تاریخ اسلام در آینه پژوهش، سال بیست و دوم، شماره دوم، پیاپی 59، پاییز و زمستان 1404، صفحات 35-57

    واکاوی مواجهۀ اهل‌بیت(ع) با پدیدۀ ترجمه و مدیریت تبدیل تهدید به فرصت

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ محمدحسین شمس الهی / استادیار گروه معارف دانشگاه فرهنگیان لرستان / darywshkwrshy1@gmail.com
    محسن رنجبر / دانشیار گروه تاریخ مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) / ranjbar@iki.ac.ir
    dor 20.1001.1.24234028.1404.22.2.2.1
    doi 10.22034/tarikh.2025.5001591
    چکیده: 
    «ترجمه» در جهان اسلام، از دوران بنی‌امیه با برگردان‌ متون یونانی به عربی آغاز شد. این روند با پشتیبانی خلفای عباسی و با اعزام مترجمان به سرزمین‌های دیگر و انتقال آثار تمدن‌های دیگر به جهان اسلام، به اوج خود رسید. از نگاه برخی نویسندگان، تعدادی از عوامل درونی و بیرونی در شکل‌گیری این جریان مؤثر بودند و ازجمله ریشه‌های آن که از دید بسیاری از نویسندگان مغفول مانده، منع نقل و نگارش حدیث و تضعیف جایگاه اجتماعی اهل‌‌بیت(ع) پیش از ظهور نهضت ترجمه بوده است. گرچه نهضت ترجمه از پیامدهای مثبتی (همچون ایجاد جنبش علمی در جامعۀ اسلامی) نیز برخوردار بود، اما پرسش این است که آیا هیچ پیامد منفی و تهدیدآمیزی به‌دنبال نداشت؟ و اگر پیامدهای منفی داشت، واکنش اهل‌بیت(ع) به این تهدیدها چگونه بود؟ این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی به دنبال بررسی برخی پیامدهای منفی و تهدیدآمیز جریان ترجمه و نیز واکنش امامان معصوم(ع) به این تهدیدها و چگونگی تبدیل آن به فرصتی طلایی در جهت تقویت مبانی فکری مسلمانان است. در این زمینه، به‌کارگیری رویکردی متعادل نسبت به نقد برخی علوم وارداتی و جلوگیری از نفوذ برخی افکار نادرست و پرورش متخصصان و تدوین برخی متون علمی و مناظره با پیروان دیگر ادیان در جهت تقویت آموزه‌های اسلامی را می‌توان ذکر نمود که در نهایت، به تثبیت و رشد معارف اسلامی کمک شایانی کرد و در شکل‌گیری یک نظام آموزشی برای شیعیان، نقش مؤثری داشت.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    An Analysis of the Ahl al-Bayt's (AS) Encounter with the Phenomenon of Translation and their Management in Transforming Threats into Opportunities
    Abstract: 
    Translation in the Islamic world began during the Umayyad period with the rendering of Greek texts into Arabic. This process peaked under the patronage of the Abbasid caliphs, who dispatched translators to other lands to transfer the works of other civilizations into the Islamic world. Some scholars posit that various internal and external factors contributed to the formation of this movement; among its often-overlooked roots are the prohibition of the transmission and writing of hadith and the weakening of the social status of the Ahl al-Bayt (AS) prior to the emergence of the translation movement. Although the translation movement yielded positive outcomes - such as scientific progress, intellectual dynamism, and the enhancement of Shiʿi knowledge within Islamic society - the question arises: did it not also entail negative and threatening consequences? If so, how did the Ahl al-Bayt (AS) respond to these threats? Employing a descriptive-analytical method, this research investigates some of the negative and threatening consequences of the translation movement, as well as the responses of the Infallible Imams (AS) to these threats and their strategies for converting them into golden opportunities to fortify the intellectual foundations of Muslims. These strategies included adopting a balanced approach to critiquing certain imported sciences, preventing the infiltration of erroneous ideas, training specialists, compiling scientific texts, and engaging in debates with followers of other religions to strengthen Islamic teachings. Ultimately, these efforts significantly contributed to the consolidation and development of Islamic knowledge and played an effective role in forming an educational system for the Shiʿa.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    واکاوي مواجهۀ اهل‌بيت(ع) با پديدۀ ترجمه و مديريت تبديل تهديد به فرصت
     محمدحسين شمس‌الهي          / استادیار گروه معارف دانشگاه فرهنگیان لرستان    Shams4@qabas.net
    محسن رنجبر/ دانشيار گروه تاريخ مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)     ranjbar@iki.ac.ir
    دريافت: 02/11/1403 ـ پذيرش: 21/01/1404
    چکيده
    «ترجمه» در جهان اسلام، از دوران بني‌اميه با برگردان‌ متون يوناني به عربي آغاز شد. اين روند با پشتيباني خلفاي عباسي و با اعزام مترجمان به سرزمين‌هاي ديگر و انتقال آثار تمدن‌هاي ديگر به جهان اسلام، به اوج خود رسيد. از نگاه برخي نويسندگان، تعدادی از عوامل دروني و بيروني در شکل‌گيري اين جريان مؤثر بودند و ازجمله ريشه‌هاي آن که از ديد بسياري از نويسندگان مغفول مانده، منع نقل و نگارش حديث و تضعيف جايگاه اجتماعي اهل‌‌بيت پيش از ظهور نهضت ترجمه بوده است. گرچه نهضت ترجمه از پيامدهاي مثبتي (همچون ایجاد جنبش علمي در جامعۀ اسلامي) نیز برخوردار بود، اما پرسش اين است که آيا هيچ پيامد منفي و تهديدآميزي به‌دنبال نداشت؟ و اگر پيامدهاي منفي داشت، واکنش اهل‌بيت به اين تهديدها چگونه بود؟ اين پژوهش با روش توصيفي ـ تحليلي به دنبال بررسي برخي پيامدهاي منفي و تهديدآميز جريان ترجمه و نيز واکنش امامان معصوم به اين تهديدها و چگونگي تبديل آن به فرصتي طلايي در جهت تقويت مباني فکري مسلمانان است. در اين زمينه، به‌کارگيري رويکردي متعادل نسبت به نقد برخي علوم وارداتي و جلوگيري از نفوذ برخي افکار نادرست و پرورش متخصصان و تدوين برخي متون علمي و مناظره با پيروان ديگر اديان در جهت تقويت آموزه‌هاي اسلامي را مي‌توان ذکر نمود که در نهايت، به تثبيت و رشد معارف اسلامي کمک شاياني کرد و در شکل‌گيري يک نظام آموزشي براي شيعيان، نقش مؤثري داشت.
    کليدواژه‌ها: خلفاي اموي و عباسي، جريان ترجمه، منع حديث، علم امامان(ع)، مترجمان.
     
    مقدمه
    نقش مهم و تحول‌آفرين جريان ترجمة متون بيگانه به زبان عربي در گسترش فضاهاي علمي و ارتقاي سطح دانش در جهان اسلام، به‌ويژه در دوران عباسيان، حقيقتي انکار‌ناپذير است. اين فرايند زمينه‌ساز تعاملات فرهنگي ميان اسلام و ديگر تمدن‌ها شد. حمايت از مترجمان و تشويق آنها به ترجمۀ افکار بيگانه، ‌در کنار دستاوردهاي علمي، چالش‌ها و تهديداتي نيز به همراه داشت؛ چالش‌هايي که ريشه در جريان‌هايي همچون منع نقل و نگارش حديث و تضعيف جايگاه اجتماعي اهل‌‌بيت و دور ساختن مردم از آموزه‌هاي ايشان داشت و مي‌توانست زمينه‌ساز انحراف در باورها و آگاهي‌هاي ديني مسلمانان باشد.
    در آثار موجود دربارۀ جريان ترجمه، تاكنون پژوهشي که به تحليل و بررسي‌ اين چالش‌ها و تهديدات پرداخته باشد، ديده نشده است.
    اين پژوهش با رويكرد «توصيفي ـ تحليلي» کوشيده است برخي از عوامل و پيامدها، لوازم و اقتضائات و آفات مغفول ماندۀ اين جريان ترجمه را بررسي کند و همچنين نحوۀ برخورد و مديريت امامان معصوم نسبت به اين جريان و تبديل تهديدهاي آن به فرصت را واکاوي نمايد. نتيجة اين پژوهش مي‌تواند در تبيين جايگاه والاي علمي و اجتماعي امامان اهل‌‌بيت‌ آگاهي‌بخش و راهگشا باشد.
    1. نقطة آغاز و اوج جريان ترجمه
    ترجمة متون بيگانه به عربي از دوران بني‌اميه آغاز شد و نخستين ترجمه در عهد خالد بن يزيد بن معاويه صورت گرفت؛  اما در زمان عباسيان به صورت رسمي رشد يافت و در عصر هارون‌ و فرزندان او به اوج خود رسيد.
    عباسيان مترجمان زبده و عموماً غيرمسلمان را به روم و سرزمين‌هاي اعزام مي‌کردند و آنان نيز سيل عظيمي از کتاب‌هاي يوناني و رومي را به جهان وارد مي‌ساختند. 
    درخواست منصور عباسي از امپراتور روم براي فرستادن اين‌گونه کتاب‌ها براي او،  شرط مأمون براي صلح با ميشل سوم ـ امپراتور روم ـ مبني‌بر درخواست او از حاكمان مناطق روم، قبرس، سيسيل و خراسان براي ارسال كتاب‏هاى قديمى، به‌ويژه آثار فلسفى،  همگي نشان‌دهندة حمايت بي‌دريغ خلفاي عباسي از جريان ترجمه بود. صرف صدها هزار دينار براي ترجمة اين آثار  نيز گواهي ديگر بر اين پشتيباني گسترده است.
    2. عوامل ايجاد جريان ترجمه
    بي‌گمان در شکل‌گيري جريان ترجمه، عوامل گوناگوني مؤثر بودند. برخي از نويسندگان اين عوامل را به دو دستة درونى و بيرونى تقسيم کرده‌اند:
    1-2. عوامل دروني ايجاد جريان ترجمه
    ازجمله عوامل دروني مي‌توان به مواردي همچون تأكيد قرآن بر علم‏ و خردورزى و توصيه‏هاى مكرر پيامبراكرم بر آن؛ احساس ضعف علمى در مواجهه با ساير ملل؛ احساس نياز به علومي همانند پزشكى و نيز علوم مرتبط با زندگى شهرى؛ روي آوردن خلفا به تنجيم و طالع‏بينى؛ نياز خلفا به علومى مانند رياضى، حساب و هندسه براي رسيدگى به امور و دفاتر مالى حكومت، خراج و جزيه و مساحت‌سنجي مناطق تحت سلطه و توسعه و آبادانى شهرها و کشاورزي؛ سياست آزادانديشى مذهبى خلفا و تساهل با اهل ‏ذمه‏؛ گشاده‏دستى خلفا در پرداخت هدايا به عالمان و تكريم دانشمندان، تقويت فرقه‏ها و برپايى مجالس مناظرات علمى، اشاره کرد.
    2-2. عوامل بيروني ايجاد جريان ترجمه
    در کنار عوامل مزبور، عوامل بيروني نيز نقش مهمي ايفا کردند؛‌ ازجمله فتوحات و ارتباط مسلمانان با تمدن‏هاى مختلف، انتقال مركز خلافت به بغداد و نزديكى با ايران و جندى‏شاپور، و انتقال بسيارى از علوم و دانشمندان و اهل‏ذمة آن به بغداد. 
    بي‌ترديد، برخي از اين موارد از عوامل مؤثر در پديدآمدن جريان ترجمه بوده‌اند؛ ولي برخي ديگر را مي‌توان با نگاهي دقيق‌تر در شمار پيامدهاي اين جريان دانست، نه از عوامل پديدآورندة آن. افزون بر اين، ديدگاه‌هاي رايج به برخي از موارد قابل طرح، به‌عنوان ريشه‌هاي اصلي جريان ترجمه توجه نداشته‌اند؛ ازجمله: منع نقل و نگارش حديث و نيز ايستادگي در برابر قدرت علمي و فضايل اهل‌بيت پيامبر  که در اين نوشتار به آنها توجه ويژه‌ خواهد شد.
    3. ريشه‌هاي اصلي جريان ترجمه
    3-1. منع نقل و نگارش حديث، از مهم‌ترين عوامل زمينه‌ساز جريان ترجمه
    پس از رحلت پيامبر، سياست مقابله ‏با احاديث نبوى و نابودي آنها، با بهانه‌هاي گوناگون به اجرا درآمد و از نگارش و انتشار احاديث جلوگيرى شد.  اين بهانه‌ها شامل مواردي همچون کافي بودن قرآن براي هدايت؛  حفظ قرآن مجيد از آميزش با سخنان پيامبر و جلوگيري از نشر احاديث غيرمعتبر؛  بيم اختلاط حديث با قرآن؛  پيشگيري از تشديد و گسترش اختلاف در ميان مردم؛  ترس از سرگرم شدن مردم به غير قرآن  و يا به وجود آمدن کتابي در کنار کتاب خدا  و بهانه‌هايي ديگر  بود.
    اين سياست تا جايي پيش رفت كه برخي از صحابه‌ به سبب نقل احاديث پيامبر زنداني شدند.  گرچه از ديدگاه برخي انديشمندان و پژوهشگران برجسته، انگيزة پنهان اين جريان، عمدتاً کم‌رنگ يا محو کردن فضايل اهل‌‌بيت و به حاشيه راندن ايشان از صحنة سياسي و اجتماعي، تضعيف جبهۀ هوادار آنان و تقويت مخالفانشان بود،  اما به‌طور طبيعي پيامدهاي ناگواري نيز به دنبال داشت. ازجملة اين پيامدها، دور شدن مردم از فرهنگ اصيل نبوي و گرفتار شدن محافل علمي به کمبود محتواي غني ديني بود؛ امري که خود زمينه‌ساز تجويز جريان ترجمة‌ گسترده و انبوه متون بيگانه شد.
    3-2. قدرت علمي مخالفان، تهديدکنندۀ مشروعيت و قدرت حاکمان
    از واقعيت‌هاي غيرقابل انکار تاريخي، درياي دانش بيکران اهل‌‌بيت است. مخالفان اهل‌‌بيت به سبب فقدان علم، عصمت و نص، مشروعيت حکومت خود را بر پاية وجهة سياسي تعريف کرده و آن را بر اساس سنت‌هاي قبيله‌اي تعريف مي‌کردند. آنان گاه مشروعيت خود را به خويشاوندي با پيامبر  و گاه به شمشير و غلبة قاهرانه مستند مي‌کردند. 
    عباسيان نيز در مناقشه با علويان، بر حقانيت خود از طريق وراثت و امامت عباس ـ عموى پيامبر ـ و فرزندان او تأكيد مى‏كردند. 
    در مقابل، امامان شيعه امام و جانشين پيامبر را مرجع ديني و علمي و اجتماعي و سياسي مي‌دانستند و با تکيه بر عصمت و علوم انبيا و پيامبر اكرم، امامت را نه‌تنها سلطه بر حکومت، بلکه پيشوايي ديني در تمام عرصه‌هاي زندگي بشري تفسير مي‌کردند. اين تعريف، افزون بر اثبات حقانيت ايشان براى خلافت، بر عدم مشروعيت خلافت ديگران و ناتواني آنان در تصدي اين جايگاه تأکيد داشت. 
    در همين زمينه، پيامبر اكرم، اميرالمؤمنين و اهل‌‌بيت خود را واسطۀ دانش الهي، درِ علم و عالم‌ترين امت پس از پيامبر معرفي مي‌کردند  و ديگران را از آموزش چيزي به ايشان مي‌فرمودند  آنان در عمل نيز مرجع علمي و گره‌گشاي معضلات علمي مسلمانان بودند؛ تا جايي که برخي خلفا آرزو مي‌کردند هيچ‌گاه با مسئله‌اي علمي مواجه نشوند که اميرالمؤمنين در آنجا حضور نداشته باشد و از خداوند مي‌خواستند که آنان را در دنيا بدون اميرالمؤمنين باقي نگذارد. 
    امامان شيعه همواره بر برخورداري از تمام علوم بشري و فرابشري و آگاهي از همة مخلوقات تا روز رستاخيز ـ به اذن خداوند ـ تأکيد داشتند  و گاه جلوه‌هايي از آن را آشکار مي‌نمودند؛ علومي همچون آگاهي از:
    ـ آگاهي از اسم اعظم الهي؛ 
    ـ شناخت عوالم مادي و معنوي؛  مانند: عالَم فرشتگان،  شياطين،  جنيان،  برزخ، احوال انسان‌ها در مرگ و پس از آن؛ 
    ـ جهان آخرت و پديده‌هاي اخروي؛ 
    ـ دانش مربوط به حيوانات، گياهان، زبان‌ها و علوم مرتبط با آنها؛ 
    ـ اطلاع از گنج‌ها، منابع و ذخاير زمين؛ 
    ـ شناخت روان انسان، افکار و حالات دروني ديگران؛ 
    ـ تسلط بر زبان‌هاي گوناگون بشري؛ 
    ـ علم انساب و نژادشناسي؛ 
    ـ آگاهي از رويدادهاي آشکار و نهان گذشته؛ 
    ـ دانش پيامبران پيشين،‏  شرايع و كتاب‌هاي آسماني؛ 
    ـ تسلط بر علوم بشري، مانند پزشکي،  فيزيک،  علوم نظامي، دفاعي و جنگي؛ 
    ـ کلام و فلسفه؛ 
    ـ حساب و هندسه و رياضى‏ و نجوم؛ 
    ـ فصاحت، بلاغت، خطابه و شعر  و... .
    افزون بر اين، امامان شيعه بنيانگذار و مرجع بسياري از دانش‌ها، همچون قضاوت، فقه،  نحو، ادبيات و مانند آن بوده‌اند. ‏ شاگردان و پيروان ايشان نيز با الهام از درياي دانش آن بزرگواران، پيشگام يا پديد‌آورندة علومي همچون شيمي، جغرافيا، انشا و كتابت، تفسير، قرائت و علوم مرتبط با معانى قرآن بوده‌اند. ‏
    بروز جلوه‌هايي از اين دانش الهي و بيکران، موجب ستايش و اعتراف حتي بسياري از مخالفان ايشان مي‌شد؛ چنان که ابن‏شهاب زهرى ـ از عالمان بزرگ و جيره‌خوار بني‌اميه که از دانش امام سجاد بهره‌مند شده بود ـ آن ‌حضرت را چنان مي‌ستود که مروانيان به کنايه امام سجاد را پيامبرِ او مي‌خواندند. 
    4. پيامدهاي نهضت ترجمه
    4-1. ايجاد فرقه‌ها و نحله‌هاي فکري باطل در جهت مشروعيت‌بخشي به حکومت
    ترويج‌ بسياري از آثار ترجمه‌شده، به‌ويژه كتاب‌هاي‌ فلاسفة‌ يونان در ميان‌ مسلمانان،‌ با وجود نتايج مثبتي همچون شتاب‌گيري جنبش علمي ـ انتقادي در جهت تعميق باورهاي اسلامي، پيامدهاي تلخي نيز به همراه داشت؛‌ ازجمله: ايجاد فرقه‌ها و نحله‌هاي فکري باطل.
    محتواي بسياري از كتاب‌‌هاي فلسفي يونان بر مباني باطل استوار بود و با توجه به اختلاف شديد در اصول مکاتب گوناگون فلسفي، ذاتاً زمينه‌ساز انحرافات فکري در جهان‌بيني مي‌شد.
    علامه‌ مجلسي‌ ترويج‌ اين آثار در ميان‌ مسلمانان‌ را صراحتاً موجب تفرقه‌افکني و سلب‌ توجه‌ مردم‌ از ائمة اطهار و دين مي‌دانست و در تأييد آن به داستان معاهدة صلح‌ مأمون‌ با پادشاه مسيحي‌ روم و درخواست‌ همة كتاب‌هاي‌ يوناني‌ از وي اشاره کرده است. در اين جريان، پادشاه‌ روم با نزديكان‌ خود مشورت نمود و همة آنان جز يك‌ کشيش مسيحي‌ مخالفت‌ كردند. دليل او اين بود که اين‌ علوم‌ در اختيار هيچ‌‌ جامعۀ ديني‌ قرار نگرفته،‌ مگر اينكه‌ آن‌ جامعه را به‌ تباهي‌ کشانده يا ميان‌ عالمانشان‌ اختلاف‌ افكنده‌ است. 
    افزون بر اين نکته، امويان و عباسيان براي تضعيف و درهم کوبيدن مخالفان خود، نيازمند تفرقه‌افکني در ميان آنان بودند؛ اختلافاتي که معمولاً ريشه‌هاي اعتقادي داشت و منجر به درگيري‌هاي خونين مي‌شد. ارائة تفسيرهاى تحريف‌آميز و تفرقه‌افکن از اسلام و ايجاد برخي فرقه‌هاي باطل، از نتايج نشر محتواي برخي از كتاب‌‌ها و مکتب‌هاي فلسفي يونان بود.
    ازاين‌رو خلفا بر اساساً اقتضائات و منافع سياسي خود در هر دوره، اين فرقه‌‌ها را به‌خدمت مي‌گرفتند، انديشه‌هايشان را تقويت مي‌کردند و مقدمات رشد آنها را فراهم مي‌نمودند.  در همين زمينه،‌ مهدى عباسي متكلمان را به تأليف آثار كلامىِ اختلاف‌افکن ترغيب مى‏نمود. 
    استفادۀ ابزاري از علوم وارداتي توسط عباسيان براي درهم کوبيدن مخالفان نيز به‌طور جدي دنبال مي‌شد. اين سياست نه‌تنها متوجه شيعيان و امامان آنها بود، بلکه افراد و گروه‌هاي ديگر را نيز هدف قرار مي‌داد؛ چنان‌که برخي مورخان ازجمله دلايل تمايل مأمون به فلسفه، ترجمه و تأليف كتاب‌هاى بى‏شمار و تلاش سخاوتمندانۀ او را ـ كه هم‏وزن كتابِ ترجمه‏شده طلا مى‏بخشيد ـ   گرايش‏هاى اعتزالى مأمون و تلاش او براي درهم کوبيدن اهل‌ حديث و تثبيت آراء معتزله دانسته‌  و در توجيه اين رفتار گفته‌اند: پس از سيطرة كامل معتزله و چيرگي آنان بر مجالس مناظره و محافل علمى،  و نيز پيروي کامل مأمون از آراء آنان، اين تمايل به ترجمه فروکش کرد و مهاجرت مترجمان به دارالعلم بغداد متوقف شد. 
    4-2. دور شدن مردم از درياي بيکران دانش اهل‌بيت
    ازجمله پيامدهاي ترجمة برخي كتاب‌‌ها و علوم وارداتي توسط عباسيان، دور شدن مردم از درياي بيکران دانش اهل‌بيت و غفلت از فضايل و انديشه‌هاي ايشان بود.
    از يک‌سو، کمبود محتواهاي غني ديني ـ که خود از پيامدهاي جريان منع حديث بود ـ و از سوي ديگر، فراهم شدن زمينه براي گسترش نشر فضايل اهل‌بيت و انديشة شيعه در اثر نهضت علمي صادقين‌، موجي فزاينده در شناخت جايگاه علمي و معنوي اهل‌‌بيت پيامبر ايجاد کرده بود؛ موجي که انحصار شايستگي خلافت در امامان معصوم و ناشايستگي خلفاي عباسي آن را آشکار ‌مي‌ساخت. اين امر از محبوبيت و اقبال عمومي نسبت به خلفاي عباسي مي‌کاست و آنان را تضعيف مي‌کرد.
    بر اين اساس، مي‌توان اين فرضيه را تقويت کرد که در کنار ساير عوامل حمايت حاکمان بني‌عباس براي پشتيباني حاکمان از جريان ترجمه، احساس زيرکانۀ خطر يادشده نيز از دلايل تحريک بني‌عباس براي پشتيباني از اين جريان بوده است.
    با وجود ادعاي امامان شيعه مبني‌بر برخورداري از علومي برتر از همة دانش‌هاي شرق و غرب عالم،  و اثبات عملي آن در حضور سلاطين‌ عباسي،‌  ترجمۀ برخي از علومي که اهل‌‌بيت در آنها بي‌رقيب بودند ـ همچون‌ فلسفه‌هاي‌ يونان، سلوك‌‌ و عرفان‌ هندو ـ و سرازير کردن آنها به مساجد و مدارس‌ مسلمانان،  تشويق مردم به يادگيري اين علوم،  دعوت از فلاسفه‌ و متكلمان‌ اديان و فرقه‌هاي ديگر، و برگزاري مجالس‌ مناظره ميان آنها با امامان شيعه  و در نهايت، خشم و برهم زدن اين مجالس هنگام شکست علمي دانشمندان در برابر امامان معصوم  همگي ازجمله قراين تقويت‌کنندة اين فرضيه‌اند.
    در اين زمينه، علم‌دوستي يا تبليغ اسلام را مي‌توان ازجمله دستاويزهاي خلفاي عباسي دانست که براي پنهان‌سازي انگيزه و مقاصد اصلي خود از ترجمه و تشكيل‌ مجالس‌ مناظره، آنها را عنوان مي‌کردند و براي القاي اين مسئله به افکار عمومي، توجيهات ساختگي نيز مطرح مي‌نمودند.
    ابن‏نديم در کتاب الفهرست مي‌نويسد: «شبي مأمون پس از پرسش‌هايي از ارسطو در عالم خواب، به فکر ترجمة تأليفات او افتاد».  ازاين‌رو از پادشاه روم خواست که هر کتابي دربارۀ علوم کهن را براي او بفرستد. اين در حالي است که نمي‌توان يک خواب را دليل پشتيباني از يک جريان گستردۀ علمي و اجتماعي دانست.
    4-3. ترجمه کتب ضاله و اديان ديگر
    ازجمله پيامدهاي نهضت ترجمه، تلاش گستردة برخي مترجمان براي ترجمه و انتشار کتاب‌هايي بود که مطالب آنها تضعيف‌کنندۀ دين يا زمينه‌ساز انحرافات اعتقادي بود.  ترجمة كتاب‌هاي مربوط به اديان ديگر (مانند کتاب مزدك و آثار مانويان) و نيز آثار دهريان و نوشته‌هايي در تأييد مذاهب مانوى، ديصاني و مرقوني، موجب گسترش عقايد آنان در ميان مسلمانان شد.  همچنين برخى از آثار و كتاب‌هاي فلسفى يونان  را نيز مي‌توان در همين زمينه ارزيابي کرد.
    ازهمين‌رو ـ چنان‌که در ادامه بيان خواهد شد ـ اين وضعيت امامان شيعه را ناگزير مي‌ساخت تا افزون بر پاسخ‏گويى به شبهات پيروان مذاهب اسلامى، به پرسش‏ها و شبهات مسيحيان، يهوديان، دهريان و مانويان نيز پاسخ دهند. 
    افزون بر اين تهديد فرهنگي، برخي از نويسندگان معاصر بر اين باورند که مترجمان هر قوم و آييني مي‌کوشيدند تا در ترجمة آثار، آراء و عقايد خود را زودتر از ديگران در ميان مسلمانان رواج دهند؛  رويکردي که مي‌توان آن را نوعي رقابت فرهنگي و اعتقادي در بستر ترجمه دانست.
    5. لوازم و اقتضائات و آفات جريان ترجمه
    هر پديده و جرياني در کنار آثار مثبت،‌ ممکن است با مجموعه‌اي از مسائل و آسيب‌ها همراه باشد که به‌عنوان آفات آن شناخته مي‌شوند. در ادامه، به برخي از اين آفات در جريان ترجمه اشاره مي‌شود:
    5-1. سيطرة و تأثيرگذاري غير مسلمانان و مخالفان اهل‌بيت بر جريان ترجمه
    حضور پُررنگ و تلاش گستردة غيرمسلمانان در عرصۀ ترجمه، واقعيتي است که تا حدي مشکوک و غيرعادي مي‌نمايد. بيشترِ كساني كه به ترجمة علوم عقلي و طبيعي در دوران عباسيان مي‌پرداختند، از عجمان غيرمسلمان يا مسلمان ظاهري بودند.  نخستين ترجمه‌ها در اين دوره، غالباً توسط زرتشتي‌زادگاني همچون‌ ابن‌مقفع‌ و غيلان ‌بن‌ حسن الوراق انجام شد؛ کساني که اسلام‌آوردنشان جنبة تاکتيکي و فعاليت‌هايشان رنگ غيرديني و شعوبي‌گري‌ داشت‌.
    عباسيان براي پيشبرد جريان ترجمه، به‌طور گسترده‌اي به غيرمسلمانان و حتي دشمنان اسلام ميدان مي‌دادند.  در سدۀ دوم، زرتشتيان؛ در سدة سوم، مسيحيان نسطوري و صابئيان؛ و در سدة چهارم،‌ مسيحيان‌ يعقوبي‌ در زمرة برجسته‌ترين مترجمان‌ قرار داشتند.  بيشتر مترجمان دربار هارون‌الرشيد و مأمون عباسي، غيرمسلمان  و رياست اين جريان با نسطوريان بود. 
    اين ترکيب و جهت‌گيري، پرسش‌هايي جدي دربارة اهداف پنهان و تأثيرات فرهنگي و اعتقادي اين جريان بر در ذهن و باور مسلمانان ايجاد مي‌کند. جدول (1) تا اندازه‌اي گوياي اين واقعيت است:
    جدول 1: فهرست مهم‌ترين مترجمان عصر ترجمه 
    مترجم    دوره و زمان فعاليت (تاريخ / دوران)    دين
    ابويحيي‌ بطريق‌     (م‌ ۱۸۴ق)    مسيحي
    محمد بن‌ ابراهيم‌ فزاري‌    قرن دوم هجري    مسلمان
    اصطفن (ميخائيل) راهب    دوران خالد ‌بن ‌يزيد     مسيحي
    ماسرجويه يا ماسرجيس    هشام ‌‌بن ‌عبدالملک     يهودي
    جبلة ‌بن‌ سالم    هشام ‌‌بن ‌عبدالملک (قرن دوم هجري)    مسلمان
    عبدالله ‌بن ‌مقفع    منصور     مسلمان
    جورجيس ‌بن ‌بختيشوع    منصور    مسيحي
    عمر بن‌ فَرُّخان‌ طبري‌    منصور، هارون، مامون    مسلمان
    يوحنا ‌بن ‌‌بطريق    مأمون    مسيحي
    خاندان‏ بختيشوع    منصور، هارون، مامون، هادى، معتصم، واثق و متوكل    مسيحي
    ماشاءالله ‌بن اثري (ميشا‌ بن ابري)    از منصور تا مأمون    يهودي
    ابويوسف يعقوب کندي    مأمون، هادى، معتصم، واثق و متوكل    مسلمان
    حنين ‌بن ‌اسحاق    واثق و متوکل     مسيحي نسطوري
    يوحنا بن ‌ماسويه    از هارون تا متوكل    مسيحي
    قسطا بن ‌لوقا بعلبكى    قرن سوم هجري     مسيحي
    تئوفيل منجم    مهدي عباسي    مسيحي ماروني
    حبيش ‌‌بن‌ حسن أعسم    متوکل    مسيحي نسطوري
    ثابت‌ بن‌ قرّه‌    قرن سوم هجري    صابئي‌
    خاندان‏ حنين‌ بن ‌اسحاق    واثق و متوکل    مسيحي نسطوري
    متي ‌بن‌ يونس‌    قرن سوم و چهارم هجري    مسيحي
    يحيي ‌بن‌ عدي‌    قرن سوم و چهارم هجري    مسيحي
    5-2. انحصار ترجمه برخي علوم مهم براي غيرمسلمانان
    در عصر ترجمه، انحصار فن ترجمه در دست خاندان‌هاي مشهور غيرمسلمان به‌طور ويژه‌اي نمايان بود.  برخي از نويسندگان معاصر با نگاهي منصفانه، اين را از نتايج منفي جريان ترجمه دانسته‌اند.  با حضور جدي اين مترجمان در دربار عباسيان و سيطرۀ آنها بر روند ترجمه، معمولاً ترجمة علوم مفيد و راهبردي ـ مانند پزشکي ـ در انحصار آنان قرار گرفت و به‌صورت موروثي در خاندانشان باقي ‌ماند.
    اين انحصار که با نفوذ سياسي و فرهنگي آنها در دربار عباسي همراه بود، در قرن سوم هجري، نمود بيشتري يافت.  حضور و نفوذ سيزده پزشك مسيحي، سه پزشك يهودي و سه پزشك مُشرك در دربار عباسيان، گواهي روشن بر اين مدعاست.  با وجود ترجمة کتاب‌هاي مزبور به پزشکي و داروسازي، زبان علمي برخي از منابع مرجع در اين حوزه‌ها همچنان سريانى باقي ماند. 
    اعطاي انحصار دانش پزشكى و داروسازي به غيرمسلمانان، همراه با نفوذ سياسي آنان در دربار و شواهد ديگر،‌ فرضية عليت صِرف تسامح و تساهل فرهنگي و مذهبي خلفا در اين زمينه را تضعيف کرده و احتمال وجود اغراض خاص سياسي را در حمايت از اين جريان تقويت مي‌نمايد.
    6. برخورد امامان معصوم با جريان ترجمه (مديريت تهديد و تبديل آن به فرصت)
    در سطور گذشته بيان شد که نهضت ترجمه با وجود همۀ فوايد علمي، پيامدهاي منفي نيز به همراه داشت؛ پيامدهايي که در صورت عدم مهار، مي‌توانست با ايجاد آشفتگي فکري در جامعة اسلامي، آسيب‌هاي جبران‌ناپذيري به بنيان‌هاي اعتقادي مسلمانان وارد سازد. با اين حال، بر اساس مستندات تاريخي، ائمة اطهار با پاسخ‌گويي به شبهات و هدايتگري، اين تهديد را به فرصتي ارزشمند تبديل ‌کردند و از اين موج عظيم در جهت تبيين ابعاد فرهنگ اصيل اسلام بهره ‌بردند.
    بنابراين، اگرچه در منابع تاريخي، هيچ گزارش صريحي دربارة منع يا حتي تمايل آشکار ائمة طاهرين نسبت به پديدة ترجمه ثبت نشده، اما برخورد ايشان با اين جريان، منفعلانه نبوده و ابعاد گوناگوني داشته است. در ادامه، به مهم‌ترين جلوه‌هاي اين برخورد اشاره خواهد شد:
    6-1. ايجاد انگيزه براي نهضت دانش‌افزايي و تقويت پايه‌هاي فکري شيعيان
    گرچه يکي از سياست‌هاي خلفا، منزوى ساختن اهل‌‌بيت پيامبر به‌منظور جلوگيري از آگاهى نسل‌هاي جديد نسبت به فضايل ايشان بود و اين امر موجب محروميت تودۀ مردم از معارف ناب آنان شد، اما اهل‌‌بيت هيچ‌گاه از پاسداري دين و هدايت مسلمانان،  آموزش آموزه‌هاي اصيل  و جلوگيري از تحريف متون ديني غافل نماندند. 
    شاخه‌هاي ديگر تشيع مانند کيسانيه و زيديه ـ که راه خود را از امامان اهل‌‌بيت جدا کرده بودند ـ به علت ضعف زيرساخت‌هاي فکري نتوانستند همانند شيعيان اثناعشري تفکر خود را گسترش دهند. اما پس از واقعة عاشورا و در نبود شرايط مناسب براي قيام،  امامان اهل‌‌بيت به‌جاي فعاليت‌هاي سياسي و نظامي، به تثبيت انديشۀ شيعه و تقويت زيرساخت‌هاي فرهنگي و آموزشي پرداختند و تلاش خود را بر ايجاد انگيزه براي نهضت دانش‌افزايي و تحکيم پايه‌هاي فکري شيعيان متمرکز نمودند.
    امامان اهل‌بيت با ايجاد يک نهضت سترگ علمي، چنان جايگاه والايي براي دانش قايل شدند که گويي زندگي بدون علم، ناممکن مي‌نمود. آن بزرگواران دانش را سر سلسلۀ فضيلت‌ها،  بزرگ‌ترين سرمايه،  حيات اسلام،  پايه و بهترين وزير و راهنما براي ايمان،  و دوست نزديک مؤمن  مي‌دانستند.
    از ديدگاه ايشان، علم‌آموزي بر هر مسلمانى واجب و از طلب مال لازم‏تر است.  خداوند جويندگان دانش را دوست دارد. ازاين‌رو گفت‌وگو با عالم ـ حتي در ميان زباله‌ها ـ موجب افزايش وقار و شخصيت مي‌شود  و بهتر از گفت‌وگو با جاهل بر روي بالِش است.  برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه شب چهارده بر ستارگان است. عالِمي که ديگران از دانش او بهره‌مند شوند از هفتادهزار عابد، برتر است،  و نشستن ساعتي در کنار علما نزد خداوند، از هزار سال عبادت، محبوب‌تر است. 
    تأکيد فراوان ائمة اطهار بر دانش‌افزايي، به‌مثابة اصلي اساسي در زندگي فردي و اجتماعي، چنان بود که اگر مردم بدانند در دانش‌اندوزي چه سودي نهفته است ـ گرچه با ريختن خون دل و فرورفتن در گرداب‌ها ـ در پي آن خواهند رفت. آنها افزايش علم و ادب را موجب ارتقاي ارزش روح و جان انسان معرفي مي‌نمودند. 
    6-2. توسعة آموزش، کتابت و تدوين علوم و پرورش متخصصان
    زنده نگاه‌داشتن روش و سيرۀ پيامبر گام مهمي در جلوگيري از تهاجم فرهنگي و حفظ هويت جامعة اسلامي بود. تلاش‌ امامان معصوم براي احياي اين سيره  در آموزش مسلمانان، گاه به صورت مخفيانه و شبانه انجام مي‌گرفت.  شرايط جديد سياسي دوران امام ‌باقر و امام ‌صادق،  همراه با کوشش‌هاي علمي ايشان، رکود حرکت علمي تشيع  را جبران کرد و جنبش فرهنگى شيعه و تدوين معارف اهل‌بيت آغاز شد،  تا جايي که غيرشيعيان و بزرگانشان نيز نيازمند دانش امامان شيعه شدند.  اين روند در زمان ساير امامان نيز متناسب با شرايط سياسي و با فراز و فرودهايي ادامه يافت و هرگز به خاموشي نگراييد.
    امامان معصوم براي حفظ ميراث علمي تشيع، سياست تدوين منابع آموزشي و نگارش علوم توسط شيعيان را پيگيري کردند.  نگارش فتاواي اميرالمؤمنين در باب‌ ديات  و قضاوت‌هاي ايشان  توسط شيعيان، تأليف منابع اصلي آموزشي اماميه با هدايت امامان معصوم در قالب اصول چهارصدگانه (أربعُ‌مِأۀ)  و تدوين رساله‏ها و كتاب‌هاي گوناگون ـ حتي در زمينۀ علوم طبيعي ـ توسط شاگردان امامان  همگي گوياي اين حقيقت‌اند.
    جابر بن ‌حيّان، شاگرد امام صادق که تاليفاتش از سه‌هزار رساله تجاوز مي‌كرد، تنها در زمينۀ علم كيميا پانصد رساله نگاشت که برخي از آنها متضمّن رسائل امام صادق نيز بود.  بسياري از اين آثار توسط شيعيان نسخه‌برداري و آموزش داده مي‌شد. 
    نگاشتن حديث و سيرۀ امامان، تبويب و دسته‌بندي آنها توسط شيعيان  و تأسيس کتابخانة شيعي در عصر عسکريين،  از اقدامات مؤثر در پاسداري از ميراث مکتوب شيعه بود. برخلاف بسياري از فرقه‌ها که به‌ سبب فقدان اندوختۀ علمي، از محتواهاي ترجمه‌شدۀ وارداتي تأثير زيادي پذيرفته بودند، جامعة شيعه با آغاز دوران غيبت،  گنجينۀ علمي عظيمي در اختيار داشت  و با تکيه بر آن، افزون بر توليد و توسعۀ علوم، از تأثيرات منفي جريان ترجمه مصون ماند. 
    در برابر برخي از پيامدهاي جريان ترجمه و در پاسخ به نياز روزافزون به آموزش تخصصي علوم در زمينه‌هاي گوناگون، امامان شيعه نيز برخي از متخصصان را پرورش دادند  يا زمينۀ تربيت و رشد آنها را فراهم مي‌کردند. اين افراد آموزش عموم مردم را برعهده مي‌گرفتند.  امامان معصوم به نقش مؤثر شاگردان دانشمند خود در تقويت و گسترش نظام آموزشي تشيع توجه ويژه داشتند، تلاش آنان را مانع نابودي آموزه‌هاي خود مي‌دانستند  و شيعيان را به ايشان ارجاع مي‌دادند.  اين حرکت و نشاط علمي چنان پررونق بود که گاه برخي از اين متخصصان، از زيادي مراجعات مردم، به امامان شکايت مي‌بردند. 
    6-3. پالايش برخي از علوم وارداتي
    با وجود آنکه صدق آموزه‌ها وابسته به خاستگاه جغرافيايي و تاريخي آنها نيست و سوء استفاده از انديشه‌ها دليل بطلان آنها به‌شمار نمي‌رود، ولي همان‌گونه که نتيجة يک استدلال تابع اخسّ مقدمات آن است، ضمن اذعان به برخي تاثيرات مثبت پديدة ترجمه، نمي‌توان تأثيرگذاري بخش‌هايي از متون وارداتي بر فرهنگ عمومي مسلمانان را انکار کرد، به‌ويژه آنکه بطلان برخي از محتواهاي ترجمه‌شده يا آميختگي آنها با مطالب باطل، انديشه‌هاي نادرستي را به فرهنگ مسلمانان تزريق نمود.
    براي تعديل اين وضعيت و مهار پيامدهاي منفي آن، امامان شيعه گردآوري دانش را همچون مادۀ خامي مي‌دانستند که اگر توسط عقل سامان‌دهي نشود، نه‌تنها سودمند نخواهد بود‌،‌ بلکه مايۀ رنج انسان شده،  حتي ممکن است عليه دارنده‌اش عمل کند  و سرانجام، مانع حرکت او به سوي هدايت و سعادت گردد. 
    ازاين‌رو امامان شيعه و شاگردانشان در مواجهه با واقعيت بيروني پديدۀ ترجمه، راهبرد ميانه‌روي در بهره‌گيري از استدلال‌هاي عقلاني را برگزيدند. آنان، نه مانند سلفيه و اهل حديث، علوم وارداتي ـ به‌ويژه منطق و فلسفه و کلام ـ را مطلقاً رد ‌کردند و هرگونه تعمق در آنها را ناروا شمردند، و نه همچون معتزله، در به‌کارگيري عقل افراط ورزيدند، بلکه در برابر محتواهاي ترجمه شده، زبان مشترک آموزه‌هاي اسلام و مباحث ترجمه‌شدۀ وارداتي را نقد منصفانۀ عقلاني دانستند؛ همان روشي که قرآن در مواجهه با فطرت حقيقت‌جوي انسان‌ها برمي‌گزيند و تبيينِ درست حقايق هستي را زمينه‌ساز پذيرش طبيعي آنها مي‌داند. 
    بر اين اساس، رويکرد امامان شيعه به مباحثي همچون فلسفه، با رويکرد بسياري از دانشمندان يونان و برخي از متفکران مسلمان (مانند متفکران معتزله)، تفاوت داشت. آنان به‌صورت مطلق و رها با اين علوم برخورد نمي‌کردند،‌ بلکه با بهره‌گيري از آموزه‌هاي فراعقلي وحياني، بر اساس استدلال و برهان درست و به‌دور از مغالطه، به پالايش و سامان‌دهي آنها مي‌پرداختند. در فرهنگ اهل‌‌بيت، آموختن دانش يک ضرورت مطلق و بي‌قيد و شرط است، حتي اگر مستلزم سفر به دورترين سرزمين‌‌ها  و شاگردي مشرکان و منافقان  باشد.
    از‌همين‌رو، امامان شيعه با دانش ترجمه‌شده و منتقل‌شده به دارالاسلام ستيز نکردند، بلکه پس از پالايش، آنها را ارتقا داده و بر اساس معيار‌هاي عقل و وحي، سامان‌دهي و تدوين نمودند. ايشان پيروان خود را براي پرداختن به مباحث عقلي، به راهنمايي‌هاي خويش ارجاع مي‌دادند و گاه پرداختن به برخي از اين مباحث را تنها در پرتو راهنمايي‌هاي خود مجاز مي‌دانستند. 
    بدين‌ترتيب، موضع امامان شيعه و شاگردانشان نسبت به برخي علوم وارداتي، نقادانه و در تقابل با نگاه منفعلانة خلفا بود. آنها مطالب درست را از نادرست جدا کرده،  براي جلوگيري از سرگشتگي شيعيان در برابر مباحث ترجمه‌شده، افزون بر نقد و رد نظرات باطل برخي فلاسفه،  شيعيان را به «چنگ زدن به آموزه‌هاي عقلاني اهل‌بيت» و بهره‌گيري از آنها  دعوت مي‌کردند و از دريافت غيرنقادانۀ علوم و معارف ديگران  نهي مي‌فرمودند. ازهمين‌رو در کنار تربيت عقلاني شيعيان، برخي مطالب ترجمه‌شده رد مي‌شد و در اين زمينه کتاب‌هايي نيز توسط شاگردان امامان (همچون هشام‌ بن ‌حکم و جابر بن ‌حيان) تأليف گرديد. 
    شاگردان امامان با باور به توانايي علمي ايشان در پاسخ‌گويي به همۀ نادانسته‌ها،  در اختلافات علمي، نه‌تنها به ايشان مراجعه ‌مي‌کردند،  بلکه با پشت‌گرمي به علم آنان  و الهام از سخنانشان، محتوا و مواد استدلال‌هاي خود سامان‌دهي مي‌نمودند. 
    در کنار آموزش روش علمي نقادانه، امامان شيعه براي مراقبت از آموزه‌هاي ناب اسلامي، شيعيان را نسبت به خطرات مدعيان منحرف دانش آگاه کرده،  از مراوده با آنها پرهيز ‌مي‌دادند  و آموزه‌هايشان را رصد مي‌کردند.  آنها در کنار نکوهش يا نفرين مدعيان علم و فلسفه (منتحلي الفلسفه) ـ که با وجود عدم شايستگي، خود را عالم و فيلسوف مي‌ناميدند،‌ جهان را تصادفي مي‌دانستند، خداوند را انکار مي‌کردند  يا علوم را ابزاري براي دنياطلبي قرار مي‌دادند ـ   از يک‌سو فيلسوفاني همچون ارسطو را (که «تصادفي بودن عالم» را رد کرده‌اند) ‌ستوده  و از سوي ديگر، از ميان شاگردان خاص خود، کارشناساني را براي پاسخ‌گويي علمي به شبهات برمي‌گزيدند  و آنها را به يادگيري و استفاده از علوم، فلسفه و کلام  و پاسخ‌گويي به شبهات  تشويق مي‌نمودند.
    همزمان با اين تلاش‌ها، پالايش و انسجام‏بخشى به متون آموزشي و تدوين‌ صحيح آنها نيز مطمح‌نظر بود. امامان شيعه بر احاديث نگاشته‌شده  و متون تدوين‌شدۀ شاگردان متفکر خود، نظارت داشتند و آنها را تأييد يا تصحيح مي‌نمودند.  اين اقدامات نقش مهمي در جلوگيري از آلوده شدن محتواهاي علمي شيعه به انحرافات ناشي از مباحث ترجمه‌شدۀ وارداتي داشت.
    6-4. طرد و ردّ عقايد اديان و فرقه‌ها و گروه‌هاي منحرف
    امامان شيعه نه‌تنها با شيعيان، بلکه با پيروان اديان و فرقه‌هاي ديگرِ مسلمان ـ که بسياري از آنها تحت تأثير متون ترجمه‌شده بودند ـ نيز تعاملي هدايتگرانه داشتند. ازجمله اقدامات مهم ايشان در اين زمينه،‌ مناظرۀ علمي و نگارش رديه بود؛ فعاليت‌هايي که از يک‌سو در برابر آموزه‌هاي نادرست متون ترجمه‌شده و فرقه‌هاي گمراه، حالتي تهاجمي داشت و با مواجهۀ مستدل و روشمند، به ابطال آنها مي‌پرداخت،  و از سوي ديگر، اثباتگر و تأييدکنندۀ آموزه‌هاي هماهنگ با اسلام و تشيع بود و تا حد زيادي در هدايت حق‌جويان و منزوي ساختن معاندان نقش‌آفريني مي‌کرد. 
    گرچه دعوت بزرگ‌ترين فلاسفه‌ و متكلمان‌ و فقيهان زمان از اقصا نقاط جهان به دربار عباسيان براي شرکت در مجالس‌ مناظره، با هدف شکستن هيمنة علمي امامان اهل‌‌بيت صورت مي‌گرفت،  ولي پيروزي امامان در اين نشست‌ها در روشن ساختن حقايق، تأثيرگذار بود و خلفا را ‌ناچار به اعتراف و پذيرش بي‌همتايي و مقام والاي علمي امامان ‌مي‌کرد که گاه نيز نتايج غيرمنتظرۀ اين مباحث، موجب خشم و ناراحتي آنان مي‌شد. 
    امامان شيعه روش درست مناظره،  ملاک نقل آموزه‌ها  و قواعد اجتهاد  را به شاگردان و دانشمندان شيعه آموزش مي‌دادند. آنها نيز با مناظرات رسمي يا گفت‌وگوهاي علمي، مخالفان را به تسليم در برابر حقايق مورد پذيرش شيعه وامي‌داشتند. 
    نگارش رديه‌ها در برابر آموزه‌هاي غيرمسلمانان و مخالفان مسلمان، در محورهاي فقهي، حديثي، تفسيري، فلسفي و کلامي نيز از جلوه‌هاي تعامل هدايتگرانة امامان معصوم با پيروان اديان و فرقه‌هاي ديگر به‌شمار مي‌رود؛  رويکردي که افزون بر دفاع از مباني اعتقادي شيعه، نقش مهمي در پالايش فضاي جامعة اسلامي ايفا کرد.
    نتيجه‌گيري
    نهضت ترجمه با وجود پيامدهاي مثبت فراواني همچون توسعة علمي، تبادل دانش و گسترش افق‌هاي فکري در جهان اسلام، پيامدهاي منفي قابل‌توجهي نيز به همراه داشت؛ ازجمله: تضعيف مخالفان و ايجاد تفرقه و گسترش افکار انحرافي در ميان مسلمانان.
    امامان معصوم با درايت و مديريت هوشمندانه، اين تهديدها را به فرصت‌هايي ارزشمند براي ارتقاي دانش و آگاهي مسلمانان تبديل کردند. ايشان با ايجاد انگيزه براي دانش‌افزايي و تقويت بنيان‌هاي فکري شيعه، به احياي سيرة پيامبر و آموزش اصول ديني به نسل‌هاي جديد کمک کردند. همچنين با تأسيس نظام آموزشي و تربيت متخصصان، به استحکام فرهنگي جامعة‌ اسلامي ياري رساندند.
    از سوي ديگر، با تدوين و ترويج معارف ناب و بنيادين، جامعة شيعه را در برابر تهاجم فرهنگي، به سلاح علم و دانش مجهز ساختند. آن بزرگواران با رويکردي پالايشي و نقادانه، پيروان خود را به خردورزي و تمييز حق از باطل تشويق کردند؛ رويکردي که مانع از انحراف شيعيان در مواجهه با علوم ترجمه‌شده گرديد.
    با تربيت شاگردان متخصص، برگزاري مناظره‌هاي علمي و نگارش رديه بر عقايد منحرف، امامان شيعه از آموزه‌هاي اصيل اسلامي پاسداري کردند. مجموع اين اقدامات، گواه روشني بر مديريت آگاهانه و راهبري ايشان در تبديل تهديدهاي جريان ترجمه به فرصت‌هايي براي پيشرفت جامعة اسلامي است.
     
     

    References: 
    • قرآن کریم.
    • نهج البلاغه، قم، هجرت، 1414ق.
    • ابن‌ ابی‌الحدید، عبدالحمید بن‌ هبةالله، شرح نهج‌ البلاغه، قم، کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی نجفی‏، 1383‏.
    • ابن ‌ابى‌اصیبعه، احمد بن قاسم، عیون الانباء فى طبقات الاطباء، بیروت، دار مکتبة‌ الحیاة، بی‌تا.
    • ابن عبدالبر، استیعاب، تحقیق على‌محمد البجاوى، بیروت، دار الجیل، 1412ق.
    • ابن ‏عبدالبر، یوسف بن عبدالله، جامع بیان العلم و فضله، بیروت، دارالکتب ‌العلمیه، 1398ق. 
    • ابن‌‌ادریس حلی، محمد بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، قم، مؤسسۀ النشر الاسلامی، 1410ق.
    • ابن‏جلجل، سلیمان‌ بن‌ حسان، طبقات ‌الاطباء و الحکماء، قاهره، المعهد العلمی الفرنسی، ۱۹۵۵م.
    • ابن‌جوزی، ابوالفرج، زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی، 1422ق.
    • ابن‏حجر عسقلانی، احمد بن ‌علی، فتح‌ الباری، ط الثانیه، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا.
    • ابن‏خلدون، عبدالرحمن‌ بن ‌محمد، تاریخ، ط الثانیه، بیروت، دار‌الفکر، 1408ق.
    • ابن‏خلکان، احمد بن ‌محمد، وفیات ‌الاعیان، لبنان، دارالثقافه، بی‌تا.
    • ابن‌‌سابور زیّات، طب الأئمه، چ دوم، قم، شریف ‌الرضی، 1370.
    • ابن‌سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارالکتب العلمیه،1990.
    • ابن‌شهرآشوب، محمد بن علی، معالم العلماء فی فهرست کتب الشیعة و أسماء المصنفین منهم قدیما و حدیثا، نجف، المطبعة الحیدریه، 1340.
    • ابن‌شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ‌أبی‌طالب، نجف، المکتبة الحیدریه، 1956.
    • ابن‏عبرى، گریگوریوس یوحنا، تاریخ مختصرالدول، ط الثالثه، بیروت، دارالشرق، 1992م.
    • ابن‌عدی، عبدالله ‌بن ‌عدی جرجانی، الکامل فی ضعفاء الرجال، ط الثالثه، بیروت، دارالفکر، 1988م.
    • ابن‏عساکر، علی ‌بن ‌حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دار‌الفکر، 1415ق.
    • ابن‏قتیبه دینوری، عبدالله‌ بن ‌مسلم، تأویل مختلف الحدیث، بیروت، دارالکتب‌العلمیه، بی‌تا.
    • ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله‌بن‌مسلم، الإمامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، 1410ق.
    • ابن‏کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایۀ، بیروت، دارالفکر، 1407ق.
    • ابن‏ندیم، محمد بن ‌اسحاق، الفهرست، بی‌جا، بی‌تا.
    • ابوالفرج اصفهانى، علی‌ بن‌ حسین، الأغانی، بیروت، دار احیاء تراث العربى،1415ق.
    • برسی، حافظ رجب، مشارق أنوار الیقین، بیروت، مؤسسة الأعلمی، 1419ق.
    • برقی، احمد بن محمد، المحاسن، تهران، دارالکتب‌ الإسلامیه، 1330.
    • تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد فی علم الکلام، پاکستان، دارالمعارف، 1401ق.
    • تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1366. 
    • تهرانی، محمدحسین، امام‌شناسی، چ سوم، مشهد، علامه طباطبائى، 1426ق‏.‏
    • جاحظ، عمرو بن ‌بحر، البخلاء، چ دوم، بیروت، مکتبۀ الهلال، 1419ق.
    • جان‌احمدى، فاطمه، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامى، قم، معارف، 1386‏‏.
    • جعفر بن محمد الصادق، توحید المفضل‏، چ دوم،‌ قم، داوری، بی‌تا.
    • حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، چ دوم، قم، مؤسسة آل‌البیت، 1414ق.
    • حلی، حسن‌ بن ‌یوسف‌، نهج الحق و کشف الصدق، مشهد، عاشورا، 1379.
    • خطیب بغدادی، احمد بن ‌علی، تقیید العلم، ط الثانیه، بیروت، دار احیاء السنة النبویۀ، 1974.
    • خوارزمی، موفق بن احمد، رسائل، بیروت، دار مکتبة الحیاة، 1970م.
    • خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر، چ چهارم، تهران، خیام، 1380.
    • دینورى، ابوحنیفه، الأخبار الطوال، قم، منشورات الرضى، 1368.
    • ذهبی، شمس‌الدین محمد، تاریخ الاسلام، ط الثانیه، بیروت، دارالکتاب العربى، 1413ق.
    • ذهبی، شمس‌الدین محمد، تذکرة الحفاظ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
    • سبحانی، جعفر، تذکرة الأعیان، قم، مؤسسۀ امام صادق، 1419ق.
    • سبحانی، جعفر، الحدیث النبوی بین الروایۀ و الدرایۀ، قم، مؤسسة امام صادق، 1419ق.
    • سیدمرتضی علم الهدی، الفصول المختاره، قم، کنگرة شیخ مفید، 1413ق‌.
    • سیوطی، جلال‌الدین، تاریخ‌ الخلفاء، مکه، مکتبة نزار مصطفى الباز، 2004م.
    • سیوطى، جلال‌الدین، الدر المنثور، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، 1404ق.
    • شلبى، احمد، تاریخ آموزش در اسلام از آغاز تا فروپاشى ایوبیان در مصر، ترجمة محمدحسین ساکت، تهران، فرهنگ اسلامى‏، 1361.
    • صدوق، محمد ‌بن ‌علی، التوحید، قم، جامعة مدرسین، بی‌تا.      
    • صدوق، محمد بن علی، الخصال، قم، جامعة مدرسین، 1362‏.
    • صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، نجف، المکتبة الحیدریه، 1385ق.
    • صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا(ع)، تهران، جهان، 1378ق.
    • صنعانی، عبدالرزاق، المصنّف، منشورات المجلس العلمی، طنجه، بی‌تا. 
    • طباطبائی، سید‌محمدحسین، بررسی‌های اسلامی، قم، هجرت، 1397ق.
    • طبرسی، علی، مشکاة الأنوار، قم، دارالحدیث، 1418ق.
    • طبرسی، فضل‌ بن‌ حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، قم، مؤسسة آل‌البیت، 1417ق.
    • طبری، محمد بن ‌جریر، تاریخ الأمم و الملوک‏، ط الثانیه، بیروت، دار التراث، 1387ق.
    • طوسی، محمد بن ‌حسن، اختیار معرفة الرجال، قم، مؤسسة آل‌البیت، 1404ق.
    • طوسی، محمد بن ‌حسن، الامالی، قم، دارالثقافة للطباعة والنشر والتوزیع، 1414ق.
    • طوسی، محمد بن ‌حسن، فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول، تحقیق عبدالعزیز طباطبایی، قم، مکتبة المحقق الطباطبائی، 1378.
    • فخر رازی، محمدبن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420ق.
    • فراء حنبلى، محمد بن ‌حسین، الاحکام السلطانیه، بیروت، دار الکتب الاسلامیه بی‌تا.
    • قاضى عبدالجبار، المغنى، قاهره، دارالکتب، المصریه، 1965.
    • قفطى، على‌ بن‌ یوسف، تاریخ الحکماء، ترجمة بهمن دارایى، تهران، دانشگاه تهران، 1371.
    • کلینی، محمد بن ‌یعقوب، الکافی، چ پنجم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1363.
    • کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین(ع)، قم، مجمع احیای فرهنگ اسلامی، 1381.
    • لاهیجى، عبدالرزاق‌ بن ‌على، شوارق الالهام فى شرح تجرید الکلام، اصفهان، مهدوی، بی‌تا.
    • لیثی الواسطی، علی ‌بن ‌محمد، عیون الحکم و المواعظ، قم، دارالحدیث، بی‌تا.
    • متقی هندی، علی بن حسام‌الدین، کنز ‌العمال، بیروت، مؤسسة الرسالۀ، 1409ق. 
    • مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، چ‌ دوم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
    • محمدی ری‌شهری، محمد، موسوعة احادیث الطبیه، قم، دارالحدیث، 1383.
    • محمدی ری شهری، محمد، العلم و الحکمة فی الکتاب و السنة، قم، دارالحدیث.
    • محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، قم، دارالحدیث، بی‌تا.
    • مزی، یوسف، تهذیب ‌الکمال فی أسماء ‌الرجال، بیروت، مؤسسة الرسالۀ، 1980م.
    • مسعودی، علی‌ بن ‌حسین، مروج الذهب، چ دوم، قم، دارالهجره، 1409ق.
    • مسلم بن حجاج نیشابوری، الصحیح، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
    • مغربی، قاضی نعمان، شرح الأخبار، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، بی‌تا.
    • مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، چ دوم، بیروت، دارالمفید، 1414ق.
    • مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
    • مفید، محمد بن محمد بن نعمان، المقنعه، قم، کنگرة جهانى هزاره شیخ مفید، 1413ق‌.
    • مفید، محمد بن محمد بن نعمان، اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، بیروت، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، 1414ق.
    • نجاشی، احمد بن ‌على‏، الرجال، قم، جامعة مدرسین‏، 1407ق‏.
    • ولایتى، على‌اکبر، فرهنگ و تمدن اسلامى، بی‌جا، بی‌تا.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شمس الهی، محمدحسین، رنجبر، محسن. (1404) واکاوی مواجهۀ اهل‌بیت(ع) با پدیدۀ ترجمه و مدیریت تبدیل تهدید به فرصت. دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22(2)، 35-57 https://doi.org/10.22034/tarikh.2025.5001591.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محمدحسین شمس الهی؛ محسن رنجبر."واکاوی مواجهۀ اهل‌بیت(ع) با پدیدۀ ترجمه و مدیریت تبدیل تهدید به فرصت". دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22، 2، 1404، 35-57

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شمس الهی، محمدحسین، رنجبر، محسن.(1404) 'واکاوی مواجهۀ اهل‌بیت(ع) با پدیدۀ ترجمه و مدیریت تبدیل تهدید به فرصت'، دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22(2), pp. 35-57

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شمس الهی، محمدحسین، رنجبر، محسن. واکاوی مواجهۀ اهل‌بیت(ع) با پدیدۀ ترجمه و مدیریت تبدیل تهدید به فرصت. تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22, 1404؛ 22(2): 35-57