بررسی انتقادی دیدگاه مستشرقان درباره نسخ در قرآن با تأکید بر ماجرای تغییر قبله
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
از قرون وسطا تا به امروز، ترسيم چهرة پيامبر هدف مطالعاتي بسياري از محققان غربي قرار گرفته است. اينگونه مطالعات که از همان اوان ظهور اسلام، با نوعي تعصب مذهبي عجين شده بود، تا قرنها در ذهنيت غربيان چهرهاي دگرگونه و ساختگي از پيامبر ايجاد نمود. در اين بين، نسبتهاي ناروای فراواني از سوي آنان به حضرت محمد داد شده است که باشخصیت واقعي آن حضرت، فاصله زيادي دارد. گرچه غربيان، در خصوص وجهههاي گوناگون شخصيت پيامبر به بحث پرداختهاند، اما آنچه بيش از همه مطمح توجه قرار گرفته، ويژگيهاي آن حضرت در مقام رهبر ديني است.
پيامبران با هدف اصلاح جامعه مبعوث شدهاند و اساساً با هرگونه شرك، خرافه و ظلم مبارزه ميکنند. بدینروی، داراي صفات مشترکي همچون عصمت، انذار و تبشير، کتاب و ميزان، معجزه و تبيين وحي هستند؛ اما در نوشتههاي بيشتر نويسندگان غربي، حضرت محمد، بهعنوان پيامبر دروغين شناخته شده و صفاتي همچون تقليد از آموزههاي ديگر انبيا و معجزهسازي به ايشان نسبت داده شده است. البته در ديدگاههاي متعادل غربيان، آن حضرت اصلاحطلب و نابغه شناخته ميشود. در همين زمینه، برخي از مستشرقان با تکيه بر آيات ناسخ و منسوخ در قرآن، مدعي شدهاند که حضرت محمد به تغيير دلبخواهي قوانين ميپرداخت.
بهسبب اهميت موضوع «نسخ» در مطالعات اسلامي، پژوهشگران در حوزههاي اصول، تفسير و کلام بدان پرداختهاند، اما پژوهشهايي نيز در پي پاسخگويي به سخنان غربيان در موضوع «نسخ» برآمدهاند. علي شريفي در کتاب بررسي و نقد ديدگاههاي مستشرقان درباره نسخ قرآن کريم، با ديدگاهي تفسيري، ادعاي تناقض آيات قرآن را رد کرده است. در مقاله ديگري با عنوان «رويکرد مستشرقان پيرامون نسخ در قرآن»، ديدگاههاي مونتگمري وات، ديويد پاورز و ماکسيم رودنسون درباره نسخ بررسی شده است. همچنین در مقالهای با عنوان «بررسي ديدگاههاي مستشرقان درباره نسخ آيات قرآن»، مهمترين ديدگاههاي غربيان در باب نسخ احکام در اسلام نقد و بررسي گردیده است. تمام اين آثار با محوريت حکم کلي «نسخ» نوشته شده و کمتر به ماجراي تغيير قبله پرداخته شده است. البته تحقيقاتي نيز با هدفهاي پژوهشي همچون بررسي آيات مرتبط با تغيير قبله، و علل و چگونگي ماجراي تغيير قبله نگارش گردیده است. تقريباً هيچیک از پژوهشهاي موردنظر، آراء مستشرقان را در باب تغيير قبله بررسي نکردهاند.
ازآنجاكه همواره يکي از ارکان انگارهسازي نويسندگان متون بودهاند، آنان بهمثابه نخبگان تأثيرگذار در جلوههاي گوناگون حيات اجتماعي جامعه، ميتوانند به ذهنيت تودهها جهت دهند. ازجمله مهمترين متغيرهاي مرتبط، وابستگي يا عدم وابستگی نويسنده به قدرت است. بالطبع، مستشرقي که بهصورت آزاد و در جريان تحقيقات دانشگاهي خود به مطالعه اسلام پرداخته، نميتواند همان انگارهاي را از پيامبر داشته باشد که مستشرق وابسته به قدرت ارائه ميدهد.
اين فرض وجود دارد که هر انديشه يا تفکري در بستر انديشههاي مسلط زمان رشد مييابد. يکي از عوامل مهمي که نقش تعيينکنندهاي در جهتدهي انديشهها دارد «قدرت» است. قدرت با ابزارهاي گوناگونی که در اختیار دارد، ميتواند به ترويج انديشههاي خاصي در جامعه بپردازد. ميشل فوکو که در باب رابطه دانش و قدرت، نظرات مهمي مطرح کرده، بر اين باور است که دانش عميقاً با روابط قدرت درآميخته و همپاي پيشرفت در اعمال قدرت پيش ميرود. بهعبارت ديگر، هر جا قدرت اعمال گردد، دانش نيز توليد ميشود. درواقع از نظر فوکو، «قدرت» مفهوم ساده ابلاغي از بالا به پايين و دستوري نيست، بلکه در شبکهاي از روابط درهمپيچيده، ساري و جاري است. وي قدرت را تنها زماني قابل تحمل ميداند که بتواند با زدن نقابي بر چهرهاش خود را پنهان کند و موفقيت آن بستگي به توانايي پنهان ساختن سازوکارهايش دارد.
گرچه بنا بر نظر فوکو، هيچ انديشهاي را نميتوان خالي از ظرف روابط قدرت مطالعه کرد، اما باید توجه داشت که قدرت بر همگان بهصورت يکسان تأثير نميگذارد. به نسبتي که افراد بتوانند از مناسبات قدرتْ آگاهی پيدا کنند، آزادتر خواهند انديشيد. حال افرادي هستند که نه تحت سلطه قدرت، بلکه خود توليدکننده و ترویجدهنده انديشههاي قدرت هستند. بالطبع، آزادي در بيان افکار و انديشههاي اينگونه افراد راهي ندارد. نويسندگاني خود، مأمور دولت يا نهادهاي مذهبي وابسته به آن بودند و به توليد انديشههاي خاصي در باب زندگاني پيامبر پرداختند.
در مقاله حاضر، پس از نوعشناسي انگاره مستشرقان از نسخ احکام ديني در خصوص ماجراي تغيير قبله، به نقد و بررسي آن پرداخته شده است. سپس بهسبب تأثير وابستگيهاي مذهبي و سياسي بر نوع نگاه مستشرقان، نسبتسنجی آن با انگارههاي ارائهشده، بررسي میگردد.
تعريف واژگان
الف. «انگاره»
«انگاره» در انگليسي، معادل «image» بهمعنای «تصوير» است که در معناي گسترده، هر شکل، مانند نقشه، نمودار، نقاشي و اثري هنري را شامل میشود که ادراک بصري را به تصوير ميکشد. در معنايي ديگر، به تصويري که در ذهن فرد وجود دارد اطلاق ميشود. البته موضوع يک تصوير ميتواند واقعي يا خيالي باشد. اين کلمه در فرهنگ آکسفورد بهمعنای تصويري از اشخاص يا اشيا در ذهن آمده است. واژة «انگاره» در فرهنگ فارسي معين، به معنای پندار، وهم، گمان و يا طرح و نقشي که کشيدن آن ناتمام مانده، آمده است. همچنين در لغتنامه دهخدا، معادل طرح، زمينه و نقشه توصيف شده است. حميد مولانا «انگاره» را مجموعهاي از ويژگيها ميداند که شخص در ذهن مجسم ميکند. بهعبارت ديگر، اصطلاح «انگاره» بر مجموعهاي از عقايد، نگرشها و احساساتي دلالت ميکند که شخص يا گروهي از افراد از امري بيروني دارند.
در مقاله حاضر، مراد از «انگاره» تصويري است که از تغيير قبله در آثار مستشرقان بازتاب يافته است. علت انتخاب واژة مزبور آن است که ديدگاه بیشتر غربيان از دين اسلام، جهتگيرانه، غرضورزانه و غيرواقعي است. «انگاره» ـ درواقع ـ بازتابدهنده ذهنيت فردي است که سعي در معرفي خود و يا موضوعي دارد، درحاليکه واژة «تصوير»، بازتاب ابعادي از هويت فردي است، همانگونه که هست.
ب. مستشرقان
«شرقشناسي»، معادل واژه انگليسي «orientalism»، معرفتي عام و گسترده است که به مطالعه درباره احوال، تاريخ، تمدن، فرهنگ و ساير شئون حيات شرق ميپردازد. ادوارد سعيد هر که را درباره مشرق زمين تدريس و يا تحقيق کند و يا چيزي بنويسد ـ خواه اسلامشناس باشد، یا جامعهشناس يا زبانشناس يا مورخ، و کارش به جنبههاي کلي و فراگير مربوط باشد یا به جنبههاي مشخص و محدود ـ شرقشناس ميداند. ازجمله حوزههاي مطالعاتي اوليه شرقشناسي، «اسلامشناسي» است. توجه حداکثري به این حوزه پس از ظهور اسلام، اسعدي را واداشته است تا شرقشناسی را از منظر تکوين تاريخي، مؤخر بر توجه غرب به اسلام بداند. در اين مقاله، منظور از «مستشرقان» گروهي از محققان غربي هستند که حوزة تحقيقاتيشان مطالعات اسلامي است.
نسخ حکم ديني از منظر مستشرقان
مسيحيان از همان روزهاي آغازين ظهور اسلام، به معرفي چهره دگرگونه و منفي از پيامبر پرداختند. آنان هويت دين اسلام بهمثابه ناسخ اديان گذشته را تهديدي جدي براي منافع خود ديدند. به همين سبب، بدون در نظر داشتن معناي دقيق «نسخ» در اسلام، برداشتهاي مغرضانه و نادرستي از آن ارائه دادند. نکته مهم اين بود که مستشرقان قرآن را نه وحي خداوندي، بلکه دستساخته بشري ميدانستند. آنان ادعاي نبوت از سوي حضرت محمد را ترفندي براي دستيابي به مقام حکومتي ميدانستند و بر اين باور پاي ميفشردند که پيامبر هر زمان که منافعش اقتضا ميکرد احکام دين را تغيير ميداد و در اين خصوص، به آياتي استناد ميکنند که حکم قبلي در آن نسخ شده بود.
مستشرقان با توجه به آيه 106 سورة «بقره» (هر نشانهاي را که از ميان برداريم يا آن را به فراموشي بسپاريم، بهتر از آن يا مانند آن را ميآوريم. آيا نمیدانی که خدا بر هر چيزي تواناست؟) بر اين باور اصرار دارند که پيامبر به واسطه اين آيه، به تغيير دلبخواهي آموزههايش ميپرداخت، درحاليکه آيه مزبور در پاسخ به تبليغ سوء يهوديان در باب تغيير قبله نازل شده است. درواقع، خداوند با نزول اين آيه، به اين شبهه چنين پاسخ ميدهد که ما هيچ حکمي را نسخ نميکنيم، مگر آنکه بهتر از آن يا همانندش را جانشين آن میکنيم.
آرتور جفري با اشاره به آية مذکور، مدعي ميشود که [حضرت] محمد نسخ آموزههاي قرآني را مجاز اعلام کرد تا هر زمان مصلحت ايجاب کند، به تغيير اصول مذهبي بپردازد.
دريکات، نويسندة انگليسي، نيز بر اين نکته اصرار ميورزد که [حضرت] محمد هرچه را فراموش مینمود و يا مطابق خواستهاش نبود، لغو ميکرد و آن را به قدرت خداوند ربط ميداد.
آندرائه هم [حضرت] محمد را فريبکاري معرفي ميکند که هر موقع منافعش اقتضا ميکرد آن را به وحي آسماني ربط ميداد و به يارانش ميگفت که خداوند وحي قبلي خود را لغو و دستور جديدي جايگزين کرد.
بروکلمان پيامبر را رهبر فريبنده و بيرحمي تصوير ميکند که نيازي به فرمانبري از خداوند نداشت و ميبايست خدا او را راضي کند. به همين سبب، بهراحتي ميتوانست قوانين را تغيير دهد.
نقد و بررسي آراء مستشرقان درباره نسخ
درباره واژة «نسخ»، معاني متفاوتی وجود دارد. «نسخ» در لغت به معاني ازاله و برداشتن امري که قبلاً بدان عمل ميشد، تبديل نمودن چيزي به چيزي، بهگونهایکه شيء دوم غير از شيء اول باشد و انتقال از جايي به جاي ديگر است. «نسخ» ـ در اصطلاح ـ با وجود اختلاف در تعابير، تغيير حکم و جانشين ساختن حکمی به جاي حکم قبلی است. البته «نسخ» بهمعنای ابطال حکم نيست، بلکه ناظر به پايان حکم است.
با اندکي تأمل در سخنان مزبور، ميتوان به این نتيجه رسيد که مستشرقان با تمسک به احکام ناسخ و منسوخ در قرآن، سعي ميکنند تا نبوت حضرت محمد را زيرسؤال ببرند. آنان بر اين باور تأکيد ميورزند که قرآن دستساخته پيامبر است و آن حضرت مطابق منافع سياسي خود، به تغيير قوانين دست ميزد. قابل ذکر است که نسخ احکام تنها در دين اسلام پذيرفته شده است.
يهوديان از منکران و مخالفان سرسخت نسخ در ميان اهل کتاب هستند و غرض آنان از اين سخن، اثبات استمرار شريعت حضرت موسي است. از منظر يهود، اگر بر خدا نسخ حکمْ جايز باشد از دو حال خارج نيست: يا براساس حکمتي بوده که ظاهر شده و یا پيش از اين، بر خداوند مخفي بوده است. در حالت دوم، حکم خداوند بدون حکمت بوده که هر دو فرض باطل است.
در گام نخست براي پاسخ به ادله يهود، باید در نظر داشت که در مفهوم «نسخ» بين علماي يهود و مسلمان اختلاف معنايي وجود دارد. معناي «نسخ» در اسلام، بههيچوجه، ظاهر شدن امر جديدي بر خداوند نيست، بلکه نسخ بهسبب حکمت و مصلحتي بوده که از آغاز براي خداوند متعال معلوم بوده، هرچند براي مردم ناشناخته بوده است؛ زیرا احکام تابع مصالح و مفاسدند و گاهی مصلحت يا مفسده امري هميشگي نیست، بلکه محدود به زمان خاصي است. بنابراين، با پايان يافتن مصلحت آن حکم، دستور جديد، جعل و صادر ميشود. بنابراين، مراد از نسخ اديان پيشين در اسلام، نه نسخ اصل اديان يهوديت و مسيحيت و نه حکم به بطلان شرايع آنان است ـ زیرا شريعت هر ديني در عصر خود، حق و لازمالاجراست ـ بلکه مقصود اعلام سرآمدن و اتمام دوره حقانيت شرايع مزبور با ظهور پيامبر اسلام است؛ زيرا قلمرو نسخ، تنها احکام فقهي و شريعت را دربر ميگيرد که بعد دوم دين را تشکيل ميدهد.
علاوه بر آن، با وجود اينکه پيروان تورات و انجيل نسخ در قوانين و احکام الهي را محال ميدانند، اما نمونههای فراواني از نسخ احکام در کتب آنها وجود دارد که اعتبار سخنانشان را زيرسؤال ميبرد؛ از آن جمله: سن ورود به خيمه اجتماع براي ورود به سپاه در قسمتي از تورات، 30 سال و در جايي ديگر، 25 سال ذکر شده است. همچنین با وجود جواز طلاق در تورات، اين موضوع در انجيل تحريم شده است. نمونههای مشابه ديگري از نسخ احکام را نيز ميتوان با جستوجو در متن تورات و اناجيل پيدا کرد. علاوه بر آن، عدم پذيرش انجيل بهعنوان ناسخ تورات، ادعايي بيمعناست؛ زيرا چنين سخني به معنای مطابقت کامل انجيل با تورات بوده و در اين صورت، علت عناد و انکار حضرت عيسي از طرف يهود و اصولاً نبوت حضرت عيسي زيرسؤال ميرود.
نکته مهم اين است که اعتقاد يهود به عدم نسخ احکام، منجر به پذيرش محدوديت قدرت خداوند ميشود؛ زيرا علماي يهود بر اين باورند که گرچه قدرت خداوند عموميت دارد، اما تأثير اين قدرت، مربوط به زماني است که چيزي موجود نشده؛ اما همين که فعليت وجود پيدا کرد ديگر قابل تغيير نيست. بهترين پاسخ اين گمانهزني اشتباه در آيه 107 سورة «بقره» قابل مشاهده شده است. طبق آية مذکور، يهود با محدود دانستن قدرت خداوند در موجودات به قبل از فعليت يافتن، مالکيت مطلق خداوند و تصرف آزاد بدون مانع را منکر شده، درحاليکه مالک حقيقي آسمان و زمين خداوند است.
در باب فلسفه نسخ، باید توجه داشت که قرآن به صورت تدريجي بر وفق مناسبات، حوادث و براي اصلاح جامعه عرب جاهليت بهتدريج و همراه با مراعات مصلحت بندگان، رهايي از عادات و تقليد ناپسند نازل شد؛ زيرا نزول دفعي قرآن براي ترک رفتارهاي جاهلي سخت بود. براي نمونه، تحريم شرب خمر، بهتدريج و طي مراحلي انجام پذيرفت. علامه طباطبائي در کتاب قرآن در اسلام بيان ميکند: «نظر به اينکه قرآن مجيد در مدت 23 تدريجاً نازل شده، اشتمالش به چنين احکامي کاملاً قابل تصور است».
از سوی ديگر، حکمت و لطف پروردگار به بندگانش و علم او به اختلاف و دگرگوني حالتشان، علت مهم ديگري است که توجه متکلمان را بهسوي خود جلب نموده است؛ زیرا عقل حکم ميکند که احکام شرعي تنها به اقتضاي مصالح بندگان تشريع شود و چون مصالح با تغيير زمان دگرگوني ميپذيرد، وقوع نسخ نيز لازم خواهد بود.
همچنین نسخ برخى از قوانين و اوامر قرآنى براى جامعهاى كه مرحلة انتقال از انحطاط بهسوى كمال است، امری اجتنابناپذير و ضرورى است؛ زيرا تغيير شرايط و زمانه، تغيير حکم را ميطلبد. بنابراين، قرآن نسخه الهى براى نجات جان فرد و جامعه است و تبديل برخى از دستورات آن به نسخۀ كاملتر و متناسب با مصالح و ظرف زمان حكم، برای درمان بيماريهاى گوناگون جامعه ضرورى است.
اگر تسلسل اديان آسمانى را بپذيريم و تطور شرايع را بر حسب مقتضيات زمان، مسلم بدانيم، نهتنها جواز عقلى و وقوع نسخ در قلمرو تشريع الهى محظورى ندارد، بلكه يك ضرورت و حتميت عقلى و دينى نيز هست؛ زیرا مشروعيت و حجيت اديان آسمانى ـ جز نخستين دين الهى ـ همگى به جواز عقلى و وقوع تاريخى نسخ در عرصه تشريع الهى است.
انگاره فريبکارانه از تغيير قبله
مسلمانان در دوره مکي و سالهاي نخست حضور پيامبر در مدينه، به سمت بيتالمقدس نماز ميخواندند. در سال دوم هجرت پس از نزول آية 114 «بقره»، قبله مسلمانان از بيتالمقدس به خانه کعبه تغيير يافت. ماجراي تغيير قبله، واکنشهاي متفاوتی دربرداشت، اما يهوديان مدينه که پيش از اين، مسلمانان را به خاطر قبله مشترک با يهود سرزنش کردند، پس از ماجراي تغيير قبله موقعيت خود را در خطر ديدند و به مخالفتهاي خود ادامه دادند.
برداشت مغرضانه و نادرست از ماجراي تغيير قبله منحصر به يهوديان زمان پيامبر نبوده، مستشرقان نیز که به مطالعة زندگي پيامبر و احکام قرآني پرداختهاند، به مسئله تغيير قبله توجه ويژهاي داشتهاند. مستشرقان ذيل بحث «نسخ احکام در اسلام» از آن بحث کردهاند، نکته مهمي که در بررسي آراء آنان بايد در نظر گرفت، انگاره آنان از پيامبر است؛ زيرا بهطور مستقيم در نوع نگاهشان به ماجراي تغيير قبله مؤثر بوده است.
تعداد قابلتوجهي از مستشرقان در طرحواره خود از پيامبر، کوشیدهاند تا آن حضرت را فريبکار معرفي نمايند. آنان اظهار میدارند که پيامبر در ابتداي حضورش در مدينه با پذيرش احکام دين يهود، سعي در همراهي آنان با خود داشت؛ اما وقتي در طرحش با شکست مواجه شد، نقشهاش را تغيير داد.
آدريانوس ريلاند، با تأکيد بر انگاره «فريبکاري» میگوید: پيامبر براي همراهي يهود با خود، به پيروانش دستور داد تا بهسوي اورشليم نماز بخوانند، ولي زماني که از اختلافات يهود با خود آگاه شد، به پيروانش دستور داد تا به سمت کعبه نماز بخوانند. از آن زمان بود که شروع به سرودن ستايشهاي خرافهآميزي درباره کعبه کرد.
ويليام موير، که در ترسيم چهره پيامبر، بر انگاره «فريبکارانه» تأکيد داشت، بر اين باور بود که حضرت محمد در ابتداي ورود به مدينه سعي کرد تا به يهوديان مدينه که جمعيت کثيري را تشکيل ميدادند، نزديک شود. به همين سبب، به آموزههاي کتاب مقدس پايبند بود و حتي خود را مسيح يهوديان اعلام نکرد، بلکه پيامبر بزرگتري دانست که ظهورش در کتب پيشينيان پيشبيني شده بود؛ اما وقتي يهوديان بدان دليل که در کتابهايشان هيچ اشارهاي به ظهور فردي از فرزندان اسماعيل نشده بود، از او طرفداري نکردند و او سياست خصمانهاي نسبت به يهود در پيش گرفت. موير در تکميل مدعاي خود، میافزاید: اورشليم نخستين قبله «محومتيان» بود، اما [حضرت] محمد وقتي هيچ اميدي براي پيوستن يهوديان نداشت، قبله را از اورشليم به کعبه تغيير داد.
زيگموند کوئل از ديگر مستشرقاني است که در مقام مبلّغ مسيحي، میگوید: حضرت محمد با درک عميق عملي و فريبکارانه، کعبه را مرکز اسلام معرفي کرد و آن را بهمثابه جايگاه زيارت مذهبي به همه پيروانش تحميل کرد؛ اما پس از مهاجرت خود به مدينه، براي مدت کوتاهي اورشليم را بهعنوان قبله خود معرفی کرد، به اين اميد که يهوديان را جذب نمايد. پس از مدتي که متوجه شد يهوديان به دعوتش توجهي نميکنند، از آنان انتقام گرفت و اولين قربانيان اين انتقام، عصماء و ابوعفک يهودي بودند؛ زيرا اين افراد در اشعاري آياتش را به تمسخر گرفتند و درحاليکه خواب بودند، بهدستور [حضرت] محمد، ترور شدند.
در توضيح رفتار پيامبر، باید توجه داشت که رفتار مخالفتآميز يهوديان در قالب تأييد و پشتيباني از قريش، ايجاد تفرقه ميان مسلمانان و تحريف حقايق بروز مييافت و اين کار براي دولت نوپاي اسلامي در مدينه بسيار خطرناک بود. بررسي منابع نشان ميدهد که ابوعفک و عصماء هجوياتي عليه پيامبر سرودند و درصدد بودند تا اعتماد مسلمانان را از آن حضرت سلب نمايند. بنابراين، گرچه اساس رفتار پيامبر با مخالفان مدارا بود، اما چون مخالفان اساس دعوت را هدف قرار ميدادند و به اقدامات عملي در اين راه دست ميزدند، آن حضرت، چارهاي جز برخورد همراه با خشونت نداشت.
واشنگتن ايروينگ نيز با تأثيرپذيري از آراء گيبون، ماجراي تغيير قبله را تغيير بدون قاعده احکام ديني دانست. وي نخستين شواهد از تغيير رفتار پيامبر نسبت به يهود را کشتار يهودياني ميداند که به مخالفت صريح با عقايدش پرداختند و از آن جمله، بر دستور کشتن عصماء، دختر مروان، تأکيد ميکند.
جمع گستردهتري از مستشرقان قرن بيستم بر تغيير احکام قرآني بهمثابه راهبرد سياسي در تقابل با يهوديان اصرار دارند. دريکات ادعا ميکند که [حضرت] محمد در ابتدا به همراهي يهود نياز داشت و بسياري از قوانين آنها را پذيرفت، اما پس از مدتي متوجه شد که امکان هماهنگي نظام فکري يهود با نظام جديد وجود ندارد. به همين سبب، بر آن شد تا معاهدهاي را که در روزهاي ناامني با آنان بسته بود، زيرپا بگذارد و پس از ورود به مدينه و استقرار فرماندهياش، مکه را قبله مسلمانان قرار داد.
ادوارد گيبون که ديدگاه آگاهانهتر و مسالمتجويانهتري نسبت به پيامبر ارائه داده، همچنان بر انگاره «فريبکاري» پافشاري ميکند. وي بر اين باور است که [حضرت] محمد در طرحي فريبکارانه، براي جذب يهوديان، بهسوي اورشليم نماز خواند؛ اما پس از شکست برنامههايش، قبله را تغيير داد و بهسوي کعبه نماز خواند. شايد چنين ديدگاهي بهسبب الگوي ازپیشتعيينشده گيبون در تفکيک شخصيتي پيامبر باشد؛ زيرا بر اين عقيده بود که روحيه پيامبر پس از ورود به به مدينه تغيير يافت و به همين علت بود که در دوره مدني، دين اسلام از ديني آرام و فيلسوفانه، به آيين شمشير و خشونت تبديل شد.
انگاره مصلحتانديشانه از تغيير قبله
مستشرقان در چنین تصويري، بر اين باور بودند که گذشتگان آنها نتوانستند تصويري واقعي از حضرت محمد ارائه دهند. اين گروه پيامبر را مصلحي ترسيم ميکنند که مشکلات جامعه خود را دريافت و کوشید تا در مقابل رسمهاي ناپسند و مذمومي که گريبانگير مردم زمانش شده بود، بايستد. آنان انتخاب اوليه بيتالمقدس بهعنوان قبله را راهکاري اصلاحي براي سازش با يهوديان مدينه میدانند که از آن طريق، پيامبر سعي داشت تا يهوديان را با خود همراه کند؛ اما پس از آنکه نتوانست موافقتي از سوي يهود به دست آورد، قبله را تغيير داد.
وات، از جناح ميانهروتر نويسندگان، بر اين نکته تأکيد ميورزد که [حضرت] محمد وقتي در مکه بود، براي متقاعد ساختن يهوديان، طبق اعتقادات آنان رفتار ميکرد و جهت قبله را بيتالمقدس تعيين کرد. وي بر اين عقيده بود که يهوديان ميتوانستند با اعتراف به شباهتها، [حضرت] محمد را ياري کنند و يا با تأکيد بر اختلافات، اهداف او را به تأخير بيندازند؛ اما چون يهوديان حالت دوم را برگزيدند، [حضرت] محمد تصميم به مقابله با آنان گرفت.
وي، همچنين ميافزايد: طبق تفکرات مسلمانان، اگر يهوديان روزه ميگرفتند، مسلمانان هم بايد روزه بگيرند؛ اما اندکي بعد چنين انديشيدند که اگر يهود به شيوه خاصي روزه ميگرفتند، مسلمانان بايد به روش ديگري روزه بگيرند. وات بر اين باور اصرار داشت که [حضرت] محمد تغييرات را اصلاحاتي از طرف خداوند معرفی کرد تا براي تطبيق با محيط جديد آماده شود.
ماکسيم رودنسون در مقابله با انگاره «فريبکاري» بيان ميدارد که توصيف [حضرت] محمد صادق و راستگو بسيار سادهتر از محمد فريبکار و به حقيقت نزديکتر است. وي بر نبوغ پيامبر تأکيد داشت و بر آن بود که آن حضرت بهسبب برخورداري از استعدادهاي استثنايي، چيزهايي را ميديد و ميشنيد که ديگران قائل به درک آن نبودند. بهسبب همين برخورداري از نبوغ و خيرخواهي بود که در راه اصلاح جامعه خود کوشيد. او براي اتحاد اهالي مدينه، ابتدا کوشید تا با وضع قوانيني همچون تعيين اورشليم بهعنوان قبله و حرمت گوشت خوک و خون، يهوديان را بهسوي خود جذب نمايد و حتي مسلمانان را تشويق به برقراری پيوند ازدواج با آنها نمود؛ اما پس از مدتي که از همراهي يهود نااميد شد، به فسخ قوانيني پرداخت که نزديکي و همراهي با يهود را نشان ميداد.
توماس واکر آرنولد با تأکيد بر شهرت پيامبر به صداقت و درستکاري، پيامبر را مصلحي معرفي کرده است که در ابتدا سعي داشت تا با دادن آزادي کامل در عبادت و برابري سياسي به يهود، آنان را با خود همراه سازد؛ اما پس از آنکه تلاش خود را بيثمر ديد، به پيروانش دستور داد تا به جاي اورشليم، بهسوي کعبه نماز بخوانند.
گيب در انتقاد از انگاره «فريبکارانه» پيامبر را نابغه و مصلحي ميداند که توانست بسياري از ايدههاي زمان خود را در هم بشکند. وي بر اين باور بود که [حضرت] محمد در سالهاي نخست حضور در مدينه، چندين رسم يهودي، مانند نماز ظهر و انتخاب اورشليم بهعنوان قبله را پذيرفت؛ اما بعدها بهسبب درگيري و بحث تلخ يهوديان، قبله را تغيير داد.
نقد و ارزيابي ديدگاه مستشرقان در باب قبله
در خصوص زمان دقيق تغيير قبله، اتفاق نظري بين مورخان وجود ندارد. برخي آن را در ماه شعبان و عدهاي ماه رجب دانستهاند. همچنين بيشتر مورخان محل تعيين قبله را مسجد «بنيسلمه» دانستهاند، اما درباره اصل واقعه ترديدي وجود ندارد و پس از نزول آية 144 سورة «بقره»، قبله تغيير جهت يافت و مسلمانان رو بهسوي کعبه نماز خواندند. همين مسئله مستمسکي به دست برخي از مستشرقان داد تا پيامبر را فردي معرفي کنند که بنا به مصالح سياسي، به تغيير قوانين ميپرداخت.
براساس سخنان مزبور، غربيان بر اين باورند که هدف پيامبر از انتخاب بيتالمقدس، همراهي يهود بود. تمام فرض مستشرقان در انتخاب اوليه بيتالمقدس بهعنوان قبله، بر اين امر استوار بود که مسلمانان پيش از هجرت به مدينه، به سمت کعبه نماز ميخواندند. اين در حالي است که روايات تاريخي خلاف اين امر را گواهي ميدهد. براساس گزارش ابناسحاق، پيامبر در دوره مکي، طوري به طرف قبله ميايستاد که بين ركن يمانى و حجرالاسود قرار بگيرد؛ زیرا به اين ترتيب، در جهت خانه کعبه و بيتالمقدس بود. اين روايت که در منابع بعدي نيز مکرر آمده، نشاندهنده توجه حضرت محمد به بيتالمقدس، قبل از هجرت به مدينه بوده است. در اين مدت، يهوديان به تحقير و استهزای مسلمانان ميپرداختند. درواقع، جامعه يهود مدينه با رشد سريع اسلام، در رسيدن به اهداف و مقاصد خود ناکام ماند و بهسبب بغض و کينهاي که از اسلام داشت، از هر اقدامي براي تضعيف پيامبر فروگذار نکرد. قبل از ماجراي تغيير قبله از بيتالمقدس به کعبه، يهوديان به مسلمانان فخر ميفروختند که شما قبله مستقلي نداريد و اين کار، تا آنجا پیش رفت که آرامش روحي و اعتماد به نفس مسلمانان را بر هم زد. پيامبر منتظر فرمان الهي درباره وضعيت قبله و پاسخ به طعنههاي يهوديان بود که جبرئيل به هنگام نماز ظهر در مسجد «بنيسالم» بر پيامبر نازل شد و پس از آنکه ایشان دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود، بازويش را گرفت و به سمت کعبه تغيير جهت داد.
البته نکته مغفول اين است که يهوديان پس از تغيير جهت قبله نزد پيامبر آمدند و خواهان برگرداندن قبله به سمت بيتالمقدس شدند. گروهي از يهوديان به همراه رفاعةبن قيس و کعببن اشرف و نافعبن ابينافع به حضور پيـامبر آمدند و گفتند: اي محمد، چه چيز تو را از قبله اول منصرف ساخت، و حال آنکه مدعي هستي بـر آيـين ابراهيمي هستی؟ اکنون هم به همان قبله برگرد تا از تو پيروي کنيم و تو را تصديق نماييم.
بنابراين، فرضيه همراه کردن يهوديان با پيامبر در آغازين سالهاي ورود به مدينه، غلط و جهتگيرانه است؛ زیرا اگر حضرت محمد چنين قصدي داشت، ميبايست پيشنهاد سازشي يهوديان را ميپذيرفت.
مفسران علل متعددي براي تغيير جهت قبله مطرح کردهاند. برخي تغيير قبله مسلمانان را نوعي واکنش در مقابل طعنههاي يهود دانستهاند. براساس شواهد تاريخي، پس از مهاجرت پيامبر به مدينه، يهود به پيامبر طعن ميزدند که چرا مسلمانان با وجود اختلافاتي که با ما دارند، بهسوي قبله ما نماز ميخوانند؟ رسول خدا از اين سخنان ناراحت ميشدند و منتظر بودند تا خداوند اندوه ایشان را زايل سازد. آية 144 سورة «بقره» نازل شد. البته باید توجه داشت که پيامبر و مسلمانان اعتراضي نداشتند که رو به قبله يهوديان نماز بخوانند؛ زيرا بنده به غير از اطاعت و قبول، شأني ندارد. لیکن، آية شريفه قبلهاى جديد براى مسلمانان معين کرد و به سرزنش يهود و تفاخر آنها خاتمه داد. بدينروی تکريم پيامبر ازجملة ديگر حکمتهاي تغيير قبله بود.
در تحليلي ديگر، تحويل قبله را امتحاني براي يهوديان و همپيمانانشان ذکر کردهاند. وقتي حضرت محمد وحي را به آنها ابلاغ کرد، اطاعت از اين دستور برايشان سخت و سنگين بود، مگر بر کساني که خداوند هدايتشان کرده بود.
در روايتي از امام حسن عسکري آمده است: مردم مکه هواي قبله شدن کعبه را داشتند؛ خداي تعالي با قبله قرار دادن بيتالمقدس امتحانشان کرد تا معلوم شود چه کسي برخلاف هواي نفسش رسول خدا را پيروي ميکند و چه کسي مخالفت مينماید. طبق اين روايت، فلسفه تغيير قبله آزمودن ياران راستين پيامبر بود.
علامه عسکري با استناد به آية 13 سورة «شوري»، سابقه قبله بودن کعبه را مربوط به دوران حضرت آدم دانسته، ميافزايد: پيامبران پس از آن حضرت تا دورة حضرت ابراهيم، همگي مناسک حج را بجاي میآوردند و مکان بيت را هفت بار طواف ميکردند. دليل ديگر آية 83 سورة «صافات» است که انبياي پيشين را از پيروان حضرت ابراهيم ميشمارد. پس از بناي خانه خدا، پيروان حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل به سمت کعبه نماز ميخواندند، تا اينکه در دوره حضرت موسيبن عمران، قبله بنياسرائيل بيتالمقدس شد و اين حکم نسخ نشد تا حضرت رسول به مدينه مهاجرت کردند. بنابراين، شرايع رسولان، از حضرت آدم تا حضرت محمد، همه يکي بود، مگر آنچه در شريعت ارسالي به انبيای بنياسرائيل، موسيبن عمران تا عيسيبن مريم پديد آمد و مصلحت ويژه اين قوم در آن لحاظ شده بود.
علاوه بر آن، آيتالله معرفت با توجه به سياق آية 115 سورة «بقره»، توضيح ميدهد که اساساً تعيين قبله در نماز، براي ايجاد وحدت و يکدستي در همسويي صفوف نمازگزاران است تا همه در صفهاي بههمپيوسته، به يک سو توجه داشته باشند. ازاينرو، لازم بود براي همسويي نمازگزاران، نقطهاي بر سطح زمين مشخص شود تا همگي بهسوي آن نقطه روی آورند. اما مکان آن نقطه خصوصيت ذاتي ندارد؛ هرجا باشد مصلحت يادشده تحقق ميپذيرد.
افزايش بصيرت ديني مسلمانان حکمت ديگري بود که کعبه بهعنوان قبله تعيين شد. مسلمانان تا قبل از تحويل قبله فکر ميکردند که همه احکام الهي ثابت اسـت و در حـوادث گوناگون دچار تغيير نميشود. ازاينرو، ماجراي تغيير قبله درس جديدي از معارف دينـي بـه آنـان آموخـت تـا بصيرت بيشتري بهدست آورند، و در اين حادثه آموختند تا برخـي احکـام بـا تغييـر موضـوع، تغيير میکنند.
در اين زمينه حديث مهمى از پيامبر در پاسخ يهود كه در تغيير قبله مسلمانان از بيتالمقدس به کعبه اشكال كرده بودند، فرمودند: نماز بهسوى بيتالمقدس و کعبه، حق و از جانب خداوند بود؛ زيرا آنگاه مصلحت بندگان در اين بود که بهسوي بيتالمقدس نماز بخوانند و امروز نيز مصلحت اين است که کعبه قبله مسلمانان شود.
از سوی ديگر، يهوديان مدينه فعاليتهاي گوناگونی در عرصه فرهنگ انجام دادند تا به ايجاد شبهات فکري و عقيدتي در مسلمانان بپردازند. ازجمله مهمترين اقدامات يهود، نسبت دادن فقر به خداوند، ترجيح بتپرستي بر خداپرستي، کتمان حقايق، تحريف حقايق دين و سرزنش مسلمانان بود. در ادامه همين مجادلات کلامي بود که يهوديان توجه مسلمانان در نماز به سمت بيتالمقدس را دليلي بر درستي مذهب خود ميدانستند و زبان اعتراض بر مسلمانان میگشودند که چرا از خود استقلالي ندارند و بهسوي قبله آنان نماز ميخوانند؟
پيامبر اكرم در مقابل تمام مجادلات يهوديان، زمينه همزيستي مسالمتآميز را با يهوديان ايجاد کردند که منجر به بستن پيماننامه عمومي شد. پيماننامه مدينه بهترين سندي است که رويه تساهل و مداراي پيامبر را نسبت به يهود نشان ميدهد. به واسطه پيماننامه مذکور، مسلمانان يهوديان مدينه را همپيمان و جزئي از ملت خود ميدانستند و رفتارشان بر پايه همين اصل محکم استوار بود؛ بهویژه آنکه در برابر اعطاي امتيازات بسيار به يهوديان، از آنان خواسته شد تا پيمان عدم تعرض و دفاع از شهر مدينه را رعايت کنند.
پيامبر اکرم علاوه بر معاهده عـمـومـي، پـيـمـاننـامهای خصوصي نيز با سه قبيله بنينضير، بنيقريظه و بنيقينقاع منعقد ساختند که در آن عدم تعرض از سوي يهود و پيامبر تضمين شده بود. طبق اين معاهده، يهوديان متعهد شده بودند تا عليه پيامبر و يارانشان اقدامي انجام ندهند و کسي را نيز عليه ايشان ياري نکنند. گرچه پيماننامه مذکور تنها در نقل از طبرسي آمده، اما گزارشها و شواهد فراواني در منابع دست اول بر تأييد مواد اين پيمان وجود دارد؛ بهویژه آنکه در منابع، مکرر از تعهد يهوديان بر عدم تعرض نسبت به پيامبر، ياد شده است.
اين موضوع، نشان ميدهد که مبناي رفتاري پيامبر جلب قلوب يهوديان به اسلام بود. آن حضرت ابتدا يهود را به توافق در اصول مشترک دعوت کردند و با دليل و برهان، بهسوي وعدههاي الهي فراخواندند. ليکن دعوت پيامبر چندان فايدهاي نبخشيد و آنان بهسبب عناد و لجاحت به مخالفت با اسلام پرداختند.
باید توجه داشت که پيامبر تنها زماني به مقابله مستقيم با يهود برخاستند که ديگر برهان و استدلال در آنان تأثيري نداشت و امنيت جامعه مدينه را به چالش کشيدند. در اقدامی نهايي، پيامبر تلاش کردند تا با تحديطلبي و اتمام حجت، توطئههاي يهود را پاسخ دهند؛ اما يهوديان نهتنها دست از تباني و دسيسه عليه مسلمانان برنداشتند، بلکه جواني يهودي از طايفه بنيقينقاع به هتک حرمت زنی مسلمان پرداخت. قبايل ديگر يهودي نيز پيمان خود با پيامبر را شکستند و با طراحي قتل آن حضرت، تمام راههاي مسالمتآميز را بستند.
تحليل دادهها
جدول 1: نسبتسنجی متغیر وابستگی نویسنده و انگارهسازی از پیامبر
نويسنده وابستگي يا عدم وابستگي به قدرت نوعشناسي انگاره
آزاد وابسته فريبکاري مصلحتانديشي
آدريانوس ريلاند
ويليام موير
زيگموند کوئل
واشينگتن ايروينگ
دريکات
مونتگمري وات
ماکسيم رودنسون
توماس آرنولد
هميلتون گيب
چنانچه در جدول فوق مشاهده ميشود، متغير «وابستگي به قدرت» هماهنگي بسياري با انگاره «فريبکاري» پيامبر دارد. ادوارد گيبون تنها نويسنده آزاد است که تغيير قبله را طرحي فريبکارانه از سوي پيامبر ميداند. علت ارائه چنين انگارهاي معرفي پيامبر بهمثابه شخصيتي وارسته و اخلاقمدار است که پس از ورود به مدينه، تغيير موضع داد و برنامه فريبآميزي براي جلب پيروان پيريزي نمود.
از سوی ديگر، مستشرقاني که پيامبر را فردي مصلحتانديش معرفي ميکنند، محققان آزاد هستند. اين امر نشان ميدهد که مستشرقان وابسته معمولاً با هدف تبليغ ديني يا استعماري، به تأليف متوني درباره پيامبر پرداختهاند و انگارهسازي آنان با تعصب و جانبداري همراه بوده است. در خصوص دريکات، اطلاعاتي بهدست نيامد؛ اما غرضورزياش در انگارهسازي، در اثرش کاملاً آشکار است.
نتيجهگيري
ازجمله موضوعاتي که توجه حداکثري مستشرقان را به خود معطوف ساخته، نسخ احکام ديني در اسلام و بهویژه ماجراي تغيير قبله است؛ زيرا «نسخ» بدينمعناست که اديان پيشين منسوخ شده و احکام فقهي آنها ديگر کارايي ندارند. به همين سبب، مستشرقان به هر طريقي کوشیدهاند تا ماهيت نسخ را زيرسؤال ببرند. مستشرقان وابسته به قدرت و افرادي که تحت تأثير سخنان اين گروه از نويسندگان قرار گرفتهاند، مدعیاند که حضرت محمد در طرحريزي برنامه فريبکارانه خود، ابتدا براي همراهي با يهود، بيتالمقدس را قبله قرار داد، اما پس از مدتي متوجه شد که امکان جذب يهوديان به اسلام وجود ندارد. بنابراين، کعبه را بهعنوان قبله تعيين کرد تا بدين طريق، مخالفت خود را با يهود نشان دهد.
گروه ديگری از مستشرقان که در محيط دانشگاهي و بهدور از وابستگيهاي سياسي و مذهبي، به مطالعه زندگي پيامبر پرداختهاند، حضرت محمد را رهبر مصلحي تصوير کردهاند که براي مقابله با سنتهاي غلط جامعه خود ايستاد. آنان بر اين باور اصرار دارند که انتخاب بيتالمقدس راهکاري اصلاحي بود که پيامبر ميخواست از آن طريق، يهود را با خود همراه سازد. اما چون نتوانست موفقيتي بهدست بياورد، قبله مسلمانان را به سمت کعبه تغيير داد. بدینروی، گرچه مستشرقان درباره انگيزه پيامبر از تغيير قبله متفقالقول نيستند، اما هر دو گروه نسخ احکام ديني در اسلام و بهویژه تغيير قبله را اقدامي از سوي پيامبر ميدانستند؛ اقدامي که به انگيزه فريب يا اصلاح بعد از مخالفت يهود اتخاذ شده بود.
مستشرقان با سوءبرداشت از مفهوم «نسخ» و تغيير قبله، آن را در جهت اهداف تحقيقاتي خود تفسير کردهاند. کارشکنيهاي يهود در تحريف دين اسلام و کتمان حقايق ـ که خطر جدي براي نهال نوپاي جامعه مدينه بهشمار ميرفت ـ بهطورکلي از ديد نويسندگان غربي خارج بوده است؛ اقداماتي که تا طرحِ ريختن خون رسول خدا نيز پيش رفت و راهي جز مقابله فيزيکي با يهود براي پيامبر باقي نگذاشت.
درواقع، ماجراي تغيير قبله که براساس حکمتهاي خداوندي انجام پذيرفته، بهانهاي به دست مستشرقان داده تا با قرار دادن پيامبر در محور حوادث و بدون در نظر گرفتن اقدامات خرابکارانه يهود، تفسير دلبخواهي خود را از اين ماجرا به دست دهند؛ تفسيري که گرچه بهظاهر در آراء برخي از نويسندگان غربي در شکل راهکار اصلاحطلبانه خود را نشان داده، اما عدم حقانيت تغيير قبله و بهتبع آن، پديده «نسخ» را نشان میدهد.
مفسران دلايل متعددي همچون طعنههاي يهوديان و امتحان مسلمانان را دليل تغيير قبله دانستهاند. بهویژه تحقيقات نشان ميدهد که سابقه قبله بودن کعبه به زمان حضرت آدم ميرسد و بيتالمقدس تنها براي مدتي بعد از دوران حضرت موسي قبله بوده است. از سوی ديگر، فعاليتهاي فرهنگي و نظامي يهود عليه مسلمانان از مسلّمات تاريخي است. اين در حالي است که پيامبر از هيچ تلاشي براي رفتار مسالمتآميز با يهود فروگذار نکردند. نکته مغفول ديگر اين است که يهوديان پس از تغيير قبله به سمت کعبه، نزد پيامبر آمدند و اصرار کردند که قبله را به سمت بيتالمقدس برگردانند. اگر فرضيه همراهي با يهود درست بود، پيامبر ميبايست از اين پيشنهاد استقبال ميکردند.
- ابناثير، عليبن محمد، الکامل في التاريخ، بيروت، دارصادر، 1965م.
- ابنسعد، محمدبن، الطبقات الکبرى، تحقيق محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دارالکتب العلميه، 1410ق.
- ابنكثير دمشقي، اسماعيلبن عمر، البداية و النهاية، بيروت، دارالفکر، 1407ق.
- ابنمنظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، بيروت، دارصادر، 1414ق.
- ابنهشام، عبدالملكبن، السيرة النبويه، تحقيق مصطفى السقا و ديگران، بيروت، دارالمعرفه، بيتا.
- اسعدي، مرتضي، مطالعات اسلامي در غرب انگليسي زبان از آغاز تا شوراي دوم واتيکان (1965)، تهران، سمت، 1381.
- امامي، محمد و مصطفي احمدي، «رويکرد مستشرقان پيرامون نسخ در قرآن»، 1393، قرآنپژوهي خاورشناسان، ش 16، ص 37ـ52.
- آخوندي، علياصغر، «نسخ از ديدگاه شيخ طوسي»، 1386، پژوهشهاي قرآني، ش 49، ص 298ـ333.
- آلوسي، سيدمحمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، بيروت، دارالکتب العلميه، 1415ق.
- بخشايش اردستاني، احمد، «فوکو و نظريه دانش، قدرت و رژيم حقيقت»، 1388، دانشنامه واحد علوم و تحقيقات، ش73، ص 43ـ52.
- بيهقي، ابوبکر، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة، تحقيق عبدالمعطى قلعجى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1405ق.
- تخته داريان، مهري، علل تغيير قبله و پيامدهاي آن، پاياننامه کارشناسي ارشد، تهران، دانشگاه آزاد اسلامي، 1391.
- حائز، قاسم، «بررسي آراي مفسران دربارة آيه نسخ»، 1381، مقالات و بررسيها، ش 72، ص 81ـ98.
- حلي، حسنبن يوسف، مبادي الوصول الي علم الاصول، تحقيق عبدالحسين محمدعلي بقال، قم، مکتبة الاعلام الاسلامي، 1404ق.
- خوئي، سيدابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن، بيروت، دارالزهراء، 1395ق.
- دهخدا، علياکبر، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران، 1377.
- ذهبي، شمسالدين محمد، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، تحقيق عمر عبدالسلام تدمرى، بيروت، دارالكتاب العربى، 1413ق.
- راغب اصفهاني، حسينبن محمد، المفردات في غريب القرآن، بيجا، دفتر نشر الکتاب، 1404ق.
- زرقاني، محمدعبدالعظيم، مناهل العرفان في علوم القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1416ق.
- زمخشري، محمودبن عمر، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بيروت، دارالکتاب العربي، 1407ق.
- سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، قم، بوستان کتاب، 1385.
- سعيد، ادوارد، شرقشناسي، ترجمة لطفعلي خنجي، تهران، اميرکبير، 1386.
- سيوطي، جلالالدين، الاتقان في علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم. قاهره، مکتبة دارالتراث، بيتا.
- شاهبيگي، حامد و محمدعلي رضايي اصفهاني، «بررسي ديدگاههاي مستشرقان درباره نسخ آيات قرآن»، 1397، قرآنپژوهي خاورشناسان، ش 25، ص 63ـ88.
- شريفي، علي، بررسي و نقد ديدگاههاي مستشرقان درباره نسخ قرآن کريم، رشت، مبين، 1387.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، اسماعيليان، 1393.
- ـــــ ، قرآن در اسلام، تحقيق سيدهادي خسروشاهي، قم، بوستان کتاب، 1339.
- طبرسي، فضلبن حسن، اعلام الوري باعلام الهدي، قم، مؤسسة آلالبيت، 1417ق.
- طبري، محمدبن جرير، تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمدابو الفضل ابراهيم، بيروت، دارالتراث، 1387ق.
- عريضي، عليحسن، فتح المنان في نسخ القرآن، مصر، مکتبة الخانجي، 1973م.
- عسکري، سيدمرتضي، القرآن الکريم و روايات المدرستين، قم، دانشکده اصول الدين، 1431ق.
- علمالهدي، سيدمرتضي، الذريعة الي اصول الشريعه، تصحيح ابوالقاسم گرجي، تهران، دانشگاه تهران، 1376.
- فخررازي، محمدبن عمر، التفسير الکبير، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1420ق.
- فراهيدي، خليلبن احمد، کتاب العين، قم، دارالهجره، 1410ق.
- قدردان قراملکي، محمدحسن «اسلام و نسخ اديان»، 1378، کيهان انديشه، ش 83، ص 128ـ146.
- مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق.
- محقق حلي، جعفربن حسن، معارج الاصول، قم، مؤسسة آلالبيت للطباعه و النشر، 1403ق.
- معين، محمد، فرهنگ فارسي، تهران، سپهر، 1366.
- موسوي، سيدابراهيم، «رهيافتي فراموششده از پديده نسخ در کلام اماميه»، 1395، تحقيقات کلامي، ش 4، ص 83ـ98.
- مولانا، حميد، «رسانهها و انگارهسازي»، 1375، رسانه، سال هشتم، ش 2، ص 10ـ17.
- مولايينيا، عزتالله، نسخ در قرآن، تهران، رايزن، 1378.
- نوري زنجاني، محمداسماعيل، «آيات مرتبط با رخدادها؛ تغيير قبله از بيتالمقدس به کعبه»، 1395، مبلغان، ش 201، ص 11ـ24.
- نيلساز، نصرت و همكاران، «بررسي ويژگيهاي اخلاقي يهود عصر پيامبر و نقش آنان در شبهة تغيير قبله از منظر قرآن»، 1395، پژوهشنامه معارف قرآني، ش 26، ص 119ـ142.
- واقدي، محمدبن عمر، المغازي، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1409ق.
- يعقوبي، احمدبن ابييعقوب، تاريخ يعقوبي، بيروت، دار صادر، بيتا.
- Andrae, Tor, Mohammed: The Man and His Faith, London, Routledge, 2013.
- Arnold, Thomas Walker, the Preaching of Islam, Westminster, A. Constable and Company, 1896.
- Brockelmann ,Carl , History of the Islamic Peoples, New York, Capricorn Books, 1960.
- Draycott, G M, Mahomet Founder of Islam, New York, Dodd, Mead & company, 1916.
- Gibb, Alexander Rosskeen Hamilton, Mohammedanism: a Historical Survey, London, Oxford University Press, 1969.
- Gibbon, Edward, Life of Mahomet, Houghton, Mifflin, 1881.
- Horn, A.S, Oxford dictionary, seventh edition, 2005.
- Irving, Washington, Life of Mohammed, Ipswich Press, Ipswich Press, 1989.
- Jeffery, Arthur, Islam: Muhammad and His Religion, New York, Liberal Arts Press, 1958.
- Reeland, Adrianus, four Treatises Concerning the Doctrine, Discipline and Worship of the Mahometanism, London, J. Darby, 1712.
- Rodinson, Maxime, Muhammad, London, Penguin Books, 1971.
- Watt ,William Montgomery, Muhammad at Mecca, London, Clarendon Press, 1953.
- Wilhelm Koelle, Sigismund, Mohammed and Mohammedanism, London, Rivingtons, 1889.