نقش بنیسهم بن عمرو در شکلگیری و تثبیت جانشینی خلفای نخستین
Article data in English (انگلیسی)
نقش بنيسهم بن عمرو در شکلگيري و تثبيت جانشيني خلفاي نخستين
ابراهيم رضائي کليري / دانشآموختة سطح چهار مرکز تخصصي شيعهشناسي e.r181359@gmail.com
دريافت: 30/06/1404 ـ پذيرش: 09/07/1404
چکيده
پس از رحلت پيامبر اکرم، نخستين الگوي انتخاب خليفه بدون اتکا بر نص شکل گرفت؛ الگويي که با مخالفتها و بحرانهاي گستردهاي روبهرو شد و براي تثبيت خود، به قدرت اقتصادي، نظامي، سياسي و فرهنگي بطون قريش، بهويژه بطن بنيسهم بن عمرو تکيه داشت. پژوهش حاضر با روش توصيفي ـ تحليلي و بهرهگيري از منابع تاريخي و حديثي شيعه و سني، ابعاد تأثيرگذاري اين بطن را در شکلگيري و تثبيت جانشيني خلفاي نخستين بررسي ميکند. نتايج نشان ميدهد که با وجود جمعيت متوسط، بنيسهم نقش مؤثري در تحولات سياسي و نظامي صدر اسلام ايفا کرده است. در دوران پيامبر، بيشتر بزرگان اين قبيله در صف مخالفان قرار داشتند و شکست در نبردها، دشمني عميق آنان با اميرالمؤمنين را رقم زد. در خلافت ابوبکر و عمر، بهويژه با فعاليت عمرو بن عاص، بنيسهم در فتوحات و تثبيت ساختار حکومتي مشارکت فعال داشتند. دوران عثمان با کاهش جايگاه و پيوستن به اعتراضها همراه بود. در حکومت اميرالمؤمنين، بخش عمدهاي از اين قبيله در جبهة مخالف قرار گرفت و از معاويه حمايت کرد. بررسي تطبيقي دورهها نشان ميدهد جايگاه سياسي بنيسهم همواره متغير و تابعي از تعامل آنان با قدرت مرکزي بوده است.
کليدواژهها: بنيسهم بن عمرو، قريش، جانشيني پيامبر(ص)، خلفاي نخستين، عمرو بن عاص.
مقدمه
پس از رحلت رسول اکرم، نخستين چالش بنيادين جامعة اسلامي، مسئلة تعيين جانشين ايشان بود. از منظر شيعه، پيامبر در طول زندگي خود، در مناسبتهاي مختلف، بارها فرد واجد شايستگي را براي جانشيني معرفي کرده بودند؛ اما اين نصّ صريح پس از رحلت ايشان ناديده گرفته شد و مسير خلافت به سوي ديگري حرکت کرد. تحقق و تثبيت اين ساختار، نيازمند بهرهگيري از ابزارهاي پيچيدة سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي بود. در اين فرايند، قبيلة قريش، بهويژه يکي از شاخههاي مهم آن، يعني «بنيسهم» نقشي کليدي و اثرگذار در پيشبرد اهداف سياسي و اجتماعي ايفا کرد.
کعب داراي سه فرزند به نامهاي عمرو، عدي (بنيعدي) و مره بود. عمرو نيز فرزندي به نام هصيص داشت و او صاحب دو فرزند به نامهاي سهم و جمح بود. ازاينرو قبايل منشعب از اين دو، به «بنيسهم» و «بنيجمح» شناخته ميشوند. اين بطنها از نظر نسب، در جد هشتم رسول خدا، يعني کعب بن لؤي، به يکديگر ميرسند؛ اما نسل پيامبر اکرم از طريق برادر عمرو، يعني مرة بن کعب، ادامه يافته است.
بر اساس نقلهاي تاريخي از مسعودي در مروج الذهب، زبيري در نسب قريش، ابنسلام در النسب، ابنحزم در جمهرة انساب العرب، خليفۀ بن خياط در الطبقات، و يعقوبي در تاريخ، بنيسهم از بطون «قريش بطاح» محسوب ميشود؛ يعني گروههايي که در کنار کعبه سکونت داشتند، برخلاف «قريش ظواهر» که در بيابانهاي اطراف مکه زندگي ميکردند.
پژوهش حاضر با استناد به منابع معتبر کتابخانهاي شيعه و اهلسنت، از طريق شناسايي افراد وابسته به قبيلة بنيمخزوم بن يقظه و تحليل رفتار و فعاليتهاي آنان و با بهرهگيري از روش «توصيفي ـ تحليلي»، در پي پاسخ به اين پرسش کليدي است که نقش قبيلة بنيسهم در حوزههاي سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي تا چه اندازه در شکلگيري و تثبيت خلافت خلفاي نخستين پس از وفات پيامبر اکرم مؤثر بوده است.
با وجود انجام پژوهشهاي متعدد تاريخي دربارة مسئلة جانشيني نخستين، تاکنون مطالعهاي مستقل که بهطور ويژه به بررسي جايگاه و نقش قبيلة بنيسهم بن عمرو در اين زمينه پرداخته باشد، منتشر نشده است. نزديکترين پژوهشها در اين حوزه عبارتاند از:
ـ کتاب تاريخ قريش. اين اثر بهتفصيل به تاريخ عرب، پيدايش قريش، اقدامات قصي، هاشم و عبدالمطلب، مواجهة قريش با اسلام در دوران مکي و مدني، و تحولات پس از فتح مکه ميپردازد. همچنين دولتهاي اموي، عباسي و علوي را بررسي کرده است.
ـ کتاب بطون قريش؛ دراسة مواجهة بطون قريش للنبي و الإسلام إلي يومنا هذا. موضوع اصلي کتاب نشان دادن مخالفت بطون قريش با رسول خدا و اميرالمؤمنين و مسئلة غصب جانشيني است. نويسنده شواهد و مدارک فراواني ارائه کرده و بخشي از کتاب را به آيات و روايات در مذمت قريش اختصاص داده است. صد صفحة پاياني کتاب نيز به موضوعاتي همچون اجبار مسلمانان به تقديس خلفا، تأثير غصب خلافت در جهان اسلام، منصور دوانيقي، عثمانيان، اهلبيت و دشمني وهابيت پرداخته است.
ـ کتاب قريش من القبيلة إلي الدولة المرکزيه. اين کتاب در پي اثبات اين ادعاست که چگونه قريش از يک قبيله به يک دولت مرکزي تبديل شد و نقش رسول خدا در اين فرايند چه بود.
ـ کتاب صراع قريش مع النبي. اين اثر در سه فصل به اقدامات قريش عليه رسول خدا و اميرالمؤمنين از پيش از بعثت تا هجرت، از فتح مکه تا وفات پيامبر، و فعاليتهاي قريش در حجةالوداع ميپردازد.
با توجه به معرفي اين آثار، روشن ميشود که در آنها قبايل قريش، ازجمله قبيلة بنيسهم بن عمرو بهصورت تفکيکشده بررسي نشدهاند و جايگاه اين قبيله در دوران جاهليت، عصر اسلامي و دورة خلفاي سهگانه و نقش آن در شکلگيري و تثبيت خلافت مد نظر قرار نگرفته است.
1. بنيسهم بن عمرو در دوران جاهليت
قبيلة بنيسهم از بطون قريش بود که در زمرة «حلف الأحلاف» قرار داشت، بلکه خود بنيسهم براي مقابله با «حلف المطيبين» اين پيمان را پايهگذاري کردند. آنان در پيمان «حلف الفضول» عضويت نداشتند، اما نقش مؤثري در شکلگيري آن ايفا کردند؛ زيرا عاص بن وائل سهمي از پرداخت بهاي کالاي مرد يمني امتناع ورزيد و اين اقدام موجب شد زبير بن عبدالمطلب و برخي قبايل مهم قريش جلسهاي مشورتي تشکيل دهند و با ايجاد «حلف الفضول» کالاي مرد يمني را بازگردانند.
اين قبيله از نخستين گروههايي بود که ظلم و ستم را در مکه آغاز کرد. دزديدن حلهها و طلاهاي کعبه توسط مقيس بن قيس بن عدي و قطع دست او در جاهليت، از شواهد اين ادعاست. شايد به همين علت، اميرالمؤمنين از افراد اين قبيله با عنوان «فراعنه» ياد کرده است.
رياست بنيسهم را حارث بن قيس برعهده داشت و در جنگهاي فِجار، عاص بن وائل و عبدالله بن عدي رهبري اين بطن را بر عهده داشتند. بنيسهم به رياست حارث بن قيس، همزمان با ظهور اسلام، يکي از ده بطني بود که شرافت و سيادت قريش به آن منتهي ميشد. قيس بن عدي بن سعد بن سهم، عاص بن وائل و هاشم بن سعيد بن سهم، ازجمله حکام عرب در دوران جاهليت، از اين قبيله بودند.
در ادارة مکه نيز بنيسهم مشارکت فعال داشت. قضاوت در ميان مردم و سرپرستي اموال جمعآوريشده براي بتها در زمان جنگ يا صلح، برعهدة اين قبيله و بهويژه حارث بن قيس سهمي بود. در واقعة بازسازي خانة خدا، بنيسهم در ساخت بخش بين رکن يماني و رکن اسود و پشتبام خانة خدا با ساير قبايل همکاري داشت. عاص بن وائل يا قيس بن عدي سهمي نيز ازجمله چهار تني بود که به نمايندگي از قبيلة بنيسهم در نصب حجرالاسود به رسول خدا کمک کرد.
شواهد تاريخي نشان ميدهد که اين قبيله در تحولات سياسي و اجتماعي مکه نيز تأثيرگذار بوده است. حمايت بنيسهم از بنيعدي در برابر فشار عبد شمس براي اخراج آنان از مکه، دفاع بني سهم از بنيعدي و جلوگيري از اخراج آنان توسط حرب بن اميه، ايستادگي در کنار بنيزهره براي جلوگيري از تبعيد آنان از مکه، حمايت از بنيعبدالدار در برابر بنيعبد مناف براي تصاحب کليد خانة خدا، و پشتيباني از بنيعدي در برابر بنيجمح، همگي نشاندهندة جايگاه مقتدر و تأثيرگذار اين قبيله در معادلات قريش است؛ جايگاهي که آنان را در سطح رقابت با قبايل بزرگ مکه قرار ميداد.
در عرصة فرهنگي نيز شاعران اين قبيله قابل توجهاند. عمرو بن عاص ازجمله شاعران فعالي بود که اشعار فراواني سرود و در اشعار هفتاد بيتي خود، رسول خدا را هجو کرد. پيامبر نيز او را نفرين نمودند.
عبدالله بن زِبَعْرَى، ديگر شاعر برجستة بنيسهم، به اجماع از شاعرترين شخصيتهاي قريش در عصر جاهليت بود. او با اشعار خود پيامبر را هجو ميکرد و مشرکان را در جنگهاي مشرکان عليه ايشان تحريک مينمود. ابنکثير او را از بزرگترين دشمنان اسلام دانسته است که از قدرت شعر خود عليه مسلمانان نهايت استفاده را کرد.
عبدالله بن حارث بن قيس و کثير بن کثير بن مطلب نيز از شاعران اين قبيلهاند که دومي شيعه بود. نخستين شعر سرودهشده در رثاي امام حسين نيز متعلق به عقبة بن عمرو، شاعر سهمي، است.
همچنين عامر بن حذيفه عدوي از بزرگان قريش و از افراد اين قبيله، در نسبشناسي تبحر داشت.
شواهدي نيز از وضعيت اقتصادي مناسب بنيسهم در ميان قبايل قريش وجود دارد. مقايسة عمرو بن عاص با خانوادة عمر بن خطاب، اختلاف سطح معيشت دو قبيله را نشان ميدهد؛ جايي که لباس پشمي با دکمههاي طلاي عاص بن وائل در برابر عباي پشمين عمر که تا بالاي زانويش بود، مورد اشاره قرار گرفته است. روايت اسارت ابووداعه سهمي در جنگ بدر و پرداخت چهارهزار درهم براي آزادي او نيز گواهي بر ثروت فرزندش، مطلب است.
افزون بر اين، گزارش زبيري از بينيازي عمرو بن عاص هنگام پذيرش اسلام، جايگاه اقتصادي او و قبيلهاش را تأييد ميکند. بلاذري نيز تصريح ميکند که بنيسهم از «ثروت، جمعيت و نيروي بازدارنده» برخوردار بود: «و کان في سهم ثروة و عدد و منعة».
ارتباطات نسبي بنيسهم با قبايل خلفا نيز قابل توجه است. شکلگيري قبيلة بنيسهم حاصل ازدواج الوف بنت عدي از قبيلة خليفة دوم با عمرو بن هصيص، پدر سهم بوده و همين موضوع موجب تقويت رابطة بنيسهم و بنيجمح با بنيعدي در برخي دورهها شده است. يکي از مادربزرگهاي عمر، يعني شفاء مادر امحنتمه (مادر عمر) نيز دختر عبد قيس از قبيلة بنيسهم است. ابوبکر، خليفة اول نيز با يکي از دختران عدي بن قيس بن حذافه ازدواج کرده بود.
بر اساس پژوهشهاي انجامشده، جمعيت بنيسهم در کتاب نسب قريش زبيري، ۷۲ تن ذکر شده که در مقايسه با ساير بطون قريش، در رتبة هفتم قرار دارد. ابنحبيب بغدادي و بلاذري نيز بنيسهم را از بزرگترين قبايل قريش از نظر جمعيت دانستهاند. زبيري معتقد است که بنيسهم از نظر جمعيت همتراز بنيعبد مناف بود، اما بهسبب حوادث مرگآور، تعدادش کاهش يافت. شأن نزول آيات سوره تکاثر نيز به فخرفروشي آنان در کثرت جمعيت نسبت داده شده است.
جدول 1: شمار اسامي ذکرشده از قبايل قريش در کتاب نسب قريش (ساکنان مکه، س128)
بطن مخزوم اميه عامر عدي حارث جمح سهم عبدالدار اسد زهره تيم مطلب محارب نوفل
تعداد 187 170 161 121 107 84 72 66 63 41 39 35 34 26
ابراهيم حسن، قبيلة بنيسهم را يکي از بطون ممتاز و چندبُعدي قريش ميداند که هم از حيث سيادت و شرافت، و هم در ادارة امور اجتماعي، سياسي و اقتصادي مکه، نقش برجستهاي داشت. به باور او، مسئوليتهايي همچون حکميت و قضاوت، نظارت بر اموال وقفشده و مديريت اقتصادي، بيانگر اعتماد عمومي به تدبير و کارآمدي اين قبيله بوده است.
شخصيتهايي مانند عمرو بن عاص در حوزة اقتصادي و قيس بن عدي در عرصة عزت و اقتدار، جايگاه بنيسهم را تقويت کردهاند. همچنين حضور شاعراني همچون عبدالله بن زبعرى، بُعد فرهنگي اين قبيله را نمايان ساخته و برخي فضايل اخلاقي، همچون کرم و مهماننوازي، جلوههايي از قدرت اجتماعي و فرهنگي آنان بهشمار ميرود.
بدينسان، بنيسهم با ترکيب سرمايههاي مادي و نمادين، جايگاهي محوري در ميان قبايل قريش به دست آورد.
2. بنيسهم بن عمرو در دوران نبوي
قبيلة بنيسهم بن عمرو ازجمله قبايل برجستة قريش بود که از آغاز بعثت تا رحلت پيامبر اکرم، حضوري فعال در تحولات سياسي، نظامي و اجتماعي صدر اسلام داشت. منابع تاريخي شيعه و اهلسنت نشان ميدهند که برخي شخصيتهاي اين قبيله از نخستين مسلمانان بهشمار ميرفتند؛ ازجمله هشام بن عاص بن وائل، قيس بن حذافة بن قيس بن عدي، عبدالله بن حذافة بن قيس و ابوقيس بن حارث بن قيس بن عدي که از آنان با عناويني همچون «قديم الاسلام»، «أسلم قديماً» و «کان من السابقين» ياد شده است.
در مقابل، برخي ديگر از اشراف اين قبيله، مانند عاص بن وائل و نبيه و منبه فرزندان حجاج، از دشمنان سرسخت رسول خدا بودند.
يکي از نخستين نمونههاي مخالفت بنيسهم، مشارکت آنان در توطئة قتل پيامبر اکرم بود که در دارالندوه طرحريزي شد. منبه و نبيه، همراه با ديگر اشراف قريش، پيشنهاد دادند که از هر قبيله يک جوان شجاع براي کشتن پيامبر انتخاب شود و دية او ميان قبايل تقسيم گردد. اين نقشه با هشدار جبرئيل و هجرت پيامبر به مدينه، ناکام ماند و اميرالمؤمنين جان پيامبر را در بستر حفظ کرد.
با آغاز هجرت و شکلگيري جامعة مدينه، برخي اعضاي بنيسهم در نبردهاي مهم شرکت فعال داشتند. بنا بر نقل بلاذري، در نبرد بدر، چهار تن از بنيسهم به نامهاي منبه و نبيه فرزندان حجاج، ابوالعاص بن قيس و عاصم بن ابيعوف کشته شدند و چهار تن نيز به اسارت درآمدند. برخي منابع از کشته شدن چهار تن ديگر نيز خبر دادهاند. اين حضور گسترده، اهميت نظامي قبيله را نشان ميدهد. نقش اميرالمؤمنين در کشتن برخي از کشتهشدگان اين نبرد نيز از اهميت ويژهاي برخوردار است و ميتواند بر روابط بعدي قبيله با مسلمانان تأثيرگذار بوده باشد.
در نبرد احد، عمرو بن عاص و ابن زبعري، شاعر بنيسهم، حضور داشتند. اين دو پيش از جنگ، ازجمله کساني بودند که به جمعآوري نيرو در ميان قبايل پرداختند و در ميدان نبرد نيز با سرودهاي هجو و تحريک قريش، تلاش کردند روحية مسلمانان را تضعيف کنند. بنا بر نقلي، فرماندهي دويست سوارکار در اين نبرد برعهدة عمرو بن عاص بود. در سوي رسول خدا نيز خنيس بن حذافۀ بن قيس، همسر حفصه، و ابوقيس بن حارث بن قيس فعال بودند.
در نبرد خندق نيز ابنزبعري حضور داشت و اشعاري در تشويق و تحريک قرشيان عليه رسول خدا سرود. عمرو بن عاص نيز همراه با برخي اشراف قريش تلاش داشت با نفوذ از خندق، به لشکر مسلمانان ضربه بزند، اما موفق نشد.
گفته شده که عمرو بن عاص پس از نبرد خندق و پيش از صلح حديبيه، اسلام آورد. با کشته شدن عمرو بن عبدود به دست اميرالمؤمنين، رسول خدا فرمودند: قدرت قريش تمام شد و از اين پس آنان با ما نبرد نخواهند کرد، بلکه ما با آنان خواهيم جنگيد؛ «ذهبت ريحهم، و لايغزوننا بعد اليوم، و نحن نغزوهم إن شاء الله».
تحليل عمرو بن عاص، يکي از چهار نابغة عرب، پس از نبرد احزاب اين بود که بهزودي حکومت پيامبر بر همة امور برتري خواهد يافت. ازهمينرو به قرشيان پيشنهاد کرد که به حبشه پناهنده شوند. به نظر ميرسد اسلام آوردن عمرو بن عاص بيارتباط با فهم او از شکست قريش نبود و ازهمينرو کوشيد با پذيرش اسلام، جايگاهي در حکومت جديد بهدست آورد. اين ادعا زماني تقويت ميشود که بدانيم خالد بن وليد نيز پيش از فتح مکه اسلام آورد.
نقش سياسي و اجرايي بنيسهم در غزوه ذاتالسلاسل و پس از آن نيز آشکار شد. در اين غزوه، پيامبر اکرم عمرو بن عاص را براي جلب حمايت قبيله قضاعه منصوب کردند و پس از آن، امارت عمان را به او سپردند.
برخي شخصيتهاي اين قبيله، مانند مطلب بن ابيوداعه و عامر بن حذيفه نيز در فتح مکه اسلام آوردند. ابنعساکر از عدي بن قيس بهعنوان يکي از «مؤلفة قلوبهم» اين قبيله ياد کرده است.
در نبردهاي پس از فتح مکه، حضور بنيسهم همچنان محسوس بود. در غزوة حنين، قيس بن عدي سهمي بهعنوان دريافتکنندة سهم از غنايم انتخاب شد و در نبرد طائف، سائب و عبدالله بن حارث بن قيس از اين قبيله به شهادت رسيدند.
يکي از مهمترين وقايع پس از تبوک، تلاش براي ترور پيامبر اکرم توسط گروهي از صحابه در رمضان سال نهم هجري بود. بنا بر نقل شيخ صدوق، ترورکنندگان چهارده نفر بودند که يکي از آنان عمرو بن عاص سهمي بود.
اين استمرار حضور در صحنههاي نظامي و نقشآفريني در مديريت جنگها، نشاندهندة اهميت قبيلة بنيسهم در تحولات سياسي و نظامي دوران پيامبر اکرم است.
3. نقش بنيسهم بن عمرو در خلافت ابوبکر (11ـ13ق)
خلافت ابوبکر نقطهاي سرنوشتساز در تاريخ اسلام بود. با وجود مقاومت انصار و بنيهاشم، حفظ و تثبيت اين خلافت نيازمند بهرهگيري از ابزارهاي سياسي، نظامي و فرهنگي بود. در اين ميان، قبيلة بنيسهم بن عمرو کنشگري قابل توجهي در تحکيم اين بنيان ايفا کرد که در ادامه به مصاديق آن اشاره خواهد شد.
شايان ذکر است که هرچند گزارشهاي تاريخي در دوران خلفا بيشتر بر شخصيت عمرو بن عاص متمرکز است، اين تمرکز بهمعناي انحصار نقشآفريني در او نيست، بلکه جايگاه رهبري و نفوذ سياسي وي موجب برجستگي نام او شده، درحاليکه ديگر اعضاي قبيله نقشهاي اجرايي و ميداني را برعهده داشتهاند. شواهد فراواني وجود دارد که نشان ميدهد چهرههاي کمنامتر بنيسهم نيز در وقايع و حوادث اين دوران حضوري فعال داشتهاند؛ ازجمله فرزندان و برادرزادگان عمرو بن عاص که در گزارشهاي تاريخي مربوط به نبرد صفين از آنان ياد شده است.
1ـ3. سقيفه و شکلگيري الگوي جانشيني انتخابي
بررسي گزارشهاي تاريخي نشان ميدهد که مخالفت قريش با جانشيني اميرالمؤمنين علي، پديدهاي ناگهاني و محدود به دوران پس از رحلت پيامبر اکرم نبود، بلکه ريشههاي آن در همان سالهاي حيات رسول خدا آشکار شده بود.
منابع تاريخي حاکي از آناند که قبيلة بنيسهم در ماجراي سقيفه حضور فعالي نداشتند. اين غيبت چنين تحليل ميشود که بزرگترين و تأثيرگذارترين شخصيت اين قبيله، يعني عمرو بن عاص، در سفر بود و پس از به خلافت رسيدن ابوبکر وارد مدينه شد. اما به محض بازگشت، به سرعت در صف مدافعان ابوبکر قرار گرفت و با صراحت و تندي، انصار را مورد حمله قرار داد.
بر اساس گزارش زبير بن بکار، عمرو پس از بازگشت، در جمعي از مهاجران و انصار دربارة ادعاي سعد بن عباده در سقيفه گفت: «به خدا سوگند! خداوند بلاي بزرگي را که انصار براي ما فراهم آورده بودند از ما دور کرد، هرچند بلايي که از خود ايشان دور نمود، بزرگتر بود».
او در ادامه، براي مشروعيتبخشي به خلافت ابوبکر، به نصّ پيامبر استناد کرد و افزود: «اگر انصار اين سخن پيامبر اکرم دربارة پيشوايي قريش را شنيده باشند و با وجود آن چنين ادعايي کنند، بيترديد هلاک شدهاند و ديگران را نيز به هلاکت افکندهاند».
عمرو با لحني تحقيرآميز، مدينه را در برابر مکه کوچک شمرد و گفت: «سعد بن عباده مانند ابوبکر نيست و مدينه همتاي مکه نميشود».
او حتي با تهديدي آشکار تصريح کرد: «آري، آنان در گذشته با ما جنگ کردند و درست است که در آغاز اسلام بر ما پيروز شدند، اما اگر امروز ما با آنان بجنگيم، سرانجام ما بر ايشان غلبه خواهيم کرد».
در واکنش، خالد بن سعيد در حمايت از انصار به عمرو بن عاص تاخت و او را سرزنش کرد که اسلام آوردنش از سر ناچاري بوده و اکنون با سخن و نيرنگ، در پي ايجاد تفرقه و دشمني ميان مهاجران و انصار است.
از اين گزارش بهروشني برميآيد که عمرو بن عاص نيز همگام با ديگر قرشيان، در حمايت از ابوبکر عمل کرد و بي هيچ اعتراضي، او را تقويت و انصار را تضعيف نمود. اين نکته ميتواند يکي از شواهد مهم بر وجود نوعي ائتلاف قريشي در برابر انصار، هم در زمان حيات رسول خدا و هم پس از رحلت ايشان باشد؛ ائتلافي که در بزنگاه سقيفه آشکارا خود را نشان داد.
با اقدام عمرو بن عاص، اگرچه بنيسهم در صحنة سقيفه غايب بودند، اما بازگشت او اين خلأ را جبران کرد و او را به يکي از صريحترين و اثرگذارترين مدافعان خلافت ابوبکر و مخالفان جدي ادعاي انصار تبديل ساخت.
بنيسهم پس از رخدادهاي سقيفه نيز با استفاده از نقل احاديث، به تثبيت جايگاه ابوبکر و عمر پرداختند. بنا بر نقل حجاج بن منبه بن حجاج، رسول خدا فرمودند: «اگر شخصي را ديديد که از ابوبکر و عمر بن خطاب بد ميگويد، بدانيد که او از اسلام مرتد شده است».
بنيسهم با استناد به سنت نبوي، توانستند مشروعيت خلافت خلفاي نخستين را تقويت کرده، هرگونه نقد يا مقاومت را در نطفه خنثا کنند.
2ـ3. جنگهاي رِدّه
در آغاز خلافت ابوبکر، پذيرش حاکميت او با مقاومت گستردة برخي قبايل مواجه شد؛ مقاومتي که تهديدي جدي براي ثبات حکومت تازهتأسيس بهشمار ميرفت. حارث بن معاويه کندي، ازجمله معترضان به خلافت ابوبکر، در پاسخ به زياد بن لبيد ـ مأمور جمعآوري زکات در حضرموت ـ گفت: «به خدا سوگند، خلافت را از صاحبان حقيقي آن به سبب حسد گرفتهايد!»
او بار ديگر تأکيد کرد که اگر کسي از خاندان پيامبر قيام کند، وفاداري خود را به او اعلام خواهند کرد، اما ابوبکر هيچ حقي بر آنان ندارد.
اين مخالفتها صرفاً جنبه سياسي نداشتند، بلکه امتناع از پرداخت زکات نيز فشار اقتصادي سنگيني بر خلافت نوپا وارد ميکرد. در برابر اين چالشها، شخصيتهاي بانفوذ قريش با سازماندهي نيروها و مشارکت در نبردهايي که بعدها به «جنگهاي رِدّه» معروف شدند، توانستند بر مقاومت قبايل غلبه کنند و مشروعيت و اقتدار حکومت ابوبکر را تثبيت نمايند.
برخي گزارشهاي تاريخي از حضور ابوقيس و عبدالله، فرزندان حارث بن قيس، و عبدالله بن حارث در اين نبردها حکايت دارند. گفته شده است که آنان در نبرد يمامه در سال ۱۲ هجري کشته شدند.
3ـ3. فتوحات
يکي از محورهاي اساسي مشارکت قبيلة بنيسهم بن عمرو در دورة خلافت ابوبکر، حضور فعال آنان در فتوحات آن زمان بود. اين اقداماتْ فراتر از نقش صرفاً دفاعي، زمينهاي براي تقويت جايگاه سياسي و اقتصادي حکومت تازهتأسيس فراهم ميکرد و همزمان موجب هدايت توان مخالفان داخلي به سوي جبهههاي خارجي ميشد؛ جبهههايي که تحت عنوان مشروع «جهاد در راه خدا» تعريف ميشدند. افزون بر اين، منابع مالي و غنايم حاصل از اين نبردها، پشتوانة اقتصادي مهمي براي دولت نوپا بهشمار ميرفتند.
نقش افراد برجستة بنيسهم بن عمرو در اين عملياتها چشمگير بود؛ حضوري که نهتنها دستيابي به موفقيتهاي نظامي را تسهيل ميکرد، بلکه تحقق اهداف سياسي و اقتصادي حکومت ابوبکر را نيز ممکن ميساخت.
از مهمترين شخصيتهاي فعال در فتوحات، عمرو بن عاص بود. او در دورة ابوبکر، يکي از فرماندهان سپاه اسلام در فتح شام بود و در نبرد يرموک حضور داشت. همچنين فرماندهي لشکر اسلام در نبرد اجنادين ـ نخستين نبرد ميان مسلمانان و روميان ـ برعهدة او بود.
غير از عمرو بن عاص، برخي ديگر از شخصيتهاي بنيسهم نيز در فتوحات حضور داشتند. بنا بر گزارشهاي مختلف، تميم بن حارث بن قيس، حجاج بن حارث بن قيس و حارث بن حارث بن قيس در نبرد اجنادين کشته شدند. ابنشهاب زهري نيز سعيد بن حارث را ازجمله کشتهشدگان اين نبرد دانسته است.
هشام بن عاص بن وائل، برادر عمرو بن عاص، نيز در نبرد اجنادين و بنا بر نقل واقدي، در يرموک کشته شد. ابنسعد نقل ميکند که او در اين نبرد شجاعتهاي فراواني از خود نشان داد. هنگامي که خبر شهادت او به عمر بن خطاب رسيد، گفت: «خداوند او را رحمت کند! او بهترين ياريدهندة اسلام بود».
همچنين حارث بن ابيارقارب و حارث بن قيس بن عدي از ديگر افراد قبيله بنيسهم بودند که در نبرد اجنادين حضور داشتند.
4. نقش بنيسهم بن عمرو در خلافت عمر بن خطاب (13ـ23ق)
1ـ4. فتوحات
يکي از رويدادهاي برجستة دوران خلافت عمر بن خطاب، ادامة فتوحات نظامي بود که آغاز آن در دورة ابوبکر رقم خورده بود. عمر با استمرار اين سياست، وسعت قلمرو اسلامي را بهطور چشمگيري گسترش داد.
در اين دوره، عمرو بن عاص به دستور عمر بن خطاب، مصر را فتح کرد. او همچنين در فتح شهرهاي دمشق، قنسرين، حلب و انطاکيه حضور داشت و فرماندهي ميمنة لشکر اسلام را در فتح افريقيه ـ تحت لواي عبدالله بن سعد بن ابيسرح ـ در سال ۱۷ هجري برعهده داشت.
بر اساس برخي نقلها، قيس بن حذافه، حارث بن حارث بن قيس، حجاج بن حارث بن قيس، سعيد بن حارث بن قيس و قيس بن عدي نيز در اين دوران، در واقعة يرموک در سال ۱۵ هجري و فتح شام مشارکت داشتند.
عقبة بن نافع، از نزديکان عمرو بن عاص، در دوران خلافت عمر، عثمان و معاويه به فرماندهي فتوحات و امارت بر شهرها منصوب شد. او تحت فرماندهي عمرو بن عاص در فتح مصر و افريقيه (کشور تونس امروزي) شرکت داشت و نقش مهمي در گسترش قلمرو اسلامي ايفا کرد.
2ـ4. امارت شهرها
در دوران خلافت عمر بن خطاب، برخي شخصيتهاي قبيله بنيسهم ولايت شهرهايي را برعهده گرفتند و در زمرة واليان اين دوره شناخته شدند. عمرو بن عاص بهعنوان استاندار مصر، فلسطين و اردن منصوب شد؛ قيس بن عاص سهمي، منصب قضاوت در مصر را برعهده داشت و عبدالله بن حذافۀ بن قيس بهعنوان استاندار اسکندريه فعاليت ميکرد. عبدالله بن حذافه، از سوي عمرو بن عاص، در اين دوران به اسارت روميها درآمد و عمر بن خطاب شخصاً براي آزادي او اقدام نمود.
در مجموع، به نظر ميرسد پيوندهاي خويشاوندي پيشگفتة بنيسهم با قبيلة خليفة دوم، نهتنها موقعيت اجتماعي اين قبيله را تقويت کرد، بلکه زمينهساز نقشي برجستهتر در ساختار سياسي ـ اجتماعي خلافت عمر و حضور پررنگتر آنان در اين دوره شد.
5. نقش بنوسهم بن عمرو در خلافت عثمان بن عفان (23ـ35ق)
1ـ5. فتوحات
فتوحات دوران دو خليفة پيشين در زمان خلافت عثمان بن عفان نيز ادامه يافت. بنا بر نقل ابن عبدالبر، در اين دوره عمرو بن عاص از قبيلة بنيسهم، اسکندريه را در سال ۲۵ هجري فتح کرد.
2ـ5. امارت شهرها
در دوران خلافت عثمان، عرصة سياست بيش از هر چيز تحت سلطة خاندان اموي قرار گرفت و ساير قبايل قريش تنها نقشي محدود و کماهميت در ساختار قدرت بهدست آوردند. عمرو بن عاص که تا زمان مرگ عثمان، از سوي عمر بن خطاب استاندار مصر بود، پس از به خلافت رسيدن عثمان نيز به مدت چهار سال اين منصب را حفظ کرد؛ اما پس از مدتي عثمان او را از اين سمت عزل نمود.
بنا بر نقل طبري، عمرو بن عاص ابتدا کارگزار عثمان در مصر بود. عثمان پس از مدتي، او را از مسئوليت دريافت خراج برکنار کرد و تنها بر امر نماز گماشت. سپس مسئوليتهاي اجرايي عمرو را به عبدالله بن سعد واگذار کرد و در نهايت، امامت نماز را نيز از او گرفت و به عبدالله سپرد.
3ـ5. ماجراي قتل عثمان
در واپسين سالهاي خلافت عثمان، موج گستردهاي از نارضايتيها به سبب ايجاد بدعت، شيوههاي حکمراني و تمرکز قدرت در دست خاندان اموي پديد آمد. اين اعتراضات بهتدريج شدت گرفت و سرانجام با محاصرة خانة خليفه و کشته شدن وي به نقطة اوج خود رسيد.
يکي از مهمترين اقدامات شخصيت برجستة بنيسهم، يعني عمرو بن عاص، تلاش براي برکناري عثمان از خلافت و تحريک به قتل او بود. برکناري عمرو از امارت مصر موجب شد تا کينة عثمان را به دل بگيرد. پس از عزل، عمرو به مدينه بازگشت و با بدگويي از عثمان، مردم را عليه او و حکومت وي شوراند. اعتراضات عمرو به حدي رسيد که عثمان روزي او را فراخواند و در جلسهاي خصوصي گفت: «اي پسر نابغه! چه زود يقة لباست آلوده شد! آيا بر من طعنه ميزني و هر روز رنگ عوض ميکني؟ به خدا سوگند! اگر ولايت مصر برايت سودي نداشت و از آن بهرة مادي نميبردي، اينگونه رفتار نميکردي و با من بهخاطر عزل از حکومت مخالفت نمينمودي».
عمرو بن عاص در پاسخ، منکر اقدامات خود شد و از نزد عثمان بيرون آمد، درحاليکه کينة او را در دل داشت. گاهي نزد اميرالمؤمنين ميرفت و حضرت را عليه عثمان تحريک ميکرد، و گاهي نزد طلحه و زبير ميرفت و آنان را عليه عثمان ميشوراند. همچنين بر سر راه حاجيان ميايستاد و خلافکاريهاي عثمان را به آنان يادآوري ميکرد.
در روزهاي آغازين محاصرة خانة عثمان، عمرو بن عاص همراه دو فرزندش از مدينه به فلسطين رفت و از آنجا تحولات را زير نظر گرفت. مانند معاويه، در پي فرصتي براي بهرهبرداري سياسي از شرايط بود؛ تا اينکه سواري از کنار او گذشت و خبر کشته شدن عثمان را رساند.
عمرو گفت: «من ابوعبدالله هستم. وقتي دُمَلي را بخراشم، بازش ميکنم! من، آنقدر مردم را عليه عثمان تحريک کردم، حتي چوپانان در دشتها و کوهها را».
گفته شده است: بيشترين اعتراضها به عثمان از سوي عمرو بن عاص بود. او ميگفت: «به خدا سوگند! با عثمان دشمني داشتم و همة افراد، حتي چوپان گله را عليه او شوراندم».
عمرو نسبت به خليفة آينده نگران بود. پس از شنيدن خبر قتل عثمان گفت: «اگر خلافت نصيب طلحه شود، او جوانمرد عرب است ـ هدف او از اين جمله، مدح طلحه بود ـ و اگر به علي برسد، هرچند که او بر اساس حق عمل ميکند، ولي من نسبت به خلافت او از همه بيشتر اکراه دارم».
بهمحض آنکه خبر بيعت مردم با اميرالمؤمنين به عمرو رسيد، خشمگين شد و در انتظار فرصتي براي حمايت از يک قطب مخالف نشست. هنگامي که مطلع شد معاويه از حکومت مرکزي فاصله گرفته و به دنبال خونخواهي عثمان است، خشنود شد و ترجيح خود را به نفع معاويه اعلام کرد. او که تصميم نهايي خود را براي پيوستن به معاويه گرفته بود، در سخني خطاب به فرزندانش گفت: «هرگز در دوران حکومت علي [ع] به چيزي نخواهم رسيد و او مرا در امور خود شريک نخواهد کرد».
6. نقش بنيسهم بن عمرو در خلافت اميرالمؤمنين (35ـ40ق)
دوران پنجسالة حکومت اميرالمؤمنين علي با نبردهاي پيدرپي جمل، صفين، نهروان و غارتهاي معاويه همراه بود. قصيدة لامية ابوطالب نشان ميدهد که قبيلة بنيسهم از دوران جاهليت در رقابت با بنيهاشم قرار داشت و از بنيعدي ـ که وامدار و همپيمان آنان بود ـ بهعنوان ابزاري براي دشمني با بنيهاشم بهره ميبرد و آنان را به تقابل با بنيهاشم تحريک ميکرد. اين خصومت در صحنههاي نبرد، بهويژه در جنگ بدر، جلوة عملي يافت؛ جايي که تعدادي از شخصيتهاي برجستة اين قبيله بهدست اميرالمؤمنين کشته شدند و همين امر موجب تثبيت کينهاي ديرپا و تاريخي نسبت به ايشان در دل مخالفان شد.
بنا بر يک نقل متفرد از ابنعباس، شأن نزول آية «إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ وَ إِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ» را دربارة حارث بن قيس سهمي و همراهانش دانستهاند که اميرالمؤمنين را مسخره ميکردند. طبق ادامة آيات «فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ عَلَى الْأَرَائِكِ يَنْظُرُونَ هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ» در قيامت، هنگام تلاش آنان براي ورود به بهشت، اميرالمؤمنين نيز همانگونه آنان را مسخره خواهند کرد.
بنا بر نقل طبري و ابن ابيالحديد، اميرالمؤمنين در قنوت نماز صبح و مغرب، برخي افراد، ازجمله عمرو بن عاص را لعن ميکردند. اين افراد نيز در نمازهاي خود، اميرالمؤمنين را لعن مينمودند. اميرالمؤمنين، عمرو بن عاص را يکي از «امامان کفر» در اسلام معرفي کردهاند.
بيترديد، تأثيرگذارترين شخصيت بنيسهم در اين دوران، عمرو بن عاص بود. او پس از به حکومت رسيدن اميرالمؤمنين، با تمام توان، درصدد تضعيف ايشان و حکومت آن حضرت برآمد و در توصيف امام، ايشان را شخصيتي معرفي ميکرد که «بسيار شوخي ميکند».
با توجه به مقدمة بيانشده، قبيلة بنيسهم در دوران حکومت اميرالمؤمنين جايگاهي در ساختار سياسي نداشتند و اغلب اعضاي اين قبيله در جبهة مخالفان حضرت قرار گرفتند.
1ـ6. نبرد جمل
در جنگ جمل، برخي از اعضاي قبيلة بنيسهم، ازجمله ابنلقيس بن عدي، در کنار عايشه حضور داشتند و از او حمايت کردند. ابنلقيس در اين نبرد کشته شد. در مقابل، قيس بن قيس سهمي از همراهان اميرالمؤمنين در نبرد صفين بود و در صف ياران آن حضرت قرار داشت.
عمرو بن عاص با آنکه نتوانست در جنگ جمل شرکت کند، کوشيد از اين واقعه براي تضعيف جايگاه اميرالمؤمنين بهرهبرداري سياسي کند. او در گفتوگويي با عايشه اظهار داشت: «آرزويم اين بود که در جنگ جمل کشته ميشدي و به بهشت ميرفتي؛ و ما نيز ميتوانستيم قتل تو را بهعنوان بزرگترين بهانه براي کوبيدن جبهة علي[ع] بهکار بگيريم».
2ـ6. نبرد صفين
پس از پايان جنگ جمل، معاويه براي مقابله با اميرالمؤمنين طي نامهاي از عمرو بن عاص درخواست کمک کرد و او را به پيوستن به شام ترغيب نمود. عمرو پيش از عزيمت، نظر دو پسرش را دربارة نامه معاويه جويا شد. عبدالله مخالفت کرد و آن را ماية شقاوت پدر دانست، اما محمد همراهي با معاويه را ماية بزرگي قريش تلقي نمود. عمرو ميان دين و دنيا مردد شد و تحليل او اين بود که سخنان عبدالله آخرت و دينش را تضمين ميکند، اما سخنان محمد دنياي او را.
نصايح پسرعموي عمرو و حتي آگاهي دقيق او از فضايل و جايگاه بينظير اميرالمؤمنين نيز نتوانست مانع همراهياش با معاويه شود. عمرو بارها در نامهها و گفتوگوها، به شجاعت، هجرت، مصاحبت با پيامبر، دامادي و سوابق درخشان اميرالمؤمنين اشاره کرده و برتري او بر معاويه را تصريح نموده است.
او به معاويه يادآوري کرد که اميرالمؤمنين نهتنها جانشين شايسته، بلکه الگوي ديانت و فضيلت است. با اين حال، شناخت فضايل اميرالمؤمنين در عمل نتوانست رفتار سياسي عمرو را تغيير دهد. او به شرط گرفتن امارت مصر، حاضر به همراهي با معاويه شد.
اميرالمؤمنين در نامهاي، عمرو بن عاص را بهخاطر دنياطلبي سرزنش کرد و او را همچون سگ گرسنهاي دانست که چشم به باقيماندة شکار معاويه دارد. همچنين فرمودند: «عمرو تنها با شرط گرفتن سهم، بيعت و همکاري با معاويه را پذيرفت».
پس از دريافت وعدة امارت مصر، عمرو بن عاص بهعنوان يکي از زيرکترين شخصيتهاي عرب، با همکاري معاويه، جنگ رواني گستردهاي عليه اميرالمؤمنين در شام آغاز کرد. او با طراحي دقيق و بهرهگيري از نفوذ اجتماعي شرحبيل، شهروند معروف و مورد اعتماد مردم شام، شايعاتي را مبني بر قتل عثمان توسط اميرالمؤمنين پخش نمود. عمرو به معاويه توصيه کرد که نامهاي به شرحبيل ارسال کند و همزمان چند تن از معتمدان را براي شهادت جعلي دربارة قتل عثمان معرفي نمايد. شرحبيل با سخنرانيهاي پرشور در شهرهاي مختلف شام، مردم را نسبت به اميرالمؤمنين بدبين و با معاويه همراه کرد. او با تکرار و تشديد اين شايعات، اهالي حمص و ديگر شهرها را بسيج نمود و همبستگي عمومي عليه اميرالمؤمنين ايجاد کرد.
در جنگ صفين، عمرو بن عاص و فرزندانش نقشآفريني مهمي داشتند. او فرماندهي ميسرة لشکر معاويه و نيروهاي دمشق را بر عهده داشت. در يکي از روزهاي نبرد، هنگامي که مرگ را نزديک ديد، با سوء استفاده از حياي اميرالمؤمنين، با کشف عورت خود، جانش را نجات داد. بسياري از مورخان به اين ماجرا و اشعاري که در همينباره سروده شده، اشاره کردهاند. ابنکثير دمشقي نيز اين روايت را تأييد کرده است.
عمرو بن عاص در اين نبرد، پرچمي مشکي را برافراشت و مدعي شد که پيامبر آن را به او داده است. او از اين نماد براي فريب سپاه رقيب و ايجاد ترديد استفاده کرد، اما برخلاف شرط پيامبر، عليه مسلمانان جنگيد و مشرکان را آسوده گذاشت.
در جريان جنگ صفين، عمرو بن عاص روايت «يدُورُ الْحَقُّ مَعَ عَمَّارٍ حَيثُ مَا دَارَ» را بهصورت ابزاري نقل کرد تا اينگونه وانمود نمايد که عمار به زودي به معاويه ملحق خواهد شد، ولي پس از ملحق نشدن عمار در جواب معترضين با تحليلي پسيني، تأکيد کرد که پيشبيني پيامدهاي جنگ و کاربرد روايات، خارج از ارادة او بوده و بدينوسيله مسئوليت اقدامات خود را نپذيرفت. اين رفتار نمونهاي از بهرهگيري سياسي از منابع ديني براي مشروعيتبخشي به اقدامات نظامي و توجيه تصميمات راهبردي بود.
در ادامه، عمرو بن عاص با بهرهگيري از راهبرد رواني و نمادين، قرآن را بر سر نيزة سپاه معاويه قرار داد تا سپاه اميرالمؤمنين را فريب دهد و آنان را نسبت به ادامة جنگ دچار ترديد کند. اين اقدام، هم مشروعيت ظاهري به موضع معاويه بخشيد و هم زمينهساز آتشبس شد؛ زيرا بسياري از افراد کمبصيرت سپاه اميرالمؤمنين تصور کردند پذيرش حکم قرآن نشانة توقف جنگ است.
يکي ديگر از اقدامات عمرو بن عاص، دست داشتن در قتل محمد بن ابيبکر، والي مصر از سوي اميرالمؤمنين، بود. هنگامي که عايشه از شهادت برادرش آگاه شد، بسيار بيتابي کرد و پس از هر نماز، معاوية بن ابيسفيان، عمرو بن عاص و معاوية بن حديج را لعنت مينمود. او همسر و فرزندان محمد را نزد خود برد و از آنان نگهداري کرد.
عمرو بن عاص به همراه ابوهريره، مغيرة بن شعبه و عروة بن زبير، با دريافت مزد از معاويه، در جعل احاديثي عليه اميرالمؤمنين علي نقش داشتند تا وجهة ايشان را تخريب و مشروعيت معاويه را تقويت کنند.
عبدالله بن عمرو بن عاص نيز همانند پدرش، از دشمنان اميرالمؤمنين و اهلبيت بود. او در جنگ صفين همراه پدرش در رکاب معاويه حاضر بود و بنا بر برخي گزارشها، فرماندهي سمت راست سپاه معاويه، و بنا بر برخي ديگر، فرماندهي سمت چپ يا فرماندهي سوارکاران را بر عهده داشت.
ابناثير جزري مينويسد: او در اين نبرد دو شمشير به همراه داشت. عبدالله نقش ميانجيگر و سياستورزانهاي در جنگ صفين ايفا کرد و با ايستادن ميان دو سپاه و ايراد خطابهاي تحليلمحور، ضمن بازشناسي ريشههاي ديني و دنيوي درگيري، طرفين را به پذيرش حکم قرآن دعوت نمود.
عبدالله همچنين در مذاکرات حکميت در دومة الجندل حضور داشت و بعدها از سوي معاويه به ولايت کوفه و مصر منصوب شد.
نتيجهگيري
مطالعة نقش قبيله بنيسهم در تحولات صدر اسلام نشان ميدهد که اين بطن از قريش، عليرغم جمعيت متوسط، در فرايندهاي سياسي و نظامي اثرگذاري چشمگيري داشته است. در دوران پيامبر اکرم، اگرچه برخي افراد بنيسهم از سابقان اسلام بودند، اما اکثريت اشراف قبيله در صف مخالفان قرار داشتند. کشتهشدن و اسارت شمار زيادي از آنان در جنگ بدر و احد، کينهاي عميق نسبت به اميرالمؤمنين در اين قبيله ايجاد کرد که پيامدهاي آن در دورههاي بعد آشکار شد.
در دوران خلافت ابوبکر، بنيسهم با محوريت عمرو بن عاص به يکي از حاميان مهم خلافت تبديل شدند. هرچند در واقعة سقيفه غايب بودند، اما بازگشت عمرو، خلأ حضور آنان را پر کرد و او با استناد به حديث «الأئمة من قريش» از خلافت ابوبکر دفاع نمود. مشارکت مستقيم افراد قبيله در جنگهاي ردّه و فتوحات شام نيز نشان داد که بنيسهم توانستند هم در بُعد سياسي و هم در بُعد نظامي به حکومت نوپا ياري رسانند، هرچند هيچيک از کارگزاران اين دوره از ميان بنيسهم انتخاب نشدند.
دوران خلافت عمر بن خطاب، نقطة اوج نقشآفريني بنيسهم بود. روابط خويشاوندي با بنيعدي، زمينهساز نزديکي بيشتر آنان به خلافت شد و عمرو بن عاص در جايگاه والي مصر، موقعيتي راهبردي يافت. همچنين مشارکت گستردة سهميان در فتوحات شام و افريقيه، پيوند آنان با حکومت مرکزي را تحکيم بخشيد. در مجموع، از ميان ۴۳ کارگزار عمر بن خطاب، سه تن ـ يعني قريب هفت درصد ـ از اين قبيله بودند.
در دورة عثمان، با وجود تداوم برخي مسئوليتها، رقابتهاي سياسي و کنار گذاشتهشدن عمرو بن عاص از ولايت مصر، جايگاه قبيله تضعيف شد. تنها يک تن از ميان ۳۷ کارگزار عثمان ـ يعني قريب 7/2 درصد ـ از بنيسهم بود. همين مسئله سبب شد تا اين قبيله، بهويژه عمرو، به صف معترضان به عثمان بپيوندند و از شکافهاي درون خلافت بهرهبرداري کنند.
در دوران حکومت اميرالمؤمنين، دشمني تاريخي بنيسهم با بنيهاشم بروز آشکارتري يافت. اگرچه برخي از سهميان در سپاه اميرالمؤمنين حضور داشتند، اما عموم قبيله در جبهة مخالف ايستادند و هيچيک از آنان در زمرة کارگزاران امام ثبت نشدهاند. عمرو بن عاص با پيوستن به معاويه، نقشي حياتي در جنگ صفين، ماجراي حکميت و جنگ رواني عليه امام ايفا کرد. تعداد کارگزاران اين قبيله در اين دوران نيز دو تن از ميان ۳۹ تن ـ يعني قريب 5/2 درصد ـ بوده است.
از اين منظر، ميتوان بنيسهم را يکي از قبايلي دانست که با بهرهگيري از سرماية سياسي و نظامي خود، در تقويت خلافتهاي سهگانة نخست نقشي فعال داشت، اما در دورة اميرالمؤمنين به يکي از ستونهاي اصلي جبهة مخالفان تبديل شد.
مقايسة دورهها نشان ميدهد که بنيسهم در خلافت ابوبکر و عمر، بيشترين نزديکي را به قدرت داشتند، در زمان عثمان دچار افت جايگاه شدند، و در حکومت اميرالمؤمنين عملاً در صف معارضان قرار گرفتند. در دوران معاويه، اين روند شدت بيشتري يافت. اين سير تاريخي، جايگاه متغير قبيله را در تعامل با قدرت سياسي صدر اسلام بهروشني آشکار ميسازد.
اسامي فرماندهان نظامي اسامي کارگزاران شهرها تعداد کارگزاران از بنيمخزوم تعداد کل کارگزاران دوره
عمرو بن عاص 0 نفر (صفر درصد) 24 ابوبکر بن ابيقحافه (11-13)
عمرو بن عاص 1. عمرو بن عاص استاندار مصر، فلسطين و اردن
2. قيس بن عاص سهمي قاضي مصر
3. عبدالله بن حذافة بن قيس استاندار اسکندريه 3 نفر (قريب 7 درصد) 43 عمر بن خطاب (13-23)
عمرو بن عاص عمرو بن عاص استاندار مصر 1 نفر (قريب 7/2 درصد) 37 عثمان (23-35)
0 نفر (صفر درصد) 38 اميرالمؤمنين (35-40)
1. عمرو بن عاص
2. عبدالله بن عمرو بن عاص 1. عمرو بن عاص استاندار مصر
2. عبدالله بن عمرو بن عاص استاندار کوفه و مصر 2 نفر (قريب 1/5 درصد) 39 معاويه
(35-40)
جدول 2: سهم قبيلة بنيسهم در ساختار قدرت صدر اسلام
- قرآن کریم.
- نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتی، قم، مشهور، 1379.
- ابن ابیشیبه، عبدالله بن محمد، المصنف فی الاحادیث و الآثار، تحقیق و تعلیق سعید اللحام، بیروت، دارالفکر، 1409ق.
- ابن ابىالحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه، 1385ق.
- ابن شهرآشوب مازندرانی، محمدبن علی، مناقب آل أبیطالب، قم، علامه، بیتا.
- ابناثیر جزری، علی بن ابیالکرم، الکامل فی التاریخ، تحقیق علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.
- ابناثیر جزری، علی بن ابیالکرم، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، بیروت، دارالکتاب العربی، بیتا.
- ابناعثم کوفی، احمد بن اعثم، الفتوح، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1406ق.
- ابنجوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تواریخ الملوک و الأمم، تحقیق سهیل زکار، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
- ابنجوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواص، بیروت، مؤسسة اهلالبیت، 1401ق.
- ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة فی تمییز الصحابه، تحقیق احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دار الکتب العلمیه، 2010م.
- ابنحزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیتا.
- ابنحنبل، احمد بن، المسند، بیروت، دار صادر، بیتا.
- ابنسعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر، بیتا.
- ابنسلام، قاسم بن سلام، کتاب النسب، تحقیق مریم محمد خیر الدرع، بیروت، دارالفکر، 1410ق.
- ابنشبه، عمر بن، تاریخ المدینة المنورة، تحقیق فهیم محمد شلتوت، بیروت، دارالفکر، بیتا.
- ابنعبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق و تعلیق علی محمد معوض و شیخ عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ق.
- ابنعساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق الکبیر، تحقیق علی عاشور الجنوبی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421ق.
- ابنقتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامة و السیاسۀ، قم، شریف الرضی، 1388ق.
- ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایۀ، تحقیق احمد ابوملحم، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1409ق.
- ابنهشام، عبدالملک بن هشام، السیرةالنبویۀ، تحقیق محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، مکتبة محمدعلی صبیح و أولاده، 1383ق.
- ابنهمام، کمالالدین محمد بن عبدالواحد، فتح القدیر، بیروت، دارالفکر، بیتا.
- ابوحنیفه دینوری، احمد بن داود، الأخبار الطوال، تحقیق عصام محمد الحاج علی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 2012.
- بدرالدین عینی، محمود بن احمد، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
- بغدادی، محمدبن حبیب، المحبر، بغداد، مطبعة الدائره، 1361ق.
- بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیجا، بینا، بیتا.
- بلاذری، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، 1417ق.
- پیرمرادیان، مصطفی و عزتی، مهدی، ساکنان مکه (تأملی بر چگونگی ساکنان مکه و میزان جمعیت قریش در آستانة ظهور اسلام)، 1393، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، سال پنجم، ش14، ص111-136.
- جاحظ، عمرو بن بحر، الحیوان، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
- حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1422ق.
- حسن، حسن ابراهیم، حسن، تاریخ عمرو بن عاص، مصر، مکتبة المؤید، 1340ق.
- حلبی، على بن ابراهیم، السیرۀ الحلبیه، بیروت، دار المعرفه، 1400ق.
- حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1399ق.
- خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق مصطفی نجیب فواز، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق.
- خلیفۀ بن خیاط، طبقات خلیفة بن خیاط، تحقیق سهیل ذکار، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
- ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، 1409ق.
- ذهبی، محمد بن احمد، العبر فی خبر من غبر، تحقیق فؤاد سید، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1961م.
- ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، تحقیق شعیب الأرنؤوط، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1417ق.
- زبیدی، محمد بن محمد، تاج العروس، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، بیتا.
- زبیری، مصعب بن عبدالله، نسب قریش، قاهره، دارالمعارف، بیتا.
- زرکلی، خیرالدین، الأعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، 1980م.
- صدوق، محمد بن علی، الخصال، تحقیق علیاکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1403ق.
- صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، تحقیق أحمد الأرناؤوط و ترکی مصطفى، بیروت، دار احیاء التراث، 2000م.
- صنعانی، عبدالرزاق بن همام، المصنّف، تحقیق حبیب الرحمن اعظمی، بیروت، منشورات المجلس العلمی، بیتا.
- طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبدالمجید، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسۀ الاعلمی للمطبوعات، بیتا.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408ق.
- طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، قم، دارالثقافه، 1414ق.
- علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، دارالساقی، 2001م.
- قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، تحقیق احمد عبدالعلیم البردونی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
- کورانی، علی، جواهر التاریخ، قم، دارالهدی، 1425ق.
- کحاله، عمر رضا، معجم قبائل العرب، ط الثانیه، بیروت، دار العلم للملایین، 1388ق.
- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، تحقیق محمدباقر بهبودی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
- مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجواهر، قم: دارالهجره، 1404ق.
- مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الأمالی، تحقیق حسین استادولی و علیاکبر غفاری، قم، جامعة مدرسین، 1403ق.
- مونس، حسین، تاریخ قریش، ترجمة علیرضا شیخی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1395.
- نصر بن مزاحم، وقعة صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قم، کتابخانة آیتالله مرعشی نجفی، 1382.
- نوبختی، حسن بن موسى، فرق الشیعة، بیروت، دارالأضواء، 1404 ق.
- نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الارب فی فنون الادب، بیجا، بینا، بیتا.
- واقدی، محمد بن عمر، الرده، تحقیق یحیی جیوری، بیروت، دارالغرب الاسلامی، 1410ق.
- واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، دانش اسلامی، 1405ق.
- هیثمی، علی بن ابیبکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1408ق.
- یعقوبى، احمد بن ابییعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بیتا.





