، سال هفدهم، شماره اول، پیاپی 48، بهار و تابستان 1399، صفحات 103-124

    بازخوانی و نقد دیدگاه‌های کلبرگ و مدرسی طباطبایی دربارۀ پیدایش تشیع دوازده‌امامی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    حامد منتظری مقدم / دانشیار گروه تاریخ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره / Montazeri@qabas.net
    چکیده: 
    در این نوشتار، در بازخوانی و نقد دیدگاه های کلبرگ و مدرسی دربارۀ پیدایش تشیع دوازده امامی، بر پایۀ روشِ تاریخی ـ کلامی و با هدفِ مقایسۀ دیدگاه ها و بیان کاستی ها و اشتباهات کمترشناخته شدۀ این دو، موارد زیر دانسته شد: کلبرگ پیدایش تشیع دوازده امامی را «انتقال از امامیه»، و مدرسی «تکامل تدریجی مکتب تشیع» خوانده است. هر دو، تاریخ آن را تقریباً همسان، نیمه‌ی قرن چهارم هجری دانسته و در این باره به موارد انعکاس اندیشه‌ی «دوازده امام» در متون کهن استناد کرده و دچار اشتباهاتی بعضاً فاحش شده اند؛ چنان که هر دو، ثبت عقاید اثناعشری را در برخی متون که کامل به ما نرسیده اند، انکار نموده و از ثبت آن در برخی منابع غفلت کرده و دیدگاه هایی ناهمگون و گاه متناقض داشته اند. افزون بر این، کلبرگ به هم پایگیِ واژه‌ی امامیه با اثناعشریه توجه نداشته و مدرسی نیز دچار «تردیدها» و «تعمیم ها»ی ناروا، اشتباه در «شناسایی متن و نسخه های کهن یک روایت» و «بی دقتی در فهم اصطلاحات مهدویت» شده است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Reviewing and Criticising Kelberg and Modarresi Tabatabai's Views on the Origin of the Twelver Shiites
    Abstract: 
    Based on the historical-theological method and with the aim of comparing the views and presenting their shortcomings and lesser-known mistakes, the present paper reviews the views of Kleberg and Madarresi about the emergence of the Twelver Shi'ism. Kelberg called the emergence of the Twelver Shiites a "transfer from the Imamiyah," but Modarresi considered their emergence as "gradual development of the Shi'ism." Both regarded its history to be almost the same period of time, the middle of the fourth century AH, and in this regard they have cited the cases of reflection of the idea of "the twelve Imams" in ancient texts and have made some clear mistakes; they both have denied the recording of the Twelver beliefs in some texts which are not fully accessible to us, have neglected to record it in some sources and have had heterogeneous and sometimes contradictory views. In addition, Kleberg did not pay attention to the similarity of the word Imamiyya with the Twelver, and Modarressi had some "doubts" and false "generalizations", mistakes in "identifying the text and ancient versions of a narration" and "carelessness in understanding the terms of Mahdism".
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    دیدگاه‌های اتان کلبرگ و سیدحسین مدرسی طباطبایی دربارۀ پیدایش مذهب تشیع اثناعشری، پس از گذشت دهه‌ها، همچنان توجه مخاطبان بسیاری را جلب کرده و بحث‌ها و تأملات فراوانی را برانگیخته‌اند؛ به‌ویژه آنکه هر دو صبغة برون‌مذهبی داشته‌اند.
    کلبرگ پيدايش انديشة «دوازده امام» را در نيمة قرن چهارم  و انتقال از اماميه به اثنا‌عشريه دانسته است  و مدرسي آن را در اواخر غيبت صغري (260ـ329ق) و آغاز غيبت کبري انگاشته  و در چارچوب تکامل تدريجي مکتب تشيع  و آگاهي «ناگهانيِ» جامعة شيعي در پی يافتن احاديث اثنا‌عشر از سوی محدثان شیعه تبيين کرده است.  محسن الویری در مقالۀ «گونه‌شناسي انتقادي ديدگاه‌ها درباره تاريخ و چگونگي پيدايش تشيع»، هر دو دیدگاه و نیز پيشينة نقد آنها را شناسانده است.  تمايز نوشتار حاضر، ازيک‌سو در مقايسة ديدگاه‌هاي کلبرگ و مدرسي دربارة پيدايش تشيع اثناعشري، و از ديگر سو در نقد روش و مستندات تاریخ‌گذاری آن دو است. بر این اساس، در این نوشتار، بر شناخت کاستي‌ها و اشتباهات ناشناخته و بعضاً فاحش تأکید شده است.
    نگارنده، پیشتر ناظر به دیدگاه‌های کلبرگ و مدرسی، در مقاله‌ای مستقل زیر عنوانِ «رهيافتي نو به تاريخ پيدايش تشيع اثناعشری: شکل‌گیریِ به‌هنگام»، گفته است: واژۀ اماميه، هم‌پایۀ اثناعشریه به کار رفته و آگاهی شیعیان به اندیشۀ دوازده امام، متأثر از ترویج روایات دالّ بر آن بوده است. بر پاية شواهد، بیشتر شیعیان در میانۀ غیبت صغری و ابتدای غیبت کبری دوازده‌امامی بودند؛ البته در عصر حضور، فقط شناخت امام زمان و امامان پیشین لازم بود و در عصر غیبت، اندیشۀ دوازده امام در تقابل با تداوم نامحدود امامان ضرورت یافت. بدین‌سان شکل‌گیری تشیع اثناعشری برآمده از ضرورت اعتقادی و نیز تقیه، «به‌هنگام» بود؛ نه «ناگهانی» به تعبیرِ مدرسی، و نه «با دگرگونی سریع اوضاع» به تفسیرِ کلبرگ. 
    حال در پژوهش حاضر، سخن (سؤال اصلي) بر سر بازخواني و نقد ديدگاه‌هاي کلبرگ و مدرسي دربارۀ پيدايش تشيع دوازده‌امامي است. براين‌اساس، اين پژوهش با روش تاریخی ـ کلامي، شامل دو بخش «بازخواني و مقايسه» و «نقدِ» ديدگاه‌هاي آن دو است.
    1. بازخواني و مقايسة ديدگاه‌هاي کلبرگ و مدرسي
    1ـ1. بازخواني ديدگاه کلبرگ
    اتان کلبرگ (Ethan Colberg؛ 1943ـ) در مقالة «از اماميه تا اثنا‌عشريه»  نگاشته است:
    نظريه شيعه اماميه دربارة امامت، به‌تدريج در قرن نخست هجري مطرح شد و در نيمة قرن 2ق... صورتي معين و تعريف‌شده يافت... تنها در نيمة قرن 4ق/10م است که نکاتي عمده بر اين نظريه افزوده مي‌شود؛ به اين شرح که: دوازده امام وجود دارند و آخرين آنها تا ظهور نهايي خود به نام و عنوان مهدي يا قائم، در غيبت به سر مي‌برد. 
    بنابراین او مدعی است که تشيع امامي در نيمة قرن چهارم هجري با «افزوده» شدنِ اعتقاد به وجود دوازده امام و غيبت مهدي، به تشيع دوازده‌امامي تبديل شده است. در اين‌باره او وجود هرگونه حديث و سخني دربارة اعتقاد به «دوازده امام» را در منابع کهن شیعی، همچون: المحاسن برقي، بصائر الدرجات صفار،  فرق‌الشيعه نوبختي و المقالات و الفرق اشعري قمي  را انکار کرده و ثبت آن احاديث را در تفسير علي‌بن ‌ابراهيم قمي و کافي کليني، «دگرگون ‌شدن خيلي سريع اوضاع» خوانده  و هدف از نگارش الغيبة نعماني، کفاية‌الأثر خَزّاز و کمال‌الدين صدوق را تثبیت آن نظریه دانسته است. 
    او شيوه‌هاي اصلي اثبات انديشة «دوازده امام» را استناد به قرآن، احاديث شيعه و اهل‌سنت و متون اهل کتاب شناسانده  و وصف دو غيبت را در آغاز نامشخص دانسته است. همچنين در پيشينة احاديث شیعی این اندیشه، تردید نموده، اما به قدمت روايات اهل‌سنت و اعتقاد واقفيه به غيبت، اذعان کرده است  و کار نظريه‌پردازان دوازده‌امامي را همساز کردن منابع پيشين با عقيدة نوظهورشان نامیده و با به چالش کشيدن مواردي همچون استنادات صدوق و نعماني به اصول اربع‌مائه و کتاب سليم‌بن ‌قيس ادعا کرده که در اين منابع نام دوازده امام نيامده؛ و نيز افزودن مطالب را به کتاب سليم در دوره‌هاي متأخر، احتمال داده است. 
    وي انديشة غيبت را ـ که مقدمة ظهور مهدي و فرج و گشایش است ـ براي شيعيان زير ستم عباسيان و به‌شدت نااميد، جذاب و بسيار اعتمادزا ارزيابي کرده و وجود زمينة فکري در نسل‌هاي پيشين را علتِ انتقال آرام و طبيعي از اماميه به اثنا‌عشريه دانسته است. 
    يافته‌هاي کلبرگ در مقالة ديگرش، «نخستين کاربردهاي اصطلاح اثنا‌عشريه»،  عبارت‌اند از:
    ـ کاربرد واژۀ «اماميه» دربارۀ اثناعشريه در آثار فرقه‌نگاري بين سال‌هاي 299ـ324ق؛ 
    ـ كاربرد واژۀ «اماميه» دربارۀ اثناعشريه (به‌عنوان اکثريت شيعه) در مروج‌الذهب مسعودي (نگاشتة 332ق)؛ 
    ـ کاربرد واژۀ «اثنا‌عشريه» (نخستین بار و فقط یک بار) در التنبيه‌ و الاشراف مسعودي (نگاشتة 344ـ345ق)؛ 
    ـ کاربرد واژۀ «اثنا‌عشريه» (به‌طور متعدد و به‌عنوان پرشمارترين شاخة اماميه) در الشجرة ابوتمّام اسماعيلي (نيمة نخست سدة چهارم)؛ 
    ـ کاربرد واژۀ «اثنا‌عشريه» (به‌عنوان اکثريت شيعه) در المناظرات، در گفت‌وگوي ابن‌هيثم با امير اسماعيلي در سال 296ق؛ 
    کلبرگ بر عدم استفاده از اصطلاح اثنا‌عشريه در غيبت صغري تأکید کرده  و استفادة اندک آن در کتب شيعة دوازده‌امامي در دورة آل‌بويه را نشانۀ این دانسته که «واژه، صورت تثبيت‌شده‌اي نداشته»؛ در عين حال اذعان کرده است: «اين واقعيت که برخي فقهاي دوازده‌اماميِ آن زمان، اين واژه را به کار نبرده‌اند، نشان مي‌دهد که آنها هيچ ايرادي در اين کار نمي‌ديده‌اند». 
    2ـ1. بازخواني ديدگاه مدرسي
    از دیدگاه سيدحسين مدرسي طباطبايي در کتاب مکتب در فرايند تکامل، مکتب تشيع در قرن اول هجري، نوعي گرايش سياسي بود و از اوايل قرن دوم تا سال132ق به شکل يک نظام کامل و مستقل سياسي، فقهي و کلامي درآمد.  در غيبت صغري با مشهود نبودن جانشين امام عسکري، جامعة شيعه با اختلافات بزرگ دروني و حملة گروه‌هايی همچون معتزله و زيديه مواجه شد. فشارهاي سياسي نيز کم‌وبيش ادامه داشت. در اين دوران، متکلمان شيعه هم‌زمان به دفاع از مکتب و تفسير جديد از مباني آن پرداختند و به‌تدريج مکتب تشيع ـ به‌گونه‌اي‌که بعداً با نقطه‌نظرات خاص خود به نام تشيع دوازده‌امامي خوانده شد ـ تکامل يافت. 
    او با اذعان به مشخص‌ بودنِ نام دوازده امام براي رازدارانشان، گفته است: «بحث اين است که جامعة شيعه... چگونه بر اين حقايق آگاه شدند. حقانيتِ بي‌ترديدِ يک امر، چيزي است و مراحل آگاهي جامعه بر آن، چيزي ديگر...». 
    از ديدگاه وي، اعتقاد به غيبت و قیام يکي از ائمه در ذهنيت شيعه سابقة استوار داشت.  مسئلة مهدويت نيز از اعتقادات قديم اسلامي بود.  در غيبت صغري، تحير فراگير منجر به تغيير مذهب گروه‌هاي بزرگي از شيعيان شد و شايد کمتر گمان مي‌رفت که مکتب تشيع امامي، ديگر بتواند ادامه يابد؛ اما به دست محدثان شيعه، تحيّر از جامعة تشيع رخت بربست. 
    او با اذعان به قدمت اين حدیث پیامبر ‌که پس از ايشان، دوازده خليفه از قريش خواهند بود، مدعي است که آن را محدثان اهل‌سنت در همه جا مي‌خواندند؛  اما شيعيان به آن توجه جدي نکردند.  وی هرگونه نقش شيعيان را در نقل و اشاعة حديث اثناعشر در طول سه قرن نخست هجري انکار کرده و همين را دليل حقانيت تشيع اثناعشري دانسته است. 
    وي با خدشه در اصالت روايات شيعي دال بر اثناعشر بودن امامان، اين روايات را در بصائرالدرجات صفار (وفات 290ق) افزودة ادوار متأخرتر،  در تفسير قمي علي‌بن ‌ابراهيم قمي افزودة شاگردش در دهه‌هاي نخستين قرن چهارم  و در کتاب سليم‌بن ‌قيس «نوعي تصرف شيعي در يک حديث شايع سني»  و نيز احتمالاً افزودة نسخه‌نویسی «فاضل» در قرن چهارم انگاشته است.  در عين حال، از آغاز توجه شيعیان به مسئلة اثنا‌عشر در اواخر غيبت صغري و اهميت دادن به آن در ابتداي غيبت کبري و آگاهيِ «ناگهاني» جامعة شيعي از دوازده ‌تن ‌بودنِ امامان پس از جمع‌آوري و تدوين احاديث اثنا‌عشر، سخن گفته است  و نيز به ترديدها دربارة آن احاديث و پاسخ‌هاي دانشمندان شيعه اشاره کرده  و احادیث یادشده را برطرف‌کنندة تحير شيعيان از اواخر غيبت صغري تا ميانة قرن چهارم دانسته است. 
    ديدگاه مدرسي دربارة تاريخ پيدايش تشيع دوازده‌امامي، بيشتر در بخش سوم کتابش زير عنوان «بحران رهبري و نقش راويان حديث» آمده است. وی در بخش‌هاي‌ اول و دوم، به تکامل مفهوم امامت در ابعاد «سياسي ـ اجتماعي» و «علمي ـ معنوي» و در بخش چهارم به نقش متکلمان پرداخته است.
    او از غلبۀ نسخۀ غالیانۀ عامیانه بر نسخۀ معتدل و عقلانی تشیع اظهار نگرانی کرده  و ميراث عقيدتي مکتب اهل‌بيت را حجت و مقدس، و حضرت بقية‌‌الله را مصداق استمرار امامت دانسته  و البته مدعی شده است: «سنت الهي همچنان‌که در امور عيني بر تحقق تدريجي امور از... مجاري طبيعي است، در مسائل نظري نيز نوعاً بر آن است که حقايق به‌مرور... آشکار شود و مردمان... به نيروي انديشه... و تجارب خويش بر آن آگاه گردند».  براین‌اساس، در بیان روش و هدف خویش نگاشته است: «اين اثر سر آن داشت که با بررسي مواد موجود در مصادر قديم اسلامي... روند تکاملي فکر شيعي را... پيگيري کند». 
    مدرسی دربارۀ منابع بحث مدعی است: «منابع تاريخي اسلامي معمولاً تنها به نقل حکايات و منقولات... پرداخته و نگارندگان آن با روش نقد گزارش‌ها آشنايي درست نداشته... و هرجا که با روش‌هاي غيرعلمي و ساده‌انديشانة اهل‌ حديث درصدد چنين کاري برآمده...، معمولاً... به خطا رفته‌اند».  «... محدثان شيعه... در عصر غيبت صغري و قرن پس از آن، ظاهراً آنچه ارزش نقل داشته است... جمع‌آوري و تدوين کرده‌اند...».  «روات اخبار در عصرهاي نخستين، همه‌گونه منقولات را در مجاميع خود آورده و کمتر فرقي ميان اصيل و دخيل نهاده‌اند...». 
    افرون بر این، مدرسي در کتاب ميراث مکتوب شيعه از سه قرن نخستين هجري، در معرفي کتاب سليم‌بن‌قيس هلالي، آن را کهن‌ترين کتاب شيعي از روزگار امويان و به‌روز شده در دوره‌هاي بعدي دانسته و روایت تعداد امامان در متن آن را نقد کرده است؛  که در ادامه بحث خواهد شد.
    3ـ1. مقايسة ديدگاه‌‌هاي کلبرگ و مدرسي
    صرف‌نظر از انگيزه‌ها و باورهاي متفاوت کلبرگ و مدرسي، براساس آنچه گذشت، ديدگاه‌هاي ایشان دربارة تاريخ پيدايش تشيع دوازده‌امامي بسیار همسان و نزدیک است.
    هر دو، پیشینه و بستر بحث را مذهب تشیع دانسته‌اند. در این‌باره، کلبرگ از مطرح شدنِ انديشة امامت شيعي در قرن نخست و شکل‌ تعريف‌شدة آن در نيمة قرن دوم سخن گفته، و مدرسي مذهب تشيع را در قرن نخست، گرايش سياسي، و در سال 132ق يک نظام کامل سياسي، فقهي و کلامي به‌شمار آورده است.
    تاريخ پيدايش انديشة «دوازده امام» را کلبرگ نيمة قرن چهارم و مدرسي اواخر غيبت صغري و ابتداي غيبت کبري به‌شمار آورده است. البته کلبرگ اين انديشه را افزوده بر انديشة امامت شيعي و در قالب انتقال آرام از اماميه به اثنا‌عشريه تفسير کرده است؛ اما مدرسي تشيع دوازده‌امامي را تکامل تدريجي مکتب تشيع خوانده و مجاهدت محدثان شيعه در يافتن احاديث اثنا‌عشر و نگارش کتاب‌هاي مستقل در ‌اين‌باره را زمينه‌ساز آگاهي ناگهاني جامعة شيعي انگاشته است.
    هر دو، قدمت روايت دوازده (خليفه) در اهل‌سنت و سابقة اعتقاد شيعيان واقفي به غيبت را زمينۀ پيدايش انديشة دوازده امام دانسته‌اند؛ البته مدرسي به پيشينة اعتقاد مسلمانان به مهدويت نيز پرداخته است. برهمين‌اساس، کلبرگ کار نظريه‌پردازان دوازده‌امامي را همساز کردن منابع (داده‌هاي) پيشين با نظرية نوظهورشان دانسته است؛ اما مدرسي چنين صراحتي ندارد و صرفاً از ارائة تفسير جديد به ‌وسيلة متکلمان شيعه سخن گفته است.
    کلبرگ در تحليلی تاريخي، بر شمول انديشة «دوازده امام» بر باور به غيبت امام دوازدهم تأکيد کرده و آن را براي شيعيان امامي که زير ستم عباسيان و به‌شدت نااميد بودند، از نظر سياسي و فکري، بسيار جذاب و اعتمادزا انگاشته است؛ اما مدرسي در سخناني مفصل، از تحير جامعة شيعي بر اثر مشهود نبودن امام دوازدهم و مواجهة ايشان با اختلافات بزرگ دروني و حملة معتزله و زيديه و نيز فشارهاي سياسي سخن گفته و حديث نبويِ «دوازده خليفه» را ـ که در جامعة‌ اسلامي شايع بوده ـ و جمع‌آوري ديگر احاديث اثناعشر را ماية حيات مکتب تشيع دانسته است.
    مهم‌تر از همه اینکه کلبرگ و مدرسي در روشی همسان براي اثبات مدعاي خويش، به موارد انعکاس انديشة «دوازده امام» در متون کهن استناد کرده و کوشيده‌اند تا شواهد نقض ديدگاه خويش را به چالش کشند.
    2. نقد ديدگاه‌هاي کلبرگ و مدرسي
    در نقدهای پيشين، اين موارد به کلبرگ اشکال شده است: وجود روايات دوازده امام در متون شيعي اواخر قرن سوم هجري؛ غفلت از شرايط دشوار شيعيان در دو قرن نخست و تأثير آن در نقل روايات؛ و بي‌توجهي به نقش سلسلة سند روايات در تعيين تاريخ صدور آنها. 
    همچنين در نقدهاي پيشين بر مدرسي،  مهم‌ترين اشکالات (ناظر به پيدايش انديشة «دوازده امام») عبارت است از: خلط ميان وجود يک انديشه و بروز اجتماعي آن؛  خلط ميان پيدايش انديشه و پديدار شدن آن در پيروان مذهب؛ مبهم بودن واژگان؛ بي‌توجهي به گزارش‌هاي معارض؛  دوگانگي در استناد به منابع؛  ادعاهاي بی‌سند؛  بي‌توجهي به اسناد روايات (ناظر به ميراث حديثي از اوايل تا اواخر قرن سوم هجري)؛ تشکيک ناروا در اصالت منابع و تبويب احاديث دوازده امام؛ بي‌توجهي به در دسترس نبودن بسياري از منابع کهن و نيز افتادگي متن در برخي از منابع موجود. 
    حال در ادامه، با پرهيز از تکرار نقدهای پيشين (بجز مواردي اندک، که تکرار براي تفصيل و ارائة مستندات بيشتر بوده)، سخن در این است که کلبرگ و مدرسي در ريشه‌يابي انديشة دوازده‌ امام در متون کهن، به‌ظاهر ‌روشمند و دقيق، اما در واقع  پراشتباه بوده‌اند.
    1ـ2. نقد ديدگاه کلبرگ
    کلبرگ ادعا کرده که در المحاسن برقي (وفات 274يا280ق)، عقايد خاص شيعة دوازده‌امامي مطرح نشده است؛  درحالي‌که اساساً متن کامل اين کتاب موجود نيست و احتمالاً بیشتر آن (دو سوم) از بین رفته است.  او در بررسي حديث «خضر» در اين کتاب، اشکال کرده که از زبان خضر در اعلان اسامي امامان، فقط نام سه امام آمده و به عبارت «... تا آخر امامان را برشمرد» (... حتي أتي علي آخرهم) بسنده شده است.  در پاسخ بايد دانست که اولاً همین عبارت، گویای «بی شمار نبودن» و «به نهایت رسیدنِ» امامان است؛ ثانیاً برقی حديث مزبور را در بخش «العِلَل» (علت‌های امور گونه‌گون) آورده و بیشتر به نقل پرسش‌ها و ‌پاسخ‌ها ـ و نه متن کامل آن ـ نظر داشته است.  همچنین کلبرگ دربارة احادیث «اعداد» در همین کتاب، اشکال کرده که چرا به سه تا ده اکتفا شده و به دوازده نرسیده است؛ آن‌گونه‌که در الخصال صدوق، این احادیث تا بیش از هزار ادامه یافته و فصل مبسوطی در عدد دوازده، شامل احادیث «دوازده امام» داشته است.  این اشکال نیز نارواست؛ زیرا صدوق در الخصال هدفش صرفاً ارائۀ احادیث اعداد بوده؛ اما برقی در المحاسن چنین هدفی نداشته و در آن، تنها چهل حدیث عددی، عمدتاً اخلاقي (از سه تا ده) را زیر عنوان «الاشكال والقرائن» آورده؛  به‌گونه‌ای‌که حتی روایتِ «بنا شدن اسلام بر پنج» را در ضمن آنها نیاورده و در «باب الشرايع» گنجانده است. 
    کلبرگ انعکاس عقاید شيعة دوازده‌امامي را در بصائرالدرجات صفار قمي (وفات 290ق) نیز انکار کرده؛  اما این نیز درست نیست و انديشة اثناعشر در آن منعکس شده است. 
    او دربارۀ فرق‌الشيعة نوبختي و المقالات و الفرق اشعري قمي (نگاشتة اوایل قرن چهارم) اشکال کرده که در این دو، صرفاً اعتقاد اماميه به «وفات امام حسن عسکري() و خفاي جانشين او و ظهورش در آينده» بازگو شده، اما از «رسيدن تعداد امامان به دوازده» و «نام امام دوازدهم» و «دو غيبت او» سخن نرفته است؛ درحالي‌که در آن دو کتاب، افزون بر معرفی امامیه (همان‌گونه‌که وی گفته)،  از فرقه‌ای نیز یاد شده است که جانشين امام يازدهم را «قائم» و «همنام رسول خدا» و دارای «دو غيبت» می‌دانسته‌اند.  همچنين باید دانست که در تشيع امامي، اعتقاد به تعداد امامان از ابتدا ضرورت نداشته؛ بلکه در عصر غيبت (با قدری تأخير)،‌ در تقابل با انديشة تداوم بي‌شمار امامان، ضرورت يافته است. 
    کلبرگ، با تأکید بر دگرگونی سریع اوضاع در عصر غیبت، در اثبات مدعایش در این‌باره، تفسير قمي (وفات 307ق) را شامل حدیث خضر با نام دوازده امام و کافي کليني (وفات 329ق) را انعکاس‌دهندۀ همۀ اجزاي اصلي نظرية شيعة دوازده‌امامي شناخته است.  تعبير او در اینجا به «دگرگونی سريع اوضاع» در حالي است که وي در سخنی پایانی، البته ناهمگون، با استناد به وجود زمينة فکري، «انتقال از اماميه به اثنا‌عشريه» را «آرام و طبيعي» خوانده است. 
    چنان‌که گذشت، کلبرگ در مقالة «از اماميه تا اثناعشريه» ادعا کرده که شيعة اماميه در نيمة قرن چهارم هجري به دوازده امام و غيبت مهدي، معتقد بوده و به شيعة اثناعشريه تبديل شده است. این در حالی است که او در مقالۀ «نخستين کاربردهاي اصطلاح اثناعشريه» با تعديل دیدگاه خویش چنین نوشته است: «با آغاز دورة غيبت صغري (260ـ329ق) کتب امامي ارجاعات فراواني از عقيده به دوازده امام را دربردارند».  البته در مقالة اخير نیز با استناد به رواج واژة اماميه به‌جاي اثناعشريه در دوران غيبت صغري تا دورة آل‌بويه گفته: «واژه [اثناعشريه] في‌نفسه صورت تثبيت‌شده‌اي نداشته است».  اين سخن ـ که در آن منظور از واژه همان اندیشه است ـ پذيرفتني نيست؛ زيرا واژۀ اماميه به دلیل تصریح بر محوریتِ اندیشۀ امامت، هم‌زمان و هم‌پايه با اثناعشريه به‌کار ‌رفته است. 
    2ـ2. نقد ديدگاه مدرسی
    1ـ2ـ2. تفاوت و تناقض در ديدگاه
    مدرسی کتاب مکتب در فرايند تکامل را «تاريخ فکر و نه... نقد... باورهاي مذهبي» دانسته و گفته است: «اينکه چگونه جامعه بر حقايق آگاه، و واقعيت‌ها در... مباحثات فکري و کلامي آشکار مي‌شود، ربطي به حقانيت آن معتقدات... ندارد».  «بحث اين است که جامعة شيعه، يعني افراد عادي اجتماع (اعم از روات و ديگران؛ يعني همه، جز رازداران اسرار امامت)، چگونه بر اين حقايق آگاه شدند...».  حال، گذشته از جذابيت و ابتکاري‌ بودن چنين پرسشي، باید دید که پاسخ وی به آن، چه اندازه منسجم و استوار است؟
    او در پاسخ، نخست بر تحير شديد و ناآگاهی شيعيان به اندیشۀ اثناعشر در دوران غيبت صغري پای فشرده است؛ سپس بر سابقۀ اعتقاد به غیبت و مهدویت و نيز شهرت حدیث «دوازده» (خليفه) در محافل سنی و اموي و در برابر، بی‌توجهی کامل شیعیان به آن در قرن‌های دوم و سوم، تأکيد کرده و همان حدیث را ناجی مذهب تشیع پنداشته است.  مستندات این سخنان، متعدد؛ اما دچار کاستی‌های اساسی است. در واقع او هیچ سند مشخصی برای «شهرتِ» آن حدیث میان سنیان و امویان ارائه نکرده و به‌جای آن با توضیحاتی پاورقی‌ها را «فربه» کرده  و صرفاً به «نقلِ» حديث در دو سند از اوایل قرن سوم (مسند طیالسی و فتن نُعیم‌بن حماد) استناد جسته و نیز به امالی لیث‌بن سعد (وفات 175ق) به واسطۀ نقل متشابه‌القرآن ابن‌شهرآشوب (وفات 588ق) ارجاع داده است. 
    ارجاع اخیر، دوگانگی روش وی را در تاریخ‌گذاری منابع شیعه و سنی نشان مي‌دهد. او در منابع شیعی، صرفاً تاریخ نگارش منبع و دسترسي مستقيم به آن را ملاک قرار داده است؛  اما دربارۀ منابع اهل‌سنت، مانند همین امالی لیث، نقل واسطه‌ای را پذیرفته و مهمتر اینکه تاریخ متن گزارش را لحاظ کرده و بر این اساس، برای اثبات پیشینۀ دراز نقل حدیث یادشده از سوی اهل‌سنت، همراه با ذکر اسنادی از قرن سوم، به آثار متأخر، همچون معجم طبرانی (وفات 360ق) و تاریخ دمشق ابن‌عساکر (وفات 571ق) استناد كرده است. 
    مدرسی ـ که کتابش را «تاريخ فکر» و بی¬ارتباط به «حقانيت معتقدات» دانسته ـ در آن چند بار از اثباتِ «حقانیت و اصالت مبانی حقۀ اثناعشری» سخن گفته است.  باید اذعان کرد که برخی از سخنانِ ظاهراً «جانبدارانۀ» مذهبی وی ـ با هر باور و انگیزه‌اي ـ با روش و محتوای اصلی کتاب، به‌شدت ناهمخوان و ابهام‌آفرین است. او بدون آنکه حتی یک سند و شاهد برای سابقۀ «مبارزۀ» شیعیان با حدیث اثناعشر(!) ارائه دهد، همان مبارزۀ موهوم را دلیل حقانیت مذهب اثناعشری دانسته و نگاشته است:
    مشکل بتوان... دلیل قاطع‌تری از دلیل حقانیت مذهب شیعۀ اثني‌عشری در جهان یافت که خود سالیان دراز مسئله‌ای را نادیده گرفته، بلکه با آن مبارزه کردند تا آنکه گذشت ایام و مشیت الهی بر آنان و بر همگان روشن ساخت که منظور از آن، خود ایشان بوده‌اند؛ و اين حقيقت تا سال‌هاي پاياني قرن سوم بر کسي جز رازداران اسرار امامت مشهود نگرديد. 
    تاریخ‌گذاری‌های مدرسی نیز بسیار تأمل‌برانگیز است. او در عبارت اخیر، از روشن شدن حقیقت اندیشۀ «دوازده امام» با گذشت زمان سخن گفته است؛ البته کمی پیش‌تر، آغاز ماجرا را «اوایل قرن چهارم» دانسته و در بیان مبنای این تاریخ‌‌گذاري، ازيک‌سو هرگونه اشاره به مسئلة تعداد مشخص امامان را در آثار ابوسهل و ابومحمد نوبختی و اشعری و ابن‌قبه ـ که برخی نگاشتة حدود سال290 بوده ـ انکار کرده است؛ و از ديگر سوي، ذکر آن را در کتاب علی‌بن بابویه نوشتۀ حدود 325 پذيرفته و سپس نتیجه گرفته است: «پس توجه به آن مسئله، در این میانه آغاز شده بود». 
    در میان آثاری که او هرگونه اشاره به تعداد امامان را در آنها انکار کرده، در فرق‌الشيعة نوبختي و المقالات و الفرق اشعري ـ چنان‌که گذشت ـ از فرقه‌ای نام برده شده است که جانشين امام يازدهم را «همنام رسول خدا»، «قائم» و دارای «دو غيبت» می‌دانسته‌اند. همچنین آثار ابوسهل نوبختی و ابن‌قبه کامل به دست ما نرسیده و مدرسی تنها بخش‌هایی از آنها را (که در منابع دیگر نقل شده‌اند) در انتهای کتابش آورده است و معلوم نیست که با چه معیاری، اشاره به شمار امامان را در همة آثار ايشان منکر شده است(؟!).
    به‌هرحال مبنای او در تاریخ‌گذاری یادشده (آغاز ماجرا: اوایل قرن چهارم)، با این استنتاج كه «پس توجه به آن مسئله، در این میانه آغاز شده»، («میانه» به‌معنای میانِ دو تاریخ «حدود290» و «حدود 325»: اوایل قرن چهارم) کاملاً ذوقي است.
    اساساً مدرسی روش مشخصی برای کشف تاریخ آگاهی جامعۀ شیعی از اندیشۀ «دوازده امام» طراحی نکرده است. البته او با تعریفِ «جامعۀ شیعی» به «افراد عادي اجتماع، اعم از رُوات و ديگران؛ يعني همه، جز رازداران اسرار امامت»، پیگیرِ «توجه محدثان شیعه به مسئلة اثناعشر» شده؛ با اين‌حال، هیچ معیاری برای جداسازی «رازداران اسرار امامت» از ديگر روات و افراد عادي جامعۀ شیعی ارائه نکرده است.
    کاستی مهم‌تر این است که او با پیگیری انعکاس انديشة دوازده امام در منابع حدیثی شیعه، این بار از آغاز توجه علماي شيعه به این انديشه در اواخر غيبت صغري و توجه به اهميت آن در ابتدای غيبت کبري، و آگاهيِ «ناگهاني» جامعة شيعي از اين انديشه خبر داده است:
    در آغاز دورة غيبت کبري، محمدبن‌ابراهيم کاتب نعماني... گويا نخستين کس در ميان مؤلفان شيعه است که به اهميت مسئلة اثني‌عشر به‌درستي توجه کرد. اصل توجه به اين نکته، گويا از اواخر دورة‌ غيبت صغري آغاز شده و علي‌بن ‌بابويه قمي در پيرامون سال 325ق در مقدمة کتاب الامامة و التبصرة ... برخي از احاديث که شمارة ائمه را دقيقاً به دست مي‌داد، نقل کرد... فصلي نيز از رواياتي که عدد ائمه را دوازده مي‌داند، در کافي کليني است... مؤلفان و محدثان بعد با مجاهدت همه‌جانبه و پيگير خود بسياري از احاديث اين باب را جمع‌آوري کرده و آن‌قدر در اين مورد حديث يافتند که خود مبناي کتاب‌هاي مفرد در اين زمينه شد. با جمع‌آوري و ترتيب و تدوين اين احاديث، جامعة شيعي ناگهان دريافت که پيامبر اکرم و ائمة سلف... شمارة دقيق ائمه اطهار...، بلکه نام دقيق آنان... را... به رازداران اسرار امامت و صحابة خاص و مخلص خود بازگو کرده بودند. 
    در ادامه، وي از «ترديد برخي از کوته‌فکران در اصالت و صحت اين روايات» و «پاسخ‌هاي دانشمندان شيعه به استبعادات» سخن گفته  و اين احاديث را محور بحث در اثبات حقانيت مکتب تشيع و برطرف‌کنندة تحير از جامعة شيعيان دانسته و نگاشته است: «... اين موفقيت... با مجاهدت... محدثان شيعه از اواخر غيبت صغري تا ميانة قرن چهارم به‌دست آمد...». 
    این تاریخ‌گذاری‌های متعدد و بعضاً متناقض («آغاز ماجرا: اوایل قرن چهارم»، «آغاز توجه علماي شيعه: اواخر غيبت صغري»، «توجه به اهميت آن: ابتدای غيبت کبري»، «اثبات حقانیت و رفع تحیر از شیعیان: از اواخر غیبت صغری تا ميانة قرن چهارم») را شاید بتوان این‌گونه توجیه کرد که در یک روند تدریجی، «ابتدای قرن چهارم» زمان شروع توجه شیعیان به مسئلۀ تعداد امامان، و «اواخر غیبت صغری و ابتدای غیبت کبری تا نیمۀ قرن چهارم» تاریخ تثبیت اندیشۀ «دوازده امام» بوده است. با‌اين‌حال، اختلاف میان پاسخ‌های آغازین و اخير مدرسی بسیار بنيادين و نشان‌دهندۀ تناقضی جدی است. او در پاسخ آغازين، بدون آنکه عامل مشخصي را برای آگاهی جامعۀ شیعی شناسایی کند، حدیث «دوازده» (خليفه) اهل‌سنت را ناجي تشيع انگاشته؛ اما در پاسخ اخیر، آگاهی جامعة شيعي را برآمده از «جمع‌آوري و تدوين احاديث اثناعشر» و «مجاهدت محدثان» دانسته و از نقش محوري «روایاتِ» در دسترسِ «رازداران اسرار امامت و صحابة خاص و مخلص ائمه»، سخن گفته است. براین‌اساس، مشخص نیست که چگونه وی در آگاهی جامعۀ شیعی به «اندیشۀ دوازده امام»، هم حدیثی از اهل‌سنت را نجات‌بخش دانسته و هم برای روایات شیعی، نقش محوری قائل شده است؟!
    باید اذعان کرد که تبیین مدرسی از فرایند آگاهی جامعۀ شیعی از اندیشۀ «دوازده امام» بسيار مبهم و نامنسجم است. در تبیین وی، معلوم نیست که مجاهدت محدثان شیعه چه فرایندی داشته و آنان چگونه احادیث فراوان اثناعشر را گرد آورده‌ا‌ند؟! آیا پیش‌تر، «صحابۀ خاص و مخلص» هیچ نقلی از این احادیث نکرده بودند؟!
    2ـ2ـ2. ترديدهای ناروا
    مدرسی «روايات و شواهد بي‌شمار» را گواه بر «مشخص بودن نام ائمه بر پيامبر اکرم و ائمة طاهرين و کساني که آن بزرگواران، ايشان را بر آن آگاه ساخته‌اند»، دانسته و دراین¬باره هرگونه تردیدی را رد کرده است.  براین‌اساس، خوش‌بینانه می‌توان گفت که از نظر وی، روایات شیعیِ اثناعشر میان «رازداران اسرار امامت و صحابۀ خاص و مخلص»، نسل به نسل نقل شده است. در برابر ـ چنان‌که گذشت ـ او در تحقیق خود، در اصل، حدیث «دوازده» (خليفۀ) اهل‌سنت را ناجی تشیع پنداشته است. افزون‌براین، تردیدهای بی-پایۀ وی در اصالت روایات اثناعشر در متون کهن شیعی، این ابهام را می‌آفریند که او اصالت هیچ روایت شیعیِ اثناعشر را نپذیرفته است. گفتنی است که او چنین روایاتی را در بصائرالدرجات  و تفسير قمي  «افزودة» دورانی متأخر، و در کتاب سُلَيم‌بن‌قيس «نوعي تصرف شيعي در يک حديث شايع سني»  و احتمالاً «افزودۀ ناسخي فاضل، تبرکاً و تکميلاً» دانسته؛  حتی در فصل شامل این روایات در کافي نیز به گونه‌ای خاص تردید کرده است؛ درحالي‌كه کلبرگ در تحقیق مشابه، دست‌کم دربارۀ تفسير قمي و کافي کلینی تردیدی نکرده است. ناگفته نماند که مدرسي خود در مقدمة کتابش گفته است: «به‌خاطر خاستگاه فرهنگي خود ناچار بود که اصول موضوعه و ذهنيت‌ها در حوزه‌هاي اسلام‌شناسي غربي را در نظر داشته باشد تا بتواند در آن مجامع، توفيق و قبول يافته...». 
    تردیدهای مدرسی گاهی حتی دامنگیر شواهد و مستندات سخن خود او نیز شده است. او همانجا که اصل توجه به مسئلة اثنا‌عشر را از اواخر دورة غيبت صغري دانسته و برای آن، دو شاهد آورده، در هر دو تردید کرده است: نخست اينكه او به عبارتي از مقدمة الامامة والتبصرة نوشتة علي‌بن ‌بابويه قمي استشهاد کرده؛  اما مدعي شده است که در سراسر آن کتاب روايتي که عدد دوازده را ذکر کند، ديده نمي‌شود؛  دوم آنكه به يک فصل از کافي کليني استناد کرده که در اين‌باره نيز در سخني مبهم، جاي آن فصل را نامناسب انگاشته است.  هر دو تردید ناروايند؛ زیرا کتاب الامامة والتبصرة کامل به ما نرسيده است و متن آن ـ پس از اتمام رواياتِ امامت امام رضا ـ افتادگی دارد.  البته در تصحیح کتاب، بخشی بازیابی و به آن پیوست شده  که برخي روايات در آن، ناظر به اندیشۀ «دوازده امام» است؛ مانند اينکه مهدي، پنجم از فرزندانِ هفتمين است.  همچنين دربارة کتاب کافي‌ سخن وی پذیرفتنی نيست. در اين کتاب، افزون بر فصل مورد اشارة وي (مختص به روايات اثناعشر)،  در دو فصل ديگر نيز انديشة اثناعشر بازتاب يافته است: فصل نصوص امامتِ يکايک امامان  و فصل تاريخ معصومان شامل بر دوازده امام.  در این میان، کلینی فصل روایات اثناعشر را پس از فصل تاریخ معصومان آورده که با «ذوقِ» مدرسی همخوان نبوده است.
    شایان توجه است که مدرسی دربارۀ یکی از روایات اثناعشر که در بصائرالدرجات از کتاب سُلَيم‌بن قیس هلالی نقل شده، اشکال کرده که آن روایت، نه در نسخۀ موجود کتاب است و نه در منقولات نعمانی از آن.  این در حالی است که مدرسی اساساً اصالت نسخۀ موجود کتاب سلیم را نپذیرفته است  و نعمانی نیز به‌صراحت گفته که برخی از روایات کتاب سلیم ـ و نه همۀ آنها ـ را آورده است. 
    3ـ2ـ2. تعميم‌های ناروا
    مدرسی در مواردی با استناد به یک نمونۀ جزئی، حکم کلی داده است. در اين‌باره به سه نمونه اشاره مي‌شود:
    نمونۀ نخست: «در روزهای اول... شیعیان می‌پنداشتند که حضرتشان با رفع مشکلات اضطراری موجود و خطر عاجل، به زودی ظهور فرموده و به قاعدۀ اجداد طاهرین به امور امامت قیام خواهند فرمود و رشتۀ امامان حق همچنان در خاندان گرامی آن وجود مقدس تا یوم‌القیام استمرار خواهد یافت».  او در این عبارات، سه موضوع را پندارِ شیعیان دانسته است: اولاً قیام سریع حضرت و طولانی نشدن غیبت؛ ثانیاً قیام به امور امامت، همچون امامان قبل (و نه قیام جهانی عدل‌گستر)؛ ثالثاً تداوم رشتۀ امامت پس از او (و نه پایان یافتن سلسلۀ امامان). گفتني است که او برای اثبات موضوع دوم هیچ شاهدی نیاورده و دربارۀ سومی نیز صرفاً با استناد به اینکه گروهی از شیعیان (اصحاب النَّسَق) چنین باوری داشته‌اند، سخن را به همۀ شیعیان تعمیم داده است؛ اما دربارۀ موضوع اول (طولانی نشدن غیبت)، به دو تعمیم ناروای دیگر استناد کرده که در ادامه بیان می‌شود:
    نمونۀ دوم: «باور عمومی آن بود که ایشان در روزگار حیات همان بزرگان و معمرین اصحاب حضرت عسکری... ظهور خواهند فرمود تا آن معتمدین که قبلاً ایشان را دیده و به چهره می‌شناختند، صحت دعوی ایشان را... تأیید کنند».  او برای اثبات این باور عمومی، تنها به ردیه و پاسخی احتمالی از ابن‌قبه به مخالفان ـ که ذهنیت خود وی بوده ـ بسنده کرده و توجه نکرده است که شناسایی فردی جوان یا میان‌سال از چهرۀ وی در خردسالی بسیار دشوار بوده و نمی‌توانسته باور عمومی باشد.
    نمونۀ سوم: «حتی در روزهای اول شایعه‌ای بود که ایشان در ظرف شش روز، شش ماه یا حداکثر شش سال ظهور خواهند فرمود».  او برای ادعای شایع بودن این سخن صرفاً به روایتی از امیرمؤمنان استناد کرده؛ درحالی‌که در نقل آن کم‌ترین اشاره‌ای به اشاعۀ آن در هیچ زمانی نشده است. البته باید افزود که محتوای روایت مزبور، به فرض اشاعه، در تعارض با برخی دیگر از ادعاهای مدرسی است؛ چنان‌که در آن، به صراحت «مهدی» (و نه قائم)، لقبِ «یازدهمین فرزندِ» حضرت، و قیام او به‌عنوان «منجی موعود» (و نه قیام به امور امامت، همچون امامان قبل) دانسته شده است. البته در آن، از «بدائات» الهی نیز سخن به میان آمده که می‌توانسته شامل زمان یادشده برای غیبت هم باشد.  شگفت آنکه مدرسی در حالی از شایع شدنِ محتوای روایت یادشده میان شیعیان در «روزهای نخستِ» غیبت سخن گفته، که در آن روزگار، چنین اشاعه‌ای دست‌کم ماه‌ها به‌درازا می‌کشیده و عملاً «شش روز و شش ماه» منتفی می‌شده است.
    4ـ2ـ2.  اشتباهات فاحش در شناسايی متن و نسخه‌های کهن يک روايت
    مدرسی در متن کتاب مکتب در فرايند تکامل، محمدبن ‌ابراهيم نعمانی را (که در الغيبة بسیاری از روايات «دوازده امام» را گرد آورده)، نخستين مؤلف شيعه دانسته است که به اهميت مسئلة اثنا‌عشر به‌درستي توجه کرد؛  اما در پاورقی، پس از اینکه او را از «اجلاي طايفه» شمرده، هم تخصص وی را در علوم نقلی و عقلی و هم اصالت منقولاتش را از کتاب سُلَيم به چالش کشیده است.  او چالش اخیر را در نوشتاری دیگر به تفصیل بازگفته و همانجا دچار اشتباهاتی فاحش شده است. اکنون، سخن وی دربارۀ ذکر روایتی خاص در کتاب سُلَيم:
    اشاره‌اي هم به دوازده امام (کذا) از اولاد علي آمده که جانشين او خواهند بود... اين عبارت در درون سخني قرار گرفته که در آن آمده است: خداوند به اهل‌ زمين نگريست و از ميان آنان پيامبر و علي را برگزيد... خداوند نظر ديگري بر زمين افکند و پس از علي، دوازده نفر از اوصيا از فرزندان پيامبر را برگزيد تا از برگزيدگان امت در هر نسلي باشند. به گفتة يک نويسندة معاصر، سبک عبارت نشان مي‌دهد که سطر اخير، افزودة بعدي است. افزودة مزبور البته خطايي نيز از سوي پردازندة آن دربرداشت؛ چه او در نيافته بود که وقتي نام امام علي بر آن رقم افزوده شود، عدد امامان به سيزده مي‌رسد... اين روايت، تنها روايت درباره عدد امامان در نسخه‌اي از کتاب سليم بود که در دسترس مسعودي مورخ در اوايل قرن چهارم قرار داشت... . 
    متن روایت مورد اشارۀ مدرسی در کتاب سُلَيم چنین است: «... إن الله نظر إلى أهل الأرض نظرة فاختار منهم رجلين: أحدهما أنا فبعثني رسولا ونبيا والآخر علي‌بن أبي‌طالب... ألا وإن الله نظر نظرة ثانية فاختار بعدنا اثني‌عشر وصيا من أهل‌بيتي...».  در این روایت، عبارتِ «... پس از ما [پیامبر و علی] دوازده وصی...» آمده، که مدرسی باتسامح، آن را به «دوازده امام (کذا) از اولاد علی» و «پس از علي...» برگردانده است. همچنین او دربارۀ اشکال این روایت در شمارش امامان، به احتمالِ «تصحیف» (اشتباه راویان يا استنساخ‌کنندگان) در ثبت دوازده (اثني‌عشر) به جاي يازده (أحد عشر)،  بی‌توجه بوده است.
    مدرسی در شناسایی متن این روایت نيز دچار اشتباهاتی فاحش شده است. او ادعا کرده، روایتی که شمار امامان را به سیزده رسانده، تنها روایت در کتاب سُلَيم بوده که در دسترس مسعودی قرار داشته است. در این‌باره باید دانست که مسعودی در التنبيه والإشراف، در معرفی کوتاهی از فرقۀ امامیۀ اثناعشریه نگاشته است: «... ریشه و مستند اصلی ایشان در حصر امامان، روایتی است که سلیم‌بن قیس هلالی در کتابش نقل کرده...، که پیامبر به امیرمؤمنان علی‌بن ابي‌طالب فرمود: "تو و دوازده تن از فرزندانت، امامانِ برحقید" (أنت و اثناعشر من ولدك أئمة الحق) و این را جز سلیم‌بن قیس روایت نکرده است...». 
    نخستین خلط و خطا، با مقایسه¬ای ساده میان متن حدیث مورد اشارۀ مدرسی (... فاختار بعدنا اثني‌عشر...)، و متن حدیث مسعودی از کتاب سُلَيم (أنت و اثناعشر من ولدك أئمة الحق) آشکار می‌شود. متن این دو کاملاً متفاوت است. البته روایت مسعودی از کتاب سُلَيم در نسخه‌های کنونی این کتاب موجود نبوده و با پی‌جویی نگارنده در هیچ منبع کهن دیگری نیز نقل نشده است. بااين‌حال مدرسی در اقدامی سؤال‌برانگیز، حدیثی مشابه را از متن کنونی کتاب سُلَيم برگزیده و به حدیث مسعودی درآمیخته است؛ مثلاً عبارتِ «دوازده امام از اولاد علی» را از نقل مسعودی گرفته و در متن حدیث کنونی وارد کرده؛ حتی با درج عبارتِ «(کذا)»، بر آن تأکید کرده است(!).
    دربارۀ حدیث مسعودی از کتاب سُلَيم (أنت و اثناعشر من ولدك أئمة الحق) محتمل است که وی مضمون حدیثی از آن کتاب را به‌اختصار نقل کرده؛ اما در نقل یا استنساخ کتابش، به‌اشتباه «اثني‌عشر» به‌جاي «أحد عشر» ثبت شده است. این اشتباه، به‌ویژه در گزارش مسعودی، تردیدناپذیر است؛ زیرا مسعودی آن حدیث را مستند اصلی اثناعشریه  و هم ایشان را يقين‌کننده به «دوازده امام» (القطعية بالإمامة الاثناعشرية) دانسته است؛ مگر می‌توان روایت دال بر «سیزده» امام را مستند عقیدۀ «دوازده» امام دانست(؟!). او در جایی دیگر، با یادکرد از همین فرقه، ایشان را اکثريت شيعه به‌شمار آورده است.  بنابراین، اندیشۀ «دوازده امام» در زمان مسعودی شناخته‌شده بوده و روايتی که شمار امامان را به سيزده مي‌رساند، نمي‌توانست مستند آن باشد و قطعاً اشتباه ثبت شده است.
    بی‌دقتی و خطای مدرسی فراتر از متن روایت (در ابعادی که بیان شد)، در مقایسۀ میان نسخه‌های کهن آن بسیار فاحش است. در عباراتی که گذشت، او در تأکید بر قدمت روایت مسعودی از کتاب سُلَيم، وی را مورخ «در اوايل قرن چهارم» شناسانده و سپس نگاشته است:
    ... اما اندکي بعد از آن، وقتي نعماني کتاب غيبت خود را در حوالي سال 340 مي‌نگاشت، دست‌کم يک نسخه از کتاب سليم در بغداد وجود داشت که ارجاعات و اشارات متعددي در جاي‌جاي آن، دربارة شمار نهايي امامان بود. اين زمان، جملات يادشده با دقت بيشتري همراه بود تا اشکالي که پيش از آن پديد آمده بود، در آن به وجود نيايد... . 
    مدرسی تاريخ نگارش الغيبة اثر نعماني را به‌درستي حدود سال 340ق دانسته؛  اما در تاريخ‌گذاری نگاشتۀ مسعودي، التنبيه و الإشراف (بنا بر ارجاع وی)، که تأليف آن را اوايل قرن چهارم (مقدم بر الغيبة نعماني) انگاشته، دچار اشتباهي فاحش شده است؛ زيرا مسعودي در چند جا از کتابش به نگارش آن در سال 345ق تصريح کرده است.  براين‌اساس، مدرسی با اين ‌محاسبۀ اشتباه که التنبيه و الإشراف مسعودی بر الغيبة نعمانی تقدم زماني داشته، نقل مسعودي را از سُلَيم اصيل دانسته و در اعتبار منقولات نعماني از سُلَيم تردید کرده؛ اما در واقع، الغيبة نعمانی مقدم و بر این اساس، اصیل‌تر بوده است.
    5ـ2ـ2. بی‌دقتی در فهم اصطلاحات مهدويت
    مدرسی دربارة کاربرد دو لقب «مهدي» و «قائم» دربارة منجي، گفته است که پيش از غيبت، شيعيان امامي معمولاً از منجي موعود با لقب «قائم آل‌محمد» ياد مي‌کردند و لقب مهدي در اهل‌سنت شايع بود.  در نقد اجمالي اين سخن، با اذعان به اينکه عنوان «مهدي» مختص به شيعه نبوده است، بايد از استفادة گسترده از آن عنوان به وسیلۀ فرقه‌هاي گونه‌گون شيعي، همچون کيسانيان، اسماعيليان و حتي عباسيان ـ که نخست به تشيع پيوسته بودند‌ ـ ياد کرد که نشان‌ می‌دهد در فرهنگ تشيع، ريشه‌دار و اصيل بوده است. در اشاره به یک نمونۀ تاریخی باید یادآور شد که هنگامی که عبدالله‌بن حسن می‌کوشید تا برای پسرش محمد با عنوان «مهدي» بیعت بگیرد، امام صادق حاضر به بیعت نشد و به او فرمود: «... نه این پسرت مهدی است و نه اکنون، زمانۀ او (ظهور مهدی)...». 
    همچنين مدرسی نگاشته است: «شيعيان هميشه انتظار داشتند هر امامي همان قائم آل‌محمد باشد؛ با آنکه نام بيشتر آنان با نام پيامبر فرق مي‌کرد».  دربارة اين سخن بايد دانست که شرايط دشوار فراروي شيعيان، انتظار شديد آنان را براي قيام و رفع ظلم در پي داشت. ازاين‌رو آنان اميد داشتند که امام زمان ايشان، همان قائم منجي و مهدي موعود باشد. با‌اين‌حال، واژة «قائم» (همانند واژة «مهدي») به‌معناي عام دربارة همة امامان و به‌معناي خاص تنها دربارة منجي به کار مي‌رفت و اين خود، در کنار دقيق نبودن آگاهي بسياري از شيعيان از آموزة مهدويت، زمينه‌ساز خلط ميان اين دو معنا مي‌شد. گفتني است که عنوان قائم به هر دو معنا در سخنان اهل‌بيت به کار رفته است. به‌معناي عام، همچون اين سخن از امام علي: «زمين از قائم براي خداوند که با برهان روشن قيام مي‌کند، خالي نيست؛ آشکار و شناخته‌شده يا بيمناک و پنهان...»؛  و نيز اين سخن از امام صادق: «همة ما (امامان) قائم به امر خداوند هستيم...»؛  و به‌معناي خاص، مانند اين روايت از امام باقر: «قائمِ اهل‌بیت هنگامی که قیام کند (بیت‌المال را) بالسویه تقسیم، و با مردم به عدالت رفتار خواهد کرد».  بر پاية گزارشي، يکي از شيعيان در گفت‌وگو با امام باقر ـ زماني که حضرت 45 سال داشتند (حدود سال 102ق) ـ در سه سؤال پیاپی از حضرت پرسید که آیا شما همان «قائم»، «مهدي» و «منجي موعود» هستید. اين خود مي‌تواند نمونه‌اي از آگاهي و توجه شيعيان به مفهوم خاص دو عنوان قائم و مهدي (مفهوم منجي) باشد. شایان توجه است که امام در پاسخ، خويشتن را قائم و مهدي (به مفهوم عام) دانستند؛ اما منجي موعود، نه. 
    اصالت انديشة مهدويت سبب می‌شد تا مدعيان به استفادة ناروا از آن دست يازند و با توجه به آشکار نبودن ابعاد آن براي همگان، گاه برخي از افرادِ متوفا را نيز غایب و مهدي بپندارند؛ چنان‌که این ادعا دربارۀ محمدبن حنفیه رخ داد. مدرسی با اشاره به همین ادعا نگاشته است: «اين اعتقاد در ميان سواد اعظم مسلمانان با نام غلوّ شناخته شده و هواداران آن به‌عنوان غلات خوانده مي‌شدند».  البته روشن‌ترين سندي که وي ارائه داده، سخني از سيد حِمْيَري است که پيش از گروش به مذهب جعفري، خود را «معتقد به غلوّ و غيبت محمدبن‌حنفيه» معرفي کرده است.  پيداست که در این سخن، واژة غلو می‌تواند ناظر به مفهوم عام و لغوي يا حتي ناظر به ديگر انديشه‌هاي حميري باشد؛ و به‌هرروي، نشان‌دهندة نگرشِ «سواد اعظم مسلمانان» نيست. ناگفته نماند که مدرسي در اين‌باره به برخي از آثار وداد قاضي نيز ارجاع داده است. اين در حالي است که نام‌برده با خلط ميان دو انديشة غيبت و رجعت، اين دو را  و حتي اعتقاد به وصايت علي را غلو انگاشته است. 
    پیداست که سخن یادشده از مدرسی ـ در «غلوانگاری باور به غیبت و مهدویت محمدبن حنفیه» و «انتساب آن به سواد اعظم مسلمانان» ـ بسيار گزاف و فراتر از تشبيهی ساده است؛ وگرنه اصل این تشبیه را شیخ مفید نيز انجام داده است. مفید انکار وفات امام صادق از سوي ناووسيه را شبیهِ انکار وفات اميرمؤمنان يا امام حسين به وسیلۀ غُلات به‌شمار آورده است  و در نقد واقفيه (منکران وفات امام کاظم) ادعايشان را همانند ادعاي ناووسيه، کيسانيه و منکرانِ وفات رسول خدا يا اميرمؤمنان يا امام حسين دانسته است.  اين در حالي است که شيخ مفيد منکران وفات رسول خدا را با نام محمديه، به‌صراحت از غلات شناخته است.  همچنين به گروشِ گروهي از واقفيه به غلو اذعان داشته است.  حال صرف‌نظر از موارد اخیر ـ که شيخ مفيد به غالي بودنشان تصريح کرده ـ بايد دانست که اقدام وي به تشبيه کيسانيان، ناووسيان و واقفيان به غُلات، احتمالاً ازاين‌رو بوده است که انکار مرگ محسوس و قطعي افراد، خود به ادعاي غلوآميزِ «ناميراييِ» یک انسان شبيه است؛ با اين تفاوت که کيسانيان، ناووسيان و واقفيان، مدعيِ ناميراييِ هميشگي افراد نبودند و از نمردن تا قيام براي عدل‌گستري فراگير در جهان سخن مي‌گفتند.
    نتيجه‌گيري
    کلبرگ پيدايش تشیع دوازده‌امامی را در نيمة قرن چهارم و در قالب انتقال از اماميه دانسته؛ و مدرسي آن را در اواخر غيبت صغري و ابتداي غيبت کبري و تکامل تدريجي مکتب تشيع انگاشته است.
    هر دو، روايت اثناعشر در اهل‌سنت و اعتقاد شيعيان واقفي به غيبت را زمينه‌سازِ پيدايش انديشة دوازده امام دانسته‌اند. البته مدرسي به سابقة اعتقاد به مهدويت نيز پرداخته است. کلبرگ اندیشۀ غيبت را براي شيعيان زير ستم و به‌شدت نااميد، بسيار اعتمادزا دانسته، و مدرسي از تحير شيعيان و مواجهة ايشان با اختلافات و فشارهاي فکری و سياسي سخن گفته و حديث اثناعشر شايع در اهل‌سنت را ناجی تشيع شمرده است.
    هر دو، موارد انعکاس انديشة «دوازده امام» در متون کهن را بررسی کرده و موارد نقض ديدگاه خويش را به چالش کشیده‌اند. هر دو در این روش، به‌ظاهر دقيق بوده؛ اما اشتباهات جدی داشته‌اند.
    کلبرگ بدون توجه به افتادگی متن المحاسن، انعکاس عقايد شيعة دوازده‌امامي را در آن، انکار نموده و از موارد انعکاس عقاید مزبور در بصائرالدرجات و فرق‌الشيعة و المقالات و الفرق غفلت کرده است. او ثبت احاديث اثناعشر را در متون کهن شیعی، «دگرگونی سريع اوضاع» خوانده؛ بااين‌حال از «انتقال آرام و طبيعي اماميه به اثنا‌عشريه» سخن گفته است. همچنين به هم‌پایه بودنِ واژة اماميه با اثناعشريه توجه نداشته است.
    مدرسی نیز با بی‌دقتی، انعکاس عقاید اثناعشر را در برخی آثار کهن انکار کرده و تاریخ‌گذاری‌های تأمل‌برانگیز داشته است. همچنين پاسخ او به اینکه جامعة شيعه چگونه به اندیشه اثناعشر آگاه شد، متناقض است: ازیک‌سو حدیثی شایع در محافل سنی و اموي را ناجی مذهب تشیع پنداشته و از ديگر‌سو، از مجاهدت محدثان شیعی و روایاتِ در دسترس صحابة خاص سخن گفته است.
    او در اصالت روایات اثناعشر در متون کهن شیعی تردیدهایی ناروا داشته؛ چنان‌که به افتادگی متن کتاب الامامة والتبصرة و موارد گونه‌گون بازتاب اندیشۀ اثناعشر در الکافي‌ بی‌توجه بوده است. همچنین با تعمیم‌هایی ناروا، باور گروهي از شیعیان، حتی يک نظر احتمالی يا مضمون یک روایت خاص را باور همۀ شیعیان شناسانده است.
    مدرسی روایتی دال بر سیزده امام را تنها روایت کتاب سُلَيم در دسترس مسعودی شمرده و با خلط و خطا، روایتی متفاوت را ارائه کرده است و از احتمالِ «تصحیف» و نیز اینکه اثناعشریه در اکثریت بودند و اندیشه‌شان شناخته‌شده بود و چنان روايتي نمی‌توانست تکیه‌گاهشان باشد، غفلت کرده است. وي همچنین در اشتباهی فاحش، نقل مسعودي را بر منقولات نعماني از سُلَيم مقدم انگاشته است.
    او با بی‌دقتی در فهم اصطلاحات مهدویت، به کاربرد دوگانۀ «قائم» (به‌معنای عام دربارة همة امامان و به‌معناي خاص دربارة منجي) توجه نکرده و نیز به گزاف، باوری انحرافی به غیبت و مهدویت را غلو انگاشته است.
     
      

    References: 
    • نهج‌البلاغه، ترجمۀ‌ محمد دشتي، قم، مؤسسة‌ اميرالمؤمنين، 1384.
    • ابن‌بابويه قمي، علي،‌ الإمامة والتبصرة من الحيرة، قم، مدرسة الإمام المهدي، 1404ق.
    • اشعري قمي، سعدبن ‌عبدالله، المقالات و الفرق، تصحيح محمدجواد مشكور، تهران،‌ علمي ‌و فرهنگي، 1360.
    • اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، تحقيق سيداحمد صقر، بيروت، دار المعرفه، بي‌تا.
    • الويري، محسن، «نقد نظريه‌اي در پيدايش شيعة اثنا‌عشري»، فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق، 1374، ش2، ص 51ـ86.
    • ـــــ ، «گونه‌شناسي انتقادي ديدگاه‌ها درباره تاريخ و چگونگي پيدايش تشيع»، تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي، 1391، ش8، ص 7ـ52.
    • برقي، احمد‌بن ‌محمد‌، المحاسن، تحقيق سيدجلال‌الدين الحسيني، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1330ـ1370.
    • حلي، ابن‌ادريس، مستطرفات السرائر، قم، مؤسسۀ النشر الاسلامی، 1411ق.
    • سليم‌بن‌قيس هلالي، كتاب سليم‌بن‌قيس الهلالي، تحقيق محمدباقر انصاري زنجاني، قم، دليل ما، 1380.
    • شبيري زنجاني، محمدجواد، «نعماني و مصادر غيبت»، انتظار موعود، 1380، ش 2، ص 246ـ259.
    • صدوق، محمدبن‌علي، کمال‌الدين و تمام النعمة، تحقيق علي‌اكبر غفاري،‌ قم، مؤسسۀ النشر الاسلامی، 1363.
    • صفار قمي، محمدبن حسن، بصائر الدرجات، تحقيق ميرزاحسن كوچه‌باغي، تهران، منشورات الاعلمي،‌ 1404ق.
    • طوسي، محمدبن‌ حسن، الغيبة، تحقيق عبادالله طهراني و على‌احمد ناصح، قم، مؤسسة المعارف الاسلاميه، 1411ق.
    • ـــــ ، الفهرست، تحقيق جواد قيومي، قم، مؤسسة نشر الفقاهة، 1417ق.
    • قاضي، وداد، الکيسانية في التاريخ و الادب، بيروت، دار الثقافه، 1974م.
    • کلبرگ، اتان، «از اماميه تا اثناعشريه»، ترجمة محسن الويري، فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق، 1374، ش 2، ص 201ـ221.
    • ـــــ ، «نخستين کاربردهاي اصطلاح اثني‌عشريه»، مقالاتي در تاريخ زيديه و اماميه، ترجمۀ محمد‌کاظم رحمتي، تهران، بصيرت، 1388، ص177-201.
    • کليني، محمدبن‌ يعقوب، الکافي، تحقيق علي‌اکبر غفاري، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1389ق.
    • مجلسي، محمدباقر، بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
    • مجلسي، محمدتقى، لوامع صاحبقرانى (شرح الفقيه)، قم، اسماعيليان، 1414ق.
    • مجمع عالي حکمت اسلامي، نقد و بررسي نظرية تطور تاريخي تشيع، قم، مجمع عالي حکمت اسلامي، 1388.
    • مدرسي طباطبايي، سيدحسين، مکتب در فرايند تکامل، ترجمۀ هاشم ایزدپناه، تهران، کویر، 1386.
    • ـــــ ، ميراث مکتوب شيعه از سه قرن نخستين هجري، ترجمة سيدعلي قَرائي و رسول جعفريان، قم، مورخ، 1386.
    • مسعودي، علي‌بن حسين، التنبيه والإشراف، تصحيح عبدالله اسماعيل، قاهره، دارالصاوي، بي‌تا.
    • ـــــ ، مروج‌الذهب و معادن الجوهر، تحقيق محمدمحيي‌الدين عبدالحميد، بيروت، دارالمعرفه، 1368ق.
    • مفيد، محمدبن ‌محمدبن نعمان، الإرشاد في معرفة حجج‌الله علي العباد، قم، المؤتمر العالمي لالفية الشيخ المفيد، 1413ق.
    • ـــــ ، الفصول المختارة، تحقيق سيدميرعلي شريفي، بيروت، دارالمفيد، 1414ق.
    • منتظری مقدم، حامد، «رهيافتي نو به تاريخ پيدايش تشيع دوازده‌امامي: شکل‌گیری به‌هنگام»، تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 1398، ش 47، ص 83ـ102.
    • نعماني، محمدبن‌ ابراهيم، الغيبة، تحقيق علي‌اکبر غفاري، تهران، صدوق، بي‌تا.
    • نوبختي، حسن‌بن ‌موسي، فرق الشيعة، تصحيح سيدمحمدصادق آل‌بحرالعلوم، نجف، المکتبة الرضوية، 1355ق.
    • نوري طبرسي، حسين، خاتمة المستدرك الوسائل، قم، مؤسسة آل‌البيت لإحياء التراث، 1416ق.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    منتظری مقدم، حامد.(1399) بازخوانی و نقد دیدگاه‌های کلبرگ و مدرسی طباطبایی دربارۀ پیدایش تشیع دوازده‌امامی. ، 17(1)، 103-124

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حامد منتظری مقدم."بازخوانی و نقد دیدگاه‌های کلبرگ و مدرسی طباطبایی دربارۀ پیدایش تشیع دوازده‌امامی". ، 17، 1، 1399، 103-124

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    منتظری مقدم، حامد.(1399) 'بازخوانی و نقد دیدگاه‌های کلبرگ و مدرسی طباطبایی دربارۀ پیدایش تشیع دوازده‌امامی'، ، 17(1), pp. 103-124

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    منتظری مقدم، حامد. بازخوانی و نقد دیدگاه‌های کلبرگ و مدرسی طباطبایی دربارۀ پیدایش تشیع دوازده‌امامی. ، 17, 1399؛ 17(1): 103-124