بردن در آن را نشان میدهد؛ از جمله آنکه سلیمان مدعی آمار صد هزار نفری سپاه عراق در رکاب امام حسن، فارغ از فرزندان و موالی آنان و نیز شیعیان آن حضرت از مردم بصره و حجاز شده است. چنین نیرویی در عراق را هیچیک از گزارشهای تاریخی تأیید نمیکند، و زمانی که امام مجتبی از مردم خواستند تا در نخیله اجتماع کنند، چنان با سردی و خموشی مردم روبهرو شدند که عدیبن حاتم طائی، کوفیان را توبیخ کرد. مدتی هم در «دیر عبدالرحمن» منتظر شدند تا شاید نیروی بیشتری بیاید و حتی حجربن عدی را به مناطق دیگر اعزام داشتند، ولی کسی همراهی نکرد. شام با تمام اطاعتی که از معاویه داشت نهایت رقمی را که برای سپاه او گفتهاند شصت هزار تن است. هرچند ارقام در بیشتر گزارشهای تاریخی دقیق نیست، ولی تتبع در گزارشهای مربوط به این موضوع نشان میدهد که هدفی در ارائة ارقام بالای سپاه امام حسن نهفته است؛ اینکه حضرت از لحاظ نیروی نظامی کمبودی نداشت تا به عنوان عامل اصلی تن دادن به صلح با معاویه مطرح شود، بلکه ازآنروکه سیاست ایشان مخالف سیاستهای امیرمؤمنان بود، از همان ابتدا درصدد صلح برآمد. این موضوعی است بر خلاف سخن مشهور امام حسن که بارها همراهی نکردن مردم و درخواست آنان برای صلح با معاویه و همچنین خیانت اشراف را به عنوان اصلیترین عوامل تن دادن به صلح مطرح کرده است.
مطلب مشکوک دیگری که در این گزارش وجود دارد موضوع خلافت پس از معاویه است که سلیمان مدعی آن شده که امام بههیچوجه چنین موضوعی را در صلحنامه قرار نداده، درحالیکه منابع متعدد بر این موضوع، که از شروط و مفاد صلحنامه بوده صحه گذاشتهاند. عدهای نیز به صراحت این موضوع را پس از صلح به معاویه گوشزد کرد. بنابراین، با توجه به حساسیت و اهمیت چنین موضوعی، بعید مینماید که شخصیتی چون سلیمان، که از بزرگان شیعه بوده، از این موضوع اطلاع نداشته باشد؛ و این نکته نیز از اهداف سازندگان این گزارش حکایت دارد.
ح. مالکبن ضمره رواسی عِتری (تصحيف به عنبری)
از دیگر معترضان به صلح بنا بر نقل ابنعساکر و ذهبی، مالکبن ضمره است که با عبارت «السلام علیک یا مسخم وجوه المؤمنین» امام مجتبی را خطاب قرار داد و آن حضرت با ملاطفت به ایشان فرمودند که این سخن را نگو. من چون دیدم جز گروهی، مردم جنگ را ترک کردند، ترسیدم که این گروه از روی زمین نابود شوند و برای دین، کسی باقی نماند. مالک چون این سخن را شنید، گفت: پدر و مادرم به فدایتان باد! «ذریة بعضها من بعض».
ابونعیم ضمن اشاره به این مطلب، که ابنمنده (بعض المتأخرین) نام او را در شمار صحابة ساکن کوفه آورده، با ذکر این مطلب که مالک در زمان رسول خدا از دنیا رفته، سخن او را رد کرده است. اما ابناثیر همان مطلب را از ابنمنده و ابونعیم آورده، با این تفاوت که به جای «مات فی زمن النبی»، عبارت «مات فی زمن معاویه» آورده است. دار قطنی و سمعانی از مالکبن ضمره عِتری کوفی نام بردهاند که از حضرت علی روایت کرده. وی از تیرهای از هوازن بوده که همه آنها در کوفه سکونت داشتهاند.
ظاهراً سخن دار قطنی صحیح است؛ زیرا مالک از اصحاب امیرمؤمنان بوده که با آن حضرت بیعت کرده است و از آن حضرت سخنان و دستورات و علم فراوانی دریافت نموده و رابطهای نزدیک با آن حضرت و شیعیان خاص ایشان از جمله ابوذر داشته و روایات خاصی از او نقل کرده است. آنچه در منابع روایی شیعه از وی نقل شده همه گویای همین ارتباط و پیوند عمیق مالک با اهلبیت و محافل شیعی و گرایشهای شیعی اوست. به هر حال، چنین شخصیتی با این توصیفات، نمیتواند چنین ادبیاتی با امام مجتبی داشته باشد. علاوه بر این، راوی خبر او در اینباره، فضیلبن مزروق است که شخصیتش با ابهاماتی روبهرو و قابل بررسی است؛ زیرا در کتب حدیثی شیعه، هیچ روایتی از او وجود ندارد و رجالیان شیعه نیز جز شیخ طوسی، که بدون هیچ مطلبی، او را در شمار اصحاب امام صادق نام برده، کسی او را نشناخته است. این در حالی است که غالباً کتب رجالی شیعه سخن شیخ طوسی را در رجال خود تکرار میکنند، اما هیچ کدام این مطلب را از وی نیاوردهاند!
افراد و عناوين مجهول
از موضوعات مهمی که کمتر توجه پژوهشگران تاریخ را برانگيخته آن است که سه شخصیت در بین معترضان مجهول هستند که توضیح هر کدام به شرح ذیل است:
ط. سفيانبن ابیليلی همدانی
پرتکرارترین فرد در بین معترضان، سفیانبن ابیلیلی همدانی است. گفتار کشی، که وی را از حواریون امام حسن دانسته، درست به نظر نمیرسد؛ زیرا نام وی در هیچیک از رویدادهای مهم دورة امام حسن ذکر نشده است. نام پدر و قبیلهاش نیز متفاوت آمده است: ابن ابیلیلی، ابن ابیاللیل، بن لیلی، بن اللیل، الهمدانی، النهدی، البهمی. بلاذری، سفیانبن بغل الهمدانی گفته است. ابنکثیر او را ابوعامر سعیدبن نتل آورده است. علاوه بر اختلاف نام و نشان این شخص، متن مربوط به وی نیز از اضطراب حکایت دارد. گاه این دیدار را در عراق و گاه در مدینه گفتهاند. گاه محمدبن بشر همدانی همراه او بوده و گاه علیبن محمدبن بشیر همدانی؛ گاه این سخن از زبان او و گاه از زبان علیبن محمدبن بشیر همدانی نقل شده است. جالب آن است که در جریان اعتراض به امام حسن، هیچ منبع شیعی به طور مستقل اعتراض وی را گزارش نکرده است.
دو مطلب بسیار مهم دیگر در ارتباط با اعتراض این شخص در منابع مشاهده میشود: نخست اینکه بلاذری، که یکی از کهنترین منابع روایی این خبر است، خطاب سفیان به امام را چنین آورده است: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین». این خبر نیز با روایت سیدبن طاووس که حجربن عدی نیز پس از صلح، امام حسن را چنین خطاب کرد، تقویت میشود. دوم اینکه ابن عبدالبر به دو گونه «يا مذلّ المؤمنين» و «مسوّد وجوه المؤمنين» از او نقل کرده و امام حسن این شخص را به عنوان «خارجي» خطاب کردهاند؛ یعنی یک تن «حواری» به «خارجی» تبدیل میشود. علاوه بر این، یکی از منابع اصلی گزارش، به نقل از «شعبي» است که از نظر رجاليان شيعه به شدت مذموم است.
ی. يوسفبن ماذن
دیگری یوسفبن ماذن است که مطابق بیشتر منابع، نقش راوی را در بیان اعتراضهای مردی ناشناخته به امام حسن دارد؛ اما خود او، که مطابق برخی منابع رجالی، اهل بصره و از راویان امام علی و امام حسن بوده، اعتراضی نکرده است. در برخی منابع نیز به جای یوسفبن مازن، عیسیبن مازن و یوسفبن سعد نام برده شده که وی نیز فردی ناشناخته است.
بررسی آماری میزان تکرار اخبار معترضان صلح نشان میدهد که بیش از نیمی از این اخبار انعکاس یافته در منابع، مربوط به افراد یادشده یا صورتهای مجهولی همچون «بعض اصحابه» یا «شیعته» است. این در حالی است که تاریخنگاری دربارة امام حسن به دلیل تحریفها و تخریبهای متعددی که توسط مخالفان انجام شده، شخصیت حقیقی آن امام را در موارد بسیاری نادیده گرفته و یا به زشتی به تصویر کشیدهاند. در چنین حالتی که راویان بههیچوجه قابل شناسایی نیستند، نمیتوان به صحت خبر قایل شد.
تحليل واقعة اعتراض به صلح
بررسیهای پیشین نشان میدهد که گزارشهای مربوط به نارضایتی و اعتراض یاران امام حسن به آن حضرت قابل خدشه است. با این حال، این پرسش مطرح میشود که چرا چنین تصویری از یاران آن حضرت در منابع تاریخی به ثبت رسیده است. در ادامه، به مهمترین این عوامل اشاره میشود:
1. کمتوجهی به انواع اعتراض
یکی از نکاتی که در بیشتر تحقیقات از آن غفلت شده، کمتوجهی به زمینهها و علل گوناگونی است که در یک اعتراض قابل تصور است. بررسی مصادیق اعتراض نشان میدهد که در یک تقسیم، دو نوع برداشت را میتوان از پدیدة «اعتراض» داشت. در صورت نخست، اعتراضکنندگان تقصیری را متوجه اعتراضشونده میدانند و تلاش میکنند تا با صورتهای گوناگون کلامی و غیرکلامی، کاستیهای فرد مسئول را با نوعی از ناراحتی و پرخاش اعلام نمایند. اما گاه خود اعتراضکنندگان نسبت به شرایط موجود و به سبب عوامل بیرونی نسبت به شخص مسئول، اعتراض دارند و اشتباهی را متوجه اعتراض شونده نمیدانند. در اینگونه موارد، اعتراض شونده ممکن است خود از شرایط پیشآمده گلهمند باشد و در عین حال، به تبیین علل اقدامات خود بپردازد.
بررسیها نشان میدهد که با توجه به پیشینة شخصیت افرادی که در ماجرای صلح امام حسن به عنوان معترض معرفی شدهاند، این اعتراض از نوع دوم بوده است. این موضوع به طور صریح، از برخی گزارشها قابل برداشت است. برای نمونه، میتوان به گزارش ابوالفرج اصفهانی و عبارت «و اجتمع الی الحسن وجوه الشیعه و اکابر اصحاب امیرالمؤمنین علی یلمونه و یبکون الیه جزعاً ممّا فعله» اشاره کرد. نقلی که به نظر میرسد برداشتی از راوی بوده و شریف مرتضی به نقل از ابومخنف همین مطلب را به جای عبارت «یلمونه...»، این عبارت را آورده است: «لمّا بایع الحسن معاویة اقبلت الشیعة تتلاقی باظهار الأسف و الحسرة علی ترک القتال». طبيعي است كه عدهاي تحمل اين فضاي سنگين و زیر بار حکومت معاویه رفتن را نداشته و خشمگین بودهاند. اما این خشم از سر اعتقاد سرسختانة اين گروه به اهلبيت بوده كه حاضر نشده به هيچ قيمتي و در هيچ شرايطي به دشمنان كوچكترين امتيازي بدهند.
اين مطلب در سخناني كه از حجربن عدي ارائه شد، به خوبي قابل فهم است، و به همين سبب، وقتي امام آنان را با سخنان ويژهای كه مخصوص خواص است، توجيه كردند، آنان آرام شدند و در هيچيك از منابع تاريخي عنادورزي از اين گروه گزارش نشده است.
از سوی دیگر، با پذیرش اعتراض به معنای نخست، باید قبول کرد که هیچیک از اصحاب آن حضرت شاهد رویدادهای پیش از صلح، از جمله ترور امام و کنار رفتن فرماندهان سپاه امام و گفتوگوها، شایعات و پیامهای رد و بدلشدة اشراف با معاویه نبوده و از آن آگاهي نداشتهاند، و به عبارت دیگر، مانند يك غایب از صحنه به يكباره با اقدام امام روبهرو شدهاند! این درحالی است که آنان از وجوه و بزرگان شیعه و اصحاب امام علی در کوفه و از اخبار مطلع بودهاند.
2. برداشت نادرست از شخصيت ياران امام علی
علت دیگر در تحلیل نادرست از بیانات شخصیتهای یادشده، توجه نکردن به پیشینة گفتار و رفتار شخصیتهای نامبرده است. هرچند تعدادی از این افراد، مجهول و ناشناختهاند، با این حال، منابع متقدم تصویر مشخصی از زندگانی برخی دیگر ارائه دادهاند. این نوع بررسی بدان معنا نیست که شخصیت انعطافپذیر افراد نادیده انگاشته شود، بلکه سعی میگردد با توجه به مجموعه اخبار مسلمی که دربارة کسی بیان شده و چارچوب شخصیت وی را ترسیم کرده، تعریفی خاص از او ارائه دهد و با همین تعریف، اخبار مربوط به وی سنجیده شود. باید توجه داشت که مهمترین افراد ذکرشده در زمرة معترضان، یاران نامدار امام علی هستند. اشتباهی که در برداشت از شخصیت آنان وجود دارد به شکل ذیل قابل ارائه است:
تمام افراد یاد شده در جدول معترضان از ویژگی شخصیتی مشترکی برخوردارند و آن جنگآوری و نامآور بودن در نبرد است. قیسبن سعد (م 59ق) در همة غزوات پیامبر حضور داشته است. او وقتی احساس کرد امام علی قصد تمام کردن جنگ صفین را دارد، به ایشان گفت: «اى امیرمؤمنان! ما را شتابان بر سر دشمن درآر و (جنگ) را ترک مکن. به خدا سوگند که پیکار با آنان مرا خوشتر از نبرد با ترکان و رومیان است؛ زیرا اینان [که به ظاهر مسلمانند] در دین خدا رنگ و نیرنگ زدند و دوستداران خدا را، از مهاجران و انصار و تابعان نکوکار، که از اصحاب محمد بودند، خوار و خفیف ساختند.
حجربن عدی (م 51ق) نیز نقشی جدی در تشویق و حضور کوفیان در جنگ جمل داشت. وی سپس در جریان غارات، یکی از مهمترین فرماندهان امام علی در برابر تجاوزهای معاویه از جمله حمله ضحّاک بود. همچنین میتوان به اقدامات وی در جنگ نهروان اشاره کرد؛ از جمله آنکه فرمانده جناح راست لشکر امام بود. مسیّببن نجبه فزاری، از سرداران دیگری است که نامش در زمرة معترضان به صلح امام حسن دیده میشود. وی در سه جنگ جمل، صفین و نهروان نقشی جدی و فعال داشت و اخبار فراوانی دربارة روحیه جنگآوری وی ثبت شده است. این ویژگی را میتوان در عدیبن حاتم نیز مشاهده کرد. وی با آنکه چشمان خود را در جنگ جمل از دست داد، امام علی را در جنگ صفین نیز همراهی کرد. همچنین وی از جمله کسانی است که مردم را به نبرد با معاویه با رهبری امام حسن فرامیخواند.
یکی دیگر از معترضان یادشده، سلیمانبن صرد خزاعی است. وی، که بیشتر به عنوان فرمانده سپاه توابین شهرت دارد، از بزرگان قوم خود و از نامآوران جنگ صفین بود که دو تن از مهمترین فرماندهان معاویه را به قتل رساند. مطابق خبری، امام علی به وی فرمودند: تو از جمله کسانی هستی که منتظر شهادت است. بنابراین، افراد یادشده همگی از جنگآوران زمانة خود بودند و در مقطعی که باید بین صلح با معاویه و جنگ با وی یکی انتخاب شود، به طور طبیعی طرفدار ادامة نبرد بودند، و درصورتیکه راهبرد جنگ توسط امام حسن ادامه مییافت هیچگاه این افراد به امام اعتراض نمیکردند.
در مقابل این تبیین، این نظر قابل دفاع است که توجه به ابعاد دیگر شخصیتهای نامبرده نمیتواند مانع فرمانبری و اطاعت آنان از امام در شرایط دشوار باشد؛ چنانکه یکی از مهمترین تصمیمات امام علی نسبت به حاکمان، عزل قیسبن سعد از استانداری مصر بود. وی بهرغم این تصمیم، برای جلوگیری از سوءاستفادة دشمنان به کوفه رفت و خود را برای جنگ صفین آماده کرد. بدینروی، ابراهیم ثقفی وی را فردی شجاع میخواند که تا پایان زندگی خیرخواه حضرت علی و خاندان وی بود. فرمانبرداری وی تا حدی بود که معاویه وی را در کنار نام امام علی و دو فرزندش لعن میکرد. همچنین مطابق نقلی، وی نخستین کسی بود که بدون هیچ قید و شرطی با امام حسن بيعت نمود.
شخصیت مهم دیگر حجر بن عدی است که معاویه وی را به سبب همین فرمانبرداری و دلدادگی به اهلبیت به شهادت رساند. یکی از شواهد مهم در فرمانبرداری حجر در زمان بیعت، آن است که وی پس از پذیرش و تبعیت از امام علی در ماجرای حکمیت، به عنوان نمایندة مردم عراق، از گواهان عهدنامه میان ابوموسی اشعری و عمروعاص بود. بنابراین، نمیتوان با نادیده گرفتن این شواهد، جنگاوری یاران امام علی را نشانة جنگطلبی آنان و در نتیجه، مخالف و معترض بر صلح امام مجتبی دانست.
توجه به بعد دیگر شخصیت این افراد نیز نشان از برتری تبیین دوم دارد. اصحاب یادشده، همگی از بزرگترین و نامآورترین شیعیان عصر خود بودند و کمالات و فضایل آنان در بسیاری از منابع قابل مشاهده است. در اینجا، این پرسش مطرح میشود که چرا تنها برترین نفرات سپاه شیعیان با آن همه کمالات و فضایل چنین اعتراضی را ـ آنهم با چنان ادبیاتی ـ مطرح کردند؟ سؤال مهم دیگر آن است که چرا هیچیک از شیعیان، که مطابق شواهد، اکثریت آنان موافق صلح بودند، واکنشی در پاسخ به این اعتراضات از خود نشان ندادند؟ همچنین با پذیرش اعتراض این افراد، شبهة عدم حضورشان در میدانهای مهم و بیاطلاعی و یا حداقل بینش بسیار ضعیف سیاسی آنان به وجود میآید؛ زیرا آنان خود حاضر و ناظر بر حوادث پیش از صلح بودند؛ حوادثی که امام را مجبور به کنارهگیری از حکومت کرد، و به احتمال زیاد، با توجه به جایگاهی که آنان دارند، هنگام مذاکرات و قرارداد، در کنار امام حسن بودند. از سوی دیگر، هیچ گزارشی هم از اعتراض این افراد در حین مذاکره و یا انعقاد قرارداد نقل نشده است. بنابراین، اعتراض آنان پس از صلح معنایی ندارد.
به نظر میرسد با توجه به شواهد موجود، نسبت دادن چنین گزارههایی به اصحاب امام علی با سوء ستفاده از روحیات جنگآوری آنان و برای تخریب شیعیان نامدار امام حسن صورت گرفته است. البته این تحلیل به معنای صحت نداشتن سخنان متعدد امام حسن، که در آن به توجیه صلح پرداختهاند، نیست؛ زیرا در هر صورت، اقناع شیعیان امری ضروری به نظر میرسید؛ چنانکه در دوران امام علی و پس از پذیرش حکمیت نیز ایشان از امام حسن درخواست کردند تا در خطبهای برای روشن شدن افکار عمومی، در این زمینه با مردم سخن بگویند.
3. کم توجهی به عنصر فعال خوارج
از دیگر گروههای معترض که در تحقیقات کمتر به نقش آنها توجه شده، خوارجاند. مطابق نقل بسیاری از منابع، این گروه از آغاز شکلگیری، به تندروی در آراء و باورهایشان و بدکرداری همراه با خشونت مشهور بودند. آنان پس از پذیرش حکمیت توسط امام علی، به آن حضرت توهین کردند و اقداماتشان سبب شد تا در جنگی رودررو با چهار تا شانزده هزار تن، در مقابل امام علی صفآرایی کنند. با وجود پیروزی امام علی در جنگ نهروان، خوارج بهمثابة جریانی سیاسی، فکری و نظامی باقی ماندند. شواهد متعددی نشان میدهد که آنان تنها در باور به ادامة جنگ با معاویه، به سپاه امام حسن پیوستند؛ چنانکه ایشان از جمله کسانی بودند که تلاش کردند قتال با معاویه را در محتوای بیعت قرار دهند، ولی امام حسن تأکید کردند که بیعت بر کتاب خدا و سنت رسول استوار شود؛ زیرا این قید میتوانست اوضاع نابسامان پیشآمده در جریان پذیرش حکمیت در جنگ صفین را برای آنان از بین برد.
شاهد دیگر در زمانی است که معاویه شایعاتی مبنی بر تسلیم و صلح سپاه مسکن و کشته شدن فرماندهان آنان پخش کرد. وی افرادی را برای مذاکره به مدائن فرستاد و فرستادگان هنگام خروج چنین القا کردند که امام حسن صلح را پذیرفته است. امام نیز در ادامه، پیشنهاد معاویه مبنی بر صلح را به مردم اعلام نمودند. اما عدهای به محض احساس شکلگیری بیعتی دوباره با معاویه و درحالیکه هنوز پیمانی صورت نگرفته است، در اقدامی خشونتآمیز به خیمة امام حسن حملهور شدند و دست به غارت زدند. در همین حادثه جراحبن سنان خارجی با این ادعا که امام مجتبی نیز مانند پدرش کافر شده است، آن حضرت را به شدت مجروح کرد. با وجود این رویداد، امام حسن، که صلح را به نفع مسلمانان و بهویژه شیعیان میدانستند، از قدرت کنارگیری کردند. طبیعی است که در چنین شرایطی، این گروه همچنان به فعالیتهای خود در تخریب امام حسن و تحریک مردم برای مقابله با معاویه ادامه دهند. همین رویکرد خوارج سبب شد که آنها بعدها نیز به یکی از مهمترین معترضان به صلح امام حسن، یعنی عبدالله بن زبیر، بپیوندند. همچنین خبری که مطابق آن، امام حسن، سفیان بن ابیلیلی را، که عبارت «السلام علیک یا مذل المؤمنین» را بهکار برده بود، خارجی خواندند و اتفاقات پیش آمده را نتایج اقدامات نادرست خوارج میدانستند، میتواند نشانهای برای درستی شواهد یادشده باشد.
4. کمتوجهی به بستر زمانی و مکانی اعتراض
نقد و بررسیها در بخش قبلی نشان داد که همة سخنان و اعتراضات افراد حاضر و حتی غیر حاضر از رهبران و بزرگان شیعه دربارة صلح، پیش از صلح و یا همزمان با صلح نبود و اين مطلب قابل تأمل و توجه بسيار است؛ زیرا سخنان برخي، از فشار سنگين سياسي وارد آمده بر آنان حكايت دارد و اين واكنش نميتواند پس از انجام صلح اظهار شده باشد. این پرسش قابل تکرار است که چگونه میتوان پذیرفت كه اين افراد هنگام بستن صلح، هيچ واکنش و سخني از خود بروز ندادهاند و پس از صلح، چنين واكنش از خود نشان دادهاند؟! برايناساس، بايد اين واكنشها در بستر زماني و مكاني خاص ديگري اتفاق افتاده باشد؛ و تأمل در گزارشها چنين مطلبي را نشان میدهد. برخي از آنان پس از اعلان معاویه مبنی بر تعهد نداشتن به صلحنامه، با چنین اعتراضاتی خواستند امام نيز صلح را رد کند. اعتراضات آنان به صلحنامه و درخواست ناديده گرفتن آن، پس از دو سال و مشاهدة موارد متعدد نقض مفاد صلحنامه از سوي معاويه نیز از جمله جنایات متعدد در حق شيعيان بود؛ چنانکه هاشم معروف الحسنی با استفاده از گزارشهای ابن ابیالحدید معتقد است که بنای کوفیان بر آن شد تا دو تن، یعنی قیسبن سعد و سلیمانبن صرد نزد امام حسن بروند و آن حضرت را در کنار گذاشتن صلح راضی کنند.
5. جعل و تحريف از سوی تاريخنگاران
تعدد منابع تاریخی، حدیثی، رجالی و تفسیری که به چگونگی مواضع معترضان پرداختهاند به حدی است که نمیتوان اصل موضوع را انکار کرد. همچنین بررسی آماری منابع نشان میدهد که مهمترین منابع، از لحاظ معرفی تعداد معترضان، الامامة و السیاسة، انساب الاشراف، الاخبارالطوال، الفتوح، مقاتل الطالبیین، تنزیه الانبیاء، تاریخ مدینة دمشق و شرح نهجالبلاغه است که هریک دستکم 3 یا 4 تن از معترضان را، بدون تکرار، معرفی نمودهاند. بررسی اسناد اخبار مربوط به اعتراض اصحاب امام حسن حاکی از آن است که در بیشتر موارد، امکان دستیابی به سلسلة اسناد یکسان و ریشة اخبار وجود ندارد. با این حال، شواهدی حاکی از ورود دستگاه تبليغاتي دو حكومتگر اموي و عباسي در تحريف و جعل رویدادها وجود دارد که در ادامه، به دو نمونه اشاره میشود.
در این اخبار، منابع پسینی به منابع پیشین تکیه دارد و یا هر دو گروه منابع به همان منابع اولیة مفقود شده استناد کردهاند. در این موارد، گزارشهای اعتراض به دو یا سه سند بازگشت دارد. افراد اصلی عبارتند از ابومخنف، عوانةبن حکم و ابوالحسن مدائنی. هرچند برخی اخبار پراکنده نیز وجود دارد، ولی عمده منبع گزارشها در منابع یادشده، برگرفته از این سه مورخ کهن است. تصریح خود نویسندگان منابع یادشده به مورخان کهن و نیز مقایسه و شباهت بسیار متن گزارشها با هم دلیل این مدعاست. برای مثال منبع مقاتل الطالبیین ابومخنف و برخی منابع پراکندة دیگر؛ و منبع بلاذری و ابن ابیالحدید ابومخنف، عوانةبن حکم و مدائنی؛ و منبع اخبار الطوال دینوری و فتوح ابناعثم، ابومخنف و یا مدائنی؛ و منبع مناقب ابن شهرآشوب، مقاتل الطالبیین بوده است.
از سوی دیگر، اسناد ابومخنف نیز به صورت اجمال و ابهام و با عبارت «عن رجاله» نقل شده است که بررسی آن مشکل مینماید و یا احتمال نقل به معنا به وجود میآید؛ چنانکه اختلاف لفظ در نقل ابوالفرج و سید مرتضی از وضعیت روحی شیعیان پس از صلح مشاهده میشود. علاوه بر این، در بسیاری جاها، عبارت «سوّدت وجوه المؤمنین» به افراد ناشناس نسبت داده شده، که با تعبیر «قال رجل» یا «بعض اصحابه» در منابع آمده است. در این موارد نیز اسناد ضعیف بوده و هیچ اشارهای به گویندة آن نشده است که در حقیقت، نوعی تدلیس و یا تحریف بهشمار میرود.
نتيجهگيري
بررسی اعتراضها به صلح امام حسن، که توسط بسیاری مورخان نقل شده و در بسیاری تحقیقات انعکاس یافته، از جهات گوناگون قابل ارزیابی است. هرچند اصل اعتراض به سبب گستردگی منابع و اخبار و سابقه داشتن چنین اعتراضاتی در دورة حکومت امام علی قابل رد نیست، اما شخصیتشناسی معترضان نشان از عدم امکان اعتراض امام حسین به تصمیم امام حسن دارد. گروه دیگر، که اصحاب نامدار آن حضرتاند، بررسیها نشان از سیطرة ویژگی اطاعتپذیری آنان از امام بر روحیة جنگآوری آنان دارد. همین موضوع نشان از عدم برخورد توهینآمیز آنان با امام دارد. همچنین اعتراضی بودن گفتار اصحاب در برخی جاها، به سبب کجفهمی صورتگرفته از ادبیات موجود بوده است. از سوی دیگر، محاسبات نشان میدهد که شخصیتهای معترض مجهول نیز باید از بخش قابلتوجهی از اخبار موجود در ذیل نظریة اعتراض به امام حسن کنار گذاشته شوند. ولی با توجه به شواهد موجود، میتوان گفت: خوارج مهمترين گروهی بودند که منشأ اعتراضات صورتگرفته بودند. در بخش منبعشناسی باید گفت: بیشک دست دستگاه تبليغاتي دو حكومتگر اموي و عباسي در تحريف این رویداد برای افرادی همچون محمدبن حنفیه و جعل عبارات برای برخی افراد همچون مسیّببن نجبه قابل رديابي است. در برخی موارد نیز برخلاف نوع پردازش راوی، اعتراض، نه به اصل صلح، بلکه به مفاد آن بوده است. اهداف متعددی در پس پردة این اقدام وجود داشته است؛ همچون تخریب شیعیان نامدار و نشان دادن اختلاف درونگروهی در میان شیعه. بررسی بستر زمانی و مکانی اعتراضات نیز حاکی از انجام برخی مخالفتها با صلح پیش از تصمیم به صلح است. همچنین تفاوت صریح زمانی و مکانی در برخی گزارشها نشان از تلاش برای تحریف و جعل یادشده دارد.
- ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، قم، اسماعيليان، 1378ق.
- ابن اثیر، عليبن محمد، اسدالغابه، بیروت، دارالکتاب العربی، بیتا.
- ابنعساکر، عليبن حسن، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
- ابنشهر آشوب مازندراني، محمدبن على، مناقب آل ابىطالب، نجف، مكتبة الحيدريه، 1376ق.
- ابناثیر، عليبن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر، 1386ق.
- ابناعثم کوفی، احمد، الفتوح، تحقيق على شيرى، بيروت، دار الاضواء، 1411ق.
- ابنحبان، محمد، الثقات، هند، مؤسسة الکتب الثقافیه، بیتا.
- ابنحبان، محمد، کتاب المجروحین، مکه، دارالباز، بیتا.
- ابنحبیب، محمد، کتاب المنمق، تصحیح احمد فاروق، بیروت،دارالفكر، 1405ق.
- ابنحجر عسقلاني، احمدبن علی، الاصابة في تمييز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق.
- ابنحجر، احمدبن علی، لسان المیزان، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1390ق.
- ـــــ ، فتح الباری، بیروت، دارالمعرفة للطباعه والنشر، بيتا.
- ابنحمزه طوسی، محمدبن علی، الثاقب فی المناقب، تحقیق نبیل رضا علوان، قم، انصاریان، 1412ق.
- ابنخلدون، عبدالرحمنبن محمد، تاريخ ابنخلدون، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1413ق.
- ابنسعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمدعبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1410ق.
- ابنشعبه حراني، محمدبن حسن، تحفالعقول، بيروت، دارالفكر، 1409ق.
- ابنعبدالبر، یوسفبن عبدالله، استیعاب في معرفة الاصحاب، بیروت، دارالجلیل، 1412ق.
- ابنعدی، ابواحمد عبدالله، الکامل فی الضعفاء، بیروت، دارالکتب العلميه، 1418ق.
- ابنقتیبه دینوری، عبداللهبن مسلم، الامامة و السیاسة، تحقیق محمدطه الزینی، بيروت، مؤسسة الحلبی، بیتا.
- ابنقولویه، جعفر، کاملالزیارات، نجف، دارالمرتضویه، 1356.
- ابنکثیر، ابوالفداء اسماعیلبن عمر، البدایة و النهایة، تحقیق علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.
- ابنمعين، يحيي، تاریخ یحییبن معین، دمشق، دارالمأمون للتراث، بیتا.
- ابنندیم، محمدبن اسحاق، الفهرست، تحقیق رضا تجدد، تهران، بينا، بيتا.
- ابنهلال ثقفی، ابراهیمبن محمد، الغارات، تحقیق سیدجلالالدین حسینی، بیجا، بينا، 1424ق.
- ابوالفرج اصفهانى، عليبن حسين، مقاتل الطالبيين، نجف، المكتبة الحيدريه، 1385ق.
- ابوحنیفه دینوری، احمدبن داوود، الاخبارالطوال، بيروت، دار احیاء الکتب العربیه، 1360ق.
- ابونعیم اصفهانی، احمدبن عبدالله، معرفة الصحابه، تحقیق عادلبن یوسف العزازی، ریاض، دارالوطن للنشر، 1419ق.
- ـــــ ، معرفة الصحابه، تحقیق عادلبن یوسف العزازی، ریاض، دار الوطن للنشر، 1419ق.
- احمدبن حنبل، مسند، بیروت، دارصار، بیتا.
- احمدي ميانجي، علي، مکاتيب الرسول، به کوشش نعمان نصري، قم، دارالحديث، 1419ق.
- اربلی، ابن ابیالفتح، کشف الغمه، بیروت، دارالاضواء، 1405ق.
- انصاری، محمدباقر، امام مجتبی در آینه کتاب، قم، دلیل ما، 1386.
- آلیاسین، راضی، صلح الامام الحسن، قم، الشریف الرضی، 1414ق.
- بخاری، محمدبن اسماعيل، التاريخالكبير، بیروت، دارالفکر، 1401ق.
- بدری، فهد، شیخ الاخباریین ابوالحسن المدائنی، نجف، بينا، 1975م.
- بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر، 1417ق.
- ترمذی، محمدبن عيسي، سنن ترمذي، بیروت، دارالفکر، 1403ق.
- تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1419ق.
- جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، قم، علم، 1393.
- حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، تحقیق یوسف عبدالرحمن المرعشلی، بی تا.
- الحسنی، هاشم معروف، تاریخ الفقه الجعفری، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1984م.
- حسین، طه، الفتنة الكبرى، تهران، نشر نی، 1381.
- حلی، حسنبن یوسف، خلاصة الاقوال، قم، موسسة النشر الاسلامی، 1417ق.
- حیدری، اصغر، «صلح امام حسن»، درسهایی از مکتب اسلام، 1382، ش 5، ص 18ـ22.
- خطيب بغدادی، احمدبن علی، الکفایة فی علم الروایة، بیروت، دارالکتب العربیه، 1406ق.
- ـــــ ، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العلمیه، 1417ق.
- خوئی، سيدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم، الثقافة الاسلامیه، 1413ق.
- داداشنژاد، منصور و روحالله توحیدینیا، «حدیث صلح امام حسن»، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، 1393، ش 17، ص 77ـ98.
- دار قطنی، علیبن عمر، المؤتلف و المختلف، بیروت، دارالغرب الاسلامی، 1406ق.
- ذهبی، شمسالدین، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسة الرساله، 1413ق.
- رازی، حسین بن علی، تفسیر، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، بیتا.
- سبطبنجوزی، یوسفبن غزاوقلی، تذکرة الخواص، قم، منشورات شریف رضی، 1418ق.
- سمعانی، منصوربن محمد، تفسیر السمعانی، ریاض، دارالوطن، 1418ق.
- سیدبن طاووس، علیبن موسی، الیقین باختصاص مولانا علی بإمرة المؤمنین، تحقیق اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی، قم، مؤسسة دار الکتاب، 1413ق.
- سیدمرتضی، علیبن مرتضی، تنزیه الانبیاء، بیروت، دارالاضواء، 1409ق.
- صافی، لطفالله، منتخب الاثر، قم، دفتر مؤلف، 1422ق.
- صدوق، محمدبن علي، الامالی، قم، مرکز الطباعه والنشر فی مؤسسة البعثه، 1417ق.
- ـــــ ، علل الشرائع، نجف، منشورات المکتبة الحیدریه، 1385ق.
- صفدی، صلاح الدین خلیل، وافی بالوفیات، بیروت، دار احیاء التراث، 1420ق.
- صنعانی، المصنف، تحقیق حبیب الرحمن الاعظمی، منشورات المجلس العلمی، بی تا.
- طبرانی، سليمانبن احمد، معجم الکبیر، تحقیق و تخریج حمدی عبدالمجید السلفی، بيروت، دار احیاء التراث العربی، بيتا.
- طبرسی، احمدبن علی، الاحتجاج، قم، چاپ ابراهیم بهادری، 1425ق.
- طبری، محمدبن جرير، تاریخ الرسل و الملوک، چ جهارم، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1403ق.
- طوسی، محمدبن حسن، الامالی، قم، دارالثقافه، 1414ق.
- ـــــ ، رجال الطوسی، تحقیق محمدصادق آلبحرالعلوم، نجف الاشرف، الحیدریه، 1381ق.
- عقیلی، محمدبن عمرو، الضعفاء الکبیر، بیروت، المکتبة العلمیه، 1404ق.
- قرشي، باقر شریف، حیاة الامام الحسنبن علی، بیروت، دارالبلاغه، 1413ق.
- قمی، علیبن ابراهيم، تفسیر القمی، تحقیق طیب موسوی جزائری، چ سوم، قم، دارالکتاب، 1404ق.
- کشی، محمدبن عمر، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1390ق.
- کلینی، محمدبن يعقوب، كافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363.
- کوفی، محمدبن سلیمان، مناقب الامام امیرالمومنین ، قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه، 1412ق.
- مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دارالفكر، 1403ق.
- محب طبري، احمد، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، قاهره، مکتبة القدسی، 1356ق.
- محمدجعفری، رسول و زهرا رضائی، «روایات اعتراض امام حسین به صلح امام حسن در ترازوی نقد»، علوم حدیث، 1396، ش 85، ص97ـ120.
- محمدرضا، الحسن و الحسين رضی الله عنهما سیدا شباب الهل الجنه، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1395ق.
- مزی، یوسف بن عبدالرحمان، تهذیب الکمال، بیروت، دارالمامون، 1413ق.
- مسعودي، عليبن حسين، مروج الذهب، تحقيق اسعد داغر، چ دوم، افست، قم، دارالهجره، 1409ق.
- معروفالحسني، هاشم، سیرة الائمة الاثنی عشر، نجف، المکتبة الحیدریه، 1382ق.
- مفید، محمدبن محمدبن نعمان، الارشاد، قم، دارالمفید للطباعه و النشر و التوزیع، 1414ق.
- ـــــ ، الإختصاص، قم، دارالمفید للطباعه و النشر و التوزیع، 1414ق.
- ـــــ ، الجمل، قم، دارالمفید للطباعه و النشر و التوزیع، 1414ق.
- منقری، نصربن مزاحم، وقعة الصفین، قاهره، مؤسسة العربیة الحدیثیه، 1380ق.
- نسائی، احمدبن علی، الضعفاء و المتروکین، بیروت، دارالمعرفه، 1406ق.
- نعمانی، محمد، الغیبة، تحقیق علیاکبر غفاری، تهران، صدوق، 1397ق.
- واسعی، سیدعلیرضا، «جستاری در رویارویی امام حسین با صلح امام حسن، رویکرد، کنش»، شیعهپژوهی، 1395، ش 6، ص 43-62.
- هدایتپناه، محمدرضا، «روششناسی تاریخی قاضی عبدالجبار معتزلی»، پژوهش و حوزه، 1382، ش 13و14، ص 174ـ195.
- ـــــ ، منابع تاریخی شیعه تا قرن پنجم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1394.
- ـــــ ، بازتاب تفکر عثمانی در واقعة کربلا، چ چهارم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1397.
- یاقوت حموی، یاقوتبن عبدالله، معجم الادباء، بیروت، دارالغرب الاسلامی، بیتا.
- یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، تاريخ يعقوبى، دار صادر، بی تا.
- یوسفبن عبدالرحمان مزی، تهذیب الکمال، تحقیق بشار عواد معروف، بیروت، مؤسسةالرساله، 1403ـ1404ق.