راهبردهای تبلیغی امام حسین(ع) در جذب حداکثری و دفع حداقلی مخالفان
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
پس از پيامبر اسلام، مخالفت با مباني دين و انحراف از اين مسير وارد مرحلة جديتري شد. در عصر امامان شيعه، بهويژه امام حسين، ازیکسو تبليغات گستردة مخالفان با استفاده از ابزارهاي موجود، نفوذ زيادي در جامعه پيدا کرد؛ بهطوريکه زندگي روزمرة مردم بدون تأثير اين تبليغات غيرقابل تصور است؛ ازسوي ديگر، موضوع مخالفت با دين و بروز انحرافات جدي در درون جامعة ديني توسط بهظاهر باورمندان ديني، بهعنوان پديدهاي نوظهور و بدعتي آشکار مطرح شد که براي شخصيتي مانند امام حسين قابل چشمپوشي نبود. بررسي اوضاع اين عصر و چگونگي مواجهة امام حسين با اين اوضاع نشان ميدهد که نه از لحاظ هويتي و نه از نظر عملکردي، امکان هيچگونه تعامل و رابطة مسالمتآميز ميان اين دو، نهتنها وجود نداشت، بلکه امکانپذير نبوده است؛ اما چيزي که قابل انکار نيست، فرازونشيبهاي فراوان اين تقابل است که ميتواند ناشي از عواملي مانند راهبردهاي تبليغي و شيوة مديريتي امام حسين باشد. با توجه به اهميت رابطهاي که ميان فرهنگ حاکم بر جامعة آن عصر و نوع برنامهريزي تبليغاتي و مبارزاتي وجود دارد، بهکارگيري رسانههاي مختلف تبليغي و شيوههاي مؤثر آموزش ديني از جانب حضرت بهمنظور اشاعة مباني اصيل ديني در جامعه بهگونهاي بوده است که بتواند تصور صحيحي از وضعيت موجود و دورنماي مطلوب و راههاي مناسب دستيابي به آن را در جامعه ترسيم کند تا از اين طريق، آموزهها و ارزشهاي ديني با بيشترين اثربخشي در اذهان جامعه ماندگار شود.
يکي از موضوعاتي که تحولات زمان و شرايط مکاني و تجربيات ديني، ما را به تفکر دربارة آن سوق ميدهد، وظيفة امر به معروف و نهي از منکر در تبليغ دين است. اين رسالت، در معارف اسلامي فريضهاي براي مؤمنان و وسيلهاي براي رستگاري آنان شمرده شده است.
آنچه از آيات و رويات و سيرة امامان معصوم در اين زمينه بهدست ميآيد، آن است که فرمان دادن به نيکي و بازداشتن از بديها، تنها يک تکليف ديني نيست؛ بلکه وظيفهای انساني و عقلي است که هرگاه بهوسيلة اهل آن و با شيوة صحيح انجام گيرد، ثمرات ارزشمندي مانند اصلاح همهجانبة امور و جلوگيري از تسلط انسانهاي شرور و دفع ظلم و ستم را بهبار خواهد آورد. امر به معروف و نهي از منکر، بهعنوان بهترين و مؤثرترين ابزار مديريتي در تعليمات اسلامي مطرح شده است و جامعتر و مؤثرتر از آن در انديشة هيچ قانونگذاري سابقه نداشته و در حقيقت، ضامن اجراي ساير قوانين و مقررات است. اين اصل به تکتک افراد جامعه حق نظارت بر اجراي دستورات دين و جلوگيري از تخلفات را ميدهد. امام حسين آن را وظيفة حتمي هر فردي دانسته و سرپيچي از انجام اين وظيفه را مورد بازخواست و مؤاخذه قرار داده است. با حفظ اين اصل بزرگ است که تشکيل عاليترين جامعة بشري امکانپذير ميشود.
با توجه به مطالب فوق معلوم ميشود که گسترش نظارت عمومي در شيوة تبليغي اسلام، که با عنوان اصل امر به معروف و نهي از منكر شناخته شده، ابزار قدرتمند راهبردهاي تبليغي است که امام توجه ويژهاي به آن مبذول داشته و با بهکار بستن آن، گامهاي بلندي بهسوي اهداف تبليغي برداشته است. در اين نوشتار کوشش شده تا راهبردهاي مختلف تبليغيای که امام براي دستيابي به جذب هرچه بيشتر مخالفان با کمترين ميزان دفع و طرد بهکار گرفتهاند، بررسي گردد و پاسخ روشني به پرسشهای زیر داده شود:
1. مهمترين راهبردهاي تبليغي امام حسين در جذب حداکثري و دفع حداقلي مخالفان کدام است؟
۲. امر به معروف و نهي از منکر، بهعنوان مهمترين ابزار، چه نقشي در برنامة تبليغي امام حسين دارد؟
۳. ميزان اثربخشي راهبردهاي تبليغي امام در جذب حداکثري و دفع حداقلي مخالفان چگونه است؟
اوضاع کنوني جوامع ديني نشان ميدهد که با وجود کانونهاي قدرتمند مخالفان و تبليغات گستردة آنان با ابزارهاي پيشرفتة امروزي، چارهانديشيهايي که براي خنثا کردن اين مخالفتها و تأثير آنها شده، نتوانسته است نتيجة موردانتظار را داشته باشد. ازآنجاکه دين اسلام بهصورت عام و مکتب تشيع بهطور خاص کاملترين شيوة زندگي و بهترين برنامة تبليغي را عرضه کرده است، اطمينان داريم که در زمينة ارائة الگوي تبليغي براي جذب حداکثري و دفع حداقلي با هدف گسترش دينداري و جلوگيري از دينگريزي نیز راهبردهاي اثربخشي ارائه داده است. اين تحقيق بر آن است که با بررسي راهبردهاي تبليغي امام حسين و تشريح و تبيين راهحلها بتواند الگويي جامع را برای تعامل با مخالفان و دستيابي به اهداف موردنظر ارائه کند.
1. مفهومشناسي
1ـ1. مفهوم راهبرد
واژة «راهبرد» معادل واژة «استراتژي» است و «استراتژي» يک لغت يوناني بهمعناي «فرماندهي و رهبري» است. معناي سادة «استراتژي» عبارت است از يک طرح عملياتي بهمنظور هماهنگي و سازماندهي اقدامات براي دستيابي به هدف استراتژي. اما در اصطلاح، استراتژي (راهبرد) را به «علم و فن توسعه و کاربرد قدرتهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي يک ملت به هنگام صلح و جنگ بهمنظور تأمين حداکثر پشتيباني از سياستهاي ملي و افزايش احتمال پيروزي و تقليل احتمال شکست» تعريف کردهاند.
2ـ1. مفهوم تبليغ
«تبليغ» واژهاي عربي است از ريشة «ب ل غ» بهمعناي خبر دادن، اعلام، اخطار، انذار و ابلاغ. «تبلیغ» بهمفهوم به انتهاى هدف و مقصد رساندن يا انجام دادن كارى در پايان زمان و مكانى معين، و گاهى بهمعنای بهپايان رساندن است. «تبلیغ» در اصطلاح، بيشتر بهمعناي تبليغات ديني شهرت يافته و تقريباً معادل دعوت است که معمولاً با اصطلاحاتي چون «وعظ و خطابه» هممضمون است.
2. راهبردهاي تبليغ
1ـ2. انتخاب ابزارهاي مناسب
کارآمدي طرحهاي تبليغي و راهبردهاي عملياتي در مديريت ـ بعد از مسئلة هدفگذاري و ارائة چشمانداز ـ وابسته به انتخاب ابزار مناسب است. امام حسين نيز با آگاهي از اهميت اين موضوع، از دو عامل مهم بهعنوان ابزار بهرهبرداري کرده است: امر به معروف و نهي از منکر بهعنوان پشتوانه و ضمانت اجرايي؛ و رضايت و خشنودی خدا بهعنوان عامل کنترل دروني.
1ـ1ـ2. امر به معروف و نهي از منکر
امر به معروف و نهى از منکر پيشينهاى به قدمت تاريخ حيات انسان دارد. نخستين انسان دعوتکننده به نيکى، حضرت آدم بود و پس از وى نيز پيامآوران وحى و پيروان آنان در انجام اين وظيفة مهم تلاش کردهاند. مىتوان گفت که همة حرکتهاى اصلاحى و دگرگونيهاى سازنده در جوامع بشرى، در پرتو امر به معروف و نهى از منکر آنان تحقق يافته است. اسلام نيز از پيروان خود مىخواهد که خود را در برابر جامعه متعهد بدانند و در صورت مشاهدة ستم و گناه سکوت نکنند.
امر به معروف و نهى از منکر نقش ارزندهاى در اجراى احکام و حدود الهى دارد و پشتوانة محکمى براى تثبيت ارزشها و ريشهکنى مفاسد اجتماعى است. تجربه نشان مىدهد که در طول تاريخ پرفرازونشيب اسلام، هرگاه مسلمانان در برابر هم احساس مسئوليت مىکردند و يکديگر را به اعمال شايسته فرامیخواندند و از بديها بازمىداشتند، ديگر دستورات الهى نيز ارزش واقعى خود را در متن جامعه پيدا مىکرد و گناه در جامعه کمتر رخ مىنمود. بعکس، هرگاه امر به معروف و نهى از منکر بهصورت دو ارزش فراموششده درمىآمد و مورد غفلت يا کمتوجهى قرار مىگرفت، ديگر احکام الهى اسلام، از قبيل نماز، روزه، زکات و حج نيز هر روز کمرنگتر و بىفروغتر مىگشت.
امام حسين در ضمنِ بيان انگيزههاى قيام خويش، به اين عنصر مهم اشاره مىفرمايد و آن را محبوب خود ميداند: «اللّهُمَ وَانّى اُحِبُّ المعروفَ و اکرهُ المنکَر» و يگانه ابزار براي اصلاح امت اسلامي مىشمارد و از اينکه به معروف عمل نميشود و از منکر جلوگيري بهعمل نميآيد، شکوه ميکند و مؤمنان را بهدلیل ترک اين فريضه سزاوار مرگ ميداند.
2ـ1ـ2. خشنودي خدا
کليدواژة الله ـ جلَّ جلالُهُ ـ محور درخشان و نوگرايانهاي است که در انديشهها و گفتار و کردار امام حسین نمايان است. جلب رضايت پروردگار بهمعناي واقعي، در سرتاسر نهضت آن حضرت درک ميشود. امام در مواضع مختلف، بر محوريت «الله» و مالکيت ذات اقدس او تأکيد کرده است:
... اى مردم! اگر شما از خدا بترسيد و حق را براى اهل آن بشناسيد، اين كار بهتر موجب خشنودى خدا خواهد بود؛ و بدانيد كه ما خاندان پيامبر، به امامت و رهبرى جامعه، از اين مدعيان نالايق و عاملان ستم و بيداد شايستهتريم.
امام حسين در برابر خواست خداي متعال خواستهاي براي خود و اهلبيت پيامبر تصور نميکند و همة بلاها و رنجهاي تبليغ دين را برای جلب رضايت پروردگار و پاداش صابران تحمل ميکند. رضايت خداي متعال را رضاي خود ميداند و دشواري تحمل بلاها و رنجها را به اميد پاداش الهي بر خود و مؤمنان هموار ميسازد. امام اعتقاد به حضور دائمي يک ناظر توانا را عامل مخالفت همگاني در برابر عناصر منحرف و قانونگريز ميداند؛ عاملي که ميتواند افکار عمومي را بهگونهاي متحول سازد که در راه اصلاح جامعه و حكومت، خود را به هر آب و آتشي بزنند.
يادآوري قدرت و عظمت پروردگار و بيم دادن مردم از عواقب شوم مخالفت با فرامين او، ابزاري است که بهوسيلة آن، جامعه را برضد زمامداران بيدادگر و قانونشکن برميانگيزاند تا در برابر پيمانشکني و بدعهدي آنان بهپا خيزند و از مخالفت با شيوة عادلانه و بشردوستانة پيامبر خدا جلوگيري کنند.
2ـ2. راهبردهای تبليغي جذب
1ـ2ـ2. رعايت سطح درک و فهم مخاطب
الف) صراحت و شفافيت در بيان اهداف
صراحت لهجه و شفافيت بيان، نخستين راهبرد مهم در امر تبليغ دين است؛ زيرا هرچه بيان مبلّغ براي معرفي برنامههاي ديني صريحتر و هدف آن براي مخاطبان واضحتر باشد، بهدلیل درک آسان و سادگي در فهم، افراد بيشتري به آن گرايش پيدا ميکنند. استفاده از بيانات پيچيده و رمزگونه و بهکارگيري شيوههاي نامأنوس فلسفي، يا دنبال کردن اهداف متعدد، تفکيک هدف اصلي را با مشکل مواجه میکند و باعث سردرگمي و دفع مخاطبان ميشود.
بيان آشکار هدفها و نفي انگيزههاي مادي، اصل مهمي در راهبرد صراحت و شفافيت از جانب امام است؛ بهطوريکه آن حضرت در برابر مردم، خداوند را گواه ميگيرد که حرکت اصلاحطلبانه و نهضت ظلمستيزي او، نه براي رقابت بر سر حکومت و قدرت و نه برای بهدست آوردن مال دنياست؛ بلکه صرفاً به اين علت است که نشانههاي واقعي دين به مردم عرضه شود و انحرافات بهوجودآمده در جامعه اصلاح گردد تا بندگان ستمديده، از چنگال ستمگران و ورطة انحرافات رهايي پيدا کنند و اعمال ديني، احکام و سنتهاي برزمينمانده دوباره بهاجرا درآيد. لذا آن حضرت با صراحت و شفافيت، اصول و مباني حرکت خود را در چهار اصل بنيادين بيان کرده است:
1. بازگشت به اصول واقعي اسلام؛ آنجا که ميفرمايد: «لِنُري معالمَ من دينک»؛ تا نشانههاي دين را نشان دهيم؛ که همان اصلاح در فکرها و انديشههاست.
2. تحول اساسی در وضع زندگي معيشتي و اقتصادي مردم: «و تظهر الاصلاح في بلادک»؛ و اصلاح در سرزمين تو نمايان شود؛ يعني همان حاکم کردن دستورات اسلام در کشور.
3. تحول اساسي در روابط اجتماعي: «فيأمَنُ المظلمون من عبادک»؛ فراهم کردن محيطي امن براي مردم و مهيا کردن شرايط، بهگونهايکه بندگان مظلوم خدا از شر ستمگران در امان باشند.
4. تحولي ثمربخش و اسلامي در نظامهاي مدني و اجتماعي: «تُقام المعطلةُ مِن حدودک»؛ آشکار کردن مرزهاي فراموششدة ديني و برپا داشتن مقررات تعطيلشده و قانونهاي شکستهشدة اسلام.
ب) ايجاد امکان مقايسه
يکي از راهبردهاي تبليغي امام حسين مقايسة خود و خاندان عترت و صفات و ويژگيهايشان با حکام ظلم و جور بنياميه بود. هدف آن حضرت، بيدار کردن وجدانهاي خفتة مخاطبان بود تا بتوانند از طريق اين مقايسه متوجه حقيت شوند. اظهار نارضايتي از تحولات روزگار و رونق گرفتن ميدانداري اشخاص نالايق و تأکيد بر استحقاق پيامبر اسلام و خاندانش، از جمله اقدامات آن حضرت بهمنظور توانمندسازي افکار عمومي براي مقايسة موضع حق و باطل و قضاوت و نتيجهگيري است. ایشان در بيان علت نپذيرفتن بيعت با يزيد، با مقايسة خصوصيات خود و يزيد، چنين بيعتي را غيرممکن دانستند:
ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل آمدوشد فرشتگان و جايگاه رحمتیم؛ خداوند امور را با ما ميگشايد و با ما ميبندد؛ و يزيد مردي فاسق و شرابخوار، آدمکش و اهل فسق و فجور است؛ ولي ما و شما صبح ميکنيم و منتظر ميمانيم تا معلوم شود کداميک براي بيعت و خلافت شايستهتر است.
آن حضرت همچنین در حال احتجاج با مروانبن حکم، به مقايسة منزلت خود با جايگاه او پرداخت و فرمود: «قطعاً تو پليدي؛ و بهيقين، من از خاندان پاکي و پاکيزگيام».
امام با معرفي خصوصيات پيشواي راستين جامعه، امکان قضاوت و نتيجهگيري مخاطبان را فراهم کرده است و پيشواي شايسته را عملکننده به مقررات قرآن، انجامدهندة رفتار در چارچوب قانون، حرکتکننده در مسير عدالت و دادگري، و راسخ در انديشة خدمت به حق و کسب خشنودي خدا دانسته است.
ايشان آشکارا و با تأکيد و اطمينان، امامت و رهبري امت را تنها سزاوار کساني ميشمارد که جز بهتبعيت از قرآن حکومت نکنند و بر هواي نفس خود تسلط داشته باشند و خود را وقف دين کرده باشند.
هدف از معرفي حاکم لايق به مخاطبان، برخورداري آنان از آگاهيهاي لازم برای تشخيص حاکم شايستهاي است که بايد از آن اطاعت شود تا در پذيرش رهبريِ واحد دچار سردرگمي نشوند و فريب حاکمان ساختگي و جعلي را نخورند. حکمراني مطابق قرآن، برپا داشتن عدالت (اجراي کامل عدالت)، تديّن به دين حق، و توان غلبه بر خواستههاي نفساني، از جمله ملاکهاي امام براي گزينش حاکم شايسته است.
ج) تأکيد و تکرار
ازجمله راهبردهاي امام حسین در راستاي رعايت تناسب برنامة تبليغي با سطح درک و فهم مخاطب، تأکيد بر پيامها با روش تکرار کردن است. امام حسين و اهلبيت او در مواضع مختلف با تکرار رابطة خود با پيامبر، با عبارتهاي گوناگون، به بيان جايگاه و منزلت خود پرداختهاند؛ همچنين در جايگاههاي مختلف با تکرار عناويني مانند «إنّا اهلبيت رسول الله»، «انّا من اهلبيت الطهارة»، «ابن بنتالرسول»، «نحن اهلبيت محمد» و «ابن بنت نبيکم»، بر رابطة خود با پيامبر تأکيد کردهاند.
2ـ2ـ2. راهبرد توجه به ريشهها و زمينهها
دومين راهبرد مهم براي جذب مخالفان، ريشهيابي و شناسايي زمينههاي مخالفت است. غفلت از کانون اصلي و هستة مرکزي مخالفتها و پرداختن به موضوعات فرعي، يکي از اشتباهات راهبردي در مديريت است. امام حسين مقدم بر هر امر ديگري به زمينههاي مخالفت و ريشههاي انحراف توجه کرد و کوشید تا مخاطبان را دربارة آنها آگاه کند و از آنها برحذر دارد.
کاربست اين راهبرد در تبليغات امام حسين در دو مرحله قابل بحث است:
الف) در مرحلة اول، حاکم و فرمانرواي جامعه را بهعنوان مهمترين و تأثيرگذارترين عنصر در شئونات مردم در نخستین اولویت، و کارگزاران و عوامل او را در اولویت بعدی مورد هدف قرار ميدهد؛ زيرا نهاد حاکميت، چه مثبت و چه منفي، در سوق دادن جامعه بهسوي اهداف و مقاصد، داراي نقش کليدي است. اگر حاکميت داراي جنبههاي مثبت، سازنده، معنوي، الهي و رباني باشد، قطعاً جامعه بهسوي همين مقاصد حرکت ميکند و اگر حاکميت دارای خصلتهاي منفي باشد، جامعه نيز بهسوي همان خصلتها رهسپار خواهد شد.
امام حسین ماهيت فرمانروايان اموي را بهعنوان رژيم حقستيز و مطيع شيطان و گريزان از قانون الهي و فرمانبردارى خداوند، برملا ساخت؛ كارگردانان اموي را آشکارکنندة تبهكارى و بيداد ميدانست که مرزهاى قوانين و مقررات خدا را به تعطيلي كشانده و سرماية ملى را به انحصار خويش درآوردهاند. آن حضرت بهانهجويي، توجيه و تأويل ناروا و برخورد ابزارى با دين را از جمله نمونههاي مخالفت آنان با احکام الهی براي دگرگون کردن حلال و حرام خدا عنوان ميکند و شايستگي خود را بهعنوان زيبندهترين مردم به تلاش و جهاد خستگىناپذير و شجاعانه در راه دگرگونى مطلوب و خداپسندانه، به جامعه و امت اسلامي اعلام ميکند.
بيآبرو ساختن بيدادگران و افشاگري جرایم آنان، بخش مهمي از اقدامات حضرت براي تحقق اهداف اين راهبرد است. بهکار بستن اين شيوه در امر و نهي از جانب امام، نشان ميدهد که شيوة پاسخگويي و نوع تقابل اصلاحگر با اصلاحشونده، در صورتي ميتواند اثربخش شود که متناسب با اعمال گستاخانه و بيپرواي آنان باشد؛ بنابراين امام ابايي ندارد که يزيد را نوجواني شرابخوار و سگباز و معاويه را خيانتکار و عامل آلودگي مردم و منکِر اندرزهاي الهي معرفي کند تا توجه اذهان عمومي را به اين مهم معطوف سازد که چگونه ممکن است رهبري امت محمد را کسي بر عهده گيرد که شراب ميخورد و با افراد فاسق و شرور زمان مصاحبت ميکند!؟ يا اينکه فرد شرابخواري که نميتواند حتی براي در اختيار گرفتن يک درهم پول محل اعتماد باشد، چگونه ممکن است رهبري امت اسلامي به او سپرده شود!؟ و نيز معاويه، که پيامبر به او وعدة ورود بدون توبه به قيامت را داده است، چگونه سزاوار رهبري امت و تعيين جانشين است!؟
يادآوري رسوايي و بدنامي مادربزرگ مروانبن حکم با لقب «پسر زرقاء» و افشاي پستي و رذالت او، جملگي در راستاي اولويتبندي اصلاحات با استفاده از اصل امر به معروف و نهي از منکر است:
واى بر تو! هان اى پسر «زرقاء»! آيا تو هستى كه وليد را به زدن گردن من فرمان مىدهى و او را بر اين كار وسوسه مىکنی؟ تو دروغ مىگويى و فرومايگى و پستى خويش را به نمايش مىنهى و با اين شرارتها بر رذالت خود مىافزايى؛ چراكه ما همانگونهكه همه مىدانند، خاندان نبوت و پيامبرى و گنجينة رسالت و پيامرسانى هستيم و يزيد عنصرى بدكردار، شرابخوار و خونريز و كشندة انسانهاست.
ب) در مرحلة دوم، بر زمينههاي روحي و رواني شکلگيري مخالفت در اشخاص تأکيد کرده، که از جمله مهمترين اين زمينهها، عادت به ارتکاب برخي گناهان و تأثير سير کردن شکمها از مال حرام و شبهه است: «آري؛ در اثر هدايا، جوايز و تحفههايي نامشروع که بهدست شما رسيده است و غذاهاي حرام و لقمههاي ناپاک که شکمهايتان را از آن انباشتهايد، خداوند اينگونه بر دلهاي شما مهر زده است و از فهميدن حقيقت عاجزيد».
3ـ2ـ2. راهبرد حفظ کانونهاي مبارزه و روشنگري
راهبرد ديگر امام حسين در نهضت آزاديخواهانه و نجاتبخش خود در جهت جذب حداکثري، همان شيوة جاودانة قرآن در زمينة پيوند يافتن و يکپارچه ساختن قواي پراکندة آزاديخواهان و اصلاحطلبان برای تحقق يافتن آرمانهاي مترقي پيامبران و اولياي الهي است؛ چنانکه خداوند در قرآن آورده است: «تعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى»؛ در کار نيک و پرهيزكاري با يکديگر همکاري کنيد. بهکارگيري اين شيوه توسط آن حضرت، در دو مرحله قابل بررسي است:
الف) مرحلة اول: شناسايي و بازيابي اردوگاههاي مبارزه
شناسايي اردوگاههاي بزرگ مبارزه و تقويت كانون آگاهان و روشنفكران و مراكز وابسته و وفادار به حاکميت عدالت، بخصوص ارادتمندان اميرمؤمنان و خاندان رسالت، که بهبهانة همين ارادت و دلبستگي مورد بيمهري و سركوب قرار گرفته بودند، از جمله راهکارهاي تبليغي امام است. امام با استفاده از تمام امکانات موجود، ازجمله ملاقاتهاي حضوري و فرستادن نماينده و ارسال نامه، درصدد شناسايي قبايل و طوايف داراي حسن سابقه و برقراري ارتباط با سران و رؤساي اين قبايل برآمد.
ب) مرحلة دوم: پاسخگويي به نداي دادخواهي و استمدادطلبي (فرستادن نمايندگان ويژة ارسال نامه و اجابت دعوت)
پاسخگويي به نداي دادخواهي و استمدادطلبي بازماندگان چهرههاي مبارز و آزاديخواه و اصلاحطلبي که با پروندهسازىهاى دروغين و اتهامات واهي حکام جور (از قبيل ارتداد و اغتشاشگري و پيمانشکني و خيانت) قتلعام شده يا به انزوا و تبعيد کشانده شده بودند، همچنین مکاتبه با تعدادي از اشراف بصره و دعوت آنان به يارى کردن دين خدا و يادآوري اطاعت از امامِ خود بهعنوان يک امر واجب، از جمله اقدامات امام در اين زمينه است.
دريافت دعوتنامههاي بسيار از جايجاي بلاد اسلامي و گشوده شدن دستهاي فراوان براي همپيماني و بيعت با آن حضرت، از جمله نتايج آشکار تحقق اهداف اين راهبرد در زمينة جذب حداکثري مخالفان است. امام در بسياري از نامهها و سخنرانيهاي خود، بر اجابت کردن اين دعوتنامهها و دادخواهي تأکيد کرده و آمادگي خود و خاندانش را بهعنوان الگو و سرمشق و پيشواي راه عدالت و اصلاح، اعلام نموده است... . آن حضرت در راه مكه بهسوى كوفه، با طرماح، كه زمانشناس و آگاه به سياست بود، روبهرو شد و ضمن رايزنى و ارزيابى اوضاع با او، فرمود: «واقعيت اين است كه ميان من و مردم عراق و كوفه پيمانى است استوار كه من دوست ندارم از آن تخلف كنم و عهد خويش را با آنان ناديده بگيرم».
4ـ2ـ2. منزوي کردن مخالفان با دعوت همگاني و همبستگي اجتماعي
يکي از راهبردهاي تبليغي امام، منزوي کردن مخالفان بهوسيلة دعوت همگاني براي ايجاد همبستگي عمومي با محوريت دينداري و بازگشت به سيرة نبوي است و در اين راستا افراد و گروههاي فرصتطلب را شناسايي و راهبرد مناسب را برای دفع آنها بهکار ميگرفت.
نکتة شايستة توجه ديگر اين است که هميشه افراد و گروههاي فرصتطلبي وجود دارند که درصددند تا از شرايط و حوادث و بهاصطلاح از آب گلآلود بهرهبرداري کنند. به همين دلیل، رهبر و فرمانده بايد زيرک و هوشيار باشد تا دوست و دشمن را بشناسد و فريب جريانات را نخورد و در دام فرصتطلبان نيفتد. از سخنان امام حسين هويداست که آن حضرت به اين مسئله واقف بوده و از احتمال سوءاستفادة برخي جريانهاي مخالف معاويه از موقعيت ایشان آگاه بودند و به آنان پاسخ رد ميدادند و فردي مانند عمروعاص را که ادعاي مصاحبت با پيامبر داشت، دفع کرد. امام دربارة او فرمود: «اگرچه مصاحبت با پيامبر در آن زمان براي عمرو فضيلت بود، اما مردم امارت او را نپذيرفتند و رسول خدا نيز عمرو را عزل و خود امور مردم را بر عهده گرفت».
لذا امام بر اين موضوع تأکيد دارد که جهاد و قيام برضد فساد و بيداد، وظيفة هر فرد مؤمن و آزاده است؛ نهفقط وظيفة خودش از آن لحاظ که امام است. به همين دلیل، عمل بر مدار حق را معيار و ميزان سنجش اجتماع مسلمانان معرفي میکند و مىفرمايد: «آيا حق را نميبيني که بدان عمل نميگردد و باطل را که از آن بازگردانده نميشود؟ بايد مؤمن خواهان ديدار خدا باشد».
همچنین آن حضرت سعي کرد تا با نامهنگاريهاي فراوان به سران قبايل و افراد بانفوذ و ملاقاتهاي رودررو با مردم و فرستادن پيک به اقصانقاط سرزمين اسلامي، مخالفان و افکار انحرافيشان را در اقليت قرار دهد و به انزوا بکشاند تا بدينوسيله تأثير مخالفتها و ستيزهجوييهايشان را خنثا کند:
اى مردم! رسول خدا فرمودند: کسى که فرمانرواى ستمگرى را ببيند که حرام خدا را حلال کرده و پيمان الهى را شکسته و با سنت رسول خدا مخالفت میورزد و در ميان بندگان خدا با گناه و تجاوزگرى رفتار مىکند، ولى در برابر او با کردار و گفتار خود برنخيزد، بر خداست که او را در جايگاه (پست و عذابآور) آن ستمگر قرار دهد.
5ـ2ـ2. راهبرد بازسازي و تحول عقايد و باورها
واقعيت اين است كه گاهي جامعة انساني و امت اسلامي تحت تأثير عوامل مختلف، بهمرور زمان از سلامت انديشه و مطابقت عقيده با اصول عقلاني و مباني شرعي فاصله ميگيرد و به انواع بدعتها و آسيبهاي ويرانگر مبتلا ميشود. يكى از آرمانهاي والاي نهضت امام حسين، اصلاحطلبى براي بازسازي ساختاري و اصلاحگرى در عقايد و باورهاي انحرافي است.
بدينمنظور، امام حسين با نامهنگاري يا ملاقاتهاي حضوري خود کوشیده تا با آگاهان و بزرگان و چهرههاي شناختهشده و بانفوذ جامعه ارتباط برقرار کند و لزوم تمسک به کتاب خدا و سنت پيامبرش را به آنان يادآوري کرده، خطر از بين رفتن سنتها و زنده شدن بدعتها و انحرافات را گوشزد کند و بر ضرورت تبعيت آنان و متابعت از سخنانش بهعنوان يگانه راه هدايت، تأکيد فرمايد. نقل شده است که آن حضرت فرمودهاند:
بار خدايا! تو خود مىدانى كه آنچه از سوى ما اظهار و انجام مىشود، نه براى رقابت در قبضة قدرت و بهدست آوردن پست و مقام است و نه به انگيزة دستيابى به ثروت و دارايى اين دنيا؛ بلكه هدف اين است كه نشانههاى دين راستين و نجاتبخش تو را به جايگاه خود بازگردانيم و شهر و ديار بندگانت را از تباهى و بيداد و فريب اصلاح كنيم تا بندگان ستمديدهات به نعمت امنيت و آسايش برسند و به آزادى و حقوق اساسى و انسانى خويش نايل آيند.
6ـ2ـ2. راهبرد عدالتخواهى
يکي از خطرات بزرگي که سرنوشت جامعة اسلامي را در دوران حيات سيدالشهدا تهديد ميکرد، فقدان عدالت و نااميدي و اندوه مردم بهسبب مرگ انصاف بود. امام برخلاف عموم جامعه، مقهور و مغلوب فضاسازي و تبليغات بياساس نشد تا اين پيغام را به آيندگان مخابره نمايد که عدالتخواهي مهمترين راهبردي است که ميتواند منطق غالب و راهکار راهگشا باشد. خود آن حضرت نيز هدف خود را دست يافتن به قدرت و مال دنيا نميداند؛ بلکه حکومت را براي حاکميت دين خدا، سامانبخشي به شهرها و آسودگي بندگان خدا ميخواست و از اينکه افراد کور و لال و ناتوان در شهرها رها میشوند و به آنان توجه نميشود، شکوه میکرد و ميفرمود که درخور مسئوليت، انجام وظيفه نميشود.
در اينباره ميتوان مواردي را از باب نمونه بيان کرد:
1. نامه به مردم كوفه: امام در اين نامه به شرايط و وظايف رهبرى در جامعه اشاره میفرماید و مينويسد:
به جان حسين سوگند كه در نگرش اسلامى، تنها كسى امام و پيشواى راستين جامعه است كه به مقررات قرآن عمل کند و در چارچوب قانون رفتار نمايد و در راه عدالت و دادگرى گام سپارد و در خدمت به حق و در انديشة آن باشد و جان و تن را براى كسب خشنودى خدا و رضايت بندگان او وقف سازد.
2. آن حضرت در برابر خيل لشگريان مخالف و منحرف و خودكامه، در بيانى روشنگر و تكاندهنده فرمود:
شما هماينك بهسود دشمنان خود كمر به پيكار با دوستان خويش بستهايد؛ آنهم بىآنكه آنان در اين مدت طولانى، عدل و دادى را در جامعة شما تحقق بخشيده يا در دوران حكومت استبدادى و انحصارى خود، شما را به آرزویتان رسانده يا حقوق و امنيت و رفاه و آسايش شما را تضمين كرده باشند.
7ـ2ـ2. راهبرد علم و عالم در تبليغ
امام حسين عالمان را از كتمان حقايق برحذر داشته است؛ زيرا بهدنبال خاموشي عالم و کنارهگيري دانش است که حقكُشىها رخ داده و حرمتها لگدمال شده است. از ديدگاه امام حسين، بزرگان و نخبگان جامعه وظيفه دارند که در راه خدا و دفاع از حق، با ابزار امر به معروف و نهي از منکر، از جان و مال و آبروي خود هزينه کنند و بر سختيها و آزارها شکيبا باشند.
سيدالشهدا با اين راهبرد به پيکار عقايد بدعتآميز، دعوتهاي گمراهکننده و داورىهاي شتابزده و تعصبات کورکورانه ميرود. آن حضرت شخصيتهاي باسابقه و افراد برجسته را بهدليل بيتفاوتيشان مورد سرزنش قرار میدهد:
اي رجال مقتدر! شما گروهي هستيد که به دانش و نيکي و خيرخواهي شهرت يافتهايد؛ در پرتو دين خدا در دلهاي مردم عظمت و مهابت يافتهايد؛ شرافتمند از شما حساب ميبرد و ضعيف و ناتوان، شما را گرامي ميدارد... . من بر شما که بر خدا منت مينهيد، ميترسم که از طرف خدا بر شما عذاب و گرفتاري فرود آيد؛ زيرا شما به مقام بزرگي رسيدهايد که ديگران دارا نيستند و بر ديگران برتري يافتهايد... .
و در پاسخ به نامة کوفيان میفرماید: «اکنون برادر، پسرعمو و مورد وثوقم را ميفرستم. از او خواستهام تا احوال و امور و افکار شما را برايم بنويسد. اگر نوشت که بزرگان و انديشمندان و خردمندان شما بر آنچه فرستادگان شما ميگويند همداستاناند، بهزودي نزد شما خواهم آمد».
8ـ2ـ2. راهبرد مديريت زمان و مکان
آنچه از شيوة تبليغي معصومان، از جمله امام حسين، به دست ميآيد، آن است که يک اصل کلي بر انديشه و عمل ايشان حاکم است که ميتوان آن را «اصل مديريت زمان و مکان» خواند؛ يعني اگر جامعه (امت اسلام) يا دستکم بخشي از جامعه به امام روي آورد و تمايل داشت تحت فرمانش درآيد، امام هم براي حکومت اسلامي و اجراي احکام قيام و حرکت ميکند. در غير اين صورت، وظيفة قيام از امام ساقط است؛ چون حکومت براي امام اصل و هدف نيست تا به هر قيمتي آن را به دست گيرد. امام حکومت را ابزاري بـراي اجراي شـريعت ميداند؛ لذا اگر امکاني براي اجراي احکام وجود نداشته باشد، وجود حکومت ارزشي ندارد.
از اقتضائات مهم اين راهبرد، پرهيز از ماجراجويي و خودداري از اقدام شتابزده و نسنجيده است. اين سازوکار در سيرة عملي امام حسين و دیگر ائمة اطهار بهخوبي مشهود است. دربارة حضرت سيدالشهدا نيز نبايد تصور شود که وي تحت هر شرايطي درصدد قيام و برخورد خشونتآميز بودهاند؛ بلکه براساس شواهد و قرائن فراوان میتوان اين حقيقت را دریافت که حفظ جان شيعيان و حراست از سرمايههاي انساني و عقيدتي جايگاه ويژهاي در مديريت حسيني دارد. آن حضرت در مقابل پيشنهاد دوستداران و چارهانديشي برخي خيرخواهان، بر شرط پذيرش جامعه و اقبال عمومي برای قيام، همچنین بر موقعيتشناسي و بردباري تأکيد کرده است: «فَمَن قَبِلَني بِقَبول الحق فالله أولي بالحق ومَنْ رَدَّ عَلَيَّ هَذَا أَصْبِرُ».
ازجمله اقدامات حضرت در زمينة انتخاب مکان و زمان تبليغ، حرکت از مدينه به سوي مکه و سپس هجرت از مکه بود. با توجه به حضور مسلمانان در مکه و ورود کاروانهاي حج از کران تا کران سرزمين اسلامي به مکه، خروج قافلة حسيني از مکه نظر کاروانهاي مستقر در مکه و کاروان حُجاج را که در حال ورود بودند، بسيار جلب ميکرد و اين موضوع ميتوانست حس کنجکاوي مردم را تحريک کند تا از ماجرا مطلع شوند. گو اينکه مکان و حتى روش مبارزه از ازل تعيين شده بود؛ ازاينرو، امامحسين پس از آنکه از مجلس وليد بيرون آمد، تصميم گرفت که مبارزة خود را با يزيد ادامه دهد؛ ولى نه در مدينه؛ بلکه بهصورت يک حرکت نظامي و فرهنگى از مدينه تا کربلا. از جملة اين تدابير، انتخاب موضع و محل استقرار نيروها، با توجه به شرايط زماني و مکاني مختلف است. در منزل «شراف»، پس از ديدن سپاه کوفه، امام کاروان خود را به پناه کوه «ذوحُسم» برد تا تنها ازيکسو با دشمن مواجه شود؛ و باز چنين برميآيد که شماري از خيمههاي جنگجويان، در اطراف بوده و خيمههاي زنان در جاي مطمئني قرار داشته است. پس از آن امام دستور داد تا دورتادور خيمهها خندق کنده و ميان آنها را پر از هيزم و خار و خاشاک کردند.
3ـ2. نقش راهبردهاي تبليغي در دفع حداقلي
در سطور گذشته نقش راهبردهاي تبليغي هشتگانه در گرايش عامة مردم به تبعيت از رهبري ديني و حضور حداکثري در جبهة حق بيان شد. در اين قسمت به تأثير اين راهبردها در دفع حداقلي مخالفان اشاره ميشود.
1ـ3ـ2. دفع خشونتطلبي
بررسي سيرة عملي امام ثابت ميکند که جهاد مسلحانه و قيام خونين، يگانه روش مبارزة آن حضرت نبوده؛ بلکه شيوة تبليغي ملايم و مبارزة بدون خشونت و خونريزي و بهاصطلاح امروزي جنگ نرم، در قاموس تبليغي امام جايگاه ويژهاي داشته است. لازمة اين امر، توانايي ارزيابي جريانات و تشخيص جهتگيري مخالفان و هدف و انگيزة آنهاست. امام از صلح امام حسن با معاويه دفاع کرد و با برادرش در اين خصوص همصدا شد. او تقاضاي بعضي از شيعيان را براي قيام مسلحانه و اقدام خشنونتآميز نپذيرفت؛ لذا به شيعان سفارش ميکرد، تا زماني که معاويه زنده است، پلاس خانة خود باشند (کنايه از عدم قيام و اقدام خشونتآميز).
امام رأى برادرش را دربارة صلح و رأى خود را دربارة جهاد با ستمگران، دو جنبة يک راهبرد ميدانست و ازاینرو، از شيعيان ميخواست تا برخلاف مقتضاي شرايط حركتى نكنند و خود و مقاصدشان را پوشيده دارند تا از شكّ جاسوسان در امان بمانند. اهميت اين راهبرد تا آنجاست که حضرت، هم صلح برادرش با معاويه و هم علاقة خود به جهاد با ستمگران و ظالمان را مستوجب پاداش شمرده است.
2ـ3ـ2. نفى دينسالارى مبتني بر ترس
نقش ديگري که راهبردهاي تبليغي در زمينة دفع مخالفان داشته است، نفي عوامل رعب و وحشتِ دستگاه حاکم در دل مردم بود؛ چراکه ارادة اصلاح و تغيير را از مردم سلب ميکرد. امام نفوذ هراس در دلها را عامل اصلي سکوت و تسليم در برابر حکام ظالم ميدانست و انگيزههاي عقيدتي و ايدئولوژيکي را عامل اصلی بيداري و هوشياري مردم و غلبه بر وحشت ارزيابي ميکرد. برايناساس، حضرت کوشش کرد دين را زنده کند تا با عمل کردن به احکام الهى، بساط گناه و منکرات از جامعه برچيده شده، روحية تقوا و دينمحورى و شجاعت در بين امت اسلامى زنده شود. او علت خواري و بردگي عدهاي، و بيچارگي و زندگي خفتبار عدهاي ديگر را کوتاهي در انجام وظيفه و پيروي از اشرار و گستاخي در برابر خدا و دل سپردن به رسوايي و هوسراني دانسته است. خشونت ابنزياد درصد بالايي از مردم کوفه را به هراس انداخت و کساني که بسيار زودرنج و در تصميمگيري عجول بودند، نهتنها از ناحية ابنزياد خود را در معرض تهديد ميديدند، بلکه در اثر شايعات او مبني بر رسيدن قريبالوقوع سپاه شام، کاملاً خود را باختند.
3ـ3ـ2. نفى استبداد و زورمدارى
يکي از شاخصههاي تبليغاتي امام حسين نپذيرفتن حاکميت فردمحور، و استقامت در برابر زورمداري و سلطهطلبي است. راهبرد امام در اين زمينه داراي دو بعد است:
نخست معرفي مستبد و زورگو به مردم با بيان ویژگیهای استبداد و شواهد حکمراني زورمدارانه: «... سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلاً لِحُرُمِ اللهِ...»؛
دوم ارائة ميزان و معيار سنجش و تشخيص به جامعه برای کشف حقايق و تمييز حق از باطل: «اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لايُعْمَلُ بِهِ وَاَنَّ الْباطِلَ لايتَناهى عَنْهُ...».
امام کوشید تا چهرة واقعي باطل آشکار شود و با معرفي سيرة پيامبر امکان مقايسة حق با باطل و استبداد و زورگويي با حاکميتِ توأم با رحمت و رأفت را براي عموم فراهم سازد؛ چنانکه در برابر درخواست بيعت مأموران اموي فرمود: «کسي مانند من با فردي مثل او (يزيد) بيعت نميکند؛ لکن ما در کار خود ميانديشيم و شما نيز بررسي کنيد [تا ببينيد] کداميک از ما براي خلافت و بيعت سزاوارتريم».
حسرت بيعت و تسليم را در آخرين لحظات حيات نورانياش بر دل بيدادگران گذاشت؛ آنجا که فرمود: «به خداى سوگند، هرگز به خواستة ظالمانة آنان پاسخ مثبت نخواهم داد تا در حالى پروردگارم را ديدار كنم كه در راه او و نجات و آزادى بندگانش از بند بيداد، به خون خويشتن رنگين شده باشم».
4ـ3ـ2. نفي سوءاستفاده از مظاهر ديني و مقدسات مذهبي
يکي از ويژگيهاي مديريتي فرمانروايان خودکامه و حاکمان استبدادي آن است که حفظ قدرت و حکومت خود را به هر بها و شيوة ممکن ضروري ميدانند و براي دست يافتن به مقاصد خود، ميان ابزارهای مشروع و نامشروع، مجاز و غيرمجاز يا قانوني و غيرقانوني تفاوتی نميبينند. در مقابل اين سياست، امام حسين به مشروعيت توأمان هدف و وسيله التزام کامل دارد. امام در پاسخ به پافشاري ابنعباس براي اقامت در مکه و انصراف از رفتن به عراق فرمود:
بهراستى پدرم براى من حديث کرد که شهر مکه را بزرگى است که بهوسيلة او حرمت اين شهر شکسته شود؛ و من دوست ندارم که آن بزرگ من باشم؛ و به خدا سوگند، اگر من دو وجب بيرون مکه کشته شوم، دوستتر دارم تا يک وجب؛ و هرچه دورتر باشم از مکه و کشته شوم، پيش من محبوبتر است؛ و به خدا سوگند، اگر من در لانة جانورى از اين جانوران باشم، مرا بيرون آورند تا آنچه خواهند، با من انجام دهند.
امام برای پرهيز از شکسته شدن حرمت کعبه، کشته شدن در هر مکان ديگري را محبوبتر از ماندن در مکه ميدانست. بنابراين، با اينکه ميتوانست در مکه پناه بگيرد و از قداست کعبه بهعنوان سپر محافظ جان خود استفاده کند، از آن ديار هجرت کرد و بهمنظور حفظ احترام کعبه و جلوگيري از شکسته شدن حريم الهي، مکه را ترک کرد و دشواريها و خطرات ترک اين مکان مقدس را بر خود هموار ساخت.
نتيجهگيري
با توجه به تجزيه و تحليل يافتهها در اين تحقيق و مقايسة آنها با ساير پژوهشها اين نتايج بهدست ميآيد:
شيوة تبليغي حسينبن علي شيوهاي هدفمند، مستقل، مردمي، رهاييبخش و برخوردار از مديريت و رهبري آگاه و مبتني بر الگوهاي مقاومتِ برگرفته از هويت ديني و اصول و باورهاي ريشهدار اسلامي بوده است.
امام حسين با بهکار گرفتن راهکارهاي تبليغي مناسب که برگرفته از آموزههاي اصيل اسلامي بود، با وجود موقعيتي دشوار و محدوديتهاي شديدي که خلفاي اموي و کارگزاران آنها براي او ايجاد کرده بودند، توانست از سيره و سنت نبوي و دستاوردهاي ارزشمند آن بهصورت شايسته پاسداري کند.
در سيرة تبليغي امام حسين، وقوع مخالفتها تابع شرايط و معيارهاي ثابتي است و جلوگيري از آنها با تغيير معيارها امکانپذير است.
در انديشة امام حسين، جذب سرسختترين مخالفان به پذيرش باورهاي ديني، با انتخاب راهبرد مناسب امکانپذير است.
از ديدگاه آن حضرت، پذيرش آموزههاي ديني اصل مسلم و حق عموم افراد است و بروز مخالفتها، در اثر عواملي همچون خشونتطلبي، استبداد و زورمداري، سوءاستفاده از مظاهر ديني، انحراف در تفسيرها و رويکردهاي ديني، نشر اکاذيب، تبليغات مسموم و... شکل ميگيرد.
در اين انديشه، همانقدر که در تكوين و پيدايش انحرافات، عوامل و متغيرهاي مختلف فردي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و گاهي سياسي مؤثرند، در پيشگيري از آن نيز مؤلفهها و عوامل تعيينكنندهاي ايفاي نقش ميكنند كه شناخت زمينهها و عوامل مزبور، از ضرورتهاي اساسي پيشبيني، پيشگيري، مقابله و مديريت اثربخش مخالفتهاست.
بررسي روايات و شواهد مسلم تاريخي نشان داد که عوامل مهم موفقيت امام حسين در جذب مخالفان، به تحولات عميقي مربوط ميشود كه آن حضرت با نگاه جامع و گسترده به عموم جامعه، در زيرساختهاي فکري و عقيدتي آنان ايجاد كردند.
- ابناثير جزري، عزالدين، الکامل في التاريخ، چ چهارم، تهران، اساطير، 1370.
- ابنسعد، محمد، الطبقات الکبري، چ دوم، تهران، فرهنگ و انديشه، 1374.
- ابنشعبه حراني، حسنبن علي، تحف العقول، قم، آلعلي، 1382.
- ابنقتيبه دينوري، عبداللهبن مسلم، الامامة و السياسة، قم، شريف الرضي، 1363.
- ابيمخنف، لوطبن يحيي، مقتل ابيمخنف، قم، مؤسسة آموزشي پژوهشي امام خميني، 1380.
- اميرمحلاتي، محمدجعفر، امام حسين پژوهشي براي جهان معاصر، تهران، نگاه معاصر، 1398.
- بلاذري، احمدبن يحيي، انساب الاشراف، بيجا، بينا، 1395.
- بناعثم كوفي، احمدبن، الفتوح، چ ششم، بيروت، دار الکتب الاسلاميه، 1406ق.
- جعفريان، رسول، حیات فکري و سیاسی امامان شیعه، قم، دليل ما، 1393.
- خوارزمي، محمدبن احمد، مقتل الحسين، چ دوم، قم، انوارالهدي، 1423ق.
- راغب اصفهانى، حسينبن محمد، المفردات في غريب القرآن، تصحيح صفوان عدنان داودى، بيروت، دار العلم، 1412ق.
- سليماني، جواد، نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1391.
- سيدبن طاووس، عليبن موسي، لهوف، قم، دليل ما، 1380.
- طبرسي، احمدبن علي، الاحتجاج، چ دوم، تهران، اسلاميه، 1381.
- طبري، محمدبن جرير، تاريخ طبرى، بيروت، دارالفكر، 1389.
- طوسي، ابنحمزه، الثاقب في المناقب، قم، انصاريان، 1370.
- غفوري، محمد، «افکار و رفتار سياسي امام حسين»، 1395، سياست متعاليه، سال چهارم، ش 13، ص 7ـ24.
- فارسي، جلالالدين، گزارش سمينار استراتژي ملي، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت امور خارجه، 1363.
- قندوزي، سليمان، ينابيع الموده، چ پنجم، نجف، مکتبة الحيدريه، 1411ق.
- كرمي، علي، در سوگ امير آزادى- گوياترين تاريخ كربلا، قم، حاذق، 1381.
- مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، اسلاميه، 1376.
- محدثى، جواد، فرهنگ عاشورا، چ سوم، قم، معروف، 1385.
- محمدي اشتهاردى، محمد، غم نامه كربلا (ترجمه لهوف)، تهران، مطهر، 1377.
- مسعودي، عليبن حسين، مروج الذهب، تهران، علمي و فرهنگي، 1374.
- مفيد، محمدبن محمدبن نعمان، الارشاد، تهران، اسلاميه، 1376.
- موسوي مقرم، عبدالرزاق، مقتل الحسين، قم، نويد اسلام، 1381.
- مهيار، محمد، فرهنگ دستوري، تهران، ميترا، 1376.
- ميرشکاري، جواد، فرهنگ واژههاي مصوب فرهنگستان، چ دوم، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسي، 1396.
- نجمى، محمدصادق، سخنان حسينبن على از مدينه تا شهادت، چ چهاردهم، تهران، انتشارات اسلامى، 1393.
- نوايي، علياكبر، «شرايط تاريخي و شيوة مبارزاتي امام حسين»، 1381، پژوهشهاي اجتماعي اسلامي، ش 38، ص 111ـ128.