تحولات و نقش دارالندوه از تأسیس تا ویرانی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
قصيبن كلاببن مرةبن كعببن لؤيبن غالببن فِهر، جد چهارم پيامبر گرامي اسلام بود كه توانست رياست مكه و امور كعبه را به دست آورد. قصي نزد قريش به مجّمِع شناخته شده بود، زيرا وي تيرههاي پراكنده قريش (بنيعدنان) را جمع كرد و با پيوند زدن آنها با يكديگر اعتبار فرزندان اسماعيل را احيا كرد. قصي بعد از به دست آوردن رياست مكه، اقداماتي انجام داد و نوعي تقسيم وظايف در ميان سران تيرههاي قريش پيريزي يا احيا كرد، مانند: 1. منصب سقايت؛ 2. منصب رفادت؛ 3. منصب حجابت؛ 4. منصب قيادت؛
5. منصب لواء؛ 6. منصب سدانة؛ 7. منصب عمارت.
شايد اساسيترين اقدام قصي تأسيس دارالندوه بود كه منصبهاي يادشده را سازماندهي ميكرد. تأسيس دارالندوه هم ميتواند بيانگر درايت اجتماعي ـ سياسي قصي در مكه و هم تقسيم قدرت بين رؤسا و شيوخ تيرههاي قريش مكه باشد، كه ميتوانستند به عنوان رقباي سياسي قصي خواهان تقسيم قدرت و مناسب باشند يا با هم به رقابت برخيزند.
گزارشهاي مبالغهآميزي دربارة اختيارات و دايرة نفوذ دارالندوه در برخي از منابع آورده شده، اما آنچه بيشتر قابل اعتماد است اينكه شهر مكه در امور جزئي تابع مقرّرات غيرمدون دروني قبيلهاي بود، ولي در امور كلي و مهم، مانند جنگ و صلح و مناصب مربوط به كعبه، به صورت شورايي اداره ميشد و اين شورا در دارالندوهاي كه قصي پيريزي كرده بود، تشكيل ميشد. اين مجلس در واقع، نهادي اجتماعي بود كه بزرگان قريش براي تصميمگيريهاي كلي آنجا جمع شده و تبادل نظر ميكردند. با اينكه قبايل قريش با يكديگر رقابت و تعصب داشتند، اما از نظر سياسي و نظامي اختلاف نداشته و تلاش براي اتحاد در بين آنها پر رنگ بود.
طرح مسائل
آيا قصي مبدع مناصبي بود كه در مكه به وجود آورد يا نظمدهنده به آن مناصب بود؟
آيا وجود دارالندوه نشانه محدوديت قدرت قصي ميباشد؟
اختيارات دارالندوه چه بود و تا چه ميزان قدرت عملي در اداره امور داشت؟
شرايط ورود به مجلس دارالندوه چه بود؟
دارالندوه چگونه در ستيز با دين مبين اسلام ارزش و اهميت خود را از دست داد؟
فرضيهها
با بررسيهاي به عمل آمده در منابع تاريخي، اين نتيجه به دست ميآيد كه دارالندوه پيش از قصي وجود خارجي نداشته، زيرا قصي به عنوان مجّمِع قريش آنها را كه به صورت پراكنده در اطراف مكه ميزيستند، به شهر مكه آورده و خانهاي در كنار كعبه در مكه بنا كرد كه دارالندوه ناميده شد و محل گردهمايي رؤساي قريش بود. سپس با قطع درختان نخل اطراف كعبه، قريش را به ساختن خانه در اطراف حرم تشويق كرد. تنها ابنخلدون اشاره دارد كه قريش قبل از تأسيس دارالندوه در كعبه مجلس مشورت تشكيل ميدادند.
تأسيس اين مجلس مشاوره شيوخ در عين حال، نشاندهندة قدرت رؤساي قبايل و بطون قريش در مكه و محدوديت عملي قدرت قصيبن كلاب است، زيرا قصي همانطور كه قضاعه را از رياست مكه كنار زد و بر امور مكه چيرگي يافت، در عين حال، مناصب مربوط به كعبه را نيز در دست رؤساي تيرههاي قريش قرار داد و نوعي مجلس مشورتي را در مكه بنيان نهاد. منابع متعددي در مورد اختيارات مجلس دارالندوه سخن گفتهاند، اما مواردي كه در بين همه آنها مشترك است صاحبنظر بودن مجلس فوق در امور سياسي، نظامي، اجتماعي و شئون ديني در مكه ميباشد.
دارالندوه از نيمه قرن چهارم ميلادي، يعني تقريباً يك قرن و نيم پيش از ظهور اسلام توسط قصي بنيان نهاده شده و تا ظهور اسلام، نقشهاي مختلفي را در حفظ موقعيت ديني و تجاري مكه ايفا كرده بود. همچنين با ظهور اسلام به علت ترس اشراف و بزرگان مكه از تضعيف موقعيت سياسي ـ اقتصادي و دينيشان، در تضاد و تقابل با آيين جديد موضعگيري كرد و ضربات دردناكي را بر پيكره اسلام و مسلمانان وارد ساخت. اما با فتح مكه، دژ محكم كفار قريش، دارالندوه نيز به تاريكخانه تاريخ نقل مكان كرد.
قصي كيست؟
نوشتهاند كه كلاببن مره (پدر قصي)بن كعببن لؤيبن غالببن فِهربن مالك در مكه با فاطمه دختر سعدبن سَيل ازدواج كرد. زهره و زيد يا يزيد از فرزندان كلاببن مره و فاطمه بنت سعدبن سيل بودند. بعد از مرگ كلاب، ربيعهبن حرام از قبيله قضاعه با فاطمه ازدواج كرد و او را با خود به سرزمين خويش كه از سرزمينهاي قبيله عذره و در مناطق مرتفع شام بود، برد. زهرةبن كلاب كه بزرگتر بود، در ميان قوم خود ماند، ولي قصي كه شيرخوار بود، همراه مادر خود برده شد و چون او را از مكه دور كرده به ناحيه شام بردند، از آن زمان به قصي معروف شد.
هنگامي كه قصي به سن جواني رسيد با مردي از قضاعه درگير شد و ضمن آن حادثه ـ از سخنان مرد قضاعي كه در مورد نسب او طعنه زد، دريافت كه از قبيله قضاعه نيست و سرزمين اجدادي وي در جاي ديگري است. زماني كه فصل حج فرا رسيد، قصي همراه گروهي از قضاعه به مكه آمد، اما ديگر به سرزمين بنيقضاعه بازنگشت. او بعد از مدتي حُبّي، دختر حُليلبن حُبَشِيهبن سُلولبن كعببن عمروبن ربيعه را به زني گرفت. حُليل در آن زمان فرمانروا و حاكم مكه بود و امور مربوط به كعبه و پردهداري را نيز برعهده داشت. بعد از مرگ حليل، ابوغُبشان سليمانبن عمرو پردهدار كعبه شد و اعراب براي او مبالغي را تعهد كرده بودند كه در هر فصل حج بايستي پرداخت ميكردند. قصي امور مربوط به خانة كعبه را در مقابل پرداخت يك شتر و به قولي يك خيك شراب، از او خريد و او راضي شد و به خارج مكه كوچ كرد.
يعقوبي و ابنخلدون معامله سرپرستي كعبه را با يك خيك شراب و يك شتر گزارش ميكنند و از آن زمان ضربالمثل اخس من صفقة ابيغبشان (ارزانتر از فروش ابوغبشان) را رايج بر سر زبانها ميداند.
برخي گزارش كردهاند كه بعد از ازدواج قصي با حبّي، دختر حُلَيلبن حُبشيه خُزاعي كه از او صاحب چهار پسر به نامهاي عبد مناف، عبدالدار، عبد العزي و عبد قصي شد، حُلَيل قصي را وصي و جانشين خود قرار داد و به اوگفت: «فرزندان تو فرزندان مناند و تو به امر كعبه سزاوارتري.»
نمودار قدرت در عصر قصي
بعد از شكستن سد مَأرِب و افول رونق كشاورزي و عمراني سرزمين يمن، قبايلي از مردم آن سرزمين به ديگر مناطق شبه جزيره كوچ كردند، از آن جمله دو قبيله به نام جُرهُم و خزاعه در مكه سكونت كردند. ابتدا رياست شهر مكه را جُرهميان به دست گرفتند، اما با قدرتگيري خُزاعه و جنگي كه ميان آنان و جُرهم درگرفت، زمام شهر به دست قبيلة خزاعه افتاد. گفتني است كه اخراج جرهم با مشاركت خزاعه و كنانه صورت گرفت.
سروري روساي خزاعه بر مكه كه با رياست ربيعةبن حارثةبن عمروبن عامر آغاز شد، با انتقال رياست از يك شيخ خزاعي به شيخي ديگر تا روزگار حليلبن حبشيه خزاعي كه با قصيبن كلاب معاصر بود، ادامه يافت. غلبه خزاعه رواج بتپرستي را در مكه در پي داشت. فرزندان اسماعيل نيز به صورت پراكنده و ضعيف در شعبهاي اطراف مكه ميزيستند. قريش به دو دسته تقسيم شدند: قريش بطاح و قريش ظواهر.
مدتي از اين قضيه گذشت و اداره شئون مربوط به كعبه بر عهده بنيخزاعه بود و بطون كنانه كه از مضر بودند، منشعب ميزيستند. در ميان مضر، كنانه مقدم بودند و سپس تقدم نصيب قريش شد. در ميان قريش نيز تقدم با فرزندان لؤيبن غالببن فِهربن مالكبن نضر بود. قُصيبن كلاب از فرزندان اين خاندان بود كه ـ چنانكه گذشت ـ پس از دورهاي زيستن دور از وطن با آگاهي يافتن از موقعيت و مقام اجدادش به مكه آمد و با دختر حُلَيلبن حُبَشّيِه ازدواج كرد.
گزارشهاي مختلفي از چگونگي دستيابي قصيبن كلاب به ولايتداري كعبه آمده است . نكته قابل توجه اين است كه قصي با زيركي تمام اين منصب را به دست ميآورد و بعد از اخذ منصب ولايتداري كعبه، چون خود را اشرف قريش و سزاوارتر از خزاعه و بنيبكر در فرمانروايي مكه ميدانست، مردان قريش و بنيكنانه را به ياري طلبيد و از برادر مادرياش رَزاحبن ربيعه و قوم عذره كمك خواست و فرزندان ربيعه و گروهي از قضاعه كه طرفدار وي بودند، به ياري او آمدند.
سالي كه قصيبن كلاب در تهيه لشكر و در فكر فرمانروايي بر مكه و قريش بود، طايفه صوفه (فرزندان غوثبن مُر) مانند هر سال در عرفات و مشعر و منا جلودار حجاج بودند و هنگام عبور حجاج از عقبه منا، صوفه مانند هر سال جلوي ايشان را سد كردند تا صوفه به آنها اجازه عبور بدهند و ابتدا يكي از افراد صوفه بگذرند. قصي به همراه قريش، كنانه و قضاعه به مخالفت با صوفه پرداختند و درگيري سختي بين ايشان رخ داد، صوفه شكست خوردند و قصي منصب آنها را به دست آورد. اين امر، قبايل خزاعه و بنيبكر را ترساند و بر آنها مسلم شد كه قصي به زودي منصب كليدداري و ساير مناصب كعبه و مكه را نيز تصاحب خواهد كرد. اين قبايل از قصي كناره گرفتند و قصي نيز درصدد نبرد با آنها بر آمد و همراه بنيعذره و قضاعه به جنگ با آنها رفت و در اين جنگ سخت، به هر دو گروه ضربات سختي رسيد تا اينكه به حكميت راضي شدند و طرفين، حكميت يعمربن عوف كناني را پذيرفتند و يعمر به سزاوارتر بودن قصي از خزاعه به كار كعبه و مكه حكم داد و خزاعه مجبور به ترك مكه شدند.
بدين ترتيب، قصي متصدي كارهاي كعبه و فرمانرواي شهر مكه شد و مردم پراكنده قوم قريش را جمع كرد و از اين زمان او را «مجّمِع القبايل» لقب دادند. همچنين تمامي قبايل قريش و اهل مكه به فرمانروايي او گردن نهادند و او نيز مناصبي را كه قبايل صفوان، عدوان، نساة و مرةبن عوف داشتند، در دستشان باقي گذاشت، زيرا تصدي اين مناصب را آييني پنداشت كه تغيير آن جايز نيست.
قصيبن كلاب نخستين كسي بود كه قريش را تحت فرمان خويش درآورد و مناصب مهم مكه، مانند منصب كليدداري خانه كعبه، سقايت حاجيان با آب زمزم، رفادت و رياست دارالندوه و لواء همه به دست او بود. وي در اين هنگام، مكه را چهار قسمت كرد و هر گروهي از قريش را در قسمتي اسكان داد. قريش تا آن روز از كندن درختان حرم براي بناي مسكن به جاي آنها وحشت داشتند، ولي قصي با اعوانش اين كار را به دست خويش انجام داد و ترس ايشان را از اين كار برطرف ساخت.
پيروزي قصي بر خزاعيان به تجديد قدرت بنيمضر در مكه ختم شد. از اين زمان به بعد اگرچه همانند گذشته قبايل و عشيرههاي اسماعيلي و قحطاني در مكه و حاشيه آن با يكديگر به زندگي ادامه دادند، اما سروري بنيكلاب بر مكه مسلم شد. در حقيقت، از اين زمان به بعد دوره سطوت، قدرت، ثروت و جلالت قريش در مكه تبلور يافت و اين شاخه عدناني، در حجاز و شمال عربستان از اعتبار و منزلت خاصي بهرهمند شد.
تقريباً تمام منابع تاريخي، به قدرت قصي در مكه اذعان دارند و او را اولين فرد از فرزندان كعببن لؤي ميدانند كه پادشاهي يافت. اما قصي بهترآن ديد كه در ادارة امور كعبه همچنان همكاري تيرهها و بطون ديگر قريش را ارجمند شمارد.
با آنكه قصي با آن شرف و منزلت كه در قوم خويش داشت، در كار مكه مختار مطلق بود، ولي كار حج را چنانكه بود واگذاشت، زيرا آن را رسم متبع ميپنداشت كه دگرگون كردنش سزاوار نبود.
قصي و تأسيس دارالندوه
قصي خانة خود را كه دارالندوه باشد در مكه ساخت و آن نخستين خانه بود كه در مكه بنا شد؛ قريشيان در دارالندوه دربارة امور خويش مشورت ميكردند.
دار به معناي خانه، و ندوه به معاني مختلفي آمده است: نَدوَة به معناي مجلس، شورا، انجمن و جلسه.
و فعل نَدا به معناي اجتمع، ملاقات كرد، گرد آمد و تجمع كرد، آمده است.
ابنسعد از قول محمدبن عمر اسلمي نقل ميكند كه «آن خانه را دارالندوه ناميدند، چون قريش براي هر خير و شري در آن اجتماع ميكردند و «َندي» محل جمع شدن [انجمن خانه] است.»
ازرقي مينويسد؛ «دارالندوه (انجمنخانه و مشورت خانه) را از اين جهت به اين نام ميخواندند كه افراد را فرا ميخواندند و براي مشورت و رايزني و استوار كردن كار خود در آن مينشستند.»
در قرآن كريم مجلس مشورتي دشمنان اسلام، «ندي» معرفي بيان شده است: «فليدع ناديه، سندع الزبانيه»؛(علق: 17- 18) سپس بگذار ياران خود را فرا بخواند (تا يارياش كند)! ما هم به زودي شعله افروزان (دوزخ) را صدا ميزنيم». و نيز درمورد قوم لوط آمده است: «أوتاتون في ناديكم المنكر»،(عنکبوت: 29) و در مجلستان اعمال ناپسند انجام ميدهيد.
مورخان نيز اسامي مشابه و هم خانواده براي مجلس دارالندوه آوردهاند. بلاذري و ابنهشام دارالندوه را با حذف كلمه «دار» به صورت الندوه آوردهاند.
در تحقيقات جديد نيز معاني مشابهي براي اين مجلس بيان شده كه البته ارجاع آنها به قرآن كريم و منابع قديميتر ميباشد. عبدالعزيزسالم، مجلس اعيان و اشراف مكه را معروف به دارالندوه يا منتدي و يا نادي ميداند كه براي حل اختلافات و فيصلهدادن به مخاصمات و تبادل نظر درباره مشكلات قبيله تشكيل ميشد و «ملاء» را عبارت از اشراف و اعيان بزرگ قبايل قريش ميداند كه اعضاي اين مجلس بودند.
صالح احمد علي، مجلس نادي را مجلسي ميداند كه قبايل مختلف تشكيل ميدادند و به داستانسرايي و بحث و جدل ميپرداختند و اشارات قرآن كريم در سوره علق و عنكبوت را ناظر به اينگونه مجلسها ميداند. البته گمان دقيقتر آن است كه اشاره قرآن كريم به مجلس مشورتي دارالندوه است كه تأثيرگذارتر و صاحبنفوذتر در مسائل مهم مكه و اطراف آن بود.
يوسف فضائي نيز كه اثر او ترجمه و تحليلي از كتاب الاصنام ابنكلبي است، بيان ميدارد كه كارهاي مهم مردم مكه با مشورت «ملاء» كه از بزرگان قوم بودند، حل و فصل ميشد و بزرگان قريش در جايي به نام «دارالندبه» گردهم ميآمدند.
تمركز تصميمگيري در دارالندوه، از نظر بعضي مورخان نمايانگر محدوديت عملي قصي در رياست مكه است. اين مورخان، تأسيس دارالندوه، يعني مركز مشاوره بزرگان قريش و قدرتمندان تيرههاي قريشي در اين شهر را بارزترين دليل و مبين محدود بودن رياست تامه و اختيارات كامل قصي ميدانند. نگرش به ساخت قدرت در شبه جزيره عربستان و مكه اين مسئله را كه آيا قصي قدرت بلامنازع در مكه بوده است يا نه تا حدي حل ميكند. جامعه عرب و به ويژه مكه كه مركز سخن اين نوشتار است، از قبايل مختلفي تشكيل شده بود كه گاه با خصومت و گاهي مسالمت جويانه در كنار هم روزگار ميگذراندند. قصيبن كلاب در شرايطي براي تصاحب قدرت گام برداشت كه از خردسالي از ميان قوم خويش رخت بر بسته بود و حال در روزگار جواني بازگشته بود. او با تمام ذكاوت و توان فكري كه داشت دريافت كه براي به دست آوردن قدرت در شهر مكه ناگزير است كه ابتدا به مركز قدرت آن زمان شهر نزديك شود. پيوند با حُليلبن حُبَشِّيه ميتوانست او را در بين قبايل مختلف داخل و اطراف مكه مطرح كند. به دست آورن ولايتداري كعبه با آن استعداد ذاتي قصي برايش آسان مينمود، اما فرمانروايي مكه كاري بود كه بدون حمايت تيرههاي مختلف قريش كه در ميان آنها اقران و خويشاونداني داشت، ميسر نبود. حال قصي كه به پيروزي رسيده و فرمانرواي مكه شده بود آيا توان اين را داشت كه جامعة قبيلهاي مكه را كاملاً دگرگون كند؟ قصي دريافت كه اداره امور حجاج، مورد علاقه قبايل ساكن مكه است و با گرفتن همه آن امور از دست اين قبايل مدعي، منازعهاي دائمي در مكه در پي خواهد داشت كه موقعيت مكه را به عنوان شهر مورد توجه زائران كه هر ساله درآمدهاي هنگفتي را عايد اهالي مكه ميكردند، به خطر مياندازد. بنابراين، امور مختلف حج را به تيرههاي مختلف قريش تفويض كرد.
ترديدي نيست كه قصي در زمان خود رياست بلامنازع قريش را به عهده داشت، اما چرا دارالندوه را بنا نهاد و چرا شيوخ كم قدرتتر را وارد هرم قدرت دارالندوه كرد، در حالي كه آنها به فرمانروايي قصيبن كلاب گردن نهاده بودند؟ بايد پذيرفت كه دارالندوه مركز مشاوره رؤساي تيرههاي قبيله قدرتمند قريش بود كه قصي چارهاي جز به رسميت شناختن قدرت سياسي آنها نداشت. البته با افزايش شمار بطون قريش آن هم كمي پس از مرگ قصي و افزايش تعداد فرزندان قصي از چهار پسري كه داشت، ضعف تدريجي ديگر قبايل ساكن مكه رقم خورد و شيوخ قبايل قريش، خود پرشمار و قدرتمند شدند و قدرت قريش از ديگر قبايل ساكن مكه پيشي گرفت.
با وجود اينكه همه قبايل مكه قدرت بلامنازع او را پذيرفته بودند و كارهاي او را چون حكم ديني واجبالاطاعه ميدانستند، به وجود آوردن دارالندوه نميتوانست چيزي از حرمت و شأن او در بين قبايل كم كند و فرصت و بهانه مخالفت و منازعه را از آنها ميگرفت.
بررسي اختيارات دارالندوه نشان ميدهد كه اين مجلس، انجمن مصلحتانديشي بود و حكم نهايي در آن بر اساس قوانيني كه قصي وضع كرده بود، تصويب ميشد.
به ارث گذاشتن دارالندوه براي فرزندش عبدالدار هم نشانه است كه قدرت قصي در بين ديگر قبايل بيچون و چرا پذيرفته شده و تا مدتها (تا آن زمان كه بين آنها اختلاف و منازعه افتاد) فرزندان او عبدالدار و عبد مناف همه امور ولايتداري كعبه و فرمانروايي مكه را در دست داشتند. از آن پس بطون مختلف قريش به تقسيم مناصب پرداختند تا از يگديگر عقب نمانند. آنها حتي به انعقاد حلفهايي براي جنگ و مخاصمه نيز مبادرت كردند، اما سرانجام با تقسيم ميراث قصي راضي شدند.
قصي اموري را مبدع بود و اموري را ناظم. بعضي از منابع از قدمت مجلس دارالندوه قبل از قصي سخن ميگويند؛ كه اين امر مبدع بودن قصي را در ساخت و راهاندازي مجلس مشورتي در مكه مورد ترديد قرار ميدهد و در عين حال اين سؤال را به ذهن متبادر ميسازد كه در اين صورت، قبل از قصي چه كسي با چنين سيستم مشورتي كارساز آشنا بوده؛ كه توانسته چنين اقدام دموكراسي مآبانه را به مرحله عمل آورد. اگر بتوان به گزارش ابنخلدون و بلاذري اعتماد يافت كه حاكي از قدمت مجلس مشورت شيوخ قبل از روزگار قصي است. آنجا كه بيان ميدارند: «[قريش] به جاي كعبه دارالندوه را براي مشاورت برگزيدند و در آن را درون مسجد الحرام گشودند.» قصي را بايستي نظمدهندة به اين مجلس دانست. اما با پذيرش گزينه دوم، ناچار بايستي آنچه بنيسهم ادعاي آن را داشتند، پذيرفت؛ «دارالعجله كه از آنِ سعيدبن سعدبن سهم بود، قبل از دارالندوه ساخته شده بود.» درحالي كه خود بلاذري نيز كه اينگونه نظر داده است، آن را باطل ميداند و دارالندوه را نخستين سراي از سراهاي قريش ميداند كه در مكه بنا شد و ساخت دارالعجله را پس از دارالندوه ميداند.
اما گزينه اول، يعني اينكه قصي مؤسس دارالندوه بوده است به دلايل چندي قابل اثبات است، از جمله موقعيت شهر مكه به عنوان امالقري نشاندهندة عدم وجود هر نوع سازمان و نهادي قبل از رونق به وجودآمده همزمان با قصي ميباشد.
البته عدم يادكرد از نام مكه در كتيبه نبونيد (پادشاه آشور) و ذكر نام يثرب در آن، عدم وجود شهر مكه را در آن زمان ثابت نميكند، اما اين امر بيانگر آن است كه اين واحه تجاري صرفاً واحهاي كاروانپذير بوده كه بر سر راه تجارت يمن به شام قرار داشته و در آن ايام به عنوان يك شهر واقعي، ايفاي نقش نميكرده است و در قرن اول ميلادي پس از انحطاط تمدنهاي جنوب و شمال به شهركي تجاري تبديل شده و از آن پس به منابع قدم گذارده است. بايد پذيرفت مكه به عنوان واحهاي كه محل سكونت قبايل بدوي قحطاني و عدناني بود و كعبه را در دل خود جاي داده بود، هيچ نقطه برجستهاي جز كعبه نداشت تا در ميان شهرهاي ديگر شبه جزيره خودنمايي كند.
در قرآن كريم از مكه به «وادي غير ذي زرع» ياد شده است. اين امر و نيز دعاي حضرت ابراهيم در مورد مكه حاكي از اين است كه هيچ معيار شهري در اين واحه وجود نداشته است. اگر مكه اهميتي را كه در آستانه ظهور اسلام و نيز به واسطه وجود كعبه مقدس نداشت، مانند واحههاي تجاري مسير يمن تا غزه در سينه جغرافيا و تاريخ عربستان پنهان ميشد.
حال آيا ميتوان پذيرفت چنين شهري قبل از قصي محل سازمان و نهاد قانونمندي بوده است؟
دليل ديگري كه به استناد آن ميتوان قصي را مؤسس دارالندوه دانست، اين است كه قصي در بين قبيله قضاعه و در مناطق زندگي بنيعذره پرورش يافت؛ جايي كه منابع تاريخي، آن را از ارتفاعات شام ميدانند. اين سرزمين بين شام و حجاز به طرف عراق قرار داشت و ساكنان آن، يعني قضاعه، توسط روميها به كار گرفته ميشدند و حتي منابع تاريخي از نفوذ حكومتهاي متقدم يونان به قضاعيها سخن ميگويند. اين امر و نيز مبدأ و مقصد بودن شام براي كاروانهاي تجاري يمن و بعدها حجاز ميتواند به اين نظريه كه قصي مؤسس دارالندوه بود، قوت ببخشد، زيرا قصي ايام نوجواني وجوانياش را در محلي گذراند كه عمال رومي و بيزانسي صاحب نفوذ بودند، پس ميتوانست با سيستمهاي اداري و حكومتي روميان به خوبي آشنا شود.
قصي در جايي زندگي ميكرد كه محل ارتباط و تلاقي فرهنگها و تمدنهاي مختلفي بود، از جمله تمدن يمن، روم، فينقيه و ايران. او با اين پيشزمينه فكري به مكه آمد؛ جايي كه سرزمين اجدادياش بود و به آن مباهات ميكرد. به سبب موقعيت ديني و نژادي قصي نزد قبايل شبه جزيره، اصلاحات او در مكه يك قرن و نيم قبل از ظهور اسلام عملي شد و آنچه در سرزمين شام آموخته بود، با خود به مكه آورده، جامه عمل پوشانيد. قصي حتي برادر مادري خود، يعني زراح پسر ربيعه را به ياري خواند و زراح همراه برادران پدري خودِ حسن و محمود، گروهي از قضاعه را نيز به مكه آورد. تا قصي را براي دستيابي به اهدافش ياري رسانند. اين افراد نيز ميتوانستند در انتقال اين تجربهها ياريگر قصي باشند، هرچند شخص قصي ثابت كرد كه هوش و توانايي سرشاري دارد كه ميتواند به عنوان نخستين مرد از بنيكنانه به پادشاهي مكه برسد.
اعضاي دارالندوه
مشاركت در دارالندوه محدود به فرزندان قصي و ياران وي از قريش بود. اجتماع بزرگان مكه در دارالندوه تشكيل ميشد و در اين مجلس، جمعي از شيوخ و اشراف قريش بودند كه در بين آنها افراد زير چهل سال راه نمييافتند. انتخاب آنها بر حسب ثروت و خدماتي بود كه به انجام رسانده يا بر اساس شأن و منزلت اجدادشان بود، به طوري كه فرزندان قصي ميتوانستند بدون اينكه به سن چهل سالگي رسيده باشند در اين مجلس حضور يابند. غير از فرزندان قصي افراد ديگر قريش در صورتي ميتوانستند در آنجا حضور يابند كه چهل سال داشته باشند. فرزندان قصي و همپيمانان ايشان همگي در آن انجمن شركت ميكردند.
رؤساي قبايل داخلي و اصلي مكه، اشراف و بزرگان مكه در اين مجلس حق عضويت داشتند و درباره مسائل مهمي كه براي مكيان پيش ميآمد، بحث و تبادل نظر ميكردند.
قريش بطايح در سالهاي بعد از رياست قصي بر مكه گستردهتر شده و خاندانهاي هاشم، اميه، مخزوم، تيم، عدي، جُمَح، سهم، اسد، نوفِل و زهره را كه منتفذان و قدرتمندان مكه محسوب ميشدند، دربر ميگرفت. قريش ظواهر (اطراف) كه در جوار و اطراف مكه ميزيستند نيز از همپيمانان اينها بودند.
حضور شيوخ قبايل قريش در مجلس دارالندوه اين مسئله را به ذهن متبادر ميسازد كه مكه با وجود مناسبات تجاري و اقتصادي كه از زمان قصي و همزمان با افول رونق يمن رو به رشد گذارده بود، همچنان يك مجتمع قبيلهاي بود و اشراف مكه چيزي بيش از اتحاد و پيوند عشاير هم پيمان به منظور سدانت كعبه و به راه انداختن كاروانهاي تجاري نبود و هيچ يك از عشاير قريش بر ديگري سلطه نداشت، بلكه هريك آزادي كامل خود را داشته و زير سلطه ديگران قرار نميگرفت.
آنچه مصلحت مشترك ميتوان ناميد، مطلق بودن اين استقلال را قدري كمرنگتر ميكرد. اما نه چندان كه جماعت قريش را از نظام مشخص قبيلهاي بيرون كند. وجود «ملاء» يا اجتماع بزرگان در دارالندوه، نقضكنندة استقلال رأي قبايل نبود و در عين حال ناقض علاقه به مصلحت مشترك نيز نميتوانست باشد.
سابقه وجود مجلس مشورتي
مجالس مشورتي بزرگان در تمدنهاي مختلف باستاني وجود داشته است كه نامهاي مختلف، اختيارات و كاركردهاي گوناگوني داشتند. اما شبه جزيره عربستان، بخصوص منطقه حجاز كه منطقهاي منزوي در تاريخ باستان بود و نقشي فعال در تمدن بشري ايفا نميكرد، نميتوانست به طور مستقيم از اين تمدنهاي پوياي بشري تأثير پذيرد. بنابراين، بايد در پي سيستمهاي حكومتي باشيم كه در ادوار مختلف حيات حجاز، بخصوص شهر مكه به طريقي بر اين منطقه تأثير گذاشته است.
بر اساس اين نظريه، يمن به عنوان سرزميني خوشبخت در شبه جزيره عربستان و فراهمكننده زمينه رابطهاي مقتدر ميان تمدنهاي برجسته بشري و زندگي بدوي شبه جزيره، بيشترين تأثير را ميتوانست بر جامعه مكه بگذارد. اين مسئله، ذهن نويسندگان را به سيستم حكومتي و اداري دولتهاي يمن معطوف ميسازد. معينيان در يمن براي ادارة امور دو مجلس داشتند: مجلس «عم يا عام» كه امور شهري را اداره ميكرد، و در كنار مجلس عم، مجمع مشورتي بزرگتري در هر شهر وجود داشت كه به نام «مزود»، «مزواد» يا «مسود» شهرت داشت و رؤساي قبايل و اشراف شهري هنگام ضرورت، در آن مجلس جمع شده و به حل اختلافات قبايل و تصميمات عمده ميپرداختند. اين مجلس مزواد شبيه مجلس دارالندوه مكيان بوده كه قصي آن را براي حل و فصل امور و مشورت در باب صلح و جنگ بنا كرده بود.
شهرهاي قديم فينقيه نيز نوعي حكومت جمهوري تجاري، مذهبي و قبيلهاي داشتند و مكه را از اين جهت كه مجلس مشورتي «اشراف» داشت، ميتوان شبيه به آن دانست. همچنين منابع، دارالندوه را شبيه اكليزياي آتن و سناي روم نيز دانستهاند. اما طبق نظريه ديگر، مردم عرب آن زمان، ظرفيت جذب و اخذ تمدنهاي مجاور، مانند ايران و روم را نداشتند. مردم حجاز به حكم موقعيت طبيعي و جغرافيايي خاص اين منطقه، نه تنها از نظر سياسي به دور از نفوذ دولتها وحكومتهاي آن زمان بودند، بلكه از نظر فرهنگي نيز از قلمرو نفوذ آنها خارج بودند. تأثيرپذيري عرب از تمدنها و فرهنگهاي مجاور، تنها از سه راه ممكن بود: 1. تجارت؛ 2. امارتهاي دستنشاندة ايران و روم (حيره و غسّان)؛ 3. اهل كتاب (يهود و مسيحيان).
اما بايد ديد كه اين تأثيرپذيري تا چه حد بوده است. اظهار نظر برخي از مورخان در اين زمينه خالي از مبالغه نيست؛ مثلاً برخي ميگويند: ارتباط قبايل عرب با ايران و روم، تا حدي آنان را با تمدن اين دو كشور آشنا كرد. عربهايي كه براي تجارت به ايران و روم سفر ميكردند، مظاهر تمدن را در اين دو كشور ميديدند و متوجه ميشدند كه زندگاني ايرانيان و روميان با زندگاني عرب تا چه اندازه تفاوت دارد، چنانكه آثار آن را آشكارا در اشعاري كه از روزگار جاهليت مانده، ميتوان ديد.
اختيارات دارالندوه
تأسيس دارالندوه ميتواند نشاندهندة قدرت بالاي شيوخ قبايل مختلف قريش در مكه و نيز ناقض اختيارات مطلق رياست قصي در مكه باشد. البته اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه احكام، قوانين و اصلاحاتي كه قصي در مكه پايهگذاري كرد، مانند قوانين واجبالاطاعهاي درآمد كه تا سالها بعد از وي هيچ كس توان تغيير آن قوانين و سلسله مراتب را نداشت.
حدود اختيارات و دايرة عمل دارالندوه در بسياري از منابع، بسيار اغراقآميز بيان شده است و اين مجلس را از حد مجلس مشورتي بسيار فراتر دانسته تا جايي كه آن را شبيه مجلس حكومتي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كه در جمهوري آتن يا رم برپا بود، ارتقا دادهاند. البته اين ترتيبات، حالت تشكيلات دولتي و اداري به مفهوم امروزي نداشت، بلكه حالت ابتدايي و شكل قبيلهاي داشت.
اموري كه به دارالندوه ارجاع ميشد را ميتوان در چهار گروه دستهبندي كرد:
الف ) امور سياسي
اين محل، نوعي مركز تصميمگيري و فرمانروايي بود كه بزرگان قوم آن را اداره ميكردند. قريش هيچ فرماني را به اجرا نميگذارد، مگر آنكه در دارالندوه به تصويب رسيده باشد. در آن مجلس، بحث و تبادل نظر در مورد كارهاي مهم، از جمله شركت در جنگها، انجام پيمانها و قراردادها و يا آماده ساختن كاروانها و تنظيم امور مربوط به مكه انجام ميگرفت. قريش فقط در دارالندوه درباره مسائل مختلف، مشورت ميكرد.
سركردگان قريش، قدرت اجرايي نداشتند، زيرا زماني ميتوانستند قدرت اجرايي داشته باشند كه بتوانند آن فرمان را به نظر جمع برسانند. البته نظر اكثريت براي قطع رابطه با دشمنانشان يا استفاده از فشار اجتماعي بر آنان كافي، به نظر ميرسيد.
در واقع، اينكه همه امور به اين مجلس ارجاع ميشد و تا دوره اسلامي نيز اين مجلس پابرجا بود، به منظور بزرگداشت مقام قصي و استفاده از رأي و انديشة او بود و از او حقشناسي نموده و دستور او را چون اوامر ديني محترم شمرده و از آن پيروي ميكردند و در زمان زندگي قصي و بعد از مرگ او غير از اين، رفتار نميشد.
در سالهاي بعد كه قبايل گستردهتر و مناسبات بين بطون پيچيدهتر شده بود، فردي كه از سوي اعضاي قبيلهاش تأييد ميشد، بايستي در دارالندوه حضور مييافت و در مورد صحه گذاشتن يا نگذاشتن اعضاي اين مجلس بر اين انتخاب روزها شور و تبادل نظر صورت گرفته و در پايان اعلام ميشد كه مجلس دارالندوه با اين انتخاب موافقت دارد يا ندارد، و اگر رأي مجلس موافق با انتخاب وي نبود بايستي فرد ديگري براي رياست آن قبيله معرفي ميشد.
ب ) امور نظامي
قريشيان در دارالندوه درباره نبردها و امور خويش به مصلحتانديشي و شور مينشستند، «عقداللواء» (بستن پرچم و انتخاب پرچمدار درجنگ) ميكردند؛ بدين معنا كه اعطا يا حمل پرچم را به نام فرماندهي معين تعيين ميكردند. اين امر در عهد جاهليت يكي از امتيازات و مناصبي بود كه به يكي از رؤساي مكه تعلق داشت و صاحب اين منصب، پرچم سپاهيان را در لشكركشي بردوش ميگرفت و نشانه پرچم را نيز او معين ميكرد.
در اين محل، مشورت و رايزني درباره امور مربوط به جنگ و صلح انجام ميپذيرفت. همچنين تصميمات مربوط به پذيرفتن قبايل براي همپيماني در جنگهاي مختلف در اين مجلس انجام ميگرفت و قريش براي هركار خير يا شري در دارالندوه اجتماع كرده و بحث و تبادل نظر ميكردند. هرگاه ميخواستند براي جنگي پرچم ببندند، در خانه قصي (دارالندوه) و به دست او و پس از او به دست يكي از پسران او بسته ميشد و هر رايتي كه بسته ميشد، در آنجا بود.
اين سنت بعد از مرگ قصي نيز ادامه داشت. سران قريش در محل دارالندوه، زره جنگ بر تن ميكردند، همچنانكه كنيزان قريش در محل دارالندوه جمع شده و اربابان خود را براي نبرد آماده كرده و آنها را تجهيز ميكردند. بعد از آنكه همه آماده ميشدند آنگاه قصي زره بر تن ميكرد و حركت به سوي ميدان جنگ آغاز ميگرديد. بعد از قصي نيز فرزندان وي كه متصدي امور دارالندوه شدند، سنت پدر را ادامه داده و به همان روش در دارالندوه علم جنگ را ميبستند و زره بر تن كرده و بعد از پايان جنگ نيز در همان محل فرود ميآوردند.
ج) امور اجتماعي
طبق گزارش بيشتر منابع تاريخي، مجلس دارالندوه در امور اجتماعي نيز دخالت داشت. در واقع ميتوان دايرة اختيارات اين مجلس را در خصوصيترين مسائل زندگي مردم مكه گسترده دانست. برخي منابع تاريخي از برگزاري مراسم ازدواج سران مكه در محل دارالندوه سخن گفتهاند: «هيچ مردي از قريش زن نميگرفت مگر در دارالندوه». و نيز در برخي منابع آمده است كه هيچ زني ازدواج نميكرد مگر در دارالندوه. بلاذري نيز بيان ميدارد كه هركس اراده ازدواج داشت به دارالندوه مراجعه ميكرد. حتي دختران جامه عروسي در آنجا بر تن كرده يا آنجا جامه را ميبريدند و سپس آن را به خانه ميبردند.
در شهر مكه هر دختري كه به سن بلوغ ميرسيد بايستي لباس مخصوص آن سن را برتن ميكرد. اينكه سن بلوغ دختران در چند سالگي باشد و در چند سالگي دختران مكي شرايط ازدواج و تشكيل خانواده را كسب ميكردند، در مجلس دارالندوه درباره آن مشورت و تصويب ميشد و به اطلاع مردم ميرسيد. اعلام بلوغ دختران قريش كه در اين مكان انجام ميگرفت بسيار شبيه به جامعه روم باستان است، زيرا روميان باستان نيز هرگاه به سن قانوني ميرسيدند، اين امر را اعلام ميكردند. هرگاه دوشيزهاي به سن بلوغ ميرسيد او را به دارالندوه ميبردند و يكي از فرزندان عبد منافبن عبدالدار جامهاي براي او ميبريد و بر او ميپوشاند و او را خانواده دختر به خانه ميبردند و از آن پس در حجاب قرار ميگرفت. ازرقي گزارش ميدهد كه عامربن هاشمبن عبدمنافبن عبدالدار به علت اينكه مسئول تشخيص بلوغ دختران بود، ملقب به محيض (از ريشة حيض) شد.
پسران نيز در اين محل ختنه ميشدند.
پسران جوان خطاكار نيز در دارالندوه محاكمه شده، بخشيده يا مجازات ميشدند. «ولايعذرغلام ولاتدرع جاريه الافيها».
د) امور اقتصادي
كاروانهاي تجاري كه از مكه عازم شام يا يمن ميشدند، يكي از منابع درآمد مهم مردم مكه بودند. مردم مكه تجارت را دوست داشته و به سرمايهگذاري در اين كاروانها علاقمند بودند. در دارالندوه ميزان سرمايه هر شريك تجاري در كاروان، و نيز مسئول خاصي براي ثبت و تنظيم اسناد مشاركت، تعيين ميشد. در دفاتر اقتصادي ميزان سهام هر يك از شركا ثبت ميشد. اين اسناد در همين مكان نگهداري شده تا كاروان از سفر باز گردد. كاروانهاي تجاري از محل دارالندوه با بدرقه مكيان عازم سفر شده و هنگام بازگشت نيز استقبال از آنها در محل دارالندوه صورت ميگرفت. اين اقدام به منظور بزرگداشت مقام قصي و استفاده از رأي و انديشه او انجام ميگرفت. اين سنت تا زماني كه دارالندوه پا برجا بود همچنان مورد توجه اهالي مكه بود.
سپس در همين مكان سود حاصل از سفر، محاسبه و ميزان سود هركس به نسبت سهمي كه پرداخته بود، تعيين ميشد. در بيشتر مواقع، سود سرشاري نصيب سهامداران ميگرديد، از اينرو، اصل سرمايه را دست نخورده در دارالندوه ذخيره كرده تا زعيم كاروان، سرمايه كافي براي به راه انداختن كاروان بعدي در دست داشته باشد. همچنين بزرگان، اشراف و سرمايهداران درباره پيمانها و قراردادهاي تجاري در دارالندوه مشورت ميكردند. متن اين قراردادها نيز در همان محل نگهداري شده و در مواقع ضروري براي تهييج به آگاهي آنان ميرسيد.
سنت پذيرايي از حاجيان از جمله سنتهاي نيكي بود كه قصي به آن نظمي نوين بخشيد، لكن اين سنت به منابع مالي فراواني نياز داشت كه هيچ كدام از قبايل ساكن مكه نميتوانستند به طور متوالي اين هزينهها را تقبل كنند. قصي مقرر كرد كه هر كدام از قبايل هر سال هزينهاي متعهد شوند و از اموال خود كنار گذارده و به قصي پرداخت كنند.
دارالندوه پس از روزگار قصي
سنتهايي كه قصي در مكه پايهگذاري كرد يا به آنها نظم تازهاي بخشيد به عنوان قوانيني خدشهناپذير تا ظهور اسلام در ميان مكيان قابل احترام بود. از جمله سنتهايي كه قصي پايهگذاري كرده يا نظم بخشيد، عبارت بود از:
1. سقايت: آب دادن مجاني به حجاج، نوشانيدن شير، عسل، عصاره انگور آميخته به آب زمزم و شراب. براي اين منظور، «حوضهاي ساخته شده از چرم را به روزگار قصي در سايه كعبه و كنار آن مينهادند و از چاههايي كه آب شيرين داشت با شتران آبكش آب ميآوردند و حوضها را پر ميكردند و به حاجيان آب ميدادند.
2. رفادت: اطعام حجاج؛
3. قيادة: رهبري سياسي؛
4. ندوه: امور مجلس؛
5. سدانت: پردهداري؛
6. لواء: پرچم داري؛
7. مشورت: رايزني و مشورت در امور قريش؛
8. سفارت: ابلاغ پيامهاي سياسي به عنوان سفير و فرستاده؛
9. اشناق: تكفل پرداخت ديه و خون بهاي قبيلهها؛
10. ايسار: امور قمار و بازيهاي جاهلي؛
11. القُبّه و اعِنُّه: تصميم در امور نظامي و آموزش و خريد سلاح و تداركات نظامي.
قصي فردي دورانديش بود پس تصميم گرفت امور ششگانه را كه ماية شرف و شهرت مكه بود، ميان دو پسر خود عبدالدار و عبد مناف تقسيم كند. به عبدالدار پردهداري كعبه، و سرپرستي دارالندوه، پرچمداري و آبرساني به حجاج (سقايت) را تفويض كرد و رفادت و قيادت (رهبري) را به عبد مناف سپرد.
تا زماني كه عبدالدار زنده بود همچنان هر سه منصب در دست او بود و مانند زمان قصي امور ندوه، لواء و سدانت را به عهده داشت. هنگامي كه مرگش نزديك شد پردهداري (سدانت) را به پسرش عثمان واگذاشت و دارالندوه را به پسر ديگرش عبدمناف. پسران عبدمنافبن عبدالدار سرپرستي دارالندوه را بر عهده داشتند و هرگاه قريش با پيشامد مهمي روبهرو شدند، در دارالندوه جلسه تشكيل ميدادند درِ دارالندوه را براي آنها عامربنهاشمبن عبدمنافبن عبد الدار يا يكي از پسران و برادرزادگانش ميگشود.
اعقاب و فرزندزادگان عثمانبن عبدالدار نيز همواره عهدهدار پردهداري و كليدداري خانه كعبه بودند. پس از مرگ عثمان پسرش عبدالعزي و پس از او پسرش ابوطلحه عبداللهبن عبدالعزي كليددار و پردهدار بودند و همچنين فرزندان ايشان اين كار را برعهده داشتند. بيشتر منابع به اختلافات پيش آمده پس از مرگ عبدالدار و عبدمنافبن قصي اشاره دارند و اين اختلافات به پيمانهايي منجر ميشد كه نشان از اهميت و حرمت اين مناصب نزد مكيان و مردمان جزيرةالعرب بود. در اين ميان تا ظهور اسلام حجابت و لواء و دارالندوه در دست فرزندان عبدالدار باقي بود. با اينكه بيشتر منابع از باقيبودن منصب ندوه در دست خاندان عبدالدار سخن گفتهاند، اما تجديدبناي دارالندوه را بعد از قصي به دست عبدمناف و هاشم و سپس عبدالمطلب ميدانند: «عبدالمطلب دارالندوه را تجديد بنا كرد و بقيه رؤساي قريش را در تكميل اعمال قصي، عبدمناف و هاشم شريك كرد.»
در حقيقت، سنت سقايت و رفادت به عبدالمطلب رسيده بود. وي كه رونق بسياري به اين دو سنت داده بود و حتي بهتر از پدران خويش منابع مالي براي اين امور را فراهم كرده بود، از نظر شأن و منزلت در بين قريش از ديگر خاندانها و بطون اين قبيله، سرآمد شده بود، تا جايي كه در مكه همه كارها به او ارجاع داده ميشد و او را بر ديگران مقدم ميداشتند.
ارج و منزلت عبدالمطلب نزد قريش، به دخالت يا حتي اداره امور دارالندوه توسط وي منجر شد. «عبدالمطلب خانهاش را در كنار دارالندوه ساخته بود تا بر آنچه در آن تصميم گرفته ميشد، اشراف داشته باشد.»
از زمان هاشم به سبب تحولات تجاري كه در مكه اتفاق افتاد، دارالندوه نقش اقتصادي مهمي را در تجارت ايفا ميكرد، تا جايي كه حتي مردم مكه در دوره زندگاني پيامبر اكرم براساس نظام محكمي كه براي تجارت وضع شده بود، عمل ميكردند و هر زن و مرد قريشي سهمي از كاروانهاي تجاري را به خود اختصاص داده بودند. رؤساي كاروانهاي تجاري از مردم وام ميگرفتند و اين وامها در دارالندوه در اسنادي تنظيم و ثبت ميشد. پس از آنكه رئيس قافله از سفر تجاري باز ميگشت، اولين كار وي رفتن به دارالندوه بود و ابتدا گزارشي از سفر و نتايج آن بيان كرده و سود وامها و يا اصل وامها را پرداخت و مقدار سود حاصل از آن سفر را برآورد، ميكردند. بعضي اوقات اين سودها به اندازه يك سرمايه بود. زنان نيز در شهر مكه در امور تجاري فعاليت داشته و سهامي از سرمايه كاروانها متعلق به آنان بوده است.
دارالندوه پس از ظهور اسلام
گردهماييهاي مهمي در دارالندوه عليه اسلام و مسلمانان انجام ميشد كه در منابع مختلف از آنها ياد شده است. كتابهاي سيره به يكي از گردهماييهاي قريش در دارالندوه هنگام اظهار نظر درباره پيامبر اكرم اشاره كردهاند كه از جهاتي حائز اهميت است. در اين اجتماع نهايتاً تصويب كردند كه گروهي از جوانان شمشير به دست، شبانه رسول خدا را در بستر خواب به قتل برسانند. در كتابهاي سيره به ليلة المبيت، معروف شده است. توضيح اينكه مشركان بعد از آنكه همه راهها را براي شكست آيين اسلام انجام دادند و به موفقيتي دست نيافتند، اقدام دائمي شكنجه مسلمانان را همچنان پس گرفتند. اما پس از پيمان عقبه دوم، رسول خدا دستور سرنوشتساز هجرت به يثرب را اعلام كردند و اين اقدام ميتوانست حيات اشرافيت قريش را از نظر سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ديني به خطر اندازد. اين بار، سرزمين رقيب، در شبه جزيره و نزديك مكه بود و ميتوانست در تضعيف موقعيت شهر مكه نقش اساسي ايفا كند. مشركان قريش پس از بيعت دوم انصار با پيامبر در عقبه منا و مشاهده آمد و شد گروههايي از مردم يثرب به مكه و ملاقات با آن حضرت و گرايش مردم يثرب به اسلام و فرمان پيامبر به هجرت مسلمانان به آنجا، احساس خطر جدي كردند. اين بود كه سران مشرك قريش در دارالندوه جمع شدند تا درباره رسول خدا تصميم مشترك بگيرند. آيات قرآن نيز از مكر مشركان عليه پيامبر سخن گفته است. ابناسحاق گزارش اين اقدام قريش را در سيره آورده و ديگران از قول او نقل كردهاند. ابناسحاق ميگويد: چون قريش يقين پيدا كردند كه انصار با پيامبر بيعت نمودهاند و پيامبر به اصحاب خود در مكه فرمان داده است كه به برادران مسلمان خود در مدينه ملحق شوند، مسئله را بيشتر بررسي كرده و گفتند حالا بايد در موضوع محمد هماهنگ و متحد باشيم وگرنه به زودي او همراه مردان جنگي خود به شما حملهور خواهد شد. بنابراين، او را بازداشت كرده و يا بكشيد و يا از سرزمين بيرونش نماييد.»
افرادي كه در دارالندوه جمع شدند همان كساني بودند كه پيش از اين با رسول خدا در ستيز بوده، بر ضد آن حضرت توطئه كرده، ديگران را برميشوراندند و به آزار ايشان ميپرداختند و براي قتل او اقدام كردند. آنها همان اشراف قريش بودند كه در منابع سيره نام آنها آمده است: ابوجهلبن هشام، عتبةبن ربيعة، شيبةبن ربيعة، عاصبن وائل، ابوسفيانبن حرب، بنيه و ... .»
سرنوشت دارالندوه
دارالندوه از ساختمانهاي عمومي به شمار نميآمد، بلكه ملك ويژة بنيعبدالدار بود، سپس دست به دست شد تا اينكه به عكرمةبن عامر بنهاشمبن عبد منافبن عبدالدار رسيد، وي اين ملك را به ازاي يكصد هزار دينار به معاويةبن ابوسفيان فروخت و او آنجا را به دارالامارة مكه تبديل كرد. تا اين زمان همچنان دارالندوه داخل مسجدالحرام بود و آن روبهروي كعبه گشوده ميشد. اين ساختمان تا روزگار حكومت ابوجعفر منصور عباسي به همان صورت اوليه روبهروي كعبه گشوده ميشد و هنگامي كه منصور مسجدالحرام را توسعه داد، آن را به جايي دورتر از مكان اوليه خود برد. ازرقي بيان ميكند كه دارالندوه را معاويه از ابورهين عبدري به صد هزار درهم خريد. شيبةبن عثمان خود را در اين معامله صاحب حق شفعه ميدانست، از اينرو، معاويه به او قول داد كه اگر آن مقدار درهم را بياورد، ساختمان را به او واميگذارد، اما زماني كه شيبه درهمها را آماده كرد، معاويه از درِ دارالندوه داخل شد پردهها را كشيد و از در ديگر سوار مركب شد و عازم مدينه گرديد و ساختمان را به او نفروخت. البته اين ساختمان از زمان فتح مكه به بعد، رونق خود را از دست داد و تنها، يادگاري بيارزش از اشراف قريش بود كه در آن توطئههاي سهمگين را عليه دين اسلام و مسلمانان رقم زده بودند.
ازرقی از ابو محمد خزاعی نقل می کند؛
من دارالندوه را به احوال گوناگون دیدم، مدتی حجرههای آن و ایوانی که مخصوص بانوان بود به اشخاص غریب یا مجاوران مکه کرایه داده میشد و در ایوانی که مخصوص مردان بود، چهارپایان و مرکبهای کارگزاران مکه نگهداری میشد، پس از مدتی در آن خاکروبه و علوفه خشک میریختند و حاجیان آنجا وضو میگرفتند و برای مسجدالحرام مایه زیان و ضرر بود، سرانجام در سال 280 ق مردی از اهالی مکه به سرپرستی برید مکه منصوب شد. او در این مورد نامهای به وزیر عبیداللهبن سلیمانبن وهب (وزیر معتضد عباسی) نوشت و ذکر کرد؛ دارالندوه بسیار ویران شده و در آن کثافت و خاکروبه زیاد ریخته میشود و مایه زیان مسجدالحرام و همسایگان شده است و چون باران میبارد از آن آب به درون مسجدالحرام سرازیر میشود و از در آن که به مسجد گشوده میشود، درون مسجد میریزد و اگر خاکروبه و کثافتهایی که در آن است بیرون ریخته شده و به طور کلی ویران وصاف و هموار شود و در آن، مسجد و شبستانی متصل به مسجدالحرام ساخته شود، یا آنکه آن را به صورت میدان تمیزی در آورند که موجب گشایش برای حاجیان باشد و مردم در آن نماز گذاران بگزارند، کارپسندیده و شرفی است که برای هیچیک از خلفای پس از مهدی فراهم نشده است و... .
پس از این تاریخ ابوالهیاح عمیر بن حیان اسدی از سوی عبیداللهبن سلیمانبن وهب (وزیر خلیفه معتضد) و یوسفبن یعقوب (قاضی بغداد) مأمور انجام امور مسجدالحرام و دارالندوه گردید، وی خاکروبهها را از دارالندوه بیرون برد، آن را خراب کرد و آن را از اساس ساخت و تبدیل به مسجدی کرد و آن را ضمیمه مسجدالحرام ساخت.
نتيجهگيري
نمايانترين اقدام قصيبن كلاب جد پنجم پيامبر اكرم تأسيس مجلس تصميمگيري شيوخ قريش (دارالندوه) در مكه بود. تأسيس اين مجلس مشاوره ميتواند نشاندهندة قدرت رؤساي قبايل و تيرههاي ديگر قريش در مكه و محدوديت قدرت قصي در مكه باشد.
قريشيان در دارالندوه درباره امور خويش مشورت ميكردند. در بعضي از منابع از چنين مجلس مشورتي قبل از قصي نام برده شده كه در خانه كعبه تشكيل ميشده است. اما اقدام قصي در ساختن محلي جداگانه كه درِ آن درون مسجد الحرام گشوده ميشد، نظم بخشيدن به سنت شورا بود كه سران قريش براي ساماندهي امور حج زائران كعبه انجام ميدادند. قصي امور سياسي، اقتصادي، نظامي، ديني و اجتماعي را در اين مجلس به مشورت و مصلحتانديشي ميگذاشت.
دايره اختيارات اين مجلس آنقدر وسيع بود كه حتي سن بلوغ دوشيزگان و پوشانيدن لباس مخصوص به آنها، ختنه كردن پسران و نيز مراسم رسمي ازدواج را دربر ميگرفت. در امور نظامي نيز قدرت دارالندوه به حدي بود كه هيچ علمي براي جنگي بسته نميشد مگر در دارالندوه و منصب لواء در دارالندوه داير بود. بزرگان قبايل در دارالندوه لباس رزم بر تن ميكردند و پس از پايان جنگ نيز اسرا و غنايم جنگ به دارالندوه آورده شده و بين قبايل پيروز تقسيم ميشدند. پيمانهاي صلح و جنگ در دارالندوه به مشورت و رايزني گذاشته، تصويب و در دارالندوه نگهداري ميشد. در امور اقتصادي تا سالهاي بعثت، دارالندوه صاحب امتيازات فراوان بود. تعيين مقدار پرداخت هر قبيله در هر سال براي مخارج حجاج، تعيين ميزان ربا و سود، وام گرفتن از زنان و مردان مكي براي به راه انداختن كاروانهاي تجاري، تصميمگيري درباره اينكه كدام كاروانها با چه كالاها و به چه ناحيهاي عزيمت كنند و حتي در دورة هاشم تصميمگيري در مورد ايلافهاي قريش در دارالندوه انجام ميشد.
بزرگان قريش امور سياسي را در دارالندوه به بحث و جدل ميگذاشتند و هركدام از بطون و قبايل آنها ميتوانستند افراد برجسته خود را كه به سن چهل سالگي رسيده بودند، به اين مجلس وارد كنند. البته فرزندان قصي اين شرط سني را نداشتند. اين امر نيز نشاندهندة علاقه يا شايد اجبار قصي در تشريك مساعي با اهالي مكه است. دارالندوه پس از مرگ قصي مانند ديگر مناصب وي به فرزندانش به ارث رسيد و اين مجلس جزء املاك خاص فرزندان عبدالدار به شمار ميآمد. تا ظهور اسلام، يعني يك قرن بعد در دست آنها قرار داشت. اين انجمن بعد از بعثت پيامبر اكرم در تقابل با ايشان و دين اسلام قرار گرفت و تصميمات شيطاني در آن توسط مشركان قريش عليه اسلام به تصويب رسيد. همواره موضوع گسترش اسلام در اين انجمن مطرح ميشد و راههاي مختلف مبارزه با اسلام و پيامبر پيشنهاد شده و به اجرا ميرسيد. موضعگيري در مقابل هجرت مسلمانان به حبشه، آزار و اذيت مسلمانشدگان، تصميم براي فرستادن مسلمانان به شعب ابيطالب، جلوگيري از تبليغ اسلام در بين زائران كعبه، خواستههاي غير معقول از ابوطالب عموي پيامبر در جهت محدود كردن برادرزاده در مقابل پيشنهادات مختلف و مقابله با تصميم سرنوشتساز پيامبر، يعني هجرت به يثرب از اقداماتي است كه سران دارالندوه عليه پيامبر اكرم به انجام دادند.
همزمان با فتح مكه، دارالندوه ديگر كالبد بيروحي گرديده بود تا آنكه معاويه در دوره حكومت خود آن را به صد هزار درهم خريد و تبديل به دارالاماره كرد. اين ملك تا زمان عباسيان وجود داشت تا اينكه در زمان منصور با گسترش مسجد الحرام به اطراف حرم منتقل شد و ديگر هيچ زمان ارزش روزهاي گذشته خود را نيافت.
- ابن حبیب بغدادی، المنمق، تحقیق خورشیداحمد فاروق، بیروت، عالم الکتب،1405.
- ابن خلدون، تاريخ ابنخلدون، ترجمه عبدالمحمدآيتي، تهران، موسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1363.
- ابن سعد، محمدبن سعد كاتب واقدي، الطبقات الكبري، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، فرهنگ و انديشه، 1374.
- ابن كثير، ابوالفداء اسماعيلبن عمربن كثير دمشقي، البداية و النهاية، دارالكفر، بيروت، 1407 ق / 1986م.
- ابن واضح يعقوبي، احمدبن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمدابراهيم آيتي، چ ششم، تهران، علمي فرهنگي، 1371.
- ابن هشام، سیرۀ النبویه، ترجمه سيدهاشم رسولي، تهران، كتابچي، 1375.
- احمد العلي، صالح، عرب كهن در آستانه بعثت، ترجمه هادي انصاري، تهران، چاپ و نشر بين الملل، 1384.
- ازرقي، ابوالوليد محمدبن عبداللهبن احمد، اخبار مكه و ما جاءفها من الآثار، تحقيق رشدي الصالح ملحس، ترجمه و تحشيه از محمود مهدوي دامغاني، تهران، بنياد، 1368.
- آيينه وند، صادق، جزيرة العرب پيش از اسلام، قم، 1416 ق.
- بلاذري، ابوالحسن احمدبن يحيي، فتوح البلدان، ترجمه، مقدمه و تحشيه محمدتوكل، تهران، نقره، 1337.
- بلاذري، احمدبن يحييبن جابر، انساب الاشراف، تحقيق عبداحي حبيبي، تهران، دنياي كتاب، 1363.
- بيهقي، ابوبكر احمدبن حسين، دلائل النبوة، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، علمي و فرهنگي، 1361.
- پیشوایی، مهدی، تاریخ اسلام ا(ازجاهلیت تارحلت پیامبراسلام)، چاپ دوازدهم، دفترنشرمعارف، 1389.
- جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، چ دوم، بيروت، درالقلم للملايين، 1980 م.
- روحي البعلبكي، المورد، ترجمه محمدمقدس، امير كبير، تهران، 1385
- الزركلي، خيرالدين، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال والنساء من العرب و المستعدبين و المستشرقين، ج5، بيروت، دارالعلم للملايين، بيروت، 1989م.
- زرگري نژاد، غلامحسين، تاريخ صدر اسلام، چ دوم، تهران، سمت، 1383.
- زرين كوب، عبدالحسين، بامداد اسلام، چ سوم، تهران، امير كبير، 1356.
- سالم، عبدالعزيز، تاريخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدري نيا، چ دوم، تهران، علمي و فرهنگي، 1386.
- سعد زغلول، عبدالحميد، في تاريخ العرب قبل الاسلام، بيروت، دارالنهضه العربيه، بيتا.
- شوقي ضيف، العصر الجاهلي، ترجمه عليرضا ذكاوتي قراگزلو، امير كبير، تهران، 1364.
- شهيدي، سيدجعفر، تاريخ تحليلي اسلام، تهران، علمي و فرهنگي، 1383.
- طبري، محمدبن جرير، تاريخ طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چ پنجم، تهران، اساطير، 1357.
- فضايي، يوسف، جامعه شناسي ديني جاهليت قبل از اسلام، ترجمه و تحليلي از كتاب الاصنام ابنكلبي، تهران، نشر كتاب علمي، اجتماعي وديني، 1364.
- فياض، علياكبر، تاريخ الاسلام، چ چهارم، تهران، دانشگاه تهران، 1382.
- قاضي ابرقوه، رفيعالدين اسحاقبن محمدهمداني، سيرت رسول الله، تحقيق اصغر مهدوي، چ سوم، تهران، خوارزمي، 1377.
- مقدسي، مطهربن طاهر، البدء و التاريخ، ج 4، بيجا، مكتبه الثقافه الدينيه، بورسعيد، بيتا.
- ـــــ ، آفرينش و تاريخ، ترجمه محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، اگه، 1374.
- منهاج سراج جوزجاني، طبقات ناصري، تحقيق عبدالحي حبيبي، تهران، دنياي كتاب، 1363.
- مونس، حسين، تاريخ قريش، بيروت، دارالارشادوالنشروالتوزيع، 1428ق/2007م.
- واثقيراد، محمدحسين، نگرش نو به اسلام، قم، آفاق غدير، 1384.
- یعقوبی، ابنواضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آتی، چ ششم، تهران، علمی و فرهنگی، 1371.