تاریخ اسلام در آینه پژوهش، سال بیست و دوم، شماره دوم، پیاپی 59، پاییز و زمستان 1404، صفحات 83-106

    واکاوی روایات ناظر بر نوع مواجهة امام حسن عسکری(ع) با صوفیه

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ حسن غفاری فر / استادیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه باقرالعلوم(ع) / h.ghafarifar@yahoo.com
    صفورا سالاریه / طلبة سطح چهار جامعة الزهرا (س) / saforasalari@gmail.com
    dor 20.1001.1.24234028.1404.22.2.3.2
    doi 10.22034/tarikh.2025.5001049
    چکیده: 
    متصوفه فرقه‌ای بود که با ادعای زهد و تزکیة نفس، روش و منش زیستی خود را از محیط اطراف جدا کرد و با ساماندهی مبانی نظری، به شکل یک فرقۀ مستقل درآمد. ظهور و بروز اجتماعی و اعتقادی این فرقه در قرن سوم هجری، مصادف با دوران امامت امام حسن عسکری(ع) بود. با وجود گستردگی فعالیت صوفیه در عصر آن حضرت، فهم چگونگی و چرایی موضع ایشان نسبت به این فرقه ضروری به نظر می‌رسد. فرصت اندک امام حسن عسکری(ع) در دوران امامت، محدودیت‌های سیاسی، ضرورت حفظ باورهای شیعیان و تثبیت تولد امام دوازدهم(ع)، هریک مجال برخورد گسترده با صوفیه را محدود کرد. همچنین فقر منابع اختصاصی دربارة صوفیه در قرون اولیه، موجب گردید تا از منابع روایی و تاریخی عام استفاده شود. این پژوهش با روش توصیفی، تحلیلی و تبیینی، به بررسی نحوۀ مواجهۀ امام حسن عسکری(ع) با فرقۀ صوفیه پرداخته است. آن حضرت پیروان خود را از ارتباط با این فرقه برحذر داشتند و صوفیه را فرقه‌ای متصنع و پیروان آن را فاسدالعقیده معرفی کردند. ایشان رفتار ظاهری زاهد‌مآبانۀ آنان را پوششی برای پنهان کردن عقایدشان می‌دانستند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    An Analysis of Narrations Concerning the Nature of Imam Hasan al-Askari's (AS) Engagement with the Sufis
    Abstract: 
    The Sufis were a sect that, claiming asceticism and spiritual purification, distinguished their lifestyle from their surroundings and, by systematizing their theoretical foundations, emerged as an independent faction. The social and doctrinal emergence of this sect in the third century AH coincided with the Imamate of Imam Hasan al-ʿAskarī (AS). Given the widespread activities of the Sufis during his time, understanding the nature and rationale of his stance towards this sect appears necessary. The brief period of Imam Hasan al-ʿAskarī's (AS) Imamate, political constraints, the necessity of preserving Shiʿi beliefs, and confirming the birth of the Twelfth Imam (AS) each limited the opportunity for extensive confrontation with the Sufis. Furthermore, a scarcity of dedicated sources on Sufism in the early centuries necessitated the use of general historical and narrational sources. Using descriptive, analytical, and explanatory methods, this research examines how Imam Hasan al-ʿAskarī (AS) engaged with the Sufi sect. He cautioned his followers against associating with this sect, describing the Sufis as an artificial group and their followers as corrupt in belief. He considered their ostentatiously ascetic behavior a veil to conceal their true beliefs.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    واکاوي روايات ناظر بر نوع مواجهة امام حسن عسکري(ع) با صوفيه
     حسن غفاري‌فر         / استاديار گروه جامعه‌شناسي دانشگاه باقرالعلوم(ع)    h.ghafarifar@yahoo.com
    صفورا سالاريه/ طلبة سطح چهار جامعة الزهرا (س)    saforasalari@gmail.com
    دريافت: 06/06/1403 ـ پذيرش: 22/02/1404
    چکيده
    متصوفه فرقه‌اي بود که با ادعاي زهد و تزکية نفس، روش و منش زيستي خود را از محيط اطراف جدا کرد و با ساماندهي مباني نظري، به شکل يک فرقۀ مستقل درآمد. ظهور و بروز اجتماعي و اعتقادي اين فرقه در قرن سوم هجري، مصادف با دوران امامت امام حسن عسکري بود. با وجود گستردگي فعاليت صوفيه در عصر آن حضرت، فهم چگونگي و چرايي موضع ايشان نسبت به اين فرقه ضروري به نظر مي‌رسد. فرصت اندک امام حسن عسکري در دوران امامت، محدوديت‌هاي سياسي، ضرورت حفظ باورهاي شيعيان و تثبيت تولد امام دوازدهم، هريک مجال برخورد گسترده با صوفيه را محدود کرد. همچنين فقر منابع اختصاصي دربارة صوفيه در قرون اوليه، موجب گرديد تا از منابع روايي و تاريخي عام استفاده شود. اين پژوهش با روش توصيفي، تحليلي و تبييني، به بررسي نحوۀ مواجهۀ امام حسن عسکري با فرقۀ صوفيه پرداخته است. آن حضرت پيروان خود را از ارتباط با اين فرقه برحذر داشتند و صوفيه را فرقه‌اي متصنع و پيروان آن را فاسدالعقيده معرفي کردند. ايشان رفتار ظاهري زاهد‌مآبانۀ آنان را پوششي براي پنهان کردن عقايدشان مي‌دانستند.
    کليدواژه‌ها: امام حسن عسکري(ع)، تصوف، صوفيه، متصنع. 
    مقدمه
    يکي از جريان‌هاي اجتماعي در جهان اسلام، فرقة صوفيه است که هم از حيث سابقه به عصر پيامبر بازمي‌گردد و هم در ميان تمام فرق اسلامي، به‌ويژه اهل‌سنت، ريشه دوانده است. مسلمانان اوليه به دستور پيامبر گرامي‌ و توصيه‌هاي قرآني، در کنار جدّوجهد براي تأمين نيازها، رويکردي مبتني‌بر بهره‌برداري حداقلي از نعمت‌هاي دنيوي داشتند.  اما در مسير تحولات سياسي و فرصت‌هاي حاصل از فتوحات، به‌تدريج رفاه‌زدگي و اشرافيت به روية روزمرة عمدة مسلمانان تبديل شد. ازاين‌رو کساني که خواهان پيروي از روش و منش پيامبر و اصحاب ايشان بودند، در اقليت قرار گرفتند و به‌نوعي متمايز از ديگران، در قالب زهاد و ساده‌زيستان در جامعه تشخص يافتند.  اين تشخص، به‌تدريج برخي از اين افراد را بر آن داشت تا روش و منش خود را به يک جريان فکري ـ رفتاري تبديل کنند.  گروهي از آنان با الگوبرداري از انديشه‌هاي غيراسلامي و درآميختن آن با برخي عناصر اسلامي، فرقه‌اي جديد به نام «صوفيه» را سامان دادند که به‌مرور زمان، به يک جريان اجتماعي با اصول عقيدتي و رفتاري خاص تبديل شد.
    هرچند در دورة معاصر کتاب‌ها و مقالات بسياري دربارة تصوف تدوين شده، اما درخصوص ديدگاه و نظر معصومان نسبت به فرقة تصوف، کتاب مستقلي به چاپ نرسيده، با اين حال، مقالاتي در اين زمينه نگاشته شده‌ که عبارت‌اند از:
    الف. مقالات اختصاصي دربارة مواجهة ائمة اطهار با صوفيه؛ مانند:
    ـ «امام صادق و انديشه‌هاي صوفيان»؛ 
    ـ «امام هادي و صوفيه»؛ 
    ـ «امام عسکري و تصوف». 
    در اين مقالات، تنها به نقل روايات سه امام بزرگوار دربارة صوفيه، بدون نقد و بررسي اکتفا شده است.
    ب. مقالات مربوط به مواجهة ائمة اطهار با جريان‌هاي انحرافي؛ مانند:
    ـ «رفتارشناسي امام هادي و امام عسکري در تقابل با جريان‌هاي انحرافي تا دورة غيبت»؛ 
    ـ «بررسي تطبيقي ديدگاه و نحوۀ تعامل امامين عسکريين با فرق، مذاهب و جريان‌هاي فکري معاصر آنان». 
    بخش محدودي از اين دو مقاله به رأي و نظر امام حسن عسکري نسبت به فرقة صوفيه اشاره دارد.
    با توجه به مطالب پيش‌گفته و حضور فعال صوفيه در عصر امام حسن عسکري، ضرورت دارد نوشتاري مستقل به اين موضوع اختصاص يابد و به بررسي نحوة مواجهة آن حضرت با فرقة صوفيه بپردازد.
    نوآوري اين مقاله را مي‌توان در چند محور اساسي ذکر کرد:
    ۱. تمرکز خاص بر موضع‌گيري امام حسن عسکري نسبت به صوفيه: تاکنون بيشتر پژوهش‌ها به ‌صورت کلي به مواجهة اهل‌بيت با صوفيه پرداخته‌اند. اين مقاله به‌صورت خاص و متمرکز، به تحليل مواجهة امام حسن عسکري با اين فرقه مي‌پردازد؛ موضوعي که با توجه به محدوديت زماني دوران امامت ايشان، کمتر بدان توجه شده است.
    ۲. استفاده از منابع روايي و تاريخي عام براي بازسازي موضع امام: به‌سبب کمبود منابع مستقيم و اختصاصي، مقاله با روش «تحليلي و تبييني»، از داده‌هاي پراکندة تاريخي و روايي بهره برده است تا تصويري روشن‌تر از مواجهة امام با صوفيه ارائه دهد. اين کار نوعي بازسازي تاريخي ـ روايي محسوب مي‌شود.
    ۳. نقد مباني معرفتي و رفتاري صوفيه بر اساس نگاه امام حسن عسکري: مقاله نشان مي‌دهد که امام نه‌تنها با رفتار ظاهري صوفيه مخالف بودند، بلکه نقدي عميق نسبت به مباني فکري، اعتقادي و روش رفتاري آنان داشتند و اين فرقه را عامل ايجاد انحراف در مسير دين مي‌دانستند.
    ۴. تبيين پيوند ميان فضاي سياسي دوران امام با محدوديت برخورد مستقيم با صوفيه: تحليل شرايط خاص سياسي زمان امام حسن عسکري و تأثير آن بر شيوة مواجهة غيرمستقيم و هشدارآميز ايشان نسبت به صوفيه، موضوعي است که در پژوهش‌هاي پيشين کمتر بدان توجه شده است.
    پيام مشترک‌ گزارش‌هاي رسيده از منابع متعلق به صوفية قرون اوليه، در حوزة نظر و عمل، اتصاف اين رويکرد به «صلاح و سداد» است. ليکن با مراجعه به متون روايي، اين رويکرد مخدوش به نظر مي‌رسد؛ زيرا در منابع معتبر روايي، تعابيري از اهل‌‌بيت رسيده که نه‌تنها نسبت به صوفي و تصوف ابراز برائت شده، بلکه مسلمانان از ارتباط با آنان برحذر داشته شده‌اند. 
    اين پژوهش به دنبال کشف اين نکات است: موضع‌گيري امام حسن عسکري در برابر اين فرقه چه بود؟ علت کمي روايت‌ها و گزارش‌هاي تاريخي در برخورد امام با اين فرقه چيست؟ حل تناقض‌نمايي ميان کمي گزارش‌هاي تاريخي و روايات معتبر، نيازمند پژوهشي محققانه است.
    شايان ذکر است که براي به‌دست آوردن جزئيات رفتاري و انديشه‌اي صوفيان قرون اوليه، دچار فقر منابع معتبر هستيم. عمده منابع موجود از اين فرقه، متعلق به قرن چهارم به بعد است که مشخص نيست گزارش‌هاي مثبت در حوزة نظر و عمل صوفيان اوليه، مستند به واقعيات است يا مبتني‌بر آرمان‌ها و آرزوهاي گزارش‌نويسان.
    در آثار به‌جاي‌مانده از امام حسن عسکري، روايات متنوع و متکثري که ناظر به تمام ابعاد انديشه‌اي صوفيه باشد، يافت نشد. ازاين‌رو به ميزان روايات موجود از امام، عقايد صوفيه و برخي مقامات اين فرقه نقد گرديد.
    روش تحقيق
    در گام نخست، اين پژوهش با مراجعه به منابع توصيفي و تاريخي، وضعيت عقيدتي ـ فرهنگي جامعة اسلامي در دوران امامت امام حسن عسکري و شرايط اجتماعي و سياسي آن عصر را بررسي کرده است. اين مرحله به‌منظور آشنايي با زمينه‌هاي اجتماعي، فکري و فرهنگي قرن سوم هجري و تأثيرات آن بر جريان‌هاي فکري ـ اعتقادي (ازجمله تصوف) صورت گرفته است.
    در گام دوم، با بررسي منابع تاريخي و عرفاني، خلاصه‌اي از تفکر و انديشة صوفيه در سه قرن نخست اسلام، به‌ويژه در قرن سوم هجري را ارائه داده است. اين بخش به تحليل نحوة شکل‌گيري، گسترش و مباني فکري صوفيه پرداخته و ريشه‌هاي تاريخي و اجتماعي اين جريان را بررسي نموده است.
    در گام سوم، روايات مربوط به مواجهة امام حسن عسکري با صوفيه به دو دستة کلي تقسيم گرديده است:
    روايات خاص: اين رواياتْ مستقيم به رفتار و آموزه‌هاي صوفيه مرتبط‌اند و اهميت ويژه‌اي در تحليل نگرش امام حسن عسکري نسبت به اين گروه دارند. اين روايات از لحاظ اعتبار سندي بررسي و سپس از نظر دلالي و محتوايي تحليل شده‌اند.
    روايات عام: اين دسته از روايات دربردارندة شاخص‌هاي اخلاقي و تربيتي هستند که براي تمييز جريان‌هاي انحرافي از جريان‌هاي غيرانحرافي ـ ازجمله صوفيه ـ به‌کار مي‌روند. اين روايات به‌طور غيرمستقيم ويژگي‌هاي آموزه‌هاي صحيح و ناصحيح در ميان مسلمانان را بررسي کرده و در تحليل دقيق‌تر نگرش امام نسبت به صوفيه از آنها استفاده شده است.
    در نهايت، با ترکيب يافته‌هاي سندي و محتوايي، نگرش امام حسن عسکري نسبت به تصوف و صوفيان روشن شده و ضرورت تاريخي و اعتقادي اين مواجهه در بافت اجتماعي و فکري عصر آن حضرت تحليل گرديده است.
    1. اوضاع فکري ـ فرهنگي عصر امام حسن عسکري
    در قرن سوم هجري، جامعة اسلامي در اثر مواجهه با انديشه‌ها و شبهات جديد کلامي، به‌سوي تحول فکري و فرهنگي سوق داده شد. اين تحول حاصل دو اتفاق مهم فرهنگي بود: نهضت ترجمه؛ برپايي جلسات مناظره.
    مباحث کهن فلسفه، کلام و منطق  از طريق ترجمه وارد جهان اسلام شد. اين مباحث جديد علمي، تضارب افکار و رواج تساهل اعتقادي، موجب شکل‌گيري عقايد گوناگون و فرقه‌هاي جديد گرديد. 
    خلفاي عباسي از تکثر افکار متضاد و انحرافي، براي ايجاد اختلاف در جامعة اسلامي و سرگرم ساختن مردم به مباحث نزاع‌برانگيز، بيشترين بهره را بردند. با روي کار آمدن متوکل عباسي (۲۳۲ تا ۲۴۷ق)، رونق علمي کاهش يافت و جريان‌هاي انحرافي افزايش پيدا کرد. او با حمايت از اهل حديث و سطحي‌انديشي، به سرکوب عقلانيت معتزله و شيعه روي آورد. 
    در چنين وضعيتي، جريان‌هاي انحرافي متعددي شکل گرفتند؛ ازجمله: غلات؛  تصوف؛  ثنويه / دوگانه‌پرستي؛  مجسمه؛  مفوّضه؛  و واقفيه.  در اين ميان، تصوف خطر بيشتري براي جامعة اسلامي داشت. صوفيان با تظاهر به زهد و ساده‌زيستي، مردم را به‌سوي خود جلب مي‌کردند و با اين شيوه، به دنبال فرقه‌سازي، بدعت‌گذاري و تبديل شدن به يک جريان مستقل اجتماعي بودند. 
    در چنين فضايي، امام حسن عسکري در راستاي مبارزه با انحرافات، به مقابله با صوفيه پرداختند.
    2. مروري بر انديشه‌هاي صوفيه در قرن سوم
    «صوفي» اسم عَلَمي است  که در تعريف لغوي و اصطلاحي آن اختلافات بسياري وجود دارد؛  زيرا هيچ‌گاه در نظر و عمل، طريقه‌اي منظم، محدود و معين نداشته و در هر عصري، مفهومي خاص خود يافته است.  اين واژه ريشه در رفتار يا انديشه دارد؛ واژه‌اي وارداتي  يا اصيل عربي است.  همچنين در اين‌باره که اين واژه به دورة قبل از اسلام  يا بعد از اسلام  بازمي‌گردد، اختلاف نظر وجود دارد.
    «تصوف» به يک گروه اجتماعي اطلاق مي‌شود که نقطة مشترک اجمالي آنان از لحاظ ظاهري، پشمينه‌پوشي؛ در روش و طريقت، عزلت‌گزيني؛ و از نظر اخلاقي، ادعاي تلاش براي دستيابي به ملکات فاضلة اخلاقي، تهذيب نفس و رسيدن به حق است؛  چنان‌که معروف کرخي (م ۲۴۳ق) تصوف را پيگيري حقايق و بريدن دل از خلايق مي‌داند. از نظر او، هر کس به حقيقت فقر نرسد، به حقيقت تصوف نخواهد رسيد. 
    ابن‌خلدون (م ۸۰۸ق) نيز تصوف را اعتکاف بر عبادت، انقطاع الي‌الله، دوري از زينت‌ها و خوشي‌هاي دنيوي، و پرهيز از آنچه عموم مردم به آن متمايل‌اند، تعريف کرده است. 
    نقطة مشترک صوفيان تا ابتداي قرن دوم، زهد،  گوشه‌نشيني، ساده‌زيستي، فقر  و تمرکز ذهني براي تأمل در خدا و خلقت بود؛ چنان‌که ابوسعيد ابي‌الخير (440-357ق) مي‌گويد:
    سي سال در کُنجي نشستم، پنبه در گوش نهادم و گفتم: الله، الله. هرگاه خواب يا غفلتي مرا دربر مي‌گرفت، سياهي يا حربة آتشين از پيش محراب پديد مي‌آمد و با هيبتي بانگي بر من مي‌زد و مي‌گفت: «يا اباسعيد، قل الله». تا آنکه تمام ذره‌هاي وجودم بانگ الله الله درگرفت.   
    در نيمة اول قرن دوم، مفاهيمي همچون «حزن، رضا، توکل، دوري از ريا، و محاسبة نفس» نيز بدان افزوده شد.  در کنار آن، دو عنصر «حب» و «عشق الهي» نيز ظهور يافت.  صوفيان اهل زهد، رفته‌رفته به سويي حرکت کردند که زهدِ سرد، خشک، غم‌انگيز و بي‌حاصل، بوي عشق و محبت گرفت و تصوف زاهدانه جاي خود را به تصوف عاشقانه داد. 
    اما در پايان قرن دوم، تصوف در قالب يک جريان و فرقه، تعين اجتماعي يافت.  در اين ايام، در ميان مسلمانان، گروهي به زندگي شگفت‌آوري روي آوردند. رفتار و منش ظاهري و حالات آنان شبيه مردم عادي نبود. به‌سبب داشتن پوشش پشمينه و خشن و زندگي در دل صحرا، دامنة کوه‌ها، صومعه يا غار، لقب «صوفي» به آنان داده شد. 
    قرن سوم، دورة طلايي رشد و توسعة صوفيه محسوب مي‌شود.  در اين دوره، جنبة نظري آنان پررنگ شد. ويژگي‌هايي همچون گسترش کمّي و کيفي، شکل‌گيري مباني و اصول، پايه‌ريزي شاکلة تعاليم بر اساس عرفان، فرقه‌سازي و مکتب‌سازي، ايجاد حلقات تعليم و تعلّم، رابطة مراد و مريدي، تأليف و تدوين، ازجمله شاخصه‌هاي اين دوره بود. 
    با تعين اجتماعي تصوف به‌مثابة يک مشرب، بلکه بالاتر به‌عنوان يک فرقه در قرن سوم، گرايش به صوفيه افزايش يافت.  سالکان اين طريق، اعتقادات خود را در ميان مردم نشر مي‌دادند. حلقه‌هاي تعليم و تعلّم و بازار مراد و مريدي داغ شد و مشرب‌هاي مختلف و گاه متعارض شکل گرفت. 
    مشايخ و مؤلفان مشهور اين فرقه در قرن سوم، افرادي بودند؛ همچون: ابوسليمان داراني (م 204 يا 205 يا 215 يا 235ق) ، حاتم اصم (م 237ق)  ، حارث محاسبي (م 243ق) ، ابوتراب نخشبي (م 245ق) ، ذوالنون مصري (م 245ق) ، سري سقطي (م 251 يا 253ق) ، يحيي بن معاذ رازي (م 258ق) ، بايزيد بسطامي (م 261 يا 264ق) ، ابوحفص‌ حداد (م 264 يا 265 يا 267 يا 270ق) ، ابوسعيد خرّاز (م 247  يا 277 يا 286 يا 297ق) ، سهل بن عبدالله تستري (م 283ق) ، ابراهيم خواص (م 291ق) ، عمرو بن عثمان مکّي (م 291 يا 296 يا 297ق)  و جنيد بغدادي (م 298ق)  و ... که نقش بسياري در تثبيت و ترويج تصوف داشتند.
    صوفيان با ارائة الگويي از دينداري فردگرايانه، به‌ويژه در ميان توده‌هاي مردم، نفوذ اجتماعي گسترده‌اي يافتند و خود را جايگزيني مشروع براي مرجعيت ديني معرفي کردند.  از منظر اعتقادي، تعاليمي همچون «وحدت موجود، فنا، قطب‌گرايي و ولايت باطني» در بخش‌هايي از تصوف، با اصول عقيدتي اسلام ـ به‌ويژه آموزه‌هاي توحيد، نبوت و امامت ـ در تضاد قرار گرفتند.
    همين موجب شد که امامان معصوم با صراحت و شدت، در مقابل اين جريان موضع‌گيري کنند. ضرورت اين مواجهه، نه صرفاً براي نقد يک جريان فکري، بلکه براي صيانت از مرزهاي عقيدتي شيعه و جلوگيري از اختلاط باورهاي اصيل با تفکرات التقاطي بود. 
    با توجه به اينکه صوفيه در قرن سوم از نفوذ اجتماعي بيشتري برخوردار شدند و حتي برخي خلفاي عباسي از انديشه و تفکر اين فرقه براي توجيه رفتار خود بهره مي‌بردند،  روشنگري امام حسن عسکري نسبت به اين جريان، داراي اهميت ويژه و اقدامي راهبردي براي حفظ هويت فکري شيعه بود؛ اقدامي که نه‌تنها در برابر انحرافات فکري، بلکه در برابر نفوذ اجتماعي و سياسي صوفيه، نقش بازدارنده‌اي ايفا کرد و مرزهاي اعتقادي تشيع را از التقاط و انحراف مصون داشت.
    3. واکاوي روايات امام حسن عسکري در ارتباط با صوفيه
    چنان‌که پيش‌تر گفته شد، صوفيه در قرن سوم هجري به‌تدريج قواعد و اصول خود را سامان داد، داراي هويت مستقل اجتماعي شد و گسترش يافت. با اين حال، از ناحية امام حسن عسکري، موضع‌گيري گسترده‌اي در منابع تاريخي و روايي مشاهده نمي‌شود. ازاين‌رو در گام نخست، بايد به بررسي چرايي مواجهة محدود امام با اين فرقة انحرافي پرداخت.
    سه تحليل در خصوص عدم برخورد گستردة امام با اين فرقه قابل ارائه است:
    اول. اوضاع نابسامان سياسي ـ اجتماعي عصر امام و استقرار ايشان در معسکر: هريک از اين عوامل، مانع ارتباط آسان و مکرر امام با بدنة اجتماعي شيعيان بود. اين محدوديت موجب شد تا امام از کمترين فرصت‌ها، بر حسب اولويت بهره گيرند. اولويت نخست امام هدايت شيعيان براي پذيرش تولد امام دوازدهم و آمادگي براي عصر غيبت بود.
    دوم. کوتاه بودن عمر امامت: اين عامل نيز موجب شد تا امام فرصت کافي براي برخورد و مواجهة گسترده با فرق مختلف ـ ازجمله فرقة صوفيه ـ نداشته باشند.
    سوم. درهم‌تنيدگي جريان صوفيه با بدنة اجتماعي اهل‌سنت: اين پيوند موجب مي‌شد چالش جدي و وسيع با اين فرقه، به نزاع مذهبي و انشقاق حداکثري ميان مسلمانان منتهي شود، درحالي‌‌که ائمة اطهار، هم از باب «تقيه» و هم از باب جذب حداکثري، مي‌کوشيدند اختلافات به بدنة اجتماعي سرايت نکند.
    با توجه به مطالب پيش‌گفته، مي‌توان پاسخ چرايي مواجهة محدود امام حسن عسکري و کم‌بودن روايات در رد صوفيه را به‌دست آورد. با اين‌ حال، آن حضرت در همان روايات اندک، با زباني جدي، صريح و شفاف به نقد اين فرقه پرداخته‌اند.
    افزون بر اين، از روايات عام امام نيز شاخص‌هايي به‌دست مي‌آيد که مي‌توان در نقد اعمال و رفتار اين فرقه از آنها بهره برد و سره از ناسرة باورها و مقامات صوفيه را مشخص کرد.
    با اين توضيح، روايات واردشده از امام حسن عسکري در مواجهه با اين فرقه، به دو دسته تقسيم مي‌شوند:
    روايات خاص: رواياتي که مستقيم به نقد صوفيه پرداخته و ناظر به رفتار و آموزه‌هاي آنان هستند.
    روايات عام: رواياتي که در مقام هدايت عمومي وارد شده‌اند، اما با توجه به محتواي آنها، مي‌توان افکار و عقايد صوفيه را در ترازوي نقد قرار داد.
    3-1. روايات خاص
    3-1-1. نقد و بررسي سندي روايات
    در رد صوفيه، سه روايت به امام حسن عسکري منسوب است:
    روايت اول
    مقدس اردبيلي (م ۹۹۳ق) حديثي را به نقل از قُرب ‌الاسناد ابن‌بابويه قمي (م ۳۲۹ق)، از سعد بن عبدالله (م ۲۹۹ يا ۳۰۱ق)، از محمد بن عبدالجبار، از امام حسن عسکري و آن حضرت از ابو‌عبدالله جعفر بن محمد نقل کرده است. در اين روايت، امام صادق دربارة ابوهاشم کوفي صوفي مي‌فرمايند: «إِنه فاسد العقيدة جداً و هو الذي ابتدعَ مذهباً يُقال له: التصوف، و جعله مفرّاً لعقيدته الخَبيثة». 
    اولين منبع در دسترس که روايت مذکور در آن نقل شده، کتاب حديقة الشیعة منتسب به مقدس اردبيلي (م ۹۹۳ق) است. مقدس اردبيلي اين حديث را در کتاب قُرب‌ الاسناد ابن‌بابويه شخصاً مشاهده کرده است. با اين حال، کتاب قُرب ‌الاسناد در حال حاضر در دسترس نيست. بنابراين، نخستين منبع اين روايت موجود نبوده و امکان بررسي مستقيم سند از طريق منبع اصلي فراهم نيست.
    الف) بررسي سندي
    اين روايت، غير از معصوم، سه راوي در سلسلة سند دارد: ابن‌بابويه قمي، سعد بن عبدالله، و محمد بن عبدالجبار.
    محمد بن ابي‌صهبان عبدالجبار قمي شيباني، مشهور به «ابن‌ابي‌صهبان» تاريخ تولد و وفات او مشخص نيست؛ اما شاگردي او نزد صفوان بن يحيي  و قرار گرفتن نام وي در شمار اصحاب امام جواد (ش ۲۲۰ق)  و وفات او در اواسط قرن سوم، گواه آن است که وي امام حسن عسکري (۲60-۲32ق) را درک کرده است. ابن‌ابي‌صهبان از عالمان و محدثان موثق،  مورد اعتماد شيعه و از شاگردان امام هادي و امام حسن عسکري بود. 
    سعد بن عبدالله (م ۲۹۹ يا ۳۰۱ق)، محدثي جليل‌القدر، ثقه و مورد اعتماد، راوي اخبار و نويسندة چندين کتاب بود.  وي از شاگردان و راويان محمد بن عبدالجبار بود  و از معاصران امام حسن عسکري به‌شمار مي‌آيد. 
    ابن‌بابويه قمي (م ۳۲۹ق) نيز هم‌عصر و از راويان سعد بن عبدالله بود.  با توجه به نامة امام حسن عسکري به ابن‌بابويه  و شهادت امام در سال ۲۶۰ق، بنا به احتمال، ابن‌بابويه در آن زمان دست‌کم بيست سال داشته است. بنابراين، ممکن است که سعد بن عبدالله استاد ابن‌بابويه باشد.
    ابوالحسن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي (م ۳۲۹ق)، فقيه، ثقه، محدث، مرجع و بزرگ مردم قم در عصر خود بود.  با توجه به تاريخ شهادت امام حسن عسکري (۲۶۰ق)، صدور توقيع و زمان درگذشت ابن‌بابويه، ظاهراً وي عمري دراز داشته است. 
    بنابراين، سلسله سند اين روايت، از حيث اتصال به معصوم و وثاقت راويان، مشکلي ندارد.  عمدة سخن مربوط به صحت يا عدم صحت انتساب کتاب حديقة الشيعه به مقدس اردبيلي است که سه ديدگاه در اين‌‌باره وجود دارد:
    الف. منکران انتساب کتاب به مقدس اردبيلي؛ 
    ب. موافقان انتساب کلي کتاب، اما معتقد به افزوده شدن برخي مباحث ـ ازجمله بحث صوفيه ـ در نسخه‌هاي متأخر؛ 
    ج. موافقان انتساب کامل کتاب به مقدس اردبيلي ـ ازجمله مباحث مربوط به صوفيه ـ با استناد به منابع معتبر. 
    بر اساس ديدگاه اول و دوم، حديث منتسب به امام حسن عسکري  جعلي تلقي مي‌شود. اما طبق ديدگاه سوم، هم کتاب معتبر است و هم حديث مربوط به صوفيه به‌درستي به امام منسوب است. اين ديدگاه نظر مختار در اين پژوهش است و دلايل و قراين ذيل آن را تأييد مي‌کنند:
    1) جمعي از حديث‌شناسان و منبع‌شناسان شيعه به صحت انتساب حديقة الشيعه به مقدس اردبيلي تصريح کرده‌اند؛  ازجمله: شيخ حر عاملي (م ۱۱۰۴ق)،  ملاطاهر قمي (م ۱۰۹۸ق)،  محدث نوري (م ۱۳۲۰ق)،  محسن امين (م ۱۳۷۱ق)،  محمدعلي مدرس (م ۱۳۷۳ق)،  آقابزرگ تهراني (م ۱۳۸۹ق)  و ديگران.
    2) شيخ حر عاملي معتقد است: عمدة منکران انتساب کتاب حديقة الشيعه به مقدس اردبيلي، يا از صوفيه‌اند يا گرايش به صوفيه دارند.  همچنين به نقل از فرزند مرحوم بهبهاني آمده است که صحت انتساب اين کتاب به مقدس اردبيلي، همچون روشنايي خورشيد آشکار است. 
    3) اگرچه علامه مجلسي در ذکر آثار مقدس اردبيلي نامي از حديقة الشيعه نمي‌برد، اما هنگامي‌که در رد صوفيه قلم مي‌زند، به آثار مقدس اردبيلي چنين استناد مي‌کند:
    عزيز من! اگر چشم‌بند تعصب را از چشمان خود باز کنيد، بدون نياز به استناد به احاديث شريف، براي اعلام بطلان فرقة ضالة صوفيه، کافي است به نکوهش اکثر علماي قديم و جديد شيعه ـ رضي‌الله‌عنهم ـ توجه کنيد؛ آنان که در پاسخ به اين فرقه کتاب‌هايي نوشته‌اند؛ مانند... و زبدة العلماء و المتورّعين مولانا أحمد الأردبيلي ـ قدّس‌ الله أرواحهم. 
    ازاين‌رو استدلال مدعيان صحت انتساب کتاب حديقة الشيعة به مقدس اردبيلي و معتبر بودن روايت امام در رد صوفيه، از حيث سندي، مقرون به صحت است.
    ب) تحليل محتوايي
    يکم) عدم تعارض روايت مذکور با مباني اهل‌‌بيت
    جريان تصوف ازجمله جريان‌هاي منحرفي بود که پيامبر نسبت به آن هشدار دادند و به دوري و پرهيز از اين گروه توصيه فرمودند.  اميرالمؤمنين نيز عاصم بن زياد  را به‌سبب افراط در پوشيدن لباس‌هاي خشن و بريدن از دنيا سرزنش و توبيخ کردند. 
    امام صادق نيز با سفيان ثوري که از مريدان ابوهاشم و داراي گرايش به تصوف بود، مجادله کردند و نظر و عقيدة او را رد نمودند.  بنابراين، مضمون روايت محل بحث با مباني فکري اهل‌بيت در نقد تصوف، کاملاً هم‌خواني دارد.
    دوم) مخاطب سخن امام نماد يک جريان است
    ابوهاشم، مخاطب روايت، با شخصيت‌هايي همچون سفيان ثوري، ابراهيم ادهم  و ابوعبدالله بن ابي‌جعفر برائي  که از صوفيان مورد انتقاد اهل‌بيت بودند، در ارتباط بود.  اين ارتباط مؤيد اعتبار روايت مورد استناد است؛ زيرا روايت «إِنه فاسد العقيدة جداً و هو الذي ابتدع مذهباً يُقال له: التصوف، و جعله مفراً لعقيدته الخبيثه» در راستاي مواضع اهل‌‌بيت در نقد سران نامدار صوفيه صادر شده، نه صرفاً در مذمت يک فرد. به‌‌عبارت ديگر، امام حسن عسکري کسي را سرزنش مي‌کردند که با ارتباط‌گيري با شخصيت‌هاي برجستة صوفي، در حال شکل‌دهي به يک جريان فکري منحرف بود.
    سوم) استعمال مکرر واژة «ابتدع» و «البدع» در کلام اهل‌‌بيت
    معصومان در روايات متعدد، اهل بدعت را رد کرده و عقايد آنان را فاسد دانسته‌اند.  عبارت «الذي ابتدع» در خطبة حضرت زهرا و نيز در خطبة ۹۱ نهج‌ البلاغه دو بار آمده است. بنابراين، تعبير مزبور مي‌تواند از اهل‌بيت باشد و واژه‌اي غريب در لسان ايشان نيست.
    چهارم) موافقت کتاب منسوب به مقدس اردبيلي با ساير منابع ناقد صوفيه
    بر اساس نقل شيخ حر عاملي، آنچه مقدس اردبيلي در مذمت صوفيه بيان کرده، موافق با احاديث کتاب‌هاي قابل اعتماد است که بزرگان علماي امامية اثناعشريه تأليف کرده‌اند. 
    بنابراين، روايت «إِنه فاسد العقيدة جداً...»، هم از نظر سند معتبر است و هم از نظر دلالت، مؤيد ادعاي اين پژوهش است، مبني‌بر اينکه امام حسن عسکري به‌صراحت در برابر صوفيه موضع گرفته و آنان را فاسدالعقيده و اهل بدعت دانسته‌اند، نه اينکه صرفاً يک فرد را تخطئه کرده باشند.
    روايت دوم
    مقدس اردبيلي در کتاب حديقة الشيعه آورده که ابن‌بابويه با سندي ديگر، از امام حسن عسکري  در نقد صوفيه حديثي نقل کرده است: «و جعله مفراً لعقيدته الخبيثة و أكثرُ الملاحدة جُنّةً لعقائدهم الباطله»؛ ابوهاشم و بيشتر ملحدان صوفي‌گري را سپري براي عقايد فاسد خود قرار داده‌‌اند. 
    اين روايت نيز در امتداد روايت نخست، نشان‌دهندة نگاه انتقادي امام حسن عسکري به جريان تصوف است و تأکيد دارد که اين فرقه بستري براي پنهان‌سازي عقايد باطل و انحرافي بوده است.
    الف. بررسي سندي
    احتمالاً مقدس اردبيلي به علت اعتماد به راويان مابين ابن‌بابويه و امام حسن عسکري سلسله سند را ذکر نکرده ‌است.
    ب. تحليل محتوايي
    در اين خبر نيز امام، هم به لحاظ استدلال «جُنّةً لعقائدهم الباطله» و هم به لحاظ جمع بستن فاعل «اَكثرُ المُلاحده» به دنبال نقد اصل عقيده هستند، نه نقد رفتار يک فرد.
    اين روايت نيز در راستاي روايت پيشين، در مذمت اهل‌بيت از سران نامدار صوفيه است.
    روايت سوم
    کشي در کتاب رجال خود، گزارشي در رابطه با مواجهۀ امام حسن عسکري با يکي از صوفيان به نام «احمد بن هلال عبرتايي»  ‌آورده است:
    عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُوحَامِدٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْمَرَاغِيُّ قَالَ: وَرَدَ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْعَلَاء نُسْخَةٌ مَا خَرَجَ مِنْ لَعْنِ ابْنِ هِلَالٍ، وَ كَانَ ابْتِدَاءُ ذَلِكَ، أَنْ كَتَبَ (ع) إِلَى قُوَّامِهِ بِالْعِرَاقِ: «إِحذِرُوا الصُوفِي المُتِصَنِّعَ». 
    الف. بررسي سندي
    در سند اين روايت، سه راوي وجود دارند: قاسم بن علاء، ابوحامد احمد بن ابراهيم مراغي، و علي بن محمد بن قتيبه.
    قاسم بن علاء (قاسم بن علاء همداني): وي ازجمله کساني است که عصر سه امام هادي، امام حسن عسکري، و امام زمان را درک کرده و حضرت حجت را ملاقات و اين ملاقات را نقل کرده است.  به شهادت رجاليان، او از اُمنا و وکلاي امام يازدهم و دوازدهم و حامل برخي از نامه‌هاي ايشان بود.  مشهورترين اين نامه‌ها، نامه‌اي است که امام حسن عسکري و امام زمان در آن نسبت به احمد بن هلال صوفي موضع‌گيري کرده‌اند؛ نامه‌اي که جايگاه برجستة قاسم بن علاء نزد حضرت حجت را نشان مي‌دهد. 
    ابوحامد احمد بن ابراهيم مراغي: وي از اصحاب امام حسن عسکري بود  و مورد تأييد بيشتر رجاليان متقدم قرار دارد. 
    علي بن محمد بن قتيبه: اگرچه مرحوم خوئي معتقد است که علي بن محمد به سبب عدم توثيق، قابل اعتماد نيست،  اما هيچ‌گونه ذمّي نيز دربارة او وجود ندارد. افزون بر اين، برخي از رجاليان متقدم نظير نجاشي  و علامه حلي  معتقدند: نقل روايات کشي از علي بن محمد بن قتيبه  نشان از اعتماد کشي به او دارد. شيخ طوسي نيز در کتاب رجال خود، وي را فاضل و از شاگردان فضل بن شاذان معرفي کرده است. 
    بنابراين، با توجه به وثاقت و جايگاه علمي راويان، سلسله سند اين روايت معتبر و متصل به معصوم بوده و از نظر رجالي، قابل پذيرش است.
    ب. تحليل محتوايي
    گزارش قاسم بن علاء دربارة احمد بن هلال صوفي (180ـ260ق)، متشکل از سه نامه است. در ابتداي گزارش، نامه‌اي از امام حسن عسکري با عبارت «احذروا الصوفي المتصنع» آمده و دو نامة بعدي توقيعات شريف از امام زمان هستند. بنا بر توضيحات شيخ طوسي  و آيت‌الله خوئي در ذيل ترجمة احمد بن هلال، تفکيک اين نامه‌ها روشن مي‌سازد که از جانب هر دو امام، نامه‌اي در لعن احمد بن هلال صوفي صادر شده است. 
    در دو توقيع امام عصر، نامه‌اي نسبت به لعن احمد بن هلال صادر شده است که به دست قاسم بن علاء رسيد. اين در حالي است که احمد بن هلال ۵۴ مرتبه حج گزارده بود که ۲۰ مرتبة آن با پاي پياده انجام شده است و اصحاب از او روايت مي‌کردند. ظاهراً اصحاب نسبت به تذکر و پرهيزي که دربارة احمد بن هلال داده شده بود، توجه نکردند و همچنان از او نقل حديث مي‌کردند. ازهمين‌‌رو از قاسم بن علاء ـ وکيل امام يازدهم و دوازدهم ـ خواستند از امام عصر نسبت به جملة «احذروا الصوفي المتصنع» کسب تکليف کند.
    امام زمان توقيعي بدين مضمون صادر فرمودند: «دستور ما دربارة ابن‌هلال رياکار ـ که از رحمت خدا دور باد ـ همان است. خدا لغزش و گناهش را نبخشد. او در امر ما، بي‌اجازه و رضايت ما مداخله مي‌کند و در رأي خود مستبد است. دستورات ما را بر اساس نظر خود عمل مي‌کند، نه آن‌گونه که ما مي‌پسنديم. به همين سبب، خدا او را در جهنم هلاک گرداند...».
    با وجود اين توقيع صريح، گروهي از اصحاب همچنان بر عقيدة خود در وثاقت و اعتماد بر احمد بن هلال باقي ماندند. پس از آن، توقيع ديگري صادر شد: «خدا به پاداش ندهد! اين فرد پس از هدايت، در گمراهي قرار گرفت. ابن‌هلال ايمان خود را پايدار نداشت و با آنکه مدت طولاني خدمت کرد، به دست خود ايمان خويش را به کفر دگرگون ساخت و خدا نيز او را کيفر داد». 
    اگرچه جملة «احذروا الصوفي المتصنع» ناظر به يک فرد بيان شده، اما احمد بن هلال شخصيتي بود که اصحاب زيادي از وي پيروي و نقل حديث مي‌کردند. از ظاهر امر برمي‌آيد که او صاحب انديشه و منش خاصي بود و اصحاب نسبت به وي ابراز ارادت مي‌کردند. تأثيرپذيري و جايگاه احمد نزد اصحاب به‌حدي بود که به‌راحتي کلام امام دربارة وي را باور نمي‌کردند و براي توجيه رفتار و ادامة ارتباط خود با او، از قاسم بن علاء خواستند از امام زمان کسب تکليف کند.
    ازاين‌رو امام عصر دو توقيع که همراه با لعن صريح است، نسبت به وي صادر فرمودند تا اصحاب از اطراف او پراکنده شوند و پيروي از او را رها کنند.
    3-1-2. نقد و بررسي دلالي روايات
    کليدواژه‌هاي اصلي در سه روايت محل بحث عبارت‌اند از:
    ـ «إِنه فاسد العقيدة جداً و هو الذي ابتدع مذهباً يُقال له: التصوف، و جعله مفراً لعقيدته الخبيثه».
    ـ «و جعله مفراً لعقيدته الخبيثة و أكثر الملاحدة جُنّةً لعقائدهم الباطله».
    ـ «احذروا الصوفي المتصنع».
    نکتة قابل توجه آن است که با ترکيب اين سه روايت، به‌ويژه روايت‌هاي اول و سوم، روشن مي‌شود که مخاطب امام جريان صوفيه است، نه صرفاً يک فرد خاص. در اين زمينه، گاه سخن امام ناظر به اشخاصي همچون ابوهاشم صوفي و احمد بن هلال است و گاه ناظر به کل جريان و مکتب تصوف.
    از مجموع واژگان به‌کاررفته در اين روايات، مي‌توان به منطق رويکرد امام حسن عسکري در مواجهه با اين فرقه پي برد. امام صوفيان را در عرصة عقيده، فاسد و در عرصة عمل، رياکار معرفي مي‌کنند؛ کساني که تظاهر به عمل صالح دارند، اما در باطن به آن باور ندارند. آنچه را در زبان و عمل ابراز مي‌دارند، غير از آن چيزي است که در کُمون جانشان به آن معتقدند. اين معنا حاصل ترکيب دو واژة «فاسدالعقيده» و «متصنع» است.
    امام از يک‌سو، صوفيه را در اعتقاد و باور، بي‌بهره از انديشة الهي و توحيدي مي‌دانند و از سوي ديگر، با تعبير «متصنع»، آنان را متظاهر به نيکويي، صلاح و سداد معرفي مي‌کنند. نتيجة اين ترکيبْ نفاق است. امام حسن عسکري اگرچه به‌صورت مستقيم آنان را به نفاق توصيف نکرده‌اند، اما با ترکيب واژگان «فاسدالعقيده»، «متصنع» و «مفراً لعقيدته الخبيثه»، هويت منافقانة آنان را آشکار مي‌سازند.
    درواقع، امام در پاسخ به سؤال مقدر ـ که چرا بايد نسبت به صوفيان عامل به دين و متصف به ظواهر اسلامي بدگمان بود؟ ـ چنين پاسخ مي‌دهند: آنان در اين اسلام‌آرايي، انگيزة فريب مردم را دارند، نه آنکه از روي صدق و اعتقاد، عامل به دين باشند؛ زيرا با تظاهر به زهد و تقوا، عوامِ مردم را با خود همراه کرده، در مقابل انسان‌هاي مؤمن و فکور قرار مي‌گيرند تا بتوانند مکتب‌سازي در برابر اهل‌‌بيت را رقم بزنند.
    امام با کوتاه‌ترين، شفاف‌ترين و دقيق‌ترين تعبير، آنان را معرفي کرده‌اند. ازاين‌رو مي‌توان گفت: تصوف از ابتدا، جرياني انحرافي به موازات مکتب اهل‌‌بيت بوده  و به همين علت، معصومان، ازجمله امام حسن عسکري، به‌صراحت خطر آنان را گوشزد کردند و طريقة آنان را مخالف راه و روش برحق خود دانستند.
    3-2. روايات عام
    آنچه پيش‌تر بيان شد، مربوط به روايات خاص و صريح امام حسن عسکري در نقد عقايد صوفيه بود. اما برخي روايات عام از امام يازدهم وارد شده‌اند که مي‌توان در نقد رفتارهاي افراطي، باورهاي ناقص يا ناصحيح صوفيان به آنها استناد کرد:
    1. توبه
    يکي از مقامات مهم نزد صوفيه، مقام «توبه» است. امام حسن عسکري توبه را در دو گام تحقق‌پذير مي‌دانند:
    گام اول: عرضة نفس خاطي در محضر خدا براي استغفار، توبه و انابه؛
    گام دوم: توسل به پيامبر و آل پيامبر از طريق صلوات بر ايشان، تجديد بيعت با اميرالمؤمنين و لعن بر دشمنان ايشان. 
    تحقق توبة مقبول، مشروط به تحقق هر دو گام است. اما صوفيان تنها گام اول، يعني گام قائم به نفس تائب را پذيرفته‌اند  و گام دوم را از شروط قبولي توبه نمي‌دانند و بدان ملتزم نيستند.
    ۲. ورع
    گرچه صوفيان نيز ورع را همچون امام حسن عسکري  به‌معناي پرهيز از اعمال و خوراک شبهه‌ناک تعريف مي‌کنند،  اما در عمل، مسير افراط را پيش گرفته و راه شبهه‌ناک را برمي‌گزينند؛ زيرا در برخي دستورات خود، تکدي‌گري را براي تزکيه يا سرکوب نفس جايز مي‌دانند.  وجه شبهه‌ناک بودن اين رفتار از آن‌روست که موجب هتک حيثيت مؤمن از طريق حاجت خواستن از ديگران مي‌شود، درحالي‌‌که بر اساس آية ۲۷۳ سورة بقره، خويشتن‌داري از تکدي‌گري، نشانة عفاف رفتاري و مورد تحسين است.
    ۳. زهد
    امام حسن عسکري زهد را در ترک حرام مي‌دانند، نه ترک حلال. ايشان رغبت و ميل به چيزهايي را که موجب ذلت انسان مي‌شود، قبيح مي‌دانند، حتي اگر حلال باشد، و مي‌فرمايند: «ما أقبح بالمؤمن أن تكون له رغبة تُذلّه». 
    طبق اين حديث، آنچه رغبت انسان را زشت مي‌گرداند، اصل ميل و بهره‌برداري از فرصت‌ها نيست، بلکه هر ‌چه موجب ذلت، خواري نفس و دنياگرايي شود، ناپسند است. «زهد» به‌معناي دل نبستن به دنيا و تحقير آن است، نه ترک آن.
    امام برخلاف صوفيه که حتي استفاده از نعمت‌هاي حلال الهي را بر خود حرام مي‌دانستند،  مردم را به بهره‌برداري از نعمت‌هاي حلال و مناسب دنيوي تشويق مي‌کردند. ايشان گاهي بهره‌گيري از نعمت‌هاي مادي را علني مي‌ساختند و به تأسي از اجدادشان، براي تربيت نفس و سخت‌گيري بر خود، پشمينه را در لباس زيرين مي‌پوشيدند و لباس ظاهري آراسته مي‌داشتند. اين عمل علاوه بر تربيت نفس، پيام ديگري نيز داشت: زهد از زهد و پرهيز از نفاق؛ يعني پرهيز از تظاهر به سخت‌گيري.
    برخلاف زاهدنماها که لباس رويين را خشن و لباس زيرين را نرم و زيبا انتخاب مي‌کردند، امام حسن عسکري در پاسخ کامل بن ابراهيم فرمودند: «هذا لله و هذا للناس»؛ يعني لباس زير خشن براي خداست و لباس نرم رو براي مردم. همان‌گونه که امام صادق نيز اين نکته را به سفيان ثوري متذکر شدند. 
    ۴. فقر
    مهم‌ترين فقر انسان، فقر وجودي به خداوند متعال است: «أنتم الفقراء إلى الله...» (فاطر: ۱۵).
    هرچه انسان بيشتر به اين نيازمندي آگاه شود، به همان اندازه به معرفت الهي نزديک‌تر خواهد شد و به درجات بالاتري از کمال دست مي‌يابد. پيامبران و امامان که آگاه‌ترين انسان‌ها به فقر خود بودند، بر اين فقر افتخار مي‌کردند و مقرب‌ترين افراد درگاه الهي بودند. 
    با توجه به فقر ذاتي، انسان در همة امور مادي و معنوي، فقير درگاه الهي است. البته عوامل فقر فراوان‌اند، اما اگر حاصل تن‌پروري و بي‌تفاوتي نسبت به وظايف دنيوي و اخروي باشد، منفور است. 
    در مکتب صوفيه، مقام «فقر» ازجمله مقاماتي است که تحريف شده و به ‌غلط معرفي گرديده است. آنان تکدي‌گري و سربار جامعه شدن را نشانة مقام «فقر» برگرفته از آية «أنتم الفقراء إلى الله» مي‌دانند؛ چنان‌که نقل شده است: ابن‌جنيد براي تربيت و پرورش شبلي و رساندن او به مقام خرقه‌گيري، به وي توصية دريوزگي (تکدي‌گري)  مي‌کرد.  يا هجويري تکدي‌گري و سؤال از خلق را به ذلت کشاندن نفس در برابر ديگران و دوري از تکبر مي‌داند. 
    امام حسن عسکري برخي عوامل فقر را برشمرده‌اند، برخي را تحسين کرده‌اند و نسبت به برخي ديگر، امر به شناسايي و رفع آنها فرموده‌اند. ازاين‌رو فقري که در راه دفاع از اهل‌‌بيت و در برابر رفاه حاصل از همراهي با دشمنان آنان باشد، فضيلت به‌شمار آمده است. اما از سوي ديگر، امام فرمودند: گاهي خداوند براي تطهير و تنبّه محب اهل‌‌بيت، در صورت ارتکاب به گناه، او را به فقر مبتلا مي‌کند.  اين فقر از باب تنبّه است و انسان بايد براي رفع آن تلاش کند.
    از مجموع اين سخنان امام حسن عسکري به ‌دست مي‌آيد فقري که ناشي از عدم تلاش براي کسب روزي حلال باشد، پسنديده نيست، به‌ويژه فقري که منتهي به تکدي‌گري شود.
    نتيجه‌گيري
    اگرچه امام حسن عسکري گفت‌وگو و مناظره‌اي مستقيم با صوفيه نداشتند، اما برخي از سخنان ايشان در رابطه با اين فرقه، گوياي مخالفت صريح ايشان با اصول، باورها و عملکردهاي آنان است؛ چنان‌که فرمودند:
    ـ «إِنه فاسد العقيدة جداً و هو الذي ابتدع مذهباً يُقال له: التصوف، و جعله مفراً لعقيدته الخبيثه».
    ـ «جعله مفراً لعقيدته الخبيثة و أكثر الملاحدة جُنّةً لعقائدهم الباطله».
    ـ «احذروا الصوفي المتصنع».
    ترکيب اين جملات که ناظر به افراد نمادين صوفيه و نيز کليت جريان تصوف است، نشان مي‌دهد که امام حسن عسکري با اين جريان به‌جد مخالف بودند و پيروان خود را از ارتباط‌گيري با آنان برحذر مي‌داشتند.
    دو نکتة پاياني
    1. زاويه‌داري صوفيه از مکتب اهل‌‌بيت: در برابر اين جريان فکري، پرسشي اساسي مطرح مي‌شود: چگونه مي‌توان باور کرد که گروهي مدعي نورانيت دل و صفاي باطن، آن ‌هم مبتني‌بر شريعت مقدس اسلامي باشند، اما نسبت به اساسي‌ترين مسئلة مورد اهتمام صاحب شريعت ـ يعني ولايت اهل‌‌بيت ـ هيچ درک، دريافت يا شهودي نداشته باشند؟
    2. عزلت‌گزيني، جامعه‌گريزي و دوري از وظايف اجتماعي: صوفيان عصر امام حسن عسکري با برداشت نادرست از آيات مذمت‌کنندة دنيا و آيات تشويق‌کنندة زهد و تقوا، بخش عمده‌اي از دستورات زيست اجتماعي اسلامي را رها کردند. آنان با بريدن از خلق، گريز از مسئوليت‌هاي اجتماعي، فرورفتن در خود و غفلت از اطراف، به آموزه‌هايي غلط باور داشتند. نتيجة اين رويکرد، متهم شدن انسان‌هاي مسئوليت‌پذير و دغدغه‌مند اجتماعي پيرو اهل‌‌بيت به افراطي‌گري، و در مقابل، ساختن حاشية امن براي حاکمان ظالم بود.

    References: 
    • قرآن کریم.
    • نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، قم، هجرت، 1414ق.
    • آقابزرگ تهرانى، محمدمحسن، ‏الذریعة إلى تصانیف الشیعه، تصحیح احمد بن محمد حسینى، بیروت، دارالأضواء، 1403ق.
    • ابن عبد ربه اندلسی، عقد الفرید، تحقیق برکات یوسف هبود، بیروت، دارالارقم، 1420ق.
    • ابن‌جوزی، جمال‌الدین ابوالفرج، تلبیس ابلیس، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1368.
    • ابن‌خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ‌ابن‌خلدون، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دارالفکر، 1408ق.
    • ابن‌شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، تحقیق على‌اکبر غفارى، قم، جامعة مدرسین، 1404ق.
    • ابن‌شهرآشوب مازندرانی، محمد بن على، مناقب آل ابی‌طالب، قم، علامه، 1379.
    • ابن‌صاعد اندلسی‌، صاعد بن احمد، التعریف‌ بطبقات‌ الامم‌، تاریخ‌ جهانی‌ علوم‌ و دانشمندان‌ تا قرن‌ پنجم‌ هجری، تحقیق و تصحیح غلامرضا جمشیدنژاد، تهران، میراث مکتوب، 1376.
    • ابوریحان بیرونی، محمد بن احمد، تحقیق ماللهند، قم، بیدار، 1418ق.
    • ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، بیروت، دارالکفر، 1294.
    • احمدی کچایی، مجید و ترابی میبدی، روح‌الله، «رفتارشناسی امام هادی و امام عسکری در تقابل با جریان‌های انحرافی تا دورۀ غیبت»، 1393، پژوهش‌های مهدوی، ش11، ص27-48.
    • اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، تبریز، بنی‌هاشمی، 1381.
    • امام حسن عسکری(ع)، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری، تحقیق مدرسه امام مهدى، قم، مدرسة الامام المهدی‏، 1409ق.
    • امین، محسن، اعیان الشیعه، تحقیق حسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1403ق.
    • اوحدی، امین و قندهاری، محمدهادی، ادوار تاریخ تصوف، قم، دلیل ما، 1396.
    • بدوی، عبدالرحمن، التاریخ التصوف الاسلامیة من البدایة حتی النهایة القرن الثانی، کویت، وکالت المطبوعات، 1977.
    • ترک لادانی، سیدزهرا و دیگران، «مقایسۀ تطبیقی مشی زاهدانه در تصوف بصره و شام در دو قرن نخست هجری»، مطالعات عرفانی، ش35، ص97ـ 124، 1401.
    • جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس، تحقیق ولیام ناسولیس، مولوی غلام عیسی، مولوی عبدالحمید، کلکته، مطبعه لیسی، 1858.
    • جعفری، محمدعیسی، «نادرستی انتساب حدیقة الشیعه به مقدس اردبیلی»، 1375، حوزه، دورة سیزدهم، ش75، ص175-216.
    • جعفریان، رسول، میراث ایران اسلامی، قم، کتابخانة آیت‌الله مرعشی نجفی، 1373.
    • جمشیدیان، سجاد و مفتخری، حسین، «چگونگی مواجهه متوکل با نحله‌های کلامی»، 1396، پژوهشنامۀ تاریخ اسلام، دورة هفتم، ش27، ص5-26.
    • جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح‌ تاج اللغة و صحاح العربیه، بیروت، دارالعلم للملایین، 1368ق.
    • چلونگر، محمدعلی و دیگران، «امام هادی(ع) و صوفیه»، 1396، پارسه، ش28، ص43-53.
    • حر عاملی، محمد بن حسن، الاثنی عشریه فی الرد علی الصوفیه، قم، علمیه، 1400ق.
    • حسن‌زاده مراغه‌ای، صادق، «بررسی حدیقة الشیعه»، 1375، آینة پژوهش، ش39، ص56-67.
    • حلوانى، حسین بن محمد‏، نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، تحقیق مدرسة الامام المهدی(ع)، قم، مدرسة الامام المهدی، 1408ق.
    • حلى، حسن بن یوسف، رجال، تحقیق محمدصادق بحرالعلوم، نجف، دار الذخائر‏، 1411ق.
    • خواجه عبدالله انصاری، ابواسماعیل بن منصور، طبقات الصوفیه، تصحیح محمدسرور مولایی، تهران، توس، 1362.
    • خوری شرتونی لبنانی، سعید، اقرب الموارد، لبنان، دارالاسوه، 1416ق.
    • خوئی، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم، مدینة العلم، 1409ق.
    • دوستی، علیرضا، کشف الحقیقة فی اعتبار الحدیقه، قم، دلیل ما، 1396.
    • دهباشی، مهدی و میرباقری‌فرد، سیدعلی اصغر، تاریخ تصوف، تهران، سمت، 1392.
    • ذهبی، محمد بن علی، سیر أعلام النبلاء، تحقیق مجموعة من المحققین بإشراف الشیخ شعیب الأرناؤوط، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1415ق.
    • ربانی، سیدجعفر، «امام عسکری(ع) و تصوف»، 1381، فرهنگ کوثر، ش60، ص54-61.
    • زرین‌کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، تهران، امیرکبیر، 1392.
    • سجادی، سیدضیاءالدین، مقدمه‌ای بر مبانی عرفان و تصوف، تهران، سمت، 1389.
    • سراج طوسی، عبدالله بن علی، اللمع فی التصوف، تحقیق عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، بغداد، دارالکتب الحدیث، 1380.
    • سلمی، محمد بن حسین، طبقات الصوفیه، قاهره، دارالشعب، 1419ق.
    • سمعانی، احمد بن منصور، الانساب، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1403ق.
    • سهروردی، عمر بن عبدالله، عوارف المعاریف، تحقیق عبدالحلیم محمود و محمود بن شریف، قاهره، دارالمعارف، 1993.
    • سیدترابی محمودآباد، حسن و ذاکری، احمد، «زمینه‌های زهد و تصوف در اندیشة حسن بصری»، 1389، عرفان اسلامی، ش25، ص207-232.
    • شمس، محمدجواد، «نگاهی به پیشینه تصوف و عرفان اسلامی از آغاز تا عهد صفویه»، 1388، مطالعات تقریبی مذاهب اسلامی (فروغ وحدت)، ش15، ص2ـ35.
    • شهرستانی، عبدالکریم، ملل و نحل، قم، الشریف الرضی، 1364.
    • شیروانی، حاجی‌زین‌العابدین، ریاض السیاحه، تصحیح اصغرحامد ربانی، تهران، کتابفروشی سعدی، بی‌تا.
    • صدوق، محمد بن على، علل الشرائع‏، قم، کتابفروشى داورى، 1385‏.
    • صدوق، محمد بن علی، التوحید، تحقیق هاشم حسینی، قم، جامعة مدرسین، 1398.
    • صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا، تهران، جهان، 1378.
    • صدوق، محمد بن علی،‏ کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق على‌اکبر غفارى، تهران، اسلامیه، 1395.
    • طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، ‏تحقیق محمدباقر خرسان، مشهد، مرتضى‏، 1403ق.
    • طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، قم، مؤسسة بعثت، 1413ق.
    • طبسی، محمدجواد، «امام صادق و اندیشه‏هاى صوفیان»، 1379، فرهنگ کوثر، ش40، ص86-88.
    • طوسى، محمد بن حسن، ‏الأمالی‏، قم، دار الثقافه، 1414‏ق.
    • طوسی، محمد بن حسن، ‏الغیبۀ، تحقیق عبادالله تهرانى و على‌احمد ناصح، قم، دار المعارف الاسلامیه، 1411ق.
    • طوسی، محمد بن حسن، الفهرست‏، نجف‏، المکتبة المرتضویة لاحیاء الاثار الجعفریه، بی‌تا.
    • طوسی، محمد بن حسن، رجال، تحقیق جواد قیومى اصفهانى، قم، مؤسسة النشرالاسلامی‌‏، 1373.
    • طوسی، محمد بن حسن، فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنّفین و أصحاب الأصول، تحقیق عبدالعزیز طباطبائى، قم، مکتبة المحقق الطباطبائی، 1420ق.
    • عبدالحلیم محمود، استاذ السائرین: الحارث‌ بن اسد المحاسبی، قاهره، دارالمعارف، ۱۹۷۳م.
    • عزیزپوریان بروجردی، علی، «انتساب حدیقة الشیعه به مقدس اردبیلی در بوتة نفی و اثبات»، 1396، نورالصادق، سال دهم، ش43 و44، ص111-144.
    • عسکری، محمدمهدی، غفورزاده، حسین، «بررسی مفهوم فقر از منظر قرآن و روایات ائمه اطهار»، 1388، مطالعات قرآن و حدیث، سال سوم، ش1، پیاپی5، ص89-123.
    • عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکرة الاولیاء، مقدمة میرزا محمدخان قزوینی، تهران، مرکزی، 1321.
    • غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، تهران، زوار، 1375.
    • فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، تحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، بیروت، دار و مکتبة الهلال، بی‌تا.
    • فروهر، نصرت‌الله، کارنامة تصوف، تهران، سمت، 1387.
    • قشیری، عبدالکریم بن هوازن، رسالۀ القشیریه، تحقیق عبدالحلیم محمود و محمود بن الشریف، قاهره، دار الشعب، 1409ق.
    • قطب‌الدین راوندى، سعید بن هبة‌الله‏، الخرائج و الجرائح‏، تحقیق مؤسسة الامام المهدى(عج)‏، قم، مؤسسة الامام المهدى(عج)، 1409ق.
    • کریم‌زاده، ریحانه و سجادی، رضیه‌سادات، «بررسی تطبیقی دیدگاه و نحو تعامل امامین عسکریین با فرق، مذاهب و جریان‌های فکری معاصر آنان»، 1394، پژوهشنامة مذاهب اسلامی، ش4، ص75-97.
    • کمالی ذزفولی، سیدعلی، شناخت قرآن، تهران، وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی، 1369.
    • کشى، محمد بن عمر، رجال الکشی (اختیار معرفة الرجال)، تحقیق محمد بن حسن طوسی و حسن مصطفوى‏، مشهد، دانشگاه مشهد، 1377.
    • کلینى، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تحقیق على‌اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1407ق‏.
    • مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
    • متقی هندی، علی بن حسام‌الدین، کنزالعمال، تحقیق بکری حیانی و صفوة السقا، ط. الخامسۀ، بیروت: مؤسسة الرسالة.
    • مجذوب‌علیشاه، محمدجعفر کبودرآهنگی، مرآة الحق، تحقیق حامد ناجی اصفهانی، تهران، حقیقت، 1238.
    • مجلسی، محمد باقر، عین الحیاۀ، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، بی‌تا.
    • مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیة او اللقب، تهران، کتابفروشی خیام، 1369.
    • مستملی بخاری، اسماعیل ‌بن ‌محمد، شرح ‌تعریف‌ لمذهب ‌التصوف، تصحیح محمد روشن، تهران، اساطیر، 1363.
    • مقدس اردبیلى، حدیقة الشیعه، قم، انصاریان، 1383.
    • نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشی،‏ قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1365.
    • نورى، حسین بن محمدتقى، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل‏‏، تحقیق مؤسسة آل‌البیت(ع)‏، قم، مؤسسة آل‌البیت(ع)، 1408ق.
    • نیکسون، رینولد ا.، تصوف اسلامی و رابطة انسان و خدا، ترجمة محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، علمی و فرهنگی، 1374.
    • هجویری غزنوی، علی بن عثمان، کشف المحجوب، تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد، دارالعلوم، 1344.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    غفاری فر، حسن، سالاریه، صفورا. (1404) واکاوی روایات ناظر بر نوع مواجهة امام حسن عسکری(ع) با صوفیه. دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22(2)، 83-106 https://doi.org/10.22034/tarikh.2025.5001049.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حسن غفاری فر؛ صفورا سالاریه."واکاوی روایات ناظر بر نوع مواجهة امام حسن عسکری(ع) با صوفیه". دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22، 2، 1404، 83-106

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    غفاری فر، حسن، سالاریه، صفورا.(1404) 'واکاوی روایات ناظر بر نوع مواجهة امام حسن عسکری(ع) با صوفیه'، دو فصلنامه تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22(2), pp. 83-106

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    غفاری فر، حسن، سالاریه، صفورا. واکاوی روایات ناظر بر نوع مواجهة امام حسن عسکری(ع) با صوفیه. تاریخ اسلام در آینه پژوهش، 22, 1404؛ 22(2): 83-106