تاریخ اسلام در آینه پژوهش، سال بیست و دوم، شماره دوم، پیاپی 59، پاییز و زمستان 1404، صفحات 129-148

    طب جدید در فضای فرهنگی دوره قاجار

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ فاروق طولی / دانشیار گروه معارف اسلامی، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان، بندرعباس. / faroghtoli@gmail.com
    dor 20.1001.1.24234028.1404.22.2.5.4
    doi 10.22034/tarikh.2025.5000144
    چکیده: 
    گسترش پزشکی نوین در دورة قاجار با چالش‌های فراوانی همراه بود. عوامل متعددی در این دوران نقش داشتند که می‌توانستند مانع یا تسهیل‌کنندة این گسترش باشند. یکی از جنبه‌هایی که کمتر بدان توجه شده، نقش عالمان دین است. مقالة حاضر این موضوع را بررسی کرده و به این پرسش پاسخ داده است که عالمان دین چگونه با پزشکی نوین مواجه شدند و این مواجهه چه پیامدهایی داشت؟ بررسی‌ها نشان می‌دهد که عالمان دین با پزشکی نوین مخالفت‌هایی داشتند، اما زمینه‌هایی برای تبیین این مخالفت‌ها نیز وجود داشت. نتایج این مقاله بر اساس بررسی اسناد و گزارش‌های آن زمان نشان می‌دهد مخالفت علما با دستاوردهای پزشکی نوین به‌طورکلی نبوده و بیشتر در جنبه‌هایی از پزشکی نوین بروز یافته که با فقه و شریعت اسلامی تضاد داشته است. این مخالفت‌ها که عمدتاً در اوایل گسترش پزشکی نوین در دورة قاجار مشاهده می‌شود، تأثیر قابل‌توجهی در نگرش متدینان و اهل شریعت نسبت به طب نوین و دستاوردهای آن داشته است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Modern Medicine in the Cultural Milieu of the Qajar Era
    Abstract: 
    The dissemination of modern medicine during the Qajar period was accompanied by numerous challenges. Multiple factors during this era could either hinder or facilitate this expansion. One under-examined aspect is the role of religious scholars (ʿulamāʾ). This article investigates this subject, addressing the question of how religious scholars encountered modern medicine and what the consequences of this encounter were. The investigation reveals that religious scholars voiced certain objections to modern medicine, yet there were also contextual grounds for these objections. The results of this study, based on an examination of contemporary documents and reports, demonstrate that the scholars' opposition was not directed at the medical achievements of modern medicine in their entirety, but rather manifested primarily in aspects that conflicted with Islamic jurisprudence (fiqh) and Sharia. These objections, predominantly observed during the early spread of modern medicine in the Qajar period, had a significant impact on the perspective of the religiously devout and adherents of Sharia towards modern medicine and its accomplishments.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    طب جديد در فضاي فرهنگي دورة قاجار
    فاروق طولي          / دانشيار گروه معارف اسلامي، دانشکده پزشکي، دانشگاه علوم پزشکي هرمزگان، بندرعباس.     touli.froogh@hums.ac.ir
    دريافت: 20/10/1402 ـ پذيرش: 23/07/1404
    چکيده
    گسترش پزشکي نوين در دورة قاجار با چالش‌هاي فراواني همراه بود. عوامل متعددي در اين دوران نقش داشتند که مي‌توانستند مانع يا تسهيل‌کنندة اين گسترش باشند. يکي از جنبه‌هايي که کمتر بدان توجه شده، نقش عالمان دين است. مقالة حاضر اين موضوع را بررسي کرده و به اين پرسش پاسخ داده است که عالمان دين چگونه با پزشکي نوين مواجه شدند و اين مواجهه چه پيامدهايي داشت؟ بررسي‌ها نشان مي‌دهد که عالمان دين با پزشکي نوين مخالفت‌هايي داشتند، اما زمينه‌هايي براي تبيين اين مخالفت‌ها نيز وجود داشت. نتايج اين مقاله بر اساس بررسي اسناد و گزارش‌هاي آن زمان نشان مي‌دهد مخالفت علما با دستاوردهاي پزشکي نوين به‌طورکلي نبوده و بيشتر در جنبه‌هايي از پزشکي نوين بروز يافته که با فقه و شريعت اسلامي تضاد داشته است. اين مخالفت‌ها که عمدتاً در اوايل گسترش پزشکي نوين در دورة قاجار مشاهده مي‌شود، تأثير قابل‌توجهي در نگرش متدينان و اهل شريعت نسبت به طب نوين و دستاوردهاي آن داشته است.
    کليدواژه‌ها: تاريخ پزشکي، قاجار، طب نوين، عالمان دين.

    مقدمه
    دورة قاجار از جنبة اجتماعي يکي از دوره‌هاي خاص تاريخ ايران محسوب مي‌شود. در اين دوره، علاوه بر طبقة حاکمان و اشراف قاجاري، نهاد ديگري نيز وجود داشت که سهم قابل‌توجهي از قدرت اجتماعي را در اختيار داشت و آن نهاد روحانيت بود. روحانيان در دورة قاجار جايگاه ويژه‌اي داشتند و عالمان دين نقش بي‌بديلي در فرهنگ ديني ايرانيان ايفا مي‌کردند. به خاطر جايگاه عالمان که ريشه در باورهاي ديني مردم آن زمان دارد، آنان وظايف اجتماعي مهم‌تري فراتر از مسائل صرفاً ديني بر عهده داشته‌اند. بررسي اين نقش‌ها به درک عميق‌تري از موضوعات و پديده‌هاي اجتماعي در دورة قاجار کمک مي‌کند.
    يکي از اين عرصه‌ها، حوزة پزشکي و بهداشت است که نقش روحانيت و تأثير آن در اين زمينه بايد واکاوي شود؛ زيرا تاريخ پزشکي در اين دوران ‌ويژه بسيار برجسته است. پزشکي نوين در اين دوره با چالش‌هاي فراواني مواجه بود. يکي از اين چالش‌ها پذيرش عمومي جامعه نسبت از آن بود که ابتدا با واکنش‌هاي سختي همراه شد. اگرچه عوامل گوناگوني (ازجمله فرهنگ عمومي، آموزش و ملاحظات سياسي ـ اجتماعي) مي‌توانند به تأخير در پذيرش طب نوين و پزشکان اروپايي توسط جامعة ايراني در دورة قاجار کمک کرده باشند، اما اين مقاله به بررسي نقشي مي‌پردازد که روحانيان، به‌عنوان عالمان ديني، در اين زمينه ايفا کردند.
    مقالة حاضر به کشمکش‌هاي ميان برخي روحانيان و دستاوردهاي طب نوين اشاره کرده و فرضيه‌اي را مطرح ساخته که ملاحظات روحانيان در مواجهة متدينان و عموم مردم جامعه با پزشکان خارجي و به‌طورکلي دستاوردهاي پزشکي طب نوين تأثيرگذار بوده است.
    در اين زمينه مي‌توان به چند مقاله اشاره کرد:
    ـ «سلامت و باورهاي عاميانه در عصر قاجار»؛ 
    ـ «چالش‌هاي بهداشت عمومي در ايران عصر قاجار از ديد سياحان غربي»؛ 
    ـ «مروري بر تاريخچة مشکلات پزشکي و ايجاد قرنطينه در ايران دورة ناصرالدين ‌شاه»؛ 
    ـ «موانع اجتماعي ـ فرهنگي گسترش طب نوين در جامعة عصر قاجار». 
    از ميان اين پژوهش‌ها، مقالة اخير نزديک‌ترين ارتباط را با موضوع اين تحقيق دارد. اين مقاله به خرافات، بي‌اعتمادي به درمان‌هاي پزشکان خارجي، عدم دسترسي به پزشکان تحصيل‌کرده، رسوم رايج در طب سنتي و نيز موانع مذهبي اشاره دارد. قهرماني و ديگران در بخش پاياني مقاله‌شان به گزارش‌هايي دربارة نقش دين و باورهاي ديني در حوزة پزشکي اشاره کرده‌اند؛ ازجمله توسل و استخاره؛ اما تنها به‌اختصار به چند گزارش دربارة مخالفت علما اشاره کرده‌اند.
    مقالة حاضر به‌طور جامع بر نقش علما در مواجهه با طب متمرکز شده و اين موضوع را از زواياي گوناگون بررسي کرده است. اهميت اين بررسي در آن است که تاکنون نقش منفي عالمان دين در گسترش پزشکي نوين در دورة قاجار به‌طور جامع بررسي نشده، هرچند برخي منابع جسته‌وگريخته گزارش‌هايي در اين زمينه ارائه داده‌اند. اين پژوهش کوشيده است تا نقش اين عامل را در تحولات پزشکي آن دوره برجسته سازد.
    نکتة ديگري که بر اهميت اين موضوع تأکيد مي‌کند، روشن کردن قدرت و جايگاه بالاي نهاد روحانيت در دورة قاجار است. نهاد روحانيت نقشي اساسي در تحولات اجتماعي آن عصر داشت و نمي‌توان آن را از بررسي‌هاي تاريخي کنار گذاشت.
    اين پژوهش کوشيده است تا نشان دهد تحولات پزشکي و مخالفت با پزشکي نوين در دورة قاجار را نمي‌توان به صورت پديده‌اي تک‌علتي بررسي کرد. بي‌توجهي به نقش عالمان دين در اين مخالفت‌ها موجب مي‌شود عوامل غيرواقعي يا کم‌اهميت به‌عنوان متغيرهاي اصلي معرفي شوند، درحالي‌که بررسي دقيق جايگاه اجتماعي و مذهبي علما در ايران دوره قاجار، شناختي ژرف‌تر از تأثير عوامل اجتماعي بر پديده‌ها ارائه خواهد داد.
    اين پژوهش اهداف متعددي را دنبال مي‌کند:
    ـ بررسي جايگاه روحانيان در دورة قاجار و نقش آنها در تحولات پزشکي؛
    ـ تحليل تاريخي مخالفت‌هاي اولية برخي عالمان با دستاوردهاي پزشکي نوين؛
    ـ بررسي امکان تغيير ديدگاه‌هاي اين قشر در دوره‌هاي بعدي و نقش بالقوه آنها در توسعة نظام سلامت.
    اما در مجموع، هدف اصلي اين مقاله بررسي تبارشناسي و چرايي نقش روحانيان به‌عنوان عالمان دين در مواجهه با پزشکي نوين و دستاوردهاي آن در دورة قاجار است.
    اين بررسي مي‌تواند به درک تعاملات اجتماعي، فرهنگي و مذهبي در اين دوره کمک کند و مسير تازه‌اي براي تحليل تحولات پزشکي آن زمان در پيش نهد. با اين رويکرد، انتظار مي‌رود نتايج اين پژوهش بتواند دريچه‌اي تازه به فهم تأثير نهاد روحانيت بر تحولات اجتماعي و پزشکي دوران قاجار بگشايد و به بررسي عميق‌تر وضعيت سلامت و فرهنگ پزشکي در اين برهة تاريخي ياري رساند.
    1. جایگاه و نفوذ روحانیان در دوران قاجار
    در اسلام و به‌ويژه مذهب تشيع، قدرت از آن خداوند است و پس از او به پيامبر اکرم و سپس به امامان معصوم منتقل مي‌شود. در دورة غيبت امام زمان، اين قدرت به عالمان و فقهاي دين واگذار شده، آنان به‌عنوان نمايندگان روحاني در جامعه عمل مي‌کنند. بر اساس اين باور، علما به‌طورکلي با حکومت‌ها همکاري کمتري دارند و گاهي به‌عنوان يک نهاد نظارتي و انتقادي بر عملکرد حکومت‌ها عمل مي‌کنند. 
    علاوه بر اين، تاريخ نشان داده که علما در بسياري از مواقع، اقتدار بيشتري نسبت به شاهان داشته‌اند و شاهان به علت وابستگي مشروعيت خود به حمايت علما، ناگزير به پيروي از خواست آنها بوده‌اند. اين وضعيت، به‌ويژه در دورة قاجار که دولت و علما در يک مبارزة دائمي قرار داشتند، محسوس بود. 
    درحالي‌که ميان شاهان قاجار و علما در مباحث مربوط به مشروعيت حکومت اختلاف نظر وجود داشت، اما به‌خاطر رابطة ديني ميان آنها و احترام شاهان قاجاري به روحانيان، اين مبارزه به تعارضات علني نينجاميد. شاهان قاجار افرادي متدين بودند و براي روحانيان شيعه احترام ويژه قائل مي‌شدند. 
    حکومت قاجار جريان اجتماعي و ديني جامعه را در نظر داشت و به همين سبب نمي‌توانست نسبت به نقش روحانيان بي‌تفاوت باشد.  ‌علاوه بر اين، نياز شاهان قاجار به حمايت علما در زمينه‌هاي ديني و اجتماعي از ديگر علل احترام ايشان به روحانيت بود؛ مثلاً، هنگامي که ناصرالدين شاه به اروپا سفر کرد، کوشيد به مردم القا کند که هدف او از اين سفر ترويج اسلام است. 
    علما در عرصه‌هايي که مرتبط با دين است، به‌ويژه در امور قضايي و حقوقي، نظارت داشتند. اين شامل مسائل مربوط به ازدواج، طلاق، وصايا و معاملات مي‌شد. فعاليت‌هاي مالي آنها نيز تحت تأثير وجوهات شرعي (ازجمله خمس) قرار داشت و با استفاده از اين منابع، فعاليت‌هاي خود را گسترش مي‌دادند. روحانيان همچنين در زمينه‌هاي مرتبط با تربيت اجتماعي (از قبيل توليت مدارس و مساجد، نگهداري از اموال مجهول و دارايي‌هاي مهجوران و نذورات شرعي) نقش کليدي داشتند که به تثبيت جايگاه اجتماعي آنها و نفوذ فکري، سياسي و اجتماعي‌شان در جامعه کمک مي‌کرد.  به‌هرروي، عالمان دين طبق اصل «نيابت عامة فقها از امام زمان» از يک‌سو و تسلط آنان بر مراکز قدرت اجتماعي ديني، جايگاه بي‌بديلي ميان مردم و به‌ويژه متدينان جامعه داشتند.
    جزء مهم‌تر ديگري که تبيين‌کنندة جايگاه روحانيان در دورة قاجار است، نفوذ آنها در ساختار آموزشي اين دوره است. بخش عمده‌اي از آموزش‌هاي سنتي در ايران دورة قاجار تحت نظارت روحانيان انجام مي‌گرفت. اين افراد مسئوليت تعليم و تربيت کودکان را برعهده داشتند  و در مکتب‌خانه‌ها به تدريس دروس مذهبي مي‌پرداختند. در مناطق دور از مراکز بزرگ، ملاهايي به تعليم و تربيت کودکان مشغول بودند و به آنها خواندن و نوشتن مي‌آموختند.  اين آموزش اوليه به کودکان در شکل‌گيري پايگاه اجتماعي روحانيان تأثيرگذار بود و اين جايگاهي بود که کمتر کسي مي‌توانست به آن نزديک شود.
    واتسون دربارة جايگاه روحانيان در ميان طبقات گوناگون جامعة ايراني قاجاري مي‌گويد:
    ارباب مذهب در ميان همة طبقات مردم از نفوذ بزرگي برخوردارند و اين نکته نمايانگر ايمان ايراني‌ها نسبت به آيين محمدي است که هرچند آنها به‌‌هيچ‌وجه پابند راست‌گويي نيستند، اما جرئت ندارند در محضر مجتهد يا روحاني عالي‌قدري سوگند دروغ ياد کنند. 
    اين تحليل‌ها به‌وضوح قدرت و نفوذ روحانيان در جامعه را نشان مي‌دهد، به‌گونه‌اي‌که آنها حتي براي منازل خود، همچون مشاهد مقدسه و مساجد، حق بست قائل بودند. 
    اين قدرت و نفوذ به قدري گسترده بود که علما مي‌توانستند در مسائل اجتماعي و سياسي مؤثر واقع شوند و در تحولات بزرگ جامعه نقش‌آفريني کنند.
    2. نقش روحانیت در سیاست و اجتماع دوران قاجار
    برخلاف دخالت مستقيم روحانيان در سياست، در دورة قاجار، فعاليت‌هاي سياسي آنها عمدتاً محدود به امور ديني و تبليغاتي بود. روحانيان در ميادين عمومي به دفاع از حقوق مردم مي‌پرداختند و هرگاه وجودشان در مسائل سياسي مي‌توانست مؤثر باشد، در کارزارهاي سياسي حاضر مي‌شدند.  در حقيقت، روحانيان به رهبري اعتراضات عليه ظلم‌ها و تضييق‌هايي که توسط حاکمان محلي اعمال مي‌شد، مي‌پرداختند و به‌عنوان حاميان حقوق عمومي و نمايندگان مذهبي مردم عمل مي‌کردند. 
    ساختار سازمان روحانيت در دورة قاجار به‌گونه‌اي بود که عالي‌ترين روحاني که نسبت به ديگر روحانيان از نظر زهد، تقوا و علوم ديني سرآمد بود، به‌ سمت‌ مرجعيت شيعه مي‌رسيد و داراي جايگاه ويژه‌اي در جامعه، ميان طبقات مختلف و نيز دربار بود. وي نمايندگان خود را به ديگر شهرها و حتي سرزمين‌هاي دور ارسال مي‌کرد تا به ترويج مباحث ديني بپردازند.  در هر شهر نيز عالمي سرشناس به نام «شيخ الإسلام» وجود داشت که به‌عنوان متولي امور ديني و امام جمعه عمل مي‌کرد و مسئوليت رسيدگي به امور ديني و شرعي مردم را برعهده داشت. اين مقام نيز معمولاً از سوي شاه مشخص مي‌شد و داراي حقوق و مزايايي بود.  در مجموع، روحانيان در دورة قاجار از طبقات ممتاز جامعه محسوب مي‌شدند و احترام عمومي و تقدس خاصي در ميان مردم و دربار داشتند. 
    جايگاه روحانيت به‌گونه‌اي بود که مردم بي‌سواد و عامي نسبت به تغييرات و اصلاحات اجتماعي موضعي منفي يا خنثا اتخاذ مي‌کردند، مگر آنکه اين تغييرات با معيارهاي اسلامي و روحاني متناسب باشد. بنابراين، موضع‌گيري علما در تعيين واکنش مردم در قبال تغييرات اجتماعي و سياسي تأثيرگذار بود.
    3.  زمينه‌هاي مخالفت علما با پزشکي نوين
    موضع‌گيري روحانيان نسبت به پزشکي نوين و ديگر طرح‌هاي نوين به‌طور طبيعي با مخالفت‌هايي همراه بود. الگود در گزارشي از دوره قاجار مي‌گويد: «بيشتر اهل شريعت مخالف پديده‌هاي نويني بودند که غيرمسلمانان ارائه مي‌کردند».  بسياري از علما به‌‌خاطر اعتبار اجتماعي خود و نفوذي که در ميان توده مردم داشتند، مخالف پزشکي نوين بودند و اين مخالفت‌ها نه‌تنها در ميان مردم، بلکه در سلسله‌مراتب دولتي نيز داراي بازتابي قوي بود. 
    علل و زمينه‌هاي مخالفت علما با پزشکي نوين ريشۀ سياسي و ديني داشت. از نظر سياسي، فعاليت‌هاي خارجي در ايران و نقش آنها در تحولات مختلف موجب بدبيني و بي‌اعتمادي مردم به بيگانگان، به‌ويژه پزشکان اروپايي شد. اين بدبيني ريشه در اين واقعيت داشت که حضور خارجي‌ها به‌طورکلي، با نگرش منفي مردم نسبت به آنان همراه بود و با افزايش نفوذ آنها در ايران، ترس از جاسوسي و نفوذ فرهنگي نيز بروز يافت. 
    نکته‌اي که بر تنفر مردم از پزشکان خارجي تأثير مستقيمي داشت، به تاريخ برمي‌گردد که پزشکان انگليسي در جنگ‌هاي هرات و جنگ‌هاي ايران و روس به‌عنوان رابط‌هايي ميان ميدان جنگ و مردم شناخته شده بودند. باور مردم اين بود که اين پزشکان، نه به منظور درمان، بلکه براي جاسوسي و نظارت به لشکرگاه آمده‌اند.  همچنين با بسته‌شدن معاهدة ترکمانچاي و اعطاي نشان خوش‌خدمتي به دکتر مک‌نيل و همراهانش، بي‌اعتمادي مردم به پزشکان خارجي شدت بيشتري يافت. 
    از سوي ديگر، فلور يکي از علل مخالفت‌ ايران با پزشکي نوين را ظهور نوعي روح ضدغربي در جامعه مي‌داند که تأثيراتي عميق در مقاومت مردم در برابر نظام‌هاي غربي و نيز تأثير روحانيان در جامعة قاجار، نه‌تنها در امور ديني، بلکه در مسائل سياسي و اجتماعي برجاي گذاشت. 
    فلور يكي ديگر از علل مخالفت‌هاي ايرانيان و به طور خاص اطبا، با نحوة درمان پزشكان اروپايي را رشد يك نوع روح ضد غربي در ايران مي‌داند  که احتمالاً متأثر از همين وقايع باشد.
    رفتار دولت‌هاي غربي با ايران و به‌ويژه تأثير منفي آن بر علما و متدينان، به مخالفت آنها با پديده‌هاي نوين مرتبط با غرب، ازجمله پزشکي نوين انجاميد. در اين دوران، تعداد زيادي از علما احساس مي‌کردند که اصلاحات نوگرايانه‌اي همچون اقدام‌هاي عباس‌ ميرزا (1249ق) به‌نوعي بر ضد اصول اسلامي و در جهت ريشه‌کني اسلام است و بدين‌روي، با اين اصلاحات به‌شدت مخالفت مي‌کردند. 
    3-1. نگراني‌هاي سياسي
    در دوران ناصرالدين شاه (1228-1275)، با افزايش نفوذ بيگانگان در ايران، اين مخالفت‌ها اوج گرفت. براي نمونه، عزل ميرزاحسين‌خان سپهسالار، مشيرالدوله اصلاح‌طلب، به فشار علما انجاميد. ناظم‌الاسلام در تاريخ بيداري ايرانيان نقل مي‌کند: سپهسالار تلاش کرده بود ناصرالدين شاه را به سفر اروپايي ببرد تا شاه پيشرفت‌هاي عصر جديد را مشاهده کند. اما در غياب وي، درباريان و علما به ترساندن مردم پرداختند که مشيرالدوله قصد دارد اوضاع فرنگستان را به ايران بياورد و ازاين‌رو عليه او اعلام کفر کردند. اين اقدامات موجب شد تا ناصرالدين شاه از برگشت مشيرالدوله بترسد و او را عزل کند.
    چون مقصود او (ميرزاحسين سپهسالار) ترويج معارف و وضع قانون بود و بدون همراهي شاه صورت نمي‌گرفت، خواست چشم و گوش ناصرالدين شاه را باز کند و ترقي دول مشروطه را به رأي العين ببيند. او را به سير و سياحت اروپا برد. در غياب او، درباريان علماي عظام تهران را ترسانيدند که مشيرالدوله مي‌خواهد وضع فرنگستان را در ايران جاري کند و امتياز خط آهن را به انگليس‌ها داده است. لذا مرحوم حاج ملاعلي و آقاسيدصالح عرب و عدة ديگري از علما و غيرهم حکم به کفر مشيرالدوله نمودند. زماني که ناصرالدين شاه به سرحد ايران معاودت نمود، در رشت لايحة علما به او رسيد که مشيرالدوله نبايد به ايران بيايد و اگر بخواهيد او را به تهران بياوريد ما شما را به سمت پادشاهي نمي‌شناسيم. ناصرالدين شاه از آوردن مشيرالدوله خائف شده، او را معزول نموده و در رشت به حکومت گذارد و خود به طهران آمد و در سال 1291ق از رشت به طهران احضار شد و او را وزير دول خارجه کرد. اما مشيرالدوله دانست که حفظ مقام و مسند او به همراهي با جماعت است. لذا در مقام جلب قلوب و جذب ميل خواص برآمد. نگارنده از مرحوم حاج شيخ‌هادي نجم‌آبادي شنيد که در يکي از ليالي محرم که در خانة مشيرالدوله ذکر مصيبت و روضه بود، مرحوم حاجي سيدصالح عرب شيشه گلاب را به دست گرفته و به مستمعين گلاب مي‌داد و به مشيرالدوله مي‌گفت: ما بايد در اين مجالس خدمت کنيم که منظور نظر امام زمان است. مجملاً آنهايي که مشيرالدوله را تکفير نمودند همه برگشتند. بعضي او را تحويل کردند، جز مرحوم حاجي ملاعلي که اين شخص بزرگ از حکم خود نکول نکرد و آنچه مشيرالدوله اصرار کرد يک مجلس با مرحوم حاجي ملاقات کند، راضي نشد و اذن نداد، حتي آنکه مشيرالدوله براي مرحوم حاجي ملا پيغام داد که اذن بدهيد در حمام خدمت شما برسم، آن مرحوم اذن نداد و با مشيرالدوله تا زنده بود، ملاقات نکرد. باري، ايستادگي مرحوم حاج ملاعلي باعث شد که باز مشيرالدوله را از کار معزول نموده و به قزوين فرستادند. 
    3-2. نگراني از گسترش مسيحيت
    سبب ديگر مخالفت علما با پزشکي نوين، نگراني از گسترش مسيحيت و احتمال تهديدي براي اسلام بود. علما، به‌ويژه به تأسيس بيمارستان‌ها، درمانگاه‌ها و داروخانه‌هايي که به دست پزشکان خارجي تأسيس مي‌شد، معترض بودند. آنها از اين مي‌ترسيدند که اين نهادها به ابزار نفوذ بيگانگان تبديل شوند. براي مثال، در سال ۱۸۹۱م / ۱۳۰۸ق، تأسيس درمانگاهي در اصفهان براي زنان مسلمان توسط مري برد، پزشک مبلّغ مسيحي انگلستان، با واکنش شديد روحانيان مواجه شد. آنها در مساجد به سخنراني عليه وي پرداختند و از پيروان خود خواستند وي را مورد توهين قرار دهند و کوشيدند اين درمانگاه را تعطيل کنند. 
    رايت نيز گزارش کرده است که ملايان معتقد بودند: اين مدرسه به ابزار مؤثري براي انگليسي‌ها در جهت محو اسلام تبديل شده است.  علاوه بر اين، در کرمان نيز مخالفت‌هاي شديد با بيمارستان «مرسلين» وجود داشت. اين بيمارستان تحت نظارت مسيحيان اصفهان بود و در سال 1318-1319ق تأسيس شد. 
    3-3. ترس از نفوذ غيرمسلمانان بيگانه
    روحانيان مشهد نيز، به‌ويژه در دوره‌اي که مأموريت‌هاي مسيحي در ايران اوج گرفته بود، به شدت در برابر حضور غيرمسلمانان ايستادگي مي‌کردند. به گفتة الدر از مبلغان مسيحي امريکايي در ايران، روحانيان مشهد اقامت ارامنه و هر شخص غيرمسلمان ديگر را در اين شهر مقدس منع کرده بودند.  چنين پيش‌زمينه‌اي از بدبيني نسبت به نفوذ خارجي، موجب شد بسياري از علما به هر نوع پيشرفت يا خدمات پزشکي که به نحوي با بيگانگان مرتبط بود، به‌شدت معترض باشند.
    مخالفت علماي ديني با پزشکي نوين و پزشکان خارجي نه‌تنها ناشي از نگراني‌هاي مذهبي و فرهنگي، بلکه به عوامل ديگري نيز بستگي داشت که در ذيل، به آنها اشاره مي‌شود:
    4ـ3. بی‌توجهی به اصول فرهنگی و مذهبی
    يکي از علل اصلي مخالفت علما، رعايت نکردن اصول فرهنگي و مذهبي در ارائة خدمات پزشکي توسط پزشکان اروپايي بود. آنان به هنجارهاي اجتماعي و مذهبي ايران توجه لازم نمي‌کردند. براي مثال، حضور پزشکي همچون راتولد، که با مهارت‌هايش در چشم‌پزشکي شناخته شده بود، اما به شراب‌خواري معروف بود، حساسيت‌هاي بيشتري ميان علما و متدينان برمي‌انگيخت.  همچنين برگزاري کلاس‌هاي درس مختلط در مدارس براي دانش‌آموزان مسلمان و مسيحي، از ديگر مسائلي بود که موجب نارضايتي و اعتراض روحانيان گرديد. 
    5ـ3. حساسيت نسبت به مظاهر غربي
    علاوه بر اين، برخي از پزشکان خارجي، به‌ويژه پزشکان مسيحي در مواجهه با دانش‌آموزان دختر، پوشش‌هاي غيرمتعارف و ناهماهنگ با فرهنگ ايراني را توصيه مي‌کردند. بدين‌روي، مظاهري همچون پوشيدن دامن و کفش‌هاي پاشنه‌دار توسط پزشکان، موجب اعتراض شديد روحانيان و در نتيجه، دستور منع ورود دختران مسلمان به اين مدارس شد.  اين مسائل نشان‌دهندة بي‌توجهي پزشکان به شعائر ديني و فرهنگي مردم ايران بود.
    6ـ3. چالش‌ها و همگرایی‌های پزشکان خارجی در ایران
    واکنش‌ها به تصورات علمي از سوي پزشکان خارجي، به‌ويژه در مواقعي که با توجه به عقايد مذهبي ايرانيان صورت نمي‌پذيرفت، گاهي منجر به استعفا و انصراف از قرارها مي‌شد. براي مثال، در سال ۱۸۸۷ وقتي دکتر تورنس دستور شاه را مبني‌بر اذان گفتن در وقت نماز و عيادت بيماران نپذيرفت، از مديريت بيمارستان استعفا داد و اين عمل، تأخير در افتتاح بيمارستان در تهران را به دنبال داشت. 
    1ـ6ـ3. تلاش براي همگرايي و روابط مثبت
    درحالي‌که برخي پزشکان خارجي به بي‌توجهي به فرهنگ ايراني ادامه مي‌دادند، عده‌اي ديگر به اين واقعيت پي بردند که ايجاد روابط مثبت و دوستي با پزشکان ايراني و علما مي‌تواند به موفقيت آنها در فعاليت پزشکي در ايران بينجامد. براي مثال، تولوزان با پزشکان ايراني طرح دوستي و همکاري‌ مشترک ريخت و با آنها مشورت مي‌کرد؛ زيرا متوجه شده بود که پزشکان ايراني مي‌توانند در دربار و در نظر روحانيان و نخبگان ايراني مؤثر واقع شوند. 
    دکتر بکمز، پزشک استانبولي و ارمني‌الاصل دربار، براي برقراري روابط بهتر با بيماران ايراني‌اش، آيين اسلام را پذيرفت و نام اسلامي «محمدحسن» بر خود نهاد. 
    3-7. گواهينامه‌هاي طبابت و نگراني‌هاي سياسي
    مسئلة ديگري که به مخالفت علما با پزشکي نوين دامن زد، نحوة صدور گواهينامه‌هاي پزشکي بود. در ايران قاجار، قانون خاصي براي طبابت وجود نداشت و تا پيش از تأسيس مجلس، گواهينامه‌ها به‌صورت شفاهي و با تأييد پايوران موجود در جامعه صادر مي‌شد. اما با تلاش اميرکبير در سال 1267ق، براي اولين بار در تاريخ ايران بنا شد پزشکان براي انجام کار خود گواهينامة پزشکي بگيرند. در سال ۱۲۶۸ق دکتر پولاک و بعد از او دکتر طولوزان مأمور شدند بر کار طبيبان نظارت کرده، به آنها «تصديق طبابت» (گواهينامة پزشکي) بدهند. 
    اين کار موجب نگراني علما گرديد، به‌ويژه از اين منظر که صدور چنين گواهينامه‌هايي به امضاي پزشکان نامسلمان انجام مي‌شد و ديگر نيازي به تأييد معتمدان محلي و علما نبود. اين موضوع به نظر آنها توهيني به جايگاه خودشان به شمار مي‌رفت. 
    الگود در گزارشي مي‌گويد: نمونة بارز مخالفت علما را مي‌توان در ارائة گواهي يا جواز طبابت مشاهد کرد؛ جايي که از ديد علما صدور گواهي طبابت با امضاي طبيب خارجي نامسلمان بوي استعمار مي‌داد. 
    3-8. تأثير بر اعزام دانشجويان به خارج
    اين تنش‌ها و مخالفت‌ها موجب شد تا بعد از اعزام گروه ۴۲ نفره به اروپا براي تحصيل پزشکي نوين در سال‌هاي ۱۲۷6-۱۲۷5ق، روند اعزام‌هاي بعدي دانشجويان ايراني به خارج از کشور تا سال ۱۳۲۹ق متوقف گردد. اين وقفه به علل گوناگوني رخ داد. عمده‌ترين علت‌ها شامل ترس ناصرالدين شاه از نفوذ سياسي و اجتماعي دانشجويان و جريحه‌دار شدن احساسات مذهبي مردم به سبب تبليغ افکار و عقايد مبتني بر آموزه‌هاي جديدي بود که اين محصلان از غرب آموخته بودند. 
    مخالفت علما با پزشکي نوين در ايران عصر قاجار، به‌ويژه از منظر فقهي، عميقاً به اصول ديني و اعتقادات مذهبي مرتبط بود. در اينجا به دو موضوع اصلي ديگر اشاره مي‌شود که موجب اين مخالفت‌ها مي‌شد:
    3-9. معاينة زنان توسط پزشکان نامحرم
    يکي از مسائل حل‌نشده در رابطه با پزشکي نوين، موضوع معاينة زنان مسلمان توسط پزشکان نامحرم و به‌ويژه پزشکان غيرمسلمان بود. برخي از علما به‌شدت با اين عمل مخالف بودند و آن را نادرست تلقي مي‌کردند. گزارش‌ها نشان مي‌دهد که برخي از علماي روحاني حضور پزشکان خارجي و به‌ويژه پزشکان مسيحي را در هنگام معاينه و زايمان زنان مسلمان به‌شدت ممنوع مي‌دانستند. براي مثال، رايت در گزارشي نقل مي‌کند: «گروهي از علما نفس حضور پزشکان خارجي و معاينه مردم، به‌ويژه زنان مسلمان به‌وسيلة طبيبان غيرمسلمان را جايز نمي‌شمردند و به مقابله با آنها اقدام مي‌کردند». 
    اين حساسيت و نگراني به قدري بود که بسياري از خانواده‌هاي مذهبي اجازه نمي‌دادند پزشکان خارجي در مواقعي مانند زايمان، بر بالين زنان مسلمان حضور داشته باشند. اين محدوديت‌ها به‌حدي جدي بود که يک مجتهد معروف از دکتر پولاک خواسته بود عمل سزارين را به‌صورت کتبي و با مدرک انجام دهد؛ يعني به فرد ديگري (مانند خانمي) بگويد تا آن عمل را انجام دهد. 
    به همين علت، به‌رغم نيازهاي پزشکي، محدوديت‌هاي فرهنگي و مذهبي مانع فرستادن زنان و دختران بيمار به بيمارستان‌هاي خارجي مي‌شد و در بسياري از مواقع، بيماري‌ها در ميان آنها به‌راحتي پيشرفت مي‌کرد.
    بخش قابل‌توجهي از حساسيت زنان نسبت به ديده‌شدن و تماس، شايد در حوزة مسائل مذهبي قابل بررسي باشد؛ موضوعي که به نظر مي‌رسد ريشه در نوع نگاه منفي نسبت به خارجيان و طبيبان خارجي داشته باشد. 
    پولاک در اين زمينه مي‌نويسد: «به‌ندرت به پزشکان خارجي اجازه داده مي‌شد که به هنگام زايمان بر بالين بيمار حاضر شوند». وي سپس بيان مي‌کند که خود او تنها دو بار توانسته است بر بالين بيمار حاضر شود و از انبر براي زايمان استفاده کند و در يک مورد نيز موفق به عمل سزارين شده است. 
    علاوه بر اين، بسياري از مسلمانان به علت رعايت مسائل فقهي و نظرات علما، حتي از فرستادن زنان و دختران بيمار خود به بيمارستان‌هاي خارجي نيز خودداري مي‌کردند. براي مثال، به نوشتة حاج سياح، در هنگام بروز بيماري وبا در سال ۱۳۲۲ق در ايران، مريض‌خانه‌اي براي زنان توسط دختران تارک دنياي مسيحي ايجاد شد. در اين مرکز، مسيو مرل، پزشک فرانسوي، به‌عنوان پزشک معالج فعاليت مي‌کرد و به مردم اعلام شد که زنان بيمار خود را به اين مکان منتقل کنند. اما به سبب ناآگاهي، بسياري از زنان و اطرافيان آنها حاضر به مراجعه به اين مرکز نشدند. 
    3-10. کالبدشکافي و تشريح
    موضوع ديگر که موجب ابراز مخالفت شديد علما مي‌شد، بحث کالبدشکافي و تشريح اجساد بود. علم تشريح که به‌مثابة يکي از ملزومات آموزش پزشکي در نظر گرفته مي‌شد، از ديدگاه فقهي در دورة قاجار به‌شدت ناپسند و حرام بود. 
    ديولافوا گزارش کرده است: اصولاً ايرانيان از کالبدشکافي جسد مرده اجتناب مي‌ورزيدند و آلودن دست به خون مرده در جامعه ايراني ممنوع بود.  در نگاه ايرانيان دورة قاجار، کالبدشکافي عملي بسيار ناشايست به‌شمار مي‌رفت؛ زيرا بر اساس آموزه‌هاي ديني، اين کار نوعي بي‌احترامي به متوفا محسوب مي‌شد.  بر اساس احکام اسلامي، تشريح جسد موجب ناپاک شدن انسان مي‌گرديد و ازاين‌رو اين عمل از نظر مردم و علماي آن زمان به‌هيچ‌وجه جايز نبود. 
    در نتيجه، مخالفت‌هاي گسترده‌اي با روش آموزش عملي پزشکي اروپايي که شامل تشريح و کالبدشکافي بود، صورت مي‌گرفت. اين حساسيت‌هاي مذهبي تدريس علم طب را با مشکلات جدي روبه‌رو کرده بود. 
    براي رفع اين محدوديت‌ها، پزشکان اروپايي اقدام به واردات جسد از اروپا کردند.  اين اقدام به‌خاطر ناتواني در قانع کردن ايرانيان مسلمان براي کنار گذاشتن پيش‌داوري‌هاي مذهبي‌شان دربارة کالبدشکافي و باور به نجاست ميت انجام مي‌شد. 
    4. تأثير علما بر جامعه
    مخالفت‌هاي علما تنها محدود به قلمرو خودشان نبود، بلکه اين مخالفت‌ها به بخش‌هايي از جامعه نيز سرايت کرد؛ زيرا بخشي از مردم به‌خاطر همسويي با آنان، با پزشکي نوين مخالفت مي‌کردند. يکي از نمونه‌هاي اين مخالفت‌ها، بحث واکسيناسيون است.
    طبقه متشرعه با واکسن آبله که توسط خارجيان مطرح شده بود، مخالفت مي‌کردند  و اجازه نمي‌دادند کودکان مسلمان توسط پزشکان خارجي واکسينه شوند.  اعتمادالسلطنه گزارش کرده است: تا زماني که دولت تدابير تنبيهي براي والدين کودکان قرباني بيماري آبله اتخاذ نکرد، اين مشکل ادامه داشت.  حساسيت‌ها و تعصبات مذهبي موجب شده بود مردم نزد پزشکان جديد نروند؛ حتي طبابت رايگان نيز جذابيتي نداشت.
    در برخي مناطق شمالي ايران، تعصبات مذهبي مانع از انجام واکسيناسيون آبله کودکان مي‌شد.  بر همين اساس، بسياري از کودکان بر اثر عدم واکسيناسيون جان خود را از دست دادند. 
    5. بي‌اعتمادي به پزشکان خارجي
    مخالفت‌ها تنها به واکسيناسيون محدود نمي‌شد. مردم عامي اعتماد چنداني به پزشکان اروپايي نداشتند و معمولاً زماني آنها را به بالين بيماران خود مي‌خواندند که بيمار در حال کشيدن نفس‌هاي آخر خود بود.  اين موضع‌گيري‌ها نسبت به پزشکان غربي، به‌ويژه دربارة زنان، شديدتر بود. به گفتة يکي از پزشکان، پزشک بايد ديپلمات باشد تا بتواند بفهمد که خانم کجاي بدنش درد مي‌کند و چه مشکلي دارد. 
    طبيعتاً اين نگاه منفي دوري زنان مسلمان از پزشکي نوين و عدم مراجعه به پزشکان مرد را در پي داشت. حتي در زمان شيوع بيماري‌هاي همه‌گير، بسياري از مسلمانان از فرستادن زنان و دختران بيمار خود به بيمارستان‌هاي خارجي خودداري مي‌کردند.  اين موضوع به‌قدري مشهود بود که مبلغان مذهبي مسيحي مستقر در ايران براي رفع اين مشکل تلاش کردند. 
    6. ذهنيت منفي نسبت به داروهاي شيميايي
    مردم همچنين از داروهاي شيميايي که توسط پزشکان خارجي توصيه مي‌شد، دوري مي‌کردند. به‌ويژه در تهران گزارش شده است که مردم کمتر به داروخانه‌هاي امروزي مراجعه مي‌کردند.  آنان داروهاي غربي را نه‌تنها شفابخش نمي‌دانستند، بلکه آنها را مضر و بي‌خاصيت براي بدن مي‌پنداشتند.  در برخي شهرها، حتي شايعاتي مبني‌بر استفاده فرنگيان از چربي بدن مسلمانان براي ساخت قرص‌هاي دارويي مطرح بود. 
    اين ذهنيت منفي برگرفته از باورهاي مذهبي، ميان بخشي از جامعه ايراني بسيار برجسته بود. عموماً ايرانيان دورة قاجار، به‌ويژه در اوايل اين دوره، به نجاست و کافر بودن پزشکان خارجي اعتقاد داشتند. اين نگاه منفي پيامدهاي قابل‌توجهي به همراه داشت؛ ازجمله اينکه يک مسلمان مؤمن نبايد به پزشکان خارجي اعتماد کند؛ زيرا امکان دارد اين «سگان عيسوي که از خوک نجس‌ترند» او را جادو کنند.  همچنين پزشکان غربي به‌عنوان جادوگر و نمودي از ارواح خبيث شناخته مي‌شدند و روش‌هاي نوظهور آنان تحقير مي‌شد. 
    ملکم‌خان به اين بخش از جامعه اشاره کرده و گفته است: «طبقه متشرعه با پزشکان فرنگي و رويکرد جديد آنها مخالفت مي‌کردند؛ چراکه اين گروه هرچه برخلاف فهم‌شان بود، آن را کفر مي‌دانستند». 
    7. نگاه منفي به پزشکان خارجي و پزشکي نوين در ايران دورة قاجار
    در نگاه ايرانيان عصر قاجار، پزشکان خارجي اغلب ناپاک و کافر پنداشته مي‌شدند.  روششوار گزارش مي‌دهد که در ايران، استکاني که يک پزشک خارجي در خانة يک مسلمان چاي خورده بود، آب کشيده مي‌شد تا پاک شود.  ايرانيان حتي هنگام مراجعه به پزشکان خارجي، سعي مي‌کردند مدت حضور خود را کوتاه کنند؛ گويي در تلاش بودند تا به‌سرعت شيء ناپاکي را ترک گويند. 
    8. ارتباط بيماري‌ها با حضور خارجيان 
    نگاه منفي به خارجيان گاه به شايعاتي دربارة ارتباط بيماري‌ها با حضور آنها نيز منجر مي‌شد. در اصفهان، برخي از عالمان دين شيوع وبا را به حضور مسيحيان در مدارس مرتبط دانستند.  گروه‌هاي متشرعه در اصفهان، در برابر تغيير از طب سنتي به پزشکي نوين مقاومت مي‌کردند و نمي‌خواستند شرايط به شيوة ديگري تغيير کند. 
    در تهران به سال ۱۳۲۲ق، بيست‌هزار تن بر اثر وبا جان خود را از دست دادند؛ اما اين موضوع را به گردن پزشکان خارجي انداختند.  در جنوب ايران نيز عالمان محلي طاعون را به انگليسي‌ها نسبت مي‌دادند.  در تبريز خارجيان را عامل وبا و قحطي مي‌دانستند و علل طاعون را به حضور آنان نسبت مي‌دادند. 
    در شيراز طبيبي سوئدي مورد اذيت گروه متشرعه قرار گرفت.  همچنين وقتي دكتر گورينك، جراح ماهر انگليسي، مراقبت از سربازان مجروح ايراني را بر عهده گرفت و سربازان دچار نقص عضو نشدند، پزشکان ايراني همه جا شايع کردند كه دكتر انگليسي با شيطان عهد و پيمان بسته است. 
    9. مخالفت علما و طبيبان سنتي با پزشکي نوين
    از سوي ديگر، يکي از علل مواجهة منفي علما با پرشکي نوين تحريک طبيبان سنتي بود که نسبت به دستاوردهاي پزشکي نوين سوءظن ايجاد مي‌کردند. طبيبان سنتي در شهرها، عليه پزشکان خارجي فعاليت مي‌کردند. براي نمونه، ملک‌الحکماء، يکي از طبيبان مشهور دورة قاجار، در سيستان علما را عليه پزشکان روسي و انگليسي تحريک مي‌کرد. اين پزشکان فعاليت‌هاي گسترده‌اي براي مقابله با طاعون انجام داده و موفقيت‌هايي نيز کسب کرده بودند. دکتر اشنايدر، پزشک فرانسوي دورة ناصري، در نامه‌اي به مجلس حفظ الصحه، گزارشي از فعاليت‌هاي ملک‌الحکماء ارائه کرده است. او مي‌نويسد:
    ملک‌الحکماء وارد سيستان شده و في‌الفور به خيال اغتشاش نتايج خوبي که به‌واسطة کمسيون صحتي به دست آمده، افتاده است...؛ مثلاً، علماي نصيرآباد و حسين آباد را تحريک مي‌کند که به اهالي بگويند، نگذارند اطباي انگيسي و روسي ناخوشي‌هاي آنان را ببينند، با وجودي که خود طبيبي است بدون تصديق و تا به حال هيچ طاعوني را نديده است. به همه اظهار کرده است که ناخوشي سيستان طاعون نيست، و حال (آنکه) اطباي فرنگي صاحبِ تصديق‌نامه اين مسئله را يقين دارند و ميکروب اين ناخوشي را در بمبئي برده، امتحان کرده‌اند... جناب ملک‌الحکماء شهرت مي‌دهند که تزريق سرم بي‌مصرف است. بالاخره مشارٌاليه خود را رئيس ادارة صحتي دانسته و مي‌خواهد به رئيس گمرک و اطباي فرنگي تحکّم نمايد. اين رفتار باعث اين مي‌شود که اشخاصي که تا به حال با رضا و رغبت مجاناً کار مي‌کردند، دلسرد شوند... . 
    ثمرة اين مخالفت‌ها، شورش مردم عليه پزشکان نوين و دستاوردهاي آنها بود. به‌طور خاص، در ماجراي سيستان، مردم شورش کردند و در سندي آمده است:
    براي آنکه جلوگيري از مرض طاعون نمايند چند اتاقي در خارج به‌عنوان مريض‌خانه بنا کرده بودند. امروز صبح مقرر شد که مريض‌ها را به آنجا برند. مردم حسين‌آباد و ناصرآباد شورش نموده، درب حمام‌ها را شکسته‌اند و به مريض‌خانة مزبور ريخته و مرضاي خود را برده‌اند. از قرار معلوم، به دکتر انگليسي نيز خيلي بي‌احترامي کرده، چوپ و سنگ زيادي به درب قونسول‌خانة انگليس زده‌اند و حاليه دورة ادارة گمرک را محاصره کرده‌اند و حرف‌شان اين است که راضي نيستيم مرضاي ما را به مريض‌خانه ببريد. 
    به‌هرحال، طبيبان سنتي با طبيبان پزشکي نوين مخالفت‌هاي خود را داشتند و حتي اين نوع رفتارها به اعتراض‌هاي فيزيکي نيز کشيده مي‌شد. ويلز، پزشک انگليسي، روايت مي‌کند: همان طبيبان سنتي که به او اظهار دوستي و ارادت مي‌کردند، در خفا عوام و اوباش را تحريک کردند تا به مطب او حمله کرده، به تهديد، ناسزاگويي و سنگ‌پراني بپردازند. 
    طبيبان سنتي همچنين روش‌ها و نظريات جديد پزشکي را تحقير کرده، به داروهاي غربي اعتقادي نداشتند. 
    با اين حال، مخالفت‌هاي مزبور مدت زيادي دوام نيافت و طبيبان خارجي به‌تدريج توانستند توجه بيماران طبقات پايين جامعه را به خود جلب کنند. در گردش پزشکان اروپايي در شهرها و روستاهاي دورافتاده، مردم تصور مي‌کردند که هر اروپايي پزشک يا پرستار است.  پزشکان خارجي نيز معمولاً بيماران فقير را به‌ رايگان معاينه و درمان مي‌کردند؛ زيرا اغلب حقوق خود را از شاه، شاهزادگان، رجال دولتي يا سفارت‌خانه‌ها دريافت مي‌کردند و نيازي به کسب درآمد از طبقات فقير نداشتند. اين در حالي بود که طبيبان سنتي دستمزدي هرچند اندک يا کالاهايي نظير بزغاله، مرغ، برنج و ساير اجناس از بيماران طلب مي‌کردند. 
    نتيجه‌گيري
    اين مقاله مواجهة عالمان دين با پزشکي نوين در دورة قاجار و نقش يکي از تأثيرگذارترين نهادهاي قدرت در اين حوزه را بررسي کرده است. يافته‌ها نشان مي‌دهد جايگاه ويژة روحانيان در اين دوره، آنها را به بازيگراني با تأثيرگذاري بالا در عرصه‌هاي گوناگون، ازجمله حوزة پزشکي، تبديل کرده بود.
    به نظر مي‌رسد مخالفت عالمان شيعه با پزشکي نوين، ريشه در زمينه‌هاي متعددي داشت. يکي از اين زمينه‌ها، ديدگاه منفي عمومي علما نسبت به پديده‌هاي نويني بود که غيرمسلمانان ارائه مي‌کردند؛ زيرا آنها ذهنيت مثبتي نسبت به خارجيان نداشتند. بخشي از اين ذهنيت منفي بازتابي از مسائل سياسي و عملکرد دولت‌هاي خارجي در ايران بود که گاهي به بروز تنفر از خارجيان مي‌انجاميد. اين مسئله، به‌ويژه دربارة پزشکاني که در عرصة سياست فعاليت مي‌کردند، نمود بيشتري پيدا مي‌کرد.
    يکي ديگر از علل مخالفت، نگراني علما از گسترش مسيحيت و تضعيف اسلام در ايران بود؛ زيرا جنبه‌هاي تبشيري فعاليت‌هاي خارجيان در ايران بسيار برجسته بود. علاوه بر اين، عدم رعايت فرهنگ ديني ايراني از سوي خارجيان، به‌ويژه در حوزه‌هاي مربوط به حلال و حرام، هنجارهاي پذيرفته‌شدة ايرانيان و حدود رفتارهاي ديني، يکي ديگر از عوامل مخالفت بود.
    به‌طور خاص، مخالفت عالمان دين با پزشکي نوين ناشي از تضاد ميان روش‌هاي درماني نوين و فقه و شريعت اسلامي بود. اين تضاد در مباحثي مانند معاينة زنان، زايمان، کالبدشکافي و ساير موضوعات مرتبط با اخلاق پزشکي بيشتر ديده مي‌شد. اين مخالفت‌ها تأثيرات قابل‌توجهي بر تودة مردم در دورة قاجار داشتند؛ زيرا عالمان دين در ميان مردم از جايگاه ويژه‌اي برخوردار بودند. تأثيرات اين مخالفت‌ها را مي‌توان در مقاومت مردم نسبت به واکسيناسيون، مصرف داروهاي شيميايي، قرنطينه، بيمارستان‌ها و نيز تحقير پزشکان خارجي مشاهده کرد.
    با وجود اين، دو نکته قابل تأمل است:
    يک. اين مخالفت‌ها عمدتاً در ابتداي ورود و گسترش پزشکي نوين در ايران بود و به مرور زمان، اين موضوع براي علما نيز عادي شد، به‌گونه‌اي‌که خود آنها نيز براي درمان به پزشکان خارجي مراجعه مي‌کردند.
    دو. اين مخالفت‌ها را نمي‌توان به همة عالمان دوره قاجار تعميم داد.
    همچنين اين روند مخالفت و پذيرش در ميان مردم عادي و متدينان نيز ديده مي‌شد و نمي‌توان همة اهل شريعت را در تمام دورة قاجار، مخالف پزشکي نوين دانست.

    References: 
    • آجدانی، لطف‌الله، علما و انقلاب مشروطیت ایران، تهران، اختران، ۱۳۸۳.
    • آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، چ هفتم، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۲.
    • اعتمادالسلطنه، محمدحسن‌خان، روزنامة خاطرات، تحقیق ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، 1389.
    • امین لشکر، قهرمان، روزنامة خاطرات امین لشکر، تهران، اساطیر، ۱۳۷۸.
    • اولیویه، گیوم آنتوان، سفرنامة اولیویه، ترجمة محمدطاهر میرزایی، تصحیح غلامرضا ورهرام، تهران، اطلاعات، 1371.
    • اولیویه، گیوم آنتوان، سفرنامة اولیویه، ترجمة محمدطاهر میرزایی، تصحیح غلامرضا ورهرام، تهران، اطلاعات، 1371.
    • براون، ادوارد گرانوئل، یک سال در میان ایرانیان، ترجمة مانی صالحی علامه، تهران، اختران، ۱۳۸۷.
    • بوچانی، ابراهیم و عمادی، سیدحسین، «اعزام محصل در عصر قاجار و انتقاد به این روند در پرتو دو سند»، 1393، پیام بهارستان، دوره دوم، سال ششم، ش۲۳، ص190ـ203.
    • بورل، آر. ام. «همه‌گیری وبا در ایران (۱۹۰۴م)؛ برخی از ابعاد جامعه قاجاری»، ترجمة فریده فرزی و زهرا نظرزاده، 1391، خردنامه، ش۱۱، ص۱-۲۲.
    • پولاک، ادوارد، نامه‌ها و گزارش‌های پزشکی یاکوب ادوارد پولاک از ایران ۱۸۵۲-۱۸۶۲، گردآوری افسانه گشتر، ترجمة تورج آرامش، تهران، چوگان، ۱۳۹۲.
    • پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامة پولاک: ایران و ایرانیان، ترجمة کیکاوس جهانداری، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۸.
    • تاج‌بخش، احمد، تاریخ تمدن و فرهنگ ایران در عهد قاجار، شیراز، نوید شیراز، ۱۳۸۲.
    • دالمانی، هانری رونه، سفرنامة از خراسان تا بختیاری، ترجمة محمدعلی فره‌وشی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۵.
    • الدر، جان، تاریخ میسیون آمریکایی در ایران، ترجمة سهیل آذری، تهران، نور جهان، ۱۳۳۳.
    • درویل، گاسپار، سفر در ایران، ترجمة منوچهر اعتماد مقدم، چ چهارم، تهران، شباویز، ۱۳۷۰.
    • دهقان‌نژاد، مرتضی و کثیری، مسعود، «مروری بر تاریخچة مشکلات پزشکی ایجاد قرنطینه در ایران دورة ناصرالدین شاه»، 1389، پژوهش‌های تاریخی، سال دوم، پیاپی۸، ص۱-۱۴.
    • دیولافوا، ژن، سفرنامة مادام دیولافوا، ترجمة علیمحمد فره‌وشی، تهران، قصه‌پرداز، ۱۳۷۸.
    • رایت، دنیس، ایرانیان در میان انگلیسی‌ها، ترجمة کریم امامی، تهران، نو، ۱۳۶۴.
    • رایت، دنیس، ایرانیان در میان انگلیسی‌ها، ترجمة کریم امامی، تهران، نو، ۱۳۶۴.
    • رایس، کلارا کولیور، زنان ایرانی و راه و رسم زندگی آنها، ترجمة اسدالله آزاد، تهران، کتابدار، ۱۳۸۳.
    • رحمانیان، داریوش، تاریخ علت‌شناسی انحطاط و عقب‌ماندگی ایرانیان و مسلمین، تهران، دانشگاه تبریز، 1382.
    • روششوار، ژولین دوف، خاطرات سفر ایران، ترجمۀ مهران توکلی، تهران، نشر نی، 1378.
    • سرنا، کارلا، مردم و دیدنی‌های ایران: سفرنامة مادام کارلا سرنا، ترجمة غلامرضا سمیعی، تهران، نو، 1362.
    • سیاح، حمید، خاطرات حاج سیاح یا دورة خوف و وحشت، تهران، ابن‌سینا، ۱۳۴۶.
    • شفیعی، سمیه‌سادات، «سلامت و باورهای عامیانه در عصر قاجار»، 1395، پژوهش‌نامة تاریخ اجتماعی و اقتصادی، سال پنجم، ش1، ص۵۷-۷۵.
    • شهری‌باف، جعفر، طهران قدیم، چ چهارم، تهران، معین، ۱۳۸۳.
    • علیجانی، مهدی، «چالش‌های بهداشت عمومی در ایران عصر قاجار از دید سیاحان غربی»، 1393، تاریخ پزشکی، سال ششم، ش18، ص۴۱-۶۹.
    • فصیحی، سیمین و جعفری، نسرین، «تأثیر پزشکان انگلیسی بر مناسبات سیاسی ایران و انگلیس در عصر قاجار»، 1393، تاریخ‌نامة ایران بعد از اسلام، ش9، ص۳۹۱-۴۲۱.
    • فلور، ویلم، سلامت مردم در ایران قاجار، ترجمة ایرج نبی‌پور، بوشهر، دانشگاه علوم پزشکی بوشهر، ۱۳۸۷.
    • فووریه، ژوانس، سه سال در دربار ایران، ترجمة عباس اقبال آشتیانی، تهران، علم، ۱۳۸۵.
    • قاسمی، پویا، مدارس جدید در دوره قاجار، تهران، نشر دانشگاهی، 1377.
    • قهرمانی اصل، ولی‌الله و دیگران «موانع اجتماعی ـ فرهنگی گسترش طب نوین در جامعة عصر قاجار»، 1385، مطالعات بین‌رشته‌ای علوم انسانی اسلامی، ش3، ص۹۹-۱۱۶.
    • کاشف‌الغطاء، محمدحسین، اصل الشیعة و اصولها، بیروت، مؤسسة العلمیه، 1402ق.
    • کرمانی، محمد کریم‌خان ابن ابراهیم، رساله در صنعت دلاکی یا رساله دلاکیه، (نسخه خطی دیجیتالی)، 2990، 1272ق.
    • الگار، حامد، دین و دولت در ایران، نقش علما در دوره قاجار، ترجمۀ ابوالقاسم سری، تهران: طوس، 1369.
    • گوبینو، ژوزف آرتور، سه سال در ایران، ترجمة ذبیح‌الله منصوری، تهران، فرخی، بی‌تا.
    • الگود، سیریل، تاریخ پزشکی ایران و سرزمین‌های خلافت شرقی، ترجمة باهر فرقانی، چ سوم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۶.
    • لمبتون، آن‌ کاترین ‌سواین ‌فورد، ایران در عصر قاجار، ترجمة سیمین فصیحی، مشهد، جاودان خرد، ۱۳۷۵.
    • مستوفی، عبدالله، شرح زندگی من، تهران، زوار، ۱۳۷۱.
    • مکنزی، چارلز فرانسس، سفرنامة شمال، گزارش اولین کنسول انگلیس در رشت از سفر به مازندران و استرآباد، ترجمة منصور اتحادیه، تهران، گسترده، 1359.
    • ملکم، سرجان، تاریخ ایران، ترجمۀ اسماعیل حیرت، تهران، سعدی، 1362.
    • میلانی، عباس، تجدد و تجددستیزی در ایران (مجموعه مقالات)، چ هفتم، تهران، اختران، ۱۳۸۷.
    • ناطق، هما، از ماست که بر ماست (چند مقاله)، چ سوم، تهران، آگاه، ۲۵۳۷.
    • ناطق، هما، ایران در راه‌یابی فرهنگی، چ دوم، پاریس، خاوران، ۱۳۶۸.
    • نجم‌الدوله، عبدالغفار بن علی‌محمد، سفرنامة دوم نجم‌الدوله به خوزستان، به کوشش احمد کتابی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۸۶.
    • واتسن، رابرت گرنت، تاریخ ایران از ابتدای قرن 19 تا سال 1858، ترجمۀ غلامعلی وحید مازندرانی، تهران، امیرکبیر، 1354.
    • ویلز، ویلزائر، ایران در یک قرن پیش، ترجمة غلامحسین قراگوزلو، تهران، اقبال، ۱۳۶۸.
    • ویلس، چارلز جیمز، تاریخ اجتماعی ایران در عهد قاجاریه، ترجمۀ سیدعبدالله، به کوشش جمشید دودانگه و مهرداد نیکنام، تهران، زرین، 1363.
    • هدایت، مهدیقلی (مخبرالسلطنه)، خاطرات و خطرات، تهران، زوار، ۱۳۷۵.
    • هولستر، ارنست، ایران در یک صدوسیزده سال پیش، ترجمۀ محمد عاصمی، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، 1355.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    طولی، فاروق. (1404) طب جدید در فضای فرهنگی دوره قاجار. دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22(2)، 129-148 https://doi.org/10.22034/tarikh.2025.5000144.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فاروق طولی."طب جدید در فضای فرهنگی دوره قاجار". دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22، 2، 1404، 129-148

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    طولی، فاروق.(1404) 'طب جدید در فضای فرهنگی دوره قاجار'، دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22(2), pp. 129-148

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    طولی، فاروق. طب جدید در فضای فرهنگی دوره قاجار. تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22, 1404؛ 22(2): 129-148