جايگاه اقتدار در مديريت افكار در سيرة رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم

سال شانزدهم، شماره اول، پياپي 46، بهار و تابستان 1398

محمدحسين دانش‌كيا / دانشيار گروه تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي دانشگاه معارف اسلامي    mkia1988@gmail.com
کريم خان‌محمدي / دانشيار گروه مطالعات اجتماعي دانشگاه باقرالعلوم عليه السلام    yahoo.com@khanmohammadi49
* مرتضي دادور آلانق / دکتراي تاريخ و تمدن اسلامي دانشگاه معارف اسلامي    Mortezadadvar91@gmail.com
دريافت: 11/2/98ـ پذيرش: 17/6/98
چکيده
مديريت افکار مقوله‌اي است ناظر به «حوزۀ شناختِ» انسان که تحت تأثير متغيرهاي متعددي قرار مي‌گيرد و مقتضيات و شرايطي متفاوت با ديگر حوزه‌ها همچون سياست و حاکميت دارد. از جمله متغيرهاي مطرح در اين زمينه، «اقتدار» است که بيشتر از منظر ديني و ساختار سياسي مورد توجه بوده و جايگاه و مظاهر آن در مديريت افکار در سيرۀ نبوي کمتر بررسي شده است. اين در حالي است که آن حضرت همواره به استفاده از قدرت (قهر و غلبه) در مديريت افکار و گسترش پيام خود (اسلام) متهم شده است. اين نوشتار مي‌کوشد با روش توصيفي ـ تحليلي، با استناد به داده‌هاي تاريخي و محوريت عناصر ارتباطي، به تبيين جايگاه اقتدار در مديريت افکار در سيرۀ نبوي بپردازد تا مظاهر، مراتب و نوع تناسب آن را مشخص سازد؛ تا از اين رهگذر، اتهامات وارد بر رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را از چهرۀ ايشان بزدايد. حکمتِ حاکم بر سيرۀ نبوي، مقتضيات حوزۀ شناخت و متغيرهاي مربوطه، پايه و اساس تحليل قرار گرفته‌اند. ضرورت و تناسبِ انواع اقتدار با محتواي فکري، ضرورت بهره‌مندي مدير از همۀ مظاهر آن، اولويت و تناسب اقتدار علمي با مديريت فکري، وجود انگارۀ موثر در ذهنيت مخاطبان دربارۀ اقتدار قهريه، تناسب اقتدار نظامي با مديريت فکري صرفاً در مانعيت‌زدايي (نه القاي باور)، و در نهايت اِعمال کريمانۀ اقتدار، از جمله يافته‌هاي تحقيق است.
کليدواژه‌ها: سيرۀ نبوي، اقتدار، قدرت، مديريت افکار، باور، حوزۀ شناخت.