بررسی رخدادهای شگفت پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
حادثة عاشورا به لحاظ ماهيت، اهداف و آثار، از بزرگترين رخدادهاي تاريخ بشريت است؛ چرا كه قهرمان حادثه، شخصيتي است چون امام حسينبنعليعليهالسلام، كه به منظور حفظ كاملترين و آخرين دين الاهي، جان خود را فدا كرد.
از جمله شواهد عظمت اين قيام و شدت فاجعة شهادتِ رهبر آن، رخدادهاي شگفتي است كه در پي شهادت آن حضرت، در جهان هستي پديد آمد. حتي در يك نگاهِ گذرا به متون تاريخي و روايي شيعي و سني، ميتوان به تعداد زيادي ازگزارشهاي اين حوادث برخورد كرد كه در مجموع حكايت از آن دارند كه اين حادثه، در ميان حوادثِ رخ داده در جامعة بشري، تافتهاي است جدابافته، و بدين لحاظ در خور دقت و بررسي.
فراواني روايات ياد شده در منابع غيرشيعي از سويي، و وجود بعضي روايات ضعيف ـ و گاه سخيفـ در ميان اين روايات از سوي ديگر، موجب پيدايش نوعي بدبيني نسبت به مجموع اين روايات ـ بهويژه منقولات در منابع غيرشيعيـ گشته است. برخي چنين پنداشتهاند كه نقل اينگونه روايات توسط مورخان غير شيعي، ناشي از نوعي حركت مرموز و پنهان، براي ايجاد غفلت نسبت به اصل قيام و اهداف آن، و توجه دادن اذهان مردم به امور و قصههاي عجيب است كه بعضاً ريشه در اخلاق و عادات عصر جاهلي دارد. زيرا در عصر جاهلي در پي فقدان افراد مهمِ قبيله حوادث عجيبي را نقل ميكردهاند.
بعضي ديگر، به صِرف نقل اينگونه روايات توسط مورخان متمايل به امويان همچون ابنسعد، آنها را غيرقابل باور خواندهاند؛ چراكه مدعي هستند بيشتر اينگونه روايات توسط راوياني از اهل شام يا بصره نقل شده و در اين روايات، هيچ نكوهشي از يزيد يا قاتلان امامعليهالسلام صورت نگرفته است.
از سوي ديگر، بعضي از مورخان متعصب اهل سنت ـ همچون ابنكثير دمشقيـ اينگونه روايات را ساخته و پرداختة شيعه و از مجعولات آنان دانستهاند.
در بررسي ديدگاه ياد شده، توجه به چند نكته ضروري است:
1. هر چند غرضورزي مورخان متمايل به امويان در كم رنگ كردن هدف قيام امام حسينعليهالسلام قابل انكار نيست، اما انكارحوادث شگفتانگيز به صرف غرضورزي اين دسته از مورخان نيز از دقت و انصاف علمي به دور است.
2. رواياتِ ناقلِ رخدادهاي عجيب پس از شهادت امام حسينعليهالسلام، علاوه بر منابع روايي اهل سنت، در بسياري از منابع روايي شيعه نيز به چشم ميخورد و تعداد زيادي از آنها از امامان معصومعليهمالسلام نقل شده است.
3. مضامينِ رواياتِ ياد شده آنچنان نيست كه با بداهت عقلي و شواهد نقلي ناسازگار باشد. و مواردي عجيبتر از آنها، در خوارقِ عاداتِ نقل شده براي پيامبران و ائمه عليهمالسلام به چشم ميخورد. البته ناگفته نماند كه در ميان اين روايات، مواردي نيز وجود دارند كه قابل استبعاد بوده و به داستانسرايي شباهت بيشتر دارند تا نقل واقعيت.
4. به هر حال، خود اين روايات ـ به گونه مستقيم يا غيرمستقيم ـ گوياي حقانيت مسير حسينيعليهالسلام و بطلان مسير يزيدي است. و بدين لحاظ، كساني كه با تأمل و هوشياري كافي با اين روايات مواجه شوند درس لازم را فراخواهند گرفت. ضمن اينكه در همين گزارشها ـ چنان كه اشاره خواهيم داشت ـ به رواياتِ جالبي درباره گرفتاريهاي دنيوي قاتلان امام حسينعليهالسلام و قاتلان اصحاب آن حضرت برميخوريم.
4. در صورت درستي اين ادعا كه مؤلفان غيرشيعي و راويان بصري يا شامي اين روايات، با توجه دادن اذهان به سوي اموري عجيب و خارقالعاده، خواستهاند نفس حادثة كربلا و فلسفه و زمينههاي رخداد آن كمتر مطرح شود، باز اين امر، دليل كذب رواياتِ ياد شده و افسانه بودن آنها نميتواند باشد. شاهد اين مدعا، رفتارهاي رسانههاي تابع استكبار، در عصر حاضر است كه گاه براي انصراف اذهان از يك حادثه و توجه دادن به حادثهاي ديگر، تمام گزارشهاي خبري خود را در اقدامي هماهنگ، متوجه حادثة مورد نظرِ خود ميكنند. بنابراين، صرف عطف توجه بيشتر به يك حادثه ـ به هر منظوري كه صورت پذيردـ دليل كذب اين رخداد نيست.
اكنون با عنايت به آنچه گذشت، گذري بر روايات متعدد و متنوع مربوط به رخدادهاي شگفت پس از شهادت امام حسينعليهالسلام خواهيم داشت. و تلاش ما بر آن خواهد بود كه روايات را دستهبندي، بررسي و ارائه كنيم. گفتني است كه بعضي از اين گزارشها مربوط به رخدادهاي عجيبِ مرتبط با اجزاي تكويني نظام هستي همچون خورشيد، ستارگان، باد، باران، درياها و كوهها، و بعضي از آنها مرتبط با حيوانات و جنّيان، و بعضي نيز مرتبط با انبيا و فرشتگان است.
در تعدادي از اين گزارشها، عقوبتهاي دنيوي قاتلان شهداي كربلا و نيز تبدل ماهيت اشيا و اموال به غارت رفته از شهدا و اسراي كربلا آمده، و در گروهي ديگر، به گزارشهاي مربوط به جسم، سر، قبر و تربت مطهر امام حسينعليهالسلام برميخوريم. بدين لحاظ، مجموع اين گزارشها را در ده محور كلي ـ به گونهاي كه در پي ميآيدـ ارائه، و در بعضي موارد به تحليل روايات خواهيم پرداخت. شايان ذكر است كه بعضي از اين رخدادها- همچون گريه اجزاي نظام هستي و گريه انبيا و فرشتگان- براي مردم عادي قابل درك و مشاهده نبوده است. و حوادثي همچون كسوف و خسوف، اقتضاي آن را دارد كه عموم مردم آن را مشاهده كرده باشند. اما حوادثي چون وزش بادهاي سياه و سرخ يا بارش خاكستر و خون يا يافت شدن خون در بعضي نقاط، و نيز تبدل اشياء به غارت رفته، ميتواند در نقاط خاصي ـ همچون مناطقي كه بيشتر ساكنان آن از مخالفان بوده اند ـ رخ داده باشد. و رخدادهاي مربوط به جسم و سر مطهر امامعليهالسلام و نيز عقوبت جنايتكاران، طبيعي است كه براي شاهدان ماجرا محسوس بوده باشد.
1. كسوف و تاريكي آسمان
يكي از رخدادهاي عجيبِ پس از شهادت امام حسينعليهالسلام در روز عاشورا، بروز كسوف (گرفتگي خورشيد) است، كه موجب تيرگي عجيب آسمان و حتي رؤيت ستارگان شد! اين حادثه ـ به همراه برخي رخدادهاي ديگرـ وضعيتي را پديد آورد كه به گفتة برخي شاهدان، مردم تصور بروز قيامت را داشتند! علاوه بر اين، برخي از محدثان از بروز خسوف در شام روز عاشورا نيز خبر دادهاند. در بعضي از گزارشها، به تلاطم و برخورد ستارگان نيز اشاره شده است. به هر حال چنين تحولي در روز عاشورا، جزء گزارشهاي عجيب و مشهور در منابع شيعي و سني است.
ممكن است با مشاهدة روايات ياد شده، برخي، بياختيار به روايت نبويصلياللهعليهوآله درباره كسوف آسمان پس از مرگ فرزندش ابراهيم منتقل شوند. براساس آن روايت، هنگامي كه ابراهيم (فرزند رسول خداصلياللهعليهوآله از مارية قبطيه) از دنيا رفت، خورشيد دچار كسوف گشت و مردم با خود گفتند: اين كسوف به علت مرگ فرزند رسول خداصلياللهعليهوآله رخ داده است. رسول خداصلياللهعليهوآله به محض شنيدن اين شايعه بر فراز منبر رفته و ضمن خطبهاي فرمود: «اي مردم! كسوف خورشيد و ماه، دو نشانه از نشانههاي خداوند هستند و به امر الهي در حركتند، و مطيع اويند و به خاطر مرگ و زندگي كسي دچار كسوف نميشوند، پس هرگاه كسوف كردند نماز به جاي آريد».
بدين ترتيب، چگونه ميتوان روايات حاكي از كسوف و تاريكي آسمان پس از شهادت امام حسينعليهالسلام را پذيرفت؟
در پاسخ بايد گفت: آنچه در روايت نبويصلياللهعليهوآله نفي شده، رخداد كسوف يا خسوف به علت مرگ يا ولادت فردي از افراد است، حتي اگر فرزند پيامبرصلياللهعليهوآله باشد؛ اما آنچه در روز عاشورا رخ داد صرفاً مرگِ يك فرزندِ پيامبرصلياللهعليهوآله نبود، بلكه حادثهاي عظيم در تاريخ بشر بود كه از حوادث و فجايع متعددي تركيب شده و نقطة اوجِ آن، شهادت سبط رسول خداصلياللهعليهوآله با آن وضع دلخراش بود. از اين رو ـ نه فقط انسانهاي با ايمانـ كه نظام هستي متأثر از چنين رخدادي شد و حوادثي كه در حال شرح رخدادآنها هستيم- از جمله كسوف و خسوف- نمودها و جلوههاي اين تأثر ميباشند. و اين در حالي است كه با مرگ يك مؤمن ـ بر اساس برخي روايات كه پس از اين خواهيم آوردـ تنها محل نمازش و نيز محل صعود اعمال و نزول رزق او در آسمان، بر او ميگريند.
2. وزش بادهاي سياه و سرخ و بارش خاكستر و خون
سيد ابنطاووس در توصيف وضعيت پديد آمده پس از شهادت امام حسينعليهالسلام چنين گفته: «به هنگام شهادت امام حسينعليهالسلام غباري به شدت سياه و تاريك ـ كه باد سرخي آن را همراهي ميكرد ـ برخاست به گونهاي كه چيزي قابل مشاهده نبود و مردم گمان كردند عذاب بر ايشان نازل شده، و اين وضعيت تا ساعتي ادامه داشت سپس وضع به حال طبيعي بازگشت».
به نظر ميرسد وزش باد سياه و سرخ متلازم با بارش خاكستر باشد كه در برخي روايات ديده ميشود. اين معنا در روايت صحيح السند و مشهور شيخ صدوق از ريانبنشبيب از امام رضاعليهالسلام به چشم ميخورد كه فرمود: «... هنگامي كه جدّم حسينعليهالسلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد...»
در روايت ديگرِ شيخ صدوق ـ كه به صورت مسند از طريق مفضلبنعمر نقل شدهـ آمده كه روزي امام حسنعليهالسلام به برادرش امام حسينعليهالسلام نگريسته و گريست و دربارة سبب گريهاش چنين فرمود:
... هيچ روزي همچون روز تو نيست اي اباعبدالله! سيهزار نفر در حالي كه مدعياند از امت جدّمان ـ محمدصلياللهعليهوآله ـ ميباشند و خود را به اسلام نسبت ميدهند براي كشتن تو و هتك حريمت و اسارت اهل و فرزندانت و غارت اموالت همدست ميشوند و در چنين روزي، بنياميه سزاوار لعنت (دوري از رحمت خدا) خواهند شد و آسمان خاكستر و خون خواهد باريد و همه چيز ـ حتي وحشيان بيابان و ماهيان درياهاـ بر تو خواهند گريست.
در روايت نسبتاً مفصلي كه از ميثم تمار نقل شده و او، بر اساس شنيدههايش از امير مؤمنان عليعليهالسلام، به جزئيات عجيبي از حادثة عاشورا و پيامدهاي شهادت امام حسينعليهالسلام اشاره ميكند، نيز بارش خاكستر به چشم ميخورد. از آنجا كه اين روايت، بسياري از شگفتيهاي مترتب بر شهادت آن حضرت را در بر دارد. بخشي از آن را از نظر ميگذرانيم. اين روايت را شيخ صدوق با سندش از جبلة مكيه و او از ميثم تمار چنين نقل كرده است:
به خدا قسم، اين امت، فرزند پيامبرش را در دهم محرم خواهد كشت و دشمنان خدا آن روز را روزي مبارك به شمار خواهند آورد. و اين حادثه، قطعاً رخ خواهد داد و علم الهي به آن تعلق گرفته و من آن را از مولايم امير مؤمنانعليهالسلام ـ پس از تعليم الهي به او ـ فرا گرفتهام. مولايم فرمود: همه چيز ـ حتي وحشيان بيابانها و ماهيان درياها و پرندگان آسمانـ بر حسينعليهالسلام خواهند گريست. و خورشيد و ماه و ستارگان و زمين و مؤمنان از انس و جن و همة فرشتگان آسمانها و زمينها و رضوان و مالك و حاملان عرش نيز بر او خواهند گريست. و آسمان خون و خاكستر خواهد باريد....
در دو روايت ديگر كه توسط ابنقولويه و ابنعساكر نقل شده، نيز به بارش خاك سرخ از آسمان اشاره شده است.
بارش خون از آسمان پس از شهادت ابيعبداللهعليهالسلام نيز يكي از شگفتترين رخدادهاي تاريخي است. اين رخداد به طرق متعدد در منابع شيعه
و اهل سنت نقل شده به گونهاي كه جاي ترديد در وقوع آن باقي نميماند.
در رواياتي كه پيش از اين نقل كرديم ضمن پيشگوييهاي امام حسنعليهالسلام دربارة حادثة كربلا، و نيز پيشگوييهاي ميثم تمار به نقل از اميرالمؤمنين عليعليهالسلام دربارة اين حادثه، به بارش خون و خاكستر از آسمان اشاره
شده بود.
در روايت مسند شيخ طوسي از عماربنابيعمار نيز آمده كه: «در روز قتل حسينعليهالسلام، آسمان خون تازه باريد». در برخي منابع روايي نيز از فردي به نام قرظةبنعبيدالله چنين نقل شده:
در نيمة يك روز آسمان باريدن گرفت و چون به دستار سفيد رنگي (كه به آن باران خورده بود) نگريستم آنرا به رنگ خون يافتم. و شترم به بستر رودخانه رفت كه آب بنوشد اما خونين شده بود. و سپس دريافتم كه آن روز، حسينعليهالسلام كشته شده بود.
در روايت ابنقولويه از مردي از اهالي بيتالمقدس نيز آمده كه: «تا سه روز بر ما خون تازه ميباريد!»، و به گفتة حمادبنسلمه: «در شبهاي پس از قتل حسين، بر مردم خون ميباريد».
در روايت مسند دولابي از ابراهيم نخعي نيز چنين ميخوانيم: «هنگامي كه [امام] حسينعليهالسلام كشته شد، آفاق آسمان سرخ گشت. سپس شكافته شد و خون باريد».
در نقل قاضي نعمان از زني به نام امسالم نيز آمده كه:
آنگاه كه [امام] حسينبنعليعليهالسلام كشته شد از آسمان، باراني همچو خون باريدن گرفت به گونهاي كه خانهها و ديوارها سرخ رنگ شد و اين رويداد به بصره و كوفه و شام و خراسان نيز رسيد در حدي كه ما ترديدي در نزول عذاب نداشتيم.
در روايت نَضْرة اَزْديه نيز ميخوانيم: «آنگاه كه حسين كشته شد از آسمان خون باريدن گرفت و كوزهها و سبوهايمان پر از خون گشت!»
3. مشاهدة خون در نقاط گوناگون
يكي از رويدادهاي بسيار شگفت و شايان توجه پس از شهادت امام حسينعليهالسلام، مشاهدة خون در نقاط مختلف است. تنوع روايات حاكي از اين حادثه، و اعتبار سندي برخي از اين روايات، موجب حصول اطمينان به وقوع اين رويداد ميشود. رواياتِ ياد شده را ميتوان به چند دسته تقسيم كرد: بعضي از آنها، از يافت شدن خون در زير سنگها و كلوخها در نقاط مختلف حكايت دارند. و بعضي ديگر، وقوع اين رويداد را در ناحية شام و در بيتالمقدس گزارش كردهاند. در برخي روايات، به خونين شدن آب چاهها و نهرها اشارت رفته، و در بعضي ديگر به خونين شدن خاك به امانت سپرده شدة كربلا توسط پيامبرصلياللهعليهوآله به امسلمه! و در روايتي، ريزش خون از ديوارهاي دارالامارة كوفه، به هنگام ورود سرمطهر امام حسينعليهالسلام نقل شده و بالاخره در روايتي ديگر، به ريزش خون از درخت اممعبد اشاره شده است. و به جز اينها، روايات ديگري نيز در اين زمينه به چشم ميخورد كه در ادامه به بيان و بررسي اين موارد ميپردازيم.
الف) خونينشدن خاك كربلا نزد امسلمه
تعدادي از منابع شيعي و غيرشيعي، روايتي را از امسلمه ـ همسر گرامي رسول خداصلياللهعليهوآله ـ نقل كردهاند كه با توجه به تعدد منابع گزارشكننده و نيز شخصيت مقبول و برجستة امسلمه در ميان همسران پيامبرصلياللهعليهوآله، اين روايت شايان توجه است. بر اساس روايت ابنقولويه از امام صادقعليهالسلام در يك نوبت كه رسول خداصلياللهعليهوآله، در حُجرة امسلمه بود و جبرئيل نيز نزد آن حضرت حضور داشت، ناگاه حسينعليهالسلام داخل شد. در اين هنگام، جبرئيل به رسول خداعليهالسلام عرض كرد: امتت اين فرزند تو را خواهند كشت! آيا خاك زميني كه در آن كشته خواهد شد نشانت ندهم؟ رسول خداصلياللهعليهوآله فرمود: آري. پس جبرئيل دست برد و مشتي از خاك [كربلا] را به آن حضرت داد، كه به رنگ سرخ بود. رسول خدا نيز ام سلمه را از ماجرا با خبر ساخته، فرمود: جبرئيل مرا از اينكه امتم حسين را خواهند كشت آگاه ساخته، و اين تربت را به من داده، هرگاه خون تازه در آن ديدي، بدان كه حسين كشته شده است.
امسلمه آن خاك را درون شيشهاي نهاد. اين شيشه و خاك درونش نزد امسلمه بود تا زماني كه امام حسينعليهالسلام قصد خروج از مدينه كرد. امسلمه نزد حضرت رفته، با نگراني، پيشگويي رسول خداصلياللهعليهوآله دربارة شهادت آن حضرت و جريان خاك را بازگو كرد. امامعليهالسلام در پاسخش فرمود: اگر نروم نيز كشته خواهم شد! سپس دستي بر چشمان امسلمه كشيد، و او، مكان شهادت امامعليهالسلام و يارانش در كربلا را مشاهده كرد. در اين هنگام امامعليهالسلام مقداري از خاك كربلا را به امسلمه داد و فرمود: اگر اين خاك و خاكي كه رسول خداصلياللهعليهوآله داده، خونين شد بدان كه من كشته شدهام.
وي پس از عزيمت امامعليهالسلام به كربلا، همواره به آن خاك مينگريست و عصر روز عاشورا آن را خونين يافت؛ ازاينرو، فرياد واحسينا وابن رسولالله سر داد. زنان مدينه نيز همراه او گريستند، و در مدينه آنچنان غوغايي بر پا شد كه مثل آن ديده نشده بود.
ب) يافت شدن خون، زير سنگها و كلوخها
بنابر نقل ابنقولويه از امام صادقعليهالسلام، در جريان مواجهة هشامبنعبدالملك با امام باقرعليهالسلام در شام، هنگامي كه هشام دربارة چگونگي آگاهي مردمِ نواحي مختلف از قتل [اميرالمؤمنين] عليعليهالسلام پرسيد، آن حضرت فرمود:
در شب قتل اميرالمؤمنين عليعليهالسلام تا طلوع فجر، هيچ سنگي از روي زمين برداشته نشد جز اينكه زير آن خون تازه يافتند. و اين وضعيت در شب قتل هارون (برادر حضرت موسيعليهالسلام) و يوشعبننون و شمعونبنحمون صفا و در شب بالا رفتن حضرت عيسيعليهالسلام به آسمان و شب پس از قتل حسينبنعليعليهالسلام نيز به وقوع پيوسته است. با شنيدن اين سخنان، چهرة هشام از خشم دگرگون شد و از امام باقرعليهالسلام پيمان گرفت كه تا او زنده است اين روايت را براي كسي بازگو نكند!
همچنين بنابه نقل ابنعساكر، هنگامي كه عبدالملكبنمروان از فرزند رأس الجالوت (بزرگ عالمان مسيحي) دربارة علامت قتل [امام] حسينعليهالسلام پرسيد، او در پاسخ اظهار داشت: «هيچ سنگي در آن روز برداشته نشد جز اينكه زير آن خون تازه مييافتند». اين مضمون كه پس از شهادت امام حسينعليهالسلام، زير هر سنگي كه برداشتند خون تازه يافتند ـ به جز موارد ياد شدهـ در تعداد ديگري نيز از منابع شيعي و سني به چشم ميخورد.
چنانكه گفته شد، در بعضي از روايات، وقوع اين رويداد در ناحية بيتالمقدس گزارش شده است. به عنوان نمونه، در روايت شيخ صدوق، از فاطمه بنت عليعليهالسلام آمده كه: «پس از قتل [امام] حسينعليهالسلام هيچ سنگي در بيتالمقدس از زمين برداشته نشد جز آنكه زير آن خون تازه يافتند!»
ابنقولويه نيز در روايتي، سخن فردي از اهالي شام را چنين گزارش كرده كه گفته: «به خدا سوگند! ما اهالي بيتالمقدس و اطراف و نواحي آن، شامِ قتل [امام] حسينعليهالسلام را چنين شناختيم كه هيچ سنگ و كلوخي را برنداشتيم جز آنكه در زير آن خون تازه و جوشان يافتيم».
همين مضمون از محمد بن مسلم بن شهاب زُهْري ـ وابسته به دربار امويـ نيز نقل شده است؛ وي پس از آنكه اين حقيقت را براي عبدالملكبنمروان بيان كرد، او نيز ضمن تأييد مطلب، زهري را از بازگويي آن براي ديگران منع نمود! و زهري اين خبر را پس از مرگ وي بازگو كرد.
شايد بتوان گفت، سبب تأكيد رواياتِ دستة دوم بر منطقة شام و نيز بيتالمقدس، حضورِ بيشترِ دشمنان اهلبيتعليهمالسلام و غلبة خاندان اموي بر اين مناطق بوده باشد. و به همين لحاظ، اين رويداد در اين مناطق، از نمودِ بيشتري برخوردار بوده است.
ج) خونين شدن آب چاهها و نهرها
پيشتر به بارش خون از آسمان به دنبال شهادت امام حسينعليهالسلام اشاره كرديم. طبيعي است اشيا و زميني كه چنين بارشي بر آن صورت گرفته سرخ رنگ شود. اما روايات ديگري حكايت از آن دارند كه با شهادت آن حضرت، آب چاهها و بركهها و نهرها به رنگ خون درآمده است و در اين روايات، سخني از بارش خون در ميان نيست. به عنوان نمونه از فردي به نام قرظةبنعبيدالله نقل شده كه گفته: «روزي كه [امام] حسينعليهالسلام به قتل رسيد، شترم به وادي رفت تا آب بنوشد اما آب وادي خونين بود!» از فرد ديگري به نام عمروبنزياد نيز نقل شده كه: «در روز قتل [امام] حسينعليهالسلام چاههاي ما مملو از خون شد!» از نضرة أزديه ـ از اهالي بصره ـ نيز نقل شده كه گفته: پس از قتل [امام] حسينعليهالسلام آسمان خون باريد و همه چيزمان، از جمله چاهها، ظروف و خمرههامان از خون پر شد!» و قريب به همين مضمون، از فردي به نام عماربنابيعمار نقل شده است. در بعضي از متون نيز چنين ميخوانيم: «صبحگاه روز پس از قتل [امام] حسينعليهالسلام، هر ديگي كه غذا در آن طبخ كردند و نيز همة ظروف آب، خونين شد!»
با تأمل در روايات ياد شده ميتوان گفت اين حادثه بايستي در نقاط خاصي روي داده باشد. به عنوان مثال، در روايت نضرة أزديه، به وقوع حادثه در ناحية بصره اشاره شده است. و ميدانيم كه مردم اين منطقه در آن زمان داراي گرايشهاي عثماني بوده و دشمنان اهل بيتعليهمالسلام در آنجا سُكني داشتند. رواياتي نيز كه از خونين شدن ظروف آب يا محتويات ديگ غذا حكايت دارند بايستي درباره كساني باشند كه نقشي در وقوع حادثة كربلا داشتهاند؛ زيرا بر اساس رواياتي كه پس از اين خواهيم آورد، گوشت شتران به غارت رفته از حرم امام حسينعليهالسلام به هنگام طبخ خونين شد! و نميتوان پذيرفت كه ظروف و غذا و آب شرب مردم همة نواحي، خونين شده باشد!
د) ريزش خون از درخت اممعبد
اممعبد خزاعي، زني باديهنشين بود و در مسير مكه به مدينه در خيمهاي، سكونت داشت. رسول خداصلياللهعليهوآله در مسير هجرت به مدينه به خيمة او رسيد و به بركت قدوم مبارك آن حضرت، گوسفند لاغر و بيشيرِ اممعبد، داراي شير فراواني شد كه همه حاضران نوشيده و سيراب شدند. سپس درخت عوسجهاي (تمشك وحشي) كه در كنار خيمه بود به بركت آب وضوي آن حضرت كه به پاي آن ريخت، جان تازهاي گرفت، رشد كرد، خارهايش ريخت، ريشهاش قوي و شاخههايش فراوان شد و برگهاي سبز و ميوههاي بزرگ و خوشبو يافت. اين درخت پس از اين ماجرا، در دلِ آن بيابان خشكيده، ماية بركت براي خانوادة اممعبد و رهگذران، و نيز موجب شفاي بيماران بود. و حتي گوسفندان و شتراني كه از برگ آن ميخوردند فربه و پرشير ميشدند. بدين لحاظ، رفتهرفته، مردم آن نواحي، نام «مباركه» را براي آن درخت برگزيدند.
اين وضعيت ادامه داشت تا اينكه روزي، مردم آن ناحيه، با كمال تعجب مشاهده كردند كه ميوههاي درخت فرو ريخته و برگهايش زرد شده! و مدتي بعد، خبر رحلت رسول خداصلياللهعليهوآله در همان روزِ پژمردگي درخت، به آن ناحيه رسيد. از آن پس، ميوة درخت كمتر از قبل بود و كيفيت آن نيز به لحاظ بزرگي و طعم و بو، پايينتر!
اين وضع نيز تا سي سال استمرار داشت تا آنكه روزي، مشاهده شد كه خارهاي درخت بازگشته و همة ميوههايش نيز فرو ريخته و از سرسبزي درخت نيز كاسته شده است. و به دنبال آن، خبر شهادت اميرالمؤمنين عليعليهالسلام به گوش مردم آن ناحيه رسيد. مدت زيادي بدين منوال گذشت تا اينكه روزي مشاهده شد از ساقة درخت، خون تازه جاري شده و برگهاي آن نيز به گونهاي همچون خونابهاي كه از گوشت جاري است، خونين شده است! ازاينرو، مردم ناحيه، با خود ميگفتند كه حتماً امر عظيمي رخ داده است؛ و ناگاه در اوايل شب، صداي نالهاي از سوي درخت شنيدند كه اين بيت را ترنّم ميكرد:
أيا ابنَ النبي و يا ابنَ الوصي
اي فرزند نبي واي فرزند وصي
ويا مِنْ بقيّة السادات الأكرمينا
واي كسي كه باقيماندة سروران بزرگواري!
و رفتهرفته صداي ناله و گرية بيشتري به گوش ميرسيد كه آنچه گفته ميشد چندان مفهوم نبود. و پس از اين واقعه، خبر شهادت امام حسينعليهالسلام به آن ناحيه رسيد، و آن درخت نيز كاملاً خشكيد و بادها و بارانهاي بيابان آن را در هم شكستند و هيچ اثري از آن باقي نماند.
عبداللهبنمحمد انصاري (يكي از راويان اين جريان) ميگويد: در مدينه، دعبلبنعلي خزاعي را ملاقات و اين خبر را برايش بازگو كردم. و او در تأييد خبر، از طريق پدر و جد و سپس مادر جدش (سعيده بنت ماري الخزاعيه) نقل كرد كه او، آن درخت را ديده و در عصر امام عليعليهالسلام از ميوهاش نيز خورده است.
ه ) ريزش خون از ديوار دارالامارة كوفه
بنا به نقلي از حاجب و دربان ابنزياد، هنگامي كه سر مطهر امام حسينعليهالسلام را به دارالامارة كوفه وارد كرده و مقابل ابنزياد نهادند، نگاه اين دربان به ديوارهاي دارالاماره جلب ميشود و مشاهده ميكند كه از ديوارها خون جاري شده است. برخي از منابع، اين ماجرا را از ايوببنعبيداللهبنزياد گزارش كردهاند. و بعيد نيست كه وي نيز همچون دربانِ پدرش، شاهد اين صحنه بوده باشد.
بررسي روايات
بهجز آنچه گذشت، روايات ديگري نيز ـ بهويژه در منابع اهل سنتـ به چشم ميخورد. در يك نگاه كلي به مجموع روايات، با توجه به وجود روايات صحيحه و نيز كثرت گزارشها، اصل پيدايش خون در نقاط مختلف پس از شهادت امام حسينعليهالسلام جاي ترديد ندارد. اما در خصوص برخي از روايات، همچون ريزش خون از ديوار دارالامارة كوفه كه راوي آن، دربان يا فرزند ابنزياد است، و يا روايت ريزش خون از درخت اممعبد كه سند معتبري ندارد، و يا خونين شدن آب چاهها و نهرها كه اخبار آحاد، از راوياني ـ بعضاًـ مجهول بر آن دلالت دارند، بايد گفت، با توجه به امكان رخداد اين حوادث و عدم استحالة عقلي و بلكه تأييد آنها با روايات متعددي كه حكايت از پيدايش خون در نقاط مختلف ـ همچون زيرسنگها و كلوخهاـ دارند، ميتوان نسبت به وقوع اين حوادث اطمينان نسبي يافت. هرچند اگر اين روايات بهخوديخود ـ و بيتوجه به شواهد و مؤيداتـ بررسي شوند براي اثبات مطلب كافي نخواهند بود.
4. گرية اجزاي نظام هستي
در روايات متعددي چنين آمده كه پس از شهادت امام حسينعليهالسلام، زمين، آسمان و ديگر اجزاي نظام هستي بر كشته شدنش گريستند. فراواني اين روايات به گونهاي است كه جاي ترديدي دربارة اصل اين رخداد باقي نميگذارد، و مهم، مفهوم و معناي اين گونه روايات است. اين روايات، به جز اهلبيتعليهمالسلام و اصحاب آنان، از طريق اهل سنت نيز نقل شدهاند.
در رواياتِ رسيده از اهل بيتعليهالسلام، معمولاً به آية 29 از سورة دخان اشاره شده است كه مربوط به هلاكت فرعون و قوم است: «پس آسمان و زمين بر آنان نگريستند و آنان از مهلتيافتگان نبودند».
سپس در ادامة اين دسته روايات آمده است كه در طول تاريخ، آسمان و زمين، تنها بر دو تن گريستند كه عبارتند از: يحييبنزكرياعليهالسلام و حسينبنعلي؛ جعفربنمحمدبنقولويه قمي(محدث بزرگِ شيعه در قرن چهارم) در باب بيست و هشتم كتاب كامل الزيارات، با عنوان «بكاء السماء والارض علي قتل الحسينعليهالسلام و يحييبنزكرياعليهالسلام » بيست و هفت روايت در اين باره آورده است. و بابهاي ديگري نيز با عنوانهاي «بكاء جميع ما خلق الله علي الحسينعليهالسلام » با نه روايت، و«بكاءالملائكة علي الحسينعليهالسلام » با بيست روايت و «نوح الجن علي الحسينعليهالسلام » با ده روايت به چشم ميخورد.
در دومين روايت باب بيست و هشتم كه به طور مسند از ابراهيم نخعي نقل شده، آمده كه روزي امير مؤمنان عليعليهالسلام وارد مسجد شد و در گوشهاي نشست و اصحابش نيز گرد او حلقه زدند. در اين هنگام، فرزندش حسينعليهالسلام وارد مسجد شد و نزد پدر رفت. امير مؤمنانعليهالسلام در حالي كه دست مباركش را بر سر فرزندش نهاده بود فرمود: «فرزندم! خداوند اقوامي را در قرآن كريم مورد سرزنش قرار داده و فرموده: فما بكت عليهم السماء والارض وماكانوا منظرين؛ آنگاه حضرت افزود: به خداوند سوگند، تو را خواهند كشت، سپس آسمان و زمين بر تو خواهند گريست».
از اين روايت برميآيد كه تمامي آنچه در آسمان و زمين است بر قتل امام حسينعليهالسلام گريسته است. اين معنا، طبق روايت مفصلي از امام صادقعليهالسلام خطاب به زراره به صورت واضحتري بيان شده است. در اين روايت ميخوانيم: «اي زراره! آسمان، چهل روز بر حسينعليهالسلام با خون گريست، و زمين چهل روز با سياهي [برحسينعليهالسلام] گريست. و خورشيد چهل روز، با كسوف و سرخي [بر حسينعليهالسلام] گريست. و همانا كوهها از هم پاشيدند، و درياها متلاطم شدند. و فرشتگان چهل روز بر حسينعليهالسلام گريستند...».
در روايت ديگري از امام صادقعليهالسلام ميخوانيم كه: «پس از شهادت امام حسينعليهالسلام آسمانهاي هفتگانه و زمينهاي هفتگانه و آنچه در آنها و بين آنهاست، و آنچه از مخلوقات الهي در بهشت و دوزخ قرار دارند، و آنچه ديده ميشود و آنچه ديده نميشود همگي بر ابيعبداللهعليهالسلام گريستند، به جز سه چيز كه بر آن حضرت نگريستند...».
آن حضرت سپس در پاسخِ راوي، آن سه چيز را بصره و دمشق و آل عثمانبنعفان معرفي فرمود.
در روايت ابوبصير از امام باقرعليهالسلام نيز آمده كه انس و جن و پرندگان و وحوش بر امام حسينعليهالسلام به گونهاي گريستند كه اشكشان جاري شد.
آن حضرت در روايتي ديگر، پس از اشاره به آية لَم نَجْعَل لَهُ من قبل سمياً و اينكه حضرت يحييعليهالسلام و امام حسينعليهالسلام پيش از خود، هم نامي نداشتهاند، فرمود: «و آسمان و خورشيد، چهل روز بر آن دو گريستند، و گرية آنها به اين صورت بود كه خورشيد هنگام طلوع و غروب، سرخرنگ ميشد».
در روايت فاطمه بنت عليعليهالسلام نيز ميخوانيم: «... نور خورشيد بر روي ديوارها به رنگ سرخ ـ همچون ملحفههاي رنگينـ مشاهده ميشد. و اينچنين بود تا زماني كه عليبنالحسينعليهالسلام به همراه زنان [از شام] خارج شد و سر امام حسينعليهالسلام به كربلا بازگردانده شد.»
دربارة گرية وحوش نيز روايتي توسط حارث اعور از امير مؤمنان عليعليهالسلام نقل شده كه حضرت پيشگويي كرده، فرمود: «پدر و مادرم فداي حسين كه در پشت كوفه كشته خواهد شد. به خدا سوگند، گويا انواع وحوش را مينگرم كه گردنهايشان را به سوي قبر او كشيده و بر او ميگريند و شب تا به صبح در رثاي او ميگريند. پس هرگاه [وحوش] چنيناند، مبادا شما [در حق او] جفا كنيد».
گرية آسمانها و زمينهاي هفتگانه، بر شهادت امام حسينعليهالسلام، در روايت معروف ابنشبيب از امام رضاعليهالسلام نيز به چشم ميخورد.
چنان كه گذشت، پيش از رخداد كربلا، امير مؤمنان عليعليهالسلام پيش گوييهايي دربارة اصل حادثه و حوادث شگفتِ پس از آن داشت؛ از اين رو، بعضي از خواص اصحاب آن حضرت نيز شنيدههاي خود در اين باره را، پيش از رخداد كربلا، براي ديگران بازگو ميكردند. به عنوان نمونه، هنگام تبعيد ابوذر به ربذه، توسط عثمان، برخي از مردم به ابوذر گفتند: «دل خوشدار، كه اين سختيها در راه خدا اندك است». و ابوذر، در پاسخ، ضمن تصديق اين سخن، اظهار داشت:
ولكن شما نسبت به قتل حسينعليهالسلام چه خواهيد كرد؟ به خداوند سوگند، در اسلام پس از قتل خليفه (يعني امير مؤمنان عليعليهالسلام) كشتهاي بزرگتر از او نخواهد بود. و خداوند شمشير انتقام خود را به وسيلة فردي از ذرية حسينعليهالسلام بيرون خواهد كشيد. و اگر ميدانستيد كه بر ساكنان درياها و كوهها و بيشهها، جنگلها و صخرهها، و اهل آسمان، در نتيجة قتل او چه ميگذرد، آنچنان ميگريستيد كه جان از كالبدتان خارج شود.
ميثم تمار نيز در بياني مشابه، از گرية همه چيز بر شهادت امام حسينعليهالسلام، حتي وحوش بيابانها، ماهيان درياها، پرندگان آسمانها، خورشيد، ماه، ستارگان، آسمان، زمين، مؤمنان از انس و جن، تمامي ملائكة آسمانها و زمينها، رضوان(نگاهبان بهشت)، مالك (نگاهبان دوزخ) و حاملان عرش خبر داد.
در منابع اهل سنت نيز روايات زيادي دربارة گرية اجزاي نظام هستي بر شهادت امام حسينعليهالسلام با مضاميني مشابه آنچه گذشت، به چشم ميخورد كه به عنوان نمونه، سخن سيوطي در اين باره را نقل ميكنيم. وي صرفاً اشارهاي گذرا به شهادت امام حسينعليهالسلام كرده و ميگويد: قلب، تحمل ذكر [تفصيل] اين داستان را ندارد و سپس به حوادث پس از شهادت پرداخته و ميگويد:
آنگاه كه حسينعليهالسلام به قتل رسيد، نور خورشيد به مدت هفت روز بر روي ديوارها، همچون ملحفههاي رنگين بود، و ستارگان به يكديگر بر ميخوردند. قتل حسينعليهالسلام در روز عاشورا رخ داد و در اين روز خورشيد كسوف كرد و آفاق آسمان تا شش ماه پس از قتل او سرخرنگ بود. و اين سرخي، پس از آن روز نيز همچنان در آسمان ديده ميشود، در حالي كه پيش از قتل حسينعليهالسلام چنين چيزي در آسمان ديده نميشد.
گريستن هستي بر شهادت ابيعبداللهعليهالسلام، در اشعار شعراي اسلامي نيز انعكاس يافته است. به عنوان نمونه، سيدحميري در اين باره چنين سروده:
بَكتْ الارضُ فقدَه و بَكتْه
بَكتا فقدَه اربعين صباحا
باحمرارٍ له نواحي السماء
كلَّ يوم عند الضحي والمساء
«زمين بر فقدان حسينعليهالسلام گريست و نواحي آسمان نيز با سرخي بر او گريست. اين دو(زمين و آسمان ) تا چهل روز، هر صبح و شام در فقدان حسينعليهالسلام گريستند».
مضامين مشابهي، در اشعار ديگر شعراي شيعي و غيرشيعي به چشم ميخورد. به عنوان نمونه، ابوالعلاء مَعري چنين سروده است:
وعلي الدهر من دماء الشهيدين
وهما في اواخر الليل فجران
علي ونجله شاهدان
وفي اولياته شفقان
«خونهاي آن دو شهيد، يعني علي و پسرش، دو حجت و گواه بر روزگارند. كه در اواخر شب، همچون دو فجر، و در اوايل شب، همچون دو شفق هستند».
و سليمان بن قتّه عدوي نيز چنين سروده:
مررت علي ابيات آل محمد(ص)
ألم تَرَ أن الشمس اضحَتْ مريضة
فلم أرهَا امثالها يوم حلّت
لفقد حسين والبلاد اقشعرّتْ
«بر خانههاي آل محمد گذر كردم اما آنها را بسان روزهاي آغازين نديدم. آيا نمي بيني كه خورشيد از شهادت حسين[عليهالسلام] بيمارگون شده و شهرها به لرزه در آمده اند؟»
بررسي روايات
فراواني رواياتِ مربوط به گرية اجزاي نظام هستي بر شهادت امام حسينعليهالسلام اصلِ وقوع اين رخداد را ترديدناپذير كرده است؛ ضمن اينكه بعضي از اين روايات، اسناد قابل قبولي نيز دارند. اما در مقام بررسي و تحليل محتوايي اين گروه از روايات چند موضوع شايان توجه است:
نخست آنكه مدت زمانِ گرية اجزاي هستي بر شهادت امام حسينعليهالسلام در اين روايات، متفاوت آمده است. در روايات نقل شده از معصومانعليهمالسلام سه گونه تعبير ديده ميشود: مقيد نبودن به زماني خاص، قيد يك سال و قيد چهل روز، كه روايات دستة سوم از تعداد بيشتري برخوردار است. اما در روايات نقل شده از اصحاب ائمهعليهمالسلام، روايت ابوذر و ميثم تمار، عاري از هرگونه تقييد زماني است و روايت فاطمه بنت عليعليهالسلام به زمان بازگشت اهل بيتعليهمالسلام به مدينه مقيد است. در روايات موجود در منابع اهل سنت نيز چند گونه تعبير به چشم ميخورد: مقيد نبودن به زماني خاص، مدت چند روز، يك ماه، چهل روز، دو يا سه ماه و بالاخره يك سال و نه ماه.
در توجيه اختلاف مربوط به مدت گرية اجزاي عالم هستي، ميتوان گفت كه هرچه به زمان رخداد حادثه نزديكتر ميشويم نشانههاي تأثر عالم هستي آشكارتر است؛ ازاينرو، حوادثي همچون كسوف، بادهاي سرخ و سياه، بارش خون و خاكستر، بلافاصله پس از حادثه رخ داده است. مثلاً در برخي روايات، سرخي خورشيد در روزهاي پس از شهادت امامعليهالسلام به «علقم» (خون بسته)، يا به «وردة كالدهان» (چرم دباغيشده به رنگ سرخ)، يا به «ملاحف معصفره» (ملحفههاي رنگشده با شيرة گل سرخ رنگي به نام مُعَصْفَر) تشبيه شده است؛ و اين وضعيت در روزهاي بعد ادامه نيافته است. مؤيد اين توجيه، سخن سيوطي است كه مدت سرخي همچون «ملاحف معصفره» را هفت روز ذكر ميكند، سپس ميگويد كه آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسينعليهالسلام سرخرنگ بود، و در نهايت اظهار ميدارد كه اين سرخي همچنان در آسمان رؤيت ميشود. بنابراين، بايد ميان سرخي هفت روز اول و شش ماه اول و سرخي پس از آن تفاوتي بوده باشد.
نكته ديگر در روايات ياد شده، تبيين محدودة گريان از نظام هستي بر شهادت ابيعبداللهعليهالسلام است. دقت در تعابير به كار رفته در اين روايات نشان ميدهد كه اين حادثه چگونه بر پهنة عظيم هستي تأثيرگذار بوده است. تعابير به كار رفته چنين است: آسمانها و زمينهاي هفتگانه و آنچه در آنها و بين آنهاست، خورشيد، ستارگان، آنچه ديده ميشود و آنچه ديده نميشود، بهشت، دوزخ، اركان آسمان، پهنة زمين، درياها و ساكنان آنها، ماهيان اعماق درياها، كوهها و بيشهها و كوهپايهها، جنگلها و صخرهها، درختان با شاخههايشان، تمامي فرشتگان آسمان و زمين، وحوش بيابان، مؤمنان انس و جن، رضوان، مالك، حاملان عرش، كعبه، مقام ابراهيم و مشعر الحرام بر امام حسينعليهالسلام گريستند.
اما گرية موجودات بيجان و جمادات چگونه توجيهپذير است؟ آيا اين گونه روايات را بايد بر معناي كنايي و تخيلي و تمثيلي حمل كنيم؟يا آنكه ميتوان مفهومي حقيقي از آنها استنباط كرد؟
با توجه به دشواري درك گرية موجودات بيشعور، روايات ياد شده را برخي با تقدير گرفتن يك مضاف توجيه كردهاند مثلاً: بكت السماوات والارضون را به بكي اهل السماوات والارضون تفسير كردهاند. برخي نيز آن را تعبيري كنايي دانستهاند. برخي ديگر، آن را رسمي باقي مانده از عصر جاهلي دانستهاند كه براي تعظيم فقدان برخي شخصيتها، اين تعابير را به كار ميبردهاند.
به نظر ميرسد اگر آياتي همچون: انْ مِنْ شيء إلّا يسبِّح بحمده و لكن لاتفقهون تسبيحهم(اسراء: 44) و يسبّح لله ما في السماوات والارض(جمعه: 1) را بدون هرگونه توجيه و تأويلي معنا كنيم، چنان كه اجزاي هستي، تسبيحگوي حق ميتواند باشد، وهمين، حكايت از گونهاي شعور درآنها دارد، همينها ميتوانند بر شهادت شخصيتي چون ابيعبداللهعليهالسلام گريان باشند. اما گرية هرچيز متناسب با هموست:
ما سميعيم و بصيريم و خوشيم
با شما نامحرمان ما خامُشيم
اما اين كه گرية اجزاي نظام هستي ـ بر اساس روايات ياد شدهـ اختصاص به امام حسينعليهالسلام و حضرت يحييعليهالسلام داشته، نيز نشانهاي ديگر از عظمت شهادت امام حسينعليهالسلام است. چرا كه حتي شهادت حضرت يحييعليهالسلام نيز تأثيري همچون شهادت ابيعبداللهعليهالسلام بر اجزاي نظام هستي نداشته است. شايان ذكر است كه بر اساس برخي روايات، بخشهاي محدودي از اجزاي هستي بر مرگ مؤمن گريه ميكنند. بنا به نقل انسبنمالك از رسول خداصلياللهعليهوآله نقل شده است: «هر مؤمني را در آسمان دري است كه محل صعود اعمال و نزول رزق اوست، و به هنگام مرگ مؤمن، اين بخش از آسمان و نيز محل نماز مؤمن در زمين، بر مرگش ميگريند!»
5. گريه و عزاي پيامبران و فرشتگان
اگر شهادت ابيعبداللهعليهالسلام اجزاي مختلف عالم هستي را به گريستن واداشت، امر غريبي نيست كه انبياي الاهي، فرشتگان و جنيانِ باايمان نيز بر اين مصيبت بزرگ بگريند و عزادار شوند. اين حقيقت را ميتوان از روايات متعددي كه در منابع شيعي و سني نقل شده، به دست آورد. در ادامة مباحث، چند نمونه از اين روايات را نقل ميكنيم.
ابنقولويه قمي، روايت مسندي را از ابوبصير بدين مضمون نقل كرده است:
نزد امام صادقعليهالسلام بودم و با آن جناب سخن ميگفتم كه فرزند حضرت وارد شد. آن حضرت او را بوسيد و به خود چسبانيد و فرمود: خداوند كوچك بدارد آنكه شما را كوچك كند و انتقام كشد از آنكه شما را تنها گذارد و خوار سازد. و لعنت كند آنكه شما را به قتل رساند، و خداوند ولي و حافظ و ياريكنندة شما باشد. همانا گرية زنان و انبيا و صديقين و شهدا و فرشتگان آسمان براي شما بسيار بوده است.
سپس حضرت گريست و فرمود:اي ابابصير، هرگاه به اولاد حسينعليهالسلام مينگرم، به علت آنچه بر پدرشان (حسينعليهالسلام ) و بر ايشان گذشته، خودداري نتوانم كرد... .
ابنقولويه روايت ديگري را از امام صادقعليهالسلام نقل كرده كه طي آن، به گرية صديقة كبريسلاماللهعليها به همراه هزار پيامبر و هزار صديق و هزار شهيد و هزاران هزار تن از كرّوبيان بر شهادت امام حسينعليهالسلام اشاره شده است.
اما درباره گريه فرشتگان ـ به جز آنچه گذشت ـ روايات زيادي در منابع به چشم ميخورد. اين معنا، در خطبة امام سجادعليهالسلام در مجلس يزيد در قالب اين جملات آمده كه: «من فرزند كسي هستم كه فرشتگان آسمان بر او گريستند». همچنين در خطبة آن حضرت به هنگام ورود كاروان اسراي اهلبيتعليهمالسلام به مدينه چنين آمده:
اي مردم! كدام يك از مردانتان پس از قتل حسينعليهالسلام دلشاد خواهد بود؟ و كدامين قلب غيرمحزون؟ و كدامين چشم، بياشك؟ در حالي كه هفت آسمان بر او گريستند و درياها با امواجشان، و آسمانها با اركانشان، و زمين به وسعتش، و درختان به شاخههايشان، و ماهيان در عمق درياها و ملائكه مقرب الهي و همة اهل آسمانها... .
در روايت ابوحمزه ثمالي از امام باقرعليهالسلام نيز ميخوانيم كه پس از شهادت ابيعبداللهعليهالسلام، فرشتگان با گريه و ناله و ضجّه از خداوند، انتقام خون آن حضرت را خواستار شدند، و خداوند نيز در پاسخ فرشتگان، از انتقامگيري توسط قائم آلمحمدعجلالله تعالي فرجهالشريف خبر داد.
ابنقولويه روايات متعددي از امام باقرعليهالسلام و امام صادقعليهالسلام نقل كرده كه از حضور تعداد زيادي فرشته با هيئت غبارآلود و عزادار بر سر قبر امام حسينعليهالسلام در تمامي ساعات شبانهروز خبر دادهاند و آنان به گريه براي مظلوميت آن حضرت و نيز دعا براي زوّار او مشغولند. روايت صفوان جمال از امام صادقعليهالسلام در اين باره را مرور ميكنيم؛ وي چنين نقل كرده:
در مسير مدينه به مكه در محضر امام صادقعليهالسلام بودم و آن حضرت را محزون و شكسته و غمناك ديدم. علت را جويا شدم، فرمود: اگر آنچه من ميشنوم را ميشنيدي چنين پرسشي نميكردي! عرض كردم: چه ميشنويد؟ فرمود: نالة فرشتگان و نفرين آنان بر قاتلان امير مؤمنان عليعليهالسلام و قاتلان حسينعليهالسلام، و نالة جنيان و گرية فرشتگاني كه دور قبر حسينعليهالسلام هستند و به شدت در جزع و فزعاند. با اين وجود، چه كسي ميتواند غذا و نوشيدني و خواب گوارايش باشد؟!
6. گريه و عزاي جنيان مؤمن
جنيان مومن نيز ـ بر اساس روايات متعددـ در كنار ديگر موجودات نظام هستي عزادار امام حسينعليهالسلام بوده و هستند. اينكه امام صادقعليهالسلام «جميع ما خلق الله» را گريان بر امام حسينعليهالسلام معرفي كرد شامل جنيان نيز ميشود. در روايت ابوبصير از امام باقرعليهالسلام نيز خوانديم كه: «انس و جن و پرندگان و وحوش، آنچنان بر حسينعليهالسلام گريستند كه اشكشان سرازير گشت».
به جز اين گونه روايات، در برخي از روايات ديگر، كساني شنيدههاي خود از نوحهسرايي و گريه و عزاي جنيان را گزارش كردهاند، كه امسلمه ـ همسر گرامي رسول خداصلياللهعليهوآله ـ از اين جمله است. وي روزي به خادمش گفت:
گويا فرزندم (حسينعليهالسلام ) كشته شده است، زيرا پس از رحلت رسول خداصلياللهعليهوآله صداي گريه و نوحة جنيان را نشنيده بودم جز ديشب كه شنيدم ميگفتند:اي ديدة من با جديت گريه كن، و پس از من چه كسي بر شهدا خواهد گريست؟ و چه كسي خواهد گريست بر گروهي كه مرگ آنان را در حال حكومت يك برده به سوي [خداوند] قاهري حركت ميدهد.
ابنقولويه در كتاب كامل الزيارات بابي تحت عنوان «نوح الجنّ علي الحسين» مشتمل بر ده روايت گشوده كه روايت پيشين از امسلمه از آن جمله است. در منابع روايي و تاريخي اهل سنت نيز نمونههاي متعددي در اين باره به چشم ميخورد؛ از جمله، روايت ابوجناب كلبي است كه چنين نقل كرده:
به كربلا رفتم و به يكي از اشراف آنجا گفتم: شنيدهام شما صداي نوحة جن را ميشنويد! گفت: در اينجا كسي نيست كه صداي آنان را نشنيده باشد. پرسيدم: چه شنيدهاي؟ گفت: شنيدم كه ميگفتند:
مسح الرسول جبينه
ابواه من عُليا قريش
فله بريق في الخدود
وجدّه خير الجدود
در برخي گزارشها نيز آمده كه مردم پس از شهادت ابيعبداللهعليهالسلام در بعضي مناطق نداي هاتفي غيبي را شنيدهاند كه اشعاري در رثاي آن حضرت ميخوانده، اما صاحب صدا را نميديدهاند. بعيد نيست اينگونه نداها نيز از جنيان بوده، و امكان آن نيز هست كه فرشتگان و مأموران غيبي خداوند چنين نداهايي را سر داده باشند. بنا به نقل ابنقولويه يكي از اهالي بيتالمقدس، شبانگاه پس از شهادت امام حسينعليهالسلام، نداي هاتفي غيبي را ميشنيدند كه ميگفت:
اترجو امة قتلت حسيناً
معاذ الله لانلتم يقيناً
قتلتم خير من ركب المطايا
شفاعة جدّه يوم الحساب
شفاعة احمد و ابيتراب
وخير الشيب طرّا والشباب
7. گريه و عزاي حيوانات
پيشتر، روايت حارث اعور از امير مؤمنانعليهالسلام دربارة گرية وحوش و حيوانات بر شهادت ابيعبداللهعليهالسلام را نقل كرديم. به جز اين، روايات ديگري نيز در دست است كه از عزاي بعضي حيوانات براي آن حضرت به صورت مستمر و هميشگي حكايت دارند. به عنوان نمونه، روايت سكوني از امام صادقعليهالسلام را كه در برخي منابع معتبر شيعه آمده، نقل ميكنيم. آن حضرت دربارة نوعي كبوتر ـ معروف به كبوتران راعبي (منسوب به سرزمين راعب، يا كبوتراني با صداي قوي و داراي رعب) ـ فرمود: «كبوتران راعبي را در خانههايتان نگهداري كنيد، چراكه قاتلان حسينعليهالسلام را لعن ميكنند. وخدا قاتلش را لعن كند».
در روايتي مشابه، از داوودبنفرقد چنين نقل شده:
در خانة امام صادقعليهالسلام نشسته بودم كه ناگاه صداي كبوتر راعبي بلند شد. حضرت نگاهي به من كرد و فرمود:اي داوود! آيا ميداني اين پرنده چه ميگويد؟ عرض كردم: نه، فدايت گردم. فرمود: بر قاتلان حسينعليهالسلام نفرين ميكند. اين پرندهها را در خانههايتان نگهداري كنيد.
عجيبتر، روايات مربوط به «جُغد» است. ابنقولويه، طي حديثي مسند از حسينبنابيغُندُر چنين نقل كرده است:
روزي امام صادقعليهالسلام از اصحابش پرسيد: آيا كسي از شما، جغد را به هنگام روز مشاهده كرده؟ گفتند: خير، جز در هنگام شب ديده نميشود. حضرت فرمود: اين حيوان همواره در نقاط آباد ميزيست، ولي از زمان قتل حسينعليهالسلام با خود عهد كرد كه در نقاط آباد زندگي نكند و جز در خرابهها به سر نبرد. اين حيوان تمام روز را روزهدار و حزين است تا اينكه شب در رسد و در دل شب تا صبح براي حسينعليهالسلام ناله سر ميدهد.
روايت مسند ابنقولويه از عليبنصاعد بربري (متولي قبر امام رضاعليهالسلام) و او از پدرش، و او از امام رضاعليهالسلام گوياتر از روايت پيشين است. ترجمة اين روايت چنين است:
روزي به حضور امام رضاعليهالسلام رسيدم. آن حضرت پرسيد: مردم دربارة جغدها چه نظري دارند؟ عرض كردم: آمدهايم از شما بپرسيم. فرمود: اين حيوانات در زمان رسول خداصلياللهعليهوآله در خانهها و قصرها ميزيستند و هنگام غذا در برابر مردم نشسته و از غذاهايي كه مقابلشان ميانداختند خورده و از آب سيراب ميشدند، سپس به لانة خود باز ميگشتند. اما پس از قتل حسينعليهالسلام از آباديها خارج و به خرابهها و كوهها و بيابانها رفتند و گفتند: چه بد امتي هستيد شما، كه فرزند دختر پيامبرتان را كشتيد و ما از شما بر خودمان ايمن نيستيم.
8. تبدل اشياي به غارت رفته از حرم حسينيعليهالسلام
در بخش ديگري از روايات حاكي از حوادث شگفتِ پس از شهادت ابيعبداللهعليهالسلام ميخوانيم كه اشياي به غارت رفته از حرم حسينيعليهالسلام تبديل به چيزهايي شدند كه براي غارتگران ديگر فايدهاي به دنبال نداشت و بلكه هشداري نسبت به بزرگي گناهي بود كه مرتكب شده بودند. اين گونه روايات هر چند در منابع شيعي نيز به چشم ميخورند اما بيشتر، در منابع سني همچون تاريخ دمشق و غير آن يافت ميشوند. ممكن است ـ چنان كه در مباحث آغازين اين نوشتار گذشتـ برخي، فراواني نقل اينگونه روايات توسط كساني چون ابنعساكر را تلاشي براي انحراف اذهان از فلسفة اصلي و ماهيت قيام حسينيعليهالسلام توسط نويسندگان غيرشيعي حمل كرده و در اصل ماجرا ترديد كنند. اما همان گونه كه پيشتر اشاره شد، چنين نظريهاي پذيرفتني نيست، و نظر درست آن است كه بگوييم عظمت اين رويداد و فراواني خوارق عادات و پيامدهاي شگفت آن، جاي كتمان و انكار را حتي براي مخالفان باقي نگذاشت. ضمن اينكه چون اينگونه حوادث به منزلة هشدار و انذاري نسبت به عقوبت مترتب بر اين جنايت بود، طبعاً بايستي در مناطق سكونت مخالفان، بيشتر از ديگر نقاط رخ داده باشد؛ بنابراين، طبيعي است رواياتي، همچون روايات تبدل اشياي غارت شده، توسط امثال ابنعساكر جمع و نقل شوند. در هر حال در ادامه، گزارشي كوتاه از اين دسته روايات را ارائه كرده و سپس تحليلي نسبت به اين رخدادها خواهيم داشت.
الف. غنايم آتشين
در بعضي از اين دسته روايات ميخوانيم كه از اشياي غارت شده از حرم حسينيعليهالسلام، هنگام استفاده، آتش زبانه ميكشيد. به عنوان نمونه، يزيدبنهارون از جدهاش نقل كرده كه:
قطعهاي گوشت قرباني از شتر متعلق به حسينبنعليعليهالسلام را براي ما آوردند. آن را زير تخت خوابم نهادم، و چون به آن نگريستم ديدم آتش از آن گوشت در حال فوران است!
در روايت طبراني از ابوحميد طحان نيز چنين ميخوانيم:
در ميان قبيلة خزاعه بودم كه شتري به غارت رفته از [امام] حسينعليهالسلام را آوردند و در اين باره كه آن را نحر كنند يا بفروشند و سپس تقسيم كنند، مشورت كرده و تصميم به نحر شتر گرفتند. وقتي نحر [و طبخ] شد و براي خوردن در ظرف نهاده شد آتش از آن گوشت زبانه ميكشيد.
روايات ديگري با مضامين مشابه در منابع متعددي از شيعه و اهل سنت به چشم ميخورد.
ب. تلخي و خون در گوشت شتر غارتي
در روايات نقل شده در منابع شيعه و اهل سنت، چنين آمده كه شتر به غارت رفته از اردوگاه حسينيعليهالسلام توسط غارتگران، نحر، طبخ و آمادة خوردن شد اما گوشت آن در تلخي بهسانِ «عَلْقَم» (هندوانة ابوجهل) شد به گونهاي كه حتي ذرهاي از آن قابل خوردن نبود. در روايتي ديگر، همين جريان را نسبت به شتر حامل سر مطهر امام حسينعليهالسلام ميخوانيم، به گونهاي كه پس از نحر شتر، از شدت تلخي گوشتش كسي نتوانست از آن بخورد.
روايتي نيز گوياي آن است كه گوشت شتر به غارت رفته از حرم حسيني را چون طبخ كردند آن را جز خون نيافتند!
ج. تبدل درهم و دينار و طلا به سنگ و مس
ابنشهرآشوب از ابنعباس نقل كرده كه هنگام حمل سرهاي شهدا به همراه اسرا، امكلثوم هزار درهم به مأمور ابنزياد داد تا سر مطهر ابيعبداللهعليهالسلام را جلوتر برده و اسرا را پشت سر مردم قرار دهد تا مردم با اشتغال به رؤيت سر مطهر، از تماشاي اسرا غافل گردند، و مأمور نيز چنين كرد. فرداي آن روز، هنگامي كه درهمها را خارج كرد مشاهده كرد كه تمامي آنها به سنگهاي سياه تبديل گشته و بر يك طرف آنها چنين نوشته شده: ولا تحسبنّ الله غافلاً عمّا يعمل الظالمون، و بر طرف ديگر آنها نوشته شده بود: وسيعلم الذين ظلموااي منقلب ينقلبون.
و بنا به نقل ابننما، شمربنذيالجوشن در ميان بار ابيعبداللهعليهالسلام مقداري طلا يافت. وي بخشي از اين طلا را به دخترش داد، و او نيز به يك زرگر سپرد تا برايش زيوري بسازد. اما هنگامي كه زرگر آن را داخل آتش نهاد تبديل به مس شد!
د. سرانجام وَرْس و زعفران غارتي
روايات متعددي حكايت از آن دارد كه زعفران، ورْس يا وسايل زينتي و خوشبوكنندة به غارت رفته از حرم حسينيعليهالسلام تبديل به خاكستر و خون شد و كساني كه آنها را مورد استفاده قرار دادند يا مبتلا به برص(پيسي) شدند يا گرفتار سوزش ناشي از حرارت آن گشتند! بنا به نقل فردي موسوم به ابنحاشر، يكي از حاضران در نبرد با ابيعبداللهعليهالسلام، يك شتر و مقداري زعفران به غنيمت برد. اما هر چه زعفران را ميكوبيد آتش از آن فوران ميكرد! و چون، همسرش آن زعفران را بر دستانش ماليد گرفتار برص شد!
گياه ورس به غارت رفته از حرم حسينيعليهالسلام نيز بنابر روايات، به خاكستر تبديل گشت.
9. عقوبتهاي عجيب دنيوي براي جنايت كاران كربلا
روايات فراواني در منابع شيعي و سني حاكي از ابتلاي جنايتكاران حاضر
در كربلا به عقوبتهاي عجيبي پس از شهادت ابيعبداللهعليهالسلام است. فراواني اين روايات و اتقان سند تعدادي از آنها از سويي، و انطباق مضامين آنها با سنن الهي (برگرفته از آيات و روايات) از سوي ديگر، در مجموع، اينگونه رخدادها را پذيرفتني ميسازد، هرچند تعداد محدودي از آنها داراي ضعف سند يا غرابت متن هستند كه از نقل آنها پرهيز ميكنيم. در ادامه، ضمن رعايت اختصار، تلاش ميشود گزارش نسبتاً كاملي از اين نوع عقوبتها به صورت دستهبندي شده ارائه شود.
الف. ابتلا به بيماريهاي عجيب و نقص عضو و تغيير چهره
از برخي روايات معتبر چنين بر ميآيد كه تمامي آنان كه با يزيد، در قتل يا در جنگ با امام حسينعليهالسلام همكاري كردند به بيماريهايي همچون جنون، جذام، برص(پيسي) و... مبتلا شدند. به عنوان نمونه، جابربنزيد أزدي ـ غارتگر عمامة حضرت ـ به محض بر سر نهادن آن، گرفتار جنون شد! و پيشتر گذشت كه استفادهكنندگان از وَرْس و زعفران غارتي از حرم حسينيعليهالسلام به بَرَص دچار گشتند! غارتگر لباس حضرت نيز با پوشيدن آن گرفتار برص شد و چهرهاش متغير گشته و موهايش ريخت!
و از دستان أبجربنكعب نيز پس از غارت لباس حضرت، در زمستانها خونابه ميريخت و هنگام تابستان، خشك ميشدند همچو چوب!
نيز برخي از كساني كه در جريان منع آب از حرم حسينيعليهالسلام نقش مستقيم داشتند يا زبان به شماتت گشوده بودند با نفرين امامعليهالسلام گرفتار مرض استسقاء(تشنگي) شدند. به عنوان نمونه، در روز عاشورا، مردي از سپاه عمرسعد خطاب به امامعليهالسلام گفت: «اي حسين! حتي قطرهاي از آب فرات نخواهي چشيد تا بميري يا به حُكم امير درآيي!» و امامعليهالسلام در حقش چنين نفرين فرمود: «خدايا، او را از عطش بميران و هرگز او را نيامرز». ازاينرو، وي هر چه آب مينوشيد، سيراب نميگشت و ميگفت: واعطشاه! تا اينكه به همين وضع هلاك شد. دربارة مردي از قبيلة أبانبندارم نيز نقل شده كه تيري به فك مبارك امامعليهالسلام زد و امامعليهالسلام خونها را به آسمان ميپاشيد و ميفرمود: «اين گونه». اين مرد با نفرين حضرت، مبتلا به مرضي شد كه بر اثر آن، در شكمش احساس حرارت شديد و در پشتش، احساس سرماي شديد ميكرد! و در مقابلش يخ و پشت سرش آتش مينهادند! و از شدت عطش، كاسههاي بزرگ پر از آب ميكشيد، ولي سيراب نميشد و بدين وضع بود تا شكمش پاره شد!
برخي نيز گرفتار قطع يا نقص عضو شدند. مثلاً دربارة فردي كه خبر شهادت امامعليهالسلام را به عنوان بشارت براي مردمآورد، نقل شده كه پس از مدتي كوتاه و نابينا گشت و دست او را گرفته، اين سو و آن سو ميبردند. روايت عبداللهبنرَباح قاضي ـ كه در مباحث آينده نقل خواهيم كردـ نيز از كوري يكي ديگر از قاتلان امام حسينعليهالسلام حكايت دارد. سنانبنانس (قاتل امام حسينعليهالسلام) نيز گرفتار جنون و لالي شد. وي پس از آنكه ـ با افتخارـ در برابر حجاج خود را قاتل حسينعليهالسلام معرفي كرد و حجاج نيز اين كار را «امتحاني نيكو » قلمداد كرد، به خانهاش رفت و گرفتار جنون و لالي شد. همچنين، او هرچه ميخورد، درهمان جا دفع ميكرد!
بعضي ديگر از جنايتپيشگان حاضر در صحنة عاشورا ـ علاوه بر روسياهي باطنيـ به روسياهي ظاهري نيز دچار شدند. به عنوان نمونه، دربارة يكي از افراد قبيلة بنيدارم نقل شده كه وي با وجود آنكه فردي سفيدرو و زيبا بود، پس از حادثة عاشورا، او را زشت و سيهرو يافتند، به گونهاي كه شباهت اندكي با چهرة قبلياش داشت! و چون از وي سبب پرسيدند، گفت: «من مردي از اصحاب حسينعليهالسلام را كشتم كه سفيدرو بود و ميان دو چشمش اثرسجده ديده ميشد. او هر شب به خوابم ميآيد و مرا كشانكشان به سوي دوزخ ميبرد!» در ادامة روايت آمده، كه خانوادة اين فرد نيز شبها شاهد خواب ناآرام او بوده و از فريادهاي آميخته با ترس و وحشتش در اذيت بودند! به گفتة ناقل اين قضيه، وي سر آن شهيد را بر گردن اسبش آويخته بود به گونهاي كه هنگام حركت اسب، به زانوهاي حيوان برخورد ميكرد! ابنعطيه نيز نقل كرده كه: «در زمان نوجواني، مردي را در راه ميديديم كه بدنش سفيد و چهرهاش سياه بود و مردم ميگفتند: وي بر حسينعليهالسلام خروج كرده است!»
ب. آتش دنيوي و رؤياي آشفته
گونهاي ديگر از عقوبتهاي دنيوي جنايتكاران صحنة عاشورا، اين بود كه خداوند پيش از گرفتاري آنان به عذاب آتش اخروي، از عذاب آتش دنيا به آنان چشانيد. به عنوان مثال، در برخي منابع روايي و تاريخي، از دربان ابنزياد چنين نقل شده كه گفت: «پس از قتل حسينعليهالسلام به دنبال ابنزياد وارد قصر شدم، ناگاه آتشي در برابر چهرهاش شعله گرفت و او با آستين، صورتش را پوشاند. سپس از من پرسيد: ديدي؟ گفتم: آري. گفت: آنچه را ديدي، مكتوم بدار!». گفتني است، هرچند، راوي اين ماجرا، دربان ابنزياد است و از اين رو، وثاقت رجالي ندارد، اما با توجه به اينكه نقل چنين حادثهاي توسط يكي از عوامل دشمن، فاقد انگيزة جعل و كذب است، و نيز با توجه به تأييد مضمون كلي روايت به وسيلة ديگر روايات، پذيرش اين روايت امكانپذير است.
نمونة جالب ديگر را شيخ مفيد در امالي، طي روايتي مسند از محمدبنسليمان و او نيز از عمويش نقل كرده است. متن اين خبر چنين است:
در زمان حجاجبنيوسف، گروهي از ما، مخفيانه از كوفه خارج شده و به كربلا رفتيم. از آنجا كه محل سُكنايي نداشتيم، اتاقكي گِلين در كنار فرات بنا كرديم و در آن سُكنا گزيديم. در اين حين، مرد غريبي آمد و گفت: فردي رهگذرم و ميخواهم امشب مرا در اين اتاقك جاي دهيد. ما نيز چنين كرديم. وقتي خورشيد غروب كرد چراغي را كه با نفت ميسوخت روشن كرديم و نشستيم و دربارة حسينعليهالسلام و مصيبت او و دربارة قاتلانش مشغول صحبت شديم. و سخن به اينجا رسيد كه هر يك از قاتلان او را خداوند به يك بليه و بيماري در جسمش مبتلا ساخته است! در اين هنگام آن مرد گفت: من نيز جزء قاتلان حسينعليهالسلام بودم و به خدا قسم، تا كنون هيچ بدي و بيماري متوجه من نشده است! بنابراين، سخن شما دروغ است! ما سكوت كرده و ديگر چيزي نگفتيم.
در اين هنگام، شعلة چراغ ضعيف شد و آن مرد برخاست تا فتيلة آن را با دستش اصلاح كند. ناگاه آتش، كف دستش را فرا گرفت. او برخاست و دواندوان خود را درون آب فرات انداخت. اما آتش سطح آب را احاطه كرد و او دائماً سرش را داخل آب ميكرد تا از آتش روي آب مصون بماند و چون سر بر ميآورد سرش ميسوخت و مجبور بود دوباره سر در آب كند. و اين وضع آنقدر تكرار شد تا به هلاكت رسيد!
مرتكبان سنگدل جنايات كربلا بر اثر جنايات فجيعي كه مرتكب شدند به جز عقوبتهايي كه گفته شد و خواهد آمد، در عالم خواب و استراحت نيز گرفتار كابوسهاي وحشتناكي ميشدند كه به منزلة هشداري نسبت به وضعيت دهشتناك آنان پس از مرگ بود! پيشتر، نمونهاي عبرتانگيز ـ در بحث تغيير چهرة ظاهري ـ نقل شد. از ديگر نمونهها، روايت عبداللهبنرباح قاضي است. هنگامي كه وي، سبب كوري فردي نابينا را از او پرسيد، وي چنين پاسخ داد:
من دهمين نفري بودم كه در قتل حسينعليهالسلام سهيم شدم، ولي شخصا نيزه و شمشير و تيري به او نزدم. پس از قتل حسين به خانه رفتم و پس از نماز عشا خوابيدم. در عالم رؤيا ديدم كسي نزدم آمد و گفت: نزد رسول الله بيا! گفتم: مرا با رسول الله چه كار؟! ولي او گريبانم را گرفت و به صحرايي برد كه رسولاللهصلياللهعليهوآله در نقطهاي از آن نشسته و آستينها را بالا زده و نيزهاي در دست داشت و فرشتهاي نيز در مقابلش ايستاده و شمشيري از آتش در دست او بود. او تمامي نُه نفر ياران مرا با ضربتي از آتش كشت. با ديدن اين صحنه، من در برابر رسول الله زانو زدم و سلام كردم. حضرت پاسخي نداد و پس از مكثي طويل فرمود:اي دشمن خدا، حرمتم را هتك كردي، و عترتم را كشتي و حق مرا پاس نداشتي و كردي و كردي! عرض كردم: يا رسول الله! من شمشير و نيزه و تيري نزدم. فرمود: ولي سياهي لشكر بودي، نزديك بيا. و چون نزديك رفتم، حضرت از طشت پرخوني كه در برابرش بود و فرمود: خون حسين است، بر چشمانم ماليد. ناگاه از خواب پريدم و خود را نابينا يافتم!».
ج. تسلط حيوانات
از آنجا كه تمامي نظام هستي ـ از جمله حيواناتـ به عنوان جنود و سپاهيان باري تعالي، تحت فرمان اويند، لذا برخي از جنايتكاران كربلا به وسيلة حيوانات مجازات شدند كه در ادامه به نمونههايي اشاره ميكنيم. به عنوان مثال، تعدادي از منابع روايي و تاريخي شيعي و سني، به نقل از عمارةبنعمير تميمي جريان عجيبي را در ارتباط با سر ابنزياد، پس از انتقام مختار گزارش كردهاند. نقل او چنين است:
هنگامي كه (پس از انتقامگيري مختار) سر ابنزياد و يارانش را به مسجد [كوفه] آوردند، ناگاه مردم به يكديگر گفتند: آمد، آمد! و در همان حال، ماري از ميان تمامي سرها عبور كرد و نزد سر ابنزياد رفت و از يك سوراخ بيني او داخل و از سوراخ ديگر خارج شد! و اين وضعيت دو يا سه بار تكرار گشت!
در نقل شيخ طوسي از اين ماجرا ميخوانيم كه مار سفيدي از ميان تمامي سرها عبور كرد تا به سر ابنزياد رسيد و داخل بيني او شده از گوش او خارج شد و از گوشش داخل شد و از دهانش خارج گشت! در ادامة اين نقل آمده كه مختار سر ابنزياد و بعضي ديگر از قَتَلة امام حسينعليهالسلام را به مكه نزد محمدبنحنفيه فرستاد و سرانجام به دست ابنزبير رسيد. ابنزبير نيز آن را بر چوبي نصب كرد اما باد آن را انداخت. در اين هنگام، ماري از پشت پرده بيرون آمد بيني آن سر را بر دندان گزيد. دوباره سر را بر آن چوب نصب كردند اما صحنة قبل تكرار شد و باد آن را انداخت و آن مار مجدداً بيني او را گرفت. و اين صحنه تا سهبار تكرار گشت. و سرانجام ابنزبير فرمان داد سر را در بعضي از درههاي مكه بيندازند!
در نمونهاي ديگر ميخوانيم، يكي از حاضران در كربلا به نام «عبداللهبن حويزه» در روز عاشورا خطاب به امامعليهالسلام گفت: «اي حسين! تو را بشارت باد كه شتافتي به سوي آتش در دنيا، پيش از آخرت!» و امامعليهالسلام در پاسخش فرمود: «مرا پروردگاري است رحيم و شفاعتي از نبيّ مُطاع. خدايا! اگر دروغ ميگويد او را به آتش بيفكن». و او غضبناك بر امام حملهور شد كه اسبش وي را به زمين زد و پايش در ركاب گير كرد، و اسب ميدويد و او را به سنگها و درختان ميكوفت تا به هلاكت رسيد! و بنابر نقلي ديگر، حضرت دربارة او اينچنين نفرين كرد: «خدايا، به آتشش كشان و حرارت آتش را در دنيا، پيش از ورودش به آخرت، به او بچشان». از اينرو، اسبش او را به خندقي پر از آتش افكند و امامعليهالسلام با ديدن اين صحنه، سجدة [شكر] به جاي آورد.
دربارة محمدبناشعث ـ كه از سران جنايتكار حاضر در كربلا، و در خباثت، همچون پدرش بودـ نيز نقل شده كه وقتي امام حسينعليهالسلام چنين دعا كرد: «خدايا، ما اهل بيت پيامبرت و از ذريه و نزديكان او هستيم، پس نابود كن آن را كه نسبت به ما ظلم و حقمان را غصب كرد؛ كه تو شنواي نزديك هستي». در اين هنگام محمدبناشعث به حضرت چنين گفت: «مگر چه قرابتي است بين تو و محمد؟! امامعليهالسلام در پاسخش، اين آيه را قرائت فرمود: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَي آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَي الْعَالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ؛(آلعمران: 33ـ34) همانا خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد. فرزنداني كه برخي شان از برخي ديگرند و خدا شنوا و دانا است» و در ادامه، در حق او چنين نفرين فرمود: «خدايا، در اين روز، ذلتي نزديك و شتابان به او بچشان». لذا هنگامي كه ابناشعث مشغول قضاي حاجت بود، عقربي، عضو مردانگي او را گزيد! و در حالي كه فرياد استغاثهاش بلند بود، در كثافاتِ خود ميغلتيد!»
د. كوتاهي عمر و ناكامي در دنيا
گزارشهاي متعددي گوياي آن است كه قاتلان يا شركتكنندگان در قتل امام حسينعليهالسلام، پس از اين جنايت فجيع و دردناك بهرة زيادي از عمر خود نبردند و در بهرهمندي از آنچه كه به خاطر نيل بدان، اقدام به اين جنايت كرده بودند نيز ناكام ماندند. دربارة عمربنسعد نقل شده: هنگامي كه امام حسينعليهالسلام به وي فرمود: «ماية روشني ديدهام آنكه تو پس از من، از گندم عراق، زياد نخواهي خورد»، وي با كمال جسارت و با حال استهزا پاسخ داد: «ما را جو كافي است!». اما حوادث پس از عاشورا، درستي سخن امامعليهالسلام را روشن ساخت؛ زيرا عمربنسعد، پيش از آنكه به آرزوي ديرينش ـ يعني حكومت ريـ دست يابد، پس از سالياني اندك، به دستور مختار ثقفي، به هلاكت رسيد!
دربارة يزيدبنمعاويه نيز نقل شده كه پس از شهادت امام حسينعليهالسلام عمري بسيار كوتاه داشت و يك شب كه با مستي به بستر رفت، ديگر از جاي برنخاست و صبحگاهان او را در حالي كه چهرهاش چون قير سياه شده بود، در بسترش، مُرده يافتند!
غارتگران حرم حسيني نيز كه به طمع دستيابي به بهرة ناچيز دنيوي، به غارت اشيا و اثاثية اهل بيت امام پرداخته بودند بدون آنكه امكان بهرهمندي از اموال غارتي را داشته باشند، سرانجام به فقر دچار شدند. به عنوان نمونه، دربارة مالكبنيسر كندي نقل شده كه وي روز عاشورا، پس از غلبة ضعف بر امام، شمشيري بر سر حضرت فرود آورد و بر اثر اين ضربه، كلاهِ حضرت از سرش افتاد، او آن را برداشت و پس از آن، مشمول نفرين حضرت گشت كه: «خوردن و آشاميدن بر تو گوارا مباد و خداوند با ظالمان محشورت گرداند». وي، كلاه غنيمتي را نزد همسرش برد، ولي با اعتراض او مواجه گشت كه: «آيا لباس غارتشدة حسينعليهالسلام را به خانهام ميآوري؟ زين پس من و تو در يك جا جمع نخواهيم شد». و آن مرد پس از آن تا آخر عمر همواره در حال فقر و نداري به سر ميبرد!
10. رخدادهاي مربوط به جسم و تربت مطهر امام حسينعليهالسلام
در تعدادي از روايات، رخدادهاي شگفت و خارقالعادهاي دربارة جسم مطهر امام حسينعليهالسلام و نيز تربت و مزار آن حضرت به چشم ميخورد. كليت اين روايات پذيرفتني است زيرا به طرق مختلفي نقل شدهاند، در بيانات معصومانعليهمالسلام نيز ريشه دارند، و همچنين در طول ادوار مختلف تاريخي تاكنون، شواهد صدق آنها بروز كرده است. هرچند در ميان اين روايات، برخي روايات غيرمعتبر نيز به چشم ميخورد كه با وجود احتمال درستي، به علت ضعف سند، و يا دشواري پذيرش متن، از نقل آنها ميپرهيزيم.
الف. قرائت قرآن و سخن گفتن سر مطهر امامعليهالسلام
چندين گزارش، گوياي آن است كه از سر مطهر امام حسينعليهالسلام در مسير كوفه و شام و نيز در اين دو شهر، صداي قرائت آياتي از قرآن شنيده شده است. گزارش زيد بن ارقم ـ كه گوياي قرائت قرآن توسط سر مطهر در كوچههاي كوفه استـ را نقل ميكنيم:
آن گاه كه سر حسين[عليهالسلام] را به دستور عبيداللهبنزياد در كوچههاي كوفه ميگرداندند، من در اتاقم ـ كه مشرف به كوچه بودـ نشسته بودم و ناگاه سر او را در حال عبور دادن ديدم كه اين آيه را قرائت ميكرد: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا . با ديدن اين صحنة مو بر بدنم راست شد و عرضه داشتم:اي فرزند رسول خداصلياللهعليهوآله، به خدا سوگند سر تو عجيبتر و عجيبتر است.
نيز بنا به نقل ابنشهرآشوب، آن گاه كه سر مطهر را در كوفه نزد خزانهداران آويخته بودند، شروع به قرائت سورة كهف كرد تا به اين آيه رسيد: إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًي فلم يزدهم الا ضلالا و بر اساس نقل ديگر او، هنگامي كه سر حضرت را بر درختي آويختند اين آيه را از سر مطهر شنيدند كه: وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوااي مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ. قرائت قرآن توسط سر مطهر امامعليهالسلام ـ همچون كوفهـ در شام نيز تكرار گشت و همان آيات از سورة كهف، توسط سر مطهر قرائت شد.
در جريان دير راهب نيز آمده كه راهب نصراني پس از مشاهدة نور ساطع از سر مطهر، با دادن چند درهم به مأموران، سر مطهر را گرفت و به داخل صومعه برد. و ناگاه صدايي شنيد كه ميگفت: «خوشا به حال تو و به حال كسي كه حرمت [صاحب] اين سر را بشناسد». و او با شنيدن اين صدا، دست به دعا برداشت و از خداوند خواست كه آن سر با او سخن بگويد. كه ناگاه سر مطهر آغاز به سخن كرد و فرمود:اي راهب، چه ميخواهي؟ راهب گفت: تو كيستي؟ سر مطهر پاسخ داد: «من فرزند علي مرتضي و فاطمة زهرايم. من مقتول در كربلا و مظلوم و عطشانم». سپس ساكت شد. راهب صورت بر صورت امامعليهالسلام نهاده و ملتمسانه ميگفت: صورتم را بر نميدارم مگر آنكه بگويي شفيع من در قيامت خواهي بود. سر مطهر به سخن آمد كه: به دين جدم درآي. و راهب بلافاصله شهادتين را بر زبان جاري كرد و مشمول وعدة شفاعت امامعليهالسلام شد.
گفتني است در بعضي از منابع شيعي و سني، پيش از نقل جريان دير راهب، و در بعضي منابع بدون اشاره به اين جريان، گزارشي به چشم ميخورد كه بر اساس آن، هنگامي كه گروه حملكنندة سر مطهر امامعليهالسلام به شام، به كنار دير مزبور رسيدند و سر را روي نيزهاي نهاده و خود به نوشيدن شراب و خوردن غذا مشغول شدند، ناگاه دستي خونين ظاهر شد كه قلمي آهنين در آن قرار داشت و با خون بر روي ديوار دير نوشت:
أترجو امة قتلت حسينا
شفاعة جدّه يوم الحساب
و چون خواستند دست را بگيرند غائب شد و هنگامي كه به غذا خوردن نشستند دوباره ظاهر شد و نوشت:
فلا والله ليس لهم شفيع
وهم يوم القيامة في العذاب
و برخاستند تا آن را بگيرند، غائب شد و چون بر سر غذا نشستند ظاهر شد و نوشت:
وقد قتلوا الحسين بحكم جور
وخالف حكمهم حكم الكتاب
و سپس غائب شد.
ب. انتشار نور و بوي خوش از سر مطهر
در روايت مربوط به دير راهب ديديم كه توجه راهب نصراني پس از مشاهدة نور ساطع از سر مطهر، به آن جلب شد. به جز اين، چندين روايت در دست است كه از انتشار نور از سر مطهر و دهان مبارك امامعليهالسلام حكايت دارند. در روايت طبري، از همسر خوليبنيزيد اصبحي چنين نقل شده كه وقتي خولي، سر مطهر امامعليهالسلام را زير ديگي قرار داد، همسرش ستوني از نور كه از سر مطهر به سوي آسمان ساطع بود و پرندگان سفيدي در حال پرواز دور سر مطهر را مشاهده ميكند.
در گزارش سهلبنسعد شهرزوري از چگونگي ورود اسرا به دمشق نيز ميخوانيم كه نوري از دهان مبارك امامعليهالسلام ساطع بوده است. وي به قصد زيارت بيتالمقدس، از شهرِ زور حركت كرده و درِ مسير خود، به دمشق ميرسد و شهر را در وضع غيرعادي مشاهده ميكند؛ دروازهها گشوده، دكانها بسته، مركبها زين شده، پرچمها برافراشته و مردم كوچه و بازار زينت كرده و شاد! و چون سبب اين وضع را جويا ميشود پاسخ ميشنود كه براي امير، فتحي عظيم رخ داده و بر فردي خارجي كه در عراق خروج كرده بود فائق آمده و او را كشته است! و هنگامي كه نام آن فرد خروج كرده را ميپرسد متوجه ميشود كسي جز امام حسينعليهالسلام نبوده است. ادامة ماجرا از زبان وي چنين است:
به آنان گفتم: همان حسين فرزند فاطمه دختر رسول خداصلاللهعليهوآله؟! چنين گفتند: آري! گفتم: انا لله و انا اليه راجعون، و اين شادي و زينت به خاطر قتل فرزند پيامبرتان است؟ آيا قتل او بس نبود كه وي را خارجي نيز ناميديد؟! گفتند: چنين مگو كه هيچكس در اينجا حسين را به نيكي ياد نكند جز آنكه سرش را از دست دهد! پس سكوت كردم و در حزن و اشك بودم كه ناگاه از دروازة بزرگ شهر، عدهاي پرچم بهدست و طبلكوبان وارد شدند و گفتند: سر، از اين در داخل ميشود. و هرچه سر را نزديكتر ميكردند شاديشان بيشتر ميشد! تا اينكه سر مطهر امام را داخل كردند و ميديدم كه از دهان مباركش، همچون نور رسول خداصلياللهعليهوآله، نوري ساطع بود. به صورت زدم و گريبان چاك كردم و صداي گريهام بلند شد و كساني كه صدايم را ميشنيدند نيز گريستند....
در ادامة اين گزارش، وي به قرائت آية ولا تحسبنّ الله غافلاً عمّا يعمل الظالمون توسط سر مطهر امامعليهالسلام اشاره ميكند و اينكه رفيق نصرانياش نيز اين صحنه را مشاهده كرده است.
انتشار بوي خوش از سر مطهر نيز ديگر امور شگفت مربوط به جسم امامعليهالسلام است. بنا بر نقل ابنشهرآشوب، پس از آنكه سر مطهر امامعليهالسلام را وارد مجلس يزيد كردند بوي خوش عجيبي از آن استشمام ميشد به گونهاي كه بر بوي عطرهاي موجود غلبه داشت!
ج. بوي خوش و خاصيت شفادهي تربت امام حسينعليهالسلام
برخي افراد، از تربت امام حسينعليهالسلام بويي خوش استشمام ميكردند. براي نمونه، بنا به نقل ابنكثير، پس از آنكه بر قبر امام حسينعليهالسلام آب بسته شد تا مكان آن نامعلوم گردد و پس از چهل روز آب فرونشست، عربي بياباننشين به قتلگاه كربلا رفت و در حالي كه خاكها را مشتمشت برداشته و ميبوييد، به كنار قبر حضرت رسيد و گريست و گفت: پدر و مادرم به فدايت، چه قدر خوشبويي و چه قدر خوشبوست تربت توِِ! واين شعر را ترنّم كرد:
أرادوا ليخفوا قبره عن عداوه
فطيب تراب القبر دل علي القبر
خاصيت شفادهي تربت قبر امام حسينعليهالسلام يكي از ويژگيها، خصائص و امتيازاتي است كه خداوند متعال به آن حضرت عطا فرموده و روايات فراوان و معتبري نيز بر آن دلالت دارد. و در طول تاريخ تا عصر حاضر، افراد زيادي به وسيلة تربت قبر آن حضرت شفا يافتهاند. در اينجا تنها به عنوان نمونه، دو روايت را كه شيخ طوسي دركتاب امالي نقل كرده بازگو ميكنيم:
در روايت اول، شيخ طوسي از فردي به نام سالم چنين نقل ميكند:
مبتلا به درد شكم شده بودم و معالجات اثربخش نبود به گونهاي كه بر جانم ترسيدم. روزي به زني از اهالي كوفه ـ به نام سلمهـ برخوردم، گفت:اي سالم! ميخواهي تو را به اذن الهي درمان كنم؟ گفتم: بالاترين خواستهام همين است. او نيز قدح آبي به من داد، نوشيدم و درد ساكت شد. پس از گذشت چند ماه، از آن زن پرسيدم مرا با چه چيزي علاج كردي؟ پاسخ داد: به دانهاي از اين تسبيح! پرسيدم: اين تسبيح از چيست؟ گفت: از خاك قبر حسينعليهالسلام. گفتم:اي رافضيه! مرا با اين مداوا كردي؟! با اين سخن، او غضبناك برخاست و خارج شد و درد شكم نيز بدتر از قبل، بر من مستولي گشت!
شيخ طوسي در روايتي ديگر، جريان شايان توجهي را از يك طبيب نصراني دربارة آثار بيحرمتي نسبت به تربت قبر امام حسينعليهالسلام نقل كرده كه گوياي جايگاه اين تربت نزد شيعيان عصر ائمهعليهمالسلام است به گونهاي كه موجب بغض و عناد فزونتر دشمنان تشيع ميشده است. ابوموسيبنعبدالعزيز ـ راوي اين روايتـ حكايت اين طبيب نصراني را چنين نقل ميكند:
در گذرگاه ابواحمد به يوحنابنسراقيونِ طبيب برخوردم. وي پرسيد: تو را به حق پيامبرت و دينت سوگند، بگو: كسي كه گروهي از شما قبرش را در ناحية قصر ابنهبيره زيارت ميكنند كيست؟ آيا از اصحاب پيامبرتان است؟ گفتم: او فرزند دختر پيامبرمان است. اما علت پرسش تو چيست؟ گفت: من جريان جالبي در اين باره دارم. گفتم: برايم بازگو كن. گفت: شبي سابور كبير ـ خادم هارون الرشيدـ مرا احضار كرد و به همراه او نزد موسيبنعيسي هاشمي رفتيم. ديديم گويا عقلش زائل شده و بر بالشي تكيه كرده و در برابرش طشتي كه امعا و احشائش در آن ريخته بود، قرار داشت. سابور از خادم موسيبنعيسي سبب اين وضعيت را جويا شد. او گفت: ساعتي پيش موسيبنعيسي با نديمانش در سلامت كامل نشسته بود و نام حسينبنعليعليهالسلام به ميان آمد. موسي گفت: روافض در حق او غلوّ ميكنند به گونهاي كه تربتش را وسيلة مداوا قرار ميدهند. در اين هنگام مردي از بنيهاشم گفت: من بيماري سختي داشتم و هر معالجهاي كه كردم سودي نبخشيد تا اينكه با تربت حسينعليهالسلام شفا گرفتم و بيماريام برطرف شد. موسي پرسيد: آيا از آن تربت، چيزي نزد تو مانده؟ گفت: آري، و قطعهاي از تربت به او داد. موسيبنعيسي نيز تربت را گرفت و از روي تمسخر و استهزا، در نشيمنگاهش داخل كرد! كه ناگاه فريادش بلند شد كه: آتش آتش، طشت طشت! و چون برايش طشت آورديم، آنچه در درون داشت در آن ريخته شد! و نديمان متفرق شدند و مجلس ماتمسرا شد.
طبيب نصراني سپس چنين ادامه داد: «با مشاهدة اين وضع، سابور به من گفت: آيا ميتواني علاجش كني؟ گفتم: جز عيسيعليهالسلام كه مردگان را زنده ميكرد از كسي كاري ساخته نيست. سابور نيز ضمن تصديق سخنم، گفت: اما در اين خانه بمان تا وضع او روشنتر شود. من نيز آن شب را آنجا ماندم و موسيبنعيسي تا سحر بر همان حالت بود و سرانجام هلاك شد».
نتيجه
از خلال بررسي روايات مربوط به رخدادهاي شگفت پس از شهادت امام حسينعليهالسلام به چند نكته ميتوان دست يافت:
۱. شهادت امام حسينعليهالسلام حادثهاي است منحصر به فرد و استثنايي، كه آثار و لوازم مترتب بر آن در تاريخ بشريت بي نظير است.
۲. ارتباط اجزاي هستي با يكديگر و ذي شعور بودن آنها، علاوه بر آنكه از خلال ادله قرآني، روايي و عقلي به دست ميآيد، از بررسي روايات يادشده نيز به خوبي قابل استنباط است.
۳. عقوبت جنايت و ظلم، به جز آثار شوم اخروي، در دنيا نيز گريبان گير انسانهاي ستم كار ميشود. و چنانكه قرآن هشدار داده، زندگي تلخي براي آنان رقم ميخورد.
۴. جايگاه خاص امام حسينعليهالسلام و قيام جاويد او، به مزار و تربتش نيز اثري خاص و معجزه آسا بخشيده، به گونهاي كه انسانها در طول ادوار تاريخ، شاهد بروز خوارق عادات و آثار شگفت از اين مكان بودهاند.
- ـ ابنابيالدنيا، ابيبكر عبداللهبنمحمد، كتاب الهواتف، به تحقيق مصطفي عبدالقادر عطا، بيروت، مؤسسة الكتب الثقافيه، 1413.
- ـ ابنابيحاتم رازي، عبدالرحمان، الجرح والتعديل، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1371.
- ـ ابنابيشيبه، حافظبنعبداللهبنمحمد، المصنف، به تحقيق سعيد لحام، بيروت، دارالفكر، 1409ق.
- ـ ابنبطريق، يحييبنحسن، العمدة، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1407ق.
- ـ ابنحاتم عاملي، جمالالدين يوسف، الدر النظيم، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، بيتا.
- ـ ابنحبان، ابوحاتم محمد، الثقات، مجلس دائرةالمعارف العثمانيه، حيدرآباد، 1393ق.
- ـ ابنحجر هيثمي، احمدبنمحمد، الصواعق المحرقة، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1997م.
- ـ ابنسعد، محمدبنمنيع، ترجمة الامام الحسينعليهالسلام من القسم غير المطبوع من كتاب الطبقات الكبري، به تحقيق سيدعبدالعزيز طباطبايي، قم، مؤسسة آلالبيتعليهمالسلام، 1415ق.
- ـ ابنشهرآشوب، محمدبنعلي سروي مازندراني، مناقب آل ابيطالب، نجف، حيدريه، 1376ق.
- ـ ابنطاووس حلي، عليبنموسي، اللهوف في قتلي الطفوف، قم، انوارالهدي، 1417ق.
- ـ ابنطاووس، عليبنموسي، اللهوف في قتلي الطفوف، قم، انوار الهدي، 1417ق.
- ـ ابنعبدالوهاب، حسين، عيون المعجزات، حيدريه، نجف، 1369ق.
- ـ ابنعساكر، عليبن حسن شافعي، تاريخ مدينة دمشق، به تحقيق علي شيري، بيروت، دارالفكر، 1415ق.
- ـ ابنعساكر، عليبنحسن شافعي، تاريخ مدينة دمشق، ترجمة الامام الحسينعليهالسلام، به تحقيق محمدباقر محمودي، قم، مجمع احياء الثقافة الاسلامية، 1414ق.
- ـ ابنقولويه، جعفربنمحمد، كامل الزيارات، به تحقيق شيخجواد قيومي، قم، موسسة النشر الاسلامي، 1417ق.
- ـ ابنكثير، ابيالفداء اسماعيل، البداية و النهاية، به تحقيق علي شيري، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1408ق.
- ـ ابنمعين، يحيي، تاريخ ابنمعين، به تحقيق عبدالله احمد حسن، بيروت، دارالقلم، بيتا.
- ـ ابننجار بغدادي، محبالدين، ذيل تاريخ بغداد، به تحقيق مصطفي عبدالقادر عطا، بيروت، دار الكتب العلميه، 1417ق.
- ـ ابننما، نجمالدين محمدبنجعفر، مثير الاحزان، نجف، حيدريه، 1369ق.
- ـ اربلي، عليبنعيسي، كشف الغمه في معرفة الائمةعليهمالسلام، بيروت، دارالاضواء، 1405ق.
- ـ بخاري، اسماعيلبنابراهيم، التاريخ الكبير، ديار بكر، المكتبة الاسلامية، بيتا.
- ـ برقي، احمدبنمحمدبنخالد، المحاسن، به تحقيق سيدجلالالدين تهران، محدث، 1370ش.
- ـ بياضي عاملي، عليبنيونس، الصراط المستقيم الي مستحقي التقديم، به تحقيق محمدباقر محمودي، بيجا، المكتبة المرتضوية، 1384ق.
- ـ بيهقي، ابيبكر احمدبنحسين، السنن الكبري، بيروت، دارالفكر، بيتا.
- ـ ترمذي، محمدبنعيسي، سنن الترمذي، به تحقيق عبدالرحمان محمد عثمان، بيروت، دارالفكر، 1403ق.
- ـ حسيني، عبدالله، معرفي و نقد منابع عاشورا، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1386ش.
- ـ خوارزمي، موفقبناحمد، مقتل الحسينعليهالسلام، به تحقيق محمد سماوي، بيجا، انوار الهدي، 1428 ق.
- ـ دولابي، محمدبناحمد، الذرية الطاهرة النبويه، به تحقيق سعد مبارك حسن، كويت الدار السلفيه، 1407ق.
- ـ ذهبي، شمسالدين، تاريخ الاسلام، بيروت، دارالكتاب العربي، 1407ق.
- ـ راوندي، قطبالدين، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسة الامام المهديعجلاللهتعاليفرجهالشريف، 1409ق.
- ـ راوندي، قطبالدين، قصص الانبياء، به تحقيق غلامرضا عرفانيان، بيجا، مؤسسة الهادي، 1418 ق.
- ـ زرندي حنفي، جمالالدين محمدبنيوسف، نظم درر المسمطين، بيجا، بينا، 1377 ق.
- ـ سيوطي، جلالالدين، تاريخ الخلفاء، به تحقيق محييالدين عبدالحميد، قم، رضي، 1411ق.
- ـ سيوطي، جلالالدين، تاريخ الخلفاء، قم، شريف رضي، 1411ق.
- ـ شيخ طوسي، محمدبنحسن، التبيان في تفسير القرآن، به تحقيق احمد قصير العاملي، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1409ق.
- ـ شيخ مفيد، محمدبنمحمد نعمان، اوائل المقالات، به تحقيق ابراهيم انصاري، بيروت، بينا، 1414ق.
- ـ شيرواني، مولي حيدرعلي، مناقب اهل البيتعليهالسلام، به تحقيق محمد حسون، بيجا، مطبعة المنشورات الاسلاميه، 1414ق.
- ـ صالحي شامي، محمدبنيوسف، سبل الهدي والرشاد، به تحقيق عادل احمد عبدالموجود و عليمحمد معوض، بيروت، دارالكتب العلميه، 1414ق.
- ـ صدوق، محمدبنعليبنبابويه قمي، الامالي، قم، مؤسسة البعثة، 1417ق.
- ـ صدوق، محمدبنعليبنبابويه قمي، علل الشرايع، به تحقيق سيدمحمدصادق بحرالعلوم، نجف، حيدريه، 1385ق.
- ـ صدوق، محمدبنعليبنبابويه قمي، عيون اخبار الرضاعليهالسلام، بيروت، اعلمي، 1404ق.
- ـ صدوق، محمدبنعليبنبابويه قمي، كمالالدين و تمام النعمة، به تحقيق علياكبر غفاري، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1405ق.
- ـ طباطبائي، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان، قم، جامعه مدرسين بيتا.
- ـ طبراني، سليمانبناحمد، المعجم الكبير، به تحقيق حمدي عبدالمجيد سلفي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1404ق.
- ـ طبرسي، امينالاسلام فضلبنحسن، اعلام الوري باعلام الهدي، قم، مؤسسة آل البيتعليهمالسلام، قم، 1417ق.
- ـ طبري، محبالدين احمد، ذخائر العقبي، مكتبة القدسي، قاهره، 1356ق.
- ـ طبري، محمدبنجرير، دلائل الامامة، مؤسسة البعثة، قم، 1413ق.
- ـ طبري، محمدبنجريربنيزيد، تاريخ الطبري، بيروت، اعلمي، بيتا.
- ـ طوسي، محمدبنحسن، الامالي، به تحقيق مؤسسة البعثة، دار الثقافه، قم، 1414ق.
- ـ طوسي، محمدبنحسن، رجال الطوسي، به تحقيق جواد قيومي، قم، مؤسسة النشر اسلامي، 1415ق.
- ـ قاضي نعمان تميمي مغربي، شرح الاخبار في فضائل الائمة الاطهارعليهالسلام، به تحقيق سيدمحمد حسيني جلالي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، بيتا.
- ـ قندوزي حنفي، سليمانبنابراهيم، ينابيع المودة لذوي القربي، به تحقيق سيدعلي جمال اشرف الحسيني، بيجا، دار الاسوة، 1416ق.
- ـ كليني، محمدبن يعقوب، الكافي، تحقيق علياكبر غفاري، بيجا، دارالكتب الاسلاميه، چ سوم، 1388 ق.
- ـ كوفي، محمدبنسليمان، مناقب الامام اميرالمؤمنينعليهالسلام، به تحقيق محمدباقر محمودي، قم، مجمع احياء الثقافة الاسلامية، قم، 1412ق.
- ـ مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
- ـ مجموعه مقالات كنگرة بينالمللي امام خميني و فرهنگ عاشورا، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(قدسسره)، قم، 1375ش.
- ـ محمدي ري شهري، دانشنامه امام حسينعليهالسلام، قم، دار الحديث، ۱۳۸۸.
- ـ مفيد، محمدبنمحمدبننعمان، الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، به تحقيق مؤسسة آلالبيتعليهمالسلام، بيروت، دارالمفيد، 1414ق.
- ـ هيثمي، نورالدين عليبنابيبكر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بيروت، دار الكتب العلمية، 1408ق.
- ـ يعقوبي احمدبن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، قم، مؤسسه و نشر فرهنگ اهلبيتعليهمالسلام، بيتا.
- سيدمرتضي، عليبنطاهر، الامالي، به تحقيق سيدمحمد بدرالدين، قم، مكتبة آيةالله المرعشي، 1403ق.