، سال هفدهم، شماره اول، پیاپی 48، بهار و تابستان 1399، صفحات 47-68

    تحلیل علائق شامیان به امویان؛ عوامل و پیامدها

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ علی اکبر عالمیان / دانشجوی دکتری تاریخ اهل بیت جامعة المصطفی العالمیه / Najva110@gmail.com
    محمدرضا جباری / دانشیار گروه تاریخ مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی / jabbari38@yahoo.com
    چکیده: 
    بسیاری از اهالی شام به خاندان بنی امیه علاقه داشته اند. این علاقه از دوران معاویه آغاز شده بود. امویان با در پیش گرفتن تدابیری خاص، توانستند نظر شامیان را به سمت خود جلب کنند و آنان را مطیع و مشتاق خود نمایند. بنی امیه بیش از هر چیز مردم شام را در حصار تبلیغاتی قرار دادند که حاصل آن چیزی جز «جهل» نبود. در واقع، عنصر جهل در کنار استفاده از عوامل روانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، اصلی ترین عامل جذب شامیان به شمار می آمد. برایند این موضوع نیز در اطاعت پذیری مردم شام نمود یافت. تبعیت شامیان از امویان، بازخوردها و پیامدهایی نظیر اطاعت، جانفشانی برای بنی امیه، تلاش برای تثبیت و گسترش حاکمیت امویان، بغض و دشمنی نسبت به خاندان رسالت، و در نهایت حاکم شدن اسلام اموی را به همراه داشت.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    An Analysis of People of the Levants’ Interest in Umayyads; Factors and Consequences
    Abstract: 
    Many of the people of the Levant have long been interested in the Umayyads dynasty. This interest started from the time of Mu'awiyah. By taking special measures, the Umayyads were able to attract the attention of people of the Levant and make them obedient and devoted. Above all, the Umayyads influenced people of the Levant by propaganda, the result of which was nothing but "ignorance." In fact, the element of ignorance, along with the use of psychological, social, economic and political factors, was the main factor in attracting people of the Levant. The result was the obedience of people of the Levant to the Umayyads which has consequences such as obedience, self-sacrifice for the Umayyads, attempts to establish and expand the Umayyad government, hatred and enmity towards the Prophet's family, and finally establishment of Umayyad Islam.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

     
    مقدمه
    منطقۀ شام نقش مهمی در تحولات تاریخ، به‌ویژه تاریخ صدر اسلام، داشته است. بعد از فتح این منطقه در سال 14 هجری و نصب یزیدبن ‌ابوسفیان از سوی خلیفه به‌عنوان والی این منطقه، نفوذ امویان نیز آغاز شد و بعدها این نفوذ در دوران معاویه رشد روزافزون یافت و بر گسترۀ آن افزوده شد. سیاست‌های ریاکارانه و درعین‌حال حساب‌شدۀ معاویه موجب شد تا بین خاندان بنی‌امیه و مردم شام ارتباط نزدیک همراه با علاقه شکل پذیرد و در دوران خلفای بعدی تا پایان دولت امویان، این علاقه و ارتباط باقی بماند. علاقۀ شامیان به امویان به‌اندازه‌ای بود که وقتی معاویه در بستر بیماری افتاد و به مردم اجازه عیادت داد، دسته‌دسته از اهل شام به عیادتش آمدند و وقتی احوال رنجور او را دیدند، بسیار گریستند و بر ادامۀ حکومت بنی‌امیه تأکید کردند و خواهان خلافت یزید شدند. 
    مقالۀ حاضر به بررسی علل و عوامل علاقۀ شامیان به خاندان بنی‌امیه و پیامدهای آن می‌پردازد. گفتنی است که در این تحقیق بیش از هر چیز به سیاست‌های معاویه پرداخته شده است. منطق این رویکرد نیز مشخص است: معاویه تلاش فراوانی را برای تثبیت موقعیت شامیان به‌کار برده بود؛ او با تدابیر شيطاني خود در جنگ صفین، توانست شام را مستقل از دولت اسلامی اداره کند و بعدها پس از جریان صلح امام حسن، دمشق را پایتخت جهان اسلام قرار دهد. همین سیاست‌ها موجب شد تا شامیان به او و خاندانش علاقه‌مند شوند و هیچ‌گاه آنان را در هیچ عرصه‌ای تنها نگذارند. در این نوشتار در پيِ پاسخ به دو پرسش اساسی هستیم: نخست آنکه علل و عوامل علاقه و اطاعت شامیان در قبال امویان چه بوده است؟ ديگر آنکه این علاقه و ارتباط چه پیامدهایی به‌دنبال داشته است؟
    دربارۀ تحلیل علل علائق اهل شام به خاندان بنی‌امیه، پژوهشي درخور صورت نگرفته است. در میان آثاری که در مورد شام و امویان نوشته شده است، می‌توان به چند اثر اشاره کرد که به‌صورت کلی و مجمل و درعین‌حال پراکنده، به موضوع فوق اشاراتی داشته‌اند. یکی از این آثار، کتاب الامویون و الخلافه، نوشتۀ حسین العطوان است. دو کتاب جولیوس ولهاوزن با عناوین الدولة العربیة و سقوطها و تاریخ الدولة العربیة من ظهورالاسلام الی نهایة الدولة الامویه نیز اشاره‌هایی به این مسئله دارند. کتاب‌های سیاست تبلیغی معاویه در مقابله با حضرت علی، نوشتۀ علیرضا عسکری، و تحلیل نیم قرن سیاست‌های امویان در شام، اثر فهیمه فرهمندپور نیز به مسائلی کلی در این موضوع اشاره دارند. مقالۀ «بررسی تطبیقی دستیابی امویان به قدرت پس از اسلام»، نوشتۀ سیدمحمود سامانی و سیداحمدرضا خضری به مواردی بسیار کلی در مورد رابطۀ امویان و شامیان پرداخته است.
    1. چگونگی آشنايی شاميان با امويان و عوامل جذب آنان به‌سوی بنی‌اميه
    بعد از فتح شام در دورۀ خلیفۀ اول، یزیدبن ‌ابی‌سفیان از سوی ابوبکر به امارت دمشق و نواحی آن منصوب شد.  سپس عُمَر، یزیدبن ‌ابی‌سفیان را بر ولایت شام تثبیت کرد و پس از مرگ يزيد در طاعون عَمَواس، معاویه (برادر یزید) را بر حکومت شام منصوب نمود  و عثمان نیز او را ابقا کرد.  حضور معاویه بر مسند قدرت در شام، دورۀ اوج‌گیری ارتباط شامیان با امویان و به‌تبع آن، علاقه‌مندی آنان به خاندان ابوسفیان بود؛ به‌ویژه اینکه معاویه با اتخاذ سیاست‌های مکارانه که برگرفته از روحیۀ ریاکارانۀ او بود، توانست توجه مردم شام را به‌سوی خود جلب کند. بی‌گمان می‌توان یکی از مهم‌ترین عوامل جذب شامیان به‌سوی امویان را ریاکاری و مردم‌داری متظاهرانه معاویه دانست. او توانست با اتخاذ سیاست به‌اصطلاح پوپولیستی، مردم شام را طرفدار خود کند. او برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات خود، دست به برخی کارهای ریاکارانۀ مذهبی زد. او پارچه‌ای از دیبا بر روی خانۀ خدا کشید  و برای مسجد پیامبر محراب ساخت.  ازجمله مواردی که بر ریاکاری وی صحه می‌گذاشت، صبر و بردبارى ظاهری او بود که برخی از مورخان را به اشتباه انداخته و موجب شده است که آنان این مسئله را يكى از حسنات معاويه به‌شمار آورد.  برای نمونه، در یکی از نقل‌های تاریخی آمده است که معاویه بعد از اینکه بر روی منبر از سوی یکی از مستمعین به دروغ‌گویی متهم شد، او به‌جای برخورد با شخص معترض، به منزل رفت و پس از لحظاتی درحالی‌که از محاسنش آب می‌چکید، بر فراز منبر رفت و گفت: ای مردم! بدانید که خشم و غضب از ناحیۀ شیطان است و شیطان از آتش است. پس اگر یکی از شما به دلیلی غضبناک شد، خشمش را با آب خاموش کند.  همچنین باید به مکر و حیلۀ او در جذب مردم نیز اشاره کرد. او در جمعی گفته بود: «اگر مویی بین من و مردم باشد، قطع نمی‌کنم». از او پرسیدند: چگونه؟ پاسخ داد: «اگر بکِشند، رهایش می‌کنم و اگر شل کنند، می‌کِشم». 
    امام علی در تبیین شگرد فریبکاری معاویه می‌فرماید: «معاويه از هر طرف به‌سراغ انسان مي‌آيد. از پيش رو، پشت سر و از راست و چپ مي‌آيد تا در حال غفلت او را تسليم خود سازد و درک و شعورش را بدزدد».  عمروبن‌ عاص نیز در مورد شخصیت معاویه گفته بود که او مى‌تواند به هنگام خشم، تبسم كند. 
    2. خصائص و ويژگی‌های لشکر شام از ديدگاه اميرالمؤمنين
    یکی از مهم‌ترین عللی که می‌توان در مورد چرایی گرایش شامیان به امویان بررسی کرد، ویژگی‌های شامیان و به‌ویژه لشکر شام است. این ویژگی‌ها را می‌توان بر‌اساس فرموده‌هاي امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه مورد بررسی قرار داد. حضرت در فرازهای گوناگون از سخنانشان، لشکر شام را با عناوینی نظیر: جفاپيشگان اوباش،  سنگدلان اوباش،  بردگاني فرومایه،  کوردلان ناشنوا،  افراد بی‌بصیرت،  دین به دنیافروختگان،  طغیان‌کنندگان از فرمان خدا،  منحرفان از راه راست،  فاصله‌گیرندگان از کتاب خدا،  رویگردانان از حق،  و پافشاری‌کنندگان بر باطل  معرفی می‌کنند. به اعتقاد امام، مردم شام افرادی هستند که «در طريق نافرماني خالق، از مخلوق اطاعت مي‌کنند؛ با دادن دين خود، شير از پستان دنيا مي‌دوشند و آخرت را که در انتظار نيکان و پاکان است، به متاع اين دنيا مي‌فروشند».  این ویژگی‌هایی که حضرت از لشکر شام بیان کرده، نشانۀ «جهل» آنان است. درعين‌حال، امام به برخی دیگر از ویژگی‌های آنان اشاره می‌کند که عنصر «اطاعت» را نشان می‌دهد؛ اوصافي مانند: فرمان‌برداری از امام خود در باطل،  امانتداری نسبت‌ به رهبر خود،  انجام فرامین باطل حاکم بدون چشمداشت و توقع.  دو عنصر جهالت و اطاعت، به‌عنوان علت و پیامد علاقۀ شامیان به بنی‌امیه به‌شمار می‌آمد. در واقع، «جهل» اصلی‌ترین عامل جذب شامیان به امویان بود و اطاعت نیز پیامد آن بود که در بخش «پیامدها» به آن خواهیم پرداخت؛ گو اينکه همين اطاعت محض، خود جهالت‌افزا نيز بود! لذا تشديد و تعميق جهالت‌ها را مي‌توان پيامدي ديگر براي علائق شاميان به بني‌اميه به‌شمار آورد.
    1ـ2. تحليلی بر جهالت شاميان
    جهل شامیان به‌معنای عدم فهم و آگاهی ذاتی آنان نیست؛ بلکه به‌معنای در جهل نگه داشتن آنان توسط بنی‌امیه است. امویان، شامیان را در یک حصر شدید فرهنگی و تبلیغاتی قرار داده بودند. توصیۀ معاویه به یزید مبنی بر اینکه «شاميان را براي مدتي طولاني از شام بيرون نبر تا به خوي و خصلت‌هاي ديگران عادت نكنند»،  دلیلی واضح بر حصر فرهنگی، سیاسی و تبلیغاتی آنان است. بنی‌امیه برای اجرای این نقشه، هرگونه امکان تماس و ارتباط شامیان را با شیعیان اهل‌بیت منع کردند.
    معاویه حتی حضور برخی از شیعیان علی را که در شام تبعید بودند، برنتافت و بیم داشت که حضور آنان موجب بیداری شامیان شود. ازاین‌رو بعد از اینکه سعیدبن ‌عاص اموی، والی عثمان در کوفه، مالک‌اشتر را به‌همراه شماری دیگر به ‌دستور عثمان به شام تبعید کرد،  طبق برخی از نقل‌های تاریخی، پس از چندی، معاویه این افراد را که عبارت بودند از عمروبن‌ زرارة، کمیل‌بن ‌زیاد، مالک‌بن‌ حارث (مالک اشتر)، حُرقوص‌بن ‌زهیر، شریح‌بن ‌اوفی، صعصعة‌بن ‌صوحان و جندب‌بن ‌زُهَیر، از شام بیرون کرد.  او وقتی شنید که این افراد با مردم شام مراوده پیدا کرده‌اند، به عثمان نامه نوشت که حضور آنان موجب شورش در شامات خواهد شد. خلیفه دستور داد تا آنان به حمص تبعید شوند.  پیش‌تر از آن نیز او حضور ابوذر غفاری را تحمل نکرده بود. ابوذر که به بخشش‌های عثمان از بیت‌المال به مروان‌بن ‌حکم، زیدبن ‌ثابت و دیگران، اعتراض کرده بود، از مدینه اخراج و به شام تبعید شد.  او در شام نیز در برابر اقدامات منحرفانۀ معاویه اعتراض می‌کرد و اقدامات اشرافی او، از جمله ساختن «کاخ سبز» را به باد انتقاد گرفت و حتی تطمیع معاویه نیز او را وادار به سکوت نکرد.  ابوذر همچنین مردم را با فضایل پیامبر و اهل‌بیت آگاه می‌کرد. مجموعۀ این حوادث موجب شد تا معاویه به عثمان نامه بنویسد و وی را از اعمال و سخنان ابوذر آگاه سازد. معاویه پس از پاسخ عثمان، ابوذر را به مدینه روانه کرد.  ابوذر بعدها به ربذه تبعید شد.  در نتیجۀ این جهل، شامیان بین شتر ماده و نر نمی‌توانستند تفاوتی قائل شوند،  علی را پدر فاطمه، و فاطمه را همسر پیغمبر و دختر عایشه را خواهر معاویه، و علی را کشته‌شده در جنگ حنین همراه با پیامبر می‌دانستند!  معاویه در نامه‌اى خطاب به اهل شام نوشته بود: «اين نامه‌اى است كه اميرالمؤمنين، معاويه، صاحب وحى خدايى كه محمد را به نبوت برانگيخت، نوشته است. محمد امّى بود؛ نه مى‌خواند و نه مى‌نوشت؛ و از ميان اهل خود وزيرى كه نويسندۀ امين باشد، برگزيد. وحى بر محمد نازل مى‌شد و من آن را مى‌نوشتم و او نمى‌دانست كه من چه مى‌نويسم و ميان من و خدا هيچ يك از خلق او حاضر نبود». 
    جهل شامیان به‌اندازه‌ای بود که بنی‌امیه را تنها خويشان رسول خدا می‌دانستند. پس از سقوط امویان، برخی از سران ایشان نزد سفاح، اولین خلیفۀ عباسی، شهادت دادند که جز بنی‌امیه اقوامی برای پیامبر نمی‌شناختند.  وقتی معاویه نمازجمعه را چهارشنبه خواند، کسی اعتراض نکرد و همه در نماز حاضر شدند.  مردم شام به‌قدری در جهل نگه داشته شدند که در جنگ صفین نفهمیدند که چرا با وجود زنده بودن دو فرزند عثمان، معاویه باید خود را ولیّ دم خلیفۀ مقتول معرفی کند؟  وانگهی از خود نپرسیدند که اگر علی بر حق نیست، پس چرا هفتاد بدری و هفتصد نفر از افرادی که در بیعت رضوان با پیامبر شرکت داشتند، در میان لشکریان او حضور دارند؟  شخصی از یکی از عقلای شامی پرسید: این ابوتراب که خطیب او را بر فراز منبر لعن می‌کند، کیست؟ شامی پاسخ داد: «گمان می‌کنم سارقی از سارقان فتنه‌گر است!»  هاشم مرقال، از یاران امیرالمؤمنین نیز نقل می‌کند که در صفین یک جوان شامی را دید که رجزخوانی می‌کرد و علی را به‌دلیل قتل عثمان نفرین و لعن می‌نمود. وقتی از او علت حضور در این جنگ را پرسید، پاسخ داد: «با شما می‌جنگم؛ چراکه به من گفتند، اميرتان نماز نمی‌خواند و شما نیز نماز نمی‌خوانید و اميرتان خلیفۀ ما را کشته است».  امویان به‌صورت عمد شامیان را در جهل نگه داشتند تا مبادا با مکتب اهل‌بیت آشنا شوند و چهرۀ واقعی بنی‌امیه آشکار گردد. این جهل بیش از همه به کار آنان آمد و در تمایل شامیان به آنان کارگر افتاد.
    3. تحليل علل و عوامل علائق شاميان به امويان
    در مورد علل و عوامل علائق شامیان به امویان، می‌توان به چهار دسته از عوامل، يعني عوامل روانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اشاره کرد:
    1ـ3. علل روانی (تحريک حس ملی‌گرايی)
    منظور از علل روانی، آن علل و عواملی است که امویان، به‌ویژه معاویه، با استفاده از آن، افکار عمومی شام را به‌سوی خود جلب کردند. او با دو حربۀ روانی به میدان آمد که عبارت بود از: «عظمت‌بخشی» و «قداست‌بخشی». او با زيرکي شيطاني، از این دو حربه برای تحریک حس ملی‌گرایی شامیان بهره برد و نتیجۀ آن نیز چیزی جز علاقۀ مردم شام به او و خاندان بنی‌امیه نبود.
    1ـ1ـ3. عظمت‌بخشی
    شام، میراث‌دار هزاران سال تمدن بود و طبعاً به‌دنبال حاکمی می‌گشت که بتواند احیاکنندۀ عظمت گذشتۀ آن باشد. شامیان عامل این عظمت‌بخشی را در امویان، به‌ویژه معاویه، یافتند. او نیز از این فرصت بیشترین بهره را برد. به‌تعبیر ولهاوزن، «معاویه از دیرباز با مردم شام منافع مشترک ایجاد کرده بود».  او برای عظمت‌بخشی به شامیان، به سوی اصلی‌ترین و دیرین‌ترین رقیب شام، یعنی عراق رفت. او به‌خوبی می‌دانست که اگر بتواند شام را در برابر عراق پیروز کند، جایگاه خود را نزد شامیان تثبیت خواهد کرد. از دیرباز رقابت شام با عراق وجود داشت. در عهد ساساني در منطقۀ جنوب عراق و شام، دولت‌هاي حيره و غسان با هم درگير بودند و اين درگيري‌ها در رقابت‌هاي مردم اين مناطق بعد از اسلام هم مؤثر بود. بنی‌امیه، به‌ویژه در جنگ صفین، با استفاده از همین حربۀ توانستند شامیان را با خود همراه کنند.
    معاویه برای تحریک احساسات مردم، پیش از شروع صفین مردم شام را خطاب قرار داد و به سه دلیل آنان را به جهاد با عراقیان تحریک کرد: نخست آنکه علی و یارانش را طغیانگرانی نام نهاد که از سرزمینشان برخاسته‌اند تا در سرزمین شام فرود آیند و آنجا را اشغال نمایند. دوم آنکه باید برای خون‌خواهی «خلیفۀ مظلوم و داماد پیامبر» با عراقیان جنگید. سوم آنکه باید برای دفاع از زنان و فرزندان خود در برابر آنان ایستاد.  برهمین‌اساس بود که حدود هشتاد هزار شامی او را در نبرد صفین همراهی کردند. 
    او برای سیادت‌بخشی به شامیان در برابر عراقیان، مقر بیت‌المال عراق را به شام منتقل کرد تا غرور آنان را احیا نماید.  این برای مردمی که سال‌ها بردگی رومیان را تجربه کرده بودند، بسیار غرورآمیز بود؛ به‌ویژه در برابر عراقيان که با آنان رقابت دیرینه داشتند.
    بدين لحاظ، علاقۀ شامیان به امویان، به‌ویژه پس از نبرد صفین افزایش یافت؛ چراکه اعلام نظر حكمين به‌نفع معاويه شد و اين موفقیتی برای مردم شام به‌شمار مي‌آمد و موجب تقویت موقعیت آنان مي‌شد. آنان از آن پس، خلفا را از همشهریان خود مي‌ديدند و در واقع حکومت را از آنِ خود مي‌دانستند و رهاورد این امر، افزایش منافع و کثرت غنائم برای شامیان بود. 
    2ـ1ـ3. قداست‌بخشی
    علت روانی دوم، قداستی بود که بنی‌امیه به شام و شامیان نسبت می‌دادند. در زمان امویان و بخصوص معاویه، شام به مکانی مقدس شهرت یافت.  معاویه سیاست قداست‌بخشی به شام و شامیان را در پیش گرفته بود. او مدعي بود که خداوند خلافت را به‌واسطۀ شامیان عزت بخشیده است.  او در جایی از قول پیامبر گفته بود: «هرگز امتی دچار تفرقه نشد، جز اینکه اهل باطل بر اهل حق پیروز شدند؛ مگر این امت، یعنی شامیان».  کعب‌الاحبار نیز در این مورد به حدیث‌سازی روی آورد و با ذکر حدیثی جعلی، حمص و دمشق را دو شهر از پنج شهری که به شهرهای بهشتی شهرت دارند، معرفی کرد!  از مجموع احادیثی که دستگاه خلافت امویان در مورد فضایل شام جعل کرده‌اند، می‌توان به‌اختصار به این ویژگی‌ها اشاره کرد:
    1. سرزمین شام بهترین پناهگاه برای مسلمانان در هنگامۀ فتنه و گرفتاری‌هاست؛ 
    2. سرزمین شام، سرزمین مقدسی است؛ 
    3. سرزمین شام، سرزمین برگزیدۀ الهی و شامیان نیز بهترین بندگان خداوندند؛ 
    4. شامیان تا قیامت بر دین خدا استوارند و در راه خدا می‌جنگند؛ 
    5. خداوند به‌وسيلة شام و اهل آن، پيامبر را کفالت کرده است؛ 
    6. شامیان و متعلقین به آنان مرزداران و محافظان در راه خداوند هستند؛ 
    7. منع دشنام به شامیان، به این علت که پاکان زیادی در میان آنان هستند؛ 
    8. در وقت فتنه به شام پناه ببرید؛ 
    9. در هنگامۀ فراگیری فتنه در جهان، ایمان در شام خواهد بود. 
    این احادیث که بسیاری از آنها منتسب به رسول خدا و برخی نيز منتسب به اميرمؤمنان علی است، به‌منظور قداست‌بخشی به شام و شامیان، توسط معاویه و با کمک جاعلانی مانند کعب‌الاحبار، وَهْب‌بن ‌مُنَبِّه و ابوهُرَیره جعل شدند. احادیث فضیلت شام، در مجامیع حدیثی اهل حدیث، مانند مسند احمدبن حنبل و آثار دیگر، فراوان آمده است. این نشان می‌دهد که بخشی از مهم‌ترین روایات مربوط به فضایل شام، در قرن اول و دوم رواج یافته‌اند و در قرن سوم از طریق محدثان، به‌عنوان روایات قابل قبول، نقل گردیده و در مصادر حدیثی و تاریخی وارد شده‌اند. 
    2ـ3. عوامل اجتماعی (استفاده از سرمايه‌های اجتماعی)
    سرمایه اجتماعی نيرويي نهفته در روابط میان افراد (و گروه‌های) یک جامعه است که باعث پيشبرد امور آنان می‌شود.  نکتۀ محوري در سرمایۀ اجتماعی آن است که خانواده، دوستان و همکاران دارایی بسیار مهمی را تشکیل می‌دهند که یک فرد می‌تواند در شرایط بحرانی از آنها بهره گیرد یا برای منافع مادی استفاده کند؛ و البته این امر، برای گروه بیشتر صدق می‌کند.  یکی از عواملی که موجب شد تا امویان در شام نفوذ پیدا کرده، توجه شامیان را به خود جلب کنند، استفاده از سرمایه‌های اجتماعی در شام و نفوذ متنفذان بود. این سرمایه‌های اجتماعی را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد:
    1ـ2ـ3. قبايل
    بنی‌امیه با رصد کردن اوضاع قبایل، به‌سراغ کسانی رفتند که از نفوذ و گسترة فراوانی در شام برخوردار بودند. در این میان، معاویه کوشید تا با استفاده از نفوذ برخی از قبایل قدرتمند، برای گسترش محبوبیت و نفوذ خود بهره ببرد. از باب مثال، مي‌توان به قبیلة کلب اشاره کرد. اين قبيله از قبایل قدرتمند و بانفوذ شام بود که معاویه با آنان مراوداتی برقرار کرد و حتی با آنها خویشاوند شد و دختر بجدل‌بن ‌انیف كلبي به‌نام ميسون را تزويج كرد كه يزيد از او متولد شد.  معاویه با بهره‌گيري از آنان، خود را برای جنگ با اميرمؤمنان علی آماده کرد  و آنان را از مزایای فتوحات شام بهره‌مند گردانید. 
    2ـ2ـ3. افراد بانفوذ
    یکی از بانفوذ‌ترین افراد در میان شامیان، شُرَحْبیل‌بن ‌سِمط کندی، والی شهر حمص بود که در سرزمین شام از وجاهت برخوردار بود و نزد آنان مردی امین، پارسا و خداشناس جلوه می‌کرد.  معاویه در جریان خون‌خواهی عثمان، نامه‌ای به برادرش عتبة‌بن ‌ابی‌سفیان نوشت و از او خواست تا شخص خطیب و بلیغی را به او معرفی کند تا با استفاده از نفوذ او بتواند اهل شام را بر قلبی واحد گرد آورد. عتبه نیز شرحبیل را معرفی کرد.  در برخی نقل‌های تاریخی، عمروعاص معرِّف شرحبیل ذکر شده است.  معاویه نیز برای جذب او، برخی دیگر از بزرگان شام، نظیر یزیدبن ‌اسد، بُسربن ‌ارطاة، سفیان‌بن ‌عمرو، مُخارق‌بن ‌حارث، حمزة‌بن ‌مالک، حابس‌بن ‌سعد و برخی دیگر را که مورد توجه شرحبیل بودند، نزد وی فرستاد. خود نیز بعد از جذب شرحبیل و در هنگام ورود او به دمشق، به ‌اتفاق برخی دیگر از بزرگان به استقبال او رفت و از او به‌گرمی پذیرایی کرد. 
    شرحبیل چنان تحت تأثیر تبلیغات معاویه و اطرافیانش قرار گرفت که خطاب به معاویه گفت که اگر با علی بیعت کند، او را از شام بیرون خواهد انداخت! معاویه نیز در پاسخ گفت: «هرگز از فرمان تو سرپیچی نمی‌كنم. اکنون به شهرهای شام برو و مردم را متقاعد کن که در طلب خون خلیفۀ خود عثمان هستیم».  او نیز به شهرهای گوناگون شام رفت و مردم را به خون‌خواهی عثمان دعوت کرد که بجز پارسایان حمص، همه با او بیعت کردند. 
    3ـ2ـ3. شاعران
    نقش شاعران درباری نیز در گرایش شامیان به امویان قابل انكار نبود. در این مورد می‌توان به‌نام چند شاعر معروف اشاره کرد. یکی از این شاعران، أخطل است که در اشعار گوناگون خود به تقدیس امویان می‌پرداخت. او در یکی از اشعارش به قتل مظلومانۀ عثمان اشاره کرده، امویان را لایق جانشینی او در خلافت ذکر می‌کند.  او همچنین در شعری دیگر، عبدالملک مروان را خلیفه‌ای توانا و سزاوار می‌داند که خداوند این مقام را به او سپرده است.  عبدالله‌بن ‌هَمّام سَلولی نیز یکی دیگر از این شاعران است که یزیدبن ‌معاویه را برگزیدۀ خداوند برای حکومت بر مسلمانان دانست.  جریر نیز عبدالملک را برگزیدۀ الهی دانست.  احوص یکی دیگر از شاعران درباری است که خلافت ولید را تقدیر الهی ذکر می‌کند.  از دیگر شاعران درباری که در مدح خلفای اموی شعر سرودند، می‌توان به افرادی نظیر عدی‌بن‌ زيد رَقّاع عاملی، عبدالرحمن خُزاعی، نابغۀ شیبانی، عَبَلی و رُؤْبَة‌بن ‌عَجّاج اشاره کرد.  شعرای طرفدار بنی‌امیه، افزون بر حمایت از خلافت امویان و ترويج شایستگی آنان به خلافت، به پشتیبانی از نظریۀ ولایتعهدی و تبدیل نظام خلافت به سلطنت نیز مبادرت ورزیدند. 
    4ـ2ـ3. قاريان
    امویان با استفاده از جایگاه قاریان در جامعه، بر وجاهت خود در میان شامیان می‌افزودند. در برخی از نقل‌ها، تعداد قاریانی که جذب معاویه شدند، حتی تا چهار هزار نفر هم برآورد شده است (هرچند مبالغه‌آميز به‌نظر مي‌رسد).  یکی از بانفوذترین و بزرگ‌ترین قاریان قرآن،  ابومسلم خَوْلانى بود که یکی از مشاهير تابعين شامى و از ياران معاويه به‌شمار می‌آمد. او از قبيلۀ خَوْلان يمن بود كه اغلب ساكن شام بودند. ابومسلم در زمان حكومت معاويه به شام رفت و در جریان صفین یکی از مهم‌ترین هواداران معاویه بر ضد اميرمؤمنان علی بود. 
    5ـ2ـ3. فقيهان
    نقش فقیهان درباری در تمایل شامیان به امویان را می‌توان مهم ارزیابی کرد. قریب به اتفاق فقهای شام، ضمن بیعت با امویان، از طرف‌داران پابرجا و مستحکم آنان به‌شمار می‌آمدند.  به تعبیر دکتر عطوان، فقهای شامی نسبت‌ به ديگر فقها، «اشدُّ دعوةً» به خلافت امویان بودند.  خلفای اموی با استفاده از جایگاه آنان در میان مردم، از وجود آنان نهایت بهره را می‌بردند. برای نمونه، می‌توان به دو فقیه بزرگ آن دوران اشاره کرد. یکی از آنان، ‌ابوبکر محمدبن‌ مسلم‌بن ‌عبیدالله شهاب، معروف به زهری (م124ق) از فقیهان و محدثان بزرگ قرن دوم هجری بود. واقدی معتقد است که او از عالمان بزرگی است که خصوصاً در حجاز و شام همتایی نداشت.  ابن‌سعد نیز او را تنها فقیه و محدث مدینه به‌شمار می‌آورد.  او اهل مدینه بود؛ ولی مدتی را در شام گذرانده بود.  زُهری همچنین ازجمله تابعان به‌شمار آمده و روایت‌های گوناگونی را از امام سجاد نقل کرده است.  حضرت در نامه‌ای توبیخ‌آمیز، او را به‌دلیل همکاری با دستگاه امویان سرزنش می‌کند.  زهری بیشتر عمر خود را در خدمت بنی‌امیه بود و به آنان در دنیایشان کمک می‌کرد. هشام‌بن‌عبدالملک (خلافت: 105ـ125) به او کمک‌های مالی فراوانی می‌کرد.  او در دستگاه عبدالملک (خلافت: 65ـ86) نیز ارج و قرب فراوان داشت و از او نیز اموالی گرفته بود.  عمربن ‌عبدالعزیز (خلافت: 99ـ101) در نامه‌ای به کارگزارانش، به آنان توصیه می‌کند که از ابن‌شهاب زهری، که عالم معروف شام و حجاز است، بهره ببرند. 
    یکی دیگر از فقیهان نامداری که امویان او را به‌سوی خود جلب کردند، ابوعمرو عبدالرحمان‌بن ‌عمرو اوزاعی (م157ق) بود که به‌سبب‌ اقامتش‌ در محلۀ اوزاع‌ در حومۀ دمشق به این نام شهرت یافت.  او‌ در آغاز جوانی‌ وارد دستگاه حکومتی بنی‌امیه شد و‌ به‌عنوان‌ دبیر به‌ دیوان‌ بنی‌امیه‌ پیوست‌.  گرچه اوزاعی بعدها از این سمت استعفا كرد و به کارهای علمی پرداخت، اما در برهه‌ای باز به ‌اصرار‌ یزیدبن ‌ولید اموی‌، بر مسند قضای‌ جند دمشق‌ نشست و البته خیلی زود استعفا داد.  با این همه، او نتوانست علائق خود را به امویان پنهان کند؛ به‌گونه‌ای‌که بعد از روی کار آمدن عباسیان، او از مجرم دانستن و تکفیر امویان و جواز قتل آنان امتناع ورزید و حتی عبدالله‌بن علی‌بن عبدالله‌بن عباس را به‌علت قتل بنی‌امیه و خیانت به آنان نکوهش کرد و حق بنی‌عباس را در خلافت انکار نمود.  اوزاعی از اعتبار بسیار بالایی در بین اهل‌سنت و منطقۀ شام برخوردار بوده است؛ چنان‌كه امامت او در حدیث میان اهل‌سنت ـ با توجه به ارجاعات دانشمندان این مذهب به او و نیز دیگر قرائن ـ روشن می‌گردد. 
    6ـ2ـ3. محدثان
    ازجمله افراد متنفذی که بنی‌امیه از نفوذ آنان بهره برده‌اند، محدثان می‌باشند. ازجملۀ این محدثان، رجاء‌بن ‌حَيوه (م112ق) است که با نام «شیخ اهل الشام» و «کبیر الدولة الامویة» شهرت داشت.  او دارای تمایلات اموی و شامی بود؛ تاآنجاکه شخصی دربارۀ او گفته است: «در میان شامیان، برتر از رجاء‌بن ‌حیوه ندیدم جز آنکه اگر تحریکش می‌کردی، او را شامی می‌یافتی».  در مورد نفوذ و دلبستگی او به امویان آمده است، با اصرار او بود که سلیمان‌بن ‌عبدالملک، عمربن ‌عبدالعزیز را به‌عنوان ولیعهد خود انتخاب کرد و همو بود که وقتی هشام از بیعت با عمربن‌ عبدالعزیز سر باز زد، او را تهدید کرد که در صورت عدم بیعت، گردنش را خواهد زد. 
    از دیگر محدثان معروف، عامربن ‌شَراحيل، معروف به شَعْبی (م104ق) است که بیشتر عمر خود را در کنار حجاج ثقفی و عبدالملک سپری کرده بود.  ابوالزَّناد عبدالله‌بن ‌ذَکَوان (م130ق) نیز از محدثاني است که رابطۀ نزدیکی با هشام‌بن ‌عبدالملک داشت.  این افراد با توجه به جایگاه علمی خود در جامعه و احترامی که مردم شام به آنان روا می‌داشتند، نقش فراوانی در گرایش شامیان به‌سمت امویان داشتند.
    3ـ3. عوامل اقتصادی (سياست تطميع)
    یکی از علل و عوامل مهم علاقۀ شامیان به امویان، امور اقتصادی بود. به تعبیر جرجی زیدان: «... مردم و اطرافیان معاویه به‌واسطۀ ارتباط با ایرانیان و رومیان، مزۀ تجمل و خوش‌گذرانی را چشیده بودند و چون بیم و رعب دوران نبوی پایان یافته بود، آن‌‌قدرها به آخرت اعتنا نداشتند و دنبال پول و جاه و مقام می‌رفتند. معاویۀ هوشیار و زیرک، از فساد اخلاق عمومی استفاده کرده، با کمال سیاست به اجرای نقشۀ خود کوشید..».  معاویه با بهره گرفتن از این نقطه ‌ضعف شامیان، سیاست تطمیع جامعه را به‌کار گرفت. به نوشتۀ زیدان، عامل اصلی و مؤثری که معاویه و سایر امویان برای پیشرفت سیاست خود به‌کار بردند، بذل و بخشش اموال و املاک بود.  دنیاخواهی اطرافیان معاویه نیز به‌اندازه‌ای بود که دو قبيلۀ عَکّ و أشْعَر به امید پول و پاداش، معاویه را در صفین همراهی کردند و مسروق عکی، مشروط به دریافت دو میلیون درهم، به ادامۀ جنگ در رکاب معاویه ملتزم شد. در برخی نقل‌های تاریخی آمده که مسروق عکی، فرمانده قبیلۀ عک، نزد معاویه آمد و گفت: «برای قوم من دو میلیون درهم عطا مقرر کن، با این عهد که هر کس از ایشان کشته شد، پسرعمویش جای او را بگیرد». معاویه نیز پذیرفت و آنان با قبیلۀ همدان درگیر شدند؛ به‌گونه‌ای‌که عمروعاص به معاویه گفت: «شیران با شیران رویاروی شده‌اند و من هرگز چون امروز ندیده‌‌ام». 
    عبدالله‌بن ‌عباس در مکاتبه با امام حسن مجتبی تأکید می‌کند که مردم از علی کناره گرفتند و به‌سوی معاویه رفتند، چون علي بین مردم در توزیع بیت‌المال به مساوات و برابری رفتار می‌کرد و این امر بر آنان سنگین بود.  پس از قضیۀ حکمیت، معاویه از هیثم  دربارۀ مقایسۀ شامیان و عراقیان پرسید. هیثم در مورد شامیان گفت: «مردم شام تو را به‌سبب تمتع از دنیا دوست دارند که دنیاپرستان اهل‌طمع‌اند».  نتیجه اینکه به تعبیر ذهبی، شامیان به این علت به معاویه عشق می‌ورزیدند و در مورد او غلو می‌کردند و او را بر هر کس دیگری برتری می‌دادند که با کرم و عطایای خود آنان را تسخیر کرده بود. 
    افزون بر این موارد، باید به عمران و آبادانی‌ها و توسعه‌ای که در عصر امویان در شام صورت گرفت نیز اشاره کرد که بر علاقۀ شامیان به بنی‌امیه می‌افزود. این مهم، به‌ویژه در دورۀ ولیدبن‌ عبدالملک چشمگیرتر از هر زمان دیگری به‌نظر می‌رسید. ولید آبادانی را دوست داشت؛ ازاین‌رو به اصلاح راه‌ها توجه کرد و در این زمینه بیش از دیگران کار کرد.  او شهر دمشق را آباد کرد و از طریق قنات‌هایی که از رودخانۀ بَرْدی سرچشمه می‌گرفت، به همۀ خانه‌های بزرگ آب رساند.  از جمله مهم‌ترین آبادانی‌های ولید باید به ساختن مسجد بزرگ جامع در دمشق اشاره کرد که از زیبایی و شکوه خاصی برخوردار بود؛ به‌گونه‌ای‌که سال‌ها بعد، وقتی مهدی خلیفۀ عباسی این مسجد را دید، آن را بی‌مانند در روی زمین قلمداد کرد  و مأمون عباسی نیز از شگفت‌آور بودن آن سخن به‌میان آورد. 
    4ـ3. عوامل سياسی (کسب مشروعيت)
    از جمله اقداماتی که امویان برای جلب نظر شامیان به‌کار بردند، مشروعیت‌بخشی به خود و حکومت خود بود. آنان در این مورد از سه راه اقدام کردند: نخست، انتساب خود به خدا و پیامبر؛ دوم انتساب به خلفا؛ و سوم قداست‌بخشی به خود خلیفۀ اموی. این سه سیاست را معاویه با ظرافت انجام داد و نظر شامیان را به ‌سوی خود جلب کرد. افزون بر این، او با عَلَم کردن انتقامِ خون عثمان، کوشید هم خشم شامیان را شعله‌ور سازد و هم با جلوه دادن خود به‌عنوان خونخواه خلیفه، خود را نزد مردم عزیز جلوه دهد.
    1ـ4ـ3. کسب مشروعيت الهی و نبوی
    او برای مشروعیت‌بخشی به خود و حکومت خود، می‌کوشید تا خود را به خدا و پیامبر منتسب کند. ذهبی در سیر اعلام النبلاء انبوهی از روایاتی را آورده است که در آن پیامبر خدا معاویه را مورد تفقد و عنایت ویژه قرار داده است.  معاویه به شامیان آموخته بود که خلافت امویان جنبۀ الهی دارد؛ ازهمین‌رو بود که اهل شام نیز یزید را به‌عنوان خلیفۀ خداوند بعد از پدرش پذیرفتند.  معاویه مدعی بود که پیامبر مکرر به او سفارش می‌کرد که: «ای معاویه! چون به پادشاهی رسیدی، به مردم نیکی کن»!  او در یکی از خطبه‌های شام هم مدعی شد که پیامبر به او گفته بود: «چون پس از من به خلافت رسیدی، سرزمین مقدس (شام) را مرکز خلافت خود قرار بده»!  در جايى ديگر نیز خطاب به اهل شام، خود را در كنار انبيا و از بندگان صالح خدا ـ كه خداوند آنان را در شام مكان داده ـ و نيز از مدافعان دين و احكام آن قلمداد كرده است. 
    2ـ4ـ3. کسب مشروعيت از سوی خلفا
    امویان می‌کوشیدند تا با انتساب خود به خلفاء، هم برای خود مشروعیت کسب کنند و هم اطاعت شامیان را به‌دست آورند. آن‌سان که گذشت، خلیفۀ دوم و سوم زمینه‌ساز حضور بنی‌امیه در شام بوده‌اند. عمر، یزیدبن ‌ابی‌سفیان را بر ولایت شام تثبیت کرد و پس از مرگ او در طاعون عَمْواس، برادرش معاویه را بر حکومت شام ابقا کرد  و به او لقب «کسرای عرب» داد؛  یعنی عمر او را جانشین کسرا و قیصر روم در میان مسلمانان می‌دانست. حتی در برخی از گزارش‌های تاریخی آمده است که خلیفۀ دوم از کسانی که نزد او از معاویه بدگویی کرده بودند، ناراحت شده بود.  نفوذ او در دورۀ عمر به‌اندازه‌ای بود که وقتی خلیفه در سفر به شام، اشرافی‌گری و شُکوه حکومتی معاویه را دید و او را بازخواست نمود، معاویه ادعا کرد که ما با روميان همسايه‌ايم و نمايندگان آنان نزد ما رفت‌وآمد مي‌‌كنند و باید هیبت ما زیاد باشد؛ اکنون هرچه دستور بدهی، اطاعت می‌کنم. عمر پاسخ داد: تو را امر و نهی نمی‌کنم!! 
    دورۀ عثمان را باید دوران اوج‌گیری قدرت امویان دانست. او به بهانۀ اینکه به‌سبب انتصاب معاویه از سوی خلیفۀ دوم، توان عزل وی را ندارد،  به معاویه اختیارات فراوان در شام داد  و او را بر همۀ مناطق شام حاکم کرد.  در این مورد می‌توان به یک جملۀ موجز و جامع از جرج جرداق اشاره کرد که می‌نویسد: «در زمان عثمان، بنی‌امیه هم کلید بیت‌المال را در دست گرفتند و هم شمشیر سلطان را»!  معاویه در این راه، حتی از حضور عبیدالله‌بن ‌عمر فرزند خلیفۀ دوم نیز استفاده کرد و با ارسال نامه‌ای فریبنده، او را به‌سوی خود خواند.  معاویه در دوران اوج قدرت، تسلط خود بر مردم را ناشی از منزلتش نزد عمر و عثمان ذکر مي‌کرد  و دقیقاً به همین دلیل بود که او در برابر حکم عزل خود از حکومت شام از سوی اميرمؤمنان علی مقاومت می‌کرد؛ چراکه خود را منصوب از طرف عمر و عثمان می‌دانست. 
    3ـ4ـ3. عَلَم کردن خون عثمان
    معاویه با پررنگ جلوه دادن چگونگی قتل خلیفۀ سوم و سوء‌استفاده از فضای به‌وجودآمده، هم کوشید با جلوه دادن علی به‌عنوان قاتل عثمان، مردم را بر ضد او بشوراند و هم اینکه با جلوه دادن خود به‌عنوان خونخواه عثمان، نظر شامیان را به‌سمت خود جلب کند. معاویه برخلاف آنچه تبلیغ می‌کرد و خود را ولیّ دم عثمان معرفی می‌کرد،  نه‌تنها خونخواه عثمان به‌شمار نمی‌آمد، بلکه به‌نظر می‌رسد که با توجه به یاری نکردن عثمان، باید او را موافق کشته شدن عثمان دانست. او البته قبل از شروع شورش برضد عثمان، از او خواسته بود تا به شام بیاید؛ ولی عثمان حضور در مدینه را ترجیح می‌داد.  بعدها وقتی بحران بالا گرفت و خلیفۀ از او کمک خواست،  وي آن‌قدر معطل کرد تا سرانجام خلیفه کشته شد  و او این بار ـ همان‌گونه‌که خود عثمان نیز پیش‌بینی کرده بود ـ به‌ دروغ عَلَم خونخواهی خلیفۀ سوم را در دست گرفت.  امام علی در این مورد به معاویه فرموده است: «اما جار و جنجالت نسبت ‌به عثمان و کشندگانش! تو وقتى به یارى او برخاستى که از آن یارى سودی می‌بردی؛ اما هنگامی که کمک تو براى او سودمند بود، به یاری‌اش اقدام نکردى!»  معاويـه پس از قتل عثمان، با برافراختن پيراهن خون‌آلود خلیفه در مسجد و چرخاندن آن در میان مردم شام  برای تحريك احساسات مردم، علی را قاتل اصلی عثمان معرفی کرد و از مردم خواست تا برضد سپاه حضرت ـ که به‌زعم او برای نابودی شام حرکت کرده است ـ بایستند.  هرچند او بعدها به‌جای تأکید بر اتهامِ «قتل عثمان» توسط علی، حضرت را تحریک‌کنندۀ مردم برضد عثمان معرفی کرد. 
    خونخواهی دروغین عثمان تأثیر خود را گذاشت و موجب جذب شاميان به‌سوی معاویه و امویان شد؛ به‌گونه‌ای‌که عمروعاص به معاویه گفته بود: «خونخواهی عثمان چنان شعاری است که تمام مردم شام را بر همان اساسی که خود دوست داری و می‌خواهی، پیرامونت گرد می‌آورد». 
    4. پيامدها
    پیامدهای علاقه و ارتباط شامیان با امویان را می‌توان در چند مورد خلاصه کرد:
    1ـ4. اطاعت
    یکی از پیامدهای علاقه و ارتباط شامیان با امویان، اطاعت و سرسپردگی کامل آنان به بنی‌امیه بود. این عشق و علاقه موجب می‌شد تا شامیان از امویان حرف‌شنوی کامل داشته باشند و از آنان اطاعت کنند. مردم شام در میان مردم سایر بلاد به اطاعت از سلطان شهرت داشتند؛ به‌گونه‌ای‌که مشهور است، دو «طا» از خصوصیات شام است: طاعت و طاعون.  امیرالمؤمنین نیز در تبیین برخی از اوصاف شامیان، به نکاتی نظیر فرمان‌برداری آنان از امام باطل خود،  امانت‌داری نسبت ‌به رهبر خود  و انجام فرمان‌هاي باطل حاکم بدون چشمداشت و توقع  اشاره می‌فرماید. وقتی که علی بعد از جریان حکمیت و پیش از جنگ نهروان، بار دیگر قصد عزیمت به ‌سمت شام و جنگ با معاویه را داشت، معاویه ترسید و شامیان را برای مبارزه با علی فراخواند. او در نامه‌ای خطاب به شامیان، به آنان هشدار داد که «علی ستمکارانه به‌سوی شما می‌آید».  مردم نیز بلافاصله از همۀ بلاد شام به‌سوی معاویه آمدند تا با علی بجنگند. 
    2ـ4. «تثبيت» و«گسترش» خلافت امويان
    پیامد بعدی، تلاشی بود که شامیان برای تثبیت و گسترش حکومت امویان به‌کار می‌بردند. وقتی علی سهل‌بن ‌حنیف را به‌عنوان حاکم شام منصوب کرد، مردم شام که به غیر از معاویه حضور شخصی دیگر را برنمی‌تافتند، در منطقۀ تبوک سهل را متوقف کردند و از حضور او در شام جلوگیری نمودند و به کوفه بازگرداندند.  این به‌معنای تلاش شامیان برای «تثبیت» حکومت اموی بود. در جهت «گسترش» نیز اهل شام به‌دنبال گسترش قدرت معاویه بر عراق و خراسان بودند. دو عنصر «تثبیت» و «گسترش»، اقدامی بود در جهت حفظ موجودیت خود در برابر قدرت‌های دیگر؛ همان‌گونه‌که به‌تعبیر سهیل طقوش، در زمان معاویه پذیرفتن ولایتعهدی یزید، نه‌تنها برای مردم شام مشکل نبود، بلکه مورد اصرار آنان نیز بود؛ زیرا موجودیت آنان در برابر مدعیانی که از حجاز یا عراق سربرافراشتند، درگرو حفظ امویان بر سریر قدرت بود. 
    3ـ4. جانفشانی برای امويان
    پیامد بعدی، جانفشانی شامیان بود که در نقل‌های تاریخی نمونه‌های حیرت‌انگیزی از این مورد دیده می‌شود. در جنگ صفین، مردم عکّۀ شام، خود را با عمامه‌ها پوشانده بودند و در برابر خود سنگی بزرگ قرار دادند و گفتند: «پشت به جنگ نخواهیم کرد، مگر اینکه سنگ هم با ما پشت به جنگ کند».  در نقل دیگری نیز آمده است که معاویه در پاسخ به نامۀ علی به او مبنی بر لزوم بیعت، دو طومار بلند را به یکدیگر متصل کرد و فقط در آن جملۀ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» نوشت و آن طومار را به مردی از قبیلۀ عبس، که زبان‌آور و صبور بود، داد. مرد عبسی در حضور علی گفت: من در شام پنج هزار مرد را پشت سر گذاشته‌ام که زیر پیراهن عثمان ریش‌هایشان از اشک خود خیس کرده و پیراهن عثمان را بر سر نیزه زده و سوگند خورده‌اند که شمشیر‌های خود را غلاف نخواهند کرد تا قاتلان عثمان را بکشند یا در این راه از جان خود بگذرند».  بنابراین با چنين تمهيدات و تزويرها بود که پس از فراخوان معاويه از مردم شام در جریان صفین، همۀ شامیان با هم عهد بستند تا جان و مال و وجود خود را فدا کنند. 
    4ـ4. دشمنی با اهل‌بيت
    یکی دیگر از پیامدهای مهم اطاعت از امویان، دشمنی شديد شامیان با خاندان رسالت و شیعیان اميرمؤمنان علی بود. حاصل این دشمنی که معلول تبلیغات فراوان دستگاه اموی برضد اهل‌بیت بود، در تقابل شامیان با اميرمؤمنان علی رخ می‌نمود؛ چه هنگامی که حکومت حضرت را نپذیرفتند، با آنكه اکثر بلاد و شهرها بجز شام و عده‌ای خاص با اميرمؤمنان علی بیعت کردند  و چه آن‌گاه که به سب و لعن آن حضرت می‌پرداختند. لعن علمای درباری موجب شده بود تا مردم ناآگاه نیز علی را یکی از دزدان ایام فتنه بپندارند. 
    برخورد با خاندان اهل‌بیت نمونه‌های تاریخی فراوان دارد. برخورد اهالی شام به ‌رهبری معاویه با امام حسن مجتبی دربارۀ خلافت ایشان و در نهایت، جنگ با حضرت،  همچنین رفتار با اسرای اهل‌بیت بعد از واقعۀ عاشورا در هنگام ورود کاروان به شام که با هلهله و شادی شامیان همراه شده بود، به‌گونه‌ای‌که امام زین‌العابدین سخت‌ترین لحظۀ مصیبت کربلا را حضور در شام ذکر کرده‌اند،  از نمونه‌های بارز دشمنی شامیان با اهل‌بیت به‌شمار می‌آید. در مورد یاران و همراهان مکتب اهل‌بیت نیز این دشمنی‌ها کاملاً نمایان بوده است. نقل شده که معاویه به مردم شام گفته بود: «ای مردم! علی مالک‌اشتر را به مصر روانه داشته است. از خدا بخواهید که شما را از او حفظ کند». آنان نیز هر روز پس از هر نماز، مالک‌اشتر را نفرین می‌کردند.  حتی کار به جایی رسید که معاویه در جنگ صفين اقدام به قتل عماربن ‌یاسر کرد، مردم شام این قتل را «فتح‌الفتوح» نامیدند و از آن ابراز خرسندی کردند.  شامیان بعد از قتل محمدبن ‌ابی‌بکر به‌اندازه‌ای شادمان شدند که به‌تعبیر یکی از یاران امیرالمؤمنین به‌نام حجاج‌بن ‌غزیّه الانصاری، تا به آن روز مردم شام را بدین‌گونه شادمان ندیده بود. 
    5ـ4. ترويج اسلام اموی
    یکی دیگر از مهم‌ترین پیامدهای اطاعت و حرف‌شنوی شامیان از امویان، فهم اسلام به‌سبک امویان بود. البته گفتنی است که شاخصه‌هاي اسلام اموي گوناگون بوده است که می‌توان به این موارد اشاره کرد: ترويج جبرگرايي؛ خلافت موروثي؛ نقض پيمان؛ اصالت حکومت و بي‌توجهي به معنويات مردم؛  تبعيت بي‌چون‌و‌چرا از حاکم، حتی اگر ستمکار باشد، قابل جمع بودن دينداري با لهو و لعب؛ و... برخی از شامیان به‌قدری از اسلام بیگانه بودند که حتی پیامبر اسلام را نیز نمی‌شناختند. مردی شامی شنید که کسی بر پیامبر صلوات می‌فرستد. پرسید: «در مورد پیامبر چه می‌پرسی؟ آیا او خدای ماست؟» 
    به همین دلیل معاویه به یزید توصیه می‌کند که شامیان را همچون دو چشم خود و از خواص خویش قرار دهد.  اکنون می‌توان به فهم دقیقی از فرمایش معروف امیرالمؤمنین دست یافت که می‌فرماید: «به خدا سوگند، دوست داشتم به‌جاى ده نفر از شما، يكى از شاميان را داشتم و مثل مبادلۀ طلا شما را عوض مى‌كردم».  تأكيدات متعددى كه در اين جمله آمده است، نشان مى‌دهد كه اين سخن امام واقعاً جدى است و كمترين مبالغه در آن راه ندارد. شاميان را به‌منزلۀ سكۀ طلا فرض كرده است و عراقيان را به‌منزلۀ سكۀ نقره، كه در آن زمان يك‌دهم آن (دينار) ارزش داشت و اين نشان مى‌دهد كه مردم شام افرادى باانضباط بودند؛ ولى لشكر كوفه و عراق به‌هيچ‌وجه انضباطى نداشتند و حتى ده نفر از آنها به‌اندازۀ يك نفر از شاميان ارزش نداشت! 
     نتيجه‌گيری
    برایند کلی و نتیجۀ بحث این است که سیاست امویان در حصر تبلیغاتی شامیان، آثار خود را گذاشت و موجب شد تا آنان در جهل و بی‌خبری بمانند. همین جهل و عدم آگاهی از مسائل پیرامون، موجب آن شد تا هرچه امویان می‌گفتند، مورد قبول شامیان قرار می‌گرفت. پیامد و نتیجۀ جهل آنان نیز چیزی جز «اطاعت» نبود. در واقع باید گفت که «جهل» شامیان موجب علاقه و پیرو آن، اطاعت ایشان از معاویه و خاندان اموی شد.
    امویان کوشیدند تا با استفاده از عنصر جهل شامیان، به اهداف خود ـ که همان اطاعت و تبعیت کامل بود ـ برسند. بنی‌امیه به‌خوبی می‌دانستند که با توجه به عدم پذیرش آنان توسط حجازیان و عراقیان، باید شامیان را به خود جلب نمایند. در واقع می‌توان گفت که امویان به حمایت و همراهی شامیان نیاز مبرم داشتند. به همین منظور تمام مساعی خود را برای جلب آنان به‌کار بردند. حکومت اموی با اتخاذ تدابیر روانی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، توانست هم نظر مردم شام را به‌سوی خود جلب کند و هم از حمایت و علاقۀ آنان فرصتی برای گسترش نفوذ و افزایش قلمرو خود فراهم آورد.
    این تدابیر کاملاً کارساز بود؛ چراکه در دوران حکومت بنی‌امیه تا سال 132 هجری، شامیان لحظه‌ای دست از حمایت از امویان برنداشتند. پیامد مهم آن علائق هم اين امور بود: اطاعت؛ جانفشانی؛ تقدیس امویان؛ تلاش برای پیاده‌سازی اسلام اموی؛ و از همه مهم‌تر، دشمنی با دشمن‌ترین دشمنان امویان، یعنی خاندان رسالت.
     
        

    References: 
    • نهج‌البلاغه، ترجمة محمد دشتي، چ پانزدهم، قم، مشهور، 1380.
    • ابن ابی‌الحدید معتزلي، عبدالحمیدبن هبة‌الله، شرح نهج‌البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بی‌جا، ‌دار احیاء الکتب العربیه، 1378ق.
    • ابن‌اثير، علي‌بن محمد، الکامل فی التاریخ، ترجمة محمدحسین روحانی، چ سوم، تهران، اساطیر، 1382.
    • ابن‌اعثم کوفی، محمدبن علی، الفتوح، ترجمة محمدبن احمدبن مستوفی هروی، تحقیق غلامرضا طباطبایی‌مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1372.
    • ابن‌الفقیه، احمدبن محمد، کتاب البلدان، تحقیق یوسف الهادى، بیروت، عالم الكتب، 1416ق.
    • ابن‌حنبل، احمد، فضائل الصحابه، قاهره، دار ابن‌الجوزی، 1430ق.
    • ابن‌خياط، خليفه، تاريخ خليفه، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ق.
    • ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، ترجمة محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1375.
    • ابن‌سفیان فسوی، یعقوب، المعرفة و التاریخ، تصحیح اکرم ضیاء العمری، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1401ق.
    • ابن‌شبه النمیری، تاریخ المدینة المنورة، تحقیق فهیم محمد شلتوت، قم، دارالفکر، 1410ق.
    • ابن‌طقطقي، محمدبن‌ علي، تاريخ فخري، ترجمة محمدوحيد گلپايگاني، تهران، علمي و فرهنگي، 1367.
    • ابن‌عبدالبر، یوسف‌بن عبدالله، الاستیعاب في معرفة الاصحاب، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق.
    • ابن‌عبدربه اندلسی، احمدبن محمد، العقد الفرید، تحقیق علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1409ق.
    • ابن‌عساکر، علی‌بن حسين، تاریخ مدینه دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
    • ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله‌بن مسلم‏، الامامة و السیاسة، تحقیق علي شيري، بیروت،‌ دارالاضواء، 1410ق.
    • ابن‌کثیر، ابوالفداء اسماعیل، البدایة و النهایة، بیروت، دارالمعرفه، 1412ق.
    • ابومخنف، لوط‌بن یحیی‌بن، مقتل‌ الحسین، ترجمة سیدعلی‌محمد موسوی جزایری، قم، بنی‌الزهرا، ۱۳۸۰.
    • الاخطل، غیاث‌بن غوث التغلبی، دیوان، بیروت، المطبعة الکاثولیکیه، 1891م.
    • امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، تحقیق و تخریج حسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1403ق.
    • انصاري الاحوص، عبدالله‌بن محمدبن عبدالله، ديوان، بغداد، طبع مکتبة الاندلس، 1969م.
    • بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1394ق، ج 2.
    • ـــــ ، انساب الاشراف، تحقیق احسان عباس، بیروت، جمعیة المستشرقین الالمانیه، 1400ق، ج 5.
    • توسلی، غلامعباس و مرضيه موسوی، «سرمایه در نظریات کلاسیک و جدید با تأکید بر نظریه‌های سرمایه اجتماعی»، نامه علوم اجتماعی، 1382، ش 26، ص 1ـ32.
    • ثقفی كوفي، ابراهیم‌بن محمد، الغارات، ترجمة عبدالمحمد آیتی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371.
    • جرداق، جرج، الامام علی صوت العدالة الانسانیة، بیروت، دار مکتبة الحیاة، 1970م.
    • جعفر، نوری، الصراع بین الامویین و مبادی الاسلام، بغداد، مطبعة الزهرا، 1956م.
    • جعفریان، رسول، «از شام تاریخی تا شام آخرالزمانی»، علوم حدیث، 1392، سال هجدهم، ش 4، ص 3ـ28.
    • حنبلی، ابن‌الحماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
    • الخطفی، جریربن عطیه، دیوان، مصر، طبع دارالمعارف، 1971م.
    • دینوری، ابوحنیفه احمدبن داود، الاخبار الطوال، ترجمة محمود مهدوی دامغانی، چ چهارم، تهران، نشر نی، 1371.
    • ذهبی‌، شمس‌‌الدين محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، به‌ کوشش‌ عمر عبدالسلام‌ تدمری‌، بیروت‌، دار الکتاب‌ العربی، 1408ق.
    • ـــــ ، تذکرة الحفاظ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1374ق.
    • ـــــ ، سیر اعلام النبلاء، چ چهارم، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1986م.
    • زرکلی، خیرالدین، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال والنساء من العرب و المستعربین والمستشرقین، چ هشتم، بیروت، دارالعلم للملایین، 1396ق.
    • زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام، ترجمة علی جواهرکلام، تهران، امیرکبیر، 1333.
    • سبحانی، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، قم، مؤسسة امام صادق، 1418ق.
    • سعادت، رحمان، «تخمین سطح و توزیع سرمایه اجتماعی استان‌ها»، رفاه اجتماعی، 1386، سال ششم، ش 23، ص 173ـ195.
    • سهیل طقوش، محمد، دولت امویان، ترجمة حجت‌الله جودکی، چ سوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1386.
    • سیوطی، عبدالرحمن‌بن ابی‌بکر، تاریخ الخلفاء، مصر، مکتبة السعاده، 1959م.
    • طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوك، ترجمة ابوالقاسم پاینده، چ پنجم، تهران، اساطیر، 1375.
    • عبد دیکسون، عبدالامیر، خلافت اموی، ترجمة گیتی شکری، تهران، طهوری، 1381.
    • عسقلانی، ابن‌حجر، تهذیب التهذیب، بیروت، دار صادر، 1968م.
    • عطوان، حسین، فرقه‌های اسلامی در سرزمین شام در عصر اموی، ترجمة حمیدرضا شیخی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1371.
    • عقاد، عباس محمود، معاویة‌بن ابی‌سفیان، بی‌جا، دارالرشاد الحدیثه، بي‌تا.
    • مسعودی، علی‌بن حسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چ پنجم، تهران، علمی و فرهنگی، 1374.
    • مفید، محمدبن محمدبن نعمان، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
    • ـــــ ، الجمل اوالنصره فی حرب البصره، قم، داوری، بی‌تا.
    • مقدسی، مطهربن طاهر، البدء و التاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیه، بي‌تا.
    • مقریزی، تقی‌الدین، النزاع و التخاصم فیما بین بنی‌امیه و بنی‌هاشم، تحقیق حسین مونس، قم، افست، 1412ق.
    • مكارم شيرازى، ناصر، پيام امام اميرالمومنين، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1386.
    • منقری، نصربن مزاحم، پیکار صفین، ترجمة پرویز اتابکی، چ دوم، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1370.
    • واقدی، محمدبن عمر، المغازی، ترجمة محمود مهدوی دامغانی، چ دوم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1369ق.
    • وحیدگلپایگانی، محمد، معاویه سردسته تبهکاران، تهران، اعلمی، بی‌تا.
    • ولهاوزن، جولیوس، الدولة العربیة و سقوطها، ترجمة یوسف عش، دمشق، بی‌نا، 1376ق.
    • ـــــ ، تاریخ الدولة العربیة من ظهورالاسلام الی نهایة الدولة الامویه، قاهره، لجنة التالیف و الترجمه والنشر، 1958م.
    • یعقوب، احمدحسین، نظریة عدالة الصحابة والمرجعیة السیاسیة فی الاسلام، لندن، مؤسسة الفجر، بی‌تا.
    • یعقوبی، احمدبن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمة محمدابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1355.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عالمیان، علی اکبر، جباری، محمدرضا.(1399) تحلیل علائق شامیان به امویان؛ عوامل و پیامدها. ، 17(1)، 47-68

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    علی اکبر عالمیان؛ محمدرضا جباری."تحلیل علائق شامیان به امویان؛ عوامل و پیامدها". ، 17، 1، 1399، 47-68

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عالمیان، علی اکبر، جباری، محمدرضا.(1399) 'تحلیل علائق شامیان به امویان؛ عوامل و پیامدها'، ، 17(1), pp. 47-68

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عالمیان، علی اکبر، جباری، محمدرضا. تحلیل علائق شامیان به امویان؛ عوامل و پیامدها. ، 17, 1399؛ 17(1): 47-68