تاریخ اسلام در آینه پژوهش، سال بیست و یکم، شماره دوم، پیاپی 57، پاییز و زمستان 1403، صفحات 7-26

    ساختارشناسی حکومت خلفای سه‌گانه

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ محمد عزیزی / استادیار گروه معارف دانشگاه علوم پزشکی آزاد اسلامی تهران / rezaqom2014@yahoo.com
    رضا برادران / دکترای مدرسی معارف اسلامی، گرایش تاریخ و تمدن اسلامی، دانشگاه معارف اسلامی قم / r.baradaraan@gmail.com
    dor 20.1001.1.24234028.1403.21.2.1.3
    doi 10.22034/tarikh.2025.2021329
    چکیده: 
    حاکمان برای ثبات و پایداری حکومت و تحقق اهداف و غایات خود، ناگزیر به ایجاد ساختارهای متنوعی در درون حکومت هستند. به‌عقیده‌ی جامعه‌شناسان، کارکردهای ساختار این است که اولاً، انسداد و طرد اجتماعی را برای گروه‌های معارض و معترض قدرت کاملاً مدیریت‌شده و نظام‌مند خواهد کرد. ثانیاً، مانع بروز تنش و کشمکش‌های اجتماعی نسبت به تغییرات و نابرابری‌ها می‌گردد. ازاین‌رو در عصر خلافت، سه ساختار ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی پدیدار شد. ساختار ایدئولوژیک به هدف تغییر، دستکاری و مهار عقاید و ارزش‌های مردم طراحی شد و مبتنی‌بر سه مؤلفه (منع نگارش و نشر احادیث نبوی، مشروعیت‌زدایی از سخنان رسول خدا، و جعل و تحریف و بدعت) بود. ساختار سیاسی ـ مدیریتی مبتنی بر انحصار سطوح گوناگون قدرت به قریش و حذف بنی‌هاشم، انصار و دیگران از آن بود. ساختار اقتصادی نیز سامان‌یافته از حذف منابع مالی مخالفان و محدودسازی اقتصادی آنان، توزیع هدفمند و جهتدار بیت‌المال با نگاه ویژه به قریش و امویان بود. ساختارهای نوین سه‌گانه‌ی مزبور در عصر خلافت، تضادها، تنش‌ها و نزاع‌های خونین فرقه‌ای، گسست‌ها و شکاف‌های اجتماعی، نابرابری توزیعی در منابع سیاسی، اقتصادی و پیامدهای سوء دیگری را در طول تاریخ دامنگیر جامعه اسلامی کرد. این پژوهش که به روش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر داده‌های تاریخی صورت یافته، در پاسخ به این سؤال است که دوران پس از رحلت پیامبر اکرم و حاکمیت خلفا مبتنی بر چه ساختارهایی بوده است؟ آثار منفی بر بستر این ساختارها چه بوده است؟
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Structureology of the Government of the Three Caliphs
    Abstract: 
    In order to ensure the stability and sustainability of the government and to achieve its goals and objectives, rulers are forced to create diverse structures within the government. According to sociologists, the functions of the structure are that, first, it will completely manage and systematize the blockage and social exclusion of groups opposing and protesting power. Secondly, it prevents the emergence of social tension and conflicts over changes and inequalities. Therefore, in the era of the Caliphate, three ideological, political, and economic structures emerged. The ideological structure was designed to change, manipulate, and control people's beliefs and values, and was based on three components (prohibition of writing and publishing prophetic hadiths, delegitimization of the words of the Messenger of God (PBUH&H.H), and forgery, distortion, and innovation). The political-administrative structure was based on the monopoly of various levels of power by the Quraysh and the exclusion of the Banu Hashim, the Ansar, and others from it. The economic structure was also organized by eliminating the opponents' financial resources and restricting their economy, and by distributing the treasury in a targeted and directional manner, with a special focus on the Quraysh and the Umayyads. The aforementioned new three-tiered structures in the era of the Caliphate caused conflicts, tensions, and bloody sectarian conflicts, social ruptures and rifts, inequality in the distribution of political and economic resources, and other adverse consequences throughout history for Islamic society. Using a descriptive-analytical method based on historical data, this research answers the question: What structures were based on the period after the demise of the Prophet Muhammad (PBUH&H.H) and the rule of the caliphs? What have been the negative effects on the foundation of these structures?
    References: 
    • Dahl, Robert A., Modern Political Analysis, New Jercy, Prentice-Hall, 1970. 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    واژة «ساختار» از ريشة لاتين «structure» به‌معناي شيوة چينش اجزاي يک چيز در كنار هم به‌گونه‌اي مرتبط، منظم و بر اساس يک طرح دقيق به‌کار رفته است که بايد يک کليت را نيز تشکيل داده باشند و براي عامل سازندة يک شيء، همچون دولت به‌کار رفته است. 
    مراد از «حکومت» نظام سياسي است که متضمن تدابير معناداري از قدرت سلطه و اقتدار است  و بر ساير نظام‌هاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي تأثيرگذار است. 
    بنابراين مراد از «ساختار حکومت» در اين نوشتار، چارچوب‌هاي بنيادين و مراکز اصلي حاکميت خلفاست که قدرت سياسي، اقتصادي، فکري و فرهنگي جامعه را تدبير مي‌کردند و يک کليت واحد به وجود آورده بودند که «نظام خلافت» خوانده مي‌شود. 
    وقتي پيامبر اکرم مبعوث شدند، بر ارزش‌هايي همانند علم، يکتاگرايي، پيراستگي، پارسايي، همگرايي بدون ترجيح عرب بر عجم يا سفيد بر سياه و مانند آن انگشت نهادند.  ساختارهاي حکومت ايشان در مدينة‌النبي، متأثر از اين ارزش‌ها و اهداف بود و نهادهاي ناظر بر تعليم و تربيت، مشارکت سياسي، مساوات و عدالت، برگرفته از آن ساختارها بودند. 
    با رحلت‌ آن پيشوا، عناصر و جريان‌هاي تحول‌نايافته و تحول‌ناپذيرِ مخالف قريشي، با همدستي و همداستاني يکديگر، مانع دستيابي جريان تکامل و تربيت‌يافته با محوريت اميرالمؤمنين به رهبري جامعة اسلامي شدند و براي تغيير اهداف و غاياتي که به آن مي‌انديشيدند، ساختارهاي تازه‌اي را در حکومت بنيان نهادند. بدين‌سان تشکيلات و مديريت کلان جامعه تغيير کرد و در پيامد آن، ارزش‌هاي فروخفتة عصر جاهليت دوباره رونق يافتند. برادري، برابري، پارسايي و پاکدامني قافيه را به قدرت، ثروت و منزلت‌هاي قومي ـ نژادي باختند. شکاف‌هاي اجتماعي نمودار گرديدند و در پي آن مردم از عرصة مشارکت‌هاي سياسي کنار نهاده شدند. بنابراين آنچه زير سقف سقيفه انجام شد، نه يک جابه‌جايي آني و بسيط، بلکه تحول از «مدينة‌النبي» به «مدينة‌العرب» و از «نظام امامت» به «نظام خلافت» بود که جامعة اسلامي را در اعصار بعدي مالامال از انواع تعارض‌ها، کشمکش‌ها، ناهمساني‌هاي اجتماعي و خشونت‌هاي خونين کرد.
    اين پژوهش که به روش «توصيفي ـ تحليلي» و مبتني بر داده‌هاي تاريخي صورت گرفته، در پاسخ به اين سؤال است که دوران پس از رحلت پيامبر اکرم و حاکميت خلفا مبتني بر چه ساختارهايي بوده است؟ آثار منفي بر بستر اين ساختارها چه بوده است؟
    آثار متعددي در عملکرد خلفا با موضوع منع نشر احاديث نبوي، تحريف‌ها و بدعت‌ها، و تبعيض‌هاي سياسي و اقتصادي وجود دارند؛ ازجمله:
    ـ کتاب تعديل نابرابري‌ها در دولت امام علي  که به بيان نابرابري‌هاي برآمده از اقدامات خلفا پرداخته، اما نويسندگان به‌دنبال استخراج ساختارهاي مسلط حکومت خلفا و پيامدهاي برآمده از آن ساختارها در دوره‌هاي بعدي نبوده‌اند.
    ـ کتاب شهر گمشده: فاطمه چه گفت؟ مدينه چه شد؟  که با نگاه جامعه‌شناختي به طيف‌شناسي نخبگان سياسي و اجتماعي عصر پيامبر همت گمارده و از بنيان‌گذاران نظام خلافت به‌مثابة طيف مياني قريش ياد کرده و برخي از اقدامات و تصميمات مهم و تأثيرگذار آنها و نه ساختارها و پيامدهاي آن ساختارها را بيان نموده است.
    اما در مقالة حاضر به‌جاي نگاه به سياست‌ها و اقدامات خلفا، با استفاده از نظريات و مفاهيم جامعه‌شناسي، ابتدا ضرورت وجود ساختار براي نظام‌هاي سياسي تبيين شده و سپس بن‌سازه‌ها و ساختارهاي مسلط حاکميت خلفا شناسايي شده و با سنخ‌شناسي اقدامات متعدد خلفا، به دسته‌بندي و پيامدشناسي رفتارهاي آنان در اين ساختارها توجه شده است.
    1. تداوم قدرت و سلطه؛ عامل ساختارگزيني
    «قدرت» يکي از مفاهيم اساسي در جامعه‌شناسي سياسي و علوم سياسي است و اهميت اين مفهوم تا بدان‌جاست که غالباً سياست را با عنايت به دو عامل «قدرت»  و «دولت»  تعريف نموده و در تعريف آن گفته‌اند: توانايي متفاوت در پايش منابع که موجب پيدايش روابط ساختاري و نامتقارن سلطه و فرمان‌برداري کنشگران اجتماعي شده است. قدرت به‌وسيلة سه ابزار کليدي (تسلط بر منابع مادي، تسلط بر منابع انساني و تسلط بر عقايد مردم) در نظام‌هاي اجتماعي به وجود مي‌آيد. 
    اصحاب قدرت در گام نخست با خشم، رعب و طرد و انسداد اجتماعي به حذف رقيبان مي‌پردازند و با ايجاد تمايزهاي ناعادلانه و منزلت‌هاي خودساخته، اعضا يا گروه‌هاي يک جامعه را خواسته يا ناخواسته از منافع و حقوق اقتصادي، فرهنگي و سياسي رايج و پذيرفته‌شدة آن جامعه، به شکل فزاينده‌اي محروم مي‌کنند و آن افراد يا گروه‌ها از متن جامعه به حاشيه رانده مي‌شوند. 
    اما براي امتداد و اتساع قدرت و همچنين پايايي و پايداري آن، تنها نمي‌توان به روش‌هاي اوليه بسنده کرد. ازاين‌رو ارباب قدرت در گام دوم، به دنبال طراحي سازه‌ها و ساختارهايي هستند که قدرت را نهادينه و دائمي کنند و اين امر جز با سلطه بر منابع مادي و انساني و نيز عقايد و دانش جامعه  حاصل نمي‌شود و تحقق اين مهم در گرو ايجاد ساختار است.
    بنابراين کارکرد ساختار آن است که اولاً، انسداد و طرد اجتماعي را براي گروه‌هاي معارض و معترض قدرت به‌صورت کاملاً مديريت‌شده و نظام‌مند ايجاد خواهد کرد. ثانياً، مانع بروز تنش و کشمکش‌هاي اجتماعي نسبت به تغييرات و نابرابري‌ها مي‌گردد.
    ازاين‌رو در حوادث بعد از ارتحال رسول خدا ابتدا با ضرب‌وجرح و همچنين ايجاد رعب و وحشت، به کاستن از منزلت بني‌هاشم و طرفدارانشان اقدام گرديد  و سپس آنان و انصار از عمده مناصب سياسي و اجتماعي کنار گذاشته شدند.  اما گروه مسلط پس از دستيابي به قدرت، براي تداوم و بسط قدرت و سلطة برخاسته از آن و براي مهار و مديريت منابع انساني، مادي و اعتقادي مردم، ناگزير به اتخاذ چارچوب‌ها، راهبردها و سياست‌هايي شد که حاصل اين تصميمات و اقدامات، پديدار شدن ساختارهاي سياسي، اقتصادي و ايدئولوژيک نويني در جامعة اسلامي شد. اين پژوهش در پي شناخت آن ساختارها و آثار آنهاست.
    مهم‌ترين ساختارهاي يادشده در سه حوزة «ايدئولوژيک»، «سياست ـ مديريت» و «اقتصاد» قابل بازخواني است.
    2. ساختارهاي سه‌گانة حکومت خلفا
    1-2. ساختار ايدئولوژيک و عقيدتي
    اصحاب سقيفه گرچه در يک اقدام فوري و هوشمندانه و شبه‌کودتايي با اعمال خشونت و قوة قهريه توانستند قدرت سياسي را تصاحب کنند، اما به‌نظر مي‌رسد آنان مي‌دانستند با استمرار اين رويه، استمرار سلطه بر اقوام پراکنده و غيرمتمرکز عرب که ستيزه‌جويي قبيله‌اي و تعصب و خشونت در گذشته‌هاي نه‌چندان دور، بخشي از هويت آنان بوده،  ناممکن است. ازاين‌رو به دنبال آن بودند تا با تغيير در ساختار اعتقادي و ايدئولوژيک جامعه که پيامبر اکرم آن را بنا نهاده بودند، شکلي نو به درک، شناخت، ارزش‌ها و اولويت‌هاي مردم دهند و مانع بروز نارضايتي آنان گردند تا بتوانند ساختار و بستر جديدي براي اعمال قدرت و حاکميت بر مردمي فراهم کنند که ديگر نه‌تنها پرخاشي نسبت به دگرگوني‌هاي جديد نداشت، بلکه حتي منافع و مصالح خود را در نظم نوين و استمرار وضعيت جديد دنبال کنند.
    1-1-2. اقدامات براي ساختارسازي ايدئولوژيک
    آن دسته از اقدامات بنيادين آنان که منجر به شکل‌گيري ساختار جديد اعتقادي و معرفتي در جامعة پس از پيامبر شد، به قرار ذيل است:
    الف) منع نگارش و نشر احاديث نبوي
    اين مسئله مهم‌ترين سياست در سلطه و مديريت فکر، ذهن و انديشة عمومي و تأثيرگذاري در باورها بود. نخستين مرحلة منع کتابت حديث نبوي در زمان حيات پيامبر اکرم صورت گرفت. عبدالله بن عمر (م73ق) مي‌گويد: هرچه را از پيامبر مي‌شنيدم، مي‌نوشتم و قصد داشتم آن را نگه‌داري کنم؛ ولي قريش مرا سرزنش کردند که چرا هرچه را از پيامبر مي‌شنوي، مي‌نويسي، و حال ‌آنکه او نيز يک بشر است؟! سخنان آنان در من اثر گذاشت و من از نوشتن دست برداشتم. رسول خدا از من پرسيد: «چرا ديگر نمي‌نويسي؟» من گفتة آنان را بازگو نمودم. پيامبر با انگشت خويش به دهان مبارکش اشاره کردند و فرمودند: «قسم به آن خدايي که جان من در دست قدرت اوست، جز گفتار حق از اين دهان بيرون نمي‌آيد». 
    با رحلت پيامبر اکرم اين سياست علني‌تر شد و با آتش زدن احاديث پيامبر توسط ابوبکر  و توصية وي به رهاکردن نگارش احاديث، تداوم يافت.  خليفة دوم گام محکم‌تري در اين زمينه برداشت و با ابلاغ بخشنامه، مانع گسترش احاديث پيامبر شد. وي علت اين ممنوعيت را اختلاف راويان و به‌تبع آن، گسترش اختلاف بين مردم و همچنين کفايت تمسک به قرآن براي شناخت حلال و حرام و دستورات ديني مي‌دانست. 
    ب) مشروعيت‌زدايي از سخنان رسول خدا
    شايد بتوان گفت: نافرماني بزرگان قريش از دستور پيامبر براي حضور در سپاه اسامه  زمينه‌ساز اصلي چنين سياستي شد. اوج اين سياست اقدام عمر در کنار بستر پيامبر اکرم بود که اجازة وصيت را به ايشان نداد.  اين اقدام آن‌چنان کارساز و ويران‌کننده بود که پيامبر از نوشتن نامه به‌کلي منصرف شدند؛  زيرا با اقدام او، آن وصيت را فاقد اثر ديدند.
    ج) جعل و تحريف
    دستگاه حاکم براي پر کردن خلأ سخنان نبوي و تکميل فرايند تغييرات بنيادين عقيدتي و ايدئولوژيک، اقدامات ديگري نيز انجام داد. از يک‌سو جاعلان، کذابان، قصه‌پردازان و يهوديان تازه‌مسلمان به دروغ‌پراکني و فضيلت‌‌تراشي براي حاکمان و اميران، از طريق نقل اسرائيليات و قصه‌گويي پرداختند  و از سوي ديگر، با وجود قانون «منع نشر سخنان نبوي»، هر جا حاکميت نياز داشت، کساني مثل ابوهريره (م 59ق)‌ و عايشه (م 58ق) از پيامبر حديث جعل و نقل مي‌کردند. 
    کارشناسان و تحليل‌گران تاريخي و حديثي گفت‌وگوهاي بسياري دربارة علل و انگيزه‌هاي دستگاه خلافت از اين اقدامات انجام داده‌اند.  به‌نظر مي‌رسد اقدامات مزبور به‌سبب مديريت افکار عمومي و مهار اذهان و همچنين جهت‌دهي به انديشه و بينش سياسي شهروندان و حذف فلسفة سياسي اسلام و معيارهاي حقيقي حکومت و نظام امامت  و فضايل اميرالمؤمنين اهل‌بيت بود. 
    علامه عسکري مجموعة اين اقدامات را در جهت اعتبارزدايي مطلق از سخنان رسول خدا مي‌داند و معتقد است: اين سياست که در عصر امويان نيز ادامه يافت، مثل تير سه‌شعبه‌اي بود که علاوه بر تخريب قداست و اعتبار پيامبر و همچنين تحريف اسلام، سبب شد برخي خليفه را حتي از رسول خدا بالاتر بدانند. 
    درنتيجه، سخنان پيامبر اکرم در تبيين فلسفة سياسي اسلام، جايگاه امام و امامت اهل‌بيت ايشان و نکوهش قريش بي‌اعتبار گرديد و برون‌داد همة اقدامات فوق، شکل‌گيري ساختار جديد ايدئولوژيک مبتني بر ارزش‌هاي جاهلي و همسنخ با «نظام خلافت» بود.
    2-۱-2. پيامدهاي ساختارگزيني ايدئولوژيک
    پيامدهاي اين ساختار جديد را که کاملاً هوشمندانه و هدفمند و در جهت استمرار حکومت نوتأسيس خلفا طراحي و اجرا شد، مي‌توان در دو دستة کلي بيان کرد:
    يک) پيامدهاي فکري و عقيدتي
    ساختار جديد معرفتي و عقيدتي که دسترسي عامة مردم به آموزه‌هاي اصيل ديني را مسدود يا محدود کرده بود، سبب پديدار شدن تفسيرها و تأويل‌هاي نابجا و غيرعقلي از متون ديني و بروز اختلاف و انشقاق فکري در ميان مسلمانان شد. منع نشر سخنان نبوي که يکصد سال طول کشيد، موجب شد در طول اين مدت و با فقدان بسياري از اصحاب برجستة پيامبر اکرم‌ که ناقلان اصلي و مستقيم سخنان آن حضرت بودند، هزاران حديث جعلي سر برآورند  که عمدتاً به خاطر منافع اشرافيت قريشي ساخته شده بودند.
    اين مسئله کار بازشناسي احاديث صحيح از سقيم را دشوار کرد. همچنين نسبت دادن خطا به پيامبر و تنزل شخصيت ايشان به انساني عادي و حتي پايين‌تر، سبب شد سخنان رسول خدا را مبتني بر رأي و اجتهاد شخصي ايشان قلمداد کنند که مي‌تواند با خطا همراه باشد. بنابراين خلفا نيز که حکمي مخالف با سخن پيامبر داده‌اند، به اجتهاد خود عمل کرده‌اند. درنتيجه، اجتهاد و رأي‌گرايي در مکتب خلافت، مشروعيت يافت. 
    در پي آن، نشر احاديث نبوي در شهرهاي اسلامي و مجاز بودن اجتهادات شخصي، سبب سر برآوردن برداشت‌ها و تفسيرهاي مختلف شد و به تشديد فرقه‌گرايي انجاميد؛ چنان‌که در مکتب خلافت و در بُعد عقيده، فرقه‌هايي همچون جهميه، معتزله و اشاعره متولد شدند و در احکام و مناسک ديني هم چهار مذهب فقهي حنفي، شافعي، مالکي و حنبلي شکل گرفتند. 
    اختلافات اين فرق گاه موجب درگيري و تنش‌هاي اجتماعي مثل «غائلة خلق قرآن»  مي‌شد. در زمينة چالش‌هاي فرقه‌گرايي، فرقة «سلفيه» تحت تأثير مکتب ابن‌حنبل توسط ابن‌تيميه در قرن هفتم با نگاهي افراطي و تکفيري و کينه‌ورزانه نسبت به مکتب اهل‌بيت پي‌ريزي گرديد. سپس در قرن دوازدهم و در امتداد فرقة سلفيه، فرقة «وهابيت» توسط محمد بن عبدالوهاب بنيان نهاده شد. 
    دو) پيامدهاي سياسي و اجتماعي
    شکل‌گيري انواع فرق ديني منجر به درگيري‌هاي خونين در سطح اجتماع شد؛ چنان‌که اميرالمؤمنين فتنة خوارج و جنگ نهروان را که در جريان آن هزاران مسلمان کشته شدند، ناشي از همين امر مي‌داند. 
    علاوه بر غائلة خوارج که در سال‌هاي بعدي تداوم يافت، جنگ‌هاي خونين و فراوان مذهبي ديگري نيز بين مسلمانان شکل گرفت. از خون‌بارترين آنها، اقدامات جريان‌هاي سلفي‌گري و وهابيت مثل «القاعده»، «سپاه صحابه» و «داعش» است که همچنان دست به کشتار هاي گسترده مي‌زنند.
    2-2. ساختار سياسي و مديريتي
    دومين ساختاري که در «مدينة‌العرب» براي تداوم قدرت خلفا به وجود آمد، ساختار سياسي و مديريتي و نظام کارگزاري با معيارهاي ويژه‌اي بود که رأس قدرت، يعني حاکميت عامه، به‌صورت انحصاري و برخلاف مباني ديني نظام امامت ـ که به امام معصوم اختصاص دارد ـ به قريش واگذار شد؛ چنان‌که در سقيفه، ابوبکر بر اساس عنصر قريشي بودن  و خويشاوندي با پيامبر  توانست انصار را حذف کند و اين ساختار نوين با واگذاري ساير مناصب حکومت به قريش و ديگر افراد همسو با دستگاه خلافت و حذف بني‌هاشم و حاميان آنها، انصار، موالي و عجمان از مناصب و منابع سياسي و اجتماعي تکميل شد. 
    1-2-2. پيامدهاي ساختارگزيني سياسي
    يکم) پديدار شدن نظرية «خلافت»
    تغيير ساختار سياسي پس از پيامبر اکرم پاية اصلي شکل گيري نظرية «خلافت» و حذف نظام امامت در جهان اسلام شد. بر اساس اين نظريه و برخلاف سنت نبوي و آموزة غدير، «بيعت اهل حل و عقد»، «استخلاف»، «شورا» «استيلاء» و «توسل به زور» مبناي مشروعيت حکومت قرار گرفت. 
    بر اين اساس، بسياري از حاکمان جور طي قرن‌ها در جهان اسلام بر سرير قدرت نشستند و به انواع تبهکاري‌ها پرداختند که بارزترين آنها دو سلسلة بزرگ اموي و عباسي بودند که عامل فجايع و نزاع‌هاي خونين بي‌شماري شدند. شهرستاني (م ۵۴۸ق) در اين‌باره مي‌نويسد: «بزرگ‌ترين اختلاف در ميان امت اسلامي بر سر امامت رخ داد. در اسلام بر سر هيچ موضوعي به اندازة امامت شمشير کشيده نشد و خون ريخته نشد». 
    قابل ذکر است که «قريش‌گرايي» در بيشتر سطوح سياسي و مديريتي و حذف بسياري از شايستگان در عهد خلفا، مانع مشارکت سياسي گرديد و سبب انسداد سياسي و تنش‌هاي اجتماعي در ادوار بعد شد. دکتر شهيدي در اين‌‌باره مي‌نويسد:
    آن روز ابوبکر و حاضران در سقيفه شايد فکر نمي‌کردند اين امتياز ممکن است مقدمة امتيازهاي ديگر شود [و] نوع زمامداري مسلمانان را از حکومت انتخابي به حکومت استبدادي بکشاند. آن روز شايد متوجه نبودند با دادن اين امتياز به قريش، تخم ناخشنودي را در ميان ديگر قبيله‌ها مي‌افکنند و اندک‌اندک برتري‌جويي قبيله‌اي بر قبيلة ديگر را تصويب مي‌کنند و قبيله‌هاي ديگر هم به فکر مي‌افتند که از قريش چه کم دارند؟ آنچه آنان در آن روز و در آن ساعت‌ها مي‌خواستند، روشن کردن حکومت و ممانعت از آشوب و هرج‌ومرج بود و اگر نسل بعد و دو نسل بعد که جاي آن مردم را گرفت، در صفاي نفس و دلسوزي و غيرت ديني، مانند همان نسل بود، شايد چنان عواقبي پديد نمي‌گشت؛ اما وقتي اصلي در اجتماعي به هم خورد، چه کسي ضمانت مي‌کند که نسل‌هاي بعد اصل‌هاي ديگري را به نفع خود به هم نزنند؟ چنين پاياني طبيعي است. زمامداري از قريش به مداخلة تيرة اموي و زمامداري اموي به سلطنت موروثي و سلطنت موروثي به استبداد مطلق کشيده شد. حق مداخلة مردم در کارها از آنان سلب گرديد؛ چنان‌که در بيست سال آخرِ اين پنجاه سال، ديگر سخن در اين نبود که زمامدار بايد چه کند؟ عادل باشد يا نه؟ اگر برخلاف عدالت رفت، بايد بدو هشدار دهند يا نه؟ آنچه در اين سال‌ها مهم مي‌نمود اينکه چه بايد کرد تا زمامدار را راضي نگاه داشت؟ 
    البته برخي از انصار که از درايت و آينده‌نگري برخوردار بودند، پيامدهاي شوم آن تصميم خطرناک، به‌ويژه خطر انتقال قدرت به شاخة ستيزه‌جوي قريش، يعني امويان را در سقيفه بيان داشتند و گفتند: «ما نگران فردا هستيم و مي‌ترسيم کساني حکومت را قبضه کنند که نه از ما هستند و نه از شما!» 
    فاطمه‌ زهرا کسي که در فرايند تغيير سنت‌ها و ساختارها، بيشترين آسيب را ديد، در عيادت زنان مهاجر و انصار در ايام بيماري‌ خود، شيوع و شروع خشونت‌ها و کشمکش‌هاي خونين ناشي از حذف نظام امامت و انحصارگرايي قريش در قدرت را هشدار دادند و فرمودند: «اينک آمادة فتنه و منتظر شمشير کشيده، کشتار عمومي و استبداد ظالمان باشيد که آنچه داريد از شما خواهند گرفت و جز اندکي در دست شما نخواهند گذاشت و کاشته‌هايتان را درو خواهند کرد». 
    دوم) پديدار شدن ثروت و قدرت متمرکز
    از ديگر پيامدهاي ساختار ناعادلانة نوين سياسي، تراکم قدرت و ثروت در قشري از رجال پر‌نفوذ و ثروتمند سياسي  بود که در بسياري از معادلات و حوادث سياسي، به‌صورت پيدا و پنهان، نقش‌آفريني کرده، آنها را به نفع خويش و جناح خود مديريت مي‌کردند.
    در ادامه، به برخي از مهم‌ترين اين اقدامات که آثار جبران‌ناپذيري در پي داشت، اشاره مي‌شود:
    يکم. عمر در امتداد سياستِ قريشي کردن حکومت، انصار را در شورا قرار نداد، با وجود آنکه در سخنان پيامبر اکرم  و اميرالمؤمنين  مکرر از انصار تمجيد شده است. عثمان، سعد بن ابي‌وقاص و عبدالرحمن بن عوف، سه چهرة مؤثر قريشي آن شورا بودند که با همدستي  و کينه‌ورزي مانع دستيابي اميرالمؤمنين به قدرت و شکل‌گيري نظام امامت شدند و در نهايت، عثمان را به خلافت رساندند.
    دوم. طلحه و زبير ازجمله شخصيت‌هاي قريشي بودند که در دوران خلافت خلفاي سه‌گانه، به رجال ثروتمند و صاحب نفوذ تبديل شدند. به‌گفتة ابن ابي‌الحديد، اين دو از آن زمان که به عضويت شوراي عمر درآمدند، داعية خلافت پيدا کردند؛  چنان‌که در آغاز از بخشش‌هاي فراوان عثمان بهره‌مند بودند، اما قطع اين مواهب به دستور وي موجب شد آن دو با تحريک مخالفان و شورشيان، او را به قتل برسانند که اين حادثه پيامدهاي شوم بي‌پاياني براي جهان اسلام در پي داشت.
    همچنين وقتي تقاضاي طلحه و زبير در باب منصب‌خواهي و امتيازات مالي از جانب اميرالمؤمنين رد شد،  بيعت خود را شکستند و همراه عايشه، جنگ جمل را بر امام تحميل کردند؛ جنگي که در آن تعداد کشته‌ها را تا 25 هزار تن ذکر کرده‌اند. 
    سوم. در عصر خلافت، بسياري از چهره‌هاي بدنام و حتي مطرود پيامبر اکرم  به لطف توجه ويژة دستگاه خلافت به شاخة اموي قريش، به جاه و ثروت و منزلت دست يافتند و در بسياري از حوادث ناگوار بعدي جهان اسلام نقش اساسي ايفا کردند که برجسته‌ترين آنها معاويه بود.
    مودودي دانشمند سني‌مذهب و معاصر پاکستاني در اين‌‌باره مي‌نويسد: «حکومتِ اين عناصر که بيشترشان از طلقاء  بودند، نوعي حکومت قبيله‌اي بر جامعة مسلمانان بوده است».  وي يکي از اشتباهات عثمان را واگذاري تمام منطقة شام به معاويه و نگه‌داشتن او براي چندين سال در حکومت آن ناحيه مي‌داند که سبب استقلال معاويه و سرپيچي او از حکومت مرکزي شد و اين‌گونه توانست به کسب هرچه بيشتر قدرت بپردازد. 
    اين سخن در بيان مقريزي (م ۸۴۵ ق) هم آمده است که روش خلفا در نگاه ويژه به امويان را سبب مضاعف شدن طمع و دست‌اندازي آنان به حکومت دانسته است. 
    با آغاز زمامداري معاويه و امويان که عملاً خلافت به سلطنت تبديل گشت، حفظ حرمت ظاهري بني‌هاشم و محروميت نسبي مخالفان، به محروميت مطلق و اتخاذ سياست قتل، کشتار، تعقيب و انواع آزار و اذيت نسبت به ‌آنها تغيير يافت و اين موضوع به سياستي فراگير و ثابت در عصر امويان تبديل شد؛ چنان‌که معاويه رسماً به زياد بن ابيه فرماندار خود در کوفه دستور داد که هرکه را بر دين علي [] باشد به قتل برساند.  بخشنامه‌هاي ديگري نيز از معاويه به کارگزارانش مبني بر حذف حقوق شيعيان اميرالمؤمنين و آزار واذيت آنان به ثبت رسيده است. اين ميراث شوم به دولت عباسي نيز انتقال يافت. 
    سوم) پديدار شدن سنت جداسازي اجتماعي 
    از ديگر آثار قريشي کردن حکومت در عهد خلفا، جداسازي اجتماعي بود. اين عمل به وا‎‎دار ساختن اعضاي گروه‌هاي ضعيف، اعم از نژادي، ديني و قومي به زيستن در سکونت‌گاه‌هاي جدا از محل اسکان گروهِ مسلط و محروم کردن آنان از بهره‌مندي از خدمات، وسايل و تسهيلات خاص گروه مسلط گفته مي‌شود. 
    عمر بن خطاب اولين کسي بود که با اتخاذ قوانين چندگانه نسبت به عجمان و موالي در حوزه‌هاي ازدواج، سکونت، ارث و ماليات،  جداسازي اجتماعي را عملي کرد.
    سياست جداسازي عمر به‌نوبة خود، منجر به «نابرابري‌هاي بيروني»  شد. اين نابرابري که از بيرون بر فرد تحميل مي‌شود، از تبعيض‌آميزترين نابرابري‌هاست و به پايگاه اجتماعي فرد، مانند جنسيت، قوميت، نژاد و رنگ مربوط مي‌شود که منجر به بروز تعارضات و کشمش‌هاي خونين در جامعه مي‌گردد. 
    پيامدهاي مزبور در همان زمان حکومت عمر با شورش‌هاي مردمي در مناطق گوناگون ايران آغاز شد و در دورة امويان و عباسيان گسترش و عمق يافت. هرچند انگيزه‌هاي گوناگوني براي اين شورش‌ها نقل شده، اما بي‌ترديد، رفتار تحقيرآميز اعراب با ايرانيان که ناشي از تعصبات عربي دستگاه خلافت بود، نقش مهمي در تحريک و ناسازگاري ايرانيان داشت. 
    شورش‌ها و اعتراضات ضدعربي مزبور در ادوار بعدي در قالب «جنبش شعوبيه» نمايان شد، گرچه به‌اعتقاد بعضي پژوهشگران، لفظ «شعوبي» به معناي مخالف عرب، احتمالاً بين سال‌هاي 132 تا 218ق، يعني عصر اول عباسي رايج شده است.  به‌هرروي، مسلک «شعوبيه» ـ به‌معناي عام خود ـ يعني واکنش به ستم و تبعيض اعراب نسبت به مسلمان غيرعرب، در اوايل دورة اموي پيدا شد.  اما بايد ريشة اين حرکت را در عهد عمر جست‌وجو کرد؛ زيرا وي آغازگر سياست‌هاي ضدعجمي بود. 
    شعوبي‎گري در ابتدا، نوعي واکنش مقدس از طرف ايرانيان، بر ضد تبعيضات نژادي عربي به‌حساب مي‌آمد. ليکن در ادامه، به سبب اقليتي انگشت‌شمار، از مسير اصلي منحرف شد و رنگ تعصب قومي به خود گرفت و تمايلات ضداسلامي و حتي زندقه در آن راه يافت.  اين حرکت در قالب جنبش‌هاي «بابک خرمدين» (م 223ق)، «مازيار» (م 226ق) و «مرداويج» (م 323ق) سبب پديد آمدن خشونت‌هاي خون‌بار و تضادهاي اجتماعي بسيار در جامعة اسلامي شد. 
    حکمرانان اموي بر اساس سيرة عمر، غيرعرب‌ها و نو‌مسلمانان را تحقير کرده، از واگذاري مناصب عالي (مثل رياست، قضاوت و فرماندهي جنگ) به آنان خودداري ‌مي‌کردند و آنان را در فعاليت‌هاي کم‌ارزشي، همچون اصلاح راه‌ها و ساير کارهاي خدماتي به کار مي‌گرفتند. 
    همچنين اعراب براي ازدواج با موالي، مستقيماً به سراغ آنها نمي‌رفتند، بلکه از قبيله‌اي که ‌‌آنها بدان وابسته بودند، اجازه مي‌گرفتند و ازدواج بدون اذن قبيلة يادشده، باطل شمرده مي‌شد. 
    نگرة تبعيض‌آميز يادشده در حوزه‌هاي فقهي اهل‌سنت نيز ديده مي‌شود. آنان به سخني از عمر استناد مي‌کنند که تزويج زنان عرب براي مردان غيرعرب را ممنوع دانست  و به‌صراحت اعلام نمود که ازدواج افرادي با نسب‌هاي شريف، جز با همتايانشان جايز نيست.  بر همين اساس، حنفيان قريشي‌ها را هم‌کفو يکديگر دانسته، معتقد بودند: آن دسته از موالي که پدر و مادر مسلمان داشته باشند، با يکديگر هم‌کفوند. آنان معتقدند: بايد از کافر جزيه گرفت، مگر آنکه عرب باشد.  برخي از عالمان شافعي نيز فتوا داده‌اند که عجم نمي‌تواند هم‌کفو عرب باشد.  ابن‌قدامه فقيه بزرگ حنبلي (م ۶۲۰ق) علت ممنوعيت ازدواج موالي با زنان عرب را اهتمام اعراب به نسب و عيب شمردن اين موضوع از سوي عرب دانسته است. 
    جالب ‌توجه آنکه براي توجيه اين‌گونه اقدامات، روايتي به پيامبر اکرم نسبت داده شده که فرمودند: «اي گروه موالي، بدترين شما آن است که با عرب ازدواج کند! و اي گروه اعراب، بدترين شما آن است که با موالي ازدواج نمايد!» 
    به‌هرروي، سخن و عمل عمر در مشروعيت‌بخشي به ممنوعيت ازدواج موالي با زنان عرب، سبب بازتوليد و تقويت تعصب‌هاي جاهلي گرديد.
    3-2. ساختار اقتصادي
    تسلط بر منابع مالي جامعه و به‌ويژه مخالفان، يکي از الزامات اصلي تداوم سلطه است. بر اين اساس، ساختار اقتصادي به‌مثابة سومين ساختار نوپديد «مدينة‌العرب» داراي مؤلفه‌هايي بود به قرار ذيل:
    1-3-2. مؤلفه‌هاي ساختار اقتصادي
    اول) حذف منابع مالي مخالفان و محدودسازي اقتصادي آنان
    در آغازين روزهاي عصر خلافت، سياست يادشده اجرا شد، آنجا که عمر به ابوبکر گفت: مردم بندگان دنيا هستند و جز آن هدفي ندارند. تو خمس غنايم را از علي [] بگير و فدک را از دست او بيرون بياور! مردم وقتي دست او را خالي ببيند، رهايش ساخته، به تو متمايل مي‌گردند. 
    ابوبکر نيز مزارع و نخلستان‌هاي فدک را که پيامبر اکرم به حضرت زهرا بخشيده بودند، تصرف کرد و سهم ايشان را از خمس که تحت عنوان «ذي‌‌القربي» به اهل‌بيت اختصاص داشت، منکر گرديد.  همچنين تصرف اموال قبيلة مالک بن نويره  و برخي قبايل يمني، همچون کنده ـ که از طرفداران اهل‌بيت پيامبر  بودند ـ توسط ابوبکر نيز در همين زمينه قابل تبيين است. 
    ابوبکر با تکيه بر اجتهاد شخصي، تقسيم بيت‌المال به صورت مساوي را تعطيل و «تقسيم رتبه‌اي» را شروع کرد؛ چنان‌که درباره‌اش گفته‌اند: او مردم را در بخشش و منزلت‌هاي اجتماعي و فردي، بر اساس پيشينه‌اي که داشتند، رتبه‌بندي نمود. 
    وي پيشگامي در اسلام و قرابت با رسول خدا را دو معيار اصلي توزيع بيت‌المال قرارداد و زنان پيامبر را در رتبة اول جاي داد، اما در کمال تعجب علي بن ابي‌طالب و فرزندانش را در رتبه‌هاي بعدي گنجاند. 
    عثمان نيز که در بذل و بخشش به بستگانش هماوردي نداشت، براي اميرالمؤمنين سهم ناچيزي در نظر گرفت. 
    دوم) توزيع هدفمند و جهت‌دار بيت‌المال با نگاه ويژه به قريش و امويان
    گرچه ابوبکر سنت پيامبر اکرم در تقسيم بيت‌المال به صورت مساوي را رعايت کرد، اما با اين حال، در مواردي، منابع عمومي را به‌صورت جهت‌دار توزيع نمود و وابستگي خانوادگي، اشرافي‌گري قريشي و مصلحت‌انديشي سياسي را بر مساوات‌گرايي ترجيح داد.
    بنا بر برخي نقل‌ها، ابوبکر به دخترش عايشه، زمين‌هاي مرغوبي در بخش عالي مدينه و بحرين اختصاص داده بود.  وي همچنين به ابوسفيان و عده‌اي ديگر، نگاه ويژه‌اي داشت؛ چنان‌که به پيشنهاد عمر، همة صدقاتي را که ابوسفيان در آخرين روزهاي زندگاني پيامبر اکرم از قبايل گوناگون جمع‌آوري نموده بود، به وي بخشيد. 
    عمر نيز در رويکردها و سياست‌هاي اقتصادي خود، هيچ‌گاه نتوانست تمايل شديد قلبي خود را نسبت به قريش ناديده بگيرد. ازاين‌رو به‌رغم سخت‌گيري‌هايي که نسبت به تصرف اموال از ناحية کارگزارانش داشت و در صورت تخلف مالي، نصف اموال آنان را مصادره مي‌کرد، اما اين سياست شامل معاويه نشد.  عمر دست معاويه را در تصرف منابع بيت‌المال باز گذاشت و مقرري وي از بيت‌المال را ده‌هزار دينار ـ يعني دوبرابر سهم مسلمان حاضر در جنگ بدر ـ قرار داد.  او به ريخت‌وپاش‌هاي برادر معاويه يعني يزيد بن ابي‌سفيان (م 18ق) هم چندان واکنش جدي نشان نداد. 
    بي‌ترديد امويان و به‌ويژه معاويه، به‌سبب همين آزادي عمل اقتصادي، توانستند پايه‌هاي حکومت آيندة خود را استوار سازند؛ زيرا عمر براي برخي از همسران پيامبر، مثل عايشه و حفصه که حامي سياسي او و از قريش بودند، بهره بيشتري قائل شد. 
    در زمان عثمان و به‌رغم وفور ثروت حاصل از فتوحات، دايرة بهره‌مندي از منابع مالي کوچک‌تر شد؛ زيرا توزيع نامناسب اين ثروت‌ها سبب شده بود تنها رأس هرم قدرت در جامعه، ثروت‌هاي نجومي به دست آورد. ازهمين‌روي، چهره‌هاي نامدار قريش همچون طلحه، زبير، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابي‌وقاص از همين رهگذر، به ثروت‌هاي افسانه‌اي دست يافتند و در نيمة دوم خلافت عثمان، منابع اقتصادي به انحصار بني‌اميه درآمد. 
    2-3-2. پيامدهاي ساختارگزيني اقتصادي
    جامعه‌شناسان در تبيين نظريه‌هاي کشمکش معتقدند: نابرابري در توزيع ثروت، قدرت، حيثيت، سلامتي و ديگر منابع ارزشمند جامعه، سبب ايجاد تنش بين دارندگان و فاقدان اين منابع خواهد شد، هرچند دارندگان اين منابع مي‌کوشند تا از طريق تحکيم قدرت، اجبار و يا توسل به باورهاي مشروعيت‌بخش، اين منابع را حفظ کنند. محرومان غالباً توان تغيير گسترده‌ در توزيع منابع را ندارند، بلکه بيشتر به شکايت مي‌پردازند؛ اما انباشت اين نارضايتي‌ها که در اثر فشارهاي فرهنگي و اجتماعي متراکم شده، در درازمدت قابل مهار نيست و به صورت خشونت‌آميز آزاد و موجب تغيير مي‌شود. 
    اميرالمؤمنين در آغازين روزهاي حکومت خويش، نابرابري اقتصادي و شکاف طبقاتي ايجادشده توسط حاکميت خلفا را چنين توصيف کردند: «هرسو مي‌‏خواهي نگاه کن! آيا جز فقيري مي‌بيني که با فقر دست و پنجه نرم مي‌کند؟! يا ثروتمندي که نعمت خدا را کفران کرده و با بخل‌ورزيدن در اداي حقوق الهي، ثروت فراواني گردآورده است؟! يا سرکشي که گوش او از شنيدن پند و اندرزها ناشنواست؟!» 
    آثار خشونت‌بار نابرابري‌هاي عصر خلافت، در اواخر حکومت عثمان ظاهر شد؛ چنان‌که رهبران و نمايندگان اقشار مختلف مردم محروم و کساني که آماج تبعيض واقع شده بودند، به مدينه آمدند و فشار سياسي ـ اجتماعي بر عثمان وارد کردند. در اين ميان، شاخه‌هاي ناراضي قريش (مثل طلحه و زبير) در يک همدستي نانوشته با امويان (همچون معاويه و مروان) که دستيابي به قدرت خويش را در «حذف خونين» خليفه مي‌دانستند، اوضاع را به‌گونه‌اي تدبير کردند که به قتل‌ خليفه منجر شد.
    اميرالمؤمنين‌ که به‌خوبي از دسيسه‌هاي افراد يادشده و پيامدهاي ناگوار قتل خليفه آگاه بود، کوشيد تا اوضاع را سر و سامان دهد و حتي باصراحت به عثمان هشدار دادند: «تو را به خدا سوگند! نکند همان پيشواي مقتول اين امت گردي؛ زيرا پيامبر همواره مي‌فرمود: در اين امت پيشوايي کشته خواهد شد که پس ‌از آن، درهاي کشت‌وکشتار به روي آنان تا قيامت باز مي‌شود، امور اين امت بر آنها مشتبه مي‌گردد و فتنه و فساد در ميانشان گسترش مي‌يابد، تا آنجا که حق را از باطل تميز نمي‌دهند و به سختي در آن غوطه‌ور مي‌شوند و به‌شدت درهم آميخته و فاسد مي‌گردند. 
    ديري نپاييد که پيش‌گويي پيامبر اکرم عينيت يافت؛ چنان‌که جنگ جمل و صفين به بهانة خون‌خواهي عثمان به راه افتاد و در امتداد جنگ صفين، فتنة خوارج و نهروان به وقوع پيوست. در جريان اين جنگ‌ها، هزاران مسلمان کشته شدند  و درادامه، همچنان‌که اميرالمؤمنين پيش‌بيني کرده بود،  امويان با شعار خون‌خواهي عثمان، به سلطنت رسيدند.
    بنابراين مي‌توان گفت: خلافت و عملکرد عثمان، مرکبي راهور و نردباني سريع‌السير براي معاويه در جهت وصول به حکومت بر تمام قلمرو اسلامي و تبديل خلافت به سلطنت مطلق بود.
    علاوه بر نابرابري‌هاي منزلتي و سياسي، نابرابري اقتصادي، به‌ويژه نسبت به موالي و عجمان هم گسترش و عمق يافت، تا جايي که تبعيض عليه موالي به اخذ جزيه، خراج و ماليات‌هاي غيرشرعي ديگر از آنان انجاميد.  اين اجحاف در حق موالي، چنان چشمگير شد که حتي جاحظ (م 255ق) مورخ معتزلي برخلاف تمايلات شديد عثماني و ضدشعوبي خود، نتوانست اخبار ظلم بني‌اميه نسبت به تازه‌مسلمانان را ناديده بگيرد و به آنها اشاره کرده است. 
    به‌کارگيري سياست‌هاي يادشده توسط امويان، سبب شورش‌ها و قيام‌هاي سنگيني با تلفات و صدمات بسيار در جامعة اسلامي شد که مي‌توان از باب نمونه به قيام‌هايي که در اين زمينه ايجاد شد، اشاره کرد:
    ـ قيام خوارج و حارث بن سريج (م 128ق) در منطقة خراسان؛
    ـ جنبش حارث که ماهيت اجتماعي ـ اقتصادي داشت و در واکنش به ظلم و بي‌عدالتي عليه موالي انجام شد. 
    ـ قيام‌هايي همچون قيام ابومسلم خراساني (م 137ق) و يحيي بن زيد (م 125ق) که به‌رغم داشتن رنگ سياسي، همراهي بسياري از دهقانان و طبقات فرودست جامعه را به همراه داشت که آماج تبعيض نژادي اعراب قرار گرفته بودند. 
    نتيجه‌گيري
    در ساختارشناسي حاکميت خلفا بايد گفت: در ساختار جديد عقيدتي، مردم از دسترسي به احاديث پيامبر اکرم محروم شدند. راويان دروغ‌پرداز در جامعه سر برآوردند و مبلّغان و مروجانِ تحريف و بدعت، منزلت يافتند. چراغ حقيقت و صداقت کم‌فروغ ماند و سخنان نبوي در موضوعات گوناگون ديني و به‌ويژه در شأن و منزلت اهل‌بيت بي‌ارزش گرديد و تقدس‌زدايي از «نبي» و «ولي» حذف و در مقابل، تقدس‌زايي براي خلفا و حاکمان بعدي در دستور کار قرار گرفت.
    با فقدان نبي و حذف ولي و تحريف محتوايي نظام «مدينة‌النبي»، نظام «مدينة‌العرب» با سازه‌ها و شاخصه‌هاي جاهلي سر برآورد، درحالي‌‌که اساساً عموم مردم، نه از منافع و مصالح خود آگاه بودند و نه آن را اظهار مي‌نمودند. به‌عبارت ديگر، برخلاف مدينة‌النبي که «جهل مردم» و «اکثريت خاموش» تهديدي جدي قلمداد مي‌شد، در مدينة‌العرب، اين دو فرصت به‌شمار مي‌آمدند؛ زيرا در چنين شرايطي اين امکان فراهم مي‌آمد که با سلطه و مديريت انديشه، باور و ارزش‌هاي مردم، مانع نارضايتي آنان شوند تا بدان جا که آنان، خود پذيراي نظم و استمرار وضعيت موجود شوند.
    با ساختار سياسي جديد، مردم از مشارکت‌ در جريان‌هاي سياسي محروم گشتند و جامعه دچار انسداد و فروبستگي سياسي شد. حکومت‌ها رفته‌رفته به لباس استبداد آراسته گشتند و با ساختارهاي اقتصادي جديد، ثروت منشأ منزلت گرديد و عدالت و مساوات کم‌رنگ و بي‌ارزش شد، شکاف‌هاي اجتماعي پديدار گشت و مخالفان حکومت در تنگناهاي شديد اقتصادي قرار گرفتند؛ زيرا در انديشة حاکم بعد از دورة نبوي، بهره‌مندي از ثروت، قدرت و منزلت، بر مدار همبستگي با حاکميت بود.
    ساختارهاي جديد ازآن‌رو شکل گرفت تا مردم با وضع جديد و رفتارهاي نوبرانة حکومت، هم‌ذات‌پنداري معرفتي، سياسي و عملي نشان دهند، غافل از اينکه با عنايت به همين ساختارهاي تازه تولد يافته، جامعه به صورت پي‌درپي، در درياي آشفتگي‌ها، نابساماني‌ها و تنش‌هاي بي‌پايان فرورفت و چنان شد که حضرت زهرا هشدار داده بودند: «به پندار پيش‌گيري از فتنه، چنين کاري کرديد؛ اما در فتنه افتاديد». 
    مطالعة رخدادهاي پس از رحلت پيامبر اکرم در حوزه‌هاي گوناگون اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي بدون شناخت ساختارهاي حکومت خلفا، همانند مطالعة موردي يک پديده، بدون‌ توجه به نقش ساير پديده‌ها در ايجاد آن است. با ساختارشناسي حکومت خلفا مي‌توان همة آن رويدادها و رخدادها را در زنجيره‌اي به‌هم‌پيوسته ملاحظه کرد که نه‌تنها قابل ‌مطالعه، بلکه از پيش، قابل گمانه‌زني است. همچنين با ساختارشناسي، تفاوت بين برايند حکومت خلفا و حکومت پيامبر و اميرالمؤمنين آشکار خواهد شد؛ چنان‌که مي‌توان ناترازي‌هاي حاکميت با کتاب و سنت را در حد فاصل حکومت رسول خدا تا حکومت اميرالمؤمنين بازخواني کرد. علاوه بر آن، بحران‌هاي دوران حکومت علوي از همين زاويه، قابل تحليل خواهد بود.

    References: 
    • نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتی، قم، مشهور، ۱۳۷۹.
    • ابراهیمی ورکیایی، محمود، «خلافت از منظر اهل‌سنت با تکیه بر آرای غزالی»، 1390، پژوهشنامة معارف قرآنی، دوره دوم، ش7، ص147-164.
    • ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة‌الله، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر، داراحیاء الکتب العربی، 1387ق.
    • ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، قاهره، مطبعة النیل، 1322ق.
    • ابن عبدربه، احمد بن محمد، عقد الفرید، تحقیق محمد قمیحه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407ق.
    • ابن قدامه مقدسی، عبدالله بن احمد، المغنی، تحقیق گروهی از علما، بیروت، دارالکتاب العربی، بی‌تا.
    • ابن‌اثیر، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، بیروت، دارالفکر، 1409ق.
    • ابن‌اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414ق.
    • ابن‌سعد. محمد، الطبقات الکبری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1405ق.
    • ابن‌شبه نمیری، عمر، تاریخ المدینة المنوره، تحقیق فهیم محمد شلتوت، قم، دارالفکر، 1410ق.
    • ابن‌طیفور، احمد بن‌ ابی‌طاهر، بلاغات النساء، قم، الشریف الرضی‏، بی‌تا.
    • ابن‌عبد‌البر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
    • ابوریه، محمود، اضواء علی السنة المحمدیه، ط. الرابعه، قاهره، دارالمعارف، 1994.
    • ابو‌یعلی، محمد بن حسین، الاحکام السلطانیه، بیروت، مکتبة الاعلام السلطانی، بی‌تا.
    • اسلامی علی‌آبادی، طاهره و توران امداد، «آراء و مبانی خلفای سه‌گانه در مشروعیت‌سازی خلافت خود و یکدیگر»، 1397، پژوهشنامة تاریخ، ش51، ص38-59.
    • اعرابی هاشمی، شکوه‌السادات و دیگران، «بررسی دلایل، انگیزه ها و پیامدهای شورش ایرانیان پس از انعقاد قراردادها با مسلمانان در دورة خلفای راشدین»، 1397، جامعه‌شناسی سیاسی ایران، ش4، ص257-273.
    • بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دار ابن‌کثیر، بی‌تا.
    • بکری، احمد عبدالرحمن، من حیاة الخلیفة عمر بن الخطاب، بیروت، دارالارشاد للطباعه و النشر، بی‌تا.
    • بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، دارالفکر، 1397ق.
    • بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، قم، منشورات مکتبة الارمیه، 1404ق.
    • بهشتی‌سرشت، محسن و محمد محمدپور، «ریشه‌های قیام حارث بن سریج و نتایج آن»، 1391، تاریخ در آینة پژوهش، سال نهم، ش2، ص214-240.
    • پیشوایی، مهدی، سیرة پیشوایان، قم، مؤسسة امام صادق، 1380.
    • ترنر، جاناتان اچ، مفاهیم و کاربردهای جامعه‌شناسی، ترجمة محمدعزیز بختیاری و محمد فولادی، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1378.
    • جاحظ، عمرو بن بحر، الرسائل، تحقیق عبدالامیر علی مهنا، بیروت، دارالحداثه، 1988.
    • جعفریان، رسول، گزیدة حیات فکری ـ سیاسی امامان شیعه، قم، نشر معارف، 1391.
    • جوادی، سیدمهدی، «طلقا و نقش آنان در تاریخ اسلام»، 1387، پژوهشنامة تاریخ، ش 12، ص1-37.
    • حسینی، سیدمحمدرضا، «بررسی و نقد جریان فکری شعوبیه و تأثیر آن بر کلام شیعی»، 1391، پژوهش‌های فلسفی ـ کلامی، ش53، ص171-190.
    • حکیمی، محمدرضا، دانش مسلمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1357.
    • خان‌محمدی، جمعه و محمود تقی‌زاده داوری، تعدیل نابرابری‌ها در دولت امام علی، قم، شیعه‌شناسی، ۱۳۸۶.
    • خضری، سیداحمدرضا، علل و عوامل تجزیه خلافت عباسی، تهران، غدیر خم، 1377.
    • دارمی، عبدالله بن بهرام، سنن دارمی، بیروت، دارالفکر، 1389ق.
    • دیاری بیدگلی، محمدتقی، «نقد و بررسی علل و انگیزه‌های منع نگارش حدیث»، 1378، پژوهش‌های علوم انسانی، ش1، ص37-54.
    • ذهبی، شمس‌الدین محمد، تذکرة الحفاظ، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.
    • ذهبی، شمس‌الدین محمد، سیر أعلام النبلاء، قاهره، دارالحدیث، 1427ق.
    • زورق، محمدحسن، شهر گمشده: فاطمه چه گفت؟ مدینه چه شد؟ تهران، فرهنگ اسلامی، 1394.
    • زینلی، بهمن، «بررسی و تحلیل تاریخی نقش اندﻳﺸﮥ مصلحت‌گرایی در ﻏﻠﺒﮥ نظام خلافت بر نظام امامت در شکل‌گیری و ادارﮤ دولت اسلامی از سال 11تا13ق»، 1399، پژوهش‌های تاریخی، دوره دوازدهم، ش 47، ص17-34.
    • سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، قم، توحید، ۱۳۷۸.
    • شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، بیروت، دارالفکر، 1367.
    • شهیدی، سیدجعفر، پس از پنجاه سال: پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1393.
    • صادقی، مصطفی، «نقدی بر آمار تلفات جنگ‌های امام علی» 1380، تاریخ اسلام، ش 7، ص49-82.
    • صنعانی، عبدالرزاق بن همام، المصنف، تحقیق حبیب الرحمن الاعظمی، بیروت، المجلس العلمی، 1403ق.
    • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الرسل و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، بی‌تا.
    • عاملی، سیدجعفر مرتضی ، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، قم، دارالحدیث للطباعة و النشر، 1426ق.
    • عزیزی، نبی‌الله و محمدرضا جباری، «معیارشناسی نظام کارگزاری خلفای سه‌گانه»، 1398، تاریخ اسلام در آینة پژوهش، ش46، ص67-90.
    • عسکری، سیدمرتضی، بازشناسی دو مکتب در اسلام، ترجمة محمدجواد کرمی، تهران، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، 1398.
    • عسکری، سیدمرتضی، معالم المدرستین، چ دوم، تهران، مؤسسة بعثت، 1406ق.
    • عسکری، سیدمرتضی ، نقش ائمه در احیای دین، چ پنجم، تهران، مجمع علمی اسلامی، 1397.
    • علی، حسن علی و دیگران، موسوعة الأحادیث و الآثار الضعیفة و الموضوعه، ریاض، مکتبة المعارف، 1419ق.
    • فضل بن ‌شاذان، الایضاح، تحقیق جلال‌الدین ارموی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۱.
    • قادری، حاتم، تحول مبانی مشروعیت خلافت از آغاز تا فروپاشی عباسیان با رویکردی به آراء اهل‌سنت، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، 1398.
    • کدخدایی، عباسعلی، و هادی طحان نظیف، «ساختار و ماهیت حکومت از منظر غایت و وسیله در پرتو نظریۀ اعتباریات»، 1395، مطالعات حقوق عمومی، ش 1، ص19-39.
    • کوئن، بروس، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، 1391.
    • گرب، ادوارد ج، نابرابری اجتماعی: دیدگاه‌های نظریه‌پردازان کلاسیک و معاصر، ترجمة محمد سیاه‌پوش و احمدرضا غروی‌زاد، تهران، معاصر، 1373.
    • مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ط. الرابعه، مصر، دارالاندلس، 1384ق.
    • مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1362.
    • معلمی، مصطفی و مجتبی اسفندیاری، «ریشه‌های تاریخی تبعیض دربارة موالی در عصر خلفا»، 1392، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ش 11، ص45–70. 
    • مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة العباد، قم، مؤسسة آل‌البیت لاحیاء التراث، 1416ق.
    • مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الجمل، چ سوم،‌ قم، بوستان کتاب، 1387.
    • مقریزی، احمد بن ‌علی، النزاع و التخاصم فیما بین بنی‌امیة و بنی‌هاشم، نجف، المکتبة الحیدریه، 1386ق.
    • ملک، حسن، جامعه‌شناسی قشرها و نابرابری اجتماعی، تهران، دانشگاه پیام نور، 1391.
    • ممتحن، حسینعلی، نهضت شعوبیه، تهران، علمی فرهنگی، 1383.
    • مودودی، ابوالاعلی، خلافت و ملوکیت، ترجمة محمدرضا حامدی‌‌نیا و خلیل احمد، قم، فرهنگ قرآن، 1364.
    • نقیب‌زاده، احمد، درآمدی بر جامعه‌شناسی سیاسی، تهران، سمت، 1387.
    • یاسوری، مجید «نابرابری؛ علل، چگونگی و پیامدهای آن»، 1388، اطلاعات سیاسی اقتصادی، ش265 و 266، ص182-191.
    • یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی‌تا.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عزیزی، محمد، برادران، رضا.(1403) ساختارشناسی حکومت خلفای سه‌گانه. دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 21(2)، 7-26 https://doi.org/10.22034/tarikh.2025.2021329

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محمد عزیزی؛ رضا برادران."ساختارشناسی حکومت خلفای سه‌گانه". دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 21، 2، 1403، 7-26

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عزیزی، محمد، برادران، رضا.(1403) 'ساختارشناسی حکومت خلفای سه‌گانه'، دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 21(2), pp. 7-26

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عزیزی، محمد، برادران، رضا. ساختارشناسی حکومت خلفای سه‌گانه. تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 21, 1403؛ 21(2): 7-26